شب نشيني هالو
⭕️دستگیری سرگرد و ستوان نیروی انتظامی دزد در شب توسط مردم، هنگام دزدیدن احشام 👈هفته پیش در سواد کوه مازندران، مردم شبانه ریختند دزد گرفتند، اما، یهو دیدن ای دل غافل! اینکه ستوان . . . خودمونه! اون هم سرگرد ... هستش!! - در واقع، ماموران برقراری نظم و امنیت…
🔴آیتالله رئیسی رئیس قوه قضائیه این مطلب را بخواند!
👈تله دادستان پرحاشیه و متخلف سوادکوه برای یک مامور
❌حقیقتِ ماجرای فیلم منتشرشده از مامور خدوم و پاکدست سوادکوه که با دسیسهای برنامهریزی شده متهم به دزدی شد!!!
✅مامور نیروی انتظامی سوادکوه، سارقی بهنام لطفیان را در حین سرقت دستگیر و به دادسرای سوادکوه تحویل میدهد. که دادستان سوادکوه (خانلری)، متهم را در عین ناباوری بهراحتی آزاد میکند!
✅این مامور به رفتار دادستان جوان، اعتراض و با او درگیری لفظی پیدا میکند. دادستان هم مامور معترض را راهی زندان کرده اما با پیگیریهای مأمور، او تا دم درب زندان میرود اما داخل زندان نمیرود.
✅این موضوع، دادستان جوان را منزجر و آزردهخاطر میکند و به همین دلیل بعد از چند هفته دادستان پرحاشیه سوادکوه، با سارق (لطفیان) هماهنگ میکند با مأمور طرح دوستی بریزد تا او را به دام بیندازد.
✅گفتنی است این مامور چندی پیش موفق به کشف یک کیلو هروئین و ۲۰۰ گرم شیشه شده که با رشوه ۲۵ میلیون تومانی نیز روبرو میشود اما نهتنها رشوه را قبول نکرده بلکه این مبلغ را به همراه مواد مخدر، صورتجلسه میکند.
✅از آنجایی که جناب مامور در خیابان کوچکسرای قائمشهر مغازه کبابی داشته، چند سالی در خرید و فروش گوسفند نیز فعالیت دارد.
✅سارق مذکور با اظهار اینکه خلاف را کنار گذاشته و در خرید و فروش احشام فعالیت دارد، پیشنهاد فروش گوسفند زیر قیمت بازار را به مامور داد و به همین بهانه ساعت ۱۸ با پیکان خودش، مأمور را به روستای شیردره برد.
✅سارق کلید دامداری را داشت و در امنیت کامل به داخل دامداری رفتند و تعداد ۵ راس گوسفند را انتخاب و ۳ راس گوسفند را در صندوق و ۲ راس را در صندلی عقب قرار دادند. در هنگام بازگشت در اقدامی برنامهریزی شده با چند تن از اهالی و هماهنگی با بسیج روستا، جلوی آنها را گرفته و با اتهام دزدی اقدام به فیلمبرداری و ضرب و شتم و دستگیری مامور میکنند.
✅گویا دادستان جوان تا آن موقع از شب منتظر این اتفاق در دفتر خود بوده و بلافاصله دستور میدهد تا مامور را در بازداشتگاه سپاه سوادکوه نگه دارند.
✅نکته جالب این است مامور ۵ راس گوسفند را خریداری کرد اما وقتی محلیها جلوی آنها را گرفتند، صندلی عقب پیکان را درآوردند و ۵ راس دیگر گوسفند در پیکان قرار دادند تا تعداد گوسفندهای بهاصطلاح سرقتشده! به ۱۰ راس برسد و جرم مامور سنگینتر شود!!!
✅سپس مامور را راهی زندان کردند و برای ۱۰ راس گوسفند، دادستان از او وثیقه ۵۰۰ میلیونی خواست!!! درحالی که سارق سابقهدار بدون هیچ وثیقهای نهتنها بازداشت نشده، بلکه آزاد است و هیچ پروندهای برای او تشکیل نشد.
✅پس از دو روز و گذاشتن وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی!!! وقتی مامور از زندان آزاد میشود، برای اصلاح سر و صورت به سلمانی مراجعه میکند، وقتی در آنجا متوجه انتشار فیلم آن شب در فضای مجازی بهصورت گسترده میشود، با نگارش نامهای دست به خودکشی میزند که خوشبختانه دامادِ این مامور که خود از ماموران ناجاست، سر میرسد و او را به بیمارستان رازی قائمشهر منتقل میکند و پس از ۴۸ ساعت حالت کما، مامور احیا و به هوش میآید.
✅لازم به ذکر است دو روز قبل از این اتفاق همین مامور دو راس گوسفند بره از یکی از دامداران شهر زیراب خریداری میکند که یک راس را بهعلت نقص عضو عودت میدهد و بابت یک راس دیگر مبلغ یکمیلیون و ۲۰۰ هزار تومان به حساب دامدار واریز میکند.
✅عدهای از عواملی که آن شب در ضرب و شتم مامور دست داشتند اقرار کردهاند این سناریو از قبل برنامهریزی شده بود و دادستان در جریان کامل این ماجرا بود.
✅چندی پیش در رسانههای قائمشهر اخباری مبنی بر دست داشتن این دادستان در بحث موضوعاتی چون زمینخواری و لابی و زد و بند با پیمانکاران نیز مطرح شده بود.
✅قابل ذکر است که بستگان درجه یک و دو این مامور همگی در دستگاههای نظامی، امنیتی و قضایی مشغول بهکار هستند و خانوادهای حزبالهی، ولایتمدار و کاملاً موجه میباشند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👈تله دادستان پرحاشیه و متخلف سوادکوه برای یک مامور
❌حقیقتِ ماجرای فیلم منتشرشده از مامور خدوم و پاکدست سوادکوه که با دسیسهای برنامهریزی شده متهم به دزدی شد!!!
✅مامور نیروی انتظامی سوادکوه، سارقی بهنام لطفیان را در حین سرقت دستگیر و به دادسرای سوادکوه تحویل میدهد. که دادستان سوادکوه (خانلری)، متهم را در عین ناباوری بهراحتی آزاد میکند!
✅این مامور به رفتار دادستان جوان، اعتراض و با او درگیری لفظی پیدا میکند. دادستان هم مامور معترض را راهی زندان کرده اما با پیگیریهای مأمور، او تا دم درب زندان میرود اما داخل زندان نمیرود.
✅این موضوع، دادستان جوان را منزجر و آزردهخاطر میکند و به همین دلیل بعد از چند هفته دادستان پرحاشیه سوادکوه، با سارق (لطفیان) هماهنگ میکند با مأمور طرح دوستی بریزد تا او را به دام بیندازد.
✅گفتنی است این مامور چندی پیش موفق به کشف یک کیلو هروئین و ۲۰۰ گرم شیشه شده که با رشوه ۲۵ میلیون تومانی نیز روبرو میشود اما نهتنها رشوه را قبول نکرده بلکه این مبلغ را به همراه مواد مخدر، صورتجلسه میکند.
✅از آنجایی که جناب مامور در خیابان کوچکسرای قائمشهر مغازه کبابی داشته، چند سالی در خرید و فروش گوسفند نیز فعالیت دارد.
✅سارق مذکور با اظهار اینکه خلاف را کنار گذاشته و در خرید و فروش احشام فعالیت دارد، پیشنهاد فروش گوسفند زیر قیمت بازار را به مامور داد و به همین بهانه ساعت ۱۸ با پیکان خودش، مأمور را به روستای شیردره برد.
✅سارق کلید دامداری را داشت و در امنیت کامل به داخل دامداری رفتند و تعداد ۵ راس گوسفند را انتخاب و ۳ راس گوسفند را در صندوق و ۲ راس را در صندلی عقب قرار دادند. در هنگام بازگشت در اقدامی برنامهریزی شده با چند تن از اهالی و هماهنگی با بسیج روستا، جلوی آنها را گرفته و با اتهام دزدی اقدام به فیلمبرداری و ضرب و شتم و دستگیری مامور میکنند.
✅گویا دادستان جوان تا آن موقع از شب منتظر این اتفاق در دفتر خود بوده و بلافاصله دستور میدهد تا مامور را در بازداشتگاه سپاه سوادکوه نگه دارند.
✅نکته جالب این است مامور ۵ راس گوسفند را خریداری کرد اما وقتی محلیها جلوی آنها را گرفتند، صندلی عقب پیکان را درآوردند و ۵ راس دیگر گوسفند در پیکان قرار دادند تا تعداد گوسفندهای بهاصطلاح سرقتشده! به ۱۰ راس برسد و جرم مامور سنگینتر شود!!!
✅سپس مامور را راهی زندان کردند و برای ۱۰ راس گوسفند، دادستان از او وثیقه ۵۰۰ میلیونی خواست!!! درحالی که سارق سابقهدار بدون هیچ وثیقهای نهتنها بازداشت نشده، بلکه آزاد است و هیچ پروندهای برای او تشکیل نشد.
✅پس از دو روز و گذاشتن وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی!!! وقتی مامور از زندان آزاد میشود، برای اصلاح سر و صورت به سلمانی مراجعه میکند، وقتی در آنجا متوجه انتشار فیلم آن شب در فضای مجازی بهصورت گسترده میشود، با نگارش نامهای دست به خودکشی میزند که خوشبختانه دامادِ این مامور که خود از ماموران ناجاست، سر میرسد و او را به بیمارستان رازی قائمشهر منتقل میکند و پس از ۴۸ ساعت حالت کما، مامور احیا و به هوش میآید.
✅لازم به ذکر است دو روز قبل از این اتفاق همین مامور دو راس گوسفند بره از یکی از دامداران شهر زیراب خریداری میکند که یک راس را بهعلت نقص عضو عودت میدهد و بابت یک راس دیگر مبلغ یکمیلیون و ۲۰۰ هزار تومان به حساب دامدار واریز میکند.
✅عدهای از عواملی که آن شب در ضرب و شتم مامور دست داشتند اقرار کردهاند این سناریو از قبل برنامهریزی شده بود و دادستان در جریان کامل این ماجرا بود.
✅چندی پیش در رسانههای قائمشهر اخباری مبنی بر دست داشتن این دادستان در بحث موضوعاتی چون زمینخواری و لابی و زد و بند با پیمانکاران نیز مطرح شده بود.
✅قابل ذکر است که بستگان درجه یک و دو این مامور همگی در دستگاههای نظامی، امنیتی و قضایی مشغول بهکار هستند و خانوادهای حزبالهی، ولایتمدار و کاملاً موجه میباشند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
روستای ما دو ارباب داشت که همیشه با یکدیگر اختلاف داشتند هر کدام هم کلی چماقدار دور و بر خود جمع کرده بودند.
یک روز اختلافات بالا گرفته بود و قرار شده بود فردا برای چماق کشی با طرفداران اربابِ مقابل به صحرا برویم اما من یک روز مانده به چماق کشی ، به در خانه ارباب خودمان رفتم در نیمباز بود . با گفتن یاالله وارد حیاط خانه شدم دیدم دو ارباب در حال کشیدن قلیان هستند !
گفتم : ارباب مگر فردا چماق کشی نیست؟!
پس چرا با هم قلیان می کشید ؟ !
اربابمان گفت :
شماها قرار است دعوا کنید نه ما !!!!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
یک روز اختلافات بالا گرفته بود و قرار شده بود فردا برای چماق کشی با طرفداران اربابِ مقابل به صحرا برویم اما من یک روز مانده به چماق کشی ، به در خانه ارباب خودمان رفتم در نیمباز بود . با گفتن یاالله وارد حیاط خانه شدم دیدم دو ارباب در حال کشیدن قلیان هستند !
گفتم : ارباب مگر فردا چماق کشی نیست؟!
پس چرا با هم قلیان می کشید ؟ !
اربابمان گفت :
شماها قرار است دعوا کنید نه ما !!!!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🔵 احمدینژاد میگوید ۱۶ سال است که حداد عادل با من دشمنی میکند.
🔵 حداد عادل میگوید احمدینژاد صلاحیت ندارد و رد صلاحیت خواهد شد.
🔵 محمد مهدویفر:
بازی جدید خامنهای و اطاق فکر سپاه پاسداران این بار به نتیجه نخواهد رسید.
ملت برای تحریم سراسری انتخابات تصمیم خودش را گرفته است.
من به سپاه و خامنهای با اطمینان میگویم، شما این بار حتی طرفداران همیشگی و سنتیِ خودتان را هم نخواهید توانست پای صندوقها بیاورید.
آب در هاون میکوبید.
به احمدینژاد هم میگویم آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
با مردم هم قرار خواهیم گذاشت در روز انتخابات هیچکس از خانه بیرون نیاید.
خریدهای خودتان را حتی خرید نان و دیگر مایحتاج خانه را روزهای قبل انجام بدهید. در این روز مغازهها بسته باشد.
حتی برای بیرون گذاشتن زباله هم از منزل خارج نمیشویم.
در چنین روزی در خیابانها مگس پر نزند. همه شهرها در روز انتخابات باید مانند شهر ارواح باشد تا رژیم نتواند شلوغی خیابانها را به نفع انتخابات مصادره کند.اطلاع رسانی کنید .
حتی بصورت گپ و گفتگو...امیدوارم این بار مردم با هم یک دست و یار بشن دیگه این کار که شدنیه نیامدن از خانه بیرون دیگه گرفتن و کشتن که نداره .ببینم باز مردم گول خواهند خورد یا نه ...😏
*وظیفه هر ایرانی ارسال برای ۱۰ نفر *
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🔵 حداد عادل میگوید احمدینژاد صلاحیت ندارد و رد صلاحیت خواهد شد.
🔵 محمد مهدویفر:
بازی جدید خامنهای و اطاق فکر سپاه پاسداران این بار به نتیجه نخواهد رسید.
ملت برای تحریم سراسری انتخابات تصمیم خودش را گرفته است.
من به سپاه و خامنهای با اطمینان میگویم، شما این بار حتی طرفداران همیشگی و سنتیِ خودتان را هم نخواهید توانست پای صندوقها بیاورید.
آب در هاون میکوبید.
به احمدینژاد هم میگویم آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
با مردم هم قرار خواهیم گذاشت در روز انتخابات هیچکس از خانه بیرون نیاید.
خریدهای خودتان را حتی خرید نان و دیگر مایحتاج خانه را روزهای قبل انجام بدهید. در این روز مغازهها بسته باشد.
حتی برای بیرون گذاشتن زباله هم از منزل خارج نمیشویم.
در چنین روزی در خیابانها مگس پر نزند. همه شهرها در روز انتخابات باید مانند شهر ارواح باشد تا رژیم نتواند شلوغی خیابانها را به نفع انتخابات مصادره کند.اطلاع رسانی کنید .
حتی بصورت گپ و گفتگو...امیدوارم این بار مردم با هم یک دست و یار بشن دیگه این کار که شدنیه نیامدن از خانه بیرون دیگه گرفتن و کشتن که نداره .ببینم باز مردم گول خواهند خورد یا نه ...😏
*وظیفه هر ایرانی ارسال برای ۱۰ نفر *
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عجیبه
تو مملکتی که هلیکوپتر سواری زنها آزاد است، ولی دوچرخه سواری ممنوع
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
تو مملکتی که هلیکوپتر سواری زنها آزاد است، ولی دوچرخه سواری ممنوع
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در پاکستان، در اکثر حسینیه ها اصطبل هایی وجود دارد که در آن اسبهای سفید نگه داشته میشوند، نه کسی حق دارد سوارشان شود نه بار ببرند، این ها یکسال تمام پذیرایی میشوند تا فقط روز عاشورا در دسته عزاری نقش ذوالجناح را ایفا کنند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در کشوری ثروتمند مثل ایران زنانی وجود دارند که همه آرزویشان داشتن لباس و روسری است
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*نقدی بر مدارک تحصیلی مسئولین جمهوری اسلامی*
(مقاله ای از شیرزاد عبداللهی، کارشناس آموزش و پرورش و آموزش عالی)
اوایل انقلاب ، مسئولان ، خاکی و متواضع بودند و به هم خواهر و برادر می گفتند و عنوان های دکتر و مهندس را متعلق به طاغوتی ها یا مذهبی های لیبرال و غرب زده می دانستند. عنوان دکتر در رشته های غیرپزشکی چیزی مثل کت و شلوار و کراوات بود.
مسئولان انقلابی کمی که جا افتادند شدند حاج آقا و حاج خانم ! اما بعد از جنگ، "حاجی" کم کم از مد افتاد . به لطف دانشگاه آزاد و بعضی دانشگاه های وابسته به نیروهای مسلح، حاج آقاها و حاج خانم ها ی سابق مدرک گرفتند و یک دفعه شدند دکتر! همزمان مسئولان اورکت ها را در آوردند و کت و شلوار پوشیدندو ریش های انبوه آنکادره و کوتاه شد.
در تحولی دیگر مسئولان از محلات فقیر نشین و متوسط نشین شهرها به به محلات اعیان نشین مانند خیابان افریقا و سعادت آباد و زعفرانیه و نیاوران کوچ کردند. عنوان دکتری حالا دیگر جزء لوازم اصلی پیشرفت در هرم سیاسی شد. یه عده با رانت سیاسی و بده و بستان بدون کنکور و حضور در کلاس و زحمت درس خواندن شدند دکتر .
ابتذال مدرک از همینجا شروع شد. نظامی کودنی که به اظهار نظرهای احمقانه معروف است مدعی شد که از دانشگاه تهران با معدل 18 دکتری اقتصاد گرفته است و آبروی این دانشگاه معتبر را بر باد داد. یک عده زرنگ رفتند به کمک دلال ها ازدانشگاه های درپیت آزربایجان و تاجیکستان و بلاروس و هند و فیلیپین و با چند صد دلار مدرک اصلی خریدند. یک عده هم با شعار "کی به کیه " همینجا مدرک جعلی از اکسفورد و.... با دوسه هزار دلار خریدندو از مزایای مادی و معنوی آن برخوردار شدند. عضویت در هیات علمی دانشگاه ها هم بین مسئولان تبدیل به یک ارزش سیاسی شده است که لازمه آن علاوه بر مدرک دکتری و استفاده از پارتی برای ورود ، مقاله سازی و کتابسازی برای ارتقا است. تهیه مقاله و کتاب سازی تبدیل به یک صنعت شده است. شما وزیر که باشی یا نماینده مجلس می توانی یه عده را اجیرکنی که برای تو مقاله بسازند و کتاب سرهم بندی کنند و مزدشان را هم از کیسه دستگاه بدهی .
خانم سوسن کشاورز سه کتاب برای *حاجی بابایی* ساخته است. خانم سویزیزی یک کتاب و آقای یوسف نوری یک کتاب و بقیه را هم به کمک جمعی از مولفان ساخته است. چقدر رسوا است که فردی به نام مهدی هاشمی با مدرک جعلی مهندسی عمران رییس سازمان نظام مهندسی و نیز رییس کمیسیون عمران مجلس نهم می شود. معمولا در دعواهای جناحی برخی از این مسایل عنوان می شود. همین حالا اگر مدارک فوق لیسانس و دکتری نمایندگان مجلس یازدهم راستی آزمایی شود ، باید انتخابات مجدد برگزار کرد!
وضع طوری شده که افراد با سواد و دارای مدرک واقعی که با کوشش علمی به عنوان دکتری دست یافته اند از اینکه به آنها دکتر بگویند خجالت می کشند. دکترهای قلابی و رانتی به آلاف و الوف می رسند در حالی که دکترهای واقعی مخصوصا در رشته های علوم انسانی که اهل ریا و تظاهر نیستند برای پیدا کردن کار این در و آن در می زنند و به نتیجه نمی رسند و اگر هم کاری پیدا کنند حقوقشان تناسبی با سواد و تخصصشان ندارد. حتی برخی مجبورند که برای بقا خودشان را به خنگی بزنند و از تخصصشان استفاده نکنند.
ما با یک طبقه حاکم روبرو هستیم که همه ارزشهای واقعی از سواد و مدرک و تحقیق تا استادی دانشگاه و مقاله نویسی و تالیف کتاب را به گند کشیده اند.
✍️ شیرزاد عبدالهی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
(مقاله ای از شیرزاد عبداللهی، کارشناس آموزش و پرورش و آموزش عالی)
اوایل انقلاب ، مسئولان ، خاکی و متواضع بودند و به هم خواهر و برادر می گفتند و عنوان های دکتر و مهندس را متعلق به طاغوتی ها یا مذهبی های لیبرال و غرب زده می دانستند. عنوان دکتر در رشته های غیرپزشکی چیزی مثل کت و شلوار و کراوات بود.
مسئولان انقلابی کمی که جا افتادند شدند حاج آقا و حاج خانم ! اما بعد از جنگ، "حاجی" کم کم از مد افتاد . به لطف دانشگاه آزاد و بعضی دانشگاه های وابسته به نیروهای مسلح، حاج آقاها و حاج خانم ها ی سابق مدرک گرفتند و یک دفعه شدند دکتر! همزمان مسئولان اورکت ها را در آوردند و کت و شلوار پوشیدندو ریش های انبوه آنکادره و کوتاه شد.
در تحولی دیگر مسئولان از محلات فقیر نشین و متوسط نشین شهرها به به محلات اعیان نشین مانند خیابان افریقا و سعادت آباد و زعفرانیه و نیاوران کوچ کردند. عنوان دکتری حالا دیگر جزء لوازم اصلی پیشرفت در هرم سیاسی شد. یه عده با رانت سیاسی و بده و بستان بدون کنکور و حضور در کلاس و زحمت درس خواندن شدند دکتر .
ابتذال مدرک از همینجا شروع شد. نظامی کودنی که به اظهار نظرهای احمقانه معروف است مدعی شد که از دانشگاه تهران با معدل 18 دکتری اقتصاد گرفته است و آبروی این دانشگاه معتبر را بر باد داد. یک عده زرنگ رفتند به کمک دلال ها ازدانشگاه های درپیت آزربایجان و تاجیکستان و بلاروس و هند و فیلیپین و با چند صد دلار مدرک اصلی خریدند. یک عده هم با شعار "کی به کیه " همینجا مدرک جعلی از اکسفورد و.... با دوسه هزار دلار خریدندو از مزایای مادی و معنوی آن برخوردار شدند. عضویت در هیات علمی دانشگاه ها هم بین مسئولان تبدیل به یک ارزش سیاسی شده است که لازمه آن علاوه بر مدرک دکتری و استفاده از پارتی برای ورود ، مقاله سازی و کتابسازی برای ارتقا است. تهیه مقاله و کتاب سازی تبدیل به یک صنعت شده است. شما وزیر که باشی یا نماینده مجلس می توانی یه عده را اجیرکنی که برای تو مقاله بسازند و کتاب سرهم بندی کنند و مزدشان را هم از کیسه دستگاه بدهی .
خانم سوسن کشاورز سه کتاب برای *حاجی بابایی* ساخته است. خانم سویزیزی یک کتاب و آقای یوسف نوری یک کتاب و بقیه را هم به کمک جمعی از مولفان ساخته است. چقدر رسوا است که فردی به نام مهدی هاشمی با مدرک جعلی مهندسی عمران رییس سازمان نظام مهندسی و نیز رییس کمیسیون عمران مجلس نهم می شود. معمولا در دعواهای جناحی برخی از این مسایل عنوان می شود. همین حالا اگر مدارک فوق لیسانس و دکتری نمایندگان مجلس یازدهم راستی آزمایی شود ، باید انتخابات مجدد برگزار کرد!
وضع طوری شده که افراد با سواد و دارای مدرک واقعی که با کوشش علمی به عنوان دکتری دست یافته اند از اینکه به آنها دکتر بگویند خجالت می کشند. دکترهای قلابی و رانتی به آلاف و الوف می رسند در حالی که دکترهای واقعی مخصوصا در رشته های علوم انسانی که اهل ریا و تظاهر نیستند برای پیدا کردن کار این در و آن در می زنند و به نتیجه نمی رسند و اگر هم کاری پیدا کنند حقوقشان تناسبی با سواد و تخصصشان ندارد. حتی برخی مجبورند که برای بقا خودشان را به خنگی بزنند و از تخصصشان استفاده نکنند.
ما با یک طبقه حاکم روبرو هستیم که همه ارزشهای واقعی از سواد و مدرک و تحقیق تا استادی دانشگاه و مقاله نویسی و تالیف کتاب را به گند کشیده اند.
✍️ شیرزاد عبدالهی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
آیندۀ بسیار زیبا
رحیم قمیشی
ما دوران بسیار خوبی در پیش داریم، خیلی بهتر از آنچه فکرش را میکنیم.
نسل جدیدی که میرسد و ما حق داریم به این نسل و نقشآفرینیش امیدوار باشیم.
همسرم معلم کلاس اول دبستانی است در شهر پردیس تهران. چون آموزش امسال مجازی است عملا من هر روز در کلاس آنها حضور دارم. گاه در رختخواب، گاه به حالت مطالعه، در حالی که دل و ذهنم در همان کلاس اول است...
همسرم کلافه است از آموزش مجازی و سختیها ومشکلاتش، و من لذت میبرم که هر روز نسل آینده را میبینم و امیدوارتر میشوم. دانشآموزان جدید جرئت پرسیدن دارند و تا جواب قانع کننده نشنوند آرام نمیشوند. نسل جدید مقهور نیست، نسل جدید ترسو نیست...
- خانم چرا مینویسیم خواهر میخوانیم خاهر؟! چه اشکالی دارد بنویسیم خاهر!
- خانم چرا خورشید را خُرشید نمینویسیم؟
- خانم چرا...
تازه هنوز به درس صاد و ضاد و طا و ظا و ذال نرسیدهاند...
اجازه میخواهم این وسط خاطرهای که برای خودم بسیار مهم بوده از آلمان بگویم؛
سالها پیش چند روزی آنجا بودم.
در شهر کلن آلمان قصد عبور از بزرگراهی را داشتم که از هر طرف بزرگراه حداقل ۴ باند خودرو در حال تردد بود. در محل تعیین شده برای عبور عابر پیاده ایستاده بودم ولی چراغ عابر سبز نمیشد.
یک دوچرخه سوار که مثل من قصد عبور از عرض اتوبان را داشت، رسید. کلیدی را فشار داد، چند ثانیه بعد چراغ برای ما سبز شد و برای خودروها قرمز. بیشتر از پنجاه خودرو ایستادند تا ما دو نفر رد شویم، و رد شدیم. مکانیسم آن را فهمیدم.
با گذشت ساعتی، قصد برگشت داشتم. من تنها بودم و دوچرخه سوار نبودش. هیچ کس دیگر هم اضافه نشد.
من خجالت میکشیدم آن دکمه را فشار دهم تا دهها خودرو متوقف شوند برای اینکه "من" رد شوم.
چندین دقیقه ایستادم تا شاید کسی اضافه شود که نشد. نمنم باران هم شروع شد.
بالاخره دل به دریا زدم و دکمه را فشردم. یک دقیقه بعد چراغ برای ماشینها قرمز شده بود و چراغ برای "تنها من" سبز بود. هر دو مسیر رفت و برگشت اتوبان خودروها ایستاده بودند و من با صورتی قرمزتر از چراغ راهنمایی خودروها، و با احساس شرمندگی و عجله رد میشدم. آنقدر سریع که وسط راه نزدیک بود زمین بخورم و یادم هست رانندۀ مهربانی اشاره میکرد چرا عجله میکنم!
همانجا من متوجه شدم زمین تا آسمان با آدمهای اطراف فرق میکنم! من برای "خودم" احترام قائل نبودم. من آنقدر در آموزههای اجتماعی و دینی تواضع را تمرین کرده بودم که فکر میکردم "تشخص" نوعی خودخواهی است! من آمادۀ تحقیر بودم، چه از سوی حاکمیت چه از سوی هر قدرتمندی!
من حتی خدا را هم به زور پذیرفته بودم، از ترس جهنمش!!
من یک بیمار بودم، که "دیده نشدنم" را و مرگ تدریجیم را، عادت کرده بودم!
من رعیت بودم، نگران خوردن توسری از قدرتمندان، و من خودم را باور نداشتم.
اما این روزها در کلاس درس به وضوح میبینم نسل جدید دیگر مثل ما، ظلم را تقدیر خود نمیداند، نسل جدیدی خودش را محق میداند. سینهاش را جلو میدهد و با جدیت، همان را که میخواهد فریاد میکند. زیر بار هر دستوری نمیرود.
و حتی از همان اروپاییها حق و حقوق خود را بیشتر میشناسد!
من هر روز میبینم دانشآموزان جدید چقدر شخصیت دارند، و شک ندارم این نسل سرنوشت کشور را عوض میکند.
نسلی که گول داستانهای ساختگی ما را نمیخورد. نمیپذیرد این دنیا بدبخت باشد تا شاید آن دنیا خوشبخت شود، شاید!
نمیپذیرد هر کسی حق دارد برایش تعیین تکلیف کند. نمیپذیرد حتی معلمش خارج از برنامه درسی چیزی از او بخواهد.
شاید معجزۀ فضای مجازی است
شاید عکس العملی است به بیارادگی ما
نمیدانم ولی مهم نیست.
مهم آنست که که ما با نسلی خلاق، نسلی جدی، نسلی اهل تحقیق، نسلی اهل تعقل، اهل دقت، و مهمتر از همه اینها نسلی که "خودشان" را میبینند. و مهم میدانند، طرف شدهایم.
این نسل برایش خندهدار است که قیم داشته باشد، که کسی صلاح او را بیشتر از خودش بشناسد.
این نسل بزودی همه چیز را در دست خواهد گرفت. مگر ما و مقاماتی که با خرافات بزرگ شدهایم، چقدر میخواهیم عمر کنیم...
مگر فرهنگ غلط "عدۀ اندکی درستکار و عده زیادی گمراه" چقدر میخواهد باقی بماند؟!
آینده خیلی زیبا خواهد بود
شک ندارم نسلی که خودش را میبیند
نسلی که قدر خودش را میداند
نسلی که با صدای بلند میگوید هست...
نسلی خواهد بود که ما را نجات خواهد داد.
نسلی که حاضر است...
آیندهای که با پلک بر هم زدنی میرسد
آیندۀ زیبا!
بسیار زیبا
منتظر کشور ماست.
* این حضور و غیاب را از کلاس همسرم کش رفتم، حتما راضی است. فقط برای اینکه شما هم مثل من روحیه بگیرید و روزتان زیباتر شود...
وقتی با صدای بلند آنها که قرار بود بیدارشان کنیم، بیدار میشویم!
چه به آینده دلگرم میشویم با صدای این وروجکهای آینده ساز.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
رحیم قمیشی
ما دوران بسیار خوبی در پیش داریم، خیلی بهتر از آنچه فکرش را میکنیم.
نسل جدیدی که میرسد و ما حق داریم به این نسل و نقشآفرینیش امیدوار باشیم.
همسرم معلم کلاس اول دبستانی است در شهر پردیس تهران. چون آموزش امسال مجازی است عملا من هر روز در کلاس آنها حضور دارم. گاه در رختخواب، گاه به حالت مطالعه، در حالی که دل و ذهنم در همان کلاس اول است...
همسرم کلافه است از آموزش مجازی و سختیها ومشکلاتش، و من لذت میبرم که هر روز نسل آینده را میبینم و امیدوارتر میشوم. دانشآموزان جدید جرئت پرسیدن دارند و تا جواب قانع کننده نشنوند آرام نمیشوند. نسل جدید مقهور نیست، نسل جدید ترسو نیست...
- خانم چرا مینویسیم خواهر میخوانیم خاهر؟! چه اشکالی دارد بنویسیم خاهر!
- خانم چرا خورشید را خُرشید نمینویسیم؟
- خانم چرا...
تازه هنوز به درس صاد و ضاد و طا و ظا و ذال نرسیدهاند...
اجازه میخواهم این وسط خاطرهای که برای خودم بسیار مهم بوده از آلمان بگویم؛
سالها پیش چند روزی آنجا بودم.
در شهر کلن آلمان قصد عبور از بزرگراهی را داشتم که از هر طرف بزرگراه حداقل ۴ باند خودرو در حال تردد بود. در محل تعیین شده برای عبور عابر پیاده ایستاده بودم ولی چراغ عابر سبز نمیشد.
یک دوچرخه سوار که مثل من قصد عبور از عرض اتوبان را داشت، رسید. کلیدی را فشار داد، چند ثانیه بعد چراغ برای ما سبز شد و برای خودروها قرمز. بیشتر از پنجاه خودرو ایستادند تا ما دو نفر رد شویم، و رد شدیم. مکانیسم آن را فهمیدم.
با گذشت ساعتی، قصد برگشت داشتم. من تنها بودم و دوچرخه سوار نبودش. هیچ کس دیگر هم اضافه نشد.
من خجالت میکشیدم آن دکمه را فشار دهم تا دهها خودرو متوقف شوند برای اینکه "من" رد شوم.
چندین دقیقه ایستادم تا شاید کسی اضافه شود که نشد. نمنم باران هم شروع شد.
بالاخره دل به دریا زدم و دکمه را فشردم. یک دقیقه بعد چراغ برای ماشینها قرمز شده بود و چراغ برای "تنها من" سبز بود. هر دو مسیر رفت و برگشت اتوبان خودروها ایستاده بودند و من با صورتی قرمزتر از چراغ راهنمایی خودروها، و با احساس شرمندگی و عجله رد میشدم. آنقدر سریع که وسط راه نزدیک بود زمین بخورم و یادم هست رانندۀ مهربانی اشاره میکرد چرا عجله میکنم!
همانجا من متوجه شدم زمین تا آسمان با آدمهای اطراف فرق میکنم! من برای "خودم" احترام قائل نبودم. من آنقدر در آموزههای اجتماعی و دینی تواضع را تمرین کرده بودم که فکر میکردم "تشخص" نوعی خودخواهی است! من آمادۀ تحقیر بودم، چه از سوی حاکمیت چه از سوی هر قدرتمندی!
من حتی خدا را هم به زور پذیرفته بودم، از ترس جهنمش!!
من یک بیمار بودم، که "دیده نشدنم" را و مرگ تدریجیم را، عادت کرده بودم!
من رعیت بودم، نگران خوردن توسری از قدرتمندان، و من خودم را باور نداشتم.
اما این روزها در کلاس درس به وضوح میبینم نسل جدید دیگر مثل ما، ظلم را تقدیر خود نمیداند، نسل جدیدی خودش را محق میداند. سینهاش را جلو میدهد و با جدیت، همان را که میخواهد فریاد میکند. زیر بار هر دستوری نمیرود.
و حتی از همان اروپاییها حق و حقوق خود را بیشتر میشناسد!
من هر روز میبینم دانشآموزان جدید چقدر شخصیت دارند، و شک ندارم این نسل سرنوشت کشور را عوض میکند.
نسلی که گول داستانهای ساختگی ما را نمیخورد. نمیپذیرد این دنیا بدبخت باشد تا شاید آن دنیا خوشبخت شود، شاید!
نمیپذیرد هر کسی حق دارد برایش تعیین تکلیف کند. نمیپذیرد حتی معلمش خارج از برنامه درسی چیزی از او بخواهد.
شاید معجزۀ فضای مجازی است
شاید عکس العملی است به بیارادگی ما
نمیدانم ولی مهم نیست.
مهم آنست که که ما با نسلی خلاق، نسلی جدی، نسلی اهل تحقیق، نسلی اهل تعقل، اهل دقت، و مهمتر از همه اینها نسلی که "خودشان" را میبینند. و مهم میدانند، طرف شدهایم.
این نسل برایش خندهدار است که قیم داشته باشد، که کسی صلاح او را بیشتر از خودش بشناسد.
این نسل بزودی همه چیز را در دست خواهد گرفت. مگر ما و مقاماتی که با خرافات بزرگ شدهایم، چقدر میخواهیم عمر کنیم...
مگر فرهنگ غلط "عدۀ اندکی درستکار و عده زیادی گمراه" چقدر میخواهد باقی بماند؟!
آینده خیلی زیبا خواهد بود
شک ندارم نسلی که خودش را میبیند
نسلی که قدر خودش را میداند
نسلی که با صدای بلند میگوید هست...
نسلی خواهد بود که ما را نجات خواهد داد.
نسلی که حاضر است...
آیندهای که با پلک بر هم زدنی میرسد
آیندۀ زیبا!
بسیار زیبا
منتظر کشور ماست.
* این حضور و غیاب را از کلاس همسرم کش رفتم، حتما راضی است. فقط برای اینکه شما هم مثل من روحیه بگیرید و روزتان زیباتر شود...
وقتی با صدای بلند آنها که قرار بود بیدارشان کنیم، بیدار میشویم!
چه به آینده دلگرم میشویم با صدای این وروجکهای آینده ساز.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سفر پاپ به عراق و دیدار با آیتالله سیستانی، به عنوان رهبر شیعیان جهان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo