شب نشيني هالو
27.7K subscribers
18K photos
32.2K videos
224 files
39.9K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
بدون شرح
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
گاوهای حامله که به خاطر گرانی علوفه راهی کشتارگاه‌ها می‌شوند

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
ورود که هر کسی می‌تونه بیاد، مهم خروج مجدده، اونم تضمین شده است؟ نه والا
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
بله اگر شماها هم نبودید الان دلار زیر هفت تومن بود
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
هوا بشدت گرم بود
تاکسی سوار شدم
درب جلو قفل بود
رفتم عقب نشستم

دیدم راننده
عرق ریزون داره
با دستمال عرقهای
گردنشو پاک میکنه

گفتم عزیزم
ما که مسافریم
چند دقیقه بیشتر
مهمونت نیستیم ما
هیچ ، حداقل برای سلامتی
خودت کولر بزن ، حالشو ببر

گفت عزیزم
مردم آبادان و
خرمشهر برقاشون
قطع میشه ، میخوام حس
گرمای هموطنامو درک کنم

گفتم پس
دستگیره بده
شیشه رو بیشتر
بکشم پایین

گفت آقاجون
فکر کن تو کویری
وطوفان شن گرفته
مجبوری شیشه ها رو
بالا بکشی

یک کم حال
مردم یزد و کرمان
را درک کن ، ببین چی میکشن

پیش خودم
تحسینش کردم
و گفتم مرحبا باشه
ما هم تحمل میکنیم

دیدم یه کلمن
آب یخ صندلی
جلو هست ، اما لیوان نداره
گفتم آقای راننده لیوان یکبار
مصرف بده یه جرعه آب بخوریم

گفت داداش
یاد هنوطنانمون
تو ایرانشهر و چابهار
باش آب شرب ندارن

گفتم احسنت
دمت گرم‌ آقای راننده

گفتم حداقل
ضبط خودرو
روشن که یه صدایی
بیاد ، مدت سفر رو تحمل کنیم

گفت بخاطر
جوونا که کنسرت
نمیتونن برن ضبط و
رادیو گوش نمیدم

ای ول بابا
چنین آدمهایی
داریم و وضعمون اینه

دیگه رسیدیم
به مقصد بدون
دادن کرایه پباده شدم
و رفتم‌

شیشه را داد
پایین و گفت
آی عمو کرایتو بده

گفتم کارگرای
هفت تپه شش
ماهه حقوق نگرفتن
نمیخای حس همدردی
آنها هم را داشته باشی .

که یهو دیدم
ترمز دستی را
کشید و با قفل
فرمون افتاد دنبالم‌

نمیدونم
چرا ناراحت
شد ، شاید هفت
تپه ایها حقوقشونو
گرفتن ، من بی اطلاعم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این قطعه ای از فیلم مستند بسیار جذاب به نام علف، نبرد یک ملت برای زندگی است که در این قسمت عبور از رود کارون را نشان می‌دهد.
فیلم به صورت صامت در سال ۱۳۰۴ توسط مریان کوپر ساخته شده است و جزو اولین فیلم‌های مستند درباره ایران است.
مدت فیلم ۷۱ دقیقه است که به موضوع چگونگی کوچ ایل بختیاری در نزدیک به صد سال پیش می‌پردازد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نامه‌ای در بطری

رحیم قمیشی

دیروز، همه روزم به ملاقات پزشکم گذشت.
امروزم به یافتن داروهایی که او نوشته بود.
و هنوز در نوبت داروخانه بزرگ دولتی‌ام، که این یادداشت را می‌نویسم.

دکتر داروساز گفته‌ می‌تواند نیمی از داروها را بدهد. ازصد قرص، پنجاه تا می‌دهد!
می‌گوید تا دو سه هفته دیگر خدا بزرگ است.
البته توضیح می‌دهد بقیه‌اش را آزاد می‌تواند بدهد، و‌ من طبق معمول پولم نمی‌رسد. همان نصفش می‌شود یک میلیون و هشتصد هزار تومان...
و من در فکرم، کاش تحریم نبود، کاش بی لیاقت‌ها همه‌کاره نبودند...

کنار باغچه بطری‌ خالی شیشه‌ای پیدا کرد‌ه‌ام. می‌خواهم نامه‌ای درش بگذارم و بدهم یکی از کشتیران‌ها ببرد وسط اقیانوس‌های دور، رهایش کند.
شاید دویست سال دیگر، شاید سیصد سال دیگر کسی پیدایش کند.
شاید آن موقع اینترنت را از ریشه کنده بودند!
آن وقت دیگر ما می‌شویم موجوداتی ناشناخته.
یک وقت کسی به آنها دروغ نگوید.

"دوست عزیزم!
سلام
من این نامه را سال ۲۰۲۱ برایت نوشته‌ام
به تقویم ما می‌شود سال۱۴۰۰
از کشوری دور افتاده، در خاورمیانه
که شاید نامش را نشنیده باشی، یا مردمش را خوب برایت معرفی نکرده باشند؛
"ایران"

عزیز دلم!
ما آدم‌های نفهمی نبودیم، اما گرفتار آدم‌هایی شدیم نفهم.
ما آدم‌های پفیوزی نبودیم، اما پفیوزها به ما سوار شدند.
باور کنید...

ما می‌دانستیم راه کدام است و بیراه کدام.
ما می‌دانستیم چه اشتباه‌ها کرده‌ایم.
می‌دانستیم معجزه‌ای در کار نیست.
اما آنها که باید می‌فهمیدند نمی‌خواستند بفهمند.
و ما می‌دانستیم؛ منافع‌شان اجازه شنیدن نمی‌دهد.

نگویید در قرن بیست و یکم خنده‌دار بوده
من از دل قرن بیست و یکم این را می‌نویسم.
آنها که نگران انحراف ما با تلگرام و اینترنت بودند، آنها که نوع لباس‌مان را معین می‌کردند، آنها که مواظب بودند مبادا ما به یک قاتل رأی بدهیم، و خودمان، خودمان را بدبخت کنیم!
آنها تظاهر می‌کردند نمی‌دانند مردم ندارند، نه خرج بهداشت‌شان، نه خرج خوراک‌شان، نه خرج اسکان‌شان، نه خرج آبروداری‌شان...

می‌دانم باور نمی‌کنید، تاریخ و حکایت‌هایش را خودشان نوشته‌اند.
ما مجبور بودیم بین چند نامزد خودشان رأی بدهیم و بعد بدهکار باشیم، که مشکلات بخاطر انتخاب بد ماست!
ما بیشتر از ۵۰ درصد در انتخابات شرکت نکردیم، هیچکدام نپرسیدند "چرا!"
و همه به هم، شرکت نکردن ما را، تبریک گفتند!

ما می‌دانستیم وقتی داروهای ساده‌مان نیست، وقتی بسیاری از مردم به‌خاطر نبودن واکسن روزانه می‌میرند، وقتی مستأجرها آرزوی مرگ می‌کنند، اعتیاد به تحصیلکرده‌های ما کشیده شده... صحبت از موشک‌های قاره پیما، صحبت از ترساندن کشورهای بزرگ از قدرتمان، توهمی بیش نیست...
اما آنها که باید می‌دانستند، می‌گفتند نمی‌دانند.

ما می‌دانستیم نسل‌مان دارد می‌سوزد، مغزهایمان ایستاده از بس به فکر سفره‌های خالی است و دست‌های خالی.
ما می‌دانستیم فقری که آمده اخلاق را می‌روبد، ایمان را می‌شوید، زندگی را می‌کُشد، امید را می‌بلعد...
اما آنها تظاهر می‌کردند نمی‌دانند.

باور کن دوست من!
ما نسلی بودیم که جنگ از پایمان نینداخت.
موشک‌های خانمان‌ برانداز نترساندمان
خانواده‌مان زیر آتش
برادرهایمان را با دست خود و غریبانه دفن کردیم
و نگذاشتیم امیدمان را از ما بگیرند
اما...
دروغ کمرمان را شکست
نافهمی نابودمان کرد
مقدس‌مآبی زمین‌مان زد

ما هزار هزار امامزاده ساختیم
ما هزار هزار دعا خواندیم
ما هزار بار نزد خدا توبه کردیم
اما هیچکدام زندگی‌مان را ذره‌ای بهتر نکرد
انگار آن خدایی که می‌پرستیدیمش دروغ بود...

دنیای بی‌دین مهربان‌تر بود
خاورمیانۀ مهد ادیان، پر از بمب بود
دنیای بی‌دین وجدان داشت
ما نه خدا داشتیم نه وجدان
دنیایی که علم را ارج می‌نهاد پیش می‌رفت
ما که مغرور به خدایمان بودیم افتادیم در عمق چاه نادانی‌مان

تصور نکنید خود را بازنده حس کرده بودیم، نه!
ما همه اینها را فهمیدیم
آنها که باید می‌فهمیدند
آنها که نفت در دستشان بود
و کلید سیاهچال‌ها و قصرها
آنها تظاهر می‌کردند که نمی‌فهمند
آنها برای سروری‌شان
برای ریاست‌شان
ضرر داشت بشنوند...

دکترشان گفته بود برای قلب‌شان ضرر دارد!
نباید مردم را می‌دیدند
نباید بدبختی‌ها را می‌دیدند
نباید صف‌های مرغ و تخم مرغ
نباید صف‌های واکسیناسیون
نباید سفره‌های خالی را
نباید مومن‌های بی ایمان را
نباید دزدهای اعتماد مردم را
می‌دیدند
دکترشان گفته بود برایشان خوب نیست...

نمی‌دانم خانم هستی یا آقا، که این یادداشت را پیدا می‌کنی
نمی‌دانم کودکی یا پیر
تنها یادت باشد عزیزم
هر آنچه عقلت گفت همان را بپذیر
نه از جهنم بترس نه دلخوش به بهشت

و یادت باشد
دزدان هزار شکل و رنگند
و یک وجه تشابه دارند...
دروغ را آسان می‌گویند
و ابزار بسیاری‌شان خداست!
خدایی که هر روز یک رنگش می‌کنند...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نمادی از جامعه‌ی از هم گسیخته
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo