This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ را تا آخر ببینید، سپس کف دست خود را نگاه کنید
جالب است
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
جالب است
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استقبال رئیس وزرا کشور دانمارک از ماکرون رئیس جمهور فرانسه ، آن هم با چه تشریفات ساده ای ، قضاوت درمورد تفاوت حکومت عقل و حکومتهای دینی مثل داعش، طالبان، جمهوری اسلامی با خودتان...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
آیا واقعاً در مَثَل جای مناقشه نیست؟!
.
■از بچگی شعرها و ضربالمثل ها رو جابجا میگفتم یا در جای نامناسبی استفاده میکردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئلهای که من نمیتونستم حلش کنم رو به کمک خودِ معلم حل کرد. بعد معلم برگشت سمت من و گفت: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر میخواهد و مرد کهن.
▪گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!
▪گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.
▪گفتم: آره آقا، حمید عباسی واقعاً مرد کهنه.
▪با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟
▪گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
▪گفت: حیف که اون تَرکههای قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت میکردم.
▪گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.
▪با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟
▪گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
▪گفت: به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسهام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.
▪گفتم: آب زیاد یه جا بمونه میگَنده.
▪با عصبانیت گفت: من دیگه نمیتونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.
▪گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
▪گفت: بذار آقای ناظم بیاد، میگم اخراجت کنه.
▪گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.
▪معلم داشت از عصبانیت خفه میشد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.
▪آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟
▪یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟
▪ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.
▪معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال میشه.
▪ناظم گفت: به من گفتی شغال؟
▪معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.
□خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن. داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.
▪گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیلکرده هستید. خودتون میدونید در مثل جای مناقشه نیست. اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده اینقدر ناراحت بشه که.
▪یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو میگفتم.
●اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن. بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد. آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی میکنه؟ سگ زرد برادر شغاله.
▪یهو آقای مسئول و مرد بغلدستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟
▪بعد آقای مسئول به مرد بغلدستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.
▪اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول. سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول میشم.
▪آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبهدانه.
▪اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟
▪مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.
▪یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سنتون خجالت بکشید.
○دو تا حقوقدان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوونهای این مملکت باشید. اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمیدونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟
▪آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچهی باهوش.
▪گفتم: چه فایده؟ هرچی میگم انگار یاسین تو گوش خر میخونم.
خلاصه
○الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست، حالی میکنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالیها، مَثَل گفتم. اما حالیش نمیشه که نمیشه. یقهم رو گرفته و میگه: به من گفتی باقالی ….
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
.
■از بچگی شعرها و ضربالمثل ها رو جابجا میگفتم یا در جای نامناسبی استفاده میکردم. یه بار معلم کلاس دوم راهنمایی، حمید عباسی رو آورد پای تخته و اون هم مسئلهای که من نمیتونستم حلش کنم رو به کمک خودِ معلم حل کرد. بعد معلم برگشت سمت من و گفت: کار هر بز نیست خرمن کوفتن، گاو نر میخواهد و مرد کهن.
▪گفتم: آقا به ما گفتید بز؟!
▪گفت: عزیزم در مثل جای مناقشه نیست.
▪گفتم: آره آقا، حمید عباسی واقعاً مرد کهنه.
▪با عصبانیت گفت: منظورت اینه من گاو نَرم؟
▪گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
▪گفت: حیف که اون تَرکههای قدیم رو ازمون گرفتن، وگرنه حالیت میکردم.
▪گفتم: خدا خر را شناخت شاخش نداد.
▪با عصبانیت گفت: به من گفتی خر؟
▪گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
▪گفت: به من توهین کردی؟ من سی ساله تو این مدرسهام. هیچ کس اندازه من اینجا نبوده.
▪گفتم: آب زیاد یه جا بمونه میگَنده.
▪با عصبانیت گفت: من دیگه نمیتونم تحمل کنم. محمد جوادی، پاشو برو بگو آقای ناظم بیاد.
▪گفتم: آقا در مثل جای مناقشه نیست.
▪گفت: بذار آقای ناظم بیاد، میگم اخراجت کنه.
▪گفتم: به حرف گربه سیاه بارون نمیاد.
▪معلم داشت از عصبانیت خفه میشد که ناظم اومد و ماجرا را براش گفتیم.
▪آقای ناظم به من گفت: فراهانی صد بار نگفتم آسه برو آسه بیا گربه شاخت نزنه؟
▪یهو معلم گفت: آقای ناظم به من گفتی گربه؟
▪ناظم گفت: در مثل جای مناقشه نیست برادر. من خودم بیست سال معلم بودم، بهترین شاگردها رو پرورش دادم.
▪معلم گفت: خب دیگه. انگور خوب نصیب شغال میشه.
▪ناظم گفت: به من گفتی شغال؟
▪معلم گفت: در مثل جای مناقشه نیست.
□خلاصه دعوایی شد بیا و ببین. کار بیخ پیدا کرد و قضیه به دادگاه کشید. من رو هم به عنوان شاهد احضار کردن. داخل دادگاه، کسی که پشت میز نشسته بود، شروع کرد به نصیحت آقا معلم و آقای ناظم.
▪گفت: آقایون، شما فرهنگی هستید، تحصیلکرده هستید. خودتون میدونید در مثل جای مناقشه نیست. اصلاً حرف باد هواست. آدم نباید با یه حرف ساده اینقدر ناراحت بشه که.
▪یهو آقای ناظم گفت: ایول. منم از اول همین رو میگفتم.
●اون آقایی که پشت میز نشسته بود گفت: من مسئول نیستم. ایشون مسئول پرونده شما هستن. بعد به آقایی که کنار دستش نشسته بود اشاره کرد. آقای ناظم هم گفت: حالا چه فرقی میکنه؟ سگ زرد برادر شغاله.
▪یهو آقای مسئول و مرد بغلدستیش با عصبانیت گفتن: به من گفتی شغال؟
▪بعد آقای مسئول به مرد بغلدستیش گفت: آقای محترم، به شما گفتن سگ زرد.
▪اون آقا هم گفت: نخیر آقای مسئول. سگ زرد رو با شما بودن. شما چشم نداری ببینی منم تا چند ماه دیگه مسئول میشم.
▪آقای مسئول پوزخندی زد و گفت: شتر در خواب بیند پنبهدانه.
▪اون آقا گفت: به من گفتی شتر؟ گزارش کنم به مقامات؟
▪مسئول گفت: برادر من در مثل جای مناقشه نیست.
▪یهو عصبانی شدم و گفتم: آقایون از سنتون خجالت بکشید.
○دو تا حقوقدان و دو تا فرهنگی افتادید به جون هم. شما باید الگوی جوونهای این مملکت باشید. اون وقت از مردم چه انتظاری دارید؟ شما نمیدونید هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد؟
▪آقای مسئول گفت: احسنت. احسنت به این پسربچهی باهوش.
▪گفتم: چه فایده؟ هرچی میگم انگار یاسین تو گوش خر میخونم.
خلاصه
○الآن تو بازداشتگاه دارم به اژدر سه دست، حالی میکنم که وقتی وارد بازداشتگاه شدم و گفتم ما هم رفتیم قاطی باقالیها، مَثَل گفتم. اما حالیش نمیشه که نمیشه. یقهم رو گرفته و میگه: به من گفتی باقالی ….
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍2
📌*بهتر شده ایم...*
و بهتر هم خواهیم شد ...
📌■چند وقت پیش ملت با چوب و سنگ، سگ و گربهها را میزدند، ولی الآن میبینیم برایشان کنار پیادهرو غذا میگذارند و كلی انجمن برای نگهداریشان ايجاد شدهاست.
📌□همین چند وقت پیش اگر یکی موهایش عجیب بود، تیکهبارانش میکردیم، ولی الآن میگوییم دوست دارد این تیپی باشد، مدل موهایش چه ضرری به ما میرساند!
📌●همین چند وقت پیش اگر کسی کمربندش را پشت فرمان میبست مسخرهاش میکردیم، ولی الآن ماشین را که روشن میکنیم، اول کمربندمان را میبندیم و میگوییم برای سلامتیمان واجب است!
📌○همین چند وقت پیش، وقتی خانمی متارکه میکرد به او بیوه میگفتیم و اذیتش میکردیم، ولی الآن به تصمیمش احترام میگذاریم!
📌■همین چند وقت پیش تا همسایهمان مهمانی میگرفت زنگ میزدیم به ۱۱۰ ولی الآن میگوییم، بگذار شاد باشند و به آنها میگوییم، لطفاً ساعت ۱۲ شب تعطیلش کنید و همسایهمان هم ۱۲ نشده تعطیل میکند.
📌□همین چند وقت پیش هر خرافاتی میگفتند، قبول میکردیم و به دیگران هم انتقالش میدادیم، ولی الآن هر حرفی را که میشنویم، میاندیشیم و یا میگوییم منبع معتبرش را اعلام کن.
📌●همین چند وقت پیش برای پرسپولیس و استقلال دست به یقه رفیق چند سالهمان میشدیم، ولی الآن از توهین، حتی به تیم رقیب ناراحت میشویم.
📌○همین چند وقت پیش اگر کسی نظر مخالفی داشت غوغا به پا میکردیم، ولی الآن میگوییم خب نظرش این است، هر کسی نظرش برای خودش محترم است.
📌■تا چند وقت پیش روز تعطیل پارکها و جنگل تبدیل میشدند به سفرهای از زبالههای رنگارنگ، اما الآن بیشتر مردم وقتی میخواهند بساطشان را جمع کنند علاوه بر زبالههای خود، زبالههای دیگران را هم جمع میکنند و با خود میبرند.
📌□همین چند وقت پیش بچهدار که میشدیم پدربزرگ و مادر بزرگ سریع خواب میدیدند، یکی آمده در خوابشان و گفته نام بچه را فلان بگذار و ما هم خوشحال میشدیم و میگذاشتیم، ولی الآن آن نام زیبایی که دلمان بخواهد را روی بچهمان میگذاریم.
📌●همین چند وقت پیش فکر نمیکردیم بتوانیم ملت بافرهنگی باشیم، ولی میبینیم که آهستهآهسته داریم میشویم! و به اصل و سرشت و تمدن خودمان برمیگردیم.
📌○و اینها همگی از نشانههای باسواد شدن بیشتر جامعه است. اين يعنی رسيدن به گوهر مدرنيته و عبور از دوران نادانی و خرافات با وجود همه محدوديتها. شاید هنوز خیلی راه مانده تا بهطور کامل بافرهنگ بشویم ولی همین که آغاز کردیم خیلی خوب است، خیلی خیلی هم خوب است!
📌📌■مرتب نگوییم ایرانیها فلان هستند!
📌 "ایران یعنی من، یعنی تو." تو مطالعه کن، رفتارهای اجتماعی نامناسبت را اصلاح کن و به من هم یاد بده که همین کار را بکنم، با مهربانی نه با نگاه بالا به پایین و با لحنی که "تو بیفرهنگی و من باسواد و متمدن."
📌مطالعه کنیم و به هم کتاب هدیه بدهیم.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
و بهتر هم خواهیم شد ...
📌■چند وقت پیش ملت با چوب و سنگ، سگ و گربهها را میزدند، ولی الآن میبینیم برایشان کنار پیادهرو غذا میگذارند و كلی انجمن برای نگهداریشان ايجاد شدهاست.
📌□همین چند وقت پیش اگر یکی موهایش عجیب بود، تیکهبارانش میکردیم، ولی الآن میگوییم دوست دارد این تیپی باشد، مدل موهایش چه ضرری به ما میرساند!
📌●همین چند وقت پیش اگر کسی کمربندش را پشت فرمان میبست مسخرهاش میکردیم، ولی الآن ماشین را که روشن میکنیم، اول کمربندمان را میبندیم و میگوییم برای سلامتیمان واجب است!
📌○همین چند وقت پیش، وقتی خانمی متارکه میکرد به او بیوه میگفتیم و اذیتش میکردیم، ولی الآن به تصمیمش احترام میگذاریم!
📌■همین چند وقت پیش تا همسایهمان مهمانی میگرفت زنگ میزدیم به ۱۱۰ ولی الآن میگوییم، بگذار شاد باشند و به آنها میگوییم، لطفاً ساعت ۱۲ شب تعطیلش کنید و همسایهمان هم ۱۲ نشده تعطیل میکند.
📌□همین چند وقت پیش هر خرافاتی میگفتند، قبول میکردیم و به دیگران هم انتقالش میدادیم، ولی الآن هر حرفی را که میشنویم، میاندیشیم و یا میگوییم منبع معتبرش را اعلام کن.
📌●همین چند وقت پیش برای پرسپولیس و استقلال دست به یقه رفیق چند سالهمان میشدیم، ولی الآن از توهین، حتی به تیم رقیب ناراحت میشویم.
📌○همین چند وقت پیش اگر کسی نظر مخالفی داشت غوغا به پا میکردیم، ولی الآن میگوییم خب نظرش این است، هر کسی نظرش برای خودش محترم است.
📌■تا چند وقت پیش روز تعطیل پارکها و جنگل تبدیل میشدند به سفرهای از زبالههای رنگارنگ، اما الآن بیشتر مردم وقتی میخواهند بساطشان را جمع کنند علاوه بر زبالههای خود، زبالههای دیگران را هم جمع میکنند و با خود میبرند.
📌□همین چند وقت پیش بچهدار که میشدیم پدربزرگ و مادر بزرگ سریع خواب میدیدند، یکی آمده در خوابشان و گفته نام بچه را فلان بگذار و ما هم خوشحال میشدیم و میگذاشتیم، ولی الآن آن نام زیبایی که دلمان بخواهد را روی بچهمان میگذاریم.
📌●همین چند وقت پیش فکر نمیکردیم بتوانیم ملت بافرهنگی باشیم، ولی میبینیم که آهستهآهسته داریم میشویم! و به اصل و سرشت و تمدن خودمان برمیگردیم.
📌○و اینها همگی از نشانههای باسواد شدن بیشتر جامعه است. اين يعنی رسيدن به گوهر مدرنيته و عبور از دوران نادانی و خرافات با وجود همه محدوديتها. شاید هنوز خیلی راه مانده تا بهطور کامل بافرهنگ بشویم ولی همین که آغاز کردیم خیلی خوب است، خیلی خیلی هم خوب است!
📌📌■مرتب نگوییم ایرانیها فلان هستند!
📌 "ایران یعنی من، یعنی تو." تو مطالعه کن، رفتارهای اجتماعی نامناسبت را اصلاح کن و به من هم یاد بده که همین کار را بکنم، با مهربانی نه با نگاه بالا به پایین و با لحنی که "تو بیفرهنگی و من باسواد و متمدن."
📌مطالعه کنیم و به هم کتاب هدیه بدهیم.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍1
کودکانی که در هواپیمای اوکراینی کشته شدند
#من_هم_شمعی_روشن_خواهم_کرد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
#من_هم_شمعی_روشن_خواهم_کرد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
هالو
بیچاره اونی که توی اون دنیا سر پل صراط پشت سر تو قرار بگیره
تا تو نامه اعمالت رو بخونی
بگی مادر چند نفر رو شوهر دادی
اون بدبخت دق میکنه خودش رو میندازه پایین از پل صراط
بیچاره اونی که توی اون دنیا سر پل صراط پشت سر تو قرار بگیره
تا تو نامه اعمالت رو بخونی
بگی مادر چند نفر رو شوهر دادی
اون بدبخت دق میکنه خودش رو میندازه پایین از پل صراط