۱۲۳هزار و يک شب - گم شدن شاهزاده قمرالزمان
t.me/mrhallo
#کتاب_صوتی
#داستان_های_هزار_و_یک_شب
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#داستان_های_هزار_و_یک_شب
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
وقوع انفجار در نزدیکی یک مدرسه دخترانه در کابل دستکم ۵۵ کشته و ۱۵۰ زخمی برجا گذاشت. بیشتر قربانیان دانشآموزان یک مدرسه دخترانه هستند.
عکس دخترک افغانستانی را نشان میدهد که پس از انفجار دیروز که به کشته شدن دستکم ۵۵ دانش آموز انجامید وحشت زده کتاب و نوشت افزارش را محافظت میکند !!!
چشم کدام انسان است که بر چنین دردی نگرید !!!
نفرین بر جهل ، نفرین بر خشونت...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
عکس دخترک افغانستانی را نشان میدهد که پس از انفجار دیروز که به کشته شدن دستکم ۵۵ دانش آموز انجامید وحشت زده کتاب و نوشت افزارش را محافظت میکند !!!
چشم کدام انسان است که بر چنین دردی نگرید !!!
نفرین بر جهل ، نفرین بر خشونت...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
تجربه یک شهروند ایرانی درکانادا
امروز ساعت ۸ شب رفتم به کلینیک نزدیک منزلم و دیدم گروهی با رعایت فاصله در نوبت تزریق واکسن هستند ، هم کانادایی های اصیل بودند و هم سفید پوستان مهاجر ، هم سیاهپوستان مهاجر ، هم زرد پوستان مهاجر ، هم اسیایی ، هم افریقایی ، هم عربها و هم ترکها و احتمالا ایرانی کم بود که با وجود من تجمع ملل در انجا تکمیل می شد ، اما روی کاغذی نوشته شده بود ۶۵ سال به بالا ، و به همین دلیل من جزء انها نمی توانستم قرار بگیرم ، تصمیم گرفتم از مسول انجا سوال کنم ، ایشان یک خانم کانادایی بود در جواب من گفت ، حسب اعلام برنامه واکسیناسیون افراد ۶۵ سال به بالا فقط پذیرش می شوند ، با اصرار من گفت مقررات برای اقای ترودو نخست وزیر هم همینه ، به همین دلیل ایشان و همسر و فرزندان ابشان هم هنوز واکسنه نشدند، باز هم اصرار کردم ولی او سرش را تکان داد ، به او گفتم ولی من مشکل تنفسی دارم ، بلافاصله من را نزد پزشک برد ، پزشک من را معاینه کرد و مشکل ریوی من را تایید کرد ، بعد گرافی ریه من را برداشت و من را همراه خودش به محل ثبت نام اورد و با توضیحاتی گفت به ایشان واکسن بزنید ، وقتی پرسشنامه را پر کردم ، دران علت صدمات ریوی را سوال کرده بودند، جواب دادم که در جنگ حضور داشته ام و در مورد شغلم نوشتم فیلمبردار بازنشسته ، و انرا امضاء کردم ، پزشک هم امضاء کرد و برگه را به سوپروایزر داد ، او خانمی که میانسال بود با خواندن پرسشنامه مرا به اتاق تزریق راهنمایی کرد ، پشت درب یک صندلی گذاشت و با احترام ویژه ای گفت : بفرمایید بنشینید ، سپس اخرین نفر صف را نگاه کرد و گفت : نوبت شما بعد از نفر یازدهم است ، و همین مورد را هم به پزشک تزریق کننده اعلام کرد ، من نشستم و دیدم ، هر سه یا چهار دقیقه یک نفر داخل اتاق میشود و پس از تزریق خارج میشود ، بدون برتری نژادی ، بدون برتری مذهبی ، و بدون توجه به رنگ پوست ، فقط یک خانم سیاهپوست که خیلی چاق بود با در خواست مردان و زنان سفید پوست در اولویت به داخل اتاق رفت و بیرون امد ، همه لبخند می زدند و به هم تبریک می گفتند ، بلاخره نوبت من رسید ، وارد شدم و مثل بقیه واکسن دریافت کردم ، وقتی بیرون امدم پزشک امد و از من خواست چند دقیقه صبر کنم ، او مرا به اتاقش راهنمایی کرد ، و تقریبا ۱۵ دقیقه صحبت کردیم و او در حال کنترل وضعیت من بود ، و اثار احتمالی تزریق واکسن را بر رسی میکرد ، بعد گفت میتوانی بروی ، ولی خودش تا کنار ماشین دخترم مرا همراهی کرد ، و وقتی خواستم سوار ماشین بشوم باز هم در مورد سلامتم از من سوال کرد و من گفتم خوبم ، ولی از او سوال کردم که ایا همه مراجعین را شما همینطور می پذیرید ؟ گفت : نه شما به دلیل مشلات ریوی پذیرش شده اید و به دلیل حضورتان در جبهه های جنگ و به عنوان خبرنگار ، برای خود من مورد احترام هستید ، حالا من هم برایم این سوال پیش امد که چرا باید برای یک پزشک کانادایی اینقدر محترم باشم به او گفتم ایا با حرفه من و موضوع جنگ اشنایی دارید ؟ گفت : بله من زمان جنگ ایران و عراق در یک بیمارستان المانی مجروحین شیمیایی ایران را معالجه میکردم ، تازه فهمیدم برای چی مورد احترام این پزشک قرار گرفته ام، با او خدا حافظی کردم و از محوطه کلینیک خارج شدم.
شش ساعت از ان لحضات میگذرد ، من بهت زده به فضایی رویایی فکر میکنم که واقعیت بود ، قانون و مقررات جامعه را برای مرد اول قدرت سیاسی کشور و من یکی می دانستند و اجرا میکردند ، سیاه و سفید و نژاد ، ملیت و مذهب برایشان امتیاز محسوب نمی شد ، اما وقتی گفتم مشکل ریوی دارم به من اعتماد کردند و پس از معاینه با شرایط ویژه ای به من سرویس دادند ، و پزشک متخصص کانادایی که با موضوع جنگ و اثار حملات شیمیایی اشنایی داشت ، بیش از یک ساعت برای من وقت گذاشت و با عزت و احترام مرا بدرقه کرد.
این دمکراسی و مساوات در برابر قانون ، و این احترام و درک انسانی و شعور اجتماعی برای من رویایی است که با گذشت شش ساعت تلاش میکنم باور کنم رویا نبوده ، اما واقعیتی بوده که ندیده بوده ام ، چون در کشورم دیده بودم که کلمه افغانی را هم وزن کلمه ای برای تحقیر بکار می برده اند ، در کشورم ظلم مضاعف را به مردم محروم افغانستان روا داشته اند ، در کشورم حقوق سنی ها را رعایت نکرده اند ، دیده بودم حقوق مدنی ادمها رعایت نمی شود ، من اینجا ندیده بودم ، خیلی چیزها را ندیده بودم ، و چون ندیده بودم یاد نگرفته ام ، و چون یاد نگرفته ام ، امروز بین واقعیت و رویا مانده ام.
۳۰ مارچ ۲۰۲۱🌹
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
امروز ساعت ۸ شب رفتم به کلینیک نزدیک منزلم و دیدم گروهی با رعایت فاصله در نوبت تزریق واکسن هستند ، هم کانادایی های اصیل بودند و هم سفید پوستان مهاجر ، هم سیاهپوستان مهاجر ، هم زرد پوستان مهاجر ، هم اسیایی ، هم افریقایی ، هم عربها و هم ترکها و احتمالا ایرانی کم بود که با وجود من تجمع ملل در انجا تکمیل می شد ، اما روی کاغذی نوشته شده بود ۶۵ سال به بالا ، و به همین دلیل من جزء انها نمی توانستم قرار بگیرم ، تصمیم گرفتم از مسول انجا سوال کنم ، ایشان یک خانم کانادایی بود در جواب من گفت ، حسب اعلام برنامه واکسیناسیون افراد ۶۵ سال به بالا فقط پذیرش می شوند ، با اصرار من گفت مقررات برای اقای ترودو نخست وزیر هم همینه ، به همین دلیل ایشان و همسر و فرزندان ابشان هم هنوز واکسنه نشدند، باز هم اصرار کردم ولی او سرش را تکان داد ، به او گفتم ولی من مشکل تنفسی دارم ، بلافاصله من را نزد پزشک برد ، پزشک من را معاینه کرد و مشکل ریوی من را تایید کرد ، بعد گرافی ریه من را برداشت و من را همراه خودش به محل ثبت نام اورد و با توضیحاتی گفت به ایشان واکسن بزنید ، وقتی پرسشنامه را پر کردم ، دران علت صدمات ریوی را سوال کرده بودند، جواب دادم که در جنگ حضور داشته ام و در مورد شغلم نوشتم فیلمبردار بازنشسته ، و انرا امضاء کردم ، پزشک هم امضاء کرد و برگه را به سوپروایزر داد ، او خانمی که میانسال بود با خواندن پرسشنامه مرا به اتاق تزریق راهنمایی کرد ، پشت درب یک صندلی گذاشت و با احترام ویژه ای گفت : بفرمایید بنشینید ، سپس اخرین نفر صف را نگاه کرد و گفت : نوبت شما بعد از نفر یازدهم است ، و همین مورد را هم به پزشک تزریق کننده اعلام کرد ، من نشستم و دیدم ، هر سه یا چهار دقیقه یک نفر داخل اتاق میشود و پس از تزریق خارج میشود ، بدون برتری نژادی ، بدون برتری مذهبی ، و بدون توجه به رنگ پوست ، فقط یک خانم سیاهپوست که خیلی چاق بود با در خواست مردان و زنان سفید پوست در اولویت به داخل اتاق رفت و بیرون امد ، همه لبخند می زدند و به هم تبریک می گفتند ، بلاخره نوبت من رسید ، وارد شدم و مثل بقیه واکسن دریافت کردم ، وقتی بیرون امدم پزشک امد و از من خواست چند دقیقه صبر کنم ، او مرا به اتاقش راهنمایی کرد ، و تقریبا ۱۵ دقیقه صحبت کردیم و او در حال کنترل وضعیت من بود ، و اثار احتمالی تزریق واکسن را بر رسی میکرد ، بعد گفت میتوانی بروی ، ولی خودش تا کنار ماشین دخترم مرا همراهی کرد ، و وقتی خواستم سوار ماشین بشوم باز هم در مورد سلامتم از من سوال کرد و من گفتم خوبم ، ولی از او سوال کردم که ایا همه مراجعین را شما همینطور می پذیرید ؟ گفت : نه شما به دلیل مشلات ریوی پذیرش شده اید و به دلیل حضورتان در جبهه های جنگ و به عنوان خبرنگار ، برای خود من مورد احترام هستید ، حالا من هم برایم این سوال پیش امد که چرا باید برای یک پزشک کانادایی اینقدر محترم باشم به او گفتم ایا با حرفه من و موضوع جنگ اشنایی دارید ؟ گفت : بله من زمان جنگ ایران و عراق در یک بیمارستان المانی مجروحین شیمیایی ایران را معالجه میکردم ، تازه فهمیدم برای چی مورد احترام این پزشک قرار گرفته ام، با او خدا حافظی کردم و از محوطه کلینیک خارج شدم.
شش ساعت از ان لحضات میگذرد ، من بهت زده به فضایی رویایی فکر میکنم که واقعیت بود ، قانون و مقررات جامعه را برای مرد اول قدرت سیاسی کشور و من یکی می دانستند و اجرا میکردند ، سیاه و سفید و نژاد ، ملیت و مذهب برایشان امتیاز محسوب نمی شد ، اما وقتی گفتم مشکل ریوی دارم به من اعتماد کردند و پس از معاینه با شرایط ویژه ای به من سرویس دادند ، و پزشک متخصص کانادایی که با موضوع جنگ و اثار حملات شیمیایی اشنایی داشت ، بیش از یک ساعت برای من وقت گذاشت و با عزت و احترام مرا بدرقه کرد.
این دمکراسی و مساوات در برابر قانون ، و این احترام و درک انسانی و شعور اجتماعی برای من رویایی است که با گذشت شش ساعت تلاش میکنم باور کنم رویا نبوده ، اما واقعیتی بوده که ندیده بوده ام ، چون در کشورم دیده بودم که کلمه افغانی را هم وزن کلمه ای برای تحقیر بکار می برده اند ، در کشورم ظلم مضاعف را به مردم محروم افغانستان روا داشته اند ، در کشورم حقوق سنی ها را رعایت نکرده اند ، دیده بودم حقوق مدنی ادمها رعایت نمی شود ، من اینجا ندیده بودم ، خیلی چیزها را ندیده بودم ، و چون ندیده بودم یاد نگرفته ام ، و چون یاد نگرفته ام ، امروز بین واقعیت و رویا مانده ام.
۳۰ مارچ ۲۰۲۱🌹
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
آیا میدانید چه بودجه عظیمی هر سال در ردیف بودجه مملکت برای رویت هلال ماه به این آخوندها پرداخت میشود؟
#آخوند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#آخوند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo