سلام به اعضا عزیز و گرامی کانال شب نشینی هالو
امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشید.
با توجه به مقتضیات وضع کشورمان، لطفا از ساعت هشت صبح تا چهارده، از ردو بدل کردن پیام غیر ضروری خودداری کنید.
چند میلیون معلم و دانش آموز دراین زمان از واتس آپ برای آموزش در حال استفاده هستند و به علت استفاده همگانی،نت ضعیف میشه و باعث کلافگی معلم ودانش آموز میشه.
در خاتمه خواهش میکنم چنانچه برایتان مقدور است این پیام را در گروههای دوستانه وخانوادگی به اشتراک بگذارید.
ممنون و سپاسگزارم
🌹☘️🌹☘️🌹☘️
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشید.
با توجه به مقتضیات وضع کشورمان، لطفا از ساعت هشت صبح تا چهارده، از ردو بدل کردن پیام غیر ضروری خودداری کنید.
چند میلیون معلم و دانش آموز دراین زمان از واتس آپ برای آموزش در حال استفاده هستند و به علت استفاده همگانی،نت ضعیف میشه و باعث کلافگی معلم ودانش آموز میشه.
در خاتمه خواهش میکنم چنانچه برایتان مقدور است این پیام را در گروههای دوستانه وخانوادگی به اشتراک بگذارید.
ممنون و سپاسگزارم
🌹☘️🌹☘️🌹☘️
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from رسانه سپیده دم
https://t.me/sepidehdamTv/347
«نامه بهمن قبادی به آکادمی اسکار»
.
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
- در جعبههای خاک -
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
رئیس و اعضای محترم آکادمی علوم و هنرهای سینمای آمریکا / اسکار
با سلام
به عنوان عضوی از خانواده آکادمی، میخواهم دربارهی وضعیتی صحبت کنم که مشکل بسیاری از فیلمسازانِ مستقل جهان است. ما سینماگرانی هستیم بدون سرزمین! در واقع، در نقاطی از جهان زندگی میکنیم که موطن اصلی ما و سرزمینی نیست که در آن به دنیا آمدهایم. در حالیکه جهان، هویت و نام ما را با نام سرزمین مادریمان میشناسد. این یعنی من با اینکه ایرانیام اما بدون نشانههای هویت جغرافیاییام، در غربت کار و زندگی میکنم؛ زیرا حکومت خودکامهی کشورم، به دلایل کاملاً واهی - و حداکثر به دلیل خواستههای برابری طلبانهام - مرا از سرزمین مادریام رانده است. این، بیتردید حکایت بسیاری دیگر از فیلمسازان مستقل جهان است که نمیتوانند به دلایل مختلف، در وطن اصلی و مادریشان زندگی کنند. در نتیجه، ناخواسته به مهاجرت و زندگی در غربت، تن دادهاند.
معنای حرف من این است با وجود اینکه عضوی از آکادمی هستم ولی در شرایط حاضر، به عنوان یک فیلمساز خارجی و به دلیل قوانین حاکم بر آکادمی، کشوری مثل ایران، ترکیه یا هر کشور دیگری، فیلم مستقل مرا به عنوان نماینده آن کشور، به آکادمی معرفی نخواهد کرد. از طرفی از یاد نبریم که بسیارند سینماگران مستقل و آزادهای که حتا در کشورهای خودشان هم زندگی میکنند اما وضعیتی مشابه ما بیخانمانها و دورافتادگان و پناهندگان دارند. آثار سینماگران شجاعی که به سانسور دولتی و فشارهای حکومتهای خودکامه خود «نه» میگویند، نه تنها در کشور مادریشان سانسور و توقیف میشود، بلکه حتا از سوی نهادهای دولتی و مرتبط نیز هرگز اجازه معرفی به آکادمی را پیدا نمیکنند. در ایران، سینماگران برجستهای همچون «جعفر پناهی» و «محمد رسولاف» را از یاد نبریم و همینطور دهها سینماگر دیگر در چین و روسیه تا هر کجای دیگر از جهان، که در پشت حصارهای نامرئی زندانی بزرگ در کشورشان کار و فعالیت میکنند. از طرفی دیگر، این وضعیت در شرایطی اتفاق میافتد که من عملاً در این لحظه، جز ملیت ایرانیام انگار که خانهای ندارم؛ همچون لاک پشتی که درون لاکش زندگی و آن را بر پشتش حمل میکند. و حتا زبان مستقلی نیز ندارم! زیرا نمیدانم باید به چه زبانی فیلم بسازم تا در کشوری غیر از سرزمین خودم به نمایش عمومی گذاشته شود و بعد، حکومتی دلش بسوزد و برای هنرم احترامی قائل شود و به عنوان یکی از راههای بیشتر دیدهشدن فیلمم، آن را به آکادمی معرفی کند!
قطعاً این داستانِ بسیاری از فیلمسازان دیگر در سراسر جهان است که در شرایط مشابهی به سر میبرند. بنابراین میخواهم از طریق این نامه، پیشنهاد کنم در کنار کشورهای مختلف که هر سال امکان معرفی یک فیلم به آکادمی را به عنوان نماینده کشورشان دارند، یک فیلم هم از سوی ما فیلمسازان در غربت (بیسرزمین) امکان معرفی به آکادمی را داشته باشد. درست همانند المپیک 2020 توکیو، که امسال در ژاپن برگزار و تیمی متشکل از ورزشکاران پناهنده در بازیها حضور داشت.
اگر فیلمسازان در غربت / بیسرزمین / پناهنده - یا هر نام دیگری که معرف ظلم و فشاری باشد که بر آنها روا داشته شده - بتوانند تحت نامِ کشور یا پرچم «پناهندهها» قراربگیرند، این فرصت را خواهند داشت که فیلمهایشان توسط هیئتی از اعضای آکادمی بازبینی شود. و درنهایت، اعضاء یکی از آنها را به عنوان نماینده پرچم یا کشور «پناهندهها» انتخاب کنند. چنین اتفاقی، این فرصت را به فیلمسازان مستقل بیسرزمین میدهد تا جهان، به آنان دقیقتر نگاه کند و بیش از گذشته، بپرسد که چرا آنان در غربتند و نه در سرزمین خودشان. این یادآوریِ مداوم درباره این گروه از فیلمسازان و آثارشان، کمک خواهد کرد تا جهان، نسبت به این موضوع و جنبههای مختلف آن کنجکاوتر و حساستر شود و وضعیتشان بهتر در یادها بماند.
از سوی دیگر، فیلمهای فیلمسازان در غربت، با معرفی به آکادمی میتواند بهتر دیده شود و در هنگام عرضه و نمایش، فرصت و حمایت بهتری به دست بیاورد.
این پیشنهاد را نه از طرف خودم، بلکه به نمایندگی معنوی از دوستان فیلمسازِ مستقلم که چه در ایران و چه در هر کجای جهان زندگی میکنند، به شما ارائه میدهم. امیدوارم نکتهدانی و فرهنگ بالایِ سینماییِ اعضای آکادمی، امسال چنین فرصتی را برای فیلمسازان درغربت، فراهم بیاورد.
با احترام
بهمن قبادی
.
#تلویزیون_سپیده_دم
«نامه بهمن قبادی به آکادمی اسکار»
.
ای کاش، آدمی وطنش را
مثل بنفشهها
- در جعبههای خاک -
يک روز میتوانست
همراه خويشتن ببرد هر کجا که خواست
رئیس و اعضای محترم آکادمی علوم و هنرهای سینمای آمریکا / اسکار
با سلام
به عنوان عضوی از خانواده آکادمی، میخواهم دربارهی وضعیتی صحبت کنم که مشکل بسیاری از فیلمسازانِ مستقل جهان است. ما سینماگرانی هستیم بدون سرزمین! در واقع، در نقاطی از جهان زندگی میکنیم که موطن اصلی ما و سرزمینی نیست که در آن به دنیا آمدهایم. در حالیکه جهان، هویت و نام ما را با نام سرزمین مادریمان میشناسد. این یعنی من با اینکه ایرانیام اما بدون نشانههای هویت جغرافیاییام، در غربت کار و زندگی میکنم؛ زیرا حکومت خودکامهی کشورم، به دلایل کاملاً واهی - و حداکثر به دلیل خواستههای برابری طلبانهام - مرا از سرزمین مادریام رانده است. این، بیتردید حکایت بسیاری دیگر از فیلمسازان مستقل جهان است که نمیتوانند به دلایل مختلف، در وطن اصلی و مادریشان زندگی کنند. در نتیجه، ناخواسته به مهاجرت و زندگی در غربت، تن دادهاند.
معنای حرف من این است با وجود اینکه عضوی از آکادمی هستم ولی در شرایط حاضر، به عنوان یک فیلمساز خارجی و به دلیل قوانین حاکم بر آکادمی، کشوری مثل ایران، ترکیه یا هر کشور دیگری، فیلم مستقل مرا به عنوان نماینده آن کشور، به آکادمی معرفی نخواهد کرد. از طرفی از یاد نبریم که بسیارند سینماگران مستقل و آزادهای که حتا در کشورهای خودشان هم زندگی میکنند اما وضعیتی مشابه ما بیخانمانها و دورافتادگان و پناهندگان دارند. آثار سینماگران شجاعی که به سانسور دولتی و فشارهای حکومتهای خودکامه خود «نه» میگویند، نه تنها در کشور مادریشان سانسور و توقیف میشود، بلکه حتا از سوی نهادهای دولتی و مرتبط نیز هرگز اجازه معرفی به آکادمی را پیدا نمیکنند. در ایران، سینماگران برجستهای همچون «جعفر پناهی» و «محمد رسولاف» را از یاد نبریم و همینطور دهها سینماگر دیگر در چین و روسیه تا هر کجای دیگر از جهان، که در پشت حصارهای نامرئی زندانی بزرگ در کشورشان کار و فعالیت میکنند. از طرفی دیگر، این وضعیت در شرایطی اتفاق میافتد که من عملاً در این لحظه، جز ملیت ایرانیام انگار که خانهای ندارم؛ همچون لاک پشتی که درون لاکش زندگی و آن را بر پشتش حمل میکند. و حتا زبان مستقلی نیز ندارم! زیرا نمیدانم باید به چه زبانی فیلم بسازم تا در کشوری غیر از سرزمین خودم به نمایش عمومی گذاشته شود و بعد، حکومتی دلش بسوزد و برای هنرم احترامی قائل شود و به عنوان یکی از راههای بیشتر دیدهشدن فیلمم، آن را به آکادمی معرفی کند!
قطعاً این داستانِ بسیاری از فیلمسازان دیگر در سراسر جهان است که در شرایط مشابهی به سر میبرند. بنابراین میخواهم از طریق این نامه، پیشنهاد کنم در کنار کشورهای مختلف که هر سال امکان معرفی یک فیلم به آکادمی را به عنوان نماینده کشورشان دارند، یک فیلم هم از سوی ما فیلمسازان در غربت (بیسرزمین) امکان معرفی به آکادمی را داشته باشد. درست همانند المپیک 2020 توکیو، که امسال در ژاپن برگزار و تیمی متشکل از ورزشکاران پناهنده در بازیها حضور داشت.
اگر فیلمسازان در غربت / بیسرزمین / پناهنده - یا هر نام دیگری که معرف ظلم و فشاری باشد که بر آنها روا داشته شده - بتوانند تحت نامِ کشور یا پرچم «پناهندهها» قراربگیرند، این فرصت را خواهند داشت که فیلمهایشان توسط هیئتی از اعضای آکادمی بازبینی شود. و درنهایت، اعضاء یکی از آنها را به عنوان نماینده پرچم یا کشور «پناهندهها» انتخاب کنند. چنین اتفاقی، این فرصت را به فیلمسازان مستقل بیسرزمین میدهد تا جهان، به آنان دقیقتر نگاه کند و بیش از گذشته، بپرسد که چرا آنان در غربتند و نه در سرزمین خودشان. این یادآوریِ مداوم درباره این گروه از فیلمسازان و آثارشان، کمک خواهد کرد تا جهان، نسبت به این موضوع و جنبههای مختلف آن کنجکاوتر و حساستر شود و وضعیتشان بهتر در یادها بماند.
از سوی دیگر، فیلمهای فیلمسازان در غربت، با معرفی به آکادمی میتواند بهتر دیده شود و در هنگام عرضه و نمایش، فرصت و حمایت بهتری به دست بیاورد.
این پیشنهاد را نه از طرف خودم، بلکه به نمایندگی معنوی از دوستان فیلمسازِ مستقلم که چه در ایران و چه در هر کجای جهان زندگی میکنند، به شما ارائه میدهم. امیدوارم نکتهدانی و فرهنگ بالایِ سینماییِ اعضای آکادمی، امسال چنین فرصتی را برای فیلمسازان درغربت، فراهم بیاورد.
با احترام
بهمن قبادی
.
#تلویزیون_سپیده_دم
Telegram
رسانه سپیده دم
نامه بهمن قبادی به آکادمی اسکار
.
اینستاگرام تلویزیون سپیده دم
@sepidehdam.tv
.
اینستاگرام تلویزیون سپیده دم
@sepidehdam.tv
👍3
۴۱ - زیبا بخش چهل و یکم - نوشته محمد حجازی
https://zil.ink/Mrhalloo
#کتاب_صوتی
#زیبا
نوشته #محمد_حجازی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
آثار آقای هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#زیبا
نوشته #محمد_حجازی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
آثار آقای هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1
۵۰ - خاطرات حاج سیاح بخش پنجاهم - نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
https://zil.ink/Mrhalloo
#خاطرات_حاج_سیاح
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
❤1👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چرا دنیا لال شده است؟
هر کس به هر میزان که میتواند این تصایر را بصورت پست و استوری منتشر کند. شاید خلاصه جهان خوابآلود و ناجوانمردانی که خود را بخواب زدهاند، بیدار شدند.
در افغانستان و پنجشیر اینها بارها و بارها مرتکب جنایت جنگی شدند. یکی از طالبان در حال شکنجه یک اسیر زخمی، برای گرفتن اطلاعات. بهزبان پشتو ابتدا خطاب به راننده میگه: وایستا...
بعد میپرسد: حالا میگی یانه؟ حالا میگی یانه؟
طالب دوم که در صحنه است: بزن که بمیره!...جیب اونطرفشم ببین!
طالب سوم که در صحنه است: شلیک کن که بمیره!(بکشینش)
اسیر زخمی: من چیزی که شنیدم رو میگم(چیزی که شنیدم رو گفتم)
اینها را دنیا باید ببیند. نگذارید یک عده این جنایات را مخفی و مالهکشی کنند.
#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
هر کس به هر میزان که میتواند این تصایر را بصورت پست و استوری منتشر کند. شاید خلاصه جهان خوابآلود و ناجوانمردانی که خود را بخواب زدهاند، بیدار شدند.
در افغانستان و پنجشیر اینها بارها و بارها مرتکب جنایت جنگی شدند. یکی از طالبان در حال شکنجه یک اسیر زخمی، برای گرفتن اطلاعات. بهزبان پشتو ابتدا خطاب به راننده میگه: وایستا...
بعد میپرسد: حالا میگی یانه؟ حالا میگی یانه؟
طالب دوم که در صحنه است: بزن که بمیره!...جیب اونطرفشم ببین!
طالب سوم که در صحنه است: شلیک کن که بمیره!(بکشینش)
اسیر زخمی: من چیزی که شنیدم رو میگم(چیزی که شنیدم رو گفتم)
اینها را دنیا باید ببیند. نگذارید یک عده این جنایات را مخفی و مالهکشی کنند.
#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
❤2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیتالله حسنزاده آملی را بهتر بشناسیم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستانی که علاقمندند بدانند چگونه انگلیس و روس زبان فارسی را از شبه قاره هند و آسیای میانه ومرکزی به سمت نابودی و فراموشی بردند،حتما گفته های استاد شفیعی کدکنی را ملاحظه و بدقت گوش دهند،ارزش شنیدن چند باره دارد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
❤1
*🔺آیا خدا اشتباه کرد؟!!! ...*
یک روز تلویزیون بخشی از پیشرفت های شگرفِ چین در ۳۰ ، ۴۰ سالِ اخیر را نشان می داد ؛ دود از مغزم بلند شد . یادم آمد روزهایی را که سجاده زیر بغل به نمازِ جمعه میرفتیم تا از خدا بخواهیم که کافران را نابود ، کشورمان را آباد ، زندگیمان را پُربرکت ، تنمان را سالم ، دلمان را شاد و طول عُمر اماممان را دراز گرداند و او را تا انقلاب مهدی (ع) برامون نگه دارد ؛ امّا نمیدانم چه شد که سر از اینجا در آوردیم . آیا خُدا اشتباه کرد؟!
و همه چیزهایی را که همه ما ملتِ ایران در مدتِ نزدیک به 42 سال با اَشک و آه و توسل به مقامِ کبریایی خودش ، عزّت و آبروی ۱۴ معصوم ، پهلوی شکسته زهرا (ع) ، فرقِ شکسته علی (ع) ، سرِ بریده حسین (ع) ، دستِ قطع شده عباس ، علی اکبر جوان ، علی اصغرِ خِردسال و با گرو گذاشتنِ خونِ شهدا ، امامِ شهدا ، ناله و ضجهٔ مادران ، پدران و همسران شهدا ، اشکِ یتیمانِ شهدا ، حرمتِ میلیونها جلسه قرائتِ قرآن ، مفاتیحالجنان ، جلساتِ دعای ندبه ، کُمیل ، سمات ، ابوحمزه ، جعفر طیار و غیره ما از خدا میخواستیم ، همه را به چینی های کمونیست خدانشناس و از خدا بیخبر ، داده و در عوض همه درد و رنج روحی و جسمی ، فقر ، خرابی مملکت ، بیکاری و فحشا ، خرابی اعصاب و روان ، خزانه خالی ، لشکر معتادین ، ده ها میلیون پرونده قضایی ، تهمت ، افترا ، دروغ ، دزدی ها و اختلاس های میلیاردی ، چپاول بیت المال توسط کسانی که خود را مرد خدا میخوانند ، برترین مقامها در منفی ترین ها ، پایین ترین مقام ها در موضوعات مثبت ، خشکسالی های ممتد ، پری زندانها ، شلوغی دادگاه های حقوقی و جنایی و غیره .
همه را یکجا به ما داده .
اشکال کار کجا بود؟!
یادم میآید در خیابان منتهی به نماز جمعه، چادر و روسری و جانماز چینی به وفور دیده میشد و بعدها ، قرآنِ چینی و مُهرِ چینی رکعت شمار ، صلوات شمار و لیوان آبخوری بیاد لب تشنه حسین نیز اضافه گردید .
شاید خدا به خاطر مهربانی چینی ها، تمام موهبت ها را به آنها داده ، چرا که بازار مملکت را پر کردهاند از تمام وسایل زندگی ، از سفیدی قند تا سیاهی زغال ؛ تا ما ، وقت گرانبهایمان را با خیال راحت برای کسب جواز بهشت به دعا و عبادت بگذرانیم .
یا شاید رهبران چین ، مدیران فرصت طلب و زیرکی بودند ! یا شاید چراغ عقل ما و رهبرانمان خاموش شده بود و در بی خبری و توهم به سر میبردیم ! شاید هم هردو !
آیا سجاده به دست شدیم ، چراغ عقلمان خاموش شد؟! یا اوّل چراغ عقلمان خاموش شد که سجاده به دست شدیم؟!
آیا امید نجاتی باقیمانده ست؟!
آیا رهبران ما از عالم توهم بیرون و به دنیای واقعیت ها پا گذاشتهاند؟!
مگر اسلام ناب و آخرین دین مبین فقط مال ما نبود؟!
مگر دیگران کافر ، نجس ، گمراه ، زنازاده ، منحرف و در ضلالت نبودند ؟!
مگر ما تنها هدایت یافتگان راه حق نبودیم؟!
چرا کارمان به اینجا کشید؟!
مگر کافران هرروزه با بی حجابی ، دانسینگ، شادی و خنده ، اعصاب خدا را خورد نمیکنند؟!
آیا ممکن است خداوند ، مردم ما را با مردمان چین کمونیست اشتباه گرفته باشد !!؟ ....
واقعا که هرچه فکرشو میکنم بیشتر سرگیجه میگیرم و "آشفته میشوم.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
یک روز تلویزیون بخشی از پیشرفت های شگرفِ چین در ۳۰ ، ۴۰ سالِ اخیر را نشان می داد ؛ دود از مغزم بلند شد . یادم آمد روزهایی را که سجاده زیر بغل به نمازِ جمعه میرفتیم تا از خدا بخواهیم که کافران را نابود ، کشورمان را آباد ، زندگیمان را پُربرکت ، تنمان را سالم ، دلمان را شاد و طول عُمر اماممان را دراز گرداند و او را تا انقلاب مهدی (ع) برامون نگه دارد ؛ امّا نمیدانم چه شد که سر از اینجا در آوردیم . آیا خُدا اشتباه کرد؟!
و همه چیزهایی را که همه ما ملتِ ایران در مدتِ نزدیک به 42 سال با اَشک و آه و توسل به مقامِ کبریایی خودش ، عزّت و آبروی ۱۴ معصوم ، پهلوی شکسته زهرا (ع) ، فرقِ شکسته علی (ع) ، سرِ بریده حسین (ع) ، دستِ قطع شده عباس ، علی اکبر جوان ، علی اصغرِ خِردسال و با گرو گذاشتنِ خونِ شهدا ، امامِ شهدا ، ناله و ضجهٔ مادران ، پدران و همسران شهدا ، اشکِ یتیمانِ شهدا ، حرمتِ میلیونها جلسه قرائتِ قرآن ، مفاتیحالجنان ، جلساتِ دعای ندبه ، کُمیل ، سمات ، ابوحمزه ، جعفر طیار و غیره ما از خدا میخواستیم ، همه را به چینی های کمونیست خدانشناس و از خدا بیخبر ، داده و در عوض همه درد و رنج روحی و جسمی ، فقر ، خرابی مملکت ، بیکاری و فحشا ، خرابی اعصاب و روان ، خزانه خالی ، لشکر معتادین ، ده ها میلیون پرونده قضایی ، تهمت ، افترا ، دروغ ، دزدی ها و اختلاس های میلیاردی ، چپاول بیت المال توسط کسانی که خود را مرد خدا میخوانند ، برترین مقامها در منفی ترین ها ، پایین ترین مقام ها در موضوعات مثبت ، خشکسالی های ممتد ، پری زندانها ، شلوغی دادگاه های حقوقی و جنایی و غیره .
همه را یکجا به ما داده .
اشکال کار کجا بود؟!
یادم میآید در خیابان منتهی به نماز جمعه، چادر و روسری و جانماز چینی به وفور دیده میشد و بعدها ، قرآنِ چینی و مُهرِ چینی رکعت شمار ، صلوات شمار و لیوان آبخوری بیاد لب تشنه حسین نیز اضافه گردید .
شاید خدا به خاطر مهربانی چینی ها، تمام موهبت ها را به آنها داده ، چرا که بازار مملکت را پر کردهاند از تمام وسایل زندگی ، از سفیدی قند تا سیاهی زغال ؛ تا ما ، وقت گرانبهایمان را با خیال راحت برای کسب جواز بهشت به دعا و عبادت بگذرانیم .
یا شاید رهبران چین ، مدیران فرصت طلب و زیرکی بودند ! یا شاید چراغ عقل ما و رهبرانمان خاموش شده بود و در بی خبری و توهم به سر میبردیم ! شاید هم هردو !
آیا سجاده به دست شدیم ، چراغ عقلمان خاموش شد؟! یا اوّل چراغ عقلمان خاموش شد که سجاده به دست شدیم؟!
آیا امید نجاتی باقیمانده ست؟!
آیا رهبران ما از عالم توهم بیرون و به دنیای واقعیت ها پا گذاشتهاند؟!
مگر اسلام ناب و آخرین دین مبین فقط مال ما نبود؟!
مگر دیگران کافر ، نجس ، گمراه ، زنازاده ، منحرف و در ضلالت نبودند ؟!
مگر ما تنها هدایت یافتگان راه حق نبودیم؟!
چرا کارمان به اینجا کشید؟!
مگر کافران هرروزه با بی حجابی ، دانسینگ، شادی و خنده ، اعصاب خدا را خورد نمیکنند؟!
آیا ممکن است خداوند ، مردم ما را با مردمان چین کمونیست اشتباه گرفته باشد !!؟ ....
واقعا که هرچه فکرشو میکنم بیشتر سرگیجه میگیرم و "آشفته میشوم.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍5❤1
. آخرین آمار مخابرات
ً☎️مدت زمان مکالمه ها 📞
پسر👦 به پدر👨 : 00:00:27
پسر👦 به مادر👩 : 00:15:30
پسر👦به نامزد👸 2:30:59
دختر👧 به دختر👧 : 5:50:23
مرد👨 به همسر👩00:00:01
زن👩 به شوهر👨 66 تماس بى پاسخ...😂😂😂😂😂
#لبخند 😂😁
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
ً☎️مدت زمان مکالمه ها 📞
پسر👦 به پدر👨 : 00:00:27
پسر👦 به مادر👩 : 00:15:30
پسر👦به نامزد👸 2:30:59
دختر👧 به دختر👧 : 5:50:23
مرد👨 به همسر👩00:00:01
زن👩 به شوهر👨 66 تماس بى پاسخ...😂😂😂😂😂
#لبخند 😂😁
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1