شب یلدا
رحیم قمیشی
دروغ چرا، از بچگی که شب کریسمس خارجیها را میدیدم، خیلی حسودیام میشد. بخصوص اگر کریسمسشان با برف سفید زیبا همراه میشد.
آن بابانوئلی که از دودکش خانهها میآمد پایین و بچهها را با هدیههایش غافلگیر میکرد، دلم را آب میکرد. میدانستم بابانوئل ریشهایش مصنوعی است، میدانستم شاید پدر خانواده باشد که شال و کلاه کرده تا بچهها را شاد کند، اما همیشه آرزو داشتم ما هم از این جشنها داشتیم.
رفته بودم یک کشور خارجی داخل آسانسور هتل که شدم دیدم دو کدو تنبل زیبا را تزیین کرده گذاشتهاند دو طرف آن، تازه یادم آمد دو طرف رسپشن هتل هم چند کدوی تزیین شده بود. همراهم که تعجب مرا دید گفت این روزها اینجا جشن کدوست.
جشن کدو!
هر کس بود بهحال خوششان غبطه میخورد.
چرا آنجا همهاش جشن بود و ما همهاش عزا؟
چرا آنها دنبال بهانهای برای خندیدن بودند، ما دنبال بهانهای برای گریه کردن!
چرا آنها اینهمه جشن داشتند و ما نداشتیم.
خیلی طول کشید تا فهمیدم ما هم خیلی جشن داشتهایم که از ما دزدیده بودندشان. ما هم مثل کریسمس داشتهایم، شب چله.
ما هم مثل جشن کدو داشتهایم، جشن انار، جشن برنج، جشن هندوانه، جشن مهرگان، جشن باران...
ما هم جشن هالوین داشتهایم، چهارشنبهسوری، جشن آتش، جشن خنده، جشن آواز، ما سیزدهبدر داشتهایم که هیچ جای دنیا نداشتند، ما یک هفته جشن برای هر عروسی داشتیم، ما حنابندان داشتیم، ما جشن درِ حمام داماد را داشتیم، ما جشن خواستگاری، جشن بلهبرون، جشن نامزدی، جشن و دلخوشیهای زیاد، دورهمیها داشتیم، اما همه را از ما دزدیده بودند.
ما سفره هفتسین داشتیم، ما قطار جهازی داشتیم، ما از بغل هم جدا نمیشدیم!
یکی را گفته بودند آتشپرستی است، یکی را شاهنشاهی، یکی را شرک، یکی را لهو و لعب! و برای ما کلی عزا و گریه آورده بودند.
چقدر طول کشید تا فهمیدم لازم نبوده برای کریسمس آنها، برای هالوینشان، برای جشن کدو، برای دیوالیشان حرص بخورم.
ما از شادترین مردم دنیا بودیم و هنوز هم میتوانیم باشیم.
همین شد که سالها بود امکان نداشت برای شب یلدا همه اطرافیان را دعوت نکنم. امکان نداشت به بچهها نگویم نگران فردا نباشند، نروند مدرسه، نروند دانشگاه.
سالها بود هر کس هر سازی را یاد گرفته بود، هر ترانهای را حفظ کرده بود، باید برای شب چله میآورد خانه ما.
آجیل گرانقیمت نداشتیم، ولی تخمه آفتابگردان که بود، میوههای ارزان که بود، دلهای خوش که بود، عود و اسپند، پدر بزرگ و مادر بزرگ که بودند.
دو سال است کرونا همه چیزمان را به هم ریخته. دلمان برای آن شبهای یلدا تنگ شده. جشن را که نمیشود دیگر مجازی گرفت، پدر بزرگ و مادر بزرگ را که نمیشود مجازی بوسید.
کرونا که برود دیگر نمیگذاریم این جشنها را از ما بدزدند.
نمیگذاریم همهاش سیاهپوش باشیم.
بلندترین شب سال را دوباره میکنیم عاشقانهترین شب سالمان.
شب یلدا، مثل نوروز، شب دل زندههاست.
شب چله تنها یک شب است، ۳۶۴ شب منتظر ماندهایم تا برسد، روزشماری کردهایم برای آمدنش.
آنها که نمیدانند، آنها که نمیفهمندش، چه میدانند اصلا دل چیست، چه میدانند مهر چیست، چه میدانند عشق چیست، ایران چیست...
ما در همین روزها کرونایی هم شب یلدا را در خانوادههای کوچکمان میگیریم.
ولی برای پساکرونا برنامهها داریم...
ما ملت عشقیم
ملت شادی
ملت جشنهای رنگارنگ
ما ایرانی هستیم
خدایا شکرت
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
رحیم قمیشی
دروغ چرا، از بچگی که شب کریسمس خارجیها را میدیدم، خیلی حسودیام میشد. بخصوص اگر کریسمسشان با برف سفید زیبا همراه میشد.
آن بابانوئلی که از دودکش خانهها میآمد پایین و بچهها را با هدیههایش غافلگیر میکرد، دلم را آب میکرد. میدانستم بابانوئل ریشهایش مصنوعی است، میدانستم شاید پدر خانواده باشد که شال و کلاه کرده تا بچهها را شاد کند، اما همیشه آرزو داشتم ما هم از این جشنها داشتیم.
رفته بودم یک کشور خارجی داخل آسانسور هتل که شدم دیدم دو کدو تنبل زیبا را تزیین کرده گذاشتهاند دو طرف آن، تازه یادم آمد دو طرف رسپشن هتل هم چند کدوی تزیین شده بود. همراهم که تعجب مرا دید گفت این روزها اینجا جشن کدوست.
جشن کدو!
هر کس بود بهحال خوششان غبطه میخورد.
چرا آنجا همهاش جشن بود و ما همهاش عزا؟
چرا آنها دنبال بهانهای برای خندیدن بودند، ما دنبال بهانهای برای گریه کردن!
چرا آنها اینهمه جشن داشتند و ما نداشتیم.
خیلی طول کشید تا فهمیدم ما هم خیلی جشن داشتهایم که از ما دزدیده بودندشان. ما هم مثل کریسمس داشتهایم، شب چله.
ما هم مثل جشن کدو داشتهایم، جشن انار، جشن برنج، جشن هندوانه، جشن مهرگان، جشن باران...
ما هم جشن هالوین داشتهایم، چهارشنبهسوری، جشن آتش، جشن خنده، جشن آواز، ما سیزدهبدر داشتهایم که هیچ جای دنیا نداشتند، ما یک هفته جشن برای هر عروسی داشتیم، ما حنابندان داشتیم، ما جشن درِ حمام داماد را داشتیم، ما جشن خواستگاری، جشن بلهبرون، جشن نامزدی، جشن و دلخوشیهای زیاد، دورهمیها داشتیم، اما همه را از ما دزدیده بودند.
ما سفره هفتسین داشتیم، ما قطار جهازی داشتیم، ما از بغل هم جدا نمیشدیم!
یکی را گفته بودند آتشپرستی است، یکی را شاهنشاهی، یکی را شرک، یکی را لهو و لعب! و برای ما کلی عزا و گریه آورده بودند.
چقدر طول کشید تا فهمیدم لازم نبوده برای کریسمس آنها، برای هالوینشان، برای جشن کدو، برای دیوالیشان حرص بخورم.
ما از شادترین مردم دنیا بودیم و هنوز هم میتوانیم باشیم.
همین شد که سالها بود امکان نداشت برای شب یلدا همه اطرافیان را دعوت نکنم. امکان نداشت به بچهها نگویم نگران فردا نباشند، نروند مدرسه، نروند دانشگاه.
سالها بود هر کس هر سازی را یاد گرفته بود، هر ترانهای را حفظ کرده بود، باید برای شب چله میآورد خانه ما.
آجیل گرانقیمت نداشتیم، ولی تخمه آفتابگردان که بود، میوههای ارزان که بود، دلهای خوش که بود، عود و اسپند، پدر بزرگ و مادر بزرگ که بودند.
دو سال است کرونا همه چیزمان را به هم ریخته. دلمان برای آن شبهای یلدا تنگ شده. جشن را که نمیشود دیگر مجازی گرفت، پدر بزرگ و مادر بزرگ را که نمیشود مجازی بوسید.
کرونا که برود دیگر نمیگذاریم این جشنها را از ما بدزدند.
نمیگذاریم همهاش سیاهپوش باشیم.
بلندترین شب سال را دوباره میکنیم عاشقانهترین شب سالمان.
شب یلدا، مثل نوروز، شب دل زندههاست.
شب چله تنها یک شب است، ۳۶۴ شب منتظر ماندهایم تا برسد، روزشماری کردهایم برای آمدنش.
آنها که نمیدانند، آنها که نمیفهمندش، چه میدانند اصلا دل چیست، چه میدانند مهر چیست، چه میدانند عشق چیست، ایران چیست...
ما در همین روزها کرونایی هم شب یلدا را در خانوادههای کوچکمان میگیریم.
ولی برای پساکرونا برنامهها داریم...
ما ملت عشقیم
ملت شادی
ملت جشنهای رنگارنگ
ما ایرانی هستیم
خدایا شکرت
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
بازنشر به بهانه شکایت طلاب جوانی که با دیدن قسمتی از سر و سینه و گوش زنان عقل و ایمان شان را از دست دادند.
♦️ به موی زنان، سیر بنگرید!
🖊️ صدیقه وسمقی
استاد دانشگاه و دین پژوه
✅ روی سخنم با شما مردان است؛ مردان ایران زمین؛ به ویژه آن دسته از مردان که موی زنان را دام گناه و ریسمان شیطان و باب دوزخ می دانند. به موی همسر، دختر، خواهر و مادر خود سیر بنگرید. این مو چیست که چنین مردان و حکومت و کشور را بیمار ساخته و زنان و دختران را به مشقت درانداخته است؟ آیا به راستی این موی زنان است که این همه معضل آفریده است یا عقده ها و نیازهای جنسی سرکوب شده و نیز انتشار افکار بیمار علیه زنان توسط بخشی از روحانیت و قشر سنتی مذهبی است که چنین معضل و مشقتی را آفریده است.
🔻 انگیزه من برای نگاشتن این سطور، دردی است که در تمام وجود خود تا بن استخوانها احساس کردم هنگامی که اطلاع یافتم وزارت آموزش و پرورش بر آن است تا مدارس دخترانه را استتار کند. استتار کند تا دختران ما پشت دیوارهای مدرسه بتوانند مقنعه را از سر برگیرند تا موهای نوجوانشان که آفتاب ندیده کمی هوا بخورد.
🔻 آموزش و پرورش می خواهد روی دیوارهای بلند مدرسه، دیوارهایی بلندتر بسازد، دیوارها را بالاتر ببرد و هر کجا که در اطراف مدرسه خانه ای بلندتر از مدرسه هست و نگاههای در کمین مردان، موی دختران خردسال و نوجوان محصور در چهاردیواری مدرسه را تعقیب می کند، حیاط مدرسه را با برزنت مسقف کند تا شاید دختران بتوانند مقنعه از سر برگیرند و به گمان واهی با مشقتی کمتر درس بخوانند تا شاید دختران خردسال دبستانی راحت تر در حیاط بدوند و بازی کنند.
آه که چقدر دختر زاده شدن و زن بودن را در این مرز و بوم سخت کرده اید! دختران و زنان تا کجا باید از تعقیب نگاه های شما بگریزند و موهای سر خود را باید کجا پنهان سازند؟
🔻 آی مردان فرهیخته! شما مردان بیمارچشم و بیماردل و بیمار اندیشه را هدایت کنید تا چشمانشان را بشویند، تا دلها و اندیشه هایشان را از ناپاکی بروبند، تا دختران و زنان این میهن آرام گیرند و با امنیت خاطر از زندگی عادی برخوردار شوند. ای مردان مسئول! ای روحانیت متعصب! و ای حاکمان شریعت مدار! آیا هرگز فکر کرده اید که با کدام دلیل شرعی و با کدام منطق دختران خردسال نابالغ باید با مقنعه به مدرسه و مهد کودک بروند؟
▪️▪️▪️
⁉️ چرا مردان نباید چشم و دل و اندیشه ی خود را بشویند و در عوض زنان باید تاوان چشم و دل حریص و بیمار برخی مردان را بپردازند؟
🔹به راستی این موی زنان نیست که معضل است. معضل اندیشه بیماری است که ترویج می شود و معضل، ملتی است که حتی نخبگان آن نیز نمی اندیشند و تعقل نمی ورزند تا اندیشه های بیمار را پس زده، از حقوق خویش دفاع کنند.
🔹 لحظه ای خود را در مدرسه ای با دیوارهای بلند و سقف برزنتی، با تابلوی ورود پدران ممنوع تصور کردم؛ اینجا مدرسه نیست. زندان هم نیست. دوزخی است برای دختران خردسال و نوجوان. در میان این حصارهای بلند چه آموزش و پرورشی در جریان است؟
🔹 ما باید دیوارها و حصارها و سیم خاردارهای فکر خود را فروریزیم تا زندگی در این آب و خاک به وضعیت عادی بازگردد. کار، از استدلال شرعی و منطقی گذشته است. ما با بیماری خطرناکی روبرو هستیم که باید آن را درمان کنیم.
برای استتار موی دخترانمان به دیوار و سقف و برزنت و پارچه نیازی نیست.
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
ایمانی که به گیسویی بلرزد
به چه ارزد؟
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
♦️ به موی زنان، سیر بنگرید!
🖊️ صدیقه وسمقی
استاد دانشگاه و دین پژوه
✅ روی سخنم با شما مردان است؛ مردان ایران زمین؛ به ویژه آن دسته از مردان که موی زنان را دام گناه و ریسمان شیطان و باب دوزخ می دانند. به موی همسر، دختر، خواهر و مادر خود سیر بنگرید. این مو چیست که چنین مردان و حکومت و کشور را بیمار ساخته و زنان و دختران را به مشقت درانداخته است؟ آیا به راستی این موی زنان است که این همه معضل آفریده است یا عقده ها و نیازهای جنسی سرکوب شده و نیز انتشار افکار بیمار علیه زنان توسط بخشی از روحانیت و قشر سنتی مذهبی است که چنین معضل و مشقتی را آفریده است.
🔻 انگیزه من برای نگاشتن این سطور، دردی است که در تمام وجود خود تا بن استخوانها احساس کردم هنگامی که اطلاع یافتم وزارت آموزش و پرورش بر آن است تا مدارس دخترانه را استتار کند. استتار کند تا دختران ما پشت دیوارهای مدرسه بتوانند مقنعه را از سر برگیرند تا موهای نوجوانشان که آفتاب ندیده کمی هوا بخورد.
🔻 آموزش و پرورش می خواهد روی دیوارهای بلند مدرسه، دیوارهایی بلندتر بسازد، دیوارها را بالاتر ببرد و هر کجا که در اطراف مدرسه خانه ای بلندتر از مدرسه هست و نگاههای در کمین مردان، موی دختران خردسال و نوجوان محصور در چهاردیواری مدرسه را تعقیب می کند، حیاط مدرسه را با برزنت مسقف کند تا شاید دختران بتوانند مقنعه از سر برگیرند و به گمان واهی با مشقتی کمتر درس بخوانند تا شاید دختران خردسال دبستانی راحت تر در حیاط بدوند و بازی کنند.
آه که چقدر دختر زاده شدن و زن بودن را در این مرز و بوم سخت کرده اید! دختران و زنان تا کجا باید از تعقیب نگاه های شما بگریزند و موهای سر خود را باید کجا پنهان سازند؟
🔻 آی مردان فرهیخته! شما مردان بیمارچشم و بیماردل و بیمار اندیشه را هدایت کنید تا چشمانشان را بشویند، تا دلها و اندیشه هایشان را از ناپاکی بروبند، تا دختران و زنان این میهن آرام گیرند و با امنیت خاطر از زندگی عادی برخوردار شوند. ای مردان مسئول! ای روحانیت متعصب! و ای حاکمان شریعت مدار! آیا هرگز فکر کرده اید که با کدام دلیل شرعی و با کدام منطق دختران خردسال نابالغ باید با مقنعه به مدرسه و مهد کودک بروند؟
▪️▪️▪️
⁉️ چرا مردان نباید چشم و دل و اندیشه ی خود را بشویند و در عوض زنان باید تاوان چشم و دل حریص و بیمار برخی مردان را بپردازند؟
🔹به راستی این موی زنان نیست که معضل است. معضل اندیشه بیماری است که ترویج می شود و معضل، ملتی است که حتی نخبگان آن نیز نمی اندیشند و تعقل نمی ورزند تا اندیشه های بیمار را پس زده، از حقوق خویش دفاع کنند.
🔹 لحظه ای خود را در مدرسه ای با دیوارهای بلند و سقف برزنتی، با تابلوی ورود پدران ممنوع تصور کردم؛ اینجا مدرسه نیست. زندان هم نیست. دوزخی است برای دختران خردسال و نوجوان. در میان این حصارهای بلند چه آموزش و پرورشی در جریان است؟
🔹 ما باید دیوارها و حصارها و سیم خاردارهای فکر خود را فروریزیم تا زندگی در این آب و خاک به وضعیت عادی بازگردد. کار، از استدلال شرعی و منطقی گذشته است. ما با بیماری خطرناکی روبرو هستیم که باید آن را درمان کنیم.
برای استتار موی دخترانمان به دیوار و سقف و برزنت و پارچه نیازی نیست.
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
ایمانی که به گیسویی بلرزد
به چه ارزد؟
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مطمئن باشید که ما در میان پست ترین موجودات روی زمین زندگی میکنیم.
این فیلمبرداری پنهان در عراق است. یک روحانی پدوفیل میخواهد با یک دخترِ 10 ساله ازدواج کند و دختر با معصومیتِ تمام میگوید:نه، نه،من نمیخواهم ازدواج کنم. من هنوز کوچک هستم و آرزوی جوانی را دارم. روحانی پدوفیل سعی میکند او را متقاعد کند که وقتی با او ازدواج کند، زندگی او بهتر خواهد شد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
این فیلمبرداری پنهان در عراق است. یک روحانی پدوفیل میخواهد با یک دخترِ 10 ساله ازدواج کند و دختر با معصومیتِ تمام میگوید:نه، نه،من نمیخواهم ازدواج کنم. من هنوز کوچک هستم و آرزوی جوانی را دارم. روحانی پدوفیل سعی میکند او را متقاعد کند که وقتی با او ازدواج کند، زندگی او بهتر خواهد شد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
۱۴ - چگونه انسان غول شد نوشتۀ ایلین-سِگال بخش چهاردهم - مترجم آذر…
https://zil.ink/Mrhalloo
نام کتاب : چگونه انسان غول شد
نویسنده : م. ایلین و ی. سگال
مترجم: آذر آریان پور
انتشارات : سیمرغ
سال انتشار : 1347
گویش : ح. پرهام
ادیت فنی: گ.جاسمی و ح. عزت نژاد
موضوع : داستان تکامل انسان
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتاب_صوتی
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نویسنده : م. ایلین و ی. سگال
مترجم: آذر آریان پور
انتشارات : سیمرغ
سال انتشار : 1347
گویش : ح. پرهام
ادیت فنی: گ.جاسمی و ح. عزت نژاد
موضوع : داستان تکامل انسان
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتاب_صوتی
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
مفهوم شب یلدا
یلدا از دو بخش "یل" به اضافه "دا" تشکیل شده است « یل + دا = یلدا »
در زبان لری که از بازمانده های زبان هخامنشیان است "یل" را به معنای بزرگ دانند و به مادر " دا " گویند
هخامنشیان اعتقاد داشتند که شب اول زمستان دانه های گیاهان در زیر خاک جوانه میزنند و شروع به روییدن میکنند و به همین سبب اولین ماه زمستان را دی می گویند !
پس یلدا به معنی رویش و زایش است
یلدا =رویش بزرگ
اما استاد فریدون جنیدی عقیده دارند:
🌸 «یلدا» ایرانی نیست! بگویید شب چله!
«مرا پروای آنان نیست که نشانی خانه پدری خویش را از بیگانگان میپرسند و این سخن، یعنی ایرانیان باید، خود، تاریخ خویش را بکاوند و هویت خویشتن را دریابند.»
.......
سنایی میگوید:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا
«یلدا» لغت سریانی است، به معنی میلاد و چون شب یلدا، با میلاد مسیح تطبیق میکرده، از این رو بدین نام نامیدهاند.
باید توجه داشت جشن میلاد مسیح که در 25 دسامبر تثبیت شده، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی، آن را روز تولد عیسی قرار دادند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
یلدا از دو بخش "یل" به اضافه "دا" تشکیل شده است « یل + دا = یلدا »
در زبان لری که از بازمانده های زبان هخامنشیان است "یل" را به معنای بزرگ دانند و به مادر " دا " گویند
هخامنشیان اعتقاد داشتند که شب اول زمستان دانه های گیاهان در زیر خاک جوانه میزنند و شروع به روییدن میکنند و به همین سبب اولین ماه زمستان را دی می گویند !
پس یلدا به معنی رویش و زایش است
یلدا =رویش بزرگ
اما استاد فریدون جنیدی عقیده دارند:
🌸 «یلدا» ایرانی نیست! بگویید شب چله!
«مرا پروای آنان نیست که نشانی خانه پدری خویش را از بیگانگان میپرسند و این سخن، یعنی ایرانیان باید، خود، تاریخ خویش را بکاوند و هویت خویشتن را دریابند.»
.......
سنایی میگوید:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا
«یلدا» لغت سریانی است، به معنی میلاد و چون شب یلدا، با میلاد مسیح تطبیق میکرده، از این رو بدین نام نامیدهاند.
باید توجه داشت جشن میلاد مسیح که در 25 دسامبر تثبیت شده، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی، آن را روز تولد عیسی قرار دادند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
بعد از سه سال کسب مدال در مسابقات جهانی امید (برنز)، قهرمانی آسیا (نقره) و جهانی نروژ (نقره)، رئیس تربیت بدنی الیگودرز دو میلیون تومان به من جایزه داد! بعد هم یک مراسم تجلیلی از سوی اداره کل ورزش استان برگزار شد که پولی آنجا جمع شد و مثل گداها با من برخورد کردند!
از یک جایی به بعد، آدم وقتی این برخوردها را میبیند، دیگر به پول فکر نمیکند و برای خوشحال کردن مردم و دوستان و خانوادهاش کشتی میگیرد. دستم به دهانم میرسد و خانوادهام حمایتم میکنند. متأسفانه نحوه جمع کردن پول در مراسم تجلیل خیلی برایم سنگین بود و به همین علت هم جایزه را پسشان دادم
این پول را به خاطر برخوردی که برخی از مسئولان در این مراسم داشتند، به آنها برگرداندم. رئیس تربیت بدنی بعد از سه مدال جهانی و آسیایی، دو میلیون تومان جایزه میدهد که پول یک گرمکن ورزشی ما هم نمیشود
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
از یک جایی به بعد، آدم وقتی این برخوردها را میبیند، دیگر به پول فکر نمیکند و برای خوشحال کردن مردم و دوستان و خانوادهاش کشتی میگیرد. دستم به دهانم میرسد و خانوادهام حمایتم میکنند. متأسفانه نحوه جمع کردن پول در مراسم تجلیل خیلی برایم سنگین بود و به همین علت هم جایزه را پسشان دادم
این پول را به خاطر برخوردی که برخی از مسئولان در این مراسم داشتند، به آنها برگرداندم. رئیس تربیت بدنی بعد از سه مدال جهانی و آسیایی، دو میلیون تومان جایزه میدهد که پول یک گرمکن ورزشی ما هم نمیشود
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo