شب نشيني هالو
27.2K subscribers
18.3K photos
32.6K videos
227 files
40.5K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فردا که بهار آید

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
😢9👍4
*... مرجعیت دینی در سراشیبی سقوط و انفعال سخنی بی پرده با مراجع تقلیدو آیات عظام دامت افاضاتُ:*

*جناب آقایان مکارم شیرازی، نوری همدانی، صافی گلپایگانی، وحید خراسانی و دیگر مراجع و آیات عظام ...*
چرا در برابر *فروش و تقدیم ایران به چین کمونیست ویا حتی قرار داد تجاری فی مابین*، سکوت اختیار کرده و صدایی از شما بر نمی خیزد؟

مگر طبق سخن صریح امام خمینی و روایات متعدد دینی، تجارت با کفار، حرام و ممنوع نیست؟

پس چرا با قرارداد 25 ساله ایران و چین و ورود نیروی نظامی چین کمونیست، مخالفتی ندارید؟
این بار دیگر صحبت از تعامل و تجارت با اهل کتاب نیست، با کمونیست هایی است که کوچکترین اعتقادی به خدا و معاد و هیچ دین و مذهبی ندارند و اقلیت مسلمان خودشان را هم بشدت سرکوب می کنند!
شما که با نمایان شدن چند تار موی زنان، رگ غیرتتان باد کرده و گوش فلک را با موعظه هایتان کر می کنید، اینک صدای رسا و میهن پرستی و مخالفتتان چه شده؟
یا چرا از مسلمانان ایغور چین که زیر شدیدترین شکنجه ها هستند وناموسشان را به حراج گذاشته اند و فرزندانشان در اردوگاههای کاری اجباری کافران کمونیست وبی خدا هستند دفاع نمی کنید.؟؟؟
واجب بود که کفن می پوشیدید و در برابر مجلس، تحصن کرده و این ننگ و رسوایی عظیم را بر خویش و ملت نمی پذیرفتید!
*نکند از جمهوری اسلامی ویا حتی دولت معظم چین، حق السکوت دریافت کرده که .....
گرفته اید؟*

*براستی که شما مراجع حکومتی و نه مردمی هستید!*
چرا چون *آیت الله سیستانی*، فتوای عدم پرداخت خمس به روحانیون و هزینه کرد آن در راه مصارف عام المنفعه را صادر نکرده و چون وی از اعتراضات مردمی، حمایت نمی کنید؟

دهها و صدها میلیاردتومان موجودی در حساب‌های بانکی شما به بهانه خمس و زکات و صدقه در کدام زمینه هزینه می شود؟
در کدام روستای سیستان و بلوچستان مدرسه و درمانگاه ساختید؟
در کدام جاده روستایی، نامی از شما دیده می شود؟
کدام شیرخوارگاه را تاسیس نمودید؟
کدام شهر و روستا را آباد نمودید؟
چرا مستمندان بی پناه کشور را به حال خود رها کرده اید واز آنها حمایت نمی کنید؟؟؟
شماها که مدعی هستید پیرو امام حسین هستید وهمیشه در برابر بی عدالتی و ظلم پرچمدار هستید الان کجا خفته اید،چرا سرتان را زیر برف کرده اید.؟؟ جز این است که دینتان را به دنیا فروخته و در برابر فشار تورمی که پشت ملت را خرد کرده است، نفس در سینه حبس کرده اید؟

آیا می دانید که مردم دیگر نه تنها گوشت بلکه مرغ وتخم مرغ و میوه و حتی خیلی ها نان شب هم نمی توانند بخرند؟
آیا خبری از بیکاری گسترده، اعتیاد، فقر و فلاکت و طلاق و فحشا، بخاطر ناداری مردم دارید؟
بعید می دانم که بی اطلاع باشید و با آگاهی از این موضوع، خود را به حماقت نزنید که نفرین دهها میلیون نفر سر پل صراط، شما و دودمانتان را به قعر جهنم خواهد برد! البته اگر واقعاً خودتان به معاد معتقد باشید!
تا بحال سری به محلات محروم و حاشیه نشین تهران، مشهد، شیراز، تبریز، اهواز ودیگر شهرهای ایران... زده اید؟
اینگونه مدعی هستید و می خواهید مملکت را تحویل امام زمان دهید؟
پس چرا پای اجانب و کفار را به این مملکت باز کردید؟
نکند هر جا که منافع مالی تان به خطر افتاد می توانید حکم خدا و قرآن و رسول را تغییر دهید؟

آنقدر انتشار دهید که بدست مراجع برسد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍44🔥1😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۳ -انسیه خانوم - داستان سوم طلب مغفرت - نوشته جعفر شهری
https://zil.ink/mrhalloo
نام کتاب : انسیه خانوم
نویسنده : جعفر شهری
انتشارات : مؤسسه مطبوعاتی خزر
سال انتشار : 1349
گویش : ح. پرهام
ادیت فنی: گ. جاسمی و ح. عزت نژاد
موزیک: ب. شاهیده
موضوع : چهار داستان کوتاه

کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram

#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتاب_صوتی

#کتابخانه_هالو

https://zil.ink/Mrhalloo
👍71😱1
🔵 امام جمعه قزوین:

مذاکره با آمریکا برای مواخذه آمریکاست.

🔹عزیزانی که امروز برای مذاکره می‌روند، به عنوان یک فرد انقلابی و معتقد به قرآن برای مذاکره می‌روند و اگر هم حرف از مذاکره با آمریکاست، در واقع مواخذه‌ی آمریکاست و این به معنای امتیاز دادن به آمریکا نیست بلکه برای دفع شر آن‌هاست.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
💩76👍12😁10🤮7
پوتین چگونه رئيسی را آنگوزمان کرده است؟


١- پوتین حتی در ورودی کاخ کرملین به استقبال رئیسی نیامد .

٢- پوتین زودتر از رئيسی بر صندلی نشست که نشان از بی توجهی کامل به مهمان است .

۳- با اینکه این یک دیدار رسمی دیپلماتیک در سطح بالا بود هیچ پرچمی از ایران وجود نداشت .

۴- هیچ گونه عکس یا فیلم دونفره یا دست دادن به رسم آداب دیپلماتیک وجود ندارد .

۵- تنها دیدار آنها در همین سالن بوده و هیچ برنامه دیگری برای رئیسی وجود نداشته است .

۶- حتی یک استراحتگاه که معمولا مهمانهای کرملین می‌توانند در آنجا باشند برای رئیسی وجود نداشته و رئیسی در همان قدمگاه سگ پوتین نماز خواند و با ریاکاری تمام خواست از او عکس بگیرند .

۷- هیچ پذیرایی مانند میوه ، شیرینی یا حتی یک لیوان آب بر روی میز دیده نمی شود .

حال میتوان معنی آنگوزمان را فهمید .

به رئیس جمهوری که در هنگام سفرهای دیپلماتیک مورد تحقیر و تمسخر میزبان قرار می گیرد ، اصطلاحا آنگوزمان گویند .
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍42😁5
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍7
چرا ؟؟؟؟؟!!!!!

تتلو کنسرت برگزار کرد و برآورد شد که ایرانیان برای شرکت در کنسرت او در ترکیه *حدود 100 میلیارد تومان خرج کردند* تا به کنسرتِ کسی بروند که در میان ترانه هایش نه اشعار فاخر، که الفاظ رکیک و فحاشی برای مخاطبش به کار می برد.
شوک و حیرتی که هواداران تتلو در شکستن ورودی های سالن برگزاری کنسرت ایجاد کردند یک *«علامت سئوال»* به ذهن ها نشاند که
«چرا؟»؛

در کشوری که *«کیهان کلهر»* دارد با آن صدای شگفت انگیز و جادویی کمانچه اش،

در کشوری که *«حسین علیزاده»* دارد با آن زخمه های شگفت که بر تار و سه تارش می زند،

در کشوری که *پرویز مشکاتیان* «داشت»،

در کشوری که *محمدرضا شجریان* «داشت»،

*سطح درک ما از موسیقی و نوا در این حد بود که این «چهره» ها و «ساز» شان را در تلویزیون به تصویر نکشیم. (و دردانه ای همچون کیهان کلهر را در پستو پنهان کنیم.)*
و برای نسل ما چنین باشد که حتی یکبار این چهره های فاخر را در سیما نبیند.

*حال ببین چه شده؟!*
فرزندان ما تتلو گوش می کنند نه کمانچه کیهان کلهر

*روزگاری که باید التماس/تلاش می کردیم که فرزندان ما «آستان جانان» و «به یاد عارف» گوش کنند، با آن موسیقیِ فاخر در حد صُوَرِ قبیحه برخورد کردیم و حال صورت قبیح روی سِن برایمان فحاشی می خواند و فرزندان ما برای ورود به کنسرتش گیت های ورودی را می شکنند!*

راستی یک سئوال؛
چقدر وقت است که
*حسام الدین سراج* دیگر آلبومی منتشر نکرده؟
از حنجرۀ *صدیق تعریف* و آن طنین صدایش در ابتدای سریال امام علی چه خبر؟
آخرین آلبوم صدیق تعریف کِی بوده؟!
راستی *فرهاد فخرالدینی* چه شد؟
از آن خوشنویسِ خوش صدا، *بیژن بیژنی* کسی خبری دارد؟
از برنامه کاروان موسیقی *سهیل محمودی* که عقبۀ صدها سال موسیقی ایرانی و اتصالش به ادبیات را بیان می کرد چه خبر؟
سهیل به کدام گوشه نشسته است؟
*محمد اصفهانی* کجاست؟
چه مدت است که از *مختاباد* خبری نیست؟
صدای *علیرضا افتخاری* در کدام پستو گم شده؟
* باختیم. *
همه با هم باختیم.
وقتی که *«فرصتِ معرفی»* اینها را داشتیم، پنهانشان کردیم.
وقتی که فرصت معرفی *ماهور و راست پنجگاه* را داشتیم،
وقتی که امکان بیان *هویت صدها ساله ادبیات ایرانی و امتزاجش با موسیقی* را داشتیم، پنهانش کردیم...
*و حال میدان دار برای نسل امروز تتلوست*

و شما هنوز به فکر ممنوعیت کنسرت در مشهد و..........
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍48👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قیمت‌های نجومی خودرو
چرا؟

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍3
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
33👍16
عباس جديدی،علیرضادبير ، حسین رضازاده و هادی ساعی
از قديم ميگفتن :مردم قهرمان هايشان را زود فراموش ميكنند.

ولی امكان ندارد كه ما بتوانيم شماها را فراموش كنيم.

آقا عباس جديدی، هر وقت گذرم به خيابان پيروزی بيفتد و مجموعه ورزشی شما را كه با رانت های بيشمار احداث و استفاده كردی را ببينم ياد شما میفتم ،
هروقت هر رياكاری را در حال عكس يادگاری گرفتن ببينم ياد شما مي افتم و هر وقت به اراجيفی كه تو كتابت كپی پيست كردی فكر ميكنم ياد شما میفتم.

آقای عليرضا دبير، هر وقت از جنوبی ترين محله های تهران و شهرك سيزده آبان و بچه های بامرامش ياد كنم كه گفتی از وقتی رفتم شورا همه اينها می آيند پول دستی ميگيرند ، ياد شما میفتم و هروقت از خيابان ولنجك كه زمينش را به اسم حسينيه بالا كشيدی و از کنار كاخت در زعفرانيه رد بشم ياد شما ميفتم.

آقای حسین رضازاده هر وقت كسانی كه سرمايه زندگيشان را در دبی بخاطر تبليغ املاك نيلی با اسپانسری شما باختند را بیاد میآورم ياد شما میفتم.
هر وقت ياد برنامه صندلی داغ و مصاحبه داريوش كاردان و اشكش از شدت اراجيف شما را بياد میآورم یاد شماميفتم.

آقای هادی ساعی، هر وقت از پل سيمان و يا بهتر بگم محله ی چشمه علی در شهر ری بگذرم ياد شما خواهم افتاد،
ياد اون روز كه بعد از سابقه بيست سال دوستی و هم باشگاهی و هم دوره بودن برای گرفتن يك مجوز ساده ی تاسيس يك باشگاه عام المنفعه كارم به شما افتاد چقدر در قسمت انتظامات خيابان بهشت انتظار كشيده و سركار گذاشتن هايت زنده میشود ياد شما ميفتم .
هروقت گذرم از پارك چيتگرمی افتد و قسمتی را كه با رانت خواری هايتان مثل ملك پدری از پارک جدا و محصور كرده و باشگاه سوار كاری آريا اسب شما را ببینم ياد شما خواهم افتاد.
وقتی كارگران شهرداری را كه حاضر نشده بودن نظافت اسطبل های شما را انجام دهند و توسط شما قهرمان ملی و عموی بزرگوارتان با چوب و فلك تنبیه شده بودند را ببينم ياد شما خواهم افتاد.
شماها با ناجوانمردی، دوازده میليون تهرانی را به چمران و قالیباف شياد فروختيد.
همه ی اين كارهايتان ياد ما خواهد ماند.
شما کجا و‌ غلامرضا تختی کجا!!!!!!!
وقتی اسم شماها را می شنوم ناخوداگاه حالم از قهرمان بودن بهم میخورد.

پهلوانی کار هر بی مایه نیست
شیر مادر در وجود دایه نیست
شرط ها تا یک قهرمان پهلوان نامیده گردد در جهان






*به یاد خواهم داشت که قهرمان باید پهلوان باشد و الا میشود جدیدی،دبیر،ساعی و رضا زاده....

کانال روشنگری سیاسی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍50🔥3🎉2🤩1
درباره برخورد استالین با قوام‌السلطنه در مسکو و عکس‌العمل قوام‌السلطنه



در آن سفری که قوام‌السلطنه رفت برای [دیدار با استالین و حل] قضیه آذربایجان به روسیه…

س- که می‌شود مارچ ۱۹۴۶ (بهمن و اسفند ۱۳۲۴).

ج- بله درست تاریخش را نمی‌دانم آن‌موقع بوده. بله رفت به روسیه یک هیئتی که همراهش رفتند مرحوم نیک‌پور بود و چند نفر دیگر که نمی‌دانم ولی خلاصه جهانگیر تفضلی هم قاطی این‌ها بود.

جهانگیر تفضّلی سال‌ها بعد که من رفتم ایران سه چهار سال پیش بود یکی‌اش که حرف می‌زد راجع به قوام‌السلطنه آن مطلب را گفت خیلی برای من جالب بود. می‌گفت ما وارد روسیه که شدیم، وارد مسکو که شدیم بعد از ظهری بود، شبی بود، ما را بردند به یکی از این ویلاهایی که مخصوص مهمان‌های خارجی است. آن‌جا بودیم و بعد گفتند شب بیایید به خدمت مارشال استالین برسید.

می‌گفت رفتیم و اول که وارد کرملین شدیم [ویاچسلاو] مولوتف [وزیر خارجه شوروی] بود و مولوتف ما را برد در اتاق انتظار مارشال استالین. [جهانگیر تفضلی] می‌گفت در حدود یک هفت هشت دقیقه‌ای ما آن‌جا منتظر شدیم بعد در باز شد و گفتند بروید تو پهلوی مارشال. می‌گفت قوام‌السلطنه رفت و پشت سرش ماها رفتیم و می‌گفت دیدیم تو اتاق هیچ‌کس نیست. یک نقشه‌ای به دیوار است و استالین وایستاده دارد این نقشه را تماشا می‌کند پشتش هم به ما است. گفت اولین چیزی که من متوجه شدم دیدم استالین برخلاف آن غولی که ما فکر می‌کردیم استالین خیلی آدم بالاخره پرجثه‌ای باشد دیدیم یک آدم خیلی قد کوتاه و کوچکی هم هست ولی پشتش به ما بود دارد یک نقشه تماشا می‌کند. بالکل اصلاً برنگشت به ما هیچ حرفی هم بزند.

تا بعد از یک چند دقیقه‌ای مولوتوف یک سرفه‌ای کرد یک سروصدایی درآورد که این استالین برگردد ببیند چه خبر است. استالین برگشت آمد جلو و دست داد و خیلی تشریفاتی یک چند دقیقه‌ای نشست و گفت خیلی خب بروید و دو ساعت دیگر بیایید مذاکرات را شروع می‌کنیم. دو ساعت دیگر می‌شد ساعت یازده این موقع‌های شب. می‌گفت معلوم بود از چهره قوام‌السلطنه که واقعاً خیلی عصبانی است.

وقتی آمدیم از اتاق بیرون به مترجم که کسی گویا به اسم حبیب دُری بوده همچین اسمی حبیب دُری مترجم بوده آن‌جا. می‌گفت [قوام‌السلطنه] به این [مترجم] گفت که «به آقای مولوتف بگویید که دیگر لزومی نداره ما امشب جلسه‌ای داشته باشیم، چون ما داریم برمی‌گردیم و این چمدان‌های ما را هم بگویید از ویلا بگذارند توی ماشین و برمی‌گردیم فرودگاه. ما برمی‌گردیم برویم مملکتمان. ما حرفی نداریم با هم.»

می‌گفت ماند مترجم و یک مدتی مکث کرد که ببیند [آیا] درست دارد می‌شنود. [قوام‌السلطنه] گفت آقا همین که گفتم عین این را شما ترجمه کنید. گفت عین این را ترجمه کرد به مولوتف و مولوتف گفت چرا چطور شده؟ گفت «برای این‌که به من اهانت شده. شما صدراعظم ایران را نمی‌توانید ده دقیقه بیست دقیقه تو اتاق انتظار نگه دارید، بعد هم که من وارد اتاق می‌شوم مارشال دارد نقشه تماشا می‌کند پشتش به من است بی‌احترامی به من کرده من تحمل این را ندارم و برمی‌گردم و هیچ حرفی هم ندارم هر کار هم می‌خواهید بکنید بکنید. تصمیم شما خیلی قوی است و زورتان می‌رسد هر کار می‌خواهید بکنید بکنید ولی حق اهانت به من را ندارید. و حق اهانت را به من ندارید و من برمی‌گردم.»

مولوتف هم گفت «این‌که نمی‌شود.» [قوام‌السلطنه] گفت «نه همین که هست هست و خواهش هم می‌کنم من هم از این‌جا می‌روم سفارت ماشین بفرستید چمدان‌های ما را بیاورند ما برمی‌گردیم همین امشب.» بعد راهش را کشید رفت. بعد از نیم‌ساعت فوری مولوتف برگشت و دور زد که آقا مارشال [استالین] خیلی عذرخواهی کردند این سوءتفاهم شده همچین چیزی نبوده و برگردید شام را با مارشال بخورید می‌گفت وقتی برگشتیم اصلاً ورق برگشته بود مارشال استالین خیلی روی خوش نشان داد و خیلی پذیرایی گرمی کرد و خیلی احترام گذاشت به قوام‌السلطنه و این‌ها. می‌گفت خلاصه این[روس‌]‌ها دیدند قوام‌السلطنه یک آدمی نیست که بتوانند روز اول بترسانندش و این‌ها. این را از شجاعت قوام تعریف می‌کرد.


بخشی از مصاحبه احمد قریشی (۱۳۱۳-؟) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار سوم

تاریخ مصاحبه: ۹ بهمن ۱۳۶۱
مصاحبه‌ کننده: حبیب لاجوردی

#تکه_مصاحبه

https://t.me/tarikh_shafahi_iran_project
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍44👎1
👈👈 ایران بر لبه تیغ
🌺 (به افتخار محمد فاضلی)
ـــــــــــــــــــــــــ
✍️ محسن رنانی

پدربزرگم می‌گفت در روستایی نزدیک زادگاهش، مردی حکیم بود که با طبابت، اخلاق نکو و زبان بی‌پروایش در دل اهالی جایی باز کرده بود. کدخدای روستا از قدیم با او مشکل داشت و رفتار نیکو و احترام مردم به او را خوش نمی‌داشت؛ گویی گمان می‌کرد هرچه مردم به حکیم احترام بگذارند از قدرت او کم می‌شود. کدخدا دلش‌ می‌خواست محبوبیت و احترام فقط مختص خودش باشد؛ مردم، فقط از او بترسند و فقط به او امید داشته‌ باشند. روزی حکیم در کوچه، متوجه سرفه های خشک کدخدا شد؛ به او گفت کدخدا نوکرت را بفرست تا برای سینه‌ات دوا بدهم؛ کدخدا با خشم به او نگریست و رد شد.

فردا حکیم همسر کدخدا را دید و به او گفت بهتر است هرچه زودتر سرفه‌های کدخدا را درمان کنید. همسر کدخدا با بی‌محلی، هیچ‌ نگفت، راهش را کج کرد و رفت. روزی دیگر حکیم، نوکر کدخدا را دید، او را صدا زد، به طبابت‌خانه برد و بسته‌‌ای دارو به او داد و گفت: این‌ها را بده کدخدا بخورد و اگر تا یک هفته دیگر سرفه‌هایش خوب نشد به من خبر بده. ساعتی بعد پسر کوچک کدخدا آمد و با تندی به حکیم گفت که دیگر حق ندارد بگوید کدخدا بیمار است و باید درمان شود. چند هفته گذشت و باز روزی حکیم در گذرِ محله متوجه شد که کدخدا همان سرفه‌ها را دارد. به برادر کدخدا که در گذر، مغازه داشت گفت برادرت را بیاور تا من معاینه کنم و دارو بدهم، اگر با داروی من خوب نشود، احتمالا مشکل جدی است و باید او را برای درمان به شهر ببرید. عصر که شد پسر بزرگ کدخدا به طبابت‌خانه حکیم رفت و با لگد میز حکیم را وارونه کرد و با فریاد گفت یک‌بار دیگر بگویی پدر من بیمار است، جایت در این روستا نخواهد بود.

در ماههای بعد سرفه‌های کدخدا شدیدتر ادامه یافت و حکیم هر آدم موثری را در روستا می‌دید، می‌گفت از من نشنیده بگیرید، اما بروید این کدخدا را برای درمان به شهر ببرید؛ این سرفه‌ها نشانه خوبی نیست. ولی کسی جرأت نمی‌کرد مساله را به طور جدی دنبال کند. تا این که چند ماه بعد، شبی از شب‌های سرد و برفی زمستان، کدخدا به سرفه‌ افتاد و ساعت‌به‌ساعت سرفه‌هایش شدیدتر شد و بعد در اواخر شب بود که خون بالا آورد و به حالت نزاری در بستر افتاد. فردا پسرانش تصمیم گرفتند او را برای درمان به شهر ببرند، اما برف و بوران تمام راهها را بسته بود. یکی دو روز بعد، با هر سختی بود او را به شهر بردند اما پزشکان گفتند دیر شده است، کاری نمی‌شود کرد. کدخدا چند روزی در بیمارستان بستری بود تا درگذشت.

پسران کدخدا پیش از آن که جنازه پدر را برای خاکسپاری به روستا ببرند، اول به خانه حکیم رفتند و او را به باد کتک گرفتند؛ آنقدر زدند که حکیم دیگر نای راه رفتن نداشت؛ سپس تمام لوازم او را به کوچه ریختند و او را از روستا بیرون کردند و تهدید کردند که اگر دیگر به روستا بازگردد خونش را خواهند ریخت. حکیم همچنان که لنگان از روستا دور می‌شد، زیر لب زمزمه می‌کرد:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری است رنجیدن.

و چنین شد که تا سالهای سال دیگر هیچ حکیمی جرأت نکرد برای طبابت به آن روستا برود و روزگار درازی بیماری دمار از روزگار آن روستا برآورد.

خبر کوتاه بود: دکتر محمد فاضلی،‌ از دانشگاه اخراج شد. وقتی خبر را خواندم یاد داستان پدربزرگم افتادم. فاضلی جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد. او خودش را در محدوده تنگ دانشگاه اسیر نکرد؛ فکر و قلم و جوانی و نیرویش را به هر سویی که تخصص‌اش اجازه می‌داد کشید تا به سهم خود برای بهبود حال ایران تلاش کند. کتاب «ایران بر لبه تیغ» آخرین اثر دکتر محمد فاضلی و حاصل تأملات او درباره ایران است. شاید این کتاب هم یکی از سندهای جرم او برای اخراجش بوده باشد. دعوت می‌کنم همگی این کتاب را بخوانیم و به دیگران توصیه کنیم که بخوانند تا با یکی از جرائم محمد فاضلی، جامعه‌شناس دانشمند و دغدغه‌مند آشنا شویم. او در این کتاب تلاش ارزشمندی کرده است برای شناسایی دردهای ایران و ارایه‌ نسخه‌هایی برای درمان آن. همه‌مان باید دردهای ایران را دقیق‌تر بشناسیم و راه درمان آن را بدانیم تا دیگر فریب‌مان ندهند. توصیه می‌کنم این کتاب را بخوانید و نوروز امسال نیز آن را به دیگران هدیه دهید.

برای خواندن معرفی کوتاه و یا تهیه کتاب به پیوند زیر بروید:
https://pooyeshfekri.com/product/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%84%D8%A8%DB%80-%D8%AA%DB%8C%D8%BA/


برای مشاهده گفت‌وگوی مفصل ویدیویی با دکتر فاضلی درباره کتاب، به پیوند زیر بروید:
https://www.aparat.com/v/8awB2


برای خواندن دیگر نوشته‌های دکتر فاضلی،‌ به کانال تلگرامی او در لینک زیر بروید:
https://t.me/fazeli_mohammad

محسن رنانی / ۳ بهمن ۱۴۰۰
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍43😱3🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام مادر شهید به معصومه ابتکار
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍9🔥1