ماتسوخ باستانی پاریزی
🌾
🌾
مورخ ارجمند دکتر باستانی پاریزی در کتاب در شهر نیسواران مینویسد :
بیمناسبت نیست خاطرهای از این استاد آخرین یعنی پروفسور رودلف ماتسوخ برایتان نقل کنم. او یک استاد کم نظیر بود اهل چک اسلواکی که بعد از تسلط کمونیستها بر آن دیار آواره شده و خود را به ایران رسانده بود، و در تبریز به سفارش مرحوم تقیزاده یک کار کوچک در دانشگاه به او سپرده بودند، مدتی بعد روسها از حضور این آنتی کمونیست در آذربایجان گلایه کرده بودند و او به تهران منتقل شد و در زیرزمین کتابخانه دانشکده ادبیات به جابجا کردن کتابهای لاتینی مشغول بود.
او بر بیشتر زبانهای سامی و آکادی و عبری و کنعانی و عربی و حبشی و سریانی و یونانی تسلط داشت. از دانشگاه پاریس دکترای تاریخ مذاهب و فلسفه را گرفته بود و رساله او تحت عنوان «اسامی اسلامی در جغرافیای عربی» با امتیاز گذشته بود. در دانشگاه براتیسلاوا لهجه های آرامی مندائی و سریانی جدید را یاد گرفته بود فارسی را بهتر از خود ما حرف میزد و می فهمید و ترجمه زبان آلمانی و عربی برایش مثل آب خوردن بود.
ماتسوخ بعد از آمدنش به ایران سالها در زیرزمین دانشکده تهران با هفتصد هشتصد تومان حقوق کتابهای لاتین را جابجا و خاک گیری میکرد. در واقع، من و ماتسوخ، همکار و هم جا بودیم و هردو در یک گُلِ جا و گل زمین به خوردن خاک و خل و استشمام گرد سرب، مصداق حال شاعری بودیم که فرماید:
ما و خال او فردیم، هر دو در سیه روزی
ما و زلف او جمعیم، هردو با پریشانی
یک روز ماتسوخ آمد و نامهای به من نشان داد و آن را ترجمه کرد. نامه از دانشگاه برلن غربی بود آن روزها برلن به دو قسمت تقسیم شده بود و یک دیوار عظیم دو بخش شهر را از هم جدا میکرد. این دیوار سه چهار سال پیش فروریخت و نه تنها دو برلن یکی شدند، دو آلمان هم یکی شدند، تا حدی که امروز اگر شما نامه ای به آلمان بفرستید و روی پاکت بنویسید آلمان غربی West Germany پستخانه آلمان آن را فورا برمیگرداند که به حیثیت وحدت آلمان توهین شده است.
باری، نامه از دانشگاه برلن غربی بود خطاب به ماتسوخ که: استاد عزیز، ما مقاله شما را در مجله دانشکده ادبیات تهران خواندیم. مایل به همکاری با شما هستیم، چه، بر احاطه شما در مسائل زبانهای قدیم آسیای میانه و نزدیک، آگاه شدیم. اگر مایل هستید موافقت خود را اعلام کنید».
ماتسوخ به من گفت: نظر تو چیست؟ چه جواب بدهم؟ من که فکر میکردم دانشگاههای آنها هم مثل خود ما، گاهی حرفی میزنند و دیگر فراموش میکنند: کلام الليل يمحوه النهار...
گفتم: حالا عیبی ندارد، جواب موافق بده، معلوم نیست که حرف امشب اینها صبح داشته باشد! و او نوشت و موافقت کرد. طولی نکشید که نامه ای از آلمان رسید و طی آن اعلام شده بود که: آقای ماتسوخ از فلان تاریخ دپارتمانهای زبانهای قدیم خاورمیانه را به جنابعالی میسپاریم، فلان مبلغ بودجه دارد، فلان مقدار کتاب دارد (همه این ارقام روشن نوشته شده بود، منتهی من چون ذینفع نبودم یادداشت نکردم)، فلان تعداد شاگرد دارد از انگلیس و فرانسه و آمریکا و آفریقا و هند و هلند...؛ حقوق شما فلان مقدار میباشد و این جدا از سایر مزایای شما است؛ ساعت درس شما از روز فلان ساعت فلان شروع میشود. بلیط هواپیمایی شما و خانواده شما در دفتر لوفت هانزای تهران موجود است میتوانید به آنجا مراجعه نموده و بلیت خود را بگیرید. در اینجا فلان آپارتمان در خیابان شماره فلان متعلق به شماست. به برلن حرکت کنید و تاریخ حرکت خود را به ما اعلام دارید.»
حتی ماتسوخ خودش هم تعجب کرده بود، .طبعا اول به کارگزینی و سپس به آقای دکتر سیاسی مراجعه کرد و کسب تکلیف کرد.
کاش شما در آن روزها در دانشگاه تشریف داشتید و ملاحظه میکردید مخالفت دستگاههای اداری و کارگزینی ما را با رفتن ماتسوخ به آلمان و ممکن نیست و موافقت نمیشود و چه و چه و چه... تا دیروز او مسئول خاکگیری و جابجا کردن کتابها بود حال که او را کشف کرده بودند میخواستند نرود اما دیگر مرغ از قفس پریده بود و بالاخره هم سوابق کار او البته هرگز ملحوظ نشد و ماتسوخ به آلمان پرواز کرد و امروز او یکی از بزرگترین استادان متبحر این رشته تحقیقات در اروپا و بلکه دنیاست.
مرحوم شهریار چه خوب گفته:
تاهستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی شوی به حال من آگه که نیستم..
#شهر_نی_سواران
#باستانی_پاریزی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
🌾
🌾
مورخ ارجمند دکتر باستانی پاریزی در کتاب در شهر نیسواران مینویسد :
بیمناسبت نیست خاطرهای از این استاد آخرین یعنی پروفسور رودلف ماتسوخ برایتان نقل کنم. او یک استاد کم نظیر بود اهل چک اسلواکی که بعد از تسلط کمونیستها بر آن دیار آواره شده و خود را به ایران رسانده بود، و در تبریز به سفارش مرحوم تقیزاده یک کار کوچک در دانشگاه به او سپرده بودند، مدتی بعد روسها از حضور این آنتی کمونیست در آذربایجان گلایه کرده بودند و او به تهران منتقل شد و در زیرزمین کتابخانه دانشکده ادبیات به جابجا کردن کتابهای لاتینی مشغول بود.
او بر بیشتر زبانهای سامی و آکادی و عبری و کنعانی و عربی و حبشی و سریانی و یونانی تسلط داشت. از دانشگاه پاریس دکترای تاریخ مذاهب و فلسفه را گرفته بود و رساله او تحت عنوان «اسامی اسلامی در جغرافیای عربی» با امتیاز گذشته بود. در دانشگاه براتیسلاوا لهجه های آرامی مندائی و سریانی جدید را یاد گرفته بود فارسی را بهتر از خود ما حرف میزد و می فهمید و ترجمه زبان آلمانی و عربی برایش مثل آب خوردن بود.
ماتسوخ بعد از آمدنش به ایران سالها در زیرزمین دانشکده تهران با هفتصد هشتصد تومان حقوق کتابهای لاتین را جابجا و خاک گیری میکرد. در واقع، من و ماتسوخ، همکار و هم جا بودیم و هردو در یک گُلِ جا و گل زمین به خوردن خاک و خل و استشمام گرد سرب، مصداق حال شاعری بودیم که فرماید:
ما و خال او فردیم، هر دو در سیه روزی
ما و زلف او جمعیم، هردو با پریشانی
یک روز ماتسوخ آمد و نامهای به من نشان داد و آن را ترجمه کرد. نامه از دانشگاه برلن غربی بود آن روزها برلن به دو قسمت تقسیم شده بود و یک دیوار عظیم دو بخش شهر را از هم جدا میکرد. این دیوار سه چهار سال پیش فروریخت و نه تنها دو برلن یکی شدند، دو آلمان هم یکی شدند، تا حدی که امروز اگر شما نامه ای به آلمان بفرستید و روی پاکت بنویسید آلمان غربی West Germany پستخانه آلمان آن را فورا برمیگرداند که به حیثیت وحدت آلمان توهین شده است.
باری، نامه از دانشگاه برلن غربی بود خطاب به ماتسوخ که: استاد عزیز، ما مقاله شما را در مجله دانشکده ادبیات تهران خواندیم. مایل به همکاری با شما هستیم، چه، بر احاطه شما در مسائل زبانهای قدیم آسیای میانه و نزدیک، آگاه شدیم. اگر مایل هستید موافقت خود را اعلام کنید».
ماتسوخ به من گفت: نظر تو چیست؟ چه جواب بدهم؟ من که فکر میکردم دانشگاههای آنها هم مثل خود ما، گاهی حرفی میزنند و دیگر فراموش میکنند: کلام الليل يمحوه النهار...
گفتم: حالا عیبی ندارد، جواب موافق بده، معلوم نیست که حرف امشب اینها صبح داشته باشد! و او نوشت و موافقت کرد. طولی نکشید که نامه ای از آلمان رسید و طی آن اعلام شده بود که: آقای ماتسوخ از فلان تاریخ دپارتمانهای زبانهای قدیم خاورمیانه را به جنابعالی میسپاریم، فلان مبلغ بودجه دارد، فلان مقدار کتاب دارد (همه این ارقام روشن نوشته شده بود، منتهی من چون ذینفع نبودم یادداشت نکردم)، فلان تعداد شاگرد دارد از انگلیس و فرانسه و آمریکا و آفریقا و هند و هلند...؛ حقوق شما فلان مقدار میباشد و این جدا از سایر مزایای شما است؛ ساعت درس شما از روز فلان ساعت فلان شروع میشود. بلیط هواپیمایی شما و خانواده شما در دفتر لوفت هانزای تهران موجود است میتوانید به آنجا مراجعه نموده و بلیت خود را بگیرید. در اینجا فلان آپارتمان در خیابان شماره فلان متعلق به شماست. به برلن حرکت کنید و تاریخ حرکت خود را به ما اعلام دارید.»
حتی ماتسوخ خودش هم تعجب کرده بود، .طبعا اول به کارگزینی و سپس به آقای دکتر سیاسی مراجعه کرد و کسب تکلیف کرد.
کاش شما در آن روزها در دانشگاه تشریف داشتید و ملاحظه میکردید مخالفت دستگاههای اداری و کارگزینی ما را با رفتن ماتسوخ به آلمان و ممکن نیست و موافقت نمیشود و چه و چه و چه... تا دیروز او مسئول خاکگیری و جابجا کردن کتابها بود حال که او را کشف کرده بودند میخواستند نرود اما دیگر مرغ از قفس پریده بود و بالاخره هم سوابق کار او البته هرگز ملحوظ نشد و ماتسوخ به آلمان پرواز کرد و امروز او یکی از بزرگترین استادان متبحر این رشته تحقیقات در اروپا و بلکه دنیاست.
مرحوم شهریار چه خوب گفته:
تاهستم ای رفیق ندانی که کیستم
روزی شوی به حال من آگه که نیستم..
#شهر_نی_سواران
#باستانی_پاریزی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
◀️عواقب جدال و بازی با شیطان بزرگ...!
✍️علی مرادی مراغه ای
📝می گویند بازی با شیطان، تنها بازی است که هیچ بردی ندارد و باخت در آن، حتمی است، اما در واقعیت امر نیز چنین است: بیش از چهار دهه است که در این بازی می بازیم. گیریم که شیطان بزرگ است و گیریم که کودتای 28مرداد را راه انداخته و غیره...
اما با کدام عقلانیتی می توان با نیم درصد اقتصاد کشور ایران به جنگ این شیطانی بزرگ رفت که 23 درصد اقتصاد دنیا را تشکیل می دهد یعنی 46 برابر اقتصاد ما...!
🌾گریزی از امروزمان می زنم به تاریخ 200 سال پیش مان که شبیه همین بلا بر سرمان نازل شد و هرگز قابل جبران نشد، یعنی آنجا که شور و احساسات بجای عقل و خرد نشست و تعیین کننده شد یعنی به آن جلسه شوم چمن سلطانیه که ایرانیان می خواستند جنگهای دوره دوم با روسها را آغاز کنند، در آنجا نیز شور و احساسات بر عقلانیت چربید و پراگماتیسم، فدای ایدئولوژی گردید، هنگامیکه طرفداران جنگ مخصوصا علما بر طبل جنک با کفار روس می کوبیدند در آن ميان اما در گوشه ای، مردى فرهيخته و انديشناك حضور داشت كه سخنى نمی گفت و همواره ساكت بود. اين مرد دانا، قائم مقام فراهانى بود. فتحعلیشاه متوجه سكوت او شد و احتمال داد كه مخالف جنگ باشد. از او رأى خواست و جواب شنيد:
«اهل قلم هستم، سران سپاه بيش از من در اظهار عقيده صلاحيت دارند.»
شاه عذر قائم مقام را نپذيرفت و با جديت از او نظر خواست.
قائم مقام با صراحت لهجه اى كه از خصايص وى بود، گفت:
«اعليحضرت چه مبلغ ماليات می گيرند؟»
شاه جواب داد: «شش كرور»
قائم مقام گفت: «دولت روس چه مبلغ ماليات می گيرد؟»
شاه جواب داد: «شنیده ام ششصد كرور»
قائم مقام گفت: «به قانونِ حساب، كسى كه شش كرور ماليات می گيرد با كسى كه ششصد كرور می گيرد، از در جنگ در نمی آيد!»
🌾اما نه تنها سخن حكيمانه مرد دانا ناشنيده ماند بلكه موجبات طرد و تبعيدش شد، حتى انگ دوستى با روسهای کفار نيز بر او زده شد!
بدين ترتيب، آن جنگ شوم و منحوس با پيامدهاى منحوسترش آغاز شد. اما در عرض سه ماه، هنگامی که ایرانیان در تمام جبهه ها شکست خوردند و لشکر روس از ارس گذشت و شهرهای آذربایجان یکی پس از دیگری را به تسخیر خود درآورد و آمد تا زنجان، و نشست بر سینه ایرانیان. و تهدید میکرد که اگر تمام خواسته های روسیه را نپذیرند تهران را فتح خواهند کرد...!
🌾به دستور عباس میرزا، رفتند دنبال آن مرد خردمند یعنی قائم مقام فراهانی و او را از تبعیدگاهش آوردند تا با آن عقل و درایتی که داشت با روسها بر سر قرارداد ترکمنچای سرو کله بزند تا بلکه روسها، شهرهای ایران را تخلیه کنند اما این قرارداد و مذاکره میان دو کشور نبود بلکه قرارداد بین یک غالب و فاتح با یک مغلوب و شکست خورده بود و در نتیجه، حریف پر زور و فاتح، بند بند آن قرارداد شوم را دیکته می کرد و تحمیل می کرد...
قائم مقام كه پس از این شكست سهمگين ايران در مذاكرات تركمنچاى طرف مذاكره بود در جمادى الآخر 1244 در نامه اى به ميرزا موسى به تحسر نوشت:
«.. خدا روى جنگويان ايران را سياه كند كه جنگ به راه انداختند و در ميدان نايستادند. دو سال است مرارت با ماست و باز راحت و فراغت با آنها...»(بنگرید به: سالهای زخمی، علی مرادی مراغه ای...ص210)
🌾جدایی کامل شهرهای آنسوی رودخانه ارس و همچنین غرامت کمرشکن ده کرور که بر ایران به عنوان آغاز کننده جنگ، تحمیل گردیده بود کل خزانه را تهی ساخت. شهرهای آنسوی ارس جدا شد و شهرهای اینسوی ارس نیز که تا زنجان به اشغال روسها در آمده بود حتی پس از عقد ترکمنچای نیز تخلیه نمی کردند روسها تضمینی میخواستند برای پرداخت به موقع غرامت! و تضمین نبود...
کارد چنان به استخوان رسید که عباس ميرزا مجبور شد حتی طلاجات و جواهرآلات خانواده اش را نیز بفروشد...!
🌾 و ایران، با این شکست کمرشکن و زخمی و لنگ لنگان پای به تاریخ مدرنِ جهانی نهاد! بطوریکه پس از قرارداد ترکمنچای و غرامت سنگین آن، دیگر هرگز نتوانست کمر راست کند. آنچه از ایران ماند، قحطی، گرسنگی، تخریب دهات و شهرها و بالاتر از آن، تضعیف و اضمحلال فضایل اخلاقی ایرانیان، مخصوصا رجال سیاسی بود. فردریک انگلس به راستی، گفته بود:
«قرارداد ترکمنچای، ایران را به تابع و دست نشانده روسیه بدل کرده است».
و این، ماحصل در افتادن با حریف پرقدرت بود، این بازی با شیطان بود...!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
✍️علی مرادی مراغه ای
📝می گویند بازی با شیطان، تنها بازی است که هیچ بردی ندارد و باخت در آن، حتمی است، اما در واقعیت امر نیز چنین است: بیش از چهار دهه است که در این بازی می بازیم. گیریم که شیطان بزرگ است و گیریم که کودتای 28مرداد را راه انداخته و غیره...
اما با کدام عقلانیتی می توان با نیم درصد اقتصاد کشور ایران به جنگ این شیطانی بزرگ رفت که 23 درصد اقتصاد دنیا را تشکیل می دهد یعنی 46 برابر اقتصاد ما...!
🌾گریزی از امروزمان می زنم به تاریخ 200 سال پیش مان که شبیه همین بلا بر سرمان نازل شد و هرگز قابل جبران نشد، یعنی آنجا که شور و احساسات بجای عقل و خرد نشست و تعیین کننده شد یعنی به آن جلسه شوم چمن سلطانیه که ایرانیان می خواستند جنگهای دوره دوم با روسها را آغاز کنند، در آنجا نیز شور و احساسات بر عقلانیت چربید و پراگماتیسم، فدای ایدئولوژی گردید، هنگامیکه طرفداران جنگ مخصوصا علما بر طبل جنک با کفار روس می کوبیدند در آن ميان اما در گوشه ای، مردى فرهيخته و انديشناك حضور داشت كه سخنى نمی گفت و همواره ساكت بود. اين مرد دانا، قائم مقام فراهانى بود. فتحعلیشاه متوجه سكوت او شد و احتمال داد كه مخالف جنگ باشد. از او رأى خواست و جواب شنيد:
«اهل قلم هستم، سران سپاه بيش از من در اظهار عقيده صلاحيت دارند.»
شاه عذر قائم مقام را نپذيرفت و با جديت از او نظر خواست.
قائم مقام با صراحت لهجه اى كه از خصايص وى بود، گفت:
«اعليحضرت چه مبلغ ماليات می گيرند؟»
شاه جواب داد: «شش كرور»
قائم مقام گفت: «دولت روس چه مبلغ ماليات می گيرد؟»
شاه جواب داد: «شنیده ام ششصد كرور»
قائم مقام گفت: «به قانونِ حساب، كسى كه شش كرور ماليات می گيرد با كسى كه ششصد كرور می گيرد، از در جنگ در نمی آيد!»
🌾اما نه تنها سخن حكيمانه مرد دانا ناشنيده ماند بلكه موجبات طرد و تبعيدش شد، حتى انگ دوستى با روسهای کفار نيز بر او زده شد!
بدين ترتيب، آن جنگ شوم و منحوس با پيامدهاى منحوسترش آغاز شد. اما در عرض سه ماه، هنگامی که ایرانیان در تمام جبهه ها شکست خوردند و لشکر روس از ارس گذشت و شهرهای آذربایجان یکی پس از دیگری را به تسخیر خود درآورد و آمد تا زنجان، و نشست بر سینه ایرانیان. و تهدید میکرد که اگر تمام خواسته های روسیه را نپذیرند تهران را فتح خواهند کرد...!
🌾به دستور عباس میرزا، رفتند دنبال آن مرد خردمند یعنی قائم مقام فراهانی و او را از تبعیدگاهش آوردند تا با آن عقل و درایتی که داشت با روسها بر سر قرارداد ترکمنچای سرو کله بزند تا بلکه روسها، شهرهای ایران را تخلیه کنند اما این قرارداد و مذاکره میان دو کشور نبود بلکه قرارداد بین یک غالب و فاتح با یک مغلوب و شکست خورده بود و در نتیجه، حریف پر زور و فاتح، بند بند آن قرارداد شوم را دیکته می کرد و تحمیل می کرد...
قائم مقام كه پس از این شكست سهمگين ايران در مذاكرات تركمنچاى طرف مذاكره بود در جمادى الآخر 1244 در نامه اى به ميرزا موسى به تحسر نوشت:
«.. خدا روى جنگويان ايران را سياه كند كه جنگ به راه انداختند و در ميدان نايستادند. دو سال است مرارت با ماست و باز راحت و فراغت با آنها...»(بنگرید به: سالهای زخمی، علی مرادی مراغه ای...ص210)
🌾جدایی کامل شهرهای آنسوی رودخانه ارس و همچنین غرامت کمرشکن ده کرور که بر ایران به عنوان آغاز کننده جنگ، تحمیل گردیده بود کل خزانه را تهی ساخت. شهرهای آنسوی ارس جدا شد و شهرهای اینسوی ارس نیز که تا زنجان به اشغال روسها در آمده بود حتی پس از عقد ترکمنچای نیز تخلیه نمی کردند روسها تضمینی میخواستند برای پرداخت به موقع غرامت! و تضمین نبود...
کارد چنان به استخوان رسید که عباس ميرزا مجبور شد حتی طلاجات و جواهرآلات خانواده اش را نیز بفروشد...!
🌾 و ایران، با این شکست کمرشکن و زخمی و لنگ لنگان پای به تاریخ مدرنِ جهانی نهاد! بطوریکه پس از قرارداد ترکمنچای و غرامت سنگین آن، دیگر هرگز نتوانست کمر راست کند. آنچه از ایران ماند، قحطی، گرسنگی، تخریب دهات و شهرها و بالاتر از آن، تضعیف و اضمحلال فضایل اخلاقی ایرانیان، مخصوصا رجال سیاسی بود. فردریک انگلس به راستی، گفته بود:
«قرارداد ترکمنچای، ایران را به تابع و دست نشانده روسیه بدل کرده است».
و این، ماحصل در افتادن با حریف پرقدرت بود، این بازی با شیطان بود...!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
«مرحوم اصغر قندچی»، موسس کارخونه ی کامیون سازی ایران کاوه که قبل از انقلاب کامیونهای روز دنیا از جمله ماک رو تو ایران تولید میکرد، تو خاطراتش میگه:
" چینیها سال 54 اومده بودن که از ما کامیون بخرن اما گفتن پول نداریم و به جاش غذا و کالا میدیم! یه کتاب هم آورده بودن که توش کالاهایی که برای عرضه داشتن رو بهمون نشون بده اما اون کالاها چی بود؟
فانوس، چینی آلات، دسته بیل و بیل! خلاصه گفتیم نمی تونیم این جوری بهشون کامیون بفروشیم و تا یک سال نوبت فروش داریم!" اون موقع ما این طوری برای چین طاقچه بالا می ذاشتیم حالا ما کجاییم و چین کجا
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
" چینیها سال 54 اومده بودن که از ما کامیون بخرن اما گفتن پول نداریم و به جاش غذا و کالا میدیم! یه کتاب هم آورده بودن که توش کالاهایی که برای عرضه داشتن رو بهمون نشون بده اما اون کالاها چی بود؟
فانوس، چینی آلات، دسته بیل و بیل! خلاصه گفتیم نمی تونیم این جوری بهشون کامیون بفروشیم و تا یک سال نوبت فروش داریم!" اون موقع ما این طوری برای چین طاقچه بالا می ذاشتیم حالا ما کجاییم و چین کجا
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نیلوفر خانم که حاجت روا شد، خدایا همه مردم این کشور را حاجت روا کن
آمین
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
آمین
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
وکیل محمدرضا شجریان از صدور رای قطعی پرونده شکایت استاد آواز ایران در خصوص پخش بدون مجوز آثارش از صداوسیما خبر داد.
🔹محمدحسین آقاسی در توییتی آورده است که بر اساس رای نهایی دادگاه، شاکی این پرونده میتواند از متشاکی یعنی سازمان صداوسیما مطالبه خسارت کند.
🔹به گفته آقای آقاسی این رای پس از ۱۱ سال و ۴ ماه از شکایت آقای شجریان صادر شده است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
🔹محمدحسین آقاسی در توییتی آورده است که بر اساس رای نهایی دادگاه، شاکی این پرونده میتواند از متشاکی یعنی سازمان صداوسیما مطالبه خسارت کند.
🔹به گفته آقای آقاسی این رای پس از ۱۱ سال و ۴ ماه از شکایت آقای شجریان صادر شده است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
اگه ۱۰۰ تا مورچه قرمز را با ۱۰۰ تا مورچه سیاه بندازی توی یک شیشه،
هیچ کاری بهم ندارند تا وقتی که شیشه را تکون بدی۰
اون موقع شروع می کنن به کشتن همدیگه۰
قرمزها فکر میکنن سیاه ها دشمنن
و سیاه ها هم فکر می کنن قرمز ها دشمنن
اما دشمن واقعی تویی که شیشه را تکون دادی۰
توی دنیای ما ها این اتفاق میفته
دوستی ها، رابطه ها و حتی زندگی های زیادی فقط به خاطر حرف های اطرافیان خراب میشه۰
قبل از اینکه به جون هم بیفتیم
باید از هم بپرسیم چه کسی داره این شیشه را تکون میده۰
مورچه سیاه : *ایران*🇮🇷
مورچه قرمز : *امریکا*🇺🇸
اونی که شیشه را تکون تکون میده:
*روسیه*🇷🇺
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
هیچ کاری بهم ندارند تا وقتی که شیشه را تکون بدی۰
اون موقع شروع می کنن به کشتن همدیگه۰
قرمزها فکر میکنن سیاه ها دشمنن
و سیاه ها هم فکر می کنن قرمز ها دشمنن
اما دشمن واقعی تویی که شیشه را تکون دادی۰
توی دنیای ما ها این اتفاق میفته
دوستی ها، رابطه ها و حتی زندگی های زیادی فقط به خاطر حرف های اطرافیان خراب میشه۰
قبل از اینکه به جون هم بیفتیم
باید از هم بپرسیم چه کسی داره این شیشه را تکون میده۰
مورچه سیاه : *ایران*🇮🇷
مورچه قرمز : *امریکا*🇺🇸
اونی که شیشه را تکون تکون میده:
*روسیه*🇷🇺
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
موزیک ویدیو فیلم سینمایی «آتابای» با آهنگسازی «حسین علیزاده»
از موزیک ویدیو «آتابای» با آهنگسازی «حسین علیزاده» و صدای «ثمین قربانی» و «پوریا اخواص» رونمایی شد.
عوامل ساخت این موزیک ویدیو عبارتاند از:
موسیقی: حسین علیزاده / دستیار آهنگساز: علی بوستان / آواز: ثمین قربانی، پوریا اخواص/ شعر: سیروس جمالی / ضبط، میکس و مسترینگ موسیقی: حامی حقیقی / ضبط ارکستر بزرگ: استوديو شهر صدای پارسيان - با مدیریت: آیدین الفت
كارگردان: نيكى كريمى/ فيلمبردار: سامان لطفيان/ تدوين: هومن نشتائی / مدیر تولید: سعید پاکستانی/ مدیر رسانهای: فرنوش آباء / گرافیک: محمدحسین هوشمندی
#موسیقی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
از موزیک ویدیو «آتابای» با آهنگسازی «حسین علیزاده» و صدای «ثمین قربانی» و «پوریا اخواص» رونمایی شد.
عوامل ساخت این موزیک ویدیو عبارتاند از:
موسیقی: حسین علیزاده / دستیار آهنگساز: علی بوستان / آواز: ثمین قربانی، پوریا اخواص/ شعر: سیروس جمالی / ضبط، میکس و مسترینگ موسیقی: حامی حقیقی / ضبط ارکستر بزرگ: استوديو شهر صدای پارسيان - با مدیریت: آیدین الفت
كارگردان: نيكى كريمى/ فيلمبردار: سامان لطفيان/ تدوين: هومن نشتائی / مدیر تولید: سعید پاکستانی/ مدیر رسانهای: فرنوش آباء / گرافیک: محمدحسین هوشمندی
#موسیقی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo