وال؛ کس را که مثلاً قاتل برادر خود را کشته است؛ ملامت کند. مخصوصاً در مسایل دینی؛ مقامات عدلی و قضایی و پولیس و امنیت ... حق ندارند "مردمه ببره ده زندان پرته؛ هی که تو چرا ای کار ره کردی، تو تحقیق نکردی که گپ چه رقم بود؟" چرا که مردم کوچه و بازار فرصت برای این چیز ها را ندارند. احساسات دینی شان فوق احساسات برادری ایشان است. هزار برادر را فدای قرآن میکنند، هزار مادر و خواهر و اولاد و جان را فدای قرآن میکنند.
تحت زعامت جناب نیازی آنچه ارتباط میگیره به ارگانهای عدلی و قضایی. گرفتار کردن یک مجرم توسط پلیس و سارنوال؛ است ولی وقتی گروه و دسته و جماعتی از مردم روی احساسات تحریک شده از مسموعات و شایعات و تحمیق ها؛ آدم ها و اماکن و ممالک را غرب و غراب کنند و به خاک و خون و آتش بکشند؛ این گرفت مردم است و با مورد یک مجرم فرق میکند!!
اقتدار نیازی صاحب؛ میفرماید" ما قبول داریم که این یا آن آدمِ که توسط مردم کوچه و بازار قتل و قتال شود مشکل روانی هم خواهد داشت ولی به خاطر کسای دیگه که ایستاد شدن ضد قرآن؛ کسایی که ایستاد شدن ضد معتقدات مسلمانها؟ به نام عبد شیطان؛ یکی مرتد شد؛ به نام دیگه؛ دیگه مرتد شد؛ به نام دیگه؛ دیگه مرتد شد.. و به خاطر آنی که مدعی مشکلات روانی شده است؛ ولی ده میدان هوایی یکی از کشور های غربی استقبالش میکنند؛ گل به گردنش می پرتاون؛ آن محکمه و مجازات خیابانی هم درست یعنی اسلامی و خدا و پیغمبر فرموده است!!؟؟
القصه که در امامت یا خلافت یا امارت حضرت نیازی صاحب؛ وقتی که مردم عوام کوچه و خیابان بشنوند یا خواب ببینند که به مقدس ترین معتَقَدِ شان اهانت صورت گرفته در روز روشن. چون جرم مشهود است مکلف درآن حالت نیست که برود پرسانیش کند، مایکروسکوبه بماند ببیند که متهم اعصابش جور است یا ناجور، صغیر است یا کبیر؛ دفاعی دارد ندارد و.... مردم حق دارند قیامتی را که بر فرخنده مؤمنه محجبه و دعوتگر اسلامی برپا کردند؛ بر هر کی و در هر کجا و در هر وقت برپا کنند.
اگر ای مردمه باز ده زندان پرتُافتین؛... اشتباه بزرگی اس؛ اگر دست میزنین به دستگیری؛ این مردم قیام میکنند؛ جمع کردن این مردم باز بسیار مشکل است؛ فکریته بگی!!
شاد میشوم اگر کسانی که توانایی و آمادگی دارند؛ توسط نوشته و مقاله و بیانیه و ایمیل و تلیفون و هر آن طریق که لازم می بینند؛ حلاجی و تحلیل و تجزیه بدارند که تحت این شرایط کابوسی ی مختصراً بر شمرده شده؛ قبل از همه تکلیف چیزی به نام فقه و شریعت اسلامی؛ محاکم ثلاثه اسلامی با قضات واقعاً مؤمن و مسلمان متقی و غیرمنافق؛ چه میشود!؟
شاد میشوم اگر کسانی با نظر داشت حدود و احکام صریح قرآنی در موارد تخطی ها و جرایم و جنایات و چگونگی مواجهه با اتهامات و بهتانها و شک ها و ظن ها و گمان ها و توطئه ها و دسایس... نشان دهند که آیا فرمایشات و فتاوی و تحکمات جناب صاحب دکتورای علوم اسلامی از دانشگاه الازهر؛ در کدام موردی با خود قرآن تطابق دارد؟ یا یکسره در ضدیت آشکارا با قرآن میباشد تا سرحدی که میتوان آن را شنیعتر از قرآن سوزی سهوی یا عمدی هر جاهل و بیمار و ابله و هتاک خودی و اجنبی یافت.
تا جاییکه بنده تتبعات و تأملات در حد توان بندگی در قرآن مجید دارم؛ بی اطلاعی یا بی اعتنایی جناب مولوی ایاز نیازی به اوامر و نواهی قرآنی؛ حقیقتاً برایم وحشتناک معلوم میشود تا چه رسد به اطلاع و دانش و فهم و فراست مردم محروم از سواد و تعلیم و تربیه دینی و قرآنی در کوچه و پسکوچه و بازار و ده و دشت و بیغوله و مغاره... که جناب ایاز نیازی تمام صلاحیت جان و خون و آبرو و شرف و نام و ناموس و اولاد و اموال... افراد و شهروندان را در ید تصرف آنان میگذارد و دولت مدرن ملی را از هرگونه دخل و تصرف و نظارت و مراقبت بر آنان و عملکرد هایشان خلع ید مینماید.
فقط به اتکای تحلیلات تاریخی و ماقبل التاریخ؛ مختصراً به عرض میرسانم که اینهمه یعنی بربریت!ً یعنی شرایط زیستاری و رفتاری عصر طولانی ماقبل تمدن و ماقبل دولت و قانون و قضا!
و با این انداز؛ جناب نیازی دست چرچیل را هم از پشت بسته اند؛ کله آن بیچاره؛ تا اینجای عقب رفت در تاریخ و زمان؛ هرگز کار نکرده بود!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مقاله برگزیده
نقدی بر فتوای غیرعقلانی مولوی ایاز نیازی
دکتور محمدصالح مصلح
هیچ کسی از هتاکان حمایت نکرده است، ولی فتوای سرچوک هم کارخردمندانه ای نیست، شخصیتی چون دکتور نیازی، نباید همچون عوام اینگونه لجام گسیخته فتوا دهد؛ مگر خدای متعال نفرمود: «ولاتقف مالیس لک به علم» در چیزی که علم نداری دخالت نکن؛ عوض اینهمه اظهاراتِ گناه آلود، بهتر بود که اول جنابعالی علم خویش را کامل می کردید و سپس لب می گشودید…
دکتر ایاز نیازی در سخنرانی خویش (پس از قتل یک دختر جوان در کابل) به مسئله ای استناد می کند که نه مبنای دینی دارد ونه عقلی، نه منطق می پذیرد و نه فقه و قانون؛ نمی
تحت زعامت جناب نیازی آنچه ارتباط میگیره به ارگانهای عدلی و قضایی. گرفتار کردن یک مجرم توسط پلیس و سارنوال؛ است ولی وقتی گروه و دسته و جماعتی از مردم روی احساسات تحریک شده از مسموعات و شایعات و تحمیق ها؛ آدم ها و اماکن و ممالک را غرب و غراب کنند و به خاک و خون و آتش بکشند؛ این گرفت مردم است و با مورد یک مجرم فرق میکند!!
اقتدار نیازی صاحب؛ میفرماید" ما قبول داریم که این یا آن آدمِ که توسط مردم کوچه و بازار قتل و قتال شود مشکل روانی هم خواهد داشت ولی به خاطر کسای دیگه که ایستاد شدن ضد قرآن؛ کسایی که ایستاد شدن ضد معتقدات مسلمانها؟ به نام عبد شیطان؛ یکی مرتد شد؛ به نام دیگه؛ دیگه مرتد شد؛ به نام دیگه؛ دیگه مرتد شد.. و به خاطر آنی که مدعی مشکلات روانی شده است؛ ولی ده میدان هوایی یکی از کشور های غربی استقبالش میکنند؛ گل به گردنش می پرتاون؛ آن محکمه و مجازات خیابانی هم درست یعنی اسلامی و خدا و پیغمبر فرموده است!!؟؟
القصه که در امامت یا خلافت یا امارت حضرت نیازی صاحب؛ وقتی که مردم عوام کوچه و خیابان بشنوند یا خواب ببینند که به مقدس ترین معتَقَدِ شان اهانت صورت گرفته در روز روشن. چون جرم مشهود است مکلف درآن حالت نیست که برود پرسانیش کند، مایکروسکوبه بماند ببیند که متهم اعصابش جور است یا ناجور، صغیر است یا کبیر؛ دفاعی دارد ندارد و.... مردم حق دارند قیامتی را که بر فرخنده مؤمنه محجبه و دعوتگر اسلامی برپا کردند؛ بر هر کی و در هر کجا و در هر وقت برپا کنند.
اگر ای مردمه باز ده زندان پرتُافتین؛... اشتباه بزرگی اس؛ اگر دست میزنین به دستگیری؛ این مردم قیام میکنند؛ جمع کردن این مردم باز بسیار مشکل است؛ فکریته بگی!!
شاد میشوم اگر کسانی که توانایی و آمادگی دارند؛ توسط نوشته و مقاله و بیانیه و ایمیل و تلیفون و هر آن طریق که لازم می بینند؛ حلاجی و تحلیل و تجزیه بدارند که تحت این شرایط کابوسی ی مختصراً بر شمرده شده؛ قبل از همه تکلیف چیزی به نام فقه و شریعت اسلامی؛ محاکم ثلاثه اسلامی با قضات واقعاً مؤمن و مسلمان متقی و غیرمنافق؛ چه میشود!؟
شاد میشوم اگر کسانی با نظر داشت حدود و احکام صریح قرآنی در موارد تخطی ها و جرایم و جنایات و چگونگی مواجهه با اتهامات و بهتانها و شک ها و ظن ها و گمان ها و توطئه ها و دسایس... نشان دهند که آیا فرمایشات و فتاوی و تحکمات جناب صاحب دکتورای علوم اسلامی از دانشگاه الازهر؛ در کدام موردی با خود قرآن تطابق دارد؟ یا یکسره در ضدیت آشکارا با قرآن میباشد تا سرحدی که میتوان آن را شنیعتر از قرآن سوزی سهوی یا عمدی هر جاهل و بیمار و ابله و هتاک خودی و اجنبی یافت.
تا جاییکه بنده تتبعات و تأملات در حد توان بندگی در قرآن مجید دارم؛ بی اطلاعی یا بی اعتنایی جناب مولوی ایاز نیازی به اوامر و نواهی قرآنی؛ حقیقتاً برایم وحشتناک معلوم میشود تا چه رسد به اطلاع و دانش و فهم و فراست مردم محروم از سواد و تعلیم و تربیه دینی و قرآنی در کوچه و پسکوچه و بازار و ده و دشت و بیغوله و مغاره... که جناب ایاز نیازی تمام صلاحیت جان و خون و آبرو و شرف و نام و ناموس و اولاد و اموال... افراد و شهروندان را در ید تصرف آنان میگذارد و دولت مدرن ملی را از هرگونه دخل و تصرف و نظارت و مراقبت بر آنان و عملکرد هایشان خلع ید مینماید.
فقط به اتکای تحلیلات تاریخی و ماقبل التاریخ؛ مختصراً به عرض میرسانم که اینهمه یعنی بربریت!ً یعنی شرایط زیستاری و رفتاری عصر طولانی ماقبل تمدن و ماقبل دولت و قانون و قضا!
و با این انداز؛ جناب نیازی دست چرچیل را هم از پشت بسته اند؛ کله آن بیچاره؛ تا اینجای عقب رفت در تاریخ و زمان؛ هرگز کار نکرده بود!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مقاله برگزیده
نقدی بر فتوای غیرعقلانی مولوی ایاز نیازی
دکتور محمدصالح مصلح
هیچ کسی از هتاکان حمایت نکرده است، ولی فتوای سرچوک هم کارخردمندانه ای نیست، شخصیتی چون دکتور نیازی، نباید همچون عوام اینگونه لجام گسیخته فتوا دهد؛ مگر خدای متعال نفرمود: «ولاتقف مالیس لک به علم» در چیزی که علم نداری دخالت نکن؛ عوض اینهمه اظهاراتِ گناه آلود، بهتر بود که اول جنابعالی علم خویش را کامل می کردید و سپس لب می گشودید…
دکتر ایاز نیازی در سخنرانی خویش (پس از قتل یک دختر جوان در کابل) به مسئله ای استناد می کند که نه مبنای دینی دارد ونه عقلی، نه منطق می پذیرد و نه فقه و قانون؛ نمی
دانم چرا برخی اوقات اینگونه فراتر از همه چیز حکم می کنند؟ جای خدا قرار می گیرند و عصای موسی برزمین می کوبند… ایشان به این باور است که اگر دیوانه ای برادرِ شما را به قتل برساند و شما درهمان زمان به دفاع از برادرتان دیوانه را به قتل برسانید، قاضی و سارنوال حق ندارد که شما را متهم و مؤاخذه کند… !!!
( بخشی از سخنان مولوی نیازی در سخنرانی اش:من یک مثال دیگر به شما میدهم. یک دیوانه در راه یک آدم را به قتل می رساند، اما برادر او فوراً در انتقام قتل برادرش، آن دیوانه را با تفنگچه می کُشد، حالا پولیس و سارنوال حق ندارد که آن آدم را ملامت کند که تو دیوانه را کشتی. او از کجا میدانست آن آدم که برادرش را کشت، دیوانه بود؟ حالا این همه آدم های مسلمانی که به دفاع از مقدسات خود آن زن را کشتند، آیا می شد که گفت آنها باید صبر می کردند تا یک تیم داکتران زن را معاینه کنند که تکلیف روانی و عقلی دارد یا نه، بعد او را مجازات می کردند. آیا این مردم با خودشان یک تیم داکتران هم داشتند تا آن زن را معاینه می کردند؟! ….)
من واقعا از این فتوای شکمبه ای شگفت زده شدم، چه باورم نمی شد که دکتور نیازی چنین فتوای سفیهانه ای دهد، خواستم تا مبنای این دیدگاه را در سیمای شریعتِاسلامی به بررسی بگیرم که دیدگاه اسلام در این زمینه چیست؟
اولاً از ناحیه صدور حکم:
ایشان قبل از این که ثبوتی در اختیارشان قرار گیرد، لب به سخن گشوده و یخن دریده اند، خودشان حافظ کل قرآن هم هستند، حداقل به این آیه درنگ می کردند: «یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ» [الحجرات: ۶] ای کسانی که ایمان آوردید، اگر فاسقی خبری را به شما می آورد، تحقیق وجستجو کنید، مبادا که صدمه ای به قومی بزنید و بعد نسبت به کرده خویش پشیمان شوید.
شگفت آورتر این که جناب «نیازی» حتی همین داستان را هم نمی پذیرد و می گوید که: رفتار این مردم ناشی از احساسات دینی است و در چنین مواردی نادیده گرفته می شود.
نمی دانم جناب دکتور از کدام دین سخن می گویند؟ دین مبین اسلام یا دین خشم و پشم؟ دین مبین اسلام که به صراحت می گوید: شما در هر کاری تحقیق کنید تا مبادا گرفتار اشتباهی شوید و بعد پشیمان گردید… اما دین خشم و پشم – شاید – به این اسلام زیاد اعتنائی نداشته باشد و هرچه هوای نفس گفت به آن عمل کند.
پدر و مادرش، مدارکی که او تحصیل کرده است، گذر و محلهای که او زندگی می کند، همه گواهی می دهند که آن زن اهل چنین کاری نبوده است و چیزِ بدی از او ندیده اند، اما جناب دکتور با کمال جرئت می گوید: این کار درست است و سوختاندنش اسلامی است.
اگر این سخن را از سر احساسات زده است، چرا دوباره اظهار ندامت و بیزاری نمی کند؟
دوم، فرض ثبوت:
فرض را براین بگیرید که چنین قضیه ای ثابت شده و قطعی است که این زن قرآن را به قصد و عمد، سوزانده است، آیا از نظر اسلام برای مردم اجازه است که خودشان تصمیم بگیرند و به اجرای حکم بپردازند؟
در زندگی انسان بالاتر از ناموس، چیزِ دیگری تعریف نشده است، مطابق احکام شریعت اسلامی، هرگاه مردی زنِ خویش را با مردِ دیگری می بیند، لازم است که چهار شاهد در محضرِ محکمه حاضر کند، در غیرآن ادعای او بی اثر است؛
ابوهریره می گوید: سعد بن عُباده، گفت: ای رسول خدا (ص) اگر همسرم را با مردی دیدم، آیا درپی چهار شاهد بروم و رهایشان کنم؟ ایشان فرمودند: بله! چهار شاهد بیاور. (إکمال المعلم بفوائد مسلم ج۵ص۹۲)
ابن حجر عسقلانی در این مورد به خوبی توضیح می دهد:
حکم کسی که همراه با زن خویش مردی را در حالِ زنا می بیند و او را می کشد:
در این مورد علما باهم اختلاف دارند:
جمهورِ علمای اسلام به این نظر هستند که چنین شخصی باید قصاص شود.
امام احمدبن حنبل و اسحاق معتقد به این هستند که اگر شخص « بّیِّنه» اقامه کرد، قصاص نمی شود.
شافعی می گوید: ظاهرا قصاص ساقط نمی شود ولی این که شخص برحق است یا خیر؟ بین او و خدایش گذاشته می شود و قصاص اجرا می گردد.
عبدالرزاق صنعانی، به سند صحیح از «هانی بن حزام» آورده است که شخصی همراه بازنش مردی را دیده بود و درجای، هر دو را کشته بود، عمربن خطاب نامه ای را در محضر عُمومی به فرماندارِ شهر مبنی بر دستگیری شخص، فرستاد و نامه دیگری را مخفیانه فرستاد تا دیه ی مقتول پرداخته شود.
امام شافعی می گوید: سخنی از علی بن ابی طالب نقل شده که من مخالفی برایش پیدانکرده ام و آن این که: هرگاه شخصی همراه با خانم خویش مردی را ببیند و آن مرد را به قتل برساند، در صورتی که چهار شاهد آورده نتواند، قصاص بالایش اجرا می شود. (فتح الباری لابن حجر ج۱۲ص۱۷۴)
مهلب می گوید: این حدیث دال بر وجوب قصاصِ کسی است که مردی را با همسرش ببیند و اورا به قتل برساند، زیرا خدای متعال باغیرت تر از بندگانش می باشد، وقتی که در حدود، حضو
( بخشی از سخنان مولوی نیازی در سخنرانی اش:من یک مثال دیگر به شما میدهم. یک دیوانه در راه یک آدم را به قتل می رساند، اما برادر او فوراً در انتقام قتل برادرش، آن دیوانه را با تفنگچه می کُشد، حالا پولیس و سارنوال حق ندارد که آن آدم را ملامت کند که تو دیوانه را کشتی. او از کجا میدانست آن آدم که برادرش را کشت، دیوانه بود؟ حالا این همه آدم های مسلمانی که به دفاع از مقدسات خود آن زن را کشتند، آیا می شد که گفت آنها باید صبر می کردند تا یک تیم داکتران زن را معاینه کنند که تکلیف روانی و عقلی دارد یا نه، بعد او را مجازات می کردند. آیا این مردم با خودشان یک تیم داکتران هم داشتند تا آن زن را معاینه می کردند؟! ….)
من واقعا از این فتوای شکمبه ای شگفت زده شدم، چه باورم نمی شد که دکتور نیازی چنین فتوای سفیهانه ای دهد، خواستم تا مبنای این دیدگاه را در سیمای شریعتِاسلامی به بررسی بگیرم که دیدگاه اسلام در این زمینه چیست؟
اولاً از ناحیه صدور حکم:
ایشان قبل از این که ثبوتی در اختیارشان قرار گیرد، لب به سخن گشوده و یخن دریده اند، خودشان حافظ کل قرآن هم هستند، حداقل به این آیه درنگ می کردند: «یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ جَاءَکُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ» [الحجرات: ۶] ای کسانی که ایمان آوردید، اگر فاسقی خبری را به شما می آورد، تحقیق وجستجو کنید، مبادا که صدمه ای به قومی بزنید و بعد نسبت به کرده خویش پشیمان شوید.
شگفت آورتر این که جناب «نیازی» حتی همین داستان را هم نمی پذیرد و می گوید که: رفتار این مردم ناشی از احساسات دینی است و در چنین مواردی نادیده گرفته می شود.
نمی دانم جناب دکتور از کدام دین سخن می گویند؟ دین مبین اسلام یا دین خشم و پشم؟ دین مبین اسلام که به صراحت می گوید: شما در هر کاری تحقیق کنید تا مبادا گرفتار اشتباهی شوید و بعد پشیمان گردید… اما دین خشم و پشم – شاید – به این اسلام زیاد اعتنائی نداشته باشد و هرچه هوای نفس گفت به آن عمل کند.
پدر و مادرش، مدارکی که او تحصیل کرده است، گذر و محلهای که او زندگی می کند، همه گواهی می دهند که آن زن اهل چنین کاری نبوده است و چیزِ بدی از او ندیده اند، اما جناب دکتور با کمال جرئت می گوید: این کار درست است و سوختاندنش اسلامی است.
اگر این سخن را از سر احساسات زده است، چرا دوباره اظهار ندامت و بیزاری نمی کند؟
دوم، فرض ثبوت:
فرض را براین بگیرید که چنین قضیه ای ثابت شده و قطعی است که این زن قرآن را به قصد و عمد، سوزانده است، آیا از نظر اسلام برای مردم اجازه است که خودشان تصمیم بگیرند و به اجرای حکم بپردازند؟
در زندگی انسان بالاتر از ناموس، چیزِ دیگری تعریف نشده است، مطابق احکام شریعت اسلامی، هرگاه مردی زنِ خویش را با مردِ دیگری می بیند، لازم است که چهار شاهد در محضرِ محکمه حاضر کند، در غیرآن ادعای او بی اثر است؛
ابوهریره می گوید: سعد بن عُباده، گفت: ای رسول خدا (ص) اگر همسرم را با مردی دیدم، آیا درپی چهار شاهد بروم و رهایشان کنم؟ ایشان فرمودند: بله! چهار شاهد بیاور. (إکمال المعلم بفوائد مسلم ج۵ص۹۲)
ابن حجر عسقلانی در این مورد به خوبی توضیح می دهد:
حکم کسی که همراه با زن خویش مردی را در حالِ زنا می بیند و او را می کشد:
در این مورد علما باهم اختلاف دارند:
جمهورِ علمای اسلام به این نظر هستند که چنین شخصی باید قصاص شود.
امام احمدبن حنبل و اسحاق معتقد به این هستند که اگر شخص « بّیِّنه» اقامه کرد، قصاص نمی شود.
شافعی می گوید: ظاهرا قصاص ساقط نمی شود ولی این که شخص برحق است یا خیر؟ بین او و خدایش گذاشته می شود و قصاص اجرا می گردد.
عبدالرزاق صنعانی، به سند صحیح از «هانی بن حزام» آورده است که شخصی همراه بازنش مردی را دیده بود و درجای، هر دو را کشته بود، عمربن خطاب نامه ای را در محضر عُمومی به فرماندارِ شهر مبنی بر دستگیری شخص، فرستاد و نامه دیگری را مخفیانه فرستاد تا دیه ی مقتول پرداخته شود.
امام شافعی می گوید: سخنی از علی بن ابی طالب نقل شده که من مخالفی برایش پیدانکرده ام و آن این که: هرگاه شخصی همراه با خانم خویش مردی را ببیند و آن مرد را به قتل برساند، در صورتی که چهار شاهد آورده نتواند، قصاص بالایش اجرا می شود. (فتح الباری لابن حجر ج۱۲ص۱۷۴)
مهلب می گوید: این حدیث دال بر وجوب قصاصِ کسی است که مردی را با همسرش ببیند و اورا به قتل برساند، زیرا خدای متعال باغیرت تر از بندگانش می باشد، وقتی که در حدود، حضو
ر شهود را لازم می داند، برای هیچ کسی جائز نیست که تحت هیچ نامی، از حدود خدا تجاوز کند و خون انسان به هیچ عنوانی نادیده گرفته نمی شود. (التوضیح لشرح الجامع الصحیح ابن الملقن، ج۳۱ص ۲۶۳)
شمس الائمه سرخسی، از پیشوایان بزرگِ فقه حنفی در کتاب معروف خویش به نام «المبسوط» می گوید:« وَثُبُوتُ الْحُکْمِ بِاعْتِبَارِ کَمَالِ الْعِلَّةِ» حکم زمانی ثابت و پذیرفتنی است که علت آن کامل باشد. (المبسوط للسرخسی ج۱۷ص ۱۶) یعنی تا زمانی که علت حکم به کمال نرسیده است، ثبوت آن نیز ممکن نیست…
حالا اگر کسی از جناب نیازی صاحب بپرسد که: شما واقعا می دانستید که این زن قرآن را سوختانده است؟ واقعا می فهمیدید که به هدف عناد و دشمنی بوده است؟ واقعا شما برای این فتوای خویش مبنا و دلیلی دارید؟ در پاسخ جز یکی از دو راه را نخواهند رفت:
یا به همان تحکم خویش ادامه می دهد، که «خسرالدنیا والآخره» خواهد بود.
ویا اظهار بی اطلاعی می کند که بازهم خساره ی اینهمه هتاکی به خانواده ی مقتول و حفظ حیثیت اش به عهده ی جنابعالی است.
تمام داد و فغان اسلام مبنی برتحقیق است،نه چیز دیگر، هیچ کسی از هتاکان حمایت نکرده است، ولی فتوای سرچوک هم کارخردمندانه ای نیست، شخصیتی چون دکتور نیازی، نباید همچون عوام اینگونه لجام گسیخته فتوا دهد؛ مگر خدای متعال نفرمود: «ولاتقف مالیس لک به علم» در چیزی که علم نداری دخالت نکن؛ عوض اینهمه اظهاراتِ گناه آلود، بهتر بود که اول جنابعالی علم خویش را کامل می کردید و سپس لب می گشودید…
مگرخدای متعال به صراحت نفرمود که: «لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُبِینٌ} [النور: ۱۲] چرا هنگامی که مردان و زنان مؤمن شنیدند- حداقل- حسن ظن وگمان نیک در نزد خودشان نکردند و نگفتند: این یک بهتان بزرگی است
جناب دکتور نیازی! فردای قیامت در پیشگاه خدا و در این دنیا در پیشگاه وجدانِ جمعی چه جوابی خواهید داشت؟
آبروی یک خانواده به باد رفته است و خونِ انسانی ریختانده شده است، به این سادگی از کنارش گذشتن، جفایی است به دانش و ارزش، خیانتی است به دیانت و امانت، بهتانی است به علم و اعتقاد…. قمار یک عمر نماز و روزه و زکات و حجِ خویش را دریک جمله باختن، از صفات هنرمندان نیست و هنری نمیخواهد…
من باور دارم که جنابعالی شریک این جنایت می شوید، اگر از گفتار خویش ندامت نکنید و برنگردید.
چالش:
۱- جناب دکتور نیازی لطفاً به اثبات برساند که هرگاه شخصی دیوانه ای را به دفاع از برادرش بکشد و او مواخذه نشود، در کجای دین چنین تصریحی شده است؟
۲- دستکم لطف کنند که از کجای دین استنباط کرده اند؟
۳- بفرمایند که عثمان بن عفان خلیفه سوم مسلمین کسی بود که نسخه های قرآنکریم را جمع آوری کرد و تنها قرآنی را گذاشت که به لهجه قریش بود، سائر قرآنها و قرائت ها را به آتش کشید… تا کنون نه کسی کافر گفته است و نه هم گنهکار… لطف کنند مرجع سخن خویش را بگویند تا دیگران هم آگاه شوند.
۴- جناب نیازی، شما اگر یک موردی را پیدا کردید که اسلام پیش از قضاوتِ قاضی، هرکسی را اجازه داده باشد تا هرچه میخواهد بکند، من به اشتباه خویش اقرار می کنم.
۵- اینهمه به کنار، شما اگر در یک جایی پیدا کردید که سزای سوختاندن قرآن را کشتن گفته بود، بازهم من باکمال میل ازگفته های خویش دست می بردارم و سخن شما را قبول می کنم.
باور دارم که چیزی برای گفتن ندارید، فقط به عنوان برادر مسلمان، میخواهم که از فتواهای سرکوچه ای دست بکشید که از شما چنین توقعی نمی رود.
ـــــــــــــــ
* و اما؛ چرچیل کی بود؟
سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل(تولد: ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ – درگذشت: ۲۴ژانویه ۱۹۶۵) سیاستمدار و نویسندهٔ بریتانیایی است که بین سالهای ۱۹۴۰ تا۱۹۴۵یعنی در طول جنگ جهانی دوم و بار دیگر بین سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست وزیر بریتانیا بود. او افسر ارتش بریتانیا نیز بود.
چرچیل جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۳را به خاطر نوشتههایش بدست آورد. مجلهٔ تایم در سال ۱۹۴۹، وینستون چرچیل را به عنوان «مرد نیمهٔ اول قرن بیستم» انتخاب کرد. چرچیل سال ۱۹۴۰نیز به عنوان مرد سال تایم انتخاب شد
هالو: مطلب قدیمی است ولی حکایت همچنان باقیست
شمس الائمه سرخسی، از پیشوایان بزرگِ فقه حنفی در کتاب معروف خویش به نام «المبسوط» می گوید:« وَثُبُوتُ الْحُکْمِ بِاعْتِبَارِ کَمَالِ الْعِلَّةِ» حکم زمانی ثابت و پذیرفتنی است که علت آن کامل باشد. (المبسوط للسرخسی ج۱۷ص ۱۶) یعنی تا زمانی که علت حکم به کمال نرسیده است، ثبوت آن نیز ممکن نیست…
حالا اگر کسی از جناب نیازی صاحب بپرسد که: شما واقعا می دانستید که این زن قرآن را سوختانده است؟ واقعا می فهمیدید که به هدف عناد و دشمنی بوده است؟ واقعا شما برای این فتوای خویش مبنا و دلیلی دارید؟ در پاسخ جز یکی از دو راه را نخواهند رفت:
یا به همان تحکم خویش ادامه می دهد، که «خسرالدنیا والآخره» خواهد بود.
ویا اظهار بی اطلاعی می کند که بازهم خساره ی اینهمه هتاکی به خانواده ی مقتول و حفظ حیثیت اش به عهده ی جنابعالی است.
تمام داد و فغان اسلام مبنی برتحقیق است،نه چیز دیگر، هیچ کسی از هتاکان حمایت نکرده است، ولی فتوای سرچوک هم کارخردمندانه ای نیست، شخصیتی چون دکتور نیازی، نباید همچون عوام اینگونه لجام گسیخته فتوا دهد؛ مگر خدای متعال نفرمود: «ولاتقف مالیس لک به علم» در چیزی که علم نداری دخالت نکن؛ عوض اینهمه اظهاراتِ گناه آلود، بهتر بود که اول جنابعالی علم خویش را کامل می کردید و سپس لب می گشودید…
مگرخدای متعال به صراحت نفرمود که: «لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْکٌ مُبِینٌ} [النور: ۱۲] چرا هنگامی که مردان و زنان مؤمن شنیدند- حداقل- حسن ظن وگمان نیک در نزد خودشان نکردند و نگفتند: این یک بهتان بزرگی است
جناب دکتور نیازی! فردای قیامت در پیشگاه خدا و در این دنیا در پیشگاه وجدانِ جمعی چه جوابی خواهید داشت؟
آبروی یک خانواده به باد رفته است و خونِ انسانی ریختانده شده است، به این سادگی از کنارش گذشتن، جفایی است به دانش و ارزش، خیانتی است به دیانت و امانت، بهتانی است به علم و اعتقاد…. قمار یک عمر نماز و روزه و زکات و حجِ خویش را دریک جمله باختن، از صفات هنرمندان نیست و هنری نمیخواهد…
من باور دارم که جنابعالی شریک این جنایت می شوید، اگر از گفتار خویش ندامت نکنید و برنگردید.
چالش:
۱- جناب دکتور نیازی لطفاً به اثبات برساند که هرگاه شخصی دیوانه ای را به دفاع از برادرش بکشد و او مواخذه نشود، در کجای دین چنین تصریحی شده است؟
۲- دستکم لطف کنند که از کجای دین استنباط کرده اند؟
۳- بفرمایند که عثمان بن عفان خلیفه سوم مسلمین کسی بود که نسخه های قرآنکریم را جمع آوری کرد و تنها قرآنی را گذاشت که به لهجه قریش بود، سائر قرآنها و قرائت ها را به آتش کشید… تا کنون نه کسی کافر گفته است و نه هم گنهکار… لطف کنند مرجع سخن خویش را بگویند تا دیگران هم آگاه شوند.
۴- جناب نیازی، شما اگر یک موردی را پیدا کردید که اسلام پیش از قضاوتِ قاضی، هرکسی را اجازه داده باشد تا هرچه میخواهد بکند، من به اشتباه خویش اقرار می کنم.
۵- اینهمه به کنار، شما اگر در یک جایی پیدا کردید که سزای سوختاندن قرآن را کشتن گفته بود، بازهم من باکمال میل ازگفته های خویش دست می بردارم و سخن شما را قبول می کنم.
باور دارم که چیزی برای گفتن ندارید، فقط به عنوان برادر مسلمان، میخواهم که از فتواهای سرکوچه ای دست بکشید که از شما چنین توقعی نمی رود.
ـــــــــــــــ
* و اما؛ چرچیل کی بود؟
سر وینستون لئونارد اسپنسر چرچیل(تولد: ۳۰ نوامبر ۱۸۷۴ – درگذشت: ۲۴ژانویه ۱۹۶۵) سیاستمدار و نویسندهٔ بریتانیایی است که بین سالهای ۱۹۴۰ تا۱۹۴۵یعنی در طول جنگ جهانی دوم و بار دیگر بین سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست وزیر بریتانیا بود. او افسر ارتش بریتانیا نیز بود.
چرچیل جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۵۳را به خاطر نوشتههایش بدست آورد. مجلهٔ تایم در سال ۱۹۴۹، وینستون چرچیل را به عنوان «مرد نیمهٔ اول قرن بیستم» انتخاب کرد. چرچیل سال ۱۹۴۰نیز به عنوان مرد سال تایم انتخاب شد
هالو: مطلب قدیمی است ولی حکایت همچنان باقیست
👍1
پارادوکس جالب مسلمانان
مسلمین جهان در این مناطق ناراضیند:
آنها در غزه ناراضیند
در مصر ناراضیند
در لیبی ناراضیند
در مراکش ناراضیند
در ایران ناراضیند
در عراق ناراضیند
در یمن ناراضیند
در پاکستان ناراضیند
در افغانستان ناراضیند
در سوریه ناراضیند
در لبنان ناراضیند
پس کجا راضیند؟
در استرالیا راضیند
در کانادا راضیند
در انگلیس راضیند
در ایتالیا راضیند
در فرانسه راضیند
در آلمان راضیند
در سوئد راضیند
در نروژ راضیند
در دانمارک راضیند
در آمریکا راضیند
در هلند راضیند
در واقع آنها در تمام کشور های غير مسلمان راضیند و در تمام کشور های مسلمان ناراضی...!
و آنها چه کسی را برای عدم رضایت خود مقصر می دانند؟
آنها کشور هایی را که در آنجا راضیند مقصر می دانند و می خواهند آن کشور ها را تغییر داده شبیه کشوری بکنند که در آنجا ناراضی بودند!!!
من دیگه حرفی ندارم...👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
مسلمین جهان در این مناطق ناراضیند:
آنها در غزه ناراضیند
در مصر ناراضیند
در لیبی ناراضیند
در مراکش ناراضیند
در ایران ناراضیند
در عراق ناراضیند
در یمن ناراضیند
در پاکستان ناراضیند
در افغانستان ناراضیند
در سوریه ناراضیند
در لبنان ناراضیند
پس کجا راضیند؟
در استرالیا راضیند
در کانادا راضیند
در انگلیس راضیند
در ایتالیا راضیند
در فرانسه راضیند
در آلمان راضیند
در سوئد راضیند
در نروژ راضیند
در دانمارک راضیند
در آمریکا راضیند
در هلند راضیند
در واقع آنها در تمام کشور های غير مسلمان راضیند و در تمام کشور های مسلمان ناراضی...!
و آنها چه کسی را برای عدم رضایت خود مقصر می دانند؟
آنها کشور هایی را که در آنجا راضیند مقصر می دانند و می خواهند آن کشور ها را تغییر داده شبیه کشوری بکنند که در آنجا ناراضی بودند!!!
من دیگه حرفی ندارم...👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
حکم مشروب خوردن در سودان شلاق بود
بعد از سقوط عمرالبشیر؛ دیکتاتور سودان؛ این حجم از مشروبات الکلی در خانەی وی پیدا شده است !😐👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بعد از سقوط عمرالبشیر؛ دیکتاتور سودان؛ این حجم از مشروبات الکلی در خانەی وی پیدا شده است !😐👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
با سلام و درود
استاد عالی پیام بزرگوار
امروز به تاریخ
1398 2 10
16000تومان دیون سال 1382 به حساب من و همکاران معلم من واریز شده
سال 82 ربع پهلوی دونه ای 10 هزارتومان بوده و امروز دونه ای 1میلیون و340 هزار تومان البته قیمت یک ماه پیش رو من می دونم
حساب کنید تو این همه سال با پولهای ما چقد کاسب بودن و به ما ملت مثل همیشه چقد ضرر زدن
این فقط یک قطره بود از یک اقیانوس نفع اونا و ضرر ما
استاد عالی پیام بزرگوار
امروز به تاریخ
1398 2 10
16000تومان دیون سال 1382 به حساب من و همکاران معلم من واریز شده
سال 82 ربع پهلوی دونه ای 10 هزارتومان بوده و امروز دونه ای 1میلیون و340 هزار تومان البته قیمت یک ماه پیش رو من می دونم
حساب کنید تو این همه سال با پولهای ما چقد کاسب بودن و به ما ملت مثل همیشه چقد ضرر زدن
این فقط یک قطره بود از یک اقیانوس نفع اونا و ضرر ما
این متن ارزش هزاربارخواندن دارد
📝 *تفسیر تاریخ:*
*از سال 1345 به بعد ایرانی شیک شده بود شاید از اروپایی ها یاد گرفته بودیم که اروپایی زندگی کنیم.*
👨🏫👩🏫راستی چه شد از درشکه به پیکان رسیدیم؟
از گیوه به کفش آدیداس؟
✅باور کرده بودیم که برای بهتر زیستن باید شیک بود، شیک فکر کرد و شیک زندگی کرد.
*روزی در کلاس استاد دکتر بنی احمد دانشجویی پرسید استاد شما چرا همیشه کراوات میزنید؟*
استاد گفت از روزی که در فرانسه دانشگاه رفتم کراوات زدم.
آنروزها در ایران به کراوات میگفتند افسار اّما میدانید کراوات چه تغییری در زندگی من داد؟
👌 *کسی که کراوات میزند* باید یقه پیراهنش تا بالا بسته باشد.
یقه پیراهنش تمیز باشد.
پس باید پیراهن او تمیز باشد.
👌 *کسی که کراوات میزند* و پیراهنش تمیز است باید کت و شلوارش نیز تمیز باشد.
👌 *کسی که کراوات میزند* پیراهن، کت و شلوارش تمیز است پس باید کفشش هم واکس زده باشد.
👌 *کسی که کراوات میزند* و لباس تمیز میپوشد و کفش او واکس زده است پس باید در خیابان درست راه برود.
چقدر سخت بود تمیز بودن.
چقدر سخت بود منظم بودن.
چقدر سخت بود درست صحبت کردن.
🧤اّما از فردا همه در دانشگاه کراوات زدیم.
درست راه میرفتیم به یکدیگر احترام میگذاشتیم به کسی که کراوات نمیزد نگاهش هم نمیکردند.
در ناهار خوری تنها می نشست.
کم کم همه کراوات زدند عکس کارت دانشجویی ما دیگر با کراوات بود.
من به یاد ندارم بدون کراوات جایی رفته باشم
در اداره،در مهمانی،در سخنرانی و کم کم در زندگی تا اینکه انقلاب شد.
❗ *در دانشگاه کراواتی ها را اخراج کردند در ادارات کراواتی ها را راه ندادند در خیابان کراواتی ها را میگرفتند.*
کم کم ترسیدم کراوات بزنم اول کت و شلوارم عوض شد بعد بدون اتو شد بعد پیراهنم کثیف شد،بعد کم کم من ماندم با یک عرق گیر و یک زیر پیراهنی با یک جفت دمپایی پلاستیکی با یک عدد پیژامه و یا یک شلوار کردی.
🔄حالا دیگر از وسط خیابان رد میشوم مردم فحشم میدهند مهم نیست خب من هم به اونها فحش میدهم.
کنار خیابان دل و جیگر و یا سیرابی و چایی میخورم.
آشغال توی خیابان میریزم نه دیگر کسی به من سلام میکند نه من به کسی احترام میگذارم اتوبوس بی نوبت سوار میشوم نان را بی نوبت از نانوایی میگیرم چقدر تازگی ها حرف زشت میزنم.
☑حیف شد کراواتم را باز کردند.
انشاا...مجددا" کراوات مورد استفاده همگانی قرار گیرد.
"دکتر نادر گرامیان"👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
📝 *تفسیر تاریخ:*
*از سال 1345 به بعد ایرانی شیک شده بود شاید از اروپایی ها یاد گرفته بودیم که اروپایی زندگی کنیم.*
👨🏫👩🏫راستی چه شد از درشکه به پیکان رسیدیم؟
از گیوه به کفش آدیداس؟
✅باور کرده بودیم که برای بهتر زیستن باید شیک بود، شیک فکر کرد و شیک زندگی کرد.
*روزی در کلاس استاد دکتر بنی احمد دانشجویی پرسید استاد شما چرا همیشه کراوات میزنید؟*
استاد گفت از روزی که در فرانسه دانشگاه رفتم کراوات زدم.
آنروزها در ایران به کراوات میگفتند افسار اّما میدانید کراوات چه تغییری در زندگی من داد؟
👌 *کسی که کراوات میزند* باید یقه پیراهنش تا بالا بسته باشد.
یقه پیراهنش تمیز باشد.
پس باید پیراهن او تمیز باشد.
👌 *کسی که کراوات میزند* و پیراهنش تمیز است باید کت و شلوارش نیز تمیز باشد.
👌 *کسی که کراوات میزند* پیراهن، کت و شلوارش تمیز است پس باید کفشش هم واکس زده باشد.
👌 *کسی که کراوات میزند* و لباس تمیز میپوشد و کفش او واکس زده است پس باید در خیابان درست راه برود.
چقدر سخت بود تمیز بودن.
چقدر سخت بود منظم بودن.
چقدر سخت بود درست صحبت کردن.
🧤اّما از فردا همه در دانشگاه کراوات زدیم.
درست راه میرفتیم به یکدیگر احترام میگذاشتیم به کسی که کراوات نمیزد نگاهش هم نمیکردند.
در ناهار خوری تنها می نشست.
کم کم همه کراوات زدند عکس کارت دانشجویی ما دیگر با کراوات بود.
من به یاد ندارم بدون کراوات جایی رفته باشم
در اداره،در مهمانی،در سخنرانی و کم کم در زندگی تا اینکه انقلاب شد.
❗ *در دانشگاه کراواتی ها را اخراج کردند در ادارات کراواتی ها را راه ندادند در خیابان کراواتی ها را میگرفتند.*
کم کم ترسیدم کراوات بزنم اول کت و شلوارم عوض شد بعد بدون اتو شد بعد پیراهنم کثیف شد،بعد کم کم من ماندم با یک عرق گیر و یک زیر پیراهنی با یک جفت دمپایی پلاستیکی با یک عدد پیژامه و یا یک شلوار کردی.
🔄حالا دیگر از وسط خیابان رد میشوم مردم فحشم میدهند مهم نیست خب من هم به اونها فحش میدهم.
کنار خیابان دل و جیگر و یا سیرابی و چایی میخورم.
آشغال توی خیابان میریزم نه دیگر کسی به من سلام میکند نه من به کسی احترام میگذارم اتوبوس بی نوبت سوار میشوم نان را بی نوبت از نانوایی میگیرم چقدر تازگی ها حرف زشت میزنم.
☑حیف شد کراواتم را باز کردند.
انشاا...مجددا" کراوات مورد استفاده همگانی قرار گیرد.
"دکتر نادر گرامیان"👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
❣ قانون ۱۵ دقیقه چیست؟
این قانون به قدرت تغییرات کوچک اشاره دارد!
ساموئل اسمایلز ، مولف کتاب اخلاق و اعتماد به نفس، بر این اعتقادست که تکرار کارهای کوچک نه تنها شخصیت انسان را میسازد بلکه شخصیت ملت ها را تعیین می کند.
۱- اگر روزی ۱۵ دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.
۲-اگر روزی ۱۵ دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.
۳- اگر روزی ۱۵ دقیقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک بار کلاس زبان رفتن بهتر است.
۴- اگر روزی 15دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.
۵- اگر روزی ۱۵ دقیقه مطالعه و سلول های خاکستری خویش را درگیر کنید؛ به پیشرفت های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.
زیبایی روش یا قانون ۱۵ دقیقه در این است که آنقدر کوتاهست که هیچ وقت به بهانه ی این که وقت ندارید آن را به تاخیر نمی اندازید.
جالبتر اینکه، کشور ژاپن امروزه موفقیت خود را مدیون این قانون است
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
این قانون به قدرت تغییرات کوچک اشاره دارد!
ساموئل اسمایلز ، مولف کتاب اخلاق و اعتماد به نفس، بر این اعتقادست که تکرار کارهای کوچک نه تنها شخصیت انسان را میسازد بلکه شخصیت ملت ها را تعیین می کند.
۱- اگر روزی ۱۵ دقیقه را صرف خودسازی کنید در پایان یک سال، تغییر ایجاد شده در خویش را به خوبی احساس خواهید کرد.
۲-اگر روزی ۱۵ دقیقه از کارهای بی اهمیت خویش بکاهید، ظرف چند سال موفقیت نصیبتان خواهد شد.
۳- اگر روزی ۱۵ دقیقه را به فراگیری زبان اختصاص دهید از هفته ای یک بار کلاس زبان رفتن بهتر است.
۴- اگر روزی 15دقیقه را به پیاده روی سریع اختصاص دهید از هفته ای چند بار به باشگاه ورزشی رفتن، نتیجه ی بهتری خواهید گرفت.
۵- اگر روزی ۱۵ دقیقه مطالعه و سلول های خاکستری خویش را درگیر کنید؛ به پیشرفت های عظیم یادگیری دست خواهید یافت.
زیبایی روش یا قانون ۱۵ دقیقه در این است که آنقدر کوتاهست که هیچ وقت به بهانه ی این که وقت ندارید آن را به تاخیر نمی اندازید.
جالبتر اینکه، کشور ژاپن امروزه موفقیت خود را مدیون این قانون است
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
😳 فرق ما با اونا
با افزایش بهای سوخت درچین مردم خودروها رارها کرده پیاده به منازل خود بازگشتند ...
یک میلیون خودرو مسیرهای شهر و خارج از شهر را مسدود کرد ، ۳ ساعت بعد قیمت سوخت به شرایط قبلی بازگشت!!
⏹حالا اینجا ملت هجوم بردند سمت پمپ بنزین ها چندین نفر زخمی فقط بخاطر نزاع سر صف
خاک بر سر جهل👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
با افزایش بهای سوخت درچین مردم خودروها رارها کرده پیاده به منازل خود بازگشتند ...
یک میلیون خودرو مسیرهای شهر و خارج از شهر را مسدود کرد ، ۳ ساعت بعد قیمت سوخت به شرایط قبلی بازگشت!!
⏹حالا اینجا ملت هجوم بردند سمت پمپ بنزین ها چندین نفر زخمی فقط بخاطر نزاع سر صف
خاک بر سر جهل👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
#جهلبشرپایانیندارد
⭕ "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
⭕ "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه بردگی بریده بودند را بالای سر خودش میبیند، در ابتدا میترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام میشود.
برده از سینوهه خواهش میکند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال میکند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی صاحب اين قبر با پرداخت رشوه به ماموران فرعون زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از کار معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :
"او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است..."
در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: "آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش..."
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که : "وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟"
و سینوهه بعد ها در یادداشت هایش وقتی به این داستان اشاره می کند، مینویسد:
"آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد و در هر دوره می توان از نادانی و خرافه پرستی مردم استفاده کرد"👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔸 تحریمهای امریکا خط رایگان نفت ایران به سوریه را قطع کرده: ۲/۴میلیارد دلار در سال
🔸 روزنامه الوطن سوریه وابسته به رژیم بشار اسد دیروز فاش کرد که این کشور تا پیش از اعمال تحریمهای نفتی امریکا علیه ایران، ماهانه معادل ۲۰۰ میلیون دلار نفت و مشتقات نفتی رایگان از ایران دریافت میکرده.
🔸 روزنامه الوطن سوریه در افشاگری بیسابقه خود نوشته که از شش ماه قبل یعنی نیمه اکتبر ۲۰۱۸ عملا هیچ نفتی از ایران به بندرهای سوریه نرسیده و این موضوع رژیم اسد را در تامین سوخت مورد نیاز مردم سوریه به ویژه بنزین و گازوییل ناتوان کرده است👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔸 روزنامه الوطن سوریه وابسته به رژیم بشار اسد دیروز فاش کرد که این کشور تا پیش از اعمال تحریمهای نفتی امریکا علیه ایران، ماهانه معادل ۲۰۰ میلیون دلار نفت و مشتقات نفتی رایگان از ایران دریافت میکرده.
🔸 روزنامه الوطن سوریه در افشاگری بیسابقه خود نوشته که از شش ماه قبل یعنی نیمه اکتبر ۲۰۱۸ عملا هیچ نفتی از ایران به بندرهای سوریه نرسیده و این موضوع رژیم اسد را در تامین سوخت مورد نیاز مردم سوریه به ویژه بنزین و گازوییل ناتوان کرده است👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 تناقض گویی یک وزیر خارجه، آن هم در این ابعاد تنها از یک بن بست بی بازگشت خبر می دهد!
⬅️ جواد ظریف:اردیبهشت۹۶ : ۳۵ میلیارد دلار در اختیار کسانی قرار دادیم که تحریمها را دور بزنند و الان معلوم نیست آن پول کجاست.
⬅️ اردیبهشت ۹۸ : در دور زدن تحریمها دکترا داریم!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
⬅️ جواد ظریف:اردیبهشت۹۶ : ۳۵ میلیارد دلار در اختیار کسانی قرار دادیم که تحریمها را دور بزنند و الان معلوم نیست آن پول کجاست.
⬅️ اردیبهشت ۹۸ : در دور زدن تحریمها دکترا داریم!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
دینها، از خنده نفرت دارند
🍀 هوبرت شلایشرت، فیلسوف اتریشی، در کتاب «چگونه با یک بنیادگرا بحث کنیم بدون از دست دادن عقل مان» به نکات جالبی اشاره دارد:
همهٔ ایدئولوژیها، بویژه دینها، از خنده نفرت دارن، زیرا بر خطرناکی آن آگاهند. کسی که به چیزی بخندد، دیگر از آن نمیترسد. از این روست که خنده و حتی لبخند به شدت نهی شده و کیفر سختی میبیند. در معبدها (حتی اگر مقبرهٔ شاه کافر باشد) نباید خندید. خنده، از معبد جدیت عبوسش را میگیرد. کسی که نتواند خنده را در گلویش بشکند، بیادب و موهن نام میگیرد.
هر مستبدی بیان لطیفههای سیاسی را کیفر سختی میدهد...
در استبداد مذهبی ریشخند دین جنایت دانسته میشود.
نفرت و ترس ایدئولوژیها از خنده پدیدهای جهانی است. هرجا که خشکاندیشی پا گیرد، داستان همیشگی این ترس و نفرت نیز تکرار میشود. نیچه این نکته را اینچنین تقریر کرده است:
هر از گاهی بهانسانها حکم میکنند: «چیزی وجود دارد که کسی مطلقا نباید به آن بخندد.»
ترس از خندیدن ترس از اندیشیدن است. فرد «بیادب» به جای آنکه چشم فروبندد و به هرچه تعلیمش میدهند گردن بگذارد، بیباکانه چشمهایش را باز میکند تا نگاهی به خلوت آقایان و آن کارهای دیگرشان بیفکند. چیزهایی را میبیند که مبتذلند و مطلقا حس ادب را برنمیانگیزند. او خندهاش میگیرد. گاوهای مقدس به صورت گاوهای معمولی درمیآیند. کسی که یکبار هم که شده به یک ایدئولوژی، یک حکم جزمی و یک موضوع در ظاهر بسیار مهم از ته دل بخندد، دیگر اسیر جذبهٔ مقدس آن نمیشود.👇👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🍀 هوبرت شلایشرت، فیلسوف اتریشی، در کتاب «چگونه با یک بنیادگرا بحث کنیم بدون از دست دادن عقل مان» به نکات جالبی اشاره دارد:
همهٔ ایدئولوژیها، بویژه دینها، از خنده نفرت دارن، زیرا بر خطرناکی آن آگاهند. کسی که به چیزی بخندد، دیگر از آن نمیترسد. از این روست که خنده و حتی لبخند به شدت نهی شده و کیفر سختی میبیند. در معبدها (حتی اگر مقبرهٔ شاه کافر باشد) نباید خندید. خنده، از معبد جدیت عبوسش را میگیرد. کسی که نتواند خنده را در گلویش بشکند، بیادب و موهن نام میگیرد.
هر مستبدی بیان لطیفههای سیاسی را کیفر سختی میدهد...
در استبداد مذهبی ریشخند دین جنایت دانسته میشود.
نفرت و ترس ایدئولوژیها از خنده پدیدهای جهانی است. هرجا که خشکاندیشی پا گیرد، داستان همیشگی این ترس و نفرت نیز تکرار میشود. نیچه این نکته را اینچنین تقریر کرده است:
هر از گاهی بهانسانها حکم میکنند: «چیزی وجود دارد که کسی مطلقا نباید به آن بخندد.»
ترس از خندیدن ترس از اندیشیدن است. فرد «بیادب» به جای آنکه چشم فروبندد و به هرچه تعلیمش میدهند گردن بگذارد، بیباکانه چشمهایش را باز میکند تا نگاهی به خلوت آقایان و آن کارهای دیگرشان بیفکند. چیزهایی را میبیند که مبتذلند و مطلقا حس ادب را برنمیانگیزند. او خندهاش میگیرد. گاوهای مقدس به صورت گاوهای معمولی درمیآیند. کسی که یکبار هم که شده به یک ایدئولوژی، یک حکم جزمی و یک موضوع در ظاهر بسیار مهم از ته دل بخندد، دیگر اسیر جذبهٔ مقدس آن نمیشود.👇👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo