This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیشبینی نود سال پیش دکتر فروغی مشهور به ذکائالملک، از امروز
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from اتاق کار
.
من از دختران افغانستانی، که فردا میبایستی به مکتب و دانشگاه بروند؛ از زنان آنکشور، که میخواهند وارد اجتماع شوند؛ از روشنفکران، نویسندگان، فرهیختگان و فعالین مدنیِ جامعۀ افغانستان، که میخواهند آزادانه و مستقل از حکومت بیاندیشند؛ پوزش میطلبم که حکومت کشورم، با طالبان کنار آمده.
توئیتر صادق زیباکلام - ۱۶ بهمنماه ۱۳۹۹
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
من از دختران افغانستانی، که فردا میبایستی به مکتب و دانشگاه بروند؛ از زنان آنکشور، که میخواهند وارد اجتماع شوند؛ از روشنفکران، نویسندگان، فرهیختگان و فعالین مدنیِ جامعۀ افغانستان، که میخواهند آزادانه و مستقل از حکومت بیاندیشند؛ پوزش میطلبم که حکومت کشورم، با طالبان کنار آمده.
توئیتر صادق زیباکلام - ۱۶ بهمنماه ۱۳۹۹
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from اتاق کار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from اتاق کار
سیدعلی حسینی امام جمعه بروجرد در خطبههای نماز جمعه مذاکره با طالبان را بر اساس «مصلحت نظام» دانست!
به گفته او چون طالبان «در مقابل آمریکا، داعش و القاعده ایستادگی میکند» باید مذاکره انجام میگرفت!
-جمهوری اسلامی دوستان خود را فقط بر اساس دشمنی با آمریکا انتخاب میکند! مصلحت نظام در دشمنی با آمریکاست نه بر اساس مصلحت و رفاه مردم.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
سیدعلی حسینی امام جمعه بروجرد در خطبههای نماز جمعه مذاکره با طالبان را بر اساس «مصلحت نظام» دانست!
به گفته او چون طالبان «در مقابل آمریکا، داعش و القاعده ایستادگی میکند» باید مذاکره انجام میگرفت!
-جمهوری اسلامی دوستان خود را فقط بر اساس دشمنی با آمریکا انتخاب میکند! مصلحت نظام در دشمنی با آمریکاست نه بر اساس مصلحت و رفاه مردم.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
فریبرز کلانتری، روزنامه نگاری که به دلیل نوشتن از فسادهای مالی مهدی جهانگیری به سه سال حبس محکوم شده با انتشار حکم خود نوشت:
نمونه کاملی از اجرای عدالت و رسیدن حق به حقدار در دوره ابراهیم رئیسی. مهدی جهانگیری به دلیل «قاچاق حرفه ای ارز» و فساد گسترده به ۲ سال زندان محکوم شده، من هم به اتهام نوشتن درباره فساد او به ۳ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق که دو سال آن قابل اجرا است.
لازم به یادآوری است که محمود احمدینژاد طی نامهای به قاسم سلیمانی از او خواسته بود که در مورد وساطت او در زمینه پرونده فساد مالی مهدی جهانگیری شفافسازی کند.
این نامه بدون پاسخ باقی ماند.
#قوه_قضاییه #جمهوری_اسلامی #مهدی_جهانگیری #عدالت #عدالت_کجایی
https://www.instagram.com/p/CK9U_1Yn9Mu/?igshid=8ivf86tyq9l5
فریبرز کلانتری، روزنامه نگاری که به دلیل نوشتن از فسادهای مالی مهدی جهانگیری به سه سال حبس محکوم شده با انتشار حکم خود نوشت:
نمونه کاملی از اجرای عدالت و رسیدن حق به حقدار در دوره ابراهیم رئیسی. مهدی جهانگیری به دلیل «قاچاق حرفه ای ارز» و فساد گسترده به ۲ سال زندان محکوم شده، من هم به اتهام نوشتن درباره فساد او به ۳ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق که دو سال آن قابل اجرا است.
لازم به یادآوری است که محمود احمدینژاد طی نامهای به قاسم سلیمانی از او خواسته بود که در مورد وساطت او در زمینه پرونده فساد مالی مهدی جهانگیری شفافسازی کند.
این نامه بدون پاسخ باقی ماند.
#قوه_قضاییه #جمهوری_اسلامی #مهدی_جهانگیری #عدالت #عدالت_کجایی
https://www.instagram.com/p/CK9U_1Yn9Mu/?igshid=8ivf86tyq9l5
Forwarded from اتاق کار
فریبرز کلانتری، روزنامه نگاری که به دلیل نوشتن از فسادهای مالی مهدی جهانگیری به سه سال حبس محکوم شده با انتشار حکم خود نوشت:
نمونه کاملی از اجرای عدالت و رسیدن حق به حقدار در دوره ابراهیم رئیسی. مهدی جهانگیری به دلیل «قاچاق حرفه ای ارز» و فساد گسترده به ۲ سال زندان محکوم شده، من هم به اتهام نوشتن درباره فساد او به ۳ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق که دو سال آن قابل اجرا است.
لازم به یادآوری است که محمود احمدینژاد طی نامهای به قاسم سلیمانی از او خواسته بود که در مورد وساطت او در زمینه پرونده فساد مالی مهدی جهانگیری شفافسازی کند.
این نامه بدون پاسخ باقی ماند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
فریبرز کلانتری، روزنامه نگاری که به دلیل نوشتن از فسادهای مالی مهدی جهانگیری به سه سال حبس محکوم شده با انتشار حکم خود نوشت:
نمونه کاملی از اجرای عدالت و رسیدن حق به حقدار در دوره ابراهیم رئیسی. مهدی جهانگیری به دلیل «قاچاق حرفه ای ارز» و فساد گسترده به ۲ سال زندان محکوم شده، من هم به اتهام نوشتن درباره فساد او به ۳ سال زندان و ۷۴ ضربه شلاق که دو سال آن قابل اجرا است.
لازم به یادآوری است که محمود احمدینژاد طی نامهای به قاسم سلیمانی از او خواسته بود که در مورد وساطت او در زمینه پرونده فساد مالی مهدی جهانگیری شفافسازی کند.
این نامه بدون پاسخ باقی ماند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from اتاق کار
صدای مادر #آرشام_رضایی را شنیدم؛ صدانبود،جراحت بود.میگفت:«جلوی زندان رفتم،اما مامورین بهجای جواب دادن لهجهام را مسخره کردند»
چرا این جمله به نشانِ زخمِ دائما نمکخوردهی ما،ثبت تاریخی نشود؟مگر نه اینکه هر کلمهاش یادآور سیمایِ مادری همرنج است؟ همان بیشمار مادرانی که حتی هنوز نمیدانند باید منتظر فرزندشان باشند یا...سوگوار؟و شاید،هر واژهی فروخورده در تاریخ بغضِ مادریست که روزی لهجهی دلتنگیاش را چکمههای استبداد،به پستترین شکل لگدمال کرده بودند.
اگر بتوانی معنای«مادر»را از زبان زنان و مردانی که مدتهاست تماشاگر زایش مرگ در یک سلولاند بپرسی،حدس میزنی که چه خواهی شنفت؟
با دیدن رنج نابهنگامی که مادر آرشام رضایی تجربه کرده است، رنجی که هیچ نسبتی با توقف ندارد و پیوستگیاش غیر قابل انکار است،بر آن شدم تااز تاریخ_دقیقا از خود تاریخ_بپرسم:«وقتی که ما نبودیم،چه بر سر مادرانمان آمد؟»وقتی که ما را بهاجبار برای مدتها از امکان دیدن تبسم مادر محروم کردند،چه بر سر تبسم مادرانمان آمد؟چه شد که دیگر نخندیدند؟چه شد زنانی که اغلب زیبایی روشنِشان حتی با روسری و چارقد سیاه مخفی کردنی نبود.
همان زنانی که پنجشنبهها آشرشته میپختند، جمعهها فال حافظ میگرفتند و با هر نگاه به فرزندشان با آرزوهای دور و دراز خود آیندهی او را نوازش میکردند،حالا تمام زندگیشان در اخبار یا پشتِ درِ زندانهاخلاصه شده است؟یکبار دیگر،اینبار باصدایی خراشیده از کینه و ملامت از تاریخ میپرسم:«چه بر سر مادرانمان آوردند؟
آرشام رضایی تنها نانآورِ خانه،حالا بهعلاوهی اتهام قبلی،با یک اتهام جدید در زندان است.او سرپرستی مادر و دو خواهرش را بهعهده داشت.او میخواست در زندان اوین با کارگری، خرج خانواده را تأمین کرده باشد اما با انتقال غیرقانونیاش به رجاییشهر و تمدید بازداشت،منع تماس،ممنوع ملاقاتی و سلبِ اجازهی داشتن کارت خرید حتی این امکان رانیز از او گرفتند.
مادرش زنی حدودا۶٠ساله، غریب،بارویاهایی دور و دراز برای فرزندش حالا هر هفته،و شاید بیشتر جلوی زندان میرود و با تمسخر و آزار کلامی ردش میکنند،مادرش هر هفته،و شاید بیشتر نذر تازهای میکند و تصور میکند اینبار(دست کم همین یکبار) مقبول درگاه حق میشود.مادرش هر هفته و شاید بیشتر،یک خطِ تماماً عمیق به خطوط سابق پیشانیاش اضافه میشود.
و(مانند تمام مادرانی که روزی فرزندی داشتند،و مانند تمام مادرانی که روزی با خندهی فرزندی که داشتند،میخندیدند)حالا هر هفته و احتمالا خیلـی بیشتر_خندیدن را فراموش میکند.
ادامه در کامنت
https://www.instagram.com/p/CK8u-YfHQcJ/?igshid=1182aolwfxkh
صدای مادر #آرشام_رضایی را شنیدم؛ صدانبود،جراحت بود.میگفت:«جلوی زندان رفتم،اما مامورین بهجای جواب دادن لهجهام را مسخره کردند»
چرا این جمله به نشانِ زخمِ دائما نمکخوردهی ما،ثبت تاریخی نشود؟مگر نه اینکه هر کلمهاش یادآور سیمایِ مادری همرنج است؟ همان بیشمار مادرانی که حتی هنوز نمیدانند باید منتظر فرزندشان باشند یا...سوگوار؟و شاید،هر واژهی فروخورده در تاریخ بغضِ مادریست که روزی لهجهی دلتنگیاش را چکمههای استبداد،به پستترین شکل لگدمال کرده بودند.
اگر بتوانی معنای«مادر»را از زبان زنان و مردانی که مدتهاست تماشاگر زایش مرگ در یک سلولاند بپرسی،حدس میزنی که چه خواهی شنفت؟
با دیدن رنج نابهنگامی که مادر آرشام رضایی تجربه کرده است، رنجی که هیچ نسبتی با توقف ندارد و پیوستگیاش غیر قابل انکار است،بر آن شدم تااز تاریخ_دقیقا از خود تاریخ_بپرسم:«وقتی که ما نبودیم،چه بر سر مادرانمان آمد؟»وقتی که ما را بهاجبار برای مدتها از امکان دیدن تبسم مادر محروم کردند،چه بر سر تبسم مادرانمان آمد؟چه شد که دیگر نخندیدند؟چه شد زنانی که اغلب زیبایی روشنِشان حتی با روسری و چارقد سیاه مخفی کردنی نبود.
همان زنانی که پنجشنبهها آشرشته میپختند، جمعهها فال حافظ میگرفتند و با هر نگاه به فرزندشان با آرزوهای دور و دراز خود آیندهی او را نوازش میکردند،حالا تمام زندگیشان در اخبار یا پشتِ درِ زندانهاخلاصه شده است؟یکبار دیگر،اینبار باصدایی خراشیده از کینه و ملامت از تاریخ میپرسم:«چه بر سر مادرانمان آوردند؟
آرشام رضایی تنها نانآورِ خانه،حالا بهعلاوهی اتهام قبلی،با یک اتهام جدید در زندان است.او سرپرستی مادر و دو خواهرش را بهعهده داشت.او میخواست در زندان اوین با کارگری، خرج خانواده را تأمین کرده باشد اما با انتقال غیرقانونیاش به رجاییشهر و تمدید بازداشت،منع تماس،ممنوع ملاقاتی و سلبِ اجازهی داشتن کارت خرید حتی این امکان رانیز از او گرفتند.
مادرش زنی حدودا۶٠ساله، غریب،بارویاهایی دور و دراز برای فرزندش حالا هر هفته،و شاید بیشتر جلوی زندان میرود و با تمسخر و آزار کلامی ردش میکنند،مادرش هر هفته،و شاید بیشتر نذر تازهای میکند و تصور میکند اینبار(دست کم همین یکبار) مقبول درگاه حق میشود.مادرش هر هفته و شاید بیشتر،یک خطِ تماماً عمیق به خطوط سابق پیشانیاش اضافه میشود.
و(مانند تمام مادرانی که روزی فرزندی داشتند،و مانند تمام مادرانی که روزی با خندهی فرزندی که داشتند،میخندیدند)حالا هر هفته و احتمالا خیلـی بیشتر_خندیدن را فراموش میکند.
ادامه در کامنت
https://www.instagram.com/p/CK8u-YfHQcJ/?igshid=1182aolwfxkh
Forwarded from اتاق کار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM