بت بزرگداشت هفته جنگ.
خیلی زود خانواده "محمد جهانآرا" را انتخاب کردم، همیشه برایم جذابیت داشت، نمیدانم چرا؟ شاید بخاطر آهنگ ممد نبودی.
خانه محقر، ساده، و فقیرانهشان حوالی میدان گرگان بود. آن روز، هم مادر محمد به پرسشها پاسخ میداد بود، هم خالهاش، که او هم در زمان شاه مثل محمد زندانی بود.
خاله محمد بیشتر از مبارزات محمد و برادرش در زمان شاه میگفت، و مادرش از روزهای بعد از انقلاب.
میدانستم سه شهید دارند؛ "محمد" که فرمانده سپاه خرمشهر بود،
"علی" که در زندان شاه و زیرشکنجه ساواک شهید شده بود،
"محسن" که در خرمشهر اسیر و مفقودالاثر بود.
به دیوار روبرو که نگاه کردم، نه عکس سه نفر، که عکس "چهار نفر" را دیدم.
مادرش تا دید به عکسها نگاه میکنم، آهی بلند کشید و گفت:
«آن یکی "حسن" است، دانشجوی پزشکی بود.
سال شصت در تظاهرات سازمان مجاهدین بازداشت شد،
همان روز که بازداشت شد، "محمد" آمد خانه، و به من گفت؛ توی یک ساک، برایش لباس و وسایل ضروری بگذارم.
گفت نگران نباش! ما همه میدانیم که،
"حسن هیچ کاری نکرده، جز خواندن روزنامه، و شرکت در چند تظاهرات. زود آزاد میشود."
مادر جهان آراها تند و تند از "حسن" میگفت. من از "محمد" و بقیه پسرهای شهیدش میپرسیدم، و او از "حسن" میگفت.
انگار دلش میخواست بیشتر از پسری حرف بزند که حرف زدن از او ممنوع بود...!:
همهی بچههام خوب بودند،
اما "حسن" از همه خوبتر و باتقواتر بود.
" با خودم گفتم شاید این "ممنوع بودن نامش"، او را در چشم مادر این همه عزیزتر کرده...
به چهار تابلوی کنار هم نگاه کرد و گفت:
هر بار از بنیاد شهید میآیند و میگویند؛ عکس "حسن" را بردارید!
بنیاد شهید زیاد مهمان ایرانی و خارجی به خانه ما میآورد. به مهمانان میگویند؛ اینها خانواده سه شهید هستند! به ما میگویند اگر عکس "حسن" هم باشد درباره او چه میخواهید بگویید؟!
بارها اشک توی چشمانش جمع شد.
گفت: «حتی نمیگذارند عکس پسرم را به دیوار بزنیم!، برای من هر چهار تا پسرم هستند، چرا عکس یکی را بردارم؟!»
دلش پر از حرفهای ناگفته بود،
پر از غصه: «ناراحتیام بیشتر از این است که اگر میخواستند پسرم را اعدام کنند، چرا نزدیک هفت سال در زندان نگهش داشتند؟ زندانِ خیلی سختی بود، میگفت؛ توی سرمای زمستان باید با آب سرد حمام میکردند، میگفت که...»
بغض داشت و حرف میزد:
«من میدانم پسرم بیگناه بود، محمد هم میدانست.
همش میگفت؛ مادر غصه نخور. "حسن" بیگناه است، "روزنامه خواندن" که جرم نیست. محمد شهید شد، و ندید برادرش که بیگناه بود، و هشت سال حکم زندان داشت، بعد از هفت سال اعدام شد!.»
مادر "جهانآرا" تند و تند حرف میزد؛
از پسرهایش، از شهیدانش. بیشتر از همه از "حسن".
میگفتم: مادر، اجازه نمیدهند این حرفهای شما را چاپ کنم.
میگفت؛ برای خودت میگویم. نمیتوانی بنویسی، اما میتوانی برای چند نفر تعریف کنی.
پدر کمی حرفهای همسرش را گوش داد و بیهیچ حرفی بلند شد و رفت. انگار مغازه کوچک بقالی داشت همان اطراف، و زندگیشان از همان میگذشت. زندگیشان بیش از حد ساده و محقر بود. سهمشان از زندگی و انقلاب همین چهار پسر بود که جز "محمد" کسی از سه نفر دیگر حرفی نمیزد!
سکوت پدر بدجور سنگین بود.
انگار دلش نمیخواست در این باره حرفی بزند، شاید حتی نمیخواست حرفهای همسرش را بشنود، که بلند شد و رفت.
پدر "جهان آراها" که رفت، مادر گفت:
«پدرشان برای نجات "حسن" همهجا رفت، پیش هرکس که دستش رسید، بهشان میگفت؛ سه پسرم در راه انقلاب شهید شدند، شما این یکی را به ما ببخشید. اما هیچکس قبول نکرد، هیچکس. کاش پسرم را همان اول اعدام میکردند که رنج هفت سال زندان را نمیکشید. مگر پسرم به زندان محکوم نبود؟، چرا کشتندش؟!»
بعدها در خاطرات هاشمی رفسنجانی خواندم؛ پدر "جهان آرا"ها نزد او نیز رفته بود. هاشمی نوشته بود؛ نتوانستم برایش کاری کنم!!
مادر محمد حرف میزد و من یادداشت برمیداشتم،
یادداشتهایی که میدانستم جایی در همشهری و هیچ روزنامه دیگری ندارد!، اما یادداشتها را نگه داشتم، به مادران "جهانآرا" قول داده بودم برای دیگران تعریف کنم.
🐢🔴 @baqaali
https://t.me/baqaalii/66
سمت چپ بالا تصویر حسن جهان آرا👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خیلی زود خانواده "محمد جهانآرا" را انتخاب کردم، همیشه برایم جذابیت داشت، نمیدانم چرا؟ شاید بخاطر آهنگ ممد نبودی.
خانه محقر، ساده، و فقیرانهشان حوالی میدان گرگان بود. آن روز، هم مادر محمد به پرسشها پاسخ میداد بود، هم خالهاش، که او هم در زمان شاه مثل محمد زندانی بود.
خاله محمد بیشتر از مبارزات محمد و برادرش در زمان شاه میگفت، و مادرش از روزهای بعد از انقلاب.
میدانستم سه شهید دارند؛ "محمد" که فرمانده سپاه خرمشهر بود،
"علی" که در زندان شاه و زیرشکنجه ساواک شهید شده بود،
"محسن" که در خرمشهر اسیر و مفقودالاثر بود.
به دیوار روبرو که نگاه کردم، نه عکس سه نفر، که عکس "چهار نفر" را دیدم.
مادرش تا دید به عکسها نگاه میکنم، آهی بلند کشید و گفت:
«آن یکی "حسن" است، دانشجوی پزشکی بود.
سال شصت در تظاهرات سازمان مجاهدین بازداشت شد،
همان روز که بازداشت شد، "محمد" آمد خانه، و به من گفت؛ توی یک ساک، برایش لباس و وسایل ضروری بگذارم.
گفت نگران نباش! ما همه میدانیم که،
"حسن هیچ کاری نکرده، جز خواندن روزنامه، و شرکت در چند تظاهرات. زود آزاد میشود."
مادر جهان آراها تند و تند از "حسن" میگفت. من از "محمد" و بقیه پسرهای شهیدش میپرسیدم، و او از "حسن" میگفت.
انگار دلش میخواست بیشتر از پسری حرف بزند که حرف زدن از او ممنوع بود...!:
همهی بچههام خوب بودند،
اما "حسن" از همه خوبتر و باتقواتر بود.
" با خودم گفتم شاید این "ممنوع بودن نامش"، او را در چشم مادر این همه عزیزتر کرده...
به چهار تابلوی کنار هم نگاه کرد و گفت:
هر بار از بنیاد شهید میآیند و میگویند؛ عکس "حسن" را بردارید!
بنیاد شهید زیاد مهمان ایرانی و خارجی به خانه ما میآورد. به مهمانان میگویند؛ اینها خانواده سه شهید هستند! به ما میگویند اگر عکس "حسن" هم باشد درباره او چه میخواهید بگویید؟!
بارها اشک توی چشمانش جمع شد.
گفت: «حتی نمیگذارند عکس پسرم را به دیوار بزنیم!، برای من هر چهار تا پسرم هستند، چرا عکس یکی را بردارم؟!»
دلش پر از حرفهای ناگفته بود،
پر از غصه: «ناراحتیام بیشتر از این است که اگر میخواستند پسرم را اعدام کنند، چرا نزدیک هفت سال در زندان نگهش داشتند؟ زندانِ خیلی سختی بود، میگفت؛ توی سرمای زمستان باید با آب سرد حمام میکردند، میگفت که...»
بغض داشت و حرف میزد:
«من میدانم پسرم بیگناه بود، محمد هم میدانست.
همش میگفت؛ مادر غصه نخور. "حسن" بیگناه است، "روزنامه خواندن" که جرم نیست. محمد شهید شد، و ندید برادرش که بیگناه بود، و هشت سال حکم زندان داشت، بعد از هفت سال اعدام شد!.»
مادر "جهانآرا" تند و تند حرف میزد؛
از پسرهایش، از شهیدانش. بیشتر از همه از "حسن".
میگفتم: مادر، اجازه نمیدهند این حرفهای شما را چاپ کنم.
میگفت؛ برای خودت میگویم. نمیتوانی بنویسی، اما میتوانی برای چند نفر تعریف کنی.
پدر کمی حرفهای همسرش را گوش داد و بیهیچ حرفی بلند شد و رفت. انگار مغازه کوچک بقالی داشت همان اطراف، و زندگیشان از همان میگذشت. زندگیشان بیش از حد ساده و محقر بود. سهمشان از زندگی و انقلاب همین چهار پسر بود که جز "محمد" کسی از سه نفر دیگر حرفی نمیزد!
سکوت پدر بدجور سنگین بود.
انگار دلش نمیخواست در این باره حرفی بزند، شاید حتی نمیخواست حرفهای همسرش را بشنود، که بلند شد و رفت.
پدر "جهان آراها" که رفت، مادر گفت:
«پدرشان برای نجات "حسن" همهجا رفت، پیش هرکس که دستش رسید، بهشان میگفت؛ سه پسرم در راه انقلاب شهید شدند، شما این یکی را به ما ببخشید. اما هیچکس قبول نکرد، هیچکس. کاش پسرم را همان اول اعدام میکردند که رنج هفت سال زندان را نمیکشید. مگر پسرم به زندان محکوم نبود؟، چرا کشتندش؟!»
بعدها در خاطرات هاشمی رفسنجانی خواندم؛ پدر "جهان آرا"ها نزد او نیز رفته بود. هاشمی نوشته بود؛ نتوانستم برایش کاری کنم!!
مادر محمد حرف میزد و من یادداشت برمیداشتم،
یادداشتهایی که میدانستم جایی در همشهری و هیچ روزنامه دیگری ندارد!، اما یادداشتها را نگه داشتم، به مادران "جهانآرا" قول داده بودم برای دیگران تعریف کنم.
🐢🔴 @baqaali
https://t.me/baqaalii/66
سمت چپ بالا تصویر حسن جهان آرا👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Forwarded from محمد رضا عالی پيام - هالو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگویند ناصر ملک مطیعی مرد. کسی که در دل مردم جا دارد هرگز نمیمیرد. حتا در دل جوانانی که هرگز او را بر پرده سینما ندیده بودند.
به قول پرویز صیاد ستاره را اگر در پستوی خانه هم پنهان کنی باز ستاره است
به قول پرویز صیاد ستاره را اگر در پستوی خانه هم پنهان کنی باز ستاره است
شب نشيني هالو
بت بزرگداشت هفته جنگ. خیلی زود خانواده "محمد جهانآرا" را انتخاب کردم، همیشه برایم جذابیت داشت، نمیدانم چرا؟ شاید بخاطر آهنگ ممد نبودی. خانه محقر، ساده، و فقیرانهشان حوالی میدان گرگان بود. آن روز، هم مادر محمد به پرسشها پاسخ میداد بود، هم خالهاش، که…
درود جناب عالی پیام ارجمند مطالبی که درمورد جهان آرا گذاشتید شاید درست باشد اما زندگی امروز آنها اینگونه نیست آقای کریمی شوهر خواهرش یکی از رانتی های بزرگ قدس است وهمه افراد باقیمانده خانواده از صدقه سرشهادت او روزی خور جمهوری ضد اسلامی هستند
هالو:
برا هنرمندی که مرد و رفت ببین چه میکنن/
بگو تو زنده بودنش چرا ازش یاد نمیشه؟
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
برا هنرمندی که مرد و رفت ببین چه میکنن/
بگو تو زنده بودنش چرا ازش یاد نمیشه؟
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
وزیر ارتباطات ایران: کاربران ایرانی در برابر فیلترینگ مقاومت میکنند ...!
یاد یکی از بچههای مهد افتادم که اون روز گریه میکرد ازش پرسیدیم چته٬ گفت اشکان نمیذاره بزنمش😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
یاد یکی از بچههای مهد افتادم که اون روز گریه میکرد ازش پرسیدیم چته٬ گفت اشکان نمیذاره بزنمش😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختران ناشنوا و کمشنوا قرار بود آهنگی رو با زبان اشاره اجرا کنن ولی مسئولین زحمتکُش تشخیص دادن این برابر با رقصه و برنامه رو کنسل کردن!
واقعا دیگه وقت ظهوره
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال #هالو
واقعا دیگه وقت ظهوره
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال #هالو
چای شهرزاد
رو جعبش با حجابه، بازش که میکنی بی حجابه
باید روش بنویسن قبل از مصرف یا الله بگویید...👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
رو جعبش با حجابه، بازش که میکنی بی حجابه
باید روش بنویسن قبل از مصرف یا الله بگویید...👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
یادداشت گوگوش درباره بازجویی از هنرمندان در سال ۱۳۵۸
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سلام جناب عالی پیام
خسته نباشید
ممنون از مطالب مفیدتون
بنده اهل شهرستان پلدختر هستم و در جریان درگیری جانباز پلدختری با مسئول بنیاد شهید شهرستان هستم
یه کمی بی انصافی است اینگونه واقعیت را وارونه نشان دادن
مسئول بنیاد شهید از طرف یه جانباز و پسرهاش مورد حمله قرار گرفت و جانباز قصد درگیری فیزیکی با مسئول رو داشت
اما با آرامش رئیس بنیاد درگیری فیزیکی صورت نگرفت
در همان لحظه با توجه به عصبانیت زیاد جانباز و پسرهاش و با توجه به اینکه جانباز الله اکبر کنان مسئول بنیاد رو مورد حمله قرار دادن و به ایشان صرفا بخاطر اصلاح طلب بودن لقب سگ انگلیسی و داعشی بودن دادن و با توجه به مسائل دیگه ای که ممکن بود پیش بیاد، رئیس بنیاد به منزل شخصی خود برا ختم غائله و ایجاد آرامش می رود و بعد اینکه قصد دارن به خونه ی شخصی ایشان حمله کنند رییس بنیاد اقدام به قفل کردن درب منزل و گذاشتن مبل به مشت در می کنند
بعد از اینکه 110 رو خبر میکنن و 110 قادر به برقراری امنیت نیست، افراد حاضر به سپاه پلدختر زنگ می زنند و سپاهیا میان و این جانباز که بازنشسته سپاه هست و زمانی مسئول گزینش سپاه بوده رو بر میدارن و میبرند
بعد از این حادثه فرزندان جانباز به صورت مجازی شروع به توهین و تهمت و افترا به رئیس بنیاد شهید میکنند و مطالبی را به ناحق علیه ایشون منتشر میکنند
به نظر شما تا چه اندازه در حوزه اختیار رئیس اداره هست که فرزندان این جانباز رو استخدام کنه؟
آیا به صرف بیکار بودن فرزندان یه سپاهی بازنشسته جانباز که سال ها هم با آبروی مردم بازی کرده،باید اینگونه به اداره ای حمله کنن و واقعیت را نه تنها وارونه جلوه دهند بلکه آبروی خانواده مسئول بنیاد را ببرند؟
روز بعد از این حادثه بدلیل وحشت زیاد پسر بچه ی 5 ساله رئیس بنیاد بدلیل ترس زیاد دچار تشنج شد و شبانه به بیمارستان منتقل شد و نزدیک بود که به سادگی و بخاطر زیاده خواهی عده ای که بویی از انسانیت نبرده اند تلف شود؟
به نظر شما به فرض مقصر بودن مسئول بنیاد، آیا کودک ایشون گناهی مرتکب شده اند؟
انتشار این مطالب غیرواقعی در کانال شما که خود مسئول روشنگری جامعه هستید دور از انتظار است.
ضمنا در صورت قبول نداشتن گفته های بنده حاضرم شماره خود جانباز رو بهتون بدم و خودتون زنگ بزنید و ازش سوال کنید
هفته ی جاری جانباز بخاطر این همه تهمت و آبروریزی و توهین و افترا برای عرض معذرت خواهی پیش مسئول بنیاد رفتن
پیشینه این جانباز رو هم میتونید بپرسید که چقد موقعی که در پست گزینش سپاه شهرستان بودن برای مردم پاپوش درست میکردن و مردم رو از کار بیکار میکردن.
به خدای احد و واحد کوچکترین دروغی تو حرفام نبود
ضمنا پدر رئیس بنیاد شهید در خط مقدم جبهه شهید شدن غافل از اینکه بدانند این مملکت بعدها بدست عده ای افراطی و تکفیری و دزد می افته و آبروی فرزند ایشون میره.
به نظر شما جناب عالی پیام همه ی فرزندان جانبازها باید در ادارات استخدام شوند؟
آیا فرزندان جانبازی که 30 سال در راس این مملکت حقوق گزاف گرفته و در رفاه کامل زندگی کرده حتما باید در ادارات دولتی استخدام شوند و بقیه مردم باید در فقر زندگی کنند؟
به نظر شما زیاده خواهی های این افراد سپاهی تا کی قرار است ادامه داشته باشد؟
مگر مردم دیگر شهروند این مملکت نیستن؟
اگر میتونید به صورت تصادفی شماره ای از چند نفر از مردم پلدختر بگیرید و در مورد وضعیت این جانباز سپاهی بپرسید تا متوجه شوید که چه حق هایی را ناحق کرده و چه ظلم هایی در حق این مردم محروم کرده است
بپرسید که در مدتی که در پست گزینش سپاه بوده به صرف دگراندیشی و همراهی نکردن با تشکیلات خود چه افراد زیادی رو از کار بی کار کرده است
و الآن که بازنشسته شدن و هر روز با دوستان اصولگرای افراطی خود چه نقشه هایی برای اصلاح طلب ها و منتقدان نظام و اپوزیسیون میکشن و با آبروی مردم بازی میکنند👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خسته نباشید
ممنون از مطالب مفیدتون
بنده اهل شهرستان پلدختر هستم و در جریان درگیری جانباز پلدختری با مسئول بنیاد شهید شهرستان هستم
یه کمی بی انصافی است اینگونه واقعیت را وارونه نشان دادن
مسئول بنیاد شهید از طرف یه جانباز و پسرهاش مورد حمله قرار گرفت و جانباز قصد درگیری فیزیکی با مسئول رو داشت
اما با آرامش رئیس بنیاد درگیری فیزیکی صورت نگرفت
در همان لحظه با توجه به عصبانیت زیاد جانباز و پسرهاش و با توجه به اینکه جانباز الله اکبر کنان مسئول بنیاد رو مورد حمله قرار دادن و به ایشان صرفا بخاطر اصلاح طلب بودن لقب سگ انگلیسی و داعشی بودن دادن و با توجه به مسائل دیگه ای که ممکن بود پیش بیاد، رئیس بنیاد به منزل شخصی خود برا ختم غائله و ایجاد آرامش می رود و بعد اینکه قصد دارن به خونه ی شخصی ایشان حمله کنند رییس بنیاد اقدام به قفل کردن درب منزل و گذاشتن مبل به مشت در می کنند
بعد از اینکه 110 رو خبر میکنن و 110 قادر به برقراری امنیت نیست، افراد حاضر به سپاه پلدختر زنگ می زنند و سپاهیا میان و این جانباز که بازنشسته سپاه هست و زمانی مسئول گزینش سپاه بوده رو بر میدارن و میبرند
بعد از این حادثه فرزندان جانباز به صورت مجازی شروع به توهین و تهمت و افترا به رئیس بنیاد شهید میکنند و مطالبی را به ناحق علیه ایشون منتشر میکنند
به نظر شما تا چه اندازه در حوزه اختیار رئیس اداره هست که فرزندان این جانباز رو استخدام کنه؟
آیا به صرف بیکار بودن فرزندان یه سپاهی بازنشسته جانباز که سال ها هم با آبروی مردم بازی کرده،باید اینگونه به اداره ای حمله کنن و واقعیت را نه تنها وارونه جلوه دهند بلکه آبروی خانواده مسئول بنیاد را ببرند؟
روز بعد از این حادثه بدلیل وحشت زیاد پسر بچه ی 5 ساله رئیس بنیاد بدلیل ترس زیاد دچار تشنج شد و شبانه به بیمارستان منتقل شد و نزدیک بود که به سادگی و بخاطر زیاده خواهی عده ای که بویی از انسانیت نبرده اند تلف شود؟
به نظر شما به فرض مقصر بودن مسئول بنیاد، آیا کودک ایشون گناهی مرتکب شده اند؟
انتشار این مطالب غیرواقعی در کانال شما که خود مسئول روشنگری جامعه هستید دور از انتظار است.
ضمنا در صورت قبول نداشتن گفته های بنده حاضرم شماره خود جانباز رو بهتون بدم و خودتون زنگ بزنید و ازش سوال کنید
هفته ی جاری جانباز بخاطر این همه تهمت و آبروریزی و توهین و افترا برای عرض معذرت خواهی پیش مسئول بنیاد رفتن
پیشینه این جانباز رو هم میتونید بپرسید که چقد موقعی که در پست گزینش سپاه شهرستان بودن برای مردم پاپوش درست میکردن و مردم رو از کار بیکار میکردن.
به خدای احد و واحد کوچکترین دروغی تو حرفام نبود
ضمنا پدر رئیس بنیاد شهید در خط مقدم جبهه شهید شدن غافل از اینکه بدانند این مملکت بعدها بدست عده ای افراطی و تکفیری و دزد می افته و آبروی فرزند ایشون میره.
به نظر شما جناب عالی پیام همه ی فرزندان جانبازها باید در ادارات استخدام شوند؟
آیا فرزندان جانبازی که 30 سال در راس این مملکت حقوق گزاف گرفته و در رفاه کامل زندگی کرده حتما باید در ادارات دولتی استخدام شوند و بقیه مردم باید در فقر زندگی کنند؟
به نظر شما زیاده خواهی های این افراد سپاهی تا کی قرار است ادامه داشته باشد؟
مگر مردم دیگر شهروند این مملکت نیستن؟
اگر میتونید به صورت تصادفی شماره ای از چند نفر از مردم پلدختر بگیرید و در مورد وضعیت این جانباز سپاهی بپرسید تا متوجه شوید که چه حق هایی را ناحق کرده و چه ظلم هایی در حق این مردم محروم کرده است
بپرسید که در مدتی که در پست گزینش سپاه بوده به صرف دگراندیشی و همراهی نکردن با تشکیلات خود چه افراد زیادی رو از کار بی کار کرده است
و الآن که بازنشسته شدن و هر روز با دوستان اصولگرای افراطی خود چه نقشه هایی برای اصلاح طلب ها و منتقدان نظام و اپوزیسیون میکشن و با آبروی مردم بازی میکنند👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
📛 بستن آخوندها به گاو آهن و شخم زنی در مزارع❗️
🔸صرفا جهت اطلاع و یاد آوری.
بریده ای از تاریخ ایران
"شاه سلطان حسین صفوی" آخرین پادشاه صفویه هنگام تهاجم افغانها وقتی کشور را از دست رفته میدید، علمای اسلام را جمع و از آنان راه حل میخواهد
روحانیون نیز با حیرت از اینکه چگونه این نابخردان کافر جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته اند، به سلطان اطمینان دادند با استعانت از خداوند و استغاثه از حضرت ولی عصر آنان را ناکام خواهند گذاشت
سپس ضمن برپایی مجالس دعا و روضه دستور طبخ آش نذری مخصوصی را نیز صادر فرمودند اما چیزی نگذشت که خبر آوردند، افغان ها به دروازه های اصفهان رسیده اند آش پخته شد، اما پیش از توزیع آن، لشکریان افغان وارد کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود توزیع نمودند..
8 سال سیاه بخاطر این جهل و حماقت ها بر این مردم و سرزمین گذشت...
تا هنگامی که نادر شاه برخاست و افغان ها را از ایران بیرون راند
او در اولین اقدام دستور داد تا همه آخوندهای کشور را در پایتخت گرد آوردند.
سپس رو به نمایندگان آنها کرد و پرسید:
کار شما سیصد هزار نفر در این مملکت چیست؟!
مرجع و بزرگشان پیش آمده و گفت: قربانت گردم؛ این ها لشکر دعا و استغاثه به دامان خداوند باری تعالی هستند بطور مثال هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند، اینان با دعا پیروزی شان را تضمین می کنند..
نادر شاه فریاد زد:احمق ها وقتی اشرف افغان با ۳۰/۰۰۰ نفر اصفهان را فتح کرد، شما ۳۰۰/۰۰۰ نفر اگر بجای دعا در مقابل او ایستادگی کرده بودید این روزهای سیاه بر ما نمیرفت
سپس با تجهیز آنان به وسائل کشاورزی آنها را روانه ی زمین های اطراف شهری کرده وبا بستن گاو آهن به آخوندها آنها را به شخم زن در کشاورزی بجای خر و گاو وا داشت...
منبع کتاب :
زندگینامه نادرشاه
اثر جونس هنوی مستند به دست نوشته های مورخان ایران قدیم
#کانال_بیداری
🆔 @BIIDARIIII👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔸صرفا جهت اطلاع و یاد آوری.
بریده ای از تاریخ ایران
"شاه سلطان حسین صفوی" آخرین پادشاه صفویه هنگام تهاجم افغانها وقتی کشور را از دست رفته میدید، علمای اسلام را جمع و از آنان راه حل میخواهد
روحانیون نیز با حیرت از اینکه چگونه این نابخردان کافر جسارت دست درازی به ملک صاحب الزمان را داشته اند، به سلطان اطمینان دادند با استعانت از خداوند و استغاثه از حضرت ولی عصر آنان را ناکام خواهند گذاشت
سپس ضمن برپایی مجالس دعا و روضه دستور طبخ آش نذری مخصوصی را نیز صادر فرمودند اما چیزی نگذشت که خبر آوردند، افغان ها به دروازه های اصفهان رسیده اند آش پخته شد، اما پیش از توزیع آن، لشکریان افغان وارد کاخ شده و سلطان را دستگیر و آش نذری را هم میان سربازان خود توزیع نمودند..
8 سال سیاه بخاطر این جهل و حماقت ها بر این مردم و سرزمین گذشت...
تا هنگامی که نادر شاه برخاست و افغان ها را از ایران بیرون راند
او در اولین اقدام دستور داد تا همه آخوندهای کشور را در پایتخت گرد آوردند.
سپس رو به نمایندگان آنها کرد و پرسید:
کار شما سیصد هزار نفر در این مملکت چیست؟!
مرجع و بزرگشان پیش آمده و گفت: قربانت گردم؛ این ها لشکر دعا و استغاثه به دامان خداوند باری تعالی هستند بطور مثال هنگامی که دلاور مردان شما به جنگ می روند، اینان با دعا پیروزی شان را تضمین می کنند..
نادر شاه فریاد زد:احمق ها وقتی اشرف افغان با ۳۰/۰۰۰ نفر اصفهان را فتح کرد، شما ۳۰۰/۰۰۰ نفر اگر بجای دعا در مقابل او ایستادگی کرده بودید این روزهای سیاه بر ما نمیرفت
سپس با تجهیز آنان به وسائل کشاورزی آنها را روانه ی زمین های اطراف شهری کرده وبا بستن گاو آهن به آخوندها آنها را به شخم زن در کشاورزی بجای خر و گاو وا داشت...
منبع کتاب :
زندگینامه نادرشاه
اثر جونس هنوی مستند به دست نوشته های مورخان ایران قدیم
#کانال_بیداری
🆔 @BIIDARIIII👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
من بعد از 40 سال فهمیدم 'ما' با 'ما' فرق می کنه!
مثلا وقتی رییس جمهور محترم میگه "ما مشکل ارز نداریم"،'ما' تو اون 'ما' نیستیم
'ما' منظورش 'ما'ی اونهاست نه 'ما'ی 'ما'. حالا تازه فهمیدم 'ما' الکی خودمون رو قاطی 'ما'ی اونها کردیم
بنده خدا راست میگه،اون 'ما' که مشکل ارز نداره!
این 'ما'یی که 'ما' توش هستیم مشکل ارز داره که ربطی به اون 'ما' نداره !👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
مثلا وقتی رییس جمهور محترم میگه "ما مشکل ارز نداریم"،'ما' تو اون 'ما' نیستیم
'ما' منظورش 'ما'ی اونهاست نه 'ما'ی 'ما'. حالا تازه فهمیدم 'ما' الکی خودمون رو قاطی 'ما'ی اونها کردیم
بنده خدا راست میگه،اون 'ما' که مشکل ارز نداره!
این 'ما'یی که 'ما' توش هستیم مشکل ارز داره که ربطی به اون 'ما' نداره !👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بدهکار بزرگ بانکی از کشور گریخت
🔹حدود ۸ سال از کشف یک فساد کلان بانکی که حکایت از کلاهبرداری هزار و ۴۰۰ میلیاردی اعضای یک خانواده از ۸ بانک دولتی و خصوصی دارد، میگذرد اما تعلل در رسیدگی به این پرونده تا جایی طول کشید که متهم از کشور گریخت /تسنیم
واقعا جالبه . بعد از ۸ سال !!! از یک خانواده !!!! اسمشون هم اعلان نمیشه!!! مرگ بر آمریکا!!!!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔹حدود ۸ سال از کشف یک فساد کلان بانکی که حکایت از کلاهبرداری هزار و ۴۰۰ میلیاردی اعضای یک خانواده از ۸ بانک دولتی و خصوصی دارد، میگذرد اما تعلل در رسیدگی به این پرونده تا جایی طول کشید که متهم از کشور گریخت /تسنیم
واقعا جالبه . بعد از ۸ سال !!! از یک خانواده !!!! اسمشون هم اعلان نمیشه!!! مرگ بر آمریکا!!!!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجری: پسرتون آمریکان!!؟؟!
ابتکار: آره خب رفته درس بخونه ،ادامه تحصیل بده ! بالاخره حق انتخاب دارند بچه ها!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
ابتکار: آره خب رفته درس بخونه ،ادامه تحصیل بده ! بالاخره حق انتخاب دارند بچه ها!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با اسم حسین اشک ما رو در میارن، اما خودشون مسخره میکنن میخندن...👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آمریکا اینو ببینه غلط میکنه درمورد ایران فکر بد کنه😐😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
راست یا دروغ گردن نگارندهی خبر، اما انگار پیامرسان سروش وابسته به صدا و سیما ترفندی برای افزایش عضو بهکار برده که ساخت اکانت با شمارهی افراد مختلفه.
آدم به هر حال باید جوانب احتیاد رو رعایت کنه، به همین دلیل همینجا اعلام میکنم که من، علی شوش، توی هیچ کدوم از پیامرسانهای داخلی عضو نیستم و نخواهم بود، اگه اکانتی به اسم من یا با شمارهی من دیدید متعلق به من نیست.
آدم به هر حال باید جوانب احتیاد رو رعایت کنه، به همین دلیل همینجا اعلام میکنم که من، علی شوش، توی هیچ کدوم از پیامرسانهای داخلی عضو نیستم و نخواهم بود، اگه اکانتی به اسم من یا با شمارهی من دیدید متعلق به من نیست.