#هانا_آرنت فیلسوف و یهودی محنتکشیده از نظام فاشیستی نازیها، در کتاب معروف خود #توتالیتاریسم یا #ریشه_های_تمامیت_خواهی یکی از بزرگترین وظایف حکومتهای توتالیتر را تربیت خبرچین میداند طوری که آنها حتی افراد خانواده را تشویق به خبر چینی میکنند و نتیجه این اقدام بیاعتمادی در جامعه است طوری که فضای جامعه را اضطراب دربرمیگیرد.
من لال شوم بگویم کجا توتالیتر است کجا نیست. اصلا به من چه مربوط؟ اما شما را به خدا این نوشتار شنیع و زننده را برای ملت گرسنه و توسریخورده نفرستید. از مردم دلهدزدهای بیشرفی نسازید که با آدمفروشی شکمشان را پرکنند. این مردم چیزی برایشان نمانده. شرم و شرف را از آنها و خودتان نگیرید.
#الهام_فلاح
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
من لال شوم بگویم کجا توتالیتر است کجا نیست. اصلا به من چه مربوط؟ اما شما را به خدا این نوشتار شنیع و زننده را برای ملت گرسنه و توسریخورده نفرستید. از مردم دلهدزدهای بیشرفی نسازید که با آدمفروشی شکمشان را پرکنند. این مردم چیزی برایشان نمانده. شرم و شرف را از آنها و خودتان نگیرید.
#الهام_فلاح
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایدئولوژی با مغز آلمانیها کاری کرده بود که دیگه هیچ منطقی رو قبول نمیکردن و حامی ظلم شده بودن
.
کتاب #توتالیتاریسم اثر خانم#هانا_آرنت رو بخونید
▫️
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
.
کتاب #توتالیتاریسم اثر خانم#هانا_آرنت رو بخونید
▫️
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍113❤4😁3👏1
Forwarded from United for Iran - Australia
� زنگ خطرِ توتالیتاریسم؛ جایی که نشانهها پیش از بهدستگرفتن قدرت، در رفتار هواداران دیده میشوند.
یکی از رایجترین دفاعهایی که این روزها از جریانهای سیاسی میشنویم، این جمله است:
«طرفدارها رو به حساب رهبر یا خودِ جریان نذارید!»
در نگاه اول، این حرف منطقی و اخلاقی به نظر میرسد؛ اما اگر عمیقتر به سیاست نگاه کنیم، میبینیم موضوع به این سادگی نیست.
در سیاست، هیچ جریان مهمی فقط با بیانیههای رسمی، مصاحبههای شیک یا حرفهای زیبای رهبرش شناخته نمیشود. هویت واقعی یک جریان را شبکهای از عوامل شکل میدهد:
🔹 بدنهٔ اجتماعی
🔹 فرهنگ هواداری
🔹 رسانهها
🔹 نیروهای خیابانی
🔹 فعالان نزدیک به هستهٔ قدرت
🔹 و شیوهٔ مواجهه با «مخالف»
یعنی سیاست فقط «متن» نیست؛ «رفتار» هم هست.
🔹 مسئله دقیقاً از کجا آغاز میشود؟
وقتی در یک جریان سیاسی، بهصورت گسترده و تکرارشونده با این نشانهها روبهرو میشویم:
🔹 فحاشی و حملهٔ جمعی به منتقد
🔹 تقدیس رهبر
🔹 تخریب شخصیت مخالف
🔹 برچسبزنی مداوم
🔹 دشمنسازی
🔹 تلاش برای حذف اخلاقی یا رسانهای صدای متفاوت
طبیعی است که این پرسش مطرح شود:
«اگر این جریان امروز، در وضعیتِ بیقدرتی، چنین فرهنگی دارد، فردا در قدرت چگونه رفتار خواهد کرد؟»
این دقیقاً همان موضوعی است که در جامعهشناسی سیاسی و مطالعات اقتدارگرایی بررسی میشود:
رابطهٔ میان فرهنگ سیاسی یک جنبش و نوع قدرتی که در آینده تولید خواهد کرد.
🔹 خشونت همیشه با دستور رسمی آغاز نمیشود
یکی از سادهسازیهای رایج این است که تصور کنیم خشونت سیاسی فقط زمانی اهمیت دارد که رهبر یک جریان مستقیماً دستور بدهد.
در حالی که تاریخ نشان داده بسیاری از جریانهای اقتدارگرا، پیش از تثبیت قدرت، از طریق:
🔹 نیروهای غیررسمی
🔹 هواداران متعصب
🔹 ایجاد فضای ارعاب
🔹 حمله به منتقد
🔹 و خشونت نیابتی
فضای سیاسی را به نفع خود تغییر دادهاند.
🔴 برای مثال، پیش از تثبیت کامل قدرت آدولف هیتلر، نیروهای SA یا «پیراهنقهوهایها» بارها تجمعات رقبای سیاسی را برهم میزدند، مخالفان را میترساندند و فضای خیابان را به سود حزب نازی تغییر میدادند؛ بدون آنکه همیشه دستور رسمی و علنی از بالا صادر شود.
یا در انقلاب فرهنگی چین، بخش مهمی از خشونتها ابتدا توسط گاردهای سرخ انجام میشد؛ نیروهای تودهای و ایدئولوژیک که پیش از رسمی شدن کامل ساختار سرکوب، عملاً فضای حذف و ارعاب را شکل داده بودند.
در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، خشونت ابتدا از پایین و توسط بدنهٔ متعصب آغاز میشود و سپس، بهتدریج، با سکوت، توجیه یا بهرهبرداری سیاسیِ مرکز قدرت، به ساختار رسمی متصل میشود.
خیلی وقتها رهبر مستقیماً دستور نمیدهد؛ اما:
🔹 مرزبندی مؤثر هم انجام نمیشود
🔹 هزینهای برای رفتارهای افراطی ایجاد نمیشود
🔹 و در نهایت، خودِ جریان از فضای حذف و ارعاب سود میبرد
در علوم سیاسی، این الگو کاملاً شناختهشده است.
🔔 بدنهٔ اجتماعی، بخشی از قدرت واقعی است
وقتی یک جریان سیاسی به قدرت میرسد، فقط شخص رهبر حکومت نمیکند.
همین بدنهٔ اجتماعی است که بعدها تبدیل میشود به:
🔹 مدیر
🔹 قاضی
🔹 نیروی امنیتی
🔹 فعال رسانهای
🔹 بازوی فشار اجتماعی
🔹 و تولیدکنندهٔ فرهنگ رسمی
به همین دلیل، رفتار امروزِ بدنهٔ اجتماعی، صرفاً یک حاشیهٔ بیاهمیت نیست؛ بلکه میتواند تصویری از فرهنگ سیاسیِ فردای آن جریان باشد.
◀️ آیا هر رفتار افراطی را باید به کل جریان تعمیم داد؟
طبیعتاً نه.
در هر جریان سیاسی، افراد تندرو وجود دارند.
اما مسئله زمانی جدی میشود که:
🔹 این رفتارها گسترده و مداوم شوند
🔹 به هنجار غالب تبدیل شوند
🔹 افراد افراطی تشویق یا قهرمانسازی شوند
🔹 و رهبری، مرزبندی شفاف و مؤثر نداشته باشد
در این نقطه، دیگر نمیتوان همهچیز را به «چند هوادار هیجانی» تقلیل داد.
🔹 مسئلهٔ اصلی: شخصیتپرستی و فرهنگ حذف
تاریخ سیاسی، بهویژه در جوامع تودهای، بارها نشان داده که خطر فقط از «رهبران بد» آغاز نمیشود؛ بلکه از جایی شروع میشود که:
🔹 نقد به خیانت تبدیل شود
🔹 مخالف به دشمن تبدیل شود
🔹 و رهبر از یک «سیاستمدار» به یک «شخصیت مقدس» ارتقا یابد
در چنین فضایی، بهتدریج ظرفیت جامعه برای تحمل تکثر و مخالفت از بین میرود.
⭐️ حرف آخر
تجربهٔ تاریخی نشان میدهد:
هرجا تقدیس رهبر، حذف مخالف، خشونت کلامی و سیاستِ ارعاب عادیسازی شود، باید زنگ خطر را جدی گرفت.
سیاست فقط با شعارهای زیبا سنجیده نمیشود.
باید دید یک جریان، در عمل، چه نوع فرهنگ سیاسیای تولید میکند؛
چون بسیاری از اوقات، آیندهٔ قدرت، پیش از رسیدن به قدرت، در رفتار هوادارانش قابل مشاهده است.
#علی_جعفرى
#توتالیتاریسم
https://t.me/United_for_Iran_Australia
یکی از رایجترین دفاعهایی که این روزها از جریانهای سیاسی میشنویم، این جمله است:
«طرفدارها رو به حساب رهبر یا خودِ جریان نذارید!»
در نگاه اول، این حرف منطقی و اخلاقی به نظر میرسد؛ اما اگر عمیقتر به سیاست نگاه کنیم، میبینیم موضوع به این سادگی نیست.
در سیاست، هیچ جریان مهمی فقط با بیانیههای رسمی، مصاحبههای شیک یا حرفهای زیبای رهبرش شناخته نمیشود. هویت واقعی یک جریان را شبکهای از عوامل شکل میدهد:
🔹 بدنهٔ اجتماعی
🔹 فرهنگ هواداری
🔹 رسانهها
🔹 نیروهای خیابانی
🔹 فعالان نزدیک به هستهٔ قدرت
🔹 و شیوهٔ مواجهه با «مخالف»
یعنی سیاست فقط «متن» نیست؛ «رفتار» هم هست.
🔹 مسئله دقیقاً از کجا آغاز میشود؟
وقتی در یک جریان سیاسی، بهصورت گسترده و تکرارشونده با این نشانهها روبهرو میشویم:
🔹 فحاشی و حملهٔ جمعی به منتقد
🔹 تقدیس رهبر
🔹 تخریب شخصیت مخالف
🔹 برچسبزنی مداوم
🔹 دشمنسازی
🔹 تلاش برای حذف اخلاقی یا رسانهای صدای متفاوت
طبیعی است که این پرسش مطرح شود:
«اگر این جریان امروز، در وضعیتِ بیقدرتی، چنین فرهنگی دارد، فردا در قدرت چگونه رفتار خواهد کرد؟»
این دقیقاً همان موضوعی است که در جامعهشناسی سیاسی و مطالعات اقتدارگرایی بررسی میشود:
رابطهٔ میان فرهنگ سیاسی یک جنبش و نوع قدرتی که در آینده تولید خواهد کرد.
🔹 خشونت همیشه با دستور رسمی آغاز نمیشود
یکی از سادهسازیهای رایج این است که تصور کنیم خشونت سیاسی فقط زمانی اهمیت دارد که رهبر یک جریان مستقیماً دستور بدهد.
در حالی که تاریخ نشان داده بسیاری از جریانهای اقتدارگرا، پیش از تثبیت قدرت، از طریق:
🔹 نیروهای غیررسمی
🔹 هواداران متعصب
🔹 ایجاد فضای ارعاب
🔹 حمله به منتقد
🔹 و خشونت نیابتی
فضای سیاسی را به نفع خود تغییر دادهاند.
🔴 برای مثال، پیش از تثبیت کامل قدرت آدولف هیتلر، نیروهای SA یا «پیراهنقهوهایها» بارها تجمعات رقبای سیاسی را برهم میزدند، مخالفان را میترساندند و فضای خیابان را به سود حزب نازی تغییر میدادند؛ بدون آنکه همیشه دستور رسمی و علنی از بالا صادر شود.
یا در انقلاب فرهنگی چین، بخش مهمی از خشونتها ابتدا توسط گاردهای سرخ انجام میشد؛ نیروهای تودهای و ایدئولوژیک که پیش از رسمی شدن کامل ساختار سرکوب، عملاً فضای حذف و ارعاب را شکل داده بودند.
در بسیاری از نظامهای اقتدارگرا، خشونت ابتدا از پایین و توسط بدنهٔ متعصب آغاز میشود و سپس، بهتدریج، با سکوت، توجیه یا بهرهبرداری سیاسیِ مرکز قدرت، به ساختار رسمی متصل میشود.
خیلی وقتها رهبر مستقیماً دستور نمیدهد؛ اما:
🔹 مرزبندی مؤثر هم انجام نمیشود
🔹 هزینهای برای رفتارهای افراطی ایجاد نمیشود
🔹 و در نهایت، خودِ جریان از فضای حذف و ارعاب سود میبرد
در علوم سیاسی، این الگو کاملاً شناختهشده است.
🔔 بدنهٔ اجتماعی، بخشی از قدرت واقعی است
وقتی یک جریان سیاسی به قدرت میرسد، فقط شخص رهبر حکومت نمیکند.
همین بدنهٔ اجتماعی است که بعدها تبدیل میشود به:
🔹 مدیر
🔹 قاضی
🔹 نیروی امنیتی
🔹 فعال رسانهای
🔹 بازوی فشار اجتماعی
🔹 و تولیدکنندهٔ فرهنگ رسمی
به همین دلیل، رفتار امروزِ بدنهٔ اجتماعی، صرفاً یک حاشیهٔ بیاهمیت نیست؛ بلکه میتواند تصویری از فرهنگ سیاسیِ فردای آن جریان باشد.
◀️ آیا هر رفتار افراطی را باید به کل جریان تعمیم داد؟
طبیعتاً نه.
در هر جریان سیاسی، افراد تندرو وجود دارند.
اما مسئله زمانی جدی میشود که:
🔹 این رفتارها گسترده و مداوم شوند
🔹 به هنجار غالب تبدیل شوند
🔹 افراد افراطی تشویق یا قهرمانسازی شوند
🔹 و رهبری، مرزبندی شفاف و مؤثر نداشته باشد
در این نقطه، دیگر نمیتوان همهچیز را به «چند هوادار هیجانی» تقلیل داد.
🔹 مسئلهٔ اصلی: شخصیتپرستی و فرهنگ حذف
تاریخ سیاسی، بهویژه در جوامع تودهای، بارها نشان داده که خطر فقط از «رهبران بد» آغاز نمیشود؛ بلکه از جایی شروع میشود که:
🔹 نقد به خیانت تبدیل شود
🔹 مخالف به دشمن تبدیل شود
🔹 و رهبر از یک «سیاستمدار» به یک «شخصیت مقدس» ارتقا یابد
در چنین فضایی، بهتدریج ظرفیت جامعه برای تحمل تکثر و مخالفت از بین میرود.
⭐️ حرف آخر
تجربهٔ تاریخی نشان میدهد:
هرجا تقدیس رهبر، حذف مخالف، خشونت کلامی و سیاستِ ارعاب عادیسازی شود، باید زنگ خطر را جدی گرفت.
سیاست فقط با شعارهای زیبا سنجیده نمیشود.
باید دید یک جریان، در عمل، چه نوع فرهنگ سیاسیای تولید میکند؛
چون بسیاری از اوقات، آیندهٔ قدرت، پیش از رسیدن به قدرت، در رفتار هوادارانش قابل مشاهده است.
#علی_جعفرى
#توتالیتاریسم
https://t.me/United_for_Iran_Australia
👍15❤5💯1