«یادم هست قبلا به خلخالی گفته بودن چند مورد از افراد اعدامی به اشتباه اعدام شدند. گفت ایرادی نداره. اگر اشتباه اعدام شدن میرن بهشت!
یا به خلخالی گفته بودن متهمان باید وکیل داشته باشند. خلخالی گفته بود متهم خودش زبان دارد و میتواند از خودش دفاع کند و در دادگاه اسلامی ما اصلا نیاز به وکیل نداریم!
این را به یاد نوید افکاری فرستادم که بگویم نوید افکاری بر اساس ذهن و درک منطقی خود گفته است اگر به من اتهام میزنید و بر اساس آن اتهام حکم قتل من را میدهید سند و دلیل بیاورید ولی این فرد به اصطلاح قاضی میگوید ما برای صدور حکم نیازی به دلیل نداریم!
این به اصطلاح قاضی هم از جنس همان خلخالیهاست. تعجبی ندارد. در چارچوب سنت قضایی جمهوری اسلامی این چیزها تعجبی ندارد.
آنچه تعجب دارد، شگفتی ما از این رفتارهاست!»
-- فردی که در تصویر مشاهده میکنید محمود ساداتی «قاضی» دادگاه نوید افکاری است که برای دومین بار حکم اعدام او را صادر کرده بود. او رییس «دادگاه» انقلاب شیراز است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
یا به خلخالی گفته بودن متهمان باید وکیل داشته باشند. خلخالی گفته بود متهم خودش زبان دارد و میتواند از خودش دفاع کند و در دادگاه اسلامی ما اصلا نیاز به وکیل نداریم!
این را به یاد نوید افکاری فرستادم که بگویم نوید افکاری بر اساس ذهن و درک منطقی خود گفته است اگر به من اتهام میزنید و بر اساس آن اتهام حکم قتل من را میدهید سند و دلیل بیاورید ولی این فرد به اصطلاح قاضی میگوید ما برای صدور حکم نیازی به دلیل نداریم!
این به اصطلاح قاضی هم از جنس همان خلخالیهاست. تعجبی ندارد. در چارچوب سنت قضایی جمهوری اسلامی این چیزها تعجبی ندارد.
آنچه تعجب دارد، شگفتی ما از این رفتارهاست!»
-- فردی که در تصویر مشاهده میکنید محمود ساداتی «قاضی» دادگاه نوید افکاری است که برای دومین بار حکم اعدام او را صادر کرده بود. او رییس «دادگاه» انقلاب شیراز است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
در پی عزل غیرقانونی مولوی محمدحسین گرگیج، امام جمعه اهل سنت آزادشهر در استان گلستان، دفتر علی خامنهای در تماس با برخی از امامان جمعه اهل سنت به آنها هشدار داده است که به این اقدام اعتراض نکنند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
هشدار نماینده مجلس درباره سکونت خانواده مدیرعامل یک بانک در انگلیس!
احسان ارکانی عضو هیات تفحص از بانکها در مجلس نظام، گفت: متاسفانه اسناد منتشر شده حاکی از سکونت خانواده مدیرعامل یک بانک خصوصی در انگلیس و سفرهای متعدد این مدیر بانکی به لندن است.
وی تاکید کرد: ضرورت دارد در بررسی صلاحیت این فرد برای تصدی مسئولیتهای مهم بانکی تجدیدنظر صورت پذیرد و اجازه تکرار تجربه تلخ فرار محمود خاوری داده نشود!
هشدار این نماینده مجلس در حالی است که بسیاری از خانواده و فرزندان مسئولان جمهوری اسلامی دارای تابعیت کشورهای اروپایی و آمریکا بوده و در آنجا مشغول به کار و زندگی هستند!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
احسان ارکانی عضو هیات تفحص از بانکها در مجلس نظام، گفت: متاسفانه اسناد منتشر شده حاکی از سکونت خانواده مدیرعامل یک بانک خصوصی در انگلیس و سفرهای متعدد این مدیر بانکی به لندن است.
وی تاکید کرد: ضرورت دارد در بررسی صلاحیت این فرد برای تصدی مسئولیتهای مهم بانکی تجدیدنظر صورت پذیرد و اجازه تکرار تجربه تلخ فرار محمود خاوری داده نشود!
هشدار این نماینده مجلس در حالی است که بسیاری از خانواده و فرزندان مسئولان جمهوری اسلامی دارای تابعیت کشورهای اروپایی و آمریکا بوده و در آنجا مشغول به کار و زندگی هستند!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
۱۲ - چگونه انسان غول شد نوشتۀ ایلین-سِگال بخش دوازدهم - مترجم آذر…
https://zil.ink/Mrhalloo
نام کتاب : چگونه انسان غول شد
نویسنده : م. ایلین و ی. سگال
مترجم: آذر آریان پور
انتشارات : سیمرغ
سال انتشار : 1347
گویش : ح. پرهام
ادیت فنی: گ.جاسمی و ح. عزت نژاد
موضوع : داستان تکامل انسان
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتاب_صوتی
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نویسنده : م. ایلین و ی. سگال
مترجم: آذر آریان پور
انتشارات : سیمرغ
سال انتشار : 1347
گویش : ح. پرهام
ادیت فنی: گ.جاسمی و ح. عزت نژاد
موضوع : داستان تکامل انسان
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتاب_صوتی
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
بچه که بودم آرزو داشتم خیلی پولدار شوم!
و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننهنخودی" بود.
ننهنخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچوقت بچهدار نشده بود.
میگفتند جوان که بود شاداب و سرحال بود و برای بقیه نخود میریخته و فال میگرفته.
پیر که شد، دیگر نخود برای کسی نریخته ؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش.
زمستان و تابستان آبیخ میخورد، ولی یخچال نداشت.
ننه ، شبها راه میافتاد میآمد درِ خانهی ما را میزد و یک قالب بزرگ یخ میگرفت.
توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسهی ننهنخودی" بود.
ننه با خانهی ما ندار بود.
درِ خانه اگر باز بود بیدر زدن میآمد تو ، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم میآوردیم برای او.
با بابا رفیق بود!
برایش شالگردن و جوراب پشمی میبافت و باهاش که حرف میزد توی هر جمله یک "پسرم" میگفت.
یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم ؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو.
بچهی فامیل که از ورود یکبارهی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود ، جیغ زد و گریه کرد.
ننه به بچه آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.
بچه را آرام کردیم و کاسهی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم.
بابا وقتی قالب یخ را میانداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت:
"ننه! از این بهبعد در بزن!"
ننه، مکث کرد.
به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بیحرف رفت.
و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد.
کاسهی ننهنخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.
یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانهی ننه.
در را باز کرد.
به بابا نگاه کرد.
گفت: "دیگه آبِ یخ نمیخورم، پسرم!"
قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود.
شبیه مادری شده بود که بچههایش بیهوا برده باشندش خانه سالمندان.
او توی خانهی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر".
یک در ، یک درِ آهنی ناقابل ، یک در نزدن و حرف پدر
ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!
ننهنخودی یک روز داغ تابستان مُرد.
توی تشییعجنازهاش کاسهی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد.
یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،... چقدر آثاربه همراه دارد....
کاسه یخ ؛ انگار بهانه ی عشق و مهربانی بود ..
خدا میدونه کاسه یخ هر کدوم از ما کی؟ کجا؟ در یخچال دل چه کسانی ؟
هزار بار
برفک گرفت و شکست و پرت شد و دیده نشد !
حواسمون به یکدیگر باشد،در پیچ و خم این روزگار ،یکدیگر را فراموش نکنیم و محبت و مهربانی را به بوته فراموشی نسپاریم.نگذاریم گل محبت،در پشت درب نامهربانی پژمرده شود. 🌹🙏
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننهنخودی" بود.
ننهنخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچوقت بچهدار نشده بود.
میگفتند جوان که بود شاداب و سرحال بود و برای بقیه نخود میریخته و فال میگرفته.
پیر که شد، دیگر نخود برای کسی نریخته ؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش.
زمستان و تابستان آبیخ میخورد، ولی یخچال نداشت.
ننه ، شبها راه میافتاد میآمد درِ خانهی ما را میزد و یک قالب بزرگ یخ میگرفت.
توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسهی ننهنخودی" بود.
ننه با خانهی ما ندار بود.
درِ خانه اگر باز بود بیدر زدن میآمد تو ، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم میآوردیم برای او.
با بابا رفیق بود!
برایش شالگردن و جوراب پشمی میبافت و باهاش که حرف میزد توی هر جمله یک "پسرم" میگفت.
یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم ؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو.
بچهی فامیل که از ورود یکبارهی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود ، جیغ زد و گریه کرد.
ننه به بچه آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.
بچه را آرام کردیم و کاسهی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم.
بابا وقتی قالب یخ را میانداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت:
"ننه! از این بهبعد در بزن!"
ننه، مکث کرد.
به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بیحرف رفت.
و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد.
کاسهی ننهنخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.
یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانهی ننه.
در را باز کرد.
به بابا نگاه کرد.
گفت: "دیگه آبِ یخ نمیخورم، پسرم!"
قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود.
شبیه مادری شده بود که بچههایش بیهوا برده باشندش خانه سالمندان.
او توی خانهی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر".
یک در ، یک درِ آهنی ناقابل ، یک در نزدن و حرف پدر
ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!
ننهنخودی یک روز داغ تابستان مُرد.
توی تشییعجنازهاش کاسهی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد.
یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،... چقدر آثاربه همراه دارد....
کاسه یخ ؛ انگار بهانه ی عشق و مهربانی بود ..
خدا میدونه کاسه یخ هر کدوم از ما کی؟ کجا؟ در یخچال دل چه کسانی ؟
هزار بار
برفک گرفت و شکست و پرت شد و دیده نشد !
حواسمون به یکدیگر باشد،در پیچ و خم این روزگار ،یکدیگر را فراموش نکنیم و محبت و مهربانی را به بوته فراموشی نسپاریم.نگذاریم گل محبت،در پشت درب نامهربانی پژمرده شود. 🌹🙏
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
☝این تصویر مربوط به دیدار اعضای "Sturmabteilung" معروف به "SA" ، «شاخه شبه نظامی حزب نازی» با فرمانده مقتدرشان «هیتلر» است .
نگاه آنها به رهبرشان مملو از تقدیر و سرسپردگی است . به میز و رومیزی ساده اش و به آن فنجان مقابل هیتلر دقت کنید که نشان از یک دیدار غیر رسمی و صمیمانه بین مراد و مریدانش دارد .
هیتلر چون نگینی توسط طرفدارش در برگرفته شده و در اوج اقتدار و محبوبیت است و همه چیز عالی و جاودانه به نظر می رسد .
بسیاری از رهبران شاخه Sturmabteilung ؛ پایان جنگ و مرگ هیتلر را ندیدند ، زیرا به جرم خیانت به پیشوا ، در شبی موسوم به «شب دشنه های بلند» اعدام شدند ؛ و SA که نقش موثری در به قدرت رسیدن هیتلر داشت ، جایگاهش را به SS داد .
سخنِ "هانا آرنت" ، «فیلسوف سیاسی و پژوهشگر نظام های توتالیتور و دیکتاتوری» که بسیار قابل تأمل است ، می گوید : "در نظام های «دیکتاتوری» ، همه چیز تا ۱۵ دقیقه پیش از فروپاشی خوب به نظر می رسد" !!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
نگاه آنها به رهبرشان مملو از تقدیر و سرسپردگی است . به میز و رومیزی ساده اش و به آن فنجان مقابل هیتلر دقت کنید که نشان از یک دیدار غیر رسمی و صمیمانه بین مراد و مریدانش دارد .
هیتلر چون نگینی توسط طرفدارش در برگرفته شده و در اوج اقتدار و محبوبیت است و همه چیز عالی و جاودانه به نظر می رسد .
بسیاری از رهبران شاخه Sturmabteilung ؛ پایان جنگ و مرگ هیتلر را ندیدند ، زیرا به جرم خیانت به پیشوا ، در شبی موسوم به «شب دشنه های بلند» اعدام شدند ؛ و SA که نقش موثری در به قدرت رسیدن هیتلر داشت ، جایگاهش را به SS داد .
سخنِ "هانا آرنت" ، «فیلسوف سیاسی و پژوهشگر نظام های توتالیتور و دیکتاتوری» که بسیار قابل تأمل است ، می گوید : "در نظام های «دیکتاتوری» ، همه چیز تا ۱۵ دقیقه پیش از فروپاشی خوب به نظر می رسد" !!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo