دند و وقتی که بریگاد، آتش به مجلس انداخت و مشروطه خواهان را از دم توپ گذراند، به تقسیم غنایم از مخفیگاه خود بیرون آمدند. مشروطه نخستین قیام جمعی در ایران بود که در آن زنان و مردان پا به پای هم به دنبال قانون بودند.
محمدعلی شاه قاجار و طرف داران استبداد برای این که نام مشروطه را تخریب کنند، جمعی از فاحشه های تهران را به خیابان ها آوردند تا علیه استبداد شاه شعار بدهد و مشروطه خواهی کنند تا چنین وانمود شود که مشروطه خواهان ضداسلام هستند. اما از آن جایی که ماه هیچ گاه زیر ابر نمی ماند دست استبدادیون به زودی رو شد؛ تاریخ نگاران و گزارش نویسان نوشته اند که عصر روزی که مجلس به توپ بسته شد، جمعی از فواحش تهران به خیابان آمدند و همراه بریگاد قزاق جشن گرفتند. این زنان، هم چنین زنانی را که برای بردن جنازه عزیزان شان آمده بودند، آزار می دادند. واقعیت هم جز این نمی توانست باشد؛ چرا که روحانیون صاحب نام ایران، خود از بانیان مشروطه بودند و کسی باورش نمی شد که فواحش طرف مشروطه خواهی را گرفته باشند
تاریخچه محله «شهر نو» در تهران
زنان قجر و محمود عرب
سال ها گذشت و قاجار به کنار رفت و رضاخان، بنیان سلسله پهلوی را گذاشت. پهلوی اول حتی از سال های قبل به سلطنت رسیدنش هم برنامه های زیادی داشت تا آن چه نام قاجار بر خود دارد تخریب کند. شاید همین، دلیلی بود که نخستین کاخی را که قاجاریه ساخت و به نام خود «قصر قاجار» نامید، به مخوف ترین زندان ایران تبدیل کرد. اما او قبل از ساخت «زندان قصر» یکی دیگر از به جا مانده های دوره قاجار را تبدیل به محله ای بدنام در تهران کرد؛ «شهر نو».
منطقه ای که بعدها «قلعه» یا همان «شهر نو» نام گرفت، در ابتدا قرار بود منطقه تازه ای برای زندگی خانواده قاجار باشد. تهران در زمان محمدعلی شاه در حال گسترش بود و ارگ دیگر جای مناسبی برای خانواده محسوب نمی شد. از سوی دیگر محمدعلی شاه، «باغ شاه» را بیش تر از «گلستان» می پسندید، پس منطقه ای در نزدیک باغ شاه برای اسکان خانواده خود انتخاب و به نام «محله قجرها» نام گذاری کرد.
این منطقه در جنوب غربی و بیرون از حصار شاه تهماسبی تهران بود. در زمان احمدشاه قرار شد در نزدیکی این منطقه دروازه تازه ای به عنوان دروازه قزوین ساخته شود. در کشاکش جریانات سیاسی، یعنی تعطیلی مجلس دوم، جنگ جهانی اول، قرارداد 1919 و بعد هم کودتان سوم اسفندماه 1299، ساخت محله قجرها که پشت دروازه قزوین تهران قرار داشت از یادها رفت و به تدریج به محله ای برای پنهان شدن خلاف کاران تبدیل شد. در همین حدودها بود که شخصی به نام «محمود عرب» چندین شیره کش خانه را در این منطقه ساخت و تعدادی از زنان معروفه تهران را در خانه های کوچه ای که به اسم او، به گذر «حاج عبدالمحمود» معروف شده بود، اسکان داد.
تاریخچه محله «شهر نو» در تهران
با اعلام انقراض قاجاریه در آبان ماه 1304، پهلوی اول در نخستین اقدام، حرم سرای قاجاریه را در کاخ گلستان بست و زنانی که در آن جا اقامت داشتند، اخراج کرد. حرم سرای ناصری که یکی از بزرگ ترین بخش های کاخ گلستان بود، در شمال مجموعه ارگ قرار داشت. رضاشاه دستور داد تا وزارت دارایی را در آن جا ساختند. به این ترتیب صدها زن و دختر ساکن حرم سرا که جایی برای رفتن نداشتند، همگی به سمت دروازه قزوین کوچانده و در همان منطقه رها و مستقر شدند.
در کتاب «شهر نو» نوشته دکتر «محمود زند مقدم» از «حبیب الله خان شیبانی» (از نظامیان اواخر دوره قاجار و پهلوی اول) نقل شده است که «سروالد اسمارت»- مستشار شرقی سفارت انگلیس- که با آداب و سنن ایرانی آشنایی داشته، عامل ارتباط رییسش «نورمن» و «سید ضیاءالدین طباطبایی» بوده و دستورهای وزارت خارجه انگلیس را به او ابلاغ می کرده است. یکی از این دستورها که به تهران می رسد، حاکی از براندازی رضاخان سردار سپه بوده است و براساس آن، ظاهرا حبیب الله خان که به او اعتماد داشتند، ماموریت می یابد تا مراتب را به سید ضیاء نخست وزیر وقت حالی کند. این ماموریت در حضور اسمارت به حبیب الله خان داده می شود ولی او رضاخان را از این توطئه آگاه می سازد.
رضاخان، به قصد انتقام، دو دیپلمات ارشد انگلیسی را توسط قزاق هایش در منزل زنی معروف به نام «عزیز کاشی» غافل گیر می کند و همین باعث می شود آن ها پس از رسوایی مطبوعاتی ناشی از انتشار این خبر، از ایران خارج شوند. در این غافل گیری که در 18 اسفندماه سال 1300 خورشیدی (هشتم مارس 1922 میلادی) صورت می گیرد، عزیز کاشی صاحب خانه و «امیرزاده خانم» را که از زنان تن فروش حاضر در منزل بودند، دستگیر می کنند. یکی از وعاظ تهران می خواهد تا «حد شرعی» بر این دو زن جاری شود و به این ترتیب آن دو زن را در میدان توپ خانه حد می زنند. افسر قزاقی که مامور اجرای این دستور بوده طوری در چوب زدن به آن دو خشونت به خرج می دهد که هر خون استفراغ می کنند.
پس از این رویداد، رضاخان به سرتیپ «د
محمدعلی شاه قاجار و طرف داران استبداد برای این که نام مشروطه را تخریب کنند، جمعی از فاحشه های تهران را به خیابان ها آوردند تا علیه استبداد شاه شعار بدهد و مشروطه خواهی کنند تا چنین وانمود شود که مشروطه خواهان ضداسلام هستند. اما از آن جایی که ماه هیچ گاه زیر ابر نمی ماند دست استبدادیون به زودی رو شد؛ تاریخ نگاران و گزارش نویسان نوشته اند که عصر روزی که مجلس به توپ بسته شد، جمعی از فواحش تهران به خیابان آمدند و همراه بریگاد قزاق جشن گرفتند. این زنان، هم چنین زنانی را که برای بردن جنازه عزیزان شان آمده بودند، آزار می دادند. واقعیت هم جز این نمی توانست باشد؛ چرا که روحانیون صاحب نام ایران، خود از بانیان مشروطه بودند و کسی باورش نمی شد که فواحش طرف مشروطه خواهی را گرفته باشند
تاریخچه محله «شهر نو» در تهران
زنان قجر و محمود عرب
سال ها گذشت و قاجار به کنار رفت و رضاخان، بنیان سلسله پهلوی را گذاشت. پهلوی اول حتی از سال های قبل به سلطنت رسیدنش هم برنامه های زیادی داشت تا آن چه نام قاجار بر خود دارد تخریب کند. شاید همین، دلیلی بود که نخستین کاخی را که قاجاریه ساخت و به نام خود «قصر قاجار» نامید، به مخوف ترین زندان ایران تبدیل کرد. اما او قبل از ساخت «زندان قصر» یکی دیگر از به جا مانده های دوره قاجار را تبدیل به محله ای بدنام در تهران کرد؛ «شهر نو».
منطقه ای که بعدها «قلعه» یا همان «شهر نو» نام گرفت، در ابتدا قرار بود منطقه تازه ای برای زندگی خانواده قاجار باشد. تهران در زمان محمدعلی شاه در حال گسترش بود و ارگ دیگر جای مناسبی برای خانواده محسوب نمی شد. از سوی دیگر محمدعلی شاه، «باغ شاه» را بیش تر از «گلستان» می پسندید، پس منطقه ای در نزدیک باغ شاه برای اسکان خانواده خود انتخاب و به نام «محله قجرها» نام گذاری کرد.
این منطقه در جنوب غربی و بیرون از حصار شاه تهماسبی تهران بود. در زمان احمدشاه قرار شد در نزدیکی این منطقه دروازه تازه ای به عنوان دروازه قزوین ساخته شود. در کشاکش جریانات سیاسی، یعنی تعطیلی مجلس دوم، جنگ جهانی اول، قرارداد 1919 و بعد هم کودتان سوم اسفندماه 1299، ساخت محله قجرها که پشت دروازه قزوین تهران قرار داشت از یادها رفت و به تدریج به محله ای برای پنهان شدن خلاف کاران تبدیل شد. در همین حدودها بود که شخصی به نام «محمود عرب» چندین شیره کش خانه را در این منطقه ساخت و تعدادی از زنان معروفه تهران را در خانه های کوچه ای که به اسم او، به گذر «حاج عبدالمحمود» معروف شده بود، اسکان داد.
تاریخچه محله «شهر نو» در تهران
با اعلام انقراض قاجاریه در آبان ماه 1304، پهلوی اول در نخستین اقدام، حرم سرای قاجاریه را در کاخ گلستان بست و زنانی که در آن جا اقامت داشتند، اخراج کرد. حرم سرای ناصری که یکی از بزرگ ترین بخش های کاخ گلستان بود، در شمال مجموعه ارگ قرار داشت. رضاشاه دستور داد تا وزارت دارایی را در آن جا ساختند. به این ترتیب صدها زن و دختر ساکن حرم سرا که جایی برای رفتن نداشتند، همگی به سمت دروازه قزوین کوچانده و در همان منطقه رها و مستقر شدند.
در کتاب «شهر نو» نوشته دکتر «محمود زند مقدم» از «حبیب الله خان شیبانی» (از نظامیان اواخر دوره قاجار و پهلوی اول) نقل شده است که «سروالد اسمارت»- مستشار شرقی سفارت انگلیس- که با آداب و سنن ایرانی آشنایی داشته، عامل ارتباط رییسش «نورمن» و «سید ضیاءالدین طباطبایی» بوده و دستورهای وزارت خارجه انگلیس را به او ابلاغ می کرده است. یکی از این دستورها که به تهران می رسد، حاکی از براندازی رضاخان سردار سپه بوده است و براساس آن، ظاهرا حبیب الله خان که به او اعتماد داشتند، ماموریت می یابد تا مراتب را به سید ضیاء نخست وزیر وقت حالی کند. این ماموریت در حضور اسمارت به حبیب الله خان داده می شود ولی او رضاخان را از این توطئه آگاه می سازد.
رضاخان، به قصد انتقام، دو دیپلمات ارشد انگلیسی را توسط قزاق هایش در منزل زنی معروف به نام «عزیز کاشی» غافل گیر می کند و همین باعث می شود آن ها پس از رسوایی مطبوعاتی ناشی از انتشار این خبر، از ایران خارج شوند. در این غافل گیری که در 18 اسفندماه سال 1300 خورشیدی (هشتم مارس 1922 میلادی) صورت می گیرد، عزیز کاشی صاحب خانه و «امیرزاده خانم» را که از زنان تن فروش حاضر در منزل بودند، دستگیر می کنند. یکی از وعاظ تهران می خواهد تا «حد شرعی» بر این دو زن جاری شود و به این ترتیب آن دو زن را در میدان توپ خانه حد می زنند. افسر قزاقی که مامور اجرای این دستور بوده طوری در چوب زدن به آن دو خشونت به خرج می دهد که هر خون استفراغ می کنند.
پس از این رویداد، رضاخان به سرتیپ «د
👍1
رگاهی»- رییس نظمیه تهران- دستور می دهد که تن فروشان را هم از تهران خارج کنند و در بیرون دروازه قزوین در محله قجرها اسکان دهند. در این محله فردی به اسم «زال ممد» زنان و دختران بی پناه را به این محله می آورد و آن ها را مجبور به تن فروشی می کرد. از آن جایی که این زنان در محیطی بسیار بد زندگی می کردند، اکثر بیماری های مقاربتی از این محله شیوع پیدا می کرد.
در همان دروان برای جلوگیری از شیوع بیماری، فواحش جمع آوری و تخریب زاغه ها و آلونک های گذر حاج عبدالمحمود در دستور کار قرار گرفت و شخصی به نام «قوام دفتر» مسوول نقشه بندی و بازسازی این منطقه شد. قوام دفتر، خیابانی جدید به موازات خیابان حاج عبدالمحمود ساخت و یک فرد زرتشتی خیر به نام «ارباب جمشید» که از پارسیان هند و تجار مقیم این کشور بود هم هزینه احداث ده ها خانه در آن محله را برای اسکان زنان فریب خورده و بی سرپرست تقبل کرد. او برای تامین مخارج این زنان و فرزندان، ده ها باب مغازه در این محله ساخت تا از کرایه آن ها به زنان بی سرپرست یا گمراه حقوق ماهانه داده شود و دیگر به فحشا بازنگردند اما محله جمشید هم خیلی زود به «قلعه» یا همان «شهر نو» پیوست و از آرزوی خیر ارباب جمشید، تنها نامش در این محله باقی ماند.
با آمدن نیروهای متفقین به تهران در جنگ جهانی دوم، «شهر نو» محلی برای حضور سربازان و افسران انگلیسی، آمریکایی و هندی شد. اگرچه این نظامیان با حمایت گارد نظامی متفقین (M.P) به «شهر نو» می آمدند، اما حضورشان برای کسانی که در محله های اطراف جمشید بودند، خوش نیامد و در یک نزاع، تعدادی از سربازان آمریکایی و انگلیسی کشته شدند. همین امر بهانه ای شد تا متفقین تعدادی از خانه های «شهر نو» را با تانک خراب کرده و سه نفر از صاحبان خانه فساد و سردسته های «شهر نو» را که سربازان غربی در خانه های آن ها به قتل رسیده بودند، در همان محل اعدام کنند.
با بازگشت جریان جنگ جهانی دوم به سود متفقین، تعدادی از لهستانی های آواره ای که در اردوگاه های روسیه بودند به ایران منتقل شدند. در میان این لهستانی ها، زنانی بودند که مانند سایر آوارگان جنگی در میدان «ژاله» (شهدای فعلی) اقامت داشتند اما از عهده خرج روزانه خود هم بر نمی آمدند. این زنان هم برای روسپی گری به «شهر نو» آورده و اسکان داده شدند. به همین دلیل هم در انتهای خیابان دوم «شهر نو»، کوچه محل اقامت آن ها به نام کوچه لهستانی ها معروف شد. با وجود اسکان این همه زن فاحشه در یک مکان، هنوز این محله برای تهرانی ها آن قدر معروف نبود، تا این که روزهای گرم مردادماه سال 1332 از راه رسید.
شهر در دست قداره کشان
«شهر نو» در روزهای مرداد 1332 بر زبان ها افتاد. کودتاچی ها با اجیر و رها کردن عده ای از این زنان به آن ها گفته بودند تا با شعارهای زنده باد شاه، مرگ بر توده ای و مرگ بر مصدق، از جنوب شهر به سمت خانه نخست وزیر در انتهای خیابان کاخ (فلسطین فعلی) و سپس تا خیابان پاستور حرکت کنند. «محمود مسگر» که یکی از لات های آن روزگار بود، با 200 نفر همراه در دروازه قزوین جمع شده بودند. او یکی دو نفر را فرستاده بود به «قلعه» سراغ خانم ها که حضور و همراهی شان را برای اجرای کودتا لازم می دانستند.
«پری بلنده»، «پری آژدان قزی» و «ملکه اعتضادی» هرکدام با لشگری از خانم های همراه شان هم به کمک کودتاگران علیه دولت مصدق آمدند تا با سقوط او محمدرضا شاه را به کشور برگردانند. پری آژدان قزی، روز قبلش تا زندان رفته بود تا رخصت همراهی نوچه های «شعبان جعفری»، لات مهم تهران و نزدیک به دربار را هم بگیرد. یکی از عکس های مهمی که از روز کودتان 28 مردادماه به یادگار مانده، تصویر یکی از همین زن ها است که روی یک جیب در حالی که چماقی را در دست دارد نعره می کشد و خیابان های تهران را میپیماید.
دست خوش این زنان برای همراهی با دربار، زمینهایی بود که برای ساخت خانه های بیش تر در محله صرف شد و سهام هایی که در بانک ها به نام شان شد. یک سال پس از کودتا، یعنی در سال 1333، به دستور «فضل الله زاهدی» نخست وزیر وقت کودتا، دیواری به دور محله «شهر نو» کشیده شد و این محله پس از آن به «قلعه زاهدی» معروف شد. زورهای «قلعه» بعد از کودتان 18 مرداد را باید در عکس های کاوه گلستان و فیلم مستند کامران شیردل جست و جو کرد؛ تصاویری از زنانی که به دوربین زل زده اند و خاموش از سرنوشت شوم خود حکایت می کنند. زنانی که هم باید پول خانوم رییس ها را می پرداختند، هم باج باج خورها را می دادند و هم از مردان کتک می خوردند. دختران و زنان آواره ای که به دام شیادان «شهر نو» افتاده بودند.
«شهر نو» در اوایل دهه 50، 135هزار مترمربع مساحت داشت. این منطقه به دو قسمت اصلی و فرعی تقسیم می شد. قسمت اصلی شامل خیابان های «کمیل»، «استخر»، «قنات» و «قوام» بود که 36 کوچه داشتند و در هر کوچه 50-30 خانه وجود داشت. در هر خانه هم چندین خانواده ت
در همان دروان برای جلوگیری از شیوع بیماری، فواحش جمع آوری و تخریب زاغه ها و آلونک های گذر حاج عبدالمحمود در دستور کار قرار گرفت و شخصی به نام «قوام دفتر» مسوول نقشه بندی و بازسازی این منطقه شد. قوام دفتر، خیابانی جدید به موازات خیابان حاج عبدالمحمود ساخت و یک فرد زرتشتی خیر به نام «ارباب جمشید» که از پارسیان هند و تجار مقیم این کشور بود هم هزینه احداث ده ها خانه در آن محله را برای اسکان زنان فریب خورده و بی سرپرست تقبل کرد. او برای تامین مخارج این زنان و فرزندان، ده ها باب مغازه در این محله ساخت تا از کرایه آن ها به زنان بی سرپرست یا گمراه حقوق ماهانه داده شود و دیگر به فحشا بازنگردند اما محله جمشید هم خیلی زود به «قلعه» یا همان «شهر نو» پیوست و از آرزوی خیر ارباب جمشید، تنها نامش در این محله باقی ماند.
با آمدن نیروهای متفقین به تهران در جنگ جهانی دوم، «شهر نو» محلی برای حضور سربازان و افسران انگلیسی، آمریکایی و هندی شد. اگرچه این نظامیان با حمایت گارد نظامی متفقین (M.P) به «شهر نو» می آمدند، اما حضورشان برای کسانی که در محله های اطراف جمشید بودند، خوش نیامد و در یک نزاع، تعدادی از سربازان آمریکایی و انگلیسی کشته شدند. همین امر بهانه ای شد تا متفقین تعدادی از خانه های «شهر نو» را با تانک خراب کرده و سه نفر از صاحبان خانه فساد و سردسته های «شهر نو» را که سربازان غربی در خانه های آن ها به قتل رسیده بودند، در همان محل اعدام کنند.
با بازگشت جریان جنگ جهانی دوم به سود متفقین، تعدادی از لهستانی های آواره ای که در اردوگاه های روسیه بودند به ایران منتقل شدند. در میان این لهستانی ها، زنانی بودند که مانند سایر آوارگان جنگی در میدان «ژاله» (شهدای فعلی) اقامت داشتند اما از عهده خرج روزانه خود هم بر نمی آمدند. این زنان هم برای روسپی گری به «شهر نو» آورده و اسکان داده شدند. به همین دلیل هم در انتهای خیابان دوم «شهر نو»، کوچه محل اقامت آن ها به نام کوچه لهستانی ها معروف شد. با وجود اسکان این همه زن فاحشه در یک مکان، هنوز این محله برای تهرانی ها آن قدر معروف نبود، تا این که روزهای گرم مردادماه سال 1332 از راه رسید.
شهر در دست قداره کشان
«شهر نو» در روزهای مرداد 1332 بر زبان ها افتاد. کودتاچی ها با اجیر و رها کردن عده ای از این زنان به آن ها گفته بودند تا با شعارهای زنده باد شاه، مرگ بر توده ای و مرگ بر مصدق، از جنوب شهر به سمت خانه نخست وزیر در انتهای خیابان کاخ (فلسطین فعلی) و سپس تا خیابان پاستور حرکت کنند. «محمود مسگر» که یکی از لات های آن روزگار بود، با 200 نفر همراه در دروازه قزوین جمع شده بودند. او یکی دو نفر را فرستاده بود به «قلعه» سراغ خانم ها که حضور و همراهی شان را برای اجرای کودتا لازم می دانستند.
«پری بلنده»، «پری آژدان قزی» و «ملکه اعتضادی» هرکدام با لشگری از خانم های همراه شان هم به کمک کودتاگران علیه دولت مصدق آمدند تا با سقوط او محمدرضا شاه را به کشور برگردانند. پری آژدان قزی، روز قبلش تا زندان رفته بود تا رخصت همراهی نوچه های «شعبان جعفری»، لات مهم تهران و نزدیک به دربار را هم بگیرد. یکی از عکس های مهمی که از روز کودتان 28 مردادماه به یادگار مانده، تصویر یکی از همین زن ها است که روی یک جیب در حالی که چماقی را در دست دارد نعره می کشد و خیابان های تهران را میپیماید.
دست خوش این زنان برای همراهی با دربار، زمینهایی بود که برای ساخت خانه های بیش تر در محله صرف شد و سهام هایی که در بانک ها به نام شان شد. یک سال پس از کودتا، یعنی در سال 1333، به دستور «فضل الله زاهدی» نخست وزیر وقت کودتا، دیواری به دور محله «شهر نو» کشیده شد و این محله پس از آن به «قلعه زاهدی» معروف شد. زورهای «قلعه» بعد از کودتان 18 مرداد را باید در عکس های کاوه گلستان و فیلم مستند کامران شیردل جست و جو کرد؛ تصاویری از زنانی که به دوربین زل زده اند و خاموش از سرنوشت شوم خود حکایت می کنند. زنانی که هم باید پول خانوم رییس ها را می پرداختند، هم باج باج خورها را می دادند و هم از مردان کتک می خوردند. دختران و زنان آواره ای که به دام شیادان «شهر نو» افتاده بودند.
«شهر نو» در اوایل دهه 50، 135هزار مترمربع مساحت داشت. این منطقه به دو قسمت اصلی و فرعی تقسیم می شد. قسمت اصلی شامل خیابان های «کمیل»، «استخر»، «قنات» و «قوام» بود که 36 کوچه داشتند و در هر کوچه 50-30 خانه وجود داشت. در هر خانه هم چندین خانواده ت
👍1
وأمان زندگی می کردند و گاهی در یک اتاق چند مرد و زن میزیستند.
محله جمشید از نگاهی دیگر به دو بخش «قلعه» و «نجیب خانه» تقسیم می شد که درواقع، «قلعه» محل کار و نجیب خانه محل زندگی عادی روسپی ها بوده که در آن کم تر از «قلعه» روسپی گری رخ می داده. ده ها تئاتر، تماشاخانه و کافه هم در خیابان جمشید، داخل «شهر نو» و خیابان های 30 متری احداث و دو سینما هم در حوالی آن مشغول به کار بودند.
محله «شهر نو» به مرکز تجمع تن فروشان، قاچاقچیان، معتادان، دله دزدها و و بچه دزدها بوده و در عین حال در اطراف آن ده ها کافه، سینما، تماشاخانه و کاباره از جمله کاباره مشهور «شکوفه نو» وجود داشته است. در سال های 47-46، هزار و پانصد زن در «شهر نو» زندگی می کرده اند؛ زنانی که باید هر هفته به درمان گاه سر می زدند و هر شش ماه نیز آزمایش خون می دادند.
در دهه 40 «ستاره فرمان فرماییان»- بانی دانشکده خدمات اجتماعی- تحقیقی تحت عنوان طرح مطالعه روسپیان در شهر تهران را آغاز کرد. این تحقیق به سه بخش تقسیم می شود: «روسپیان خیابانی»، «روسپیان خانه ای» یا آن ها که در خانه های امن به کار مشغول بودند و «روسپبان شهر نو یا قلعه ای». این تحقیق بعدها مورد استفاده بسیاری از جمله دکتر «محمود زند مقدم» قرار گرفت که کتابی با اسم «شهر نو» نوشت و سرگذشت این زنان را در آن آورد. این کتاب از جمله تحقیقات و پژوهش هایی است که تاکنون درباره این محله صورت گرفته است.
این طور اسناد به جا مانده حکایت دارد، این منطقه غرق در فساد بوده است. خانوم رییس های «شهر نو» کسانی را برای ردیابی دخترها و زن هایی که از شهرستان می آمدند، گماشته بودند تا رونق «شهر نو» برقرار بماند. چرا که دختران جوان پس از دو سه سال تن فروشی در این محل به قدری فرسوده می شدند که دیگر مشتری جلب کن نبودند، برای همین باید دختران جدید به این محله آورده می شد؛ دخترانی که از روستاها یا شهرستان ها به امید زندگی بهتر به تهران می آمدند و آواره و رها در دام این خانه ها می افتادند.
پایان «شهر نو»
نهم بهمن ماه 1357 انقلاب اسلامی به محله ای در تهران رسید که به نماد فساد رژیم پهلوی معروف بود. روزنامه اطلاعات در دهم بهمن 1357 نوشت که از حدود ساعت پنج بعد از ظهر در اطراف «قلعه» «شهر نو» به تدریج مردم اجتماع کردند. مدت زیادی نگذشت که اجتماع افراد با تظاهرات توأم شد.ابتدا ماموران فرمانداری نظامی از مردم خواستند که پراکنده شوند و پس از مدتی اقدام به تیراندازی هوایی کردند.
با رفتن ماموران، دوباره اجتماع کثیر مردم در اطراف محله روسپیان تشکیل شد. در حدود ساعت شش بعدازظهر، چند تن از جوانان به در «قلعه» حمله کردند و بعد جمعیت به تبعیت از آن ها به خیابان های داخل «قلعه» ریختند. در این هنگام با وسایلی که از قبل تهیه شده بود، خانه ها و مغازه های داخل «قلعه» به آتش کشیده شد. گروهی به زنان ساکن محله حمله کردند، اما در این جریان عده دیگری از تظاهرکنندگان مانع وارد ساختن صدمه به ساکنان «قلعه» شدند. چند تن از شاهدان عینی اظهار داشتند. تعدادی از روسپیان در این وقایع مجروح و دو تا سه نفر کشته شده اند.
«شهر نو» می سوخت و آتش نشانی هم برای خاموش کردن آن وارد میدان نشد چرا که اعلام کرده بود آتشی را که مردم نخواهند خاموش شود، خاموش نمی کند. به این ترتیب روسپی خانه شهر، رو به تعطیلی رفت.
با پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز در برخی خانه های این محله زنان به کار قدیم خود مشغول بودند. از آن جا که آیت الله طالقانی سوزاندن «شهر نو» را محکوم کرده بود، خانوم رییس ها فکر می کردند که قرار است این محله دایر بماند. در روزهای اول مردادماه 58 و آغاز ماه رمضان، «کمیته مرکزی انقلاب اسلامی»، تن فروشی زنان در این خانه ها را برای همیشه تعطیل اعلام کرد.
در جریان حمله پاسداران انقلاب به شهر نو، «پری بلنده»، «اشرف چهارچشم»، «ثریا ترکه»، «سیمین بی ام و»، «شهلا آبادانی» و «پری سیاه» که از روسای شهر نو بودند و با درباره پهلوی هم زد و بند داشتند، دستگیر و برخی از آن ها به اعدام محکوم شدند.
به نوشته روزنامه کیهان، در حکم اعدام «پری بلنده» که طبق اسناد به جا مانده یکی از روسای اصلی «شهر نو» بود و به دستور وزارت امور خارجه دوره پهلوی، برای میهمانان خارجی دختران فاحشه جور می کرد، این طور آمده است: «به جرم یک عمر فحشا و فاسد و خرید و فروش دختران خردسال و زنان گول خورده و اغفال شده و دائر کردن مراکز فحشا و عشرت کده های مختلف که موجب انحراف نسل جوان این مملکت گردیده اید، مفسد فی الارض شناخته شده.»
چند سال بعد، این محله به کلی ویران و پارک «رازی» جایگزین آن شد تا خاطره اش برای همیشه از شهر تهران زدوده شود. برخی از زنان این محله به عقد مردها درآمدند، برخی به سر کار رفتند، عده ای در زندان ماندند و بعضی هم آواره شدند. به این ترتیب محله «شهر نو» که زمانی خارج از شهر و پس از آن در قلب
محله جمشید از نگاهی دیگر به دو بخش «قلعه» و «نجیب خانه» تقسیم می شد که درواقع، «قلعه» محل کار و نجیب خانه محل زندگی عادی روسپی ها بوده که در آن کم تر از «قلعه» روسپی گری رخ می داده. ده ها تئاتر، تماشاخانه و کافه هم در خیابان جمشید، داخل «شهر نو» و خیابان های 30 متری احداث و دو سینما هم در حوالی آن مشغول به کار بودند.
محله «شهر نو» به مرکز تجمع تن فروشان، قاچاقچیان، معتادان، دله دزدها و و بچه دزدها بوده و در عین حال در اطراف آن ده ها کافه، سینما، تماشاخانه و کاباره از جمله کاباره مشهور «شکوفه نو» وجود داشته است. در سال های 47-46، هزار و پانصد زن در «شهر نو» زندگی می کرده اند؛ زنانی که باید هر هفته به درمان گاه سر می زدند و هر شش ماه نیز آزمایش خون می دادند.
در دهه 40 «ستاره فرمان فرماییان»- بانی دانشکده خدمات اجتماعی- تحقیقی تحت عنوان طرح مطالعه روسپیان در شهر تهران را آغاز کرد. این تحقیق به سه بخش تقسیم می شود: «روسپیان خیابانی»، «روسپیان خانه ای» یا آن ها که در خانه های امن به کار مشغول بودند و «روسپبان شهر نو یا قلعه ای». این تحقیق بعدها مورد استفاده بسیاری از جمله دکتر «محمود زند مقدم» قرار گرفت که کتابی با اسم «شهر نو» نوشت و سرگذشت این زنان را در آن آورد. این کتاب از جمله تحقیقات و پژوهش هایی است که تاکنون درباره این محله صورت گرفته است.
این طور اسناد به جا مانده حکایت دارد، این منطقه غرق در فساد بوده است. خانوم رییس های «شهر نو» کسانی را برای ردیابی دخترها و زن هایی که از شهرستان می آمدند، گماشته بودند تا رونق «شهر نو» برقرار بماند. چرا که دختران جوان پس از دو سه سال تن فروشی در این محل به قدری فرسوده می شدند که دیگر مشتری جلب کن نبودند، برای همین باید دختران جدید به این محله آورده می شد؛ دخترانی که از روستاها یا شهرستان ها به امید زندگی بهتر به تهران می آمدند و آواره و رها در دام این خانه ها می افتادند.
پایان «شهر نو»
نهم بهمن ماه 1357 انقلاب اسلامی به محله ای در تهران رسید که به نماد فساد رژیم پهلوی معروف بود. روزنامه اطلاعات در دهم بهمن 1357 نوشت که از حدود ساعت پنج بعد از ظهر در اطراف «قلعه» «شهر نو» به تدریج مردم اجتماع کردند. مدت زیادی نگذشت که اجتماع افراد با تظاهرات توأم شد.ابتدا ماموران فرمانداری نظامی از مردم خواستند که پراکنده شوند و پس از مدتی اقدام به تیراندازی هوایی کردند.
با رفتن ماموران، دوباره اجتماع کثیر مردم در اطراف محله روسپیان تشکیل شد. در حدود ساعت شش بعدازظهر، چند تن از جوانان به در «قلعه» حمله کردند و بعد جمعیت به تبعیت از آن ها به خیابان های داخل «قلعه» ریختند. در این هنگام با وسایلی که از قبل تهیه شده بود، خانه ها و مغازه های داخل «قلعه» به آتش کشیده شد. گروهی به زنان ساکن محله حمله کردند، اما در این جریان عده دیگری از تظاهرکنندگان مانع وارد ساختن صدمه به ساکنان «قلعه» شدند. چند تن از شاهدان عینی اظهار داشتند. تعدادی از روسپیان در این وقایع مجروح و دو تا سه نفر کشته شده اند.
«شهر نو» می سوخت و آتش نشانی هم برای خاموش کردن آن وارد میدان نشد چرا که اعلام کرده بود آتشی را که مردم نخواهند خاموش شود، خاموش نمی کند. به این ترتیب روسپی خانه شهر، رو به تعطیلی رفت.
با پیروزی انقلاب اسلامی، هنوز در برخی خانه های این محله زنان به کار قدیم خود مشغول بودند. از آن جا که آیت الله طالقانی سوزاندن «شهر نو» را محکوم کرده بود، خانوم رییس ها فکر می کردند که قرار است این محله دایر بماند. در روزهای اول مردادماه 58 و آغاز ماه رمضان، «کمیته مرکزی انقلاب اسلامی»، تن فروشی زنان در این خانه ها را برای همیشه تعطیل اعلام کرد.
در جریان حمله پاسداران انقلاب به شهر نو، «پری بلنده»، «اشرف چهارچشم»، «ثریا ترکه»، «سیمین بی ام و»، «شهلا آبادانی» و «پری سیاه» که از روسای شهر نو بودند و با درباره پهلوی هم زد و بند داشتند، دستگیر و برخی از آن ها به اعدام محکوم شدند.
به نوشته روزنامه کیهان، در حکم اعدام «پری بلنده» که طبق اسناد به جا مانده یکی از روسای اصلی «شهر نو» بود و به دستور وزارت امور خارجه دوره پهلوی، برای میهمانان خارجی دختران فاحشه جور می کرد، این طور آمده است: «به جرم یک عمر فحشا و فاسد و خرید و فروش دختران خردسال و زنان گول خورده و اغفال شده و دائر کردن مراکز فحشا و عشرت کده های مختلف که موجب انحراف نسل جوان این مملکت گردیده اید، مفسد فی الارض شناخته شده.»
چند سال بعد، این محله به کلی ویران و پارک «رازی» جایگزین آن شد تا خاطره اش برای همیشه از شهر تهران زدوده شود. برخی از زنان این محله به عقد مردها درآمدند، برخی به سر کار رفتند، عده ای در زندان ماندند و بعضی هم آواره شدند. به این ترتیب محله «شهر نو» که زمانی خارج از شهر و پس از آن در قلب
👍2
پایتخت قرار داشت، برای همیشه از چهره شهر زدوده شد.
*روزنامه نگار حوزه تاریخ و عضو پیشین گروه ادب و هنر روزنامه «شرق»
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
*روزنامه نگار حوزه تاریخ و عضو پیشین گروه ادب و هنر روزنامه «شرق»
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Forwarded from شب نشيني هالو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باران که شدی مپرس این خانهی کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Forwarded from شب نشيني هالو
دو پیام تسلیت جالب بابت درگذشت زنده یاد استاد *شجریان بزرک* در شبکه های اجتماعی منتشر شده که مطالعه آنها خالی از لطف نیست : 👇👇
🌹پیام اول :
پیام تسلیت پسر احمد شاه مسعود (از فرماندهان نظامی افغانستان) به مناسبت درگذشت شجریان :
با اندوه و درد آگاهی یافتم که استاد محمدرضا شجریان، آوازخوان نامدار ایرانی و یکی از محبوبترین شخصیتهای فرهنگی ایرانزمین، چشم از جهان فروبست و با هفتهزار سالگان سربهسر شد. استاد شجریان با آنکه از نظر تبار ایرانی بود، اما در عمل راوی فرهنگ و هنری بود که به همان اندازه که طعم نیشابور و مشهد را داشت، بوی بلخ و بخارا را نیز میداد.
او در درازای عمر پربارش هویت و عظمت تاریخ مشترک حوزه تمدنی ما را با صدا و هنرش آیینهداری کرد. استاد شجریان بهخوبی توانست میراث عظیم فرهنگی ما را با صدا و موسیقی جانپرورش از فراموششدن رهایی بخشد و چندین نسل را با اشعار حافظ و سعدی و مولانا و خیام و عراقی دمساز سازد. بدون شک این کار با توجه به اینکه جریانهایی نیرومند سرگرم جداساختن جوانان ما از میراث فکری و فرهنگی کهن ما هستند و دشمنانی پرشمار و قوی در کمین نشستهاند تا به این میراث سترگ بشری آسیب برسانند، ارزشی مضاعف مییابد.
بدون شک نام استاد شجریان بهعنوان هنرمندی مبتکر و خلاق در یاد و خاطره ادب و هنر این حوزه تمدنی درخشان و پرابهت باقی خواهد ماند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده استاد شجریان و مردم هنردوست ایران و نیز مردمان حوزه مشترک فرهنگی، روان آن بزرگمرد هنر را شاد و یادش را جاودانه میخواهم . 🍀
🌹پیام دوم :
پیام تسلیت ادیب فرزانه، جناب دکتر میر جلالالدین کزازی، به مناسبت درگذشت *استاد شجریان* :
خُنیا، به سوگ مینشیند ؛
آواز، با درد و دریغ دمساز، می موید؛
چنگ، درمانده و دلتنگ، گیسو میپریشد؛
تار، زار، می گرید؛
نی، جانگزای و جگرسوز، می نالد،
تنبک، دمادم، از غم بر سر می کوبد؛
چرا؟
زیرا بزرگمرد آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان؛ آن خرمّخویترین خنیایی، که یادش گرامی باد! به مینوی برین شتافته است تا از این پس بهشتیان را، با گلبانگِ پهلوی و مینُوی خویش، بیَفْساید (=افسون کند) و دل از آنان برباید و دری از هنرِ جانپرور، بر رویشان، بگشاید.
ای شگفتا شگفت:
چرا عمرِ طاووس و دراج کوته؟
چرا زاغ و کرکس زید در درازی؟ 🍀
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🌹پیام اول :
پیام تسلیت پسر احمد شاه مسعود (از فرماندهان نظامی افغانستان) به مناسبت درگذشت شجریان :
با اندوه و درد آگاهی یافتم که استاد محمدرضا شجریان، آوازخوان نامدار ایرانی و یکی از محبوبترین شخصیتهای فرهنگی ایرانزمین، چشم از جهان فروبست و با هفتهزار سالگان سربهسر شد. استاد شجریان با آنکه از نظر تبار ایرانی بود، اما در عمل راوی فرهنگ و هنری بود که به همان اندازه که طعم نیشابور و مشهد را داشت، بوی بلخ و بخارا را نیز میداد.
او در درازای عمر پربارش هویت و عظمت تاریخ مشترک حوزه تمدنی ما را با صدا و هنرش آیینهداری کرد. استاد شجریان بهخوبی توانست میراث عظیم فرهنگی ما را با صدا و موسیقی جانپرورش از فراموششدن رهایی بخشد و چندین نسل را با اشعار حافظ و سعدی و مولانا و خیام و عراقی دمساز سازد. بدون شک این کار با توجه به اینکه جریانهایی نیرومند سرگرم جداساختن جوانان ما از میراث فکری و فرهنگی کهن ما هستند و دشمنانی پرشمار و قوی در کمین نشستهاند تا به این میراث سترگ بشری آسیب برسانند، ارزشی مضاعف مییابد.
بدون شک نام استاد شجریان بهعنوان هنرمندی مبتکر و خلاق در یاد و خاطره ادب و هنر این حوزه تمدنی درخشان و پرابهت باقی خواهد ماند. اینجانب ضمن عرض تسلیت به خانواده استاد شجریان و مردم هنردوست ایران و نیز مردمان حوزه مشترک فرهنگی، روان آن بزرگمرد هنر را شاد و یادش را جاودانه میخواهم . 🍀
🌹پیام دوم :
پیام تسلیت ادیب فرزانه، جناب دکتر میر جلالالدین کزازی، به مناسبت درگذشت *استاد شجریان* :
خُنیا، به سوگ مینشیند ؛
آواز، با درد و دریغ دمساز، می موید؛
چنگ، درمانده و دلتنگ، گیسو میپریشد؛
تار، زار، می گرید؛
نی، جانگزای و جگرسوز، می نالد،
تنبک، دمادم، از غم بر سر می کوبد؛
چرا؟
زیرا بزرگمرد آواز ایران، استاد محمدرضا شجریان؛ آن خرمّخویترین خنیایی، که یادش گرامی باد! به مینوی برین شتافته است تا از این پس بهشتیان را، با گلبانگِ پهلوی و مینُوی خویش، بیَفْساید (=افسون کند) و دل از آنان برباید و دری از هنرِ جانپرور، بر رویشان، بگشاید.
ای شگفتا شگفت:
چرا عمرِ طاووس و دراج کوته؟
چرا زاغ و کرکس زید در درازی؟ 🍀
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قدیم که قدیم بود ماه زیر ابر نمیماند، حالا تو این دنیای پیشرفته تکنولوژی چجوری یه عده زیرآبی میرن؟
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعمال قانون به روش هندی
باز اونجا بعد کتک یه ماسک مجانی میدن، این جا که جیبتو میتکونن
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
باز اونجا بعد کتک یه ماسک مجانی میدن، این جا که جیبتو میتکونن
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
واکنش یک خارجی به صدای همایون شجریان
در اوج آواز به چشمهایش دقت کنید و جملهی: آخه چجوری؟؟
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
در اوج آواز به چشمهایش دقت کنید و جملهی: آخه چجوری؟؟
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
#آلن_دلون هنرمند خوشتیپ فرانسوی را همه میشناسند.
آلن دولن بیش از ۸۰ سال دارد.
او شنواییاش را از دست داده است.
وی میگوید:
من در حالی این دنیا را ترک میکنم که آنرا نمیشنوم. از این بابت هرگز ناراحت نیستم. چون من هر چیزی که این دنیا میتوانست هدیه کند را تجربه کردهام. دیگر چیزی ندارد که به من بدهد.
از سوی دیگر از رفتنم خوشحالم چون از این زمانه بیزارم. روزگار بدی شده است خوبی نیکیها جایشان را به بدی و زشتیها داده است.
دیگر اخلاقیات معنی ندارد. قول آدمها ارزشی ندارد. تنها چیزی که ارزش داره پول و ثروت است و این بسیار دردناک است.
من این جهان را با خوشحالی و بی پشیمانی ترک میکنم.
جالب اینجاست که #آلن_دولن به بهشت با شراب و حوریان بهشتی اعتقادی ندارد. او به پوچی زندگانی پی برده و حاضر است که با خوشحالی آن را ترک کند. ولی آنانی که تمام عمرشان به مردم وعده بهشت و حوری و شراب بهشتی دادهاند، چهار چنگولی به این دنیا چسبیدهاند و دست بهسوی پزشکان کافر و تکنولورژی آن و دارو دراز میکنند تا چند روزی بیشتر در این دنیا بمانند.
براستی چگونه میتوان اینپارادوکس را حل کنم؟
👇
شب نشینی هالو
آلن دولن بیش از ۸۰ سال دارد.
او شنواییاش را از دست داده است.
وی میگوید:
من در حالی این دنیا را ترک میکنم که آنرا نمیشنوم. از این بابت هرگز ناراحت نیستم. چون من هر چیزی که این دنیا میتوانست هدیه کند را تجربه کردهام. دیگر چیزی ندارد که به من بدهد.
از سوی دیگر از رفتنم خوشحالم چون از این زمانه بیزارم. روزگار بدی شده است خوبی نیکیها جایشان را به بدی و زشتیها داده است.
دیگر اخلاقیات معنی ندارد. قول آدمها ارزشی ندارد. تنها چیزی که ارزش داره پول و ثروت است و این بسیار دردناک است.
من این جهان را با خوشحالی و بی پشیمانی ترک میکنم.
جالب اینجاست که #آلن_دولن به بهشت با شراب و حوریان بهشتی اعتقادی ندارد. او به پوچی زندگانی پی برده و حاضر است که با خوشحالی آن را ترک کند. ولی آنانی که تمام عمرشان به مردم وعده بهشت و حوری و شراب بهشتی دادهاند، چهار چنگولی به این دنیا چسبیدهاند و دست بهسوی پزشکان کافر و تکنولورژی آن و دارو دراز میکنند تا چند روزی بیشتر در این دنیا بمانند.
براستی چگونه میتوان اینپارادوکس را حل کنم؟
👇
شب نشینی هالو
بین مسئولین جمهوری اسلامی دعوا راه افتاده که صلح امام حسن یا جنگ امام حسین؟
چرا فقط این دو تا گزینه؟ چرا امام رضا نه؟ انگور سمی خوردن رو امتحان کنید😂😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
چرا فقط این دو تا گزینه؟ چرا امام رضا نه؟ انگور سمی خوردن رو امتحان کنید😂😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Forwarded from اتاق کار
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ما سیاه نمایی نمیکنیم، سیاهی ها را مینمایانیم
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Forwarded from اتاق کار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قرآنی که در آن نام تتلو هم آمده است!
"شیوههای تستزنی کنکور است در درس قرآن.
نظام آموزشیای که برای موفقشدن در آن باید از چنین راههایی رفت مشخص است که بروندادهای آن چه میشود."
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
قرآنی که در آن نام تتلو هم آمده است!
"شیوههای تستزنی کنکور است در درس قرآن.
نظام آموزشیای که برای موفقشدن در آن باید از چنین راههایی رفت مشخص است که بروندادهای آن چه میشود."
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo