This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
میگویند کسی را که دچار برق گرفتگی شده اگر با چوب کف پایش بزنند، احیا میشود
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
*بصیرت چیست؟*
✍️جلال پور العجل:
- بصیرت آن است که مسن ترین فردی که از فرط کهولت سن قادر به تکلم سلیس نیست را بر حساس ترین نهاد نظارتی منصوب کنی که تمام کیان جمهوریت نظام را در زیر تیغ خود دارد.
- بصیرت آن است که معجزه هزاره سوم را که با سیاست خارجی پُرتنش و عملکرد نابخردانهاش ۷ قطعنامه شورای امنیت را به کشور تحمیل کرد و میلیاردها دلار درآمد نفتی را حیف و میل نمود به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کنی تا کشور و مردم همچنان از مصلحت اندیشی های او بهره مند گردند.
- بصیرت آن است که فردی را که در حوزه تحت مدیریتش هزاران میلیارد اختلاس شده و پرونده سرداران تحت امرش هنوز در ستاد کل نیروهای مسلح تحت بررسی است به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کنی تا همچنان برای مصلحت مردم و کشور مبتکرانه چاره اندیشی کند.
- بصیرت آن است که رؤسای سه قوه را بسیج کنی تا ۳۰ هزار میلیارد تومان ضرر و زیان مؤسسات خصوصی را از خزانه و جیب مردم پرداخت کنند تا مسببین این خسران عظیم(یعنی نور چشمی ها) با خیال آسوده و فراق بال به فعالیت خود ادامه دهند.
- بصیرت آن است که از اقصی نقاط دنیا و صحرای افریقا طلبه اجیر کنی و هزاران میلیارد تومان از بودجه عمومی را در حوزههای علمیه مجلل و فوق مدرن صرف آموزش و پرورش آنها برای شیعه گستری کنی در حالی که بسیاری از کودکان و نوجوانان ایران عزیز در استانهای مرزی کشور حتی از ابتداییترین امکانات آموزشی و رفاهی که در قانون اساسی بر آن تصریح شده است محرومند.
- بصیرت آن است که هر روز نهادهای انتخابی را با نظارت استصوابی و اهرمهای نظارتی فراقانونی ضعیفتر کنی و به نهادهای انتصابی پر و بال بیشتری بدهی تا مردم روز به روز از نظام و انقلاب و دین دلسردتر شوند.
-بصیرت آن است که میمون به فضا پرتاب کنی ولی پرچسب فارسی صفحه کلید کامپیوتر را هم از چین وارد کنی و برای صدور کارت هویت ایرانیان به بیگانگان وابسته باشی.
- بصیرت آن است که میلیاردها دلار خرج انرژی هستهای کنی ولی با داشتن هزاران کیلومتر مربع بیابان سوزان از انرژی پاک خورشیدی بی بهره باشی.
بصیرت آن است که موشک بالستیک و زیردریایی و پهباد بسازی(که البته باید ساخت ) در حالیکه هزاران هزار ایرانی به خاطر خودروهای بُنجل و از رده خارج شدهی عهد عتیق به کام مرگ فرو میروند.
- بصیرت آن است که آنقدر بر طبل غرب ستیزی بکوبی که برای رهایی از تبعات و خسران ناشی از آن به دامن شرق پناهنده بشی. برای غرب شاخه و شانه بکشی ولی به شرق وابدهی.
- بصیرت آن است که برای آباد کردن ویرانههای کشورهای بیگانه، کشور خود را به ویرانه تمام عیار تبدیل کنی و مردم خود را در منجلاب فقر و بیکاری رها سازی.
- بصیرت آن است که از زمین و زمان و دور و نزدیک دستی دستی برای خود دشمن بتراشی و سپس برای بقا و تأمین امنیت خود میلیارد دلار صرف تجهیزات و ادوات نظامی و لشکرکشی کنی در حالی این بودجه باید در زیر سایه صلح و آرامش صرف آبادانی و پیشرفت کشور و تحکیم زیرساختهای اساسی برای نسلهای بعد شود.
- بصیرت آن است که سیاست خارجی را به گونه ای اتخاذ کنی که کشورهای مسلمان خاورمیانه به دشمنان درجه یک ایران و دوستان درجه یک اسرائیل تبدیل شوند.
- بصیرت آن است که جو خفقانی بر کشور حاکم کنی که جوانان نخبه و فرهیخته را فراری دهی تا جلای وطن کنند و رحل اقامت در کشوری بیافکنند که دشمنش میخوانی.
- بصیرت آن است که با جهان به گونه ای تعامل کنی که گذرنامه و هویت شهروندان ایرانی در اشل فرومایه ترین کشورهای جهان قرار بگیرد.
- بصیرت آن است که تلگرام را فیلتر کنی تا مردم با استفاده از فیلترشکن هم از تلگرام بهره مند شوند و هم خواسته یا ناخواسته در سایتهای مستهجن به فیض کامل برسند.
- بصیرت آن است که در آستانه هزاره سوم تمدن بشری جمهوری مردمسالاری را پایه ریزی کنی که مردم از عمق جانشان برای رضا شاه، روحت شاد سردهند و برای فرزندش محمدرضاشاه طلب آمرزش کنند.
- بصیرت آن است که قانون اساسی ۴۰ سال آزمودهی مالامال از ایراد ساختاری و ماهوی را به حال خود رها کنی و آن را بازنگری و اصلاح نکنی ولی برای ۵۰ سال آینده برنامه و راهکار ارائه کنی.
- بصیرت آن است که در قرن بیست و یکم یک ایرانی ناب و تمام عیار اهل کتاب (زرتشتی) از عضویت در شورای شهر یزد محروم شود در حالی که یک مسلمان پاکستانی تبار به سمت شهردار لندن با اکثریت مسیحی منسوب می شود.
فاعتبرُوا یاأُولی الأبصار
*- "جلال پورالعجل پزشگ فعلی ورزمنده و جانباز وآزاده دوره جنگ تحمیلی"*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
✍️جلال پور العجل:
- بصیرت آن است که مسن ترین فردی که از فرط کهولت سن قادر به تکلم سلیس نیست را بر حساس ترین نهاد نظارتی منصوب کنی که تمام کیان جمهوریت نظام را در زیر تیغ خود دارد.
- بصیرت آن است که معجزه هزاره سوم را که با سیاست خارجی پُرتنش و عملکرد نابخردانهاش ۷ قطعنامه شورای امنیت را به کشور تحمیل کرد و میلیاردها دلار درآمد نفتی را حیف و میل نمود به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کنی تا کشور و مردم همچنان از مصلحت اندیشی های او بهره مند گردند.
- بصیرت آن است که فردی را که در حوزه تحت مدیریتش هزاران میلیارد اختلاس شده و پرونده سرداران تحت امرش هنوز در ستاد کل نیروهای مسلح تحت بررسی است به عضویت مجمع تشخیص مصلحت نظام منصوب کنی تا همچنان برای مصلحت مردم و کشور مبتکرانه چاره اندیشی کند.
- بصیرت آن است که رؤسای سه قوه را بسیج کنی تا ۳۰ هزار میلیارد تومان ضرر و زیان مؤسسات خصوصی را از خزانه و جیب مردم پرداخت کنند تا مسببین این خسران عظیم(یعنی نور چشمی ها) با خیال آسوده و فراق بال به فعالیت خود ادامه دهند.
- بصیرت آن است که از اقصی نقاط دنیا و صحرای افریقا طلبه اجیر کنی و هزاران میلیارد تومان از بودجه عمومی را در حوزههای علمیه مجلل و فوق مدرن صرف آموزش و پرورش آنها برای شیعه گستری کنی در حالی که بسیاری از کودکان و نوجوانان ایران عزیز در استانهای مرزی کشور حتی از ابتداییترین امکانات آموزشی و رفاهی که در قانون اساسی بر آن تصریح شده است محرومند.
- بصیرت آن است که هر روز نهادهای انتخابی را با نظارت استصوابی و اهرمهای نظارتی فراقانونی ضعیفتر کنی و به نهادهای انتصابی پر و بال بیشتری بدهی تا مردم روز به روز از نظام و انقلاب و دین دلسردتر شوند.
-بصیرت آن است که میمون به فضا پرتاب کنی ولی پرچسب فارسی صفحه کلید کامپیوتر را هم از چین وارد کنی و برای صدور کارت هویت ایرانیان به بیگانگان وابسته باشی.
- بصیرت آن است که میلیاردها دلار خرج انرژی هستهای کنی ولی با داشتن هزاران کیلومتر مربع بیابان سوزان از انرژی پاک خورشیدی بی بهره باشی.
بصیرت آن است که موشک بالستیک و زیردریایی و پهباد بسازی(که البته باید ساخت ) در حالیکه هزاران هزار ایرانی به خاطر خودروهای بُنجل و از رده خارج شدهی عهد عتیق به کام مرگ فرو میروند.
- بصیرت آن است که آنقدر بر طبل غرب ستیزی بکوبی که برای رهایی از تبعات و خسران ناشی از آن به دامن شرق پناهنده بشی. برای غرب شاخه و شانه بکشی ولی به شرق وابدهی.
- بصیرت آن است که برای آباد کردن ویرانههای کشورهای بیگانه، کشور خود را به ویرانه تمام عیار تبدیل کنی و مردم خود را در منجلاب فقر و بیکاری رها سازی.
- بصیرت آن است که از زمین و زمان و دور و نزدیک دستی دستی برای خود دشمن بتراشی و سپس برای بقا و تأمین امنیت خود میلیارد دلار صرف تجهیزات و ادوات نظامی و لشکرکشی کنی در حالی این بودجه باید در زیر سایه صلح و آرامش صرف آبادانی و پیشرفت کشور و تحکیم زیرساختهای اساسی برای نسلهای بعد شود.
- بصیرت آن است که سیاست خارجی را به گونه ای اتخاذ کنی که کشورهای مسلمان خاورمیانه به دشمنان درجه یک ایران و دوستان درجه یک اسرائیل تبدیل شوند.
- بصیرت آن است که جو خفقانی بر کشور حاکم کنی که جوانان نخبه و فرهیخته را فراری دهی تا جلای وطن کنند و رحل اقامت در کشوری بیافکنند که دشمنش میخوانی.
- بصیرت آن است که با جهان به گونه ای تعامل کنی که گذرنامه و هویت شهروندان ایرانی در اشل فرومایه ترین کشورهای جهان قرار بگیرد.
- بصیرت آن است که تلگرام را فیلتر کنی تا مردم با استفاده از فیلترشکن هم از تلگرام بهره مند شوند و هم خواسته یا ناخواسته در سایتهای مستهجن به فیض کامل برسند.
- بصیرت آن است که در آستانه هزاره سوم تمدن بشری جمهوری مردمسالاری را پایه ریزی کنی که مردم از عمق جانشان برای رضا شاه، روحت شاد سردهند و برای فرزندش محمدرضاشاه طلب آمرزش کنند.
- بصیرت آن است که قانون اساسی ۴۰ سال آزمودهی مالامال از ایراد ساختاری و ماهوی را به حال خود رها کنی و آن را بازنگری و اصلاح نکنی ولی برای ۵۰ سال آینده برنامه و راهکار ارائه کنی.
- بصیرت آن است که در قرن بیست و یکم یک ایرانی ناب و تمام عیار اهل کتاب (زرتشتی) از عضویت در شورای شهر یزد محروم شود در حالی که یک مسلمان پاکستانی تبار به سمت شهردار لندن با اکثریت مسیحی منسوب می شود.
فاعتبرُوا یاأُولی الأبصار
*- "جلال پورالعجل پزشگ فعلی ورزمنده و جانباز وآزاده دوره جنگ تحمیلی"*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حمله پلنگ درشهرصحنه استان کرمانشاه به منزل ویلایی درساعات اولیه شب 23آذرماه جاری وشکارسگ منزل.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
شب یلدا
رحیم قمیشی
دروغ چرا، از بچگی که شب کریسمس خارجیها را میدیدم، خیلی حسودیام میشد. بخصوص اگر کریسمسشان با برف سفید زیبا همراه میشد.
آن بابانوئلی که از دودکش خانهها میآمد پایین و بچهها را با هدیههایش غافلگیر میکرد، دلم را آب میکرد. میدانستم بابانوئل ریشهایش مصنوعی است، میدانستم شاید پدر خانواده باشد که شال و کلاه کرده تا بچهها را شاد کند، اما همیشه آرزو داشتم ما هم از این جشنها داشتیم.
رفته بودم یک کشور خارجی داخل آسانسور هتل که شدم دیدم دو کدو تنبل زیبا را تزیین کرده گذاشتهاند دو طرف آن، تازه یادم آمد دو طرف رسپشن هتل هم چند کدوی تزیین شده بود. همراهم که تعجب مرا دید گفت این روزها اینجا جشن کدوست.
جشن کدو!
هر کس بود بهحال خوششان غبطه میخورد.
چرا آنجا همهاش جشن بود و ما همهاش عزا؟
چرا آنها دنبال بهانهای برای خندیدن بودند، ما دنبال بهانهای برای گریه کردن!
چرا آنها اینهمه جشن داشتند و ما نداشتیم.
خیلی طول کشید تا فهمیدم ما هم خیلی جشن داشتهایم که از ما دزدیده بودندشان. ما هم مثل کریسمس داشتهایم، شب چله.
ما هم مثل جشن کدو داشتهایم، جشن انار، جشن برنج، جشن هندوانه، جشن مهرگان، جشن باران...
ما هم جشن هالوین داشتهایم، چهارشنبهسوری، جشن آتش، جشن خنده، جشن آواز، ما سیزدهبدر داشتهایم که هیچ جای دنیا نداشتند، ما یک هفته جشن برای هر عروسی داشتیم، ما حنابندان داشتیم، ما جشن درِ حمام داماد را داشتیم، ما جشن خواستگاری، جشن بلهبرون، جشن نامزدی، جشن و دلخوشیهای زیاد، دورهمیها داشتیم، اما همه را از ما دزدیده بودند.
ما سفره هفتسین داشتیم، ما قطار جهازی داشتیم، ما از بغل هم جدا نمیشدیم!
یکی را گفته بودند آتشپرستی است، یکی را شاهنشاهی، یکی را شرک، یکی را لهو و لعب! و برای ما کلی عزا و گریه آورده بودند.
چقدر طول کشید تا فهمیدم لازم نبوده برای کریسمس آنها، برای هالوینشان، برای جشن کدو، برای دیوالیشان حرص بخورم.
ما از شادترین مردم دنیا بودیم و هنوز هم میتوانیم باشیم.
همین شد که سالها بود امکان نداشت برای شب یلدا همه اطرافیان را دعوت نکنم. امکان نداشت به بچهها نگویم نگران فردا نباشند، نروند مدرسه، نروند دانشگاه.
سالها بود هر کس هر سازی را یاد گرفته بود، هر ترانهای را حفظ کرده بود، باید برای شب چله میآورد خانه ما.
آجیل گرانقیمت نداشتیم، ولی تخمه آفتابگردان که بود، میوههای ارزان که بود، دلهای خوش که بود، عود و اسپند، پدر بزرگ و مادر بزرگ که بودند.
دو سال است کرونا همه چیزمان را به هم ریخته. دلمان برای آن شبهای یلدا تنگ شده. جشن را که نمیشود دیگر مجازی گرفت، پدر بزرگ و مادر بزرگ را که نمیشود مجازی بوسید.
کرونا که برود دیگر نمیگذاریم این جشنها را از ما بدزدند.
نمیگذاریم همهاش سیاهپوش باشیم.
بلندترین شب سال را دوباره میکنیم عاشقانهترین شب سالمان.
شب یلدا، مثل نوروز، شب دل زندههاست.
شب چله تنها یک شب است، ۳۶۴ شب منتظر ماندهایم تا برسد، روزشماری کردهایم برای آمدنش.
آنها که نمیدانند، آنها که نمیفهمندش، چه میدانند اصلا دل چیست، چه میدانند مهر چیست، چه میدانند عشق چیست، ایران چیست...
ما در همین روزها کرونایی هم شب یلدا را در خانوادههای کوچکمان میگیریم.
ولی برای پساکرونا برنامهها داریم...
ما ملت عشقیم
ملت شادی
ملت جشنهای رنگارنگ
ما ایرانی هستیم
خدایا شکرت
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
رحیم قمیشی
دروغ چرا، از بچگی که شب کریسمس خارجیها را میدیدم، خیلی حسودیام میشد. بخصوص اگر کریسمسشان با برف سفید زیبا همراه میشد.
آن بابانوئلی که از دودکش خانهها میآمد پایین و بچهها را با هدیههایش غافلگیر میکرد، دلم را آب میکرد. میدانستم بابانوئل ریشهایش مصنوعی است، میدانستم شاید پدر خانواده باشد که شال و کلاه کرده تا بچهها را شاد کند، اما همیشه آرزو داشتم ما هم از این جشنها داشتیم.
رفته بودم یک کشور خارجی داخل آسانسور هتل که شدم دیدم دو کدو تنبل زیبا را تزیین کرده گذاشتهاند دو طرف آن، تازه یادم آمد دو طرف رسپشن هتل هم چند کدوی تزیین شده بود. همراهم که تعجب مرا دید گفت این روزها اینجا جشن کدوست.
جشن کدو!
هر کس بود بهحال خوششان غبطه میخورد.
چرا آنجا همهاش جشن بود و ما همهاش عزا؟
چرا آنها دنبال بهانهای برای خندیدن بودند، ما دنبال بهانهای برای گریه کردن!
چرا آنها اینهمه جشن داشتند و ما نداشتیم.
خیلی طول کشید تا فهمیدم ما هم خیلی جشن داشتهایم که از ما دزدیده بودندشان. ما هم مثل کریسمس داشتهایم، شب چله.
ما هم مثل جشن کدو داشتهایم، جشن انار، جشن برنج، جشن هندوانه، جشن مهرگان، جشن باران...
ما هم جشن هالوین داشتهایم، چهارشنبهسوری، جشن آتش، جشن خنده، جشن آواز، ما سیزدهبدر داشتهایم که هیچ جای دنیا نداشتند، ما یک هفته جشن برای هر عروسی داشتیم، ما حنابندان داشتیم، ما جشن درِ حمام داماد را داشتیم، ما جشن خواستگاری، جشن بلهبرون، جشن نامزدی، جشن و دلخوشیهای زیاد، دورهمیها داشتیم، اما همه را از ما دزدیده بودند.
ما سفره هفتسین داشتیم، ما قطار جهازی داشتیم، ما از بغل هم جدا نمیشدیم!
یکی را گفته بودند آتشپرستی است، یکی را شاهنشاهی، یکی را شرک، یکی را لهو و لعب! و برای ما کلی عزا و گریه آورده بودند.
چقدر طول کشید تا فهمیدم لازم نبوده برای کریسمس آنها، برای هالوینشان، برای جشن کدو، برای دیوالیشان حرص بخورم.
ما از شادترین مردم دنیا بودیم و هنوز هم میتوانیم باشیم.
همین شد که سالها بود امکان نداشت برای شب یلدا همه اطرافیان را دعوت نکنم. امکان نداشت به بچهها نگویم نگران فردا نباشند، نروند مدرسه، نروند دانشگاه.
سالها بود هر کس هر سازی را یاد گرفته بود، هر ترانهای را حفظ کرده بود، باید برای شب چله میآورد خانه ما.
آجیل گرانقیمت نداشتیم، ولی تخمه آفتابگردان که بود، میوههای ارزان که بود، دلهای خوش که بود، عود و اسپند، پدر بزرگ و مادر بزرگ که بودند.
دو سال است کرونا همه چیزمان را به هم ریخته. دلمان برای آن شبهای یلدا تنگ شده. جشن را که نمیشود دیگر مجازی گرفت، پدر بزرگ و مادر بزرگ را که نمیشود مجازی بوسید.
کرونا که برود دیگر نمیگذاریم این جشنها را از ما بدزدند.
نمیگذاریم همهاش سیاهپوش باشیم.
بلندترین شب سال را دوباره میکنیم عاشقانهترین شب سالمان.
شب یلدا، مثل نوروز، شب دل زندههاست.
شب چله تنها یک شب است، ۳۶۴ شب منتظر ماندهایم تا برسد، روزشماری کردهایم برای آمدنش.
آنها که نمیدانند، آنها که نمیفهمندش، چه میدانند اصلا دل چیست، چه میدانند مهر چیست، چه میدانند عشق چیست، ایران چیست...
ما در همین روزها کرونایی هم شب یلدا را در خانوادههای کوچکمان میگیریم.
ولی برای پساکرونا برنامهها داریم...
ما ملت عشقیم
ملت شادی
ملت جشنهای رنگارنگ
ما ایرانی هستیم
خدایا شکرت
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
بازنشر به بهانه شکایت طلاب جوانی که با دیدن قسمتی از سر و سینه و گوش زنان عقل و ایمان شان را از دست دادند.
♦️ به موی زنان، سیر بنگرید!
🖊️ صدیقه وسمقی
استاد دانشگاه و دین پژوه
✅ روی سخنم با شما مردان است؛ مردان ایران زمین؛ به ویژه آن دسته از مردان که موی زنان را دام گناه و ریسمان شیطان و باب دوزخ می دانند. به موی همسر، دختر، خواهر و مادر خود سیر بنگرید. این مو چیست که چنین مردان و حکومت و کشور را بیمار ساخته و زنان و دختران را به مشقت درانداخته است؟ آیا به راستی این موی زنان است که این همه معضل آفریده است یا عقده ها و نیازهای جنسی سرکوب شده و نیز انتشار افکار بیمار علیه زنان توسط بخشی از روحانیت و قشر سنتی مذهبی است که چنین معضل و مشقتی را آفریده است.
🔻 انگیزه من برای نگاشتن این سطور، دردی است که در تمام وجود خود تا بن استخوانها احساس کردم هنگامی که اطلاع یافتم وزارت آموزش و پرورش بر آن است تا مدارس دخترانه را استتار کند. استتار کند تا دختران ما پشت دیوارهای مدرسه بتوانند مقنعه را از سر برگیرند تا موهای نوجوانشان که آفتاب ندیده کمی هوا بخورد.
🔻 آموزش و پرورش می خواهد روی دیوارهای بلند مدرسه، دیوارهایی بلندتر بسازد، دیوارها را بالاتر ببرد و هر کجا که در اطراف مدرسه خانه ای بلندتر از مدرسه هست و نگاههای در کمین مردان، موی دختران خردسال و نوجوان محصور در چهاردیواری مدرسه را تعقیب می کند، حیاط مدرسه را با برزنت مسقف کند تا شاید دختران بتوانند مقنعه از سر برگیرند و به گمان واهی با مشقتی کمتر درس بخوانند تا شاید دختران خردسال دبستانی راحت تر در حیاط بدوند و بازی کنند.
آه که چقدر دختر زاده شدن و زن بودن را در این مرز و بوم سخت کرده اید! دختران و زنان تا کجا باید از تعقیب نگاه های شما بگریزند و موهای سر خود را باید کجا پنهان سازند؟
🔻 آی مردان فرهیخته! شما مردان بیمارچشم و بیماردل و بیمار اندیشه را هدایت کنید تا چشمانشان را بشویند، تا دلها و اندیشه هایشان را از ناپاکی بروبند، تا دختران و زنان این میهن آرام گیرند و با امنیت خاطر از زندگی عادی برخوردار شوند. ای مردان مسئول! ای روحانیت متعصب! و ای حاکمان شریعت مدار! آیا هرگز فکر کرده اید که با کدام دلیل شرعی و با کدام منطق دختران خردسال نابالغ باید با مقنعه به مدرسه و مهد کودک بروند؟
▪️▪️▪️
⁉️ چرا مردان نباید چشم و دل و اندیشه ی خود را بشویند و در عوض زنان باید تاوان چشم و دل حریص و بیمار برخی مردان را بپردازند؟
🔹به راستی این موی زنان نیست که معضل است. معضل اندیشه بیماری است که ترویج می شود و معضل، ملتی است که حتی نخبگان آن نیز نمی اندیشند و تعقل نمی ورزند تا اندیشه های بیمار را پس زده، از حقوق خویش دفاع کنند.
🔹 لحظه ای خود را در مدرسه ای با دیوارهای بلند و سقف برزنتی، با تابلوی ورود پدران ممنوع تصور کردم؛ اینجا مدرسه نیست. زندان هم نیست. دوزخی است برای دختران خردسال و نوجوان. در میان این حصارهای بلند چه آموزش و پرورشی در جریان است؟
🔹 ما باید دیوارها و حصارها و سیم خاردارهای فکر خود را فروریزیم تا زندگی در این آب و خاک به وضعیت عادی بازگردد. کار، از استدلال شرعی و منطقی گذشته است. ما با بیماری خطرناکی روبرو هستیم که باید آن را درمان کنیم.
برای استتار موی دخترانمان به دیوار و سقف و برزنت و پارچه نیازی نیست.
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
ایمانی که به گیسویی بلرزد
به چه ارزد؟
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
♦️ به موی زنان، سیر بنگرید!
🖊️ صدیقه وسمقی
استاد دانشگاه و دین پژوه
✅ روی سخنم با شما مردان است؛ مردان ایران زمین؛ به ویژه آن دسته از مردان که موی زنان را دام گناه و ریسمان شیطان و باب دوزخ می دانند. به موی همسر، دختر، خواهر و مادر خود سیر بنگرید. این مو چیست که چنین مردان و حکومت و کشور را بیمار ساخته و زنان و دختران را به مشقت درانداخته است؟ آیا به راستی این موی زنان است که این همه معضل آفریده است یا عقده ها و نیازهای جنسی سرکوب شده و نیز انتشار افکار بیمار علیه زنان توسط بخشی از روحانیت و قشر سنتی مذهبی است که چنین معضل و مشقتی را آفریده است.
🔻 انگیزه من برای نگاشتن این سطور، دردی است که در تمام وجود خود تا بن استخوانها احساس کردم هنگامی که اطلاع یافتم وزارت آموزش و پرورش بر آن است تا مدارس دخترانه را استتار کند. استتار کند تا دختران ما پشت دیوارهای مدرسه بتوانند مقنعه را از سر برگیرند تا موهای نوجوانشان که آفتاب ندیده کمی هوا بخورد.
🔻 آموزش و پرورش می خواهد روی دیوارهای بلند مدرسه، دیوارهایی بلندتر بسازد، دیوارها را بالاتر ببرد و هر کجا که در اطراف مدرسه خانه ای بلندتر از مدرسه هست و نگاههای در کمین مردان، موی دختران خردسال و نوجوان محصور در چهاردیواری مدرسه را تعقیب می کند، حیاط مدرسه را با برزنت مسقف کند تا شاید دختران بتوانند مقنعه از سر برگیرند و به گمان واهی با مشقتی کمتر درس بخوانند تا شاید دختران خردسال دبستانی راحت تر در حیاط بدوند و بازی کنند.
آه که چقدر دختر زاده شدن و زن بودن را در این مرز و بوم سخت کرده اید! دختران و زنان تا کجا باید از تعقیب نگاه های شما بگریزند و موهای سر خود را باید کجا پنهان سازند؟
🔻 آی مردان فرهیخته! شما مردان بیمارچشم و بیماردل و بیمار اندیشه را هدایت کنید تا چشمانشان را بشویند، تا دلها و اندیشه هایشان را از ناپاکی بروبند، تا دختران و زنان این میهن آرام گیرند و با امنیت خاطر از زندگی عادی برخوردار شوند. ای مردان مسئول! ای روحانیت متعصب! و ای حاکمان شریعت مدار! آیا هرگز فکر کرده اید که با کدام دلیل شرعی و با کدام منطق دختران خردسال نابالغ باید با مقنعه به مدرسه و مهد کودک بروند؟
▪️▪️▪️
⁉️ چرا مردان نباید چشم و دل و اندیشه ی خود را بشویند و در عوض زنان باید تاوان چشم و دل حریص و بیمار برخی مردان را بپردازند؟
🔹به راستی این موی زنان نیست که معضل است. معضل اندیشه بیماری است که ترویج می شود و معضل، ملتی است که حتی نخبگان آن نیز نمی اندیشند و تعقل نمی ورزند تا اندیشه های بیمار را پس زده، از حقوق خویش دفاع کنند.
🔹 لحظه ای خود را در مدرسه ای با دیوارهای بلند و سقف برزنتی، با تابلوی ورود پدران ممنوع تصور کردم؛ اینجا مدرسه نیست. زندان هم نیست. دوزخی است برای دختران خردسال و نوجوان. در میان این حصارهای بلند چه آموزش و پرورشی در جریان است؟
🔹 ما باید دیوارها و حصارها و سیم خاردارهای فکر خود را فروریزیم تا زندگی در این آب و خاک به وضعیت عادی بازگردد. کار، از استدلال شرعی و منطقی گذشته است. ما با بیماری خطرناکی روبرو هستیم که باید آن را درمان کنیم.
برای استتار موی دخترانمان به دیوار و سقف و برزنت و پارچه نیازی نیست.
چشم ها را باید شست
جور دیگر باید دید
ایمانی که به گیسویی بلرزد
به چه ارزد؟
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مطمئن باشید که ما در میان پست ترین موجودات روی زمین زندگی میکنیم.
این فیلمبرداری پنهان در عراق است. یک روحانی پدوفیل میخواهد با یک دخترِ 10 ساله ازدواج کند و دختر با معصومیتِ تمام میگوید:نه، نه،من نمیخواهم ازدواج کنم. من هنوز کوچک هستم و آرزوی جوانی را دارم. روحانی پدوفیل سعی میکند او را متقاعد کند که وقتی با او ازدواج کند، زندگی او بهتر خواهد شد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
این فیلمبرداری پنهان در عراق است. یک روحانی پدوفیل میخواهد با یک دخترِ 10 ساله ازدواج کند و دختر با معصومیتِ تمام میگوید:نه، نه،من نمیخواهم ازدواج کنم. من هنوز کوچک هستم و آرزوی جوانی را دارم. روحانی پدوفیل سعی میکند او را متقاعد کند که وقتی با او ازدواج کند، زندگی او بهتر خواهد شد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo