This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺سلام. من از بندرعباس هستم. در حال
رفتن به خونه بودیم با همسرم که یهو این ماشین اومد کنارمون و به همسرم گفت مال خودته؟ ما فکر کردیم منظورش ماشین هست بعد شوهرم گفت چی گفتی؟ اونم گفت میگم زنته؟ شوهرم گفت آره. اونم گفت خیلی خوشگله!
از استرس و ترس تمام موهای بدنم سیخ شده بود. از شوهرم خواستم که دعوا نکنه خیلی سعی کردم که عصبانیت شوهرم رو کنترل کنم. شوهرم از ماشین پیاده شد و موبایلش رو ازش گرفت و خواستیم زنگ بزنیم ۱۱۰ هر چی زنگ زدم شماره رو هلال احمر جواب میداد خط رو خط شده بود.
در نهایت دیدم نمیتونیم یا مامورین تماس بگیریم. اما من از ماشین و صورت این ادم پست فطرت که دم از مسلمون بودن میزد فیلم و عکس گرفتم و براتون ارسال کردم.
کدوم مسلمونی سرشو میکنی تو ماشین بغلی، به خانوما نگاه کثیف میکنه و با پررویی تمام به شوهر یک زن میگه مال خودته، زنته، خیلی خوشگله؟...... سلاحی که ازش تونستیم استفاده کنیم موبایل بود که بتونیم چهره این ادم رو نشون بدیم».
این متن را یک خانم جوان از بندرعباس برای ما ارسال کرد. به نظر شما شهروندان در صورت مشاهده چنین رفتاری چه برخوردی با چنین آدمهایی باید داشته باشند؟👇
شب نشینی هالو
رفتن به خونه بودیم با همسرم که یهو این ماشین اومد کنارمون و به همسرم گفت مال خودته؟ ما فکر کردیم منظورش ماشین هست بعد شوهرم گفت چی گفتی؟ اونم گفت میگم زنته؟ شوهرم گفت آره. اونم گفت خیلی خوشگله!
از استرس و ترس تمام موهای بدنم سیخ شده بود. از شوهرم خواستم که دعوا نکنه خیلی سعی کردم که عصبانیت شوهرم رو کنترل کنم. شوهرم از ماشین پیاده شد و موبایلش رو ازش گرفت و خواستیم زنگ بزنیم ۱۱۰ هر چی زنگ زدم شماره رو هلال احمر جواب میداد خط رو خط شده بود.
در نهایت دیدم نمیتونیم یا مامورین تماس بگیریم. اما من از ماشین و صورت این ادم پست فطرت که دم از مسلمون بودن میزد فیلم و عکس گرفتم و براتون ارسال کردم.
کدوم مسلمونی سرشو میکنی تو ماشین بغلی، به خانوما نگاه کثیف میکنه و با پررویی تمام به شوهر یک زن میگه مال خودته، زنته، خیلی خوشگله؟...... سلاحی که ازش تونستیم استفاده کنیم موبایل بود که بتونیم چهره این ادم رو نشون بدیم».
این متن را یک خانم جوان از بندرعباس برای ما ارسال کرد. به نظر شما شهروندان در صورت مشاهده چنین رفتاری چه برخوردی با چنین آدمهایی باید داشته باشند؟👇
شب نشینی هالو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عموپورنگ که یه عمر سعی کرد بچه ها رو شاد نگه داره نگران شادی بچهی نداشتهی خودشه👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
...
بارها گفته شد که کاخ نشینی خوی کاخ نشینی می آورد . خوی کاخ نشینی یعنی همین رفتاری که آقای محبعلی داماد آقای نعمت زاده (شوهر صاحب این ملک) با یک خبرنگار دارد. اینکه انگار همه مملوک و بدهکار این ها هستندـ
.
.
پ.ن۱: نکته بسیار جالب این هست که اینها اینقدر به خودشان مطمئن بودند که وقتی حکم اولیه تخریب آمد ، اعتراض نکردند تا تبدیل به جریمه نقدی شود. انگار هیچ کس جرأت ندارد دست به ویلایشان بزند! 👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بارها گفته شد که کاخ نشینی خوی کاخ نشینی می آورد . خوی کاخ نشینی یعنی همین رفتاری که آقای محبعلی داماد آقای نعمت زاده (شوهر صاحب این ملک) با یک خبرنگار دارد. اینکه انگار همه مملوک و بدهکار این ها هستندـ
.
.
پ.ن۱: نکته بسیار جالب این هست که اینها اینقدر به خودشان مطمئن بودند که وقتی حکم اولیه تخریب آمد ، اعتراض نکردند تا تبدیل به جریمه نقدی شود. انگار هیچ کس جرأت ندارد دست به ویلایشان بزند! 👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
#علی_سائلی به نقل از #مهدی_شبزندهدار، عضو شوراینگهبان میگوید علی خامنهای رهبر انقلاب «چون داخل بشقاب خورشت گوشت بود، بشقاب را برگرداند.»
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
#علی_سائلی به نقل از #مهدی_شبزندهدار، عضو شوراینگهبان میگوید علی خامنهای رهبر انقلاب «چون داخل بشقاب خورشت گوشت بود، بشقاب را برگرداند.»
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحبتهای محمدرضا حیاتی مجری بخش خبریِ صدا و سیما
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«آقا آقا آقا الو الو آقا»؛ حدیث جدید به بازار آمد👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
اعتراض شدیدالحن خانه موسیقی به تغییر دادن سرود «ای ایران»
هیئت مدیره خانه موسیقی در جلسه اخیر خود نسبت به دخل و تصرف غیرقانونی و تحریف کلام سرود ملی “ای ایران” واکنش نشان داد.
به گزارش سینماسینما ، اعضای این هیئت مدیره به نمایندگی از جامعه موسیقی کشور به شدت به این عمل غیرقانونی و به دور از اخلاق سازندگان این سرود جعلی اعتراض کردند و از مسئولان و ضابطان قضایی خواستند تا با خاطیان برخورد قانونی کنند.
در بخشی از بیانیه خانه موسیقی آمده است که سرود زیبا و ملی “ای ایران” که به ثبت ملی رسیده جزو میراث معنوی ایران شناخته شده و همچون دیگر آثار ملی ارزشمند و غیر قابل تغییر است و به هیچ عنوان نمی توان در آن دخل و تصرفی ایجاد کرد و سازمان میراث فرهنگی کشور به عنوان متولی اصلی آثار ملی در کشور باید نسبت به این حرکت زشت واکنش مقتضی نشان دهد.
همچنین در این بیانیه آمده است: سرود ملی “ای ایران” مورد وثوق قاطبه مردم ایران بوده و میلیونها نفر از ایرانیان در سراسر گیتی با آن خاطره دارند و نسبت به آن عشق می ورزند و لذا تحریف و جایگزینی هر کلام دیگری بر روی آن آهنگ به نوعی جعل و تحریف یک ترانه ملی و خاطره انگیز است ونه تنها احساسات میلیون ها ایرانی را جریحه دار خواهد کرد بلکه پیگرد قانونی خواهد داشت.
هیئت مدیره با تاکید بر حفظ شان و شئون مظاهر مذهبی و احترام به شخصیت های مذهبی ، ترانه جایگزن شده بر روی این آهنگ را به نوعی وهن بخش دیگری از تعلقات مذهبی مردم ایران دانسته و معتقدند اینگونه کارها نه تنها کمکی به تحکیم مبانی عقیدتی و دینی مردم نمی کند بلکه بر ضد خودش عمل خواهد کرد.
گفتنی است سرود ملی “ای ایران” متعاقب اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی و در مهر ۱۳۲۳ از سوی زنده یاد روح الله خالقی با تصنیف حسین گل گلاب و با صدای جاودانه غلامحسین بنان ساخته و به عنوان یکی از سرودهای محبوب نسل های متعدد مردم ایران شناخته شده است.
https://t.me/sh_n_halloo/6684
هیئت مدیره خانه موسیقی در جلسه اخیر خود نسبت به دخل و تصرف غیرقانونی و تحریف کلام سرود ملی “ای ایران” واکنش نشان داد.
به گزارش سینماسینما ، اعضای این هیئت مدیره به نمایندگی از جامعه موسیقی کشور به شدت به این عمل غیرقانونی و به دور از اخلاق سازندگان این سرود جعلی اعتراض کردند و از مسئولان و ضابطان قضایی خواستند تا با خاطیان برخورد قانونی کنند.
در بخشی از بیانیه خانه موسیقی آمده است که سرود زیبا و ملی “ای ایران” که به ثبت ملی رسیده جزو میراث معنوی ایران شناخته شده و همچون دیگر آثار ملی ارزشمند و غیر قابل تغییر است و به هیچ عنوان نمی توان در آن دخل و تصرفی ایجاد کرد و سازمان میراث فرهنگی کشور به عنوان متولی اصلی آثار ملی در کشور باید نسبت به این حرکت زشت واکنش مقتضی نشان دهد.
همچنین در این بیانیه آمده است: سرود ملی “ای ایران” مورد وثوق قاطبه مردم ایران بوده و میلیونها نفر از ایرانیان در سراسر گیتی با آن خاطره دارند و نسبت به آن عشق می ورزند و لذا تحریف و جایگزینی هر کلام دیگری بر روی آن آهنگ به نوعی جعل و تحریف یک ترانه ملی و خاطره انگیز است ونه تنها احساسات میلیون ها ایرانی را جریحه دار خواهد کرد بلکه پیگرد قانونی خواهد داشت.
هیئت مدیره با تاکید بر حفظ شان و شئون مظاهر مذهبی و احترام به شخصیت های مذهبی ، ترانه جایگزن شده بر روی این آهنگ را به نوعی وهن بخش دیگری از تعلقات مذهبی مردم ایران دانسته و معتقدند اینگونه کارها نه تنها کمکی به تحکیم مبانی عقیدتی و دینی مردم نمی کند بلکه بر ضد خودش عمل خواهد کرد.
گفتنی است سرود ملی “ای ایران” متعاقب اشغال ایران توسط نیروهای انگلیسی و در مهر ۱۳۲۳ از سوی زنده یاد روح الله خالقی با تصنیف حسین گل گلاب و با صدای جاودانه غلامحسین بنان ساخته و به عنوان یکی از سرودهای محبوب نسل های متعدد مردم ایران شناخته شده است.
https://t.me/sh_n_halloo/6684
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔰چگونه یک «سرویسگیرنده» با کمک «سرویسدهندهها» توانست ظرف چندماه، بدون آنکه ریالی از جیبش بپردازد سهامدار چند بنگاه بزرگ اقتصادی شود؟! / ۵ قاضی و ۱۵۰ مدیر دولتی سرویسدهندههای یک سرویسگیرنده!
🔰کدام وزیر از دستگیری بدهکاران کلان بانکی گلایهمند شد؟!
🔺مثلث «فساد»، «ناکارآمدی دیوانسالاری» و «روحیهی امنیتگرایی» روبروی «عدالت» | بررسی عنصر «فساد» در دو وجه «سرویسدهنده» و «سرویسگیرنده»
🔺برشی از میزگرد «عدالت در اغما»؛ ۱۲ اسفند۹۷؛ دانشکده حقوق و علومسیاسی دانشگاه تهران؛ با حضور پیام فضلینژاد و میلاد گودرزی👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔰کدام وزیر از دستگیری بدهکاران کلان بانکی گلایهمند شد؟!
🔺مثلث «فساد»، «ناکارآمدی دیوانسالاری» و «روحیهی امنیتگرایی» روبروی «عدالت» | بررسی عنصر «فساد» در دو وجه «سرویسدهنده» و «سرویسگیرنده»
🔺برشی از میزگرد «عدالت در اغما»؛ ۱۲ اسفند۹۷؛ دانشکده حقوق و علومسیاسی دانشگاه تهران؛ با حضور پیام فضلینژاد و میلاد گودرزی👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🎭یک سخنران در سمیناری یک بیست دلاری را بالا گرفت و از حضار پرسید: «چه کسی این بیست دلاری را میخواهد؟» همه دستها را بالا بردند.
🌼سخنران پول را مچاله کرد. بعد دوباره پرسید :«چه کسی این را میخواهد؟» باز هم دستها بالا رفت.
🌺سخنران اسکناس را روی زمین انداخت و آنرا لگد کرد. دوباره سوالش را تکرار کرد و بازهم همهی دستها بالا رفت.
🌼سخنران گفت:
بارها در زندگی پیش آمده است که به دلیل تصمیماتی که میگیریم یا بر حسب تصادف احساس کنیم که مچاله و کثیف شدهایم اما این را بدانید که هیچگاه ارزش خود را از دست نخواهید داد😔❗️👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🌼سخنران پول را مچاله کرد. بعد دوباره پرسید :«چه کسی این را میخواهد؟» باز هم دستها بالا رفت.
🌺سخنران اسکناس را روی زمین انداخت و آنرا لگد کرد. دوباره سوالش را تکرار کرد و بازهم همهی دستها بالا رفت.
🌼سخنران گفت:
بارها در زندگی پیش آمده است که به دلیل تصمیماتی که میگیریم یا بر حسب تصادف احساس کنیم که مچاله و کثیف شدهایم اما این را بدانید که هیچگاه ارزش خود را از دست نخواهید داد😔❗️👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
#چشم_تاریخ
سیداحمد حکمآبادی که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود. وی استاد رشته حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی بود. سید احمد #کسروی در خانوادهای شیعهٔ مذهبی و معتقد در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. نیاکانش همه روحانی و پیشنماز بودند. احمد در سال ۱۲۸۹ خورشیدی و در سن ۲۰ سالگی به اصرار خانواده به لباس روحانیون شیعه درآمد و بر منبر مسجد آبا و اجدادیاش نشست ولی پس از آنکه به گناه هواداری از جنبش مشروطه مورد ناسزاگویی روحانیون قرار گرفت در سال ۱۲۹۱ خورشیدی از لباس روحانیون خارج شد. پس از آن کسروی به تدریس زبان عربی و تحصیل حقوق، تاریخ، ستاره شناسی، گیاه شناسی، زبان انگلیسی، زبان روسی، زبان پهلوی و زبان اسپرانتو پرداخت. آثار احمد کسروی بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبان های فارسی و عربی است. از مهمترین آثار کسروی میتوان به دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان اشاره کرد که از مهمترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطه خواهی ایران میشوند و تا به امروز مرجع اصلی محققان دربارهٔ جنبش مشروطیت ایران بوده است. احمد کسروی خواستار مبارزه با «واپسماندگی فکری و علمی» بود و از آن چه «اوضاع زندگی، خرافهگرایی و آداب اجتماعی» مردم ایران میدانست انتقاد داشت، همچنین خواستار «پالایش زبان فارسی» از هر گونه واژه عربی و سره نویسی در زبان پارسی بود. موضعگیریهای احمد کسروی در برابر نهادهای مذهبی و ارزشهای سنتی باعث شد که سید مجتبی میرلوحی (معروف به #نواب_صفوی) تصمیم به قتل او بگیرد. ابتدا نواب صفوی شخصاً به تهیه تپانچه و شلیک به کسروی اقدام کرد ولی گلوله در لوله تپانچه گیر کرد و نواب به کتک زدن و زخمی کردن کسروی بسنده کرد. سپس نواب با جمع کردن تعدادی جوان مذهبی و برانگیختن آن ها جریان قتل کسروی را مدیریت کرد. پیروان نواب صفوی که خود را فدائیان اسلام نامیدند در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران احمد کسروی را در سن ۵۷ سالگی به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» به قتل رساندند آن ها در این حمله حدادپور منشی کسروی را نیز به قتل رساندند. قاتلین کسروی با میانجی گری #آیت_الله_کاشانی از زندان آزاد شدند.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سیداحمد حکمآبادی که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود. وی استاد رشته حقوق در دانشگاه تهران و وکیل دعاوی بود. سید احمد #کسروی در خانوادهای شیعهٔ مذهبی و معتقد در حکم آباد تبریز به دنیا آمد. نیاکانش همه روحانی و پیشنماز بودند. احمد در سال ۱۲۸۹ خورشیدی و در سن ۲۰ سالگی به اصرار خانواده به لباس روحانیون شیعه درآمد و بر منبر مسجد آبا و اجدادیاش نشست ولی پس از آنکه به گناه هواداری از جنبش مشروطه مورد ناسزاگویی روحانیون قرار گرفت در سال ۱۲۹۱ خورشیدی از لباس روحانیون خارج شد. پس از آن کسروی به تدریس زبان عربی و تحصیل حقوق، تاریخ، ستاره شناسی، گیاه شناسی، زبان انگلیسی، زبان روسی، زبان پهلوی و زبان اسپرانتو پرداخت. آثار احمد کسروی بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبان های فارسی و عربی است. از مهمترین آثار کسروی میتوان به دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده سالهٔ آذربایجان اشاره کرد که از مهمترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطه خواهی ایران میشوند و تا به امروز مرجع اصلی محققان دربارهٔ جنبش مشروطیت ایران بوده است. احمد کسروی خواستار مبارزه با «واپسماندگی فکری و علمی» بود و از آن چه «اوضاع زندگی، خرافهگرایی و آداب اجتماعی» مردم ایران میدانست انتقاد داشت، همچنین خواستار «پالایش زبان فارسی» از هر گونه واژه عربی و سره نویسی در زبان پارسی بود. موضعگیریهای احمد کسروی در برابر نهادهای مذهبی و ارزشهای سنتی باعث شد که سید مجتبی میرلوحی (معروف به #نواب_صفوی) تصمیم به قتل او بگیرد. ابتدا نواب صفوی شخصاً به تهیه تپانچه و شلیک به کسروی اقدام کرد ولی گلوله در لوله تپانچه گیر کرد و نواب به کتک زدن و زخمی کردن کسروی بسنده کرد. سپس نواب با جمع کردن تعدادی جوان مذهبی و برانگیختن آن ها جریان قتل کسروی را مدیریت کرد. پیروان نواب صفوی که خود را فدائیان اسلام نامیدند در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران احمد کسروی را در سن ۵۷ سالگی به ضرب «گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» به قتل رساندند آن ها در این حمله حدادپور منشی کسروی را نیز به قتل رساندند. قاتلین کسروی با میانجی گری #آیت_الله_کاشانی از زندان آزاد شدند.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
مراسم خاکسپاری کسروی
ما می دانستیم و به ما اطلاع داده بودند که که فدائیان اسلام و مذهبیون مصمم به ترور کسروی هستند. کسروی نیز می دانست و این مطلب را چندبار با نامه یا شفاهی به مقامات بازپرسی تذکر داده بود. و ما هر بار که به بازپرسی می رفتیم آن قیافه ها را در راهروی جلوی بازپرسی می دیدیم که در بین شلوغی و ازدحام مراجعین رفت و آمد می کردند. آن روز پس از آنکه کسروی وارد اتاق بلیغ می شود حدادپور که مسلح بود در قسمت دست راست اتاقک و یزدانیان جلوی در ورودی مستقر می شوند.
برادران امامی با چند نفر از همدستان و توطئه کنندگان که در لباسهای پاسبان نظامی و متفرقه در راهرو و جلوی در ورودی بازپرسی در میان جمعیت در رفت و آمد بوده اند، وقتی که از استقرار کسروی جلوی میز بازرس مطمئن می شوند، در یک یورش ناگهانی و حساب شده یزدانیان را که دارای جثه کوچکی بود به کناری پرتاب می کنند و یک نفر او را نگه می دارد، سید حسین امامی در یک دست اسلحه و در دست دیگر کاردی بزرگ، می خواهد از اتاقک کوچک عبور کرده وارد اتاق بازرسی م شود.
حدادپور که سرراه او نشسته به عجله بلند می شود که راه او را سد کند. امامی در این وقت در بین اتاقک و اتاق بازپرسی را باز کرده حدادپور کمر او را از پشت می گیرد. در حال این کشمکش، برادر بزرگتر، سید محمد که با طرح پیش بینی شده به دنبال برادر کوچک وارد اتاقک می شود با کاردی بلند از پشت سر چنان ضربه ای به پشت حدادپور می زند که به تشخیص پزشک قانونی چهار دنده حدادپور از بند جدا می شود و نوک کارد هم قلب حدادپور را می شکافد. دو ضربه دیگر از پهلو و گردن به حدادپور وارد می شود و گلوله ای نیز از شانه او وارد بدن او می شود که معلوم نیست از طرف برادران امامی شلیک شده و یا از طرف شخص سومی(گویا به اسم مستعار الماسیان) که از پشت سر برادر بزرگتر وارد اتاق شده بود. حدادپور را از پای درآوردند.
سیدحسین که پایش از چنگ حدادپور خلاص شده بود تیری از پشت به کسروی شلیک می کند، کسروی بلند می شود و از طرف راست میز بازرس می رود تا خود را در پناه میز قرار دهد که در حالیکه پشت صندلی واژگون شده بازپرس گیر کرده بود و دست راستش هچنان از جیب بغلی که اسلحه در آن بود بیرون نیامده بود، در اثر تیرهای پی در پی امامی و شاید آن دو نفر دیگر از پای در می آید. و آنگاه هر سه نفر خود را با کارد به اندام نحیف و تیرخورده او می رسانند و کاری می کنند که سلاخهای قصابخانه با گوسفند نمی کنند.
محمدعلی جزائری که آن روز در محل کانون بود خبردارم کرد. بلافاصله خودم را به دادگستری رساندم و یک راست به طرف اتاق بازپرسی شعبه ۷ که می دانستم کجاست رفت.
سراسر راهروی بازپرسی به اشغال نیروهای انتظامی و پلیس درآمده بود و هیچ رفت و آمدی در آن نمی شد. در اتاق بازپرسی شعبه هفت قفل شده بود و دو سرباز و یک پاسبان دادگستری جلوی آن ایستاده بودند و به کسی اجازه ورود نمی دادند. رفته رفته یاران کسروی از راه می رسیدند. یکی دو تن از اعضای خانواده کسروی و یکی از دامادهایش سراسیمه خود را به آنجا رسانده بودند. حدود ساعت سه بعد از ظهر نماینده پزشک قانونی و یک افسر شهربانی و دو سه نفر مامور دیگر آمدند و به چندتن از اعضای خانواده و یاران کسروی اجازه دادند وارد راهرو بازپرسی شوند. من یکی از آن ها بودم.
به دستور افسر شهربانی پلیس دادگستری در را باز کرد. با وحشت و دلهره در جلو یک سرباز و پلیس بعد افسر و پزشک قانونی وارد اتاق شدند، بقیه به دنبال آنها. یکی دو نفر که جلوی ما بودند وضع اتاق بازپرسی و جنازه حدادپور را که جلوی در افتاده بودند دیدند، در همان اتاقک ورودی جلوی در روی صندلی افتادند و شیون آنها بالا رفت. و بعضی از ورود به اتاق منصرف شدند و افراد گریان و از حال رفته را کمک کردند و بیرون اوردند.
پس از بررسی مختصری از سردخانه پزشک قانونی وسائلی آوردند و جنازه های تکه پاره شده را به سردخانه بردند. وضع اتاق در ورود ما به این شکل بود. کف اتاق پوشیده از خون تازه و خشک شده. در و دیوار خونی. وقتی جنازه ها را بردند دستور دادند که اتاق شسته شود.
بیشتر اعضای خانواده و یاران کسروی که تا این موقع در دادگستری جمع شده بودند برای مشورت و تصیم گیری به محل کانون رفتند و من و چهار نفر از یاران و اعضای خانواده به دفتر پزشکی قانونی رفتیم. پژشک قانونی مشاهدات خود را نوشت و جواز دفن صادر شد. در این مدت مرتب بین پزشک قانونی و مقدمات شهربانی و حکومت نظامی و شاید نحست وزیر و وزیر دادگستری با تلفن گفت و گو می شد.
ما در راهرویی در همان نزدیکی در انتظار بودیم. حدود ساعت شش بعد از ظهر نماینده پزشک قانونی به همراه یک افسر شهربانی و یک افسر شهربانی و یک افسر فرمانداری نظامی به سوی ما آمدند. افسر شهربانی خطاب به ما گفت: جواز دفن صادر شده. جنازه ها را کجا می خواهید ببرید؟ و کجا می خواهید دفن کنید؟ ما که هنوز👇
ما می دانستیم و به ما اطلاع داده بودند که که فدائیان اسلام و مذهبیون مصمم به ترور کسروی هستند. کسروی نیز می دانست و این مطلب را چندبار با نامه یا شفاهی به مقامات بازپرسی تذکر داده بود. و ما هر بار که به بازپرسی می رفتیم آن قیافه ها را در راهروی جلوی بازپرسی می دیدیم که در بین شلوغی و ازدحام مراجعین رفت و آمد می کردند. آن روز پس از آنکه کسروی وارد اتاق بلیغ می شود حدادپور که مسلح بود در قسمت دست راست اتاقک و یزدانیان جلوی در ورودی مستقر می شوند.
برادران امامی با چند نفر از همدستان و توطئه کنندگان که در لباسهای پاسبان نظامی و متفرقه در راهرو و جلوی در ورودی بازپرسی در میان جمعیت در رفت و آمد بوده اند، وقتی که از استقرار کسروی جلوی میز بازرس مطمئن می شوند، در یک یورش ناگهانی و حساب شده یزدانیان را که دارای جثه کوچکی بود به کناری پرتاب می کنند و یک نفر او را نگه می دارد، سید حسین امامی در یک دست اسلحه و در دست دیگر کاردی بزرگ، می خواهد از اتاقک کوچک عبور کرده وارد اتاق بازرسی م شود.
حدادپور که سرراه او نشسته به عجله بلند می شود که راه او را سد کند. امامی در این وقت در بین اتاقک و اتاق بازپرسی را باز کرده حدادپور کمر او را از پشت می گیرد. در حال این کشمکش، برادر بزرگتر، سید محمد که با طرح پیش بینی شده به دنبال برادر کوچک وارد اتاقک می شود با کاردی بلند از پشت سر چنان ضربه ای به پشت حدادپور می زند که به تشخیص پزشک قانونی چهار دنده حدادپور از بند جدا می شود و نوک کارد هم قلب حدادپور را می شکافد. دو ضربه دیگر از پهلو و گردن به حدادپور وارد می شود و گلوله ای نیز از شانه او وارد بدن او می شود که معلوم نیست از طرف برادران امامی شلیک شده و یا از طرف شخص سومی(گویا به اسم مستعار الماسیان) که از پشت سر برادر بزرگتر وارد اتاق شده بود. حدادپور را از پای درآوردند.
سیدحسین که پایش از چنگ حدادپور خلاص شده بود تیری از پشت به کسروی شلیک می کند، کسروی بلند می شود و از طرف راست میز بازرس می رود تا خود را در پناه میز قرار دهد که در حالیکه پشت صندلی واژگون شده بازپرس گیر کرده بود و دست راستش هچنان از جیب بغلی که اسلحه در آن بود بیرون نیامده بود، در اثر تیرهای پی در پی امامی و شاید آن دو نفر دیگر از پای در می آید. و آنگاه هر سه نفر خود را با کارد به اندام نحیف و تیرخورده او می رسانند و کاری می کنند که سلاخهای قصابخانه با گوسفند نمی کنند.
محمدعلی جزائری که آن روز در محل کانون بود خبردارم کرد. بلافاصله خودم را به دادگستری رساندم و یک راست به طرف اتاق بازپرسی شعبه ۷ که می دانستم کجاست رفت.
سراسر راهروی بازپرسی به اشغال نیروهای انتظامی و پلیس درآمده بود و هیچ رفت و آمدی در آن نمی شد. در اتاق بازپرسی شعبه هفت قفل شده بود و دو سرباز و یک پاسبان دادگستری جلوی آن ایستاده بودند و به کسی اجازه ورود نمی دادند. رفته رفته یاران کسروی از راه می رسیدند. یکی دو تن از اعضای خانواده کسروی و یکی از دامادهایش سراسیمه خود را به آنجا رسانده بودند. حدود ساعت سه بعد از ظهر نماینده پزشک قانونی و یک افسر شهربانی و دو سه نفر مامور دیگر آمدند و به چندتن از اعضای خانواده و یاران کسروی اجازه دادند وارد راهرو بازپرسی شوند. من یکی از آن ها بودم.
به دستور افسر شهربانی پلیس دادگستری در را باز کرد. با وحشت و دلهره در جلو یک سرباز و پلیس بعد افسر و پزشک قانونی وارد اتاق شدند، بقیه به دنبال آنها. یکی دو نفر که جلوی ما بودند وضع اتاق بازپرسی و جنازه حدادپور را که جلوی در افتاده بودند دیدند، در همان اتاقک ورودی جلوی در روی صندلی افتادند و شیون آنها بالا رفت. و بعضی از ورود به اتاق منصرف شدند و افراد گریان و از حال رفته را کمک کردند و بیرون اوردند.
پس از بررسی مختصری از سردخانه پزشک قانونی وسائلی آوردند و جنازه های تکه پاره شده را به سردخانه بردند. وضع اتاق در ورود ما به این شکل بود. کف اتاق پوشیده از خون تازه و خشک شده. در و دیوار خونی. وقتی جنازه ها را بردند دستور دادند که اتاق شسته شود.
بیشتر اعضای خانواده و یاران کسروی که تا این موقع در دادگستری جمع شده بودند برای مشورت و تصیم گیری به محل کانون رفتند و من و چهار نفر از یاران و اعضای خانواده به دفتر پزشکی قانونی رفتیم. پژشک قانونی مشاهدات خود را نوشت و جواز دفن صادر شد. در این مدت مرتب بین پزشک قانونی و مقدمات شهربانی و حکومت نظامی و شاید نحست وزیر و وزیر دادگستری با تلفن گفت و گو می شد.
ما در راهرویی در همان نزدیکی در انتظار بودیم. حدود ساعت شش بعد از ظهر نماینده پزشک قانونی به همراه یک افسر شهربانی و یک افسر شهربانی و یک افسر فرمانداری نظامی به سوی ما آمدند. افسر شهربانی خطاب به ما گفت: جواز دفن صادر شده. جنازه ها را کجا می خواهید ببرید؟ و کجا می خواهید دفن کنید؟ ما که هنوز👇