بل مجلس داشته باشد.
یک روز اعلیحضرت به من گفتند:
- اصلا می دانی چیه؟ تو می خواهی شاه بشوی!
من از این حرف خنده ام گرفت آقا.🤣
عرض کردم:
- اعلیحضرت، ما آن وقت ها که بچه بودیم شاه بازی می کردیم، اما حالا دیگر بزرگ شده ایم. ضمنا دوره هم دیگر دوره شاه شدن ما نیست.
وقتی در یکی از ملاقات ها در دوران انقلاب که مرتب مرا احضار می فرمودند و با من در باره اوضاع مشورت می کردند، این موضوع را به عرض ایشان رساندم، گفتم:
- چیزی که باعث بعضی نابسامانی ها شد، این بود که اعلیحضرت به وزیرانی که حقایق را به عرض ایشان می رساندند علاقه و اعتماد نداشتند، آنها را طرد می کردند یا دستشان را می بستند و همین باعث رکود کارها می شد.
بعد موضوعی را که مدتی در دلم عقده شده بود بیان کردم. گفتم:
- اعلیحضرت، شما این اواخر هی می گفتید در سال 1340 من نمی خواستم دکتر امینی را نخست وزیر کنم؛ او را آمریکایی ها [کندی] به من تحمیل کردند. اگر اعلیحضرت مشاوران فهمیده و با حسن نیتی داشتند و قبل از بیان این مطلب با آنها مشورت می کردند، حتما به عرض می رساندند که گفتن این مطلب بیش از آن که توهین به من باشد، ایراد به خود اعلیحضرت است که چرا می باید دستور آمریکایی ها را قبول می کردند.
شاه کمی فکر کرد، بعد گفت:
- حالا موقع این گلهگزاریها نیست، هنگام کمک است.😏
در زمان اوج گیری انقلاب آقا، یک روز اعلیحضرت از من پرسید:
فکر می کنی با «جبهه ملی» می توانم به توافق برسم؟
گفتم:
اعلیحضرت، یادتان می آید بعد از 28 مرداد 32 حضورتان عرض کردم صلاح نیست دکتر مصدق را محاکمه کنید؟
جواب دادید: «چرا؟ او داشت مرا از سلطنت خلع می کرد، مملکت داشت به دست روس ها می افتاد.»
عرض کردم: «اعلیحضرت، دکتر مصدق مدت سی سال یک پارلمانتر ورزیده بود. او ناطق و سخنور زبردستی است. سال ها با بزرگ ترین رجال سیاسی و سیاستمداران معروف کشور مثل پدرتان، قوام السطنه و وثوق الدوله و سید ضیاء و رزم آرا و دیگران مبارزه کرده. هنوز با این همه تبلیغ که علیه او شده، میلیون ها نفر طرفدار دارد. او مردم را خوب می شناسد و خوب می تواند آنها را به هیجان در بیاورد. آنوقت شما می خواهید در دادگاه نظامی بلندگو به دست چنین کسی بدهید که پته همه ما را روی آب بریزد!»
شما فرمودید: من می خواهم کاری کنم که او مفتضح شود.
جواب دادم: چطور؟ به وسیله چند سرلشکر و سرتیپ که نه از حقوق و قضاوت چیزی سرشان می شود و نه اهل نطق و بیان هستند، می خواهید این کار را بفرمایید؟
آقا! یک روز من حضور اعلیحضرت بودم که تلفن مخصوصشان زنگ زد. شهبانو بود. مدتی صحبت کردند، اما شاه جواب قطعی نداد. گفت بعدا در این باره صحبت می کنیم و گوشی را گذاشتند. لحظه ای سکوت کردند، سپس گفتند:
شهبانو بود، میگفت خوب است دکتر هوشنگ نهاوندی را نخست وزیر کنیم.!🤨
از شنیدن این حرف حیرت کردم آقا! گفتم:
چی؟ در چنین شرایطی که مملکت احتیاج به مردان با تجربه، با شخصیت، خوشنام و مورد اعتماد دارد، شهبانو بهتر از رئیس دفتر خودشان کسی را پیدا نکردند که برای نخست وزیر پیشنهاد کنند؟ درست است، او جوانی تحصیلکرده است، استاد دانشگاه است، باسواد است، چند جلد کتاب نوشته؛ ولی این ها به درد نخست وزیری در این ایام پرآشوب نمی خورد. مردم باید به رجال سیاسی اعتماد داشته باشند، آن ها را طی سال ها در مشاغل حساس دیده باشند، از خدماتشان آگاه باشند، کارهای بزرگ از آن ها به خاطر داشته باشند. تحصیلات تنها که کافی نیست؛ آن هم در چنین ایام حساسی...
شاه با ناراحتی جواب داد:
شهبانو حرفی زد دیگر. این نظر او بود که پیشنهاد کرد.
موقع را مناسب دیدم و به عرض رساندم:
- وقتی پدرتان از کشور رفت، یک عده رجال با شخصیت و استخواندار به جا گذاشت، مثل مؤتمن الملک پیرنیا، دکتر محمد مصدق، محمدعلی فروغی، حکیم الملک، قوام السلطنه، میرزا محمد صادق طباطبایی که بیشترشان مورد اعتماد و احترام مردم بودند. اما حال چه داریم؟ امیر عباس هویدا، مهندس ریاضی و نظایر آنها...
شاه ناراحت شد ولی دیگر حرفی نزد...😴
دکتر بهزادی در پایان مصاحبه می نویسد:
تکهگویی دکتر امینی بیش از یک ساعت به طول انجامید. در تمام این مدت او که متکلم الوحده بود فرصت نداد سؤال بکنم. خبرنگار هم چون برنامههای دیگر داشت، در ضمن دکتر امینی بدون آن که از او سوال شود جواب پرسشهای نکرده را هم داده بود، با او خداحافظی کرد و دنبال کارهای خود رفت.!
دکتر امینی چند روز قبل از پیروزی انقلاب، ایران را ترک کرده و به فرانسه (شهر نیس) رفته بود. در آنجا که بوده یک روز مستخدمهی او به نام «زهراخانم» با دستپاچگی به دکتر امینی تلفن کرد و گفت:
- آقا... آقا... از کمیته آمدهاند قالیها و مبلها را ببرند. چه کار کنم؟!😨
دکتر امینی جواب داد:
- زهرا جان، مملکت از دست ما رفته، اون وقت تو برای چند تکه فرش و مبل و چوب و تخته ناراحتی؟🤨
بهرحال دکتر علی امینی در سال 1371 در 78 سالگی درگذشت. در
یک روز اعلیحضرت به من گفتند:
- اصلا می دانی چیه؟ تو می خواهی شاه بشوی!
من از این حرف خنده ام گرفت آقا.🤣
عرض کردم:
- اعلیحضرت، ما آن وقت ها که بچه بودیم شاه بازی می کردیم، اما حالا دیگر بزرگ شده ایم. ضمنا دوره هم دیگر دوره شاه شدن ما نیست.
وقتی در یکی از ملاقات ها در دوران انقلاب که مرتب مرا احضار می فرمودند و با من در باره اوضاع مشورت می کردند، این موضوع را به عرض ایشان رساندم، گفتم:
- چیزی که باعث بعضی نابسامانی ها شد، این بود که اعلیحضرت به وزیرانی که حقایق را به عرض ایشان می رساندند علاقه و اعتماد نداشتند، آنها را طرد می کردند یا دستشان را می بستند و همین باعث رکود کارها می شد.
بعد موضوعی را که مدتی در دلم عقده شده بود بیان کردم. گفتم:
- اعلیحضرت، شما این اواخر هی می گفتید در سال 1340 من نمی خواستم دکتر امینی را نخست وزیر کنم؛ او را آمریکایی ها [کندی] به من تحمیل کردند. اگر اعلیحضرت مشاوران فهمیده و با حسن نیتی داشتند و قبل از بیان این مطلب با آنها مشورت می کردند، حتما به عرض می رساندند که گفتن این مطلب بیش از آن که توهین به من باشد، ایراد به خود اعلیحضرت است که چرا می باید دستور آمریکایی ها را قبول می کردند.
شاه کمی فکر کرد، بعد گفت:
- حالا موقع این گلهگزاریها نیست، هنگام کمک است.😏
در زمان اوج گیری انقلاب آقا، یک روز اعلیحضرت از من پرسید:
فکر می کنی با «جبهه ملی» می توانم به توافق برسم؟
گفتم:
اعلیحضرت، یادتان می آید بعد از 28 مرداد 32 حضورتان عرض کردم صلاح نیست دکتر مصدق را محاکمه کنید؟
جواب دادید: «چرا؟ او داشت مرا از سلطنت خلع می کرد، مملکت داشت به دست روس ها می افتاد.»
عرض کردم: «اعلیحضرت، دکتر مصدق مدت سی سال یک پارلمانتر ورزیده بود. او ناطق و سخنور زبردستی است. سال ها با بزرگ ترین رجال سیاسی و سیاستمداران معروف کشور مثل پدرتان، قوام السطنه و وثوق الدوله و سید ضیاء و رزم آرا و دیگران مبارزه کرده. هنوز با این همه تبلیغ که علیه او شده، میلیون ها نفر طرفدار دارد. او مردم را خوب می شناسد و خوب می تواند آنها را به هیجان در بیاورد. آنوقت شما می خواهید در دادگاه نظامی بلندگو به دست چنین کسی بدهید که پته همه ما را روی آب بریزد!»
شما فرمودید: من می خواهم کاری کنم که او مفتضح شود.
جواب دادم: چطور؟ به وسیله چند سرلشکر و سرتیپ که نه از حقوق و قضاوت چیزی سرشان می شود و نه اهل نطق و بیان هستند، می خواهید این کار را بفرمایید؟
آقا! یک روز من حضور اعلیحضرت بودم که تلفن مخصوصشان زنگ زد. شهبانو بود. مدتی صحبت کردند، اما شاه جواب قطعی نداد. گفت بعدا در این باره صحبت می کنیم و گوشی را گذاشتند. لحظه ای سکوت کردند، سپس گفتند:
شهبانو بود، میگفت خوب است دکتر هوشنگ نهاوندی را نخست وزیر کنیم.!🤨
از شنیدن این حرف حیرت کردم آقا! گفتم:
چی؟ در چنین شرایطی که مملکت احتیاج به مردان با تجربه، با شخصیت، خوشنام و مورد اعتماد دارد، شهبانو بهتر از رئیس دفتر خودشان کسی را پیدا نکردند که برای نخست وزیر پیشنهاد کنند؟ درست است، او جوانی تحصیلکرده است، استاد دانشگاه است، باسواد است، چند جلد کتاب نوشته؛ ولی این ها به درد نخست وزیری در این ایام پرآشوب نمی خورد. مردم باید به رجال سیاسی اعتماد داشته باشند، آن ها را طی سال ها در مشاغل حساس دیده باشند، از خدماتشان آگاه باشند، کارهای بزرگ از آن ها به خاطر داشته باشند. تحصیلات تنها که کافی نیست؛ آن هم در چنین ایام حساسی...
شاه با ناراحتی جواب داد:
شهبانو حرفی زد دیگر. این نظر او بود که پیشنهاد کرد.
موقع را مناسب دیدم و به عرض رساندم:
- وقتی پدرتان از کشور رفت، یک عده رجال با شخصیت و استخواندار به جا گذاشت، مثل مؤتمن الملک پیرنیا، دکتر محمد مصدق، محمدعلی فروغی، حکیم الملک، قوام السلطنه، میرزا محمد صادق طباطبایی که بیشترشان مورد اعتماد و احترام مردم بودند. اما حال چه داریم؟ امیر عباس هویدا، مهندس ریاضی و نظایر آنها...
شاه ناراحت شد ولی دیگر حرفی نزد...😴
دکتر بهزادی در پایان مصاحبه می نویسد:
تکهگویی دکتر امینی بیش از یک ساعت به طول انجامید. در تمام این مدت او که متکلم الوحده بود فرصت نداد سؤال بکنم. خبرنگار هم چون برنامههای دیگر داشت، در ضمن دکتر امینی بدون آن که از او سوال شود جواب پرسشهای نکرده را هم داده بود، با او خداحافظی کرد و دنبال کارهای خود رفت.!
دکتر امینی چند روز قبل از پیروزی انقلاب، ایران را ترک کرده و به فرانسه (شهر نیس) رفته بود. در آنجا که بوده یک روز مستخدمهی او به نام «زهراخانم» با دستپاچگی به دکتر امینی تلفن کرد و گفت:
- آقا... آقا... از کمیته آمدهاند قالیها و مبلها را ببرند. چه کار کنم؟!😨
دکتر امینی جواب داد:
- زهرا جان، مملکت از دست ما رفته، اون وقت تو برای چند تکه فرش و مبل و چوب و تخته ناراحتی؟🤨
بهرحال دکتر علی امینی در سال 1371 در 78 سالگی درگذشت. در
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نصیحتی متفاوت برای ایام کرونایی
بعید میدانم شنیده باشید و اگر شنیدهاید، عمل کرده باشید
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
بعید میدانم شنیده باشید و اگر شنیدهاید، عمل کرده باشید
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ناگفتههای برج آزادی
از زبان مهندس سازندهاش
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
از زبان مهندس سازندهاش
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باز هم سوتی سال ۱۳۴۰۰
این بار از زبان معاون شهردار اهواز😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
این بار از زبان معاون شهردار اهواز😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انیمیشنی زیبا روی سمفونی ۵ بتهوون
مسلمن دوستانی که با علائم نت نویسی آشنایی دارند، لذت بیشتری خواهند برد.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
مسلمن دوستانی که با علائم نت نویسی آشنایی دارند، لذت بیشتری خواهند برد.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفته میشود دو لباس شخصی پس از تذکر حجاب به دو خانم در مترو میرداماد و عدم توجه آنها، به پایشان شلیک کردند و گریختند.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مجرم محاکمه ندارد. درجا تیرباران
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخدا بیرحمی هم حدی داره.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روانشاد دكتر ناصر كاتوزيان
تعامل و تقابل فقه و حقوق
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
تعامل و تقابل فقه و حقوق
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کار رو در فقه بهش میگن استبرا،
اون موقع که من درس طلبگی میخوندم، استادمون با یه قوری عملن طرز کار رو نشون میداد😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
اون موقع که من درس طلبگی میخوندم، استادمون با یه قوری عملن طرز کار رو نشون میداد😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
محمدعلی زم بدون لباس آخوندی بر مزار پسرش
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خرید آثار هالو
@halloo_gram