در اروپای غربی حتی در آلمان، ساختارهایی وجود داشتند که به انقلاب پا نمی دادند، اما در اروپای عقب مانده مثل ایتالیا که موطنش بود، این ساختارها نبودند بنابراین به فاشیست تن دادند. گرامشی مفاهیمی مثل جنگ موضعی و جنگ تهاجمی و جنگ سنگری را مطرح کرد. وجود جامعه مدنی و جامعه سیاسی را پیش کشید یا مفهوم روشنفکر ارگانیک و سنتی. تردیدی نیست که مفاهیم بر اساس مادیت شان معنا دارد. در مورد کلیشه ها، تا وقتی کلیشه ها جواب می دهند درست هستند. پشت مفهوم قیام ملی 28 مرداد و کودتای ننگین آمریکایی-انگلیسی 28 مرداد، دو منفعت نهفته است و کلیشه نیست. کلیشه تا جایی که جواب می دهد خیلی هم خوب است. کلیشه جایی بد است که نتواند مفهوم را روشن کند یا مفهومی را که در مادیت وجود دارد نمی رساند. اینکه 28 مرداد قیام بوده یا کودتا چه فرقی می کند، فرقش را در 57 می بینید. در سال های سیاهی در دو دهه می بینید که ملت دچار ترومای تاریخی می شود. 28 مرداد یک ترومای بزرگ و زخم کاری است که بر روح یک ملت وارد می شود و یک ملت را از پا درمی آورد. ملتی که تازه از تاریخ نوین سر برآورده و می خواهد خودش بر مقدراتش حاکم باشد، در استخراج و پرورش و صدور نفت خودش مسلط شود، منفعت ملی خودش را داشته باشد. اینکه قرار بوده ملی باشد و بعد دولتی از کار درآمده بحث جداگانه ای است. واقعیت این است که 28 مرداد چنان زخمی زد که شاید بتوان گفت کل مسیر هنر و ادبیات ما را تغییر داد و از دو جنبه به هنر و ادبیاتی که در دهه بیست نفس هایی می کشید، نیرو داد. نیروی مثبتی که در همان ملی شدن صنعت نفت نهفته بود و «انقلاب منفعل» (به تعبیر گرامشی) شاه و کودتای انگلیسی-آمریکایی. این انقلاب منفعل یعنی گرفتن عناصری از انقلاب غیرمنفعل و مثبت و به کار بردنش، چون می دانیم که شاه از عناصر توده ای و ملی استفاده کرد برای اینکه بتواند یک سری طرح هایش را اجرا کند، مثلا طرح اصلاحات ارضی را مستقیما از خلیل ملکی گرفت. یا سپاهیان مختلف را از خانلری گرفت که پیوستگی های شدیدی به چپ داشت. غرض اینکه در هنر و ادبیات تاثیر بسیار بزرگ گذاشت. بسیاری از شاعران ما مثل اخوان ثالث، احمد شاملو، سیاوش کسرایی و فروغ فرخزاد اساسا تحت تاثیر واقعه 28 مرداد هستند. فیلم سازی و تئاتر و حتی هنرهای تجسمی ما تحت تاثیر این انقلاب منفعل یا کودتای آمریکایی، انگلیسی و درباری 28 مرداد است. جاپای این ها را در اکثر شعر و داستان فارسی می بینید. یکی از یگانه ترین مجموعه داستان هایی که در فارسی درآمده و نویسنده اش ادامه به نوشتن نداد «تابستان همان سال» ناصر تقوایی است که حکایت ظهر 28 مرداد است. یا داستان های رضا دانشور تحت تاثیر 28 مرداد است. داستان «دو شهر» احمد محمود و داستان های دیگر که در آنها ردپای مبارزات کارگران شرکت نفت، دستگیری ها، به زندان افتادن ها، اعدام هایی که در طی دهه سی انجام پذیرفت را می بینید. تا اواخر دهه چهل تاثیرات کودتایی را در هنر و ادبیات، هنر تجسمی، سینما و تئاتر می بینید. بنابراین تاثیر کودتای 28 مرداد به عنوان یک ترومای بزرگ تاریخی، یک جور زخم روانی درمان ناپذیر برای یک ملت بسیار گسترده است.
* آقای رحمانیان وقتی از تروما صحبت می کنیم درواقع از زخمی عمیق می گوییم که در تن یک ملت ماندگار است. اگر بخواهید با مفهوم «باندزدگی» کودتای 28 مرداد را تفسیر کنید، آیا کودتا تا حدی تقلیل پیدا نمی کند؟ اختلاف نظر بین نیروهای ترقی خواه، قابل فهم است و می توان در مورد آن قضاوت کرد: حزب توده یک دیدگاه داشته، مصدق هم یک دیدگاه دیگر. مصدق در جاهایی به توده نزدیک می شده و در جاهایی از حزب توده هراس داشت و لازم نمی دید خیلی به آنها نزدیک شود یا در یک جاهایی به نیروهای ملی نزدیک بود و جاهایی هم نمی خواست نظر نیروهای ملی را بپذیرد. این صورت بندی مشخص است. تفسیر کودتای 28 مرداد بر اساس مفهوم «باندزدگی» به چه صورت خواهد بود؟
رحمانیان: من به زعم خودم کوشیدم دریچه ای نو برای تحلیل و تفسیر تاریخ ایران در دوره معاصر بگشایم. این مفهوم تنها یک ابزار است با یک توان محدود و اتفاقا نباید هیچ چیز را تقلیل بدهد. ادعایی هم نباید داشته باشد که هرچه بر اساس این مفهوم از واقعیت به تعریف و تفسیر و روایت درمی آید، حتما درست است. یکی از گرفتاری های ما که با مفهوم «نظریه زدگی» به آن اشاره کردم، این است که ما تاریخ خودمان را بر اساس نظریه های وارداتی می خوانیم. یعنی نظریاتی که از دل مطالعه واقعیت تاریخی جوامع دیگر به ویژه اروپا درآمدند و ما آنها را وارد کرده ایم و به تاریخ خودمان تحمیل می کنیم. یک نمونه اش که من به آن انتقاد دارم، نظریه «استبداد ایرانی» و «ایران جامعه کوتاه مدت» است. ما تاریخ خودمان و اینجا تاریخ معاصر و به طور اخص تاریخ دهه بیست و نهضت ملی را مطالعه کنیم و بر اساس محتوای واقعی آن ببینیم آیا می شود مفهوم-نظریه ای به نام «باندزدگی» ساخت یا نه.
* آقای رحمانیان وقتی از تروما صحبت می کنیم درواقع از زخمی عمیق می گوییم که در تن یک ملت ماندگار است. اگر بخواهید با مفهوم «باندزدگی» کودتای 28 مرداد را تفسیر کنید، آیا کودتا تا حدی تقلیل پیدا نمی کند؟ اختلاف نظر بین نیروهای ترقی خواه، قابل فهم است و می توان در مورد آن قضاوت کرد: حزب توده یک دیدگاه داشته، مصدق هم یک دیدگاه دیگر. مصدق در جاهایی به توده نزدیک می شده و در جاهایی از حزب توده هراس داشت و لازم نمی دید خیلی به آنها نزدیک شود یا در یک جاهایی به نیروهای ملی نزدیک بود و جاهایی هم نمی خواست نظر نیروهای ملی را بپذیرد. این صورت بندی مشخص است. تفسیر کودتای 28 مرداد بر اساس مفهوم «باندزدگی» به چه صورت خواهد بود؟
رحمانیان: من به زعم خودم کوشیدم دریچه ای نو برای تحلیل و تفسیر تاریخ ایران در دوره معاصر بگشایم. این مفهوم تنها یک ابزار است با یک توان محدود و اتفاقا نباید هیچ چیز را تقلیل بدهد. ادعایی هم نباید داشته باشد که هرچه بر اساس این مفهوم از واقعیت به تعریف و تفسیر و روایت درمی آید، حتما درست است. یکی از گرفتاری های ما که با مفهوم «نظریه زدگی» به آن اشاره کردم، این است که ما تاریخ خودمان را بر اساس نظریه های وارداتی می خوانیم. یعنی نظریاتی که از دل مطالعه واقعیت تاریخی جوامع دیگر به ویژه اروپا درآمدند و ما آنها را وارد کرده ایم و به تاریخ خودمان تحمیل می کنیم. یک نمونه اش که من به آن انتقاد دارم، نظریه «استبداد ایرانی» و «ایران جامعه کوتاه مدت» است. ما تاریخ خودمان و اینجا تاریخ معاصر و به طور اخص تاریخ دهه بیست و نهضت ملی را مطالعه کنیم و بر اساس محتوای واقعی آن ببینیم آیا می شود مفهوم-نظریه ای به نام «باندزدگی» ساخت یا نه.
👍29👎2
کار من تاریخ معاصر است و در تاریخ معاصر هم بیشترین علاقه و تاکید من بر همان دهه بیست بوده است. به سرنوشت حزب دموکرات قوام و نمونه های دیگر اشاره کوتاه کردم. باندهایی که در دربار پیرامون شاه شکل می گیرند. باند اشرف، باندهایی که پیرامون رجال قدیمی و کهنه کار هستند که بعضی هایشان ریشه های خانوادگی و خاندانی دارند و صاحب حشمت و منزلت و ثروت و قدرت هستند. می دانید نیروی سوم خلیل ملکی بعدا با حزب زحمتکشان مظفر بقایی مدتی همکاری دارد. حزب زحمتکشان کارکردش چیست؟ کارکرد حزبی دارد یا باندسازی و فرقه است؟ نمونه از این روشن تر می خواهید. یا مثلا حواشی سید محمد بهبهانی، پسر آقا سید عبدالله بهبهانی و تبلیغاتی که می کنند و پیوندهایی که دارند. یا افرادی که پیرامون آیت الله کاشانی هستند. شما نمی توانید اسم این ها را باندها و دارودسته ها بگذارید؟ این ها می خواهند قدرت و منفعت تقسیم شود و اعتراض دارند. به نکته ای اشاره می کنم که به ظاهر از بحث پرت می شویم ولی اتفاقا خیلی مهم است، چون برمی گردد به همان بحث روایت ها که آقای معصوم بیگی به درستی اشاره کردند که به هر حال کلیشه ها کار می کنند. این خیلی نکته مهم و درستی است. نمی توانیم بگوییم کلیشه ها غیرواقعی هستند. دروغ، غلط، بی بنیاد، ولی کار می کند. جناح پادشاهی خواه هنوز می گوید قیام ملی. هنوز پادشاه مظلوم است، مصدقی ها مجرم و گناهکار و تبهکار هستند. پس کار می کند. در ماجرایی که سرانجام بر سر مصدق می آید، در محکمه نظامی از یک مسئله به درجات غفلت کرده ایم. در آنجا مصدق به نامسلمانی و زدن ریشه تشیع در ایران محکوم می شود و شاه نماد پاسداری از مذهب رسمی کشور می شود. شاهی که شیعه اثنی عشری است و فرمانروای تنها دولت شیعی جهان است، حالا مصدق نامسلمان آمده و از کشور فراری اش داده و تخریب و تضعیفش کرده و اگر می ماند، ریشه دین را می خشکاند و چنین و چنان. من معتقدم تاریخ معاصر ایران را بدون توجه به چند نکته در ارتباط با مفهوم باندزدگی، نمی توان خواند. یکی بحث تحولات گفتمانی تاریخ ایران، یعنی گفتمان ها چطور بالا و پایین می روند. چطور چیره می شوند و بعد از چیرگی می افتند. گفتمان مشروطه خواهی، آزادی خواهی، قانون خواهی، مردم گرایی، عدالت خواهی، بحران مشروطه، گفتمان مشت آهنین، دولت متمرکز و اینکه یک ناجی می خواهیم که از دلش رضاشاه درمی آید. بعد، دهه بیست گفتمان ضد دیکتاتوری، دموکراسی خواهی، آزادی خواهی، پارلمانتاریسم، و دهه سی گفتمان غرب زدگی. می خواهم با استناد به دریچه درستی که آقای معصوم بیگی گشودند، یعنی بحث ادبیات به سهم خودم همراهی و تاکید کنم که باید در این عرصه خیلی کارها کنیم. چون این ها ذهنیت مردم ما را ساخته. هنر، ادبیات، ژانرها و شاخه ها و شعب گوناگون نمایش نامه، شعر، رمان، داستان کوتاه، سینما و هنرهای تجسمی خیلی قدرتمند و تاثیرگذار بودند. دیگری شدن غرب و حکومت برآمده از کودتا که نماینده «دیگری» من ایرانی است، ناسیونالیسم ایرانی را دچار یک تحول بسیار مهم کرده است. در کودتای 28 مرداد، حیثیت نهاد سلطنت در ذهنیت ایرانی فروریخت. کودتا شلیکی بود به فرهنگ سیاسی شاهنشاهی گرای ایرانی. این خیلی بحث مهمی است. می بینید که تاثیرات و پیامدهای این تحول در ادبیات دهه های سی و چهل و پنجاه و جریان های فکری، کنش ها و کردارهای سیاسی ما، چقدر پررنگ است و نمونه های پراهمیتی داریم. یکی همین برآمدن گفتمان غرب زدگی است که از «تسخیر تمدن فرنگی» سید فخرالدین شادمان شروع می شود. اما از قدیم تر از طالبوف و سید جمال این گفتمان را می توان ردیابی کرد تا فردید و سپس آل احمد که این گفتمان را چیره می کند. بعد، گفتمان جهان سوم گرایی که خانم نگین نبوی در کتاب «روشنفکران و دولت در ایران» خیلی خوب به آن پرداخته است. اگر تحولات گفتمانی را نبینید، نمی توانید سویه های مهم تاریخ ایران معاصر را متوجه شوید. یکی دیگر جنگ روایت ها است. من چند مفهوم-نظریه ساختم که «جنگ روایت ها» یکی از آن هاست و اولین بار در نقد کتاب «در کشاکش دین و دولت» استاد محمدعلی موحد به کار برده ام. دیگری «سرمایه مفهومی» و «سرمایه روایتی» است. کوتاه بگویم. سقوط قاجاریه در آبان و آذر 1304 اتفاق نیفتاده. تهی شدن حساب بانکی روایتی رژیم قاجاری را می بینید که برمی گردد به همین ترومای ملت ایران. زخم هایی بر روح مردم و ملت ایران وارد شد، از شکست های تاریخی از روسیه و جداشدن قفقاز و گرفتاری ها و بدبختی های دیگر وارد کرده، تا ماجراهایی که با انگلیس در جاهای مختلف به ویژه هرات و افغانستان داشتیم و امتیازدادن، قتل امیرکبیر و گرفتاری های دیگر. یکی از مسائل مهم حافظه تاریخی من ایرانی یا حافظه های تاریخی است که چطور روی رفتار و کنش من و واقعیت زندگی من تاثیر می گذارد. در انقلاب مشروطه در گفتمان مردم و مشروطه خواهان می بینید که قاجاریه شمر و یزید و حرمله می شود.
👍29👎2❤1
یعنی از ادبیات مذهبی برای کوبیدن رژیم قاجاری استفاده می شود و بعضی ها سر منبرها تاکید می کنند که ریشه این ها اموی است. یعنی دیگری ساختن، دشمن ساختن، ابلیس کردن. این ها را همان زخم ها ایجاد می کند. قتل امیرکبیر در تاریخ ما از زندگی و خدماتش خیلی موثرتر بود. رژیم قاجاریه در تاریخ رسمی اش می گوید امیرکبیر کشته نشد، پایش ورم کرد و به مرض طبیعی مرد، ولی ملت ایران هرگز قاجاریه را نبخشید و امیرکبیر به تعبیر احمدشاه «امامزاده» شد. ما سیاوش و امام حسین را داریم و فرهنگ مان مظلوم گرا و مظلوم پرور است و زخمی که وارد می شود دیگر درمان نمی شود. تاریخ و گذشته تا زمانی که روایت می شود گذشته نیست. گذشته زمانی گذشته می شود که دیگر روایت نمی شود. پس وقتی مدام دم از امیرکبیر و مصدق می زنید، یعنی یک زخم ناسور هست که مدام سر باز می کند. دردی وجود دارد، والا چرا باید مدام به کودتای 28 مرداد و به توپ بستن مجلس بپردازید. مهم است چون این زخم و تروما هنوز هست و آزار می دهد. درواقع رابطه ما با تاریخ و گذشته مان، رابطه دردآلودی است. ادبیات ما از نظر جنگ روایت ها فوق العاده مهم است و تاثیری که هنر و هنرمندان در جنگ روایت ها دارند. به عنوان نمونه، در ادامه خطاکاری ها محمدعلی شاه اگر تندروی نمی کرد و کوتاه آمده بود، شاید قاجاریه خیلی از گرفتاری ها را پیدا نمی کرد. قاجاریه در تیرماه 1287 با کودتای محمدعلی شاه سقوط کرد. یعنی این حیثیت دیگر نتوانست برگردد. از نظر روایتی و سرمایه روایتی در حافظه تاریخی ملت ایران دیگر قافیه را باخته و به شیطان و دشمنی تبدیل شده که باید پس زده و ساقط شود. کاری ندارم به این روایت که انگلیسی ها رضاشاه را آوردند یا رضاشاه کبیر بود و خدمات کرد و بزرگ ترین پادشاه آبادگر ایران بوده، شما در حافظه مردم ما به ویژه مذهبیون و روحانیون می بینید که پهلوی مخلوق سیاست بیگانه است و آمده ریشه دین را بکند، حجاب از سر ناموس مردم برمی دارد. دیکتاتوری اش را می بینند، کشتارها و زمین خواری ها و گرفتاری های دربار و ارتشش و مفاسدش را می بینند و به همین دلیل وقتی رضاشاه می رود، می بینید که خیلی ها خوشحال هستند و شاه تقریبا از کشور فراری داده می شود. بعد هم در دهه بیست براساس روایت خاصی که در حافظه ملت است، گفتمان دیکتاتورستیزی بالا می آید. حتی هواداران رضاشاه که از او جیره مواجب می گرفتند اولین کسانی بودند که می گفتند دزد را بگیرید، دارد جواهرات سلطنتی را می برد. حتی شاعران و ادیبان ما محمدرضا شاه را دزدزاده خطاب کردند. بنابراین، رژیم پهلوی نه در 22 بهمن 1357، بلکه در 28 مرداد 1332 سقوط کرد. آن 25 سال مثل سلیمان مرده ای بود که روی عصا است و همه فکر می کنند زنده است و جرئت نمی کنند دست بزنند. ولی بادی می آید و فرومی ریزد. کوتاه اشاره کنم شعر معروف «زمستان»، «نادر» و «اسکندر». یا شعر اخوان که می گوید «آن که در خونش طلا بود و شرف/ شانه ای بالا تکاند و جام زد/ چتر پولادین ناپیدا به دست/ رو به ساحل های دیگر گام زد.» فرار مغزها و رفتن روشنفکران. یکی از درس های تاریخی می تواند این باشد که الان ایران دیاسپورای بسیار نیرومندی در جهان دارد. نمی دانم آمارهایی که می دهند چقدر دقیق است، اما برخی از آمارها می گویند حدود هشت میلیون ایرانی در خارج از کشورند و بیشتر این ها مهندس و پزشک، مورخ، جامعه شناس، مجسمه ساز، نقاش، شاعر، نویسنده و استاد دانشگاه هستند. یک دیاسپورای شگفت انگیز شکل گرفته؛ یک ملت بیرون از کشور. ادبیات این دیاسپورا، ادبیات در تبعید را ببینید دارد چه کار می کند. شعر معروف «برای» شروین حاجی پور چرا این قدر سروصدا کرد. خارج از کشور نقش بسیار پررنگی داشت. باید به این ها توجه کرد و نکردیم. فکر می کنیم درمان این زخم ها آسان است ولی سخت تر از این حرف هاست.
معصوم بیگی: در مورد شکاف ها و پدیدنیامدن اتحاد بین نیروهای ترقی خواه اشاره کنم که در تاریخ معاصر ایران سه گرایش اساسی داریم که تعیین کننده سرنوشت تاریخی و سیاسی و اجتماعی ما بودند: گرایش سوسیالیستی، ناسیونالیستی و دینی یا مذهبی. هرگاه در تاریخ ما دو تا از این گرایش ها با همدیگر ساختند، توانستند گرایش سوم را از پا دربیاورند. نکته دیگر اینکه محمدرضا شاه تحت هیچ شرایطی مخالف دین و مذهب نبود بلکه بسیار موجود خرافی ای بود. در حد یک آدم دست چهار و پنجم خرافی بود و معتقد به خواب هایی بود که می دید و مثل مردم عوام به این ها پایبندی داشت. دوم اینکه از شاه شیعه و مذهبی بودن در جنگ سرد آن زمان، نفع سیاسی بزرگی می برد که بتواند در مقابل چپ ها و کمونیست ها و نیروهای رادیکال ایستادگی کند، اینکه تنها شاه شیعه در کل جهان است. چیزی که شاه با آن از بیخ و بن مخالف بود و اسمش را «ارتجاع سیاه» می گذاشت، «اسلام سیاسی» بود، اسلامی که می خواست حکومت کند و طبیعتا با آن سر سازگاری نداشت.
معصوم بیگی: در مورد شکاف ها و پدیدنیامدن اتحاد بین نیروهای ترقی خواه اشاره کنم که در تاریخ معاصر ایران سه گرایش اساسی داریم که تعیین کننده سرنوشت تاریخی و سیاسی و اجتماعی ما بودند: گرایش سوسیالیستی، ناسیونالیستی و دینی یا مذهبی. هرگاه در تاریخ ما دو تا از این گرایش ها با همدیگر ساختند، توانستند گرایش سوم را از پا دربیاورند. نکته دیگر اینکه محمدرضا شاه تحت هیچ شرایطی مخالف دین و مذهب نبود بلکه بسیار موجود خرافی ای بود. در حد یک آدم دست چهار و پنجم خرافی بود و معتقد به خواب هایی بود که می دید و مثل مردم عوام به این ها پایبندی داشت. دوم اینکه از شاه شیعه و مذهبی بودن در جنگ سرد آن زمان، نفع سیاسی بزرگی می برد که بتواند در مقابل چپ ها و کمونیست ها و نیروهای رادیکال ایستادگی کند، اینکه تنها شاه شیعه در کل جهان است. چیزی که شاه با آن از بیخ و بن مخالف بود و اسمش را «ارتجاع سیاه» می گذاشت، «اسلام سیاسی» بود، اسلامی که می خواست حکومت کند و طبیعتا با آن سر سازگاری نداشت.
👍30👎2
تاریخ هم نشان نمی دهد که خواسته باشد به این اسلام نزدیک شود، بلکه آن را قاتل خودش می دانست. حتی با جفتی که می آورد ارتجاع سرخ و سیاه، می خواست بگوید آنها هم ارتجاع هستند و این دو ارتجاع را مخالف خودش تلقی می کرد. برگردیم به 28 مرداد. اتفاقی که پشت دروازه های 28 مرداد افتاد، دو شکست سنگین بود: شکست حزب توده و استالینیسم، یعنی حزب توده با تمام تعلل ها، کوتاهی ها و ندانم کاری ها و اشتباهات و حتی انحرافات فکری شکست خورد. دوم شکست نیروهای ملی. و نیرویی که از این میان سر برآورد اسلام سیاسی بود. شما هرگز نمی توانستید در دهه سی، دو نیروی نهضت آزادی و سازمان مجاهدین خلق را تصور کنید؛ یعنی نیروهایی که اساس و ابتنای آنها بر سیاست در دین بود. آنچه در مورد غرب زدگی اتفاق افتاد این بود که آل احمد آن تفکر را گرفت و همه فهم کرد، فردید را کنار می گذارم به دلیل اینکه او از جناح راست آن نوع تفکر می آمد. آل احمد در بستری بالا آمد. من بر بسترهای مادی تکیه دارم، به تاریخ اندیشه بماهو تاریخ اندیشه اعتقاد ندارم و معتقدم اندیشه ها زاده از مادیتی هستند، چنان که هگل هم در «فلسفه تاریخ» همین را می گوید. حالا که بحث تروماهای ملت ایران شد، به دو واقعه بزرگ اشاره می کنم: اول تقسیم ایران در دوره قاجار بین دو قدرت بزرگ استعماری روسیه و انگلیسی که زخم بزرگی به ذهن مردم وارد کرد، و دوم کودتای 28 مرداد که زخم بزرگی پدید آورد و این زخم ها اثر غرب بود. مهم نیست که یک سر این غرب، غرب جدا از اروپای غربی یعنی روسیه تزاری بود، مهم است که غرب این کار را کرد. یادمان نرود اتفاقاتی که افتاد در ماجرای اشغال آذربایجان و بیرون نرفتن نیروهای شوروی در ذهن ها تاثیر داشت. بنابراین غرب زدگی بر پایه نظریه ای شکل نگرفت که موجود مفلوکی مثل احمد فردید پدید آورد. در تاریخ مهم نیست چه کسی پدید می آورد، مهم است که چقدر زمینه رشد دارد. اینکه این نظریه به دست آل احمد افتاد، یک جنبه اساسی اش زخمی بود که به روح یک ملت وارد آمده بود. اتفاقات منطقه هم تاثیرگذار بود. یادمان نرود شکست قطعی و مفتضحانه ناسیونالیسم عربی بر اثر شکست رسوایی آمیز اعراب در مقابل اسرائیل در عرض شش روز بود و این در حافظه ملت ایران بسیار تاثیر داشت. بنابراین، جهان سوم گرایی بر بستر واقعی و مادی پدید آمد، فکر نبود که این را پدید آورد. شکست اعراب به نظریه هایی مثل نظریه فرانس فانون دامن می زد. در همان دوره است که کسانی مثل ادوارد سعید از آن شکست تاثیرات سنگینی می گیرند. یعنی این ها بر بستر خاصی رشد کرده و رشد اسلام سیاسی در دهه چهل به طور مستمر ادامه داشت، چیزی که در دهه بیست نمی شد تصور کرد. چون فداییان اسلام همچنان همان گروه کوچکی بود که ظرفیت رشد نداشت، ولی در دهه چهل اسلام سیاسی رشد می کند. بنابراین، سابقه غرب زدگی را و اینکه چطور غرب به شکل دشمن درمی آید و چطور به صورت یک زخم عمل می کند، با بررسی تاریخی این دوره می توان دید.
منبع: روزنامه شرق
یکشنبه ۲۸ امرداد ۱۴۰۳، شماره ۴۹۰۶.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
منبع: روزنامه شرق
یکشنبه ۲۸ امرداد ۱۴۰۳، شماره ۴۹۰۶.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍33👎3😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چو ایران نباشد تن من مباد.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍49❤7
کاوه شیرزاد؛ چطور برخیها به خودشان اجازه میدهند #شاه متوهم، ترسو و مستبد را با #مصدق مقایسه کنند؟
مصدق مقدس و بینقص نبود، اما اقدامهای او در ملی کردن صنعت نفت، دهها سال مردم ایران را که از قسمت اعظم منابع نفتی خود محروم بودند، منتفع کرد. این اقدامات نه تنها وضعیت اقتصادی کشور را بهبود بخشید، بلکه موجی از بیداری در کشورهای منطقه ایجاد کرد و مصدق را به نمادی از مقاومت در برابر استعمار و کنترل ملی بر منابع تبدیل کرد.
جمال عبدالناصر، رهبر مصر، تحت تأثیر مصدق، در سال ۱۹۵۶ کانال سوئز را ملی کرد. در دهه ۱۹۵۰، عراق نیز شاهد رشد جنبشهای ملیگرایانهای بود که به دنبال کنترل بیشتر بر منابع نفتی خود بودند. پس از استقلال لیبی در سال ۱۹۵۱، جنبشهای ملیگرایانهای در دهه ۱۹۶۰ شکل گرفتند که در نهایت به ملی شدن صنعت نفت این کشور در دهه ۱۹۷۰ انجامید. سوکارنو، رهبر اندونزی، نیز از مبارزات ضداستعماری مصدق و ناصر الهام گرفت و به ملیگرایی اقتصادی و تلاش برای کنترل منابع طبیعی کشورش پرداخت. به عبارت ساده، جهان همچنان از اقدامات مصدق بهره میبرد. طبیعی بود که غربیها در ابتدا با انواع سنگاندازیها در بهرهبرداری از منابع نفتی بخواهند از او انتقام بگیرند.
اینها تنها بخشی از "زلزلهای" است که مصدق در طی دو سال نخستوزیری خود در ایران و جهان به وجود آورد.
او هرگز به فساد آلوده نشد، به شدت شفاف و مردمی عمل کرد، به آزادی و دموکراسی اعتقاد داشت، عاشق ایران و مردمش بود و به خوبی پاسدار منافع ایرانیان بود و میدانست چگونه از این منافع پاسداری کند. حتی با شاه نیز مشکلی نداشت، اما شاه آنقدر ترسو بود که از مصدق احساس خطر میکرد و در نهایت به عنوان عامل و مزدور انگلیس و آمریکا علیه او عمل کرد تا خوشخدمتی خود را به غربیها نشان دهد.
ای کاش شاه وسوسه نمیشد و با کمک روحانیون، اراذل و اوباش، و البته انگلیس و آمریکا علیه مصدق کودتا نمیکرد و مشروطه را میپذیرفت تا کشور را از بحرانهای بعدی نجات دهد، اما امان از وسوسه قدرت با معجون ترس و توهم. تصور کنید اگر مصدق به جای دو سال، هشت سال نخستوزیر ایران بود، چه کارهای ارزندهای میتوانست انجام دهد و بیشک ایران مسیر دیگری را میپیمود.
برای اینکه تأثیر اقدامات او را بهتر بفهمیم، قرارداد ملی کردن صنعت نفت را با قرارداد ابلهانهای که #رضاشاه بیسواد در سال ۱۹۳۳ با ویلیام ناکس دارسی، سرمایهدار انگلیسی، بست مقایسه کنید. طی این قرارداد، سهم ایران از درآمدهای نفتی بسیار اندک و در برخی موارد تنها حدود ۱۶ درصد از درآمد خالص بود. ایران در عمل هیچگونه نظارت مستقیمی بر میزان تولید و صادرات نفت نداشت و تمام اختیارات در دست شرکتهای غربی بود.
این قراردادها به شرکتهای خارجی، به ویژه شرکت نفت انگلیس و ایران، انحصار کامل بر صنعت نفت ایران را میدادند. همچنین، قراردادهای نفتی رضا شاه شامل هیچگونه تعهدی برای انتقال فناوری یا توسعه صنعت نفت داخلی ایران نمیشد. این مسئله باعث شد که ایران نتواند از دانش و فناوری پیشرفته در صنعت نفت بهرهمند شود و وابستگی به شرکتهای خارجی افزایش یابد.
جالب است بدانید که رضاشاه متوهم در میانه راه، تیمورتاش، وزیر خارجهاش را از میان برداشت و خود سکان این قرارداد سخیف را به دست گرفت..
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
مصدق مقدس و بینقص نبود، اما اقدامهای او در ملی کردن صنعت نفت، دهها سال مردم ایران را که از قسمت اعظم منابع نفتی خود محروم بودند، منتفع کرد. این اقدامات نه تنها وضعیت اقتصادی کشور را بهبود بخشید، بلکه موجی از بیداری در کشورهای منطقه ایجاد کرد و مصدق را به نمادی از مقاومت در برابر استعمار و کنترل ملی بر منابع تبدیل کرد.
جمال عبدالناصر، رهبر مصر، تحت تأثیر مصدق، در سال ۱۹۵۶ کانال سوئز را ملی کرد. در دهه ۱۹۵۰، عراق نیز شاهد رشد جنبشهای ملیگرایانهای بود که به دنبال کنترل بیشتر بر منابع نفتی خود بودند. پس از استقلال لیبی در سال ۱۹۵۱، جنبشهای ملیگرایانهای در دهه ۱۹۶۰ شکل گرفتند که در نهایت به ملی شدن صنعت نفت این کشور در دهه ۱۹۷۰ انجامید. سوکارنو، رهبر اندونزی، نیز از مبارزات ضداستعماری مصدق و ناصر الهام گرفت و به ملیگرایی اقتصادی و تلاش برای کنترل منابع طبیعی کشورش پرداخت. به عبارت ساده، جهان همچنان از اقدامات مصدق بهره میبرد. طبیعی بود که غربیها در ابتدا با انواع سنگاندازیها در بهرهبرداری از منابع نفتی بخواهند از او انتقام بگیرند.
اینها تنها بخشی از "زلزلهای" است که مصدق در طی دو سال نخستوزیری خود در ایران و جهان به وجود آورد.
او هرگز به فساد آلوده نشد، به شدت شفاف و مردمی عمل کرد، به آزادی و دموکراسی اعتقاد داشت، عاشق ایران و مردمش بود و به خوبی پاسدار منافع ایرانیان بود و میدانست چگونه از این منافع پاسداری کند. حتی با شاه نیز مشکلی نداشت، اما شاه آنقدر ترسو بود که از مصدق احساس خطر میکرد و در نهایت به عنوان عامل و مزدور انگلیس و آمریکا علیه او عمل کرد تا خوشخدمتی خود را به غربیها نشان دهد.
ای کاش شاه وسوسه نمیشد و با کمک روحانیون، اراذل و اوباش، و البته انگلیس و آمریکا علیه مصدق کودتا نمیکرد و مشروطه را میپذیرفت تا کشور را از بحرانهای بعدی نجات دهد، اما امان از وسوسه قدرت با معجون ترس و توهم. تصور کنید اگر مصدق به جای دو سال، هشت سال نخستوزیر ایران بود، چه کارهای ارزندهای میتوانست انجام دهد و بیشک ایران مسیر دیگری را میپیمود.
برای اینکه تأثیر اقدامات او را بهتر بفهمیم، قرارداد ملی کردن صنعت نفت را با قرارداد ابلهانهای که #رضاشاه بیسواد در سال ۱۹۳۳ با ویلیام ناکس دارسی، سرمایهدار انگلیسی، بست مقایسه کنید. طی این قرارداد، سهم ایران از درآمدهای نفتی بسیار اندک و در برخی موارد تنها حدود ۱۶ درصد از درآمد خالص بود. ایران در عمل هیچگونه نظارت مستقیمی بر میزان تولید و صادرات نفت نداشت و تمام اختیارات در دست شرکتهای غربی بود.
این قراردادها به شرکتهای خارجی، به ویژه شرکت نفت انگلیس و ایران، انحصار کامل بر صنعت نفت ایران را میدادند. همچنین، قراردادهای نفتی رضا شاه شامل هیچگونه تعهدی برای انتقال فناوری یا توسعه صنعت نفت داخلی ایران نمیشد. این مسئله باعث شد که ایران نتواند از دانش و فناوری پیشرفته در صنعت نفت بهرهمند شود و وابستگی به شرکتهای خارجی افزایش یابد.
جالب است بدانید که رضاشاه متوهم در میانه راه، تیمورتاش، وزیر خارجهاش را از میان برداشت و خود سکان این قرارداد سخیف را به دست گرفت..
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍54👎27❤6😁2🤬1
به مناسبت سال روز کودتای 28 مرداد
سه نامه از دکتر مصدق
1 - نامه دکتر مصدق به هیئت وزیران دولت کودتا
صبح دوشنبه نهم شهریورماه ۱۳۳۲
هیئت محترم وزیران
دیشب برای اولین بار پس از توقیف از رادیو اتاق مجاور شنیده شد که این جانب اقدامات خلاف قانونی بعمل آورده یا در صدد چنین اقداماتی بوده ام.
این جانب در مدت تصدی خود جز برای پیشرفت نهضت ملی ایران و جز بر طبق قانون و اختیارات قانونی قدمی برنداشته ام و اگر فرصتی بدست افتاد جواب این اتهامات با دلایل آن به عرض ملت ایران خواهد رسید. ولی از جواب یک اتهام در این جا ناگزیرم زیرا تأخیر جواب آن به مصلحت کشور نیست و آن اینکه در رادیو گفته شد اینجانب در صدد تغییر رژیم بوده ام و دلیل آن هم دستور تهیه مراجعه به آراء عمومی است .این اتهام ناروا و این استدلال کاملاً بی اساس است زیرا دلایل قویه در دست است که نه اینجانب در صدد تغییر رژیم بوده و نه مراجعه به آراء عمومی برای تغییر رژیم بوده است. امیدوارم جلسه محاکمه ای که به آن در رادیو اشاره شده بود در محکمه صالحه بزودی تشکیل شود تا اگر امر بر عده قلیلی از مردم ایران هم مشتبه شده باشد آن اشتباهات رفع شود.دکتر محمد مصدق
2 – نامه دکتر مصدق به دادگاه نظامی:
امضاء کننده ذیل دکتر محمد مصدق که در مقام نخست وزیری ایران بر اثر کودتای نظامی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بوسیله قوای نظامی دستگیر شده و زندانی هستم و در یک دادگاه نظامی غیر قانونی و بدون صلاحیت تحت محاکمه می باشم، وکیل نمودم آقایان محترم علی شهیدزاده و بهرام مجدزاده و حسن صدر وکلای دادگستری را متفقاً یا منفرداً ،برای درخواست فرجام نسبت به هر قرار و حکمی که برخلاف قانون از دادگاه نظامی غیرقانونی بر علیه این جانب صادر شود و برای تهیه و تقدیم لایحه اعتراضات فرجامی و بیان کلیه ایرادات مربوطه به غیر قانونی بودن دادگاه و عدم صلاحیت آن و اعتراضات مربوطه به جریان محاکمه و صدور حکم و قرارداد و بطور کلی هرگونه ایراد و اعتراض قانونی و قضائی و برای تعقیب امر در دیوان عالی کشور تا خاتمه رسیدگی فرجامی - چنانچه دادگاه دیگری بعنوان دادگاه تجدید نظر که قطعاً و قهراً غیر قانونی خواهد بود برای محاکمه این جانب تشکیل شود آقایان محترم حسن صدر و بهرام مجدزاده و علی شهید زاده نیز از طرف این جانب وکالت دارند که بعنوان وکیل مدافع در آن دادگاه تجدید نظر غیر قانونی شرکت فرموده و با کلیه اختیارات لازمه قانونی از این جانب دفاع نمایند. بیست و نهم آذرماه ۱۳۳۲،دکتر محمد مصدق
3 - نامه دکتر مصدق به دادگاه تجدید نظر نظامی
سوم دی ماه ۱۳۳۲
دادگاه محترم تجدید نظر
جناب آقای سرهنگ بزرگمهر از طرف دادگاه بدوی فوق العاده نظامی به سمت وکالت تسخیری این جانب معین شده اند چنانچه دادگاه محترم با وکالت تسخیری ایشان موافقت فرمایند کماکان وظایف خود را انجام دهند و الا نظریات خود را به این جانب مرقوم فرمایند تا هرچه زودتر تکلیف این جانب معلوم شود. دکتر محمد مصدق
[در حاشیه ] : در صورتیکه شخصاً سرهنگ بزرگمهر را برای وکالت تعیین نمایند مانعی ندارد، والا دادگاه وکیل تسخیری برای ایشان تعیین خواهد نمود. 6/10/32.امضاء
منبع : نامه های دکتر مصدق ،گرد آورنده: محمد ترکمان،1372 ، تهران ، نشر هزاران
صص242 -243.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
سه نامه از دکتر مصدق
1 - نامه دکتر مصدق به هیئت وزیران دولت کودتا
صبح دوشنبه نهم شهریورماه ۱۳۳۲
هیئت محترم وزیران
دیشب برای اولین بار پس از توقیف از رادیو اتاق مجاور شنیده شد که این جانب اقدامات خلاف قانونی بعمل آورده یا در صدد چنین اقداماتی بوده ام.
این جانب در مدت تصدی خود جز برای پیشرفت نهضت ملی ایران و جز بر طبق قانون و اختیارات قانونی قدمی برنداشته ام و اگر فرصتی بدست افتاد جواب این اتهامات با دلایل آن به عرض ملت ایران خواهد رسید. ولی از جواب یک اتهام در این جا ناگزیرم زیرا تأخیر جواب آن به مصلحت کشور نیست و آن اینکه در رادیو گفته شد اینجانب در صدد تغییر رژیم بوده ام و دلیل آن هم دستور تهیه مراجعه به آراء عمومی است .این اتهام ناروا و این استدلال کاملاً بی اساس است زیرا دلایل قویه در دست است که نه اینجانب در صدد تغییر رژیم بوده و نه مراجعه به آراء عمومی برای تغییر رژیم بوده است. امیدوارم جلسه محاکمه ای که به آن در رادیو اشاره شده بود در محکمه صالحه بزودی تشکیل شود تا اگر امر بر عده قلیلی از مردم ایران هم مشتبه شده باشد آن اشتباهات رفع شود.دکتر محمد مصدق
2 – نامه دکتر مصدق به دادگاه نظامی:
امضاء کننده ذیل دکتر محمد مصدق که در مقام نخست وزیری ایران بر اثر کودتای نظامی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بوسیله قوای نظامی دستگیر شده و زندانی هستم و در یک دادگاه نظامی غیر قانونی و بدون صلاحیت تحت محاکمه می باشم، وکیل نمودم آقایان محترم علی شهیدزاده و بهرام مجدزاده و حسن صدر وکلای دادگستری را متفقاً یا منفرداً ،برای درخواست فرجام نسبت به هر قرار و حکمی که برخلاف قانون از دادگاه نظامی غیرقانونی بر علیه این جانب صادر شود و برای تهیه و تقدیم لایحه اعتراضات فرجامی و بیان کلیه ایرادات مربوطه به غیر قانونی بودن دادگاه و عدم صلاحیت آن و اعتراضات مربوطه به جریان محاکمه و صدور حکم و قرارداد و بطور کلی هرگونه ایراد و اعتراض قانونی و قضائی و برای تعقیب امر در دیوان عالی کشور تا خاتمه رسیدگی فرجامی - چنانچه دادگاه دیگری بعنوان دادگاه تجدید نظر که قطعاً و قهراً غیر قانونی خواهد بود برای محاکمه این جانب تشکیل شود آقایان محترم حسن صدر و بهرام مجدزاده و علی شهید زاده نیز از طرف این جانب وکالت دارند که بعنوان وکیل مدافع در آن دادگاه تجدید نظر غیر قانونی شرکت فرموده و با کلیه اختیارات لازمه قانونی از این جانب دفاع نمایند. بیست و نهم آذرماه ۱۳۳۲،دکتر محمد مصدق
3 - نامه دکتر مصدق به دادگاه تجدید نظر نظامی
سوم دی ماه ۱۳۳۲
دادگاه محترم تجدید نظر
جناب آقای سرهنگ بزرگمهر از طرف دادگاه بدوی فوق العاده نظامی به سمت وکالت تسخیری این جانب معین شده اند چنانچه دادگاه محترم با وکالت تسخیری ایشان موافقت فرمایند کماکان وظایف خود را انجام دهند و الا نظریات خود را به این جانب مرقوم فرمایند تا هرچه زودتر تکلیف این جانب معلوم شود. دکتر محمد مصدق
[در حاشیه ] : در صورتیکه شخصاً سرهنگ بزرگمهر را برای وکالت تعیین نمایند مانعی ندارد، والا دادگاه وکیل تسخیری برای ایشان تعیین خواهد نمود. 6/10/32.امضاء
منبع : نامه های دکتر مصدق ،گرد آورنده: محمد ترکمان،1372 ، تهران ، نشر هزاران
صص242 -243.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍34👎16❤1
به بهانه زادروز عباس امیرانتظام
همراه مردم تا پای جان ایستاده ام
امیرانتظام نوشت: "در تاریخ 28/9/1358 اولین روز زندان را تجربه کرده و وارد دنیایی شدم که هیچ شباهتی با دنیای آشنای من نداشت. از همان لحظهی اول خیالات زیادی با تنهایی من همراه شد. گذراندن 550 روز در سلول انفرادی زندان، لحظات با خود زیستن را به من آموخت. با فضای فیزیکی زندان به سرعت کنار آمدم. روحم اما از فراز سر نیزه های زندانبانان به پرواز درآمد و آزادی مرا بیمه کرد. من آزاد بودم چون روحم آزاد بود، آزاد بودم چون شرف و غرور انسانیم در مسلخ خصم ذبح نشده بود. نبرد سرنوشت ساز و طاقت فرسای من با دست های خالی با زندانبانان آغاز شده بود؛ و امروز بسی خوشحال و سرافرازم که در دریای خروشان مبارزات مردم ایران همچون قطره ای روان و جاری هستم. من برای رسیدن به این دریای امید و حیات، سی سال و لحظه به لحظه شرایط سخت زندان را زندگی کرده و منزلت آزادی را ارج گذاشته ام و چه سعادتی بالاتر از این که از نفس نیافتاده و همراه مردم سلحشور و شجاع ایران همچنان پا برجا هستم." او همچنین گفت: "من در اعلامیهها و بیانیههای خود در گذشته از این شیوهی مبارزاتی و حق تعیین سرنوشت مردم بسیار گفتهام (به ویژه در " رفراندوم، چرا و چگونه؟"، "اصول میثاق ملی ایران برای شکل دهی حکومت دموکراتیک"، "گام به گام به سوی اجرای میثاق ملی"، "دعوت برای تشکیل کنگره ملی"، "گذار مسالمت آمیز به دموکراسی" و "نامه به دبیرکل سازمان ملل").
آنان که سلولهای انفرادی اوین را در دهه 60 تجربه کرده اند میدانند که چه جهنمی بود. در 1375 که امیرانتظام با مرخصی درمانی آزاد شد، من برای نخستین بار از نزدیک با او آشنا شدم. علاقه رسانه های بین المللی برای تماس با ایشان زیاد بود. آنها که با من آشنا بودند و مصاحبه می کردند، خواستند ترتیب مصاحبه با ایشان را هم بدهم. از آن پس امیرانتظام هر هفته دوشنبه ها در خانه من بود و با رسانه ها گفتگو می کرد. از لحن و مضمون سخن گفتن او می دیدم که کوچکترین ترس و ملاحظه ای در او نیست و آتش درون او کماکان شعله می کشد. مردی که خود را وقف آزادی و آینده ایران کرده بود؛ و تنها کسی را که به او اهمیت نمی داد خودش بود.
در 1375 که امیرانتظام با مرخصی درمانی آزاد شد، من برای نخستین بار از نزدیک با او آشنا شدم. علاقه رسانه های بین المللی برای تماس با ایشان زیاد بود. رسانه هایی که با من آشنا و مصاحبه می کردند، خواستند ترتیب مصاحبه با ایشان را هم بدهم. از آن پس امیرانتظام هر هفته دوشنبه ها در خانه من بود و با رسانه ها گفتگو می کرد. از لحن و مضمون سخن گفتن او می دیدم که کوچکترین ترس و ملاحظه ای در او نیست و آتش درون او کماکان شعله میکشد. مردی که خود را وقف آزادی و آینده ایران کرده بود؛ و تنها کسی را که به او اهمیت نمی داد خودش بود.
من براستی آن مرد را یکی از شخصیت های نادر تاریخ معاصر ایران میدانم. خیلی به او جفا شد، خیلی به او خیانت شد، خیلی سختی های طاقت فرسا کشید. من به یاد نمی آورم که در تاریخ معاصر ایران مردی سیاسی اینگونه سختی کشیده و مقاومت کرده باشد. افسوس که شرایط حاکم بر جامعه، ما امکان بهره برداری از چنین گنجینه های میهنمان را نداریم. مالکان کشور ما یک مشت آدمهای نادان، فاسد و بی وطن بودند و هستند. من در "پیشنهاد برای نجات میهن" خود در 1388، امیدوار بودم که در جمهوری اسلامی کمی میهن پرستی جرقه زند و با بخشوده شدن جنایت هایشان و حفظ پولهایی که از ملت دزدیده اند، کنار روند تا شخصیتی چون عباس امیرانتظام کشور را اداره کند. ولی در عوض خودم به عنوان "تلاش برای براندازی نرم" زندانی شدم.
امیدوارم که بتوانیم روزی از این جهنم فساد و نادانی و خشونت و غارتگری نجات پیدا کنیم؛ و شخصیت هایی همانند امیرانتظام که زندگیشان را وقف این کشور کرده و می کنند، بتوانند فرصت خدمت به کشور و این ملت بزرگ را پیدا کنند و ما را به جایگاهی که سزاوارش هستیم برسانند. ضعف و بیماری ناشی از شرایط غیرانسانی زندان او را بستری کرد و در 86 سالگی از ما گرفت، ولی عباس امیرانتظام در ذهن و خاطره ما جاویدان است. او امروز 92 ساله شد.
کورش زعیم، سخنگوی شورای ششم جهه ملی ایران
تهران، 27 امرداد 1403خ.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
همراه مردم تا پای جان ایستاده ام
امیرانتظام نوشت: "در تاریخ 28/9/1358 اولین روز زندان را تجربه کرده و وارد دنیایی شدم که هیچ شباهتی با دنیای آشنای من نداشت. از همان لحظهی اول خیالات زیادی با تنهایی من همراه شد. گذراندن 550 روز در سلول انفرادی زندان، لحظات با خود زیستن را به من آموخت. با فضای فیزیکی زندان به سرعت کنار آمدم. روحم اما از فراز سر نیزه های زندانبانان به پرواز درآمد و آزادی مرا بیمه کرد. من آزاد بودم چون روحم آزاد بود، آزاد بودم چون شرف و غرور انسانیم در مسلخ خصم ذبح نشده بود. نبرد سرنوشت ساز و طاقت فرسای من با دست های خالی با زندانبانان آغاز شده بود؛ و امروز بسی خوشحال و سرافرازم که در دریای خروشان مبارزات مردم ایران همچون قطره ای روان و جاری هستم. من برای رسیدن به این دریای امید و حیات، سی سال و لحظه به لحظه شرایط سخت زندان را زندگی کرده و منزلت آزادی را ارج گذاشته ام و چه سعادتی بالاتر از این که از نفس نیافتاده و همراه مردم سلحشور و شجاع ایران همچنان پا برجا هستم." او همچنین گفت: "من در اعلامیهها و بیانیههای خود در گذشته از این شیوهی مبارزاتی و حق تعیین سرنوشت مردم بسیار گفتهام (به ویژه در " رفراندوم، چرا و چگونه؟"، "اصول میثاق ملی ایران برای شکل دهی حکومت دموکراتیک"، "گام به گام به سوی اجرای میثاق ملی"، "دعوت برای تشکیل کنگره ملی"، "گذار مسالمت آمیز به دموکراسی" و "نامه به دبیرکل سازمان ملل").
آنان که سلولهای انفرادی اوین را در دهه 60 تجربه کرده اند میدانند که چه جهنمی بود. در 1375 که امیرانتظام با مرخصی درمانی آزاد شد، من برای نخستین بار از نزدیک با او آشنا شدم. علاقه رسانه های بین المللی برای تماس با ایشان زیاد بود. آنها که با من آشنا بودند و مصاحبه می کردند، خواستند ترتیب مصاحبه با ایشان را هم بدهم. از آن پس امیرانتظام هر هفته دوشنبه ها در خانه من بود و با رسانه ها گفتگو می کرد. از لحن و مضمون سخن گفتن او می دیدم که کوچکترین ترس و ملاحظه ای در او نیست و آتش درون او کماکان شعله می کشد. مردی که خود را وقف آزادی و آینده ایران کرده بود؛ و تنها کسی را که به او اهمیت نمی داد خودش بود.
در 1375 که امیرانتظام با مرخصی درمانی آزاد شد، من برای نخستین بار از نزدیک با او آشنا شدم. علاقه رسانه های بین المللی برای تماس با ایشان زیاد بود. رسانه هایی که با من آشنا و مصاحبه می کردند، خواستند ترتیب مصاحبه با ایشان را هم بدهم. از آن پس امیرانتظام هر هفته دوشنبه ها در خانه من بود و با رسانه ها گفتگو می کرد. از لحن و مضمون سخن گفتن او می دیدم که کوچکترین ترس و ملاحظه ای در او نیست و آتش درون او کماکان شعله میکشد. مردی که خود را وقف آزادی و آینده ایران کرده بود؛ و تنها کسی را که به او اهمیت نمی داد خودش بود.
من براستی آن مرد را یکی از شخصیت های نادر تاریخ معاصر ایران میدانم. خیلی به او جفا شد، خیلی به او خیانت شد، خیلی سختی های طاقت فرسا کشید. من به یاد نمی آورم که در تاریخ معاصر ایران مردی سیاسی اینگونه سختی کشیده و مقاومت کرده باشد. افسوس که شرایط حاکم بر جامعه، ما امکان بهره برداری از چنین گنجینه های میهنمان را نداریم. مالکان کشور ما یک مشت آدمهای نادان، فاسد و بی وطن بودند و هستند. من در "پیشنهاد برای نجات میهن" خود در 1388، امیدوار بودم که در جمهوری اسلامی کمی میهن پرستی جرقه زند و با بخشوده شدن جنایت هایشان و حفظ پولهایی که از ملت دزدیده اند، کنار روند تا شخصیتی چون عباس امیرانتظام کشور را اداره کند. ولی در عوض خودم به عنوان "تلاش برای براندازی نرم" زندانی شدم.
امیدوارم که بتوانیم روزی از این جهنم فساد و نادانی و خشونت و غارتگری نجات پیدا کنیم؛ و شخصیت هایی همانند امیرانتظام که زندگیشان را وقف این کشور کرده و می کنند، بتوانند فرصت خدمت به کشور و این ملت بزرگ را پیدا کنند و ما را به جایگاهی که سزاوارش هستیم برسانند. ضعف و بیماری ناشی از شرایط غیرانسانی زندان او را بستری کرد و در 86 سالگی از ما گرفت، ولی عباس امیرانتظام در ذهن و خاطره ما جاویدان است. او امروز 92 ساله شد.
کورش زعیم، سخنگوی شورای ششم جهه ملی ایران
تهران، 27 امرداد 1403خ.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍56👎13❤2
پدربزرگم میگفت یه آخوند تنهای پیری بوده که یه کلفَت جوان داشته به نام سکینه که کارهاش رو میکرده. هر بار آخوند از تو اتاق داد میزده «سکینه»! زنه جواب میداده: *نخیر!!!*
و بعد میآمده ببینه حاجآقا چه کاری داره.
از کلفته میپرسن داستان چیه که به جای بله میگی نخیر؟ سکینه میگه:
والله این آخوندِ پیرسگ، بد حرومزادهایه، یهو دیدی صیغه رو اونجا خونده و منتظر بله منه !
واسه همین به جای بله میگم نخیر 😀😀.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
و بعد میآمده ببینه حاجآقا چه کاری داره.
از کلفته میپرسن داستان چیه که به جای بله میگی نخیر؟ سکینه میگه:
والله این آخوندِ پیرسگ، بد حرومزادهایه، یهو دیدی صیغه رو اونجا خونده و منتظر بله منه !
واسه همین به جای بله میگم نخیر 😀😀.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
😁64👍11🥴7💯3🤯2🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پرونده بزرگترین خانه فساد ایران در ۴۵ سال عمر جمهوری اسلامی. پرونده خانه هدایت اسلامی کرج. خانه ای وابسته به بنیاد مستضعفان به ریاست رفیقدوست که فعالیتش تربیت پرستو و قاچاق دختران ایرانی به امارات و عربستان جهت ارائه خدمات جنسی بود.😳🤔🤔.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔥50🤬24👍13❤1
شعر مرحوم عجم میر:
شعر " بازگشت ازتبعید عجم" ، یک شاهکار ویک نقاشی شاعرانه است...
در زمان رضاشاه ایلات سیمره به قم ، ساوه و بجنورد تبعید می شوند بر اثر غائله ۱۳۲۰ تبعید شدگان موقعیت را مغتنم شمرده و از اوضاع نابسامان کشور استفاده کرده و پس از ۱۲سال به موطن خود باز می گردند.
شاعر؛ بازگشت تبعیدیان واستقبال از آنها توسط اقوام وآشنایان را دراین شعر به تصویر کشیده است
"بازگشت ازتبعید"
حمد بی مر باد برآن داور دهر آفرین
کز عطایش روز شادی گشت با ماها قرین
آرزویی را که بر دل سال ها می داشتیم
شد زفضل زاید الوصفش میسر اینچنین
از پس ده ودوسالی غربت ورنج وتعب
کز رضا جبار بر تبعیدیان بگذشت حین
باز از الطاف بی چون،ذات حی لایموت
کردگار ذوالمنن،خلاق چرخ و ماء و طین
باردیگرباسرور وعشرت وعیش تمام
پور عمان راهمی بوسه ربودیم ازجبین
دست الفت رابه گردن آنچنان آویختیم
همچودست عاشقان بر دوش یار نازنین
چون بیفتاد از دو سو دیدار بر دیدارها
امر بر لب شد زدل کز باغ سیما میوه چین
از صدای بوسه های آب دار جانبین
گرم شد بازار شفتالو به نرخ کمترین
نیکتر ازآن چه گویم گشت روشن جمله را
دیدگان از دیدن #قندیل_باباسیف_الدین
برگرفته از"دیوان استاد عجم میر"
(رودکی سیمره)
تحقیق ، تصحیح، ترجمه وشرح:
احمد زینی وند
لغات:بی مر :بی اندازه#قرین:مصاحب، یار#تعب:مشقت#حین:بلا محنت#لایموت :خدایی که نمی میرد#ذوالمنن:صاحب احسان#ماء:آب#طین:خاک#جبین :پیشانی#سیما:صورت#جانبین:دوطرف# بازار شفتالو:کنایه از بوسه#
باباسیف الدین:نام پیری کە زیارتگاە مردم است
#نقد_شعر👇👇👇👇
ساختار:
شعر زیباسروده شده و از نظر وزنی سالم و روان است. شاعر از قافیهی سادهی "آفرین" و "میسراینچنین" در بیت اول استفاده کرده و در ادامه از قافیهی "حین" و "طین" پیروی میکند.
زبان و بیان:
زبان شعر ساده و روان است و از واژگان و اصطلاحات قابل فهم برای عموم مردم استفاده شده است. شاعر از تشبیهات و استعارات زیبایی مانند "بوسه ربودن از جبین" و "دست الفت را به گردن آویختن" برای نشان دادن شور و اشتیاق تبعیدیان برای بازگشت به وطن استفاده میکند.
لحن:
لحن شعر شاد و پرنشاط است و شاعر از واژگانی مانند "شادی"، "عشرت"، "عیش تمام" و "سرور" برای القای این حس استفاده میکند.
نقاط قوت:
لحن شاد و پرشور شعر
استفاده از تشبیهات و استعارات زیبا
زبان ساده و روان اما باکلماتی کهن
روایت احساسی و صمیمی بازگشت به وطن
نکات ضعف
استفادە ازکلمات قدیمی وعربی چون مر،حی لایموت،ذولمنن،ماوتین،زایدالوصف،تعب،حین
جمعبندی:
"بازگشت" شعری زیبا و احساسی است که بازگشت تبعیدیان به وطن را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از زبان ساده و روان و لحنی شاد و پرنشاط، این رویداد را به گونهای روایت میکند که مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد.
نکات تکمیلی:
این شعر در واقع بخشی از شعری به نام "برنامه" است که عجم میر در وصف وقایع مختلف زندگی خود سروده است.
"باباسیفالدین" نام مقبرهای در نزدیکی درهشهر است که در شعر به عنوان نمادی از زادگاهش مورد اشاره قرار گرفته است.
توضیحات تکمیلی👇👇👇
شاعردربیت نخست شاکرخداست کە این آزادی وبازگشت ازتبعید رانصیب انان کردەاست.
دربیت دوم بازازشکرخدامی گوید کە آرزویی کە سال ها بردل داشتە اند براوردە کردەاست..شروع شعرزیباست.
شاعردربیت سوم از سال های تبعید یعنی 12سال سختی ورنج می گویدکە توسط حاکمی جباربنام رضاشاەاتفاق افتادەاست.
بازبە شکر خدامی پردازد وازالطافش شکرگزاراست.خدایی کەزندە جاویداست وخالق توانا ،مهربان و بوجود آورندە همە چیزاست.
شاعردربیت بعد ازدیدار با پسرعموها واقوام می گوید پورعمان اینجا کنایە ازهمە اقوام است .
شاعردربیت بعد از ترکیب زیبای دست الفت استفادە کردەاست .ودیدار بااقوام وروبوسی باآنان را بە حالت عاشق ومعشوق دردیدارباهم تشبیەکردەاست.
دربیت بعدازمیوە چیدن ازباغ سیما وبرخورد دوستان واقوام بعدازدوازدە سال می گوید .امر برلب نوعی اشنایی زدایی است. باغ سیما هم ترکیب زیبایی است.
دربیت بعد از ارزانی بازاربوسە در دیدار وزیادی بوسە وارزش ان سخن می گوید آنقدربوسیدند کە بوسە ارزان شد بازارشفتالو وگرم شدن ان ترکیب کنایی زیبایی ست.
ونیک ترازآن شاعرازچەبگوید کە دیدگانش بە قندیل باباسیف الدین کە نمادزادگاە اوست آشناشدەاست.درآن زمان مردم بە آثارباستانی کمترتوجە داشتە اند.درەشهرپرازاثارباستانی است اما مسافران خستە ودرماندە ورها شدە ازبند تبیعدنماد شهرخودراقندیل مقدس پیرشهرشان می دانند.
#احمد_زینی_وند.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
شعر " بازگشت ازتبعید عجم" ، یک شاهکار ویک نقاشی شاعرانه است...
در زمان رضاشاه ایلات سیمره به قم ، ساوه و بجنورد تبعید می شوند بر اثر غائله ۱۳۲۰ تبعید شدگان موقعیت را مغتنم شمرده و از اوضاع نابسامان کشور استفاده کرده و پس از ۱۲سال به موطن خود باز می گردند.
شاعر؛ بازگشت تبعیدیان واستقبال از آنها توسط اقوام وآشنایان را دراین شعر به تصویر کشیده است
"بازگشت ازتبعید"
حمد بی مر باد برآن داور دهر آفرین
کز عطایش روز شادی گشت با ماها قرین
آرزویی را که بر دل سال ها می داشتیم
شد زفضل زاید الوصفش میسر اینچنین
از پس ده ودوسالی غربت ورنج وتعب
کز رضا جبار بر تبعیدیان بگذشت حین
باز از الطاف بی چون،ذات حی لایموت
کردگار ذوالمنن،خلاق چرخ و ماء و طین
باردیگرباسرور وعشرت وعیش تمام
پور عمان راهمی بوسه ربودیم ازجبین
دست الفت رابه گردن آنچنان آویختیم
همچودست عاشقان بر دوش یار نازنین
چون بیفتاد از دو سو دیدار بر دیدارها
امر بر لب شد زدل کز باغ سیما میوه چین
از صدای بوسه های آب دار جانبین
گرم شد بازار شفتالو به نرخ کمترین
نیکتر ازآن چه گویم گشت روشن جمله را
دیدگان از دیدن #قندیل_باباسیف_الدین
برگرفته از"دیوان استاد عجم میر"
(رودکی سیمره)
تحقیق ، تصحیح، ترجمه وشرح:
احمد زینی وند
لغات:بی مر :بی اندازه#قرین:مصاحب، یار#تعب:مشقت#حین:بلا محنت#لایموت :خدایی که نمی میرد#ذوالمنن:صاحب احسان#ماء:آب#طین:خاک#جبین :پیشانی#سیما:صورت#جانبین:دوطرف# بازار شفتالو:کنایه از بوسه#
باباسیف الدین:نام پیری کە زیارتگاە مردم است
#نقد_شعر👇👇👇👇
ساختار:
شعر زیباسروده شده و از نظر وزنی سالم و روان است. شاعر از قافیهی سادهی "آفرین" و "میسراینچنین" در بیت اول استفاده کرده و در ادامه از قافیهی "حین" و "طین" پیروی میکند.
زبان و بیان:
زبان شعر ساده و روان است و از واژگان و اصطلاحات قابل فهم برای عموم مردم استفاده شده است. شاعر از تشبیهات و استعارات زیبایی مانند "بوسه ربودن از جبین" و "دست الفت را به گردن آویختن" برای نشان دادن شور و اشتیاق تبعیدیان برای بازگشت به وطن استفاده میکند.
لحن:
لحن شعر شاد و پرنشاط است و شاعر از واژگانی مانند "شادی"، "عشرت"، "عیش تمام" و "سرور" برای القای این حس استفاده میکند.
نقاط قوت:
لحن شاد و پرشور شعر
استفاده از تشبیهات و استعارات زیبا
زبان ساده و روان اما باکلماتی کهن
روایت احساسی و صمیمی بازگشت به وطن
نکات ضعف
استفادە ازکلمات قدیمی وعربی چون مر،حی لایموت،ذولمنن،ماوتین،زایدالوصف،تعب،حین
جمعبندی:
"بازگشت" شعری زیبا و احساسی است که بازگشت تبعیدیان به وطن را به تصویر میکشد. شاعر با استفاده از زبان ساده و روان و لحنی شاد و پرنشاط، این رویداد را به گونهای روایت میکند که مخاطب را تحت تاثیر قرار میدهد.
نکات تکمیلی:
این شعر در واقع بخشی از شعری به نام "برنامه" است که عجم میر در وصف وقایع مختلف زندگی خود سروده است.
"باباسیفالدین" نام مقبرهای در نزدیکی درهشهر است که در شعر به عنوان نمادی از زادگاهش مورد اشاره قرار گرفته است.
توضیحات تکمیلی👇👇👇
شاعردربیت نخست شاکرخداست کە این آزادی وبازگشت ازتبعید رانصیب انان کردەاست.
دربیت دوم بازازشکرخدامی گوید کە آرزویی کە سال ها بردل داشتە اند براوردە کردەاست..شروع شعرزیباست.
شاعردربیت سوم از سال های تبعید یعنی 12سال سختی ورنج می گویدکە توسط حاکمی جباربنام رضاشاەاتفاق افتادەاست.
بازبە شکر خدامی پردازد وازالطافش شکرگزاراست.خدایی کەزندە جاویداست وخالق توانا ،مهربان و بوجود آورندە همە چیزاست.
شاعردربیت بعد ازدیدار با پسرعموها واقوام می گوید پورعمان اینجا کنایە ازهمە اقوام است .
شاعردربیت بعد از ترکیب زیبای دست الفت استفادە کردەاست .ودیدار بااقوام وروبوسی باآنان را بە حالت عاشق ومعشوق دردیدارباهم تشبیەکردەاست.
دربیت بعدازمیوە چیدن ازباغ سیما وبرخورد دوستان واقوام بعدازدوازدە سال می گوید .امر برلب نوعی اشنایی زدایی است. باغ سیما هم ترکیب زیبایی است.
دربیت بعد از ارزانی بازاربوسە در دیدار وزیادی بوسە وارزش ان سخن می گوید آنقدربوسیدند کە بوسە ارزان شد بازارشفتالو وگرم شدن ان ترکیب کنایی زیبایی ست.
ونیک ترازآن شاعرازچەبگوید کە دیدگانش بە قندیل باباسیف الدین کە نمادزادگاە اوست آشناشدەاست.درآن زمان مردم بە آثارباستانی کمترتوجە داشتە اند.درەشهرپرازاثارباستانی است اما مسافران خستە ودرماندە ورها شدە ازبند تبیعدنماد شهرخودراقندیل مقدس پیرشهرشان می دانند.
#احمد_زینی_وند.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍39🥴11❤6👎1🙏1
وخامت وضعیت آرزو بدری: «حرف نمیزند، بیحرکت است و به سختی نفس میکشد»
یکی از اعضای خانواده آرزو بدری، جوان ۳۳ ساله و مخالف حجاب اجباری که بر اثر شلیک ماموران گشت ارشاد استان مازندران مجروح شد، روز جمعه ۲۶ مرداد به ایندیپندنت فارسی خبر داد که پس از انجام آخرین عمل جراحی، وضعیت جسمانی او نگرانکنندهتر از قبل شده است.
این منبع مطلع گفت: «روز چهارشنبه سومین عمل جراحی بر روی آرزو انجام شد، چون ریهاش بر اثر شلیک ماموران به شدت آسیب دید و h, نمیتواند بهطور درست نفس بکشد. از طرفی آرزو در روزهای اخیر اصلا حرفی نزده، نمیتواند غذا بخورد و کاملا بیحرکت، مانند جسمی بیجان روی تخت افتاده است. بی....ها یک مادر جوان و سالم و بانشاط را تنها به دلیل رعایت نکردن حجاب از زندگی ساقط و فلج کردند.»
عضو خانواده آرزو بدری همچنین خبر داد که دوستان و اعضای خانواده این شهروند «به شدت» تحت فشارهای امنیتی هستند تا مجبور به بیان «اعترافات اجباری» و دروغین در مقابل دوربینهای صداوسیما شوند، تا گلوله را از کمرش خارج کنند. .
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
یکی از اعضای خانواده آرزو بدری، جوان ۳۳ ساله و مخالف حجاب اجباری که بر اثر شلیک ماموران گشت ارشاد استان مازندران مجروح شد، روز جمعه ۲۶ مرداد به ایندیپندنت فارسی خبر داد که پس از انجام آخرین عمل جراحی، وضعیت جسمانی او نگرانکنندهتر از قبل شده است.
این منبع مطلع گفت: «روز چهارشنبه سومین عمل جراحی بر روی آرزو انجام شد، چون ریهاش بر اثر شلیک ماموران به شدت آسیب دید و h, نمیتواند بهطور درست نفس بکشد. از طرفی آرزو در روزهای اخیر اصلا حرفی نزده، نمیتواند غذا بخورد و کاملا بیحرکت، مانند جسمی بیجان روی تخت افتاده است. بی....ها یک مادر جوان و سالم و بانشاط را تنها به دلیل رعایت نکردن حجاب از زندگی ساقط و فلج کردند.»
عضو خانواده آرزو بدری همچنین خبر داد که دوستان و اعضای خانواده این شهروند «به شدت» تحت فشارهای امنیتی هستند تا مجبور به بیان «اعترافات اجباری» و دروغین در مقابل دوربینهای صداوسیما شوند، تا گلوله را از کمرش خارج کنند. .
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔥46🤬18💔13👍9❤1😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باشگاه بدنسازی در قم و استخدام مربی خارجی😁.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
😁34👍6❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش صدای امریکا در مورد همکاری و نقش گنده لاتها ( شعبون بی مخ، رمضون یخی، برادران هفت کچلون)، روحانیون و اسلام گرایان ، دربار پهلوی، نظامیان، اراذل و اوباش در کودتای سال ۱۳۳۲ توسط دولتهای امریکا و انگلیس علیه دکتر محمد مصدق بخاطر حفظ منافع استعماری انگلیس و امریکا برای چپاول نفت ایران. 🤔🥲
خمینی بدلیل مخالفت با ملی گریان و دکتر مصدق گفت: کودتا علیه مصدق سیلی خدا و اسلام بود علیه ملی گرایان!
🔥پس از کودتا محمدرضا شاه بپاس نوکری خود قرارداد ۲۵ ساله استعماری کنسرسیوم را با شرکتهای هفت خواهران انگلیس و امریکا منعقد نمود و نفت ملی را به نفت میلی تبدیل کرد
💥همانگونه که تا قبل انگلیس و امریکا می خوردند حالا نیز فرزندان خلف انگلیس ( روحانیون و سپاه پاسداران) انرا بالا می کشند!
خمینی بدلیل مخالفت با ملی گریان و دکتر مصدق گفت: کودتا علیه مصدق سیلی خدا و اسلام بود علیه ملی گرایان!
🔥پس از کودتا محمدرضا شاه بپاس نوکری خود قرارداد ۲۵ ساله استعماری کنسرسیوم را با شرکتهای هفت خواهران انگلیس و امریکا منعقد نمود و نفت ملی را به نفت میلی تبدیل کرد
💥همانگونه که تا قبل انگلیس و امریکا می خوردند حالا نیز فرزندان خلف انگلیس ( روحانیون و سپاه پاسداران) انرا بالا می کشند!
👍66👎20🤬7❤3😁1
💥قیام ملی لمپن ها در ۲۸مرداد...!
✍️علی مرادی مراغه ای
✅تاریخنویسی پهلوی بجای کودتای ۲۸مرداد، از عنوان «قیام ملی» یا «رستاخیز مردم» استفاده می کنند این مصداق خیانت به واژه هاست...!
نگاهی می اندازم به کسانیکه آن «قیام ملی»! را رقم زدند میداندارانِ میادین تهران که تاجبخش شدند و زخم ناسور کودتا را رقم زدند...
♦️لمپن ها و گنده لاتها در تاریخ همیشه آلت دست بوده اند، محمدعلی شاه بارها از این گروه بر علیه مشروطه خواهان استفاده کرد، این لاتها، مجلس را سنگباران کردند!
گروه لمپنها و لاتها، فجیعترین اعمال را پس از شکست فرقه دمکرات، در شهرهای تبریز، اردبیل و زنجان انجام دادند آنان، افراد فرقه را دستگیر و در پای کامیونهای ارتشی مانند گوسفند سر می بریدند و شعار میدادند:
« قربانی برای ایران»!
♦️شعبان بی مخ مشهورترین لمپن تاریخ معاصر است، در محله سنگلج در خانواده پر جمعیت(سیزده خواهر و برادر) متولد شد اما خودش یک پسر بیشتر نداشت میگفت:
«چون همش دنبال این بساط بودم دیگر زاد و ولد نکردم»!
در خصوص لقب«بی مخ» میگوید در مدرسه: «بچه ها میخواستن برن دستشویی، انگشت سبابه را برای اجازه گرفتن بالا می بردن. آنوقت معلم میگفت برو. اما من اینکارو نمی کردم، هر وقت میخواستم، راهمو میکشیدم میرفتم. اون وقت معلمه با انگشت میزد به شقیقه اش و به بچه ها میگفت:مخ نداره. از همونجا اینا اسم ما رو گذاشتن بی مخ!»
البته پس از کودتا، دیگر شعبان بی مخ نمی گفتند شد «پهلوان شعبان جعفری»!.
چون سندی نشان می دهد که از طرف رکن ۲ ارتش، باتمانقلیج دستور داده بخاطر خدماتش، بعد از این، او را «پهلوان شعبان جعفری» بنامند...!
♦️قبل از ظهر کودتا، شعبان در زندان بود و طیب توانسته بود صدها نفر را به همراهی شمس قنات آبادی در پامنار گرد آورد، صبح کودتا چهار دسته از جنوب شهر با تظاهرات شاه دوستانه به خانه مصدق رهسپار شدند:
دسته اول به سركردگی طیب و رضایی ها، رضا صاحب قمارخانه شهر نو ...
در حدود سیصد نفر سیاهی لشكر از خرده پاها و عمله جات میدان.
دسته دوم به سركردگی حسین رمضون یخی كه از باغ فردوس حركت كرده با چند صد نفر اوباش مجهز به چوب و چماق.
دسته سوم به سركردگی محمد مسگر از محله بدنام شهرنو با همراهی روسپیان شهرنو و خانم رئیس ها.
دسته چهارم به سركردگی صابر از جوادیه...
دسته طیب و رمضون یخی در میدان مولوی به هم پیوسته، بسوی خانه مصدق رهسپار شدند.
در محاصره خانه، شعبان بی مخ، هفت تیر بدست، جیپی را متوقف و روی آن نشسته پیوسته به درِ خانه مصدق می كوبید پس از ورود به خانه، اوباشان حمله ور شده تمام اموال، اثاثیه و حتی شیر آلات خانه را به یغما بردند!
چهار اوباش كه بر سر یك قالی پانزده متری درگیر بودند، سرانجام به توافق رسیدند كه قالی را چهار تكه كنند!
♦️«قیام ملی» بشدت از قحطی رجال وجیه المله رنج برده، کافی است نگاهی به اسامی آنها بیندازم که اگر یکی از آنها به خواستگاری عمه ترشیده آدم می آمد، محال بود که آدم جواب «بلی» بگوید!
اصغر سسکی، اکبر جگرکی، اکبر لاله، اسداله کچل، اسماعیل شله، زکی تُرکه، علی بلنده، امیر موبور، ابرام خان، تقی بی غم، غلام دده، قاسم سرپلی، محمود دخو، حسن سه کله، رمضان یخی، خلیل تُرکه، هفت کچلون(هفت نفر...)، شش انگشته...
البته عفیفه ها و مخدرات نیز بودند مانند ملکه اعتضادی و پری بلنده، آژدان قیزی و ...
و اینها ناجیان وطن یا قیام ملی بودند!
♦️ده روز بعد از كودتا، بدستور شاه، زاهدی میهمانی باشكوهی تشکیل و مدال افتخار و قطعات زمین هدیه داد، سهم شعبان بیشتر بود او تا نیمروز کودتا در زندان بود اما بعد از ظهر کودتا، غیبتش را جبران کرد! و به لقب سیف الاسلام و تاجبخش ملقب شد!.
هر زمان یک مصدقی دستگیر می شد بلافاصله شعبان با برنامه قبلی سر می رسید و با چاقو حمله می كرد مانند حمله به فاطمیِ دست بسته یا کریمپور شیرازی ...
♦️پاداش شعبان، قطعه زمینی در شمال پارک شهر و سرمایه ای برای ساخت یک زورخانه بود که بدست شاه افتتاح شد از آن پس، هرگاه شخصیتهای خارجی به ایران می آمد یک از برنامه ها هم بازدید از زورخانه شعبان بود!
همه ساله، روزهای ۴ و ۹ آبان(تولد شاه و ولیعهد) اوج نمایش شعبان در ورزشگاه امجدیه بود.
پس از انقلاب، شعبان به ارتشبد آریانا پیوست و به اصطلاح آپوزوسیون شد! اما پسر آریانا تمام پولهای حزب را برداشت و در رفت!
شعبان اواخر عمرش در لوس آنجلس بود به علت بیسوادی دیگر نتوانست نقشی بازی کند اما تنها رخداد جالب، روزِ مرگش بود! از بین ۳۶۵روز، روز ۲۸مرداد را برای مردن انتخاب کرده بود اصلا نافش را گویی با این روز بریده بودند!
◀️در فیلم زیر تصاویر و اسنادی را آوردهام با شمشال نوازی سوزناک مرحوم عبدالله زاده بر روی این تصاویر تلخ...👇
✍️علی مرادی مراغه ای
✅تاریخنویسی پهلوی بجای کودتای ۲۸مرداد، از عنوان «قیام ملی» یا «رستاخیز مردم» استفاده می کنند این مصداق خیانت به واژه هاست...!
نگاهی می اندازم به کسانیکه آن «قیام ملی»! را رقم زدند میداندارانِ میادین تهران که تاجبخش شدند و زخم ناسور کودتا را رقم زدند...
♦️لمپن ها و گنده لاتها در تاریخ همیشه آلت دست بوده اند، محمدعلی شاه بارها از این گروه بر علیه مشروطه خواهان استفاده کرد، این لاتها، مجلس را سنگباران کردند!
گروه لمپنها و لاتها، فجیعترین اعمال را پس از شکست فرقه دمکرات، در شهرهای تبریز، اردبیل و زنجان انجام دادند آنان، افراد فرقه را دستگیر و در پای کامیونهای ارتشی مانند گوسفند سر می بریدند و شعار میدادند:
« قربانی برای ایران»!
♦️شعبان بی مخ مشهورترین لمپن تاریخ معاصر است، در محله سنگلج در خانواده پر جمعیت(سیزده خواهر و برادر) متولد شد اما خودش یک پسر بیشتر نداشت میگفت:
«چون همش دنبال این بساط بودم دیگر زاد و ولد نکردم»!
در خصوص لقب«بی مخ» میگوید در مدرسه: «بچه ها میخواستن برن دستشویی، انگشت سبابه را برای اجازه گرفتن بالا می بردن. آنوقت معلم میگفت برو. اما من اینکارو نمی کردم، هر وقت میخواستم، راهمو میکشیدم میرفتم. اون وقت معلمه با انگشت میزد به شقیقه اش و به بچه ها میگفت:مخ نداره. از همونجا اینا اسم ما رو گذاشتن بی مخ!»
البته پس از کودتا، دیگر شعبان بی مخ نمی گفتند شد «پهلوان شعبان جعفری»!.
چون سندی نشان می دهد که از طرف رکن ۲ ارتش، باتمانقلیج دستور داده بخاطر خدماتش، بعد از این، او را «پهلوان شعبان جعفری» بنامند...!
♦️قبل از ظهر کودتا، شعبان در زندان بود و طیب توانسته بود صدها نفر را به همراهی شمس قنات آبادی در پامنار گرد آورد، صبح کودتا چهار دسته از جنوب شهر با تظاهرات شاه دوستانه به خانه مصدق رهسپار شدند:
دسته اول به سركردگی طیب و رضایی ها، رضا صاحب قمارخانه شهر نو ...
در حدود سیصد نفر سیاهی لشكر از خرده پاها و عمله جات میدان.
دسته دوم به سركردگی حسین رمضون یخی كه از باغ فردوس حركت كرده با چند صد نفر اوباش مجهز به چوب و چماق.
دسته سوم به سركردگی محمد مسگر از محله بدنام شهرنو با همراهی روسپیان شهرنو و خانم رئیس ها.
دسته چهارم به سركردگی صابر از جوادیه...
دسته طیب و رمضون یخی در میدان مولوی به هم پیوسته، بسوی خانه مصدق رهسپار شدند.
در محاصره خانه، شعبان بی مخ، هفت تیر بدست، جیپی را متوقف و روی آن نشسته پیوسته به درِ خانه مصدق می كوبید پس از ورود به خانه، اوباشان حمله ور شده تمام اموال، اثاثیه و حتی شیر آلات خانه را به یغما بردند!
چهار اوباش كه بر سر یك قالی پانزده متری درگیر بودند، سرانجام به توافق رسیدند كه قالی را چهار تكه كنند!
♦️«قیام ملی» بشدت از قحطی رجال وجیه المله رنج برده، کافی است نگاهی به اسامی آنها بیندازم که اگر یکی از آنها به خواستگاری عمه ترشیده آدم می آمد، محال بود که آدم جواب «بلی» بگوید!
اصغر سسکی، اکبر جگرکی، اکبر لاله، اسداله کچل، اسماعیل شله، زکی تُرکه، علی بلنده، امیر موبور، ابرام خان، تقی بی غم، غلام دده، قاسم سرپلی، محمود دخو، حسن سه کله، رمضان یخی، خلیل تُرکه، هفت کچلون(هفت نفر...)، شش انگشته...
البته عفیفه ها و مخدرات نیز بودند مانند ملکه اعتضادی و پری بلنده، آژدان قیزی و ...
و اینها ناجیان وطن یا قیام ملی بودند!
♦️ده روز بعد از كودتا، بدستور شاه، زاهدی میهمانی باشكوهی تشکیل و مدال افتخار و قطعات زمین هدیه داد، سهم شعبان بیشتر بود او تا نیمروز کودتا در زندان بود اما بعد از ظهر کودتا، غیبتش را جبران کرد! و به لقب سیف الاسلام و تاجبخش ملقب شد!.
هر زمان یک مصدقی دستگیر می شد بلافاصله شعبان با برنامه قبلی سر می رسید و با چاقو حمله می كرد مانند حمله به فاطمیِ دست بسته یا کریمپور شیرازی ...
♦️پاداش شعبان، قطعه زمینی در شمال پارک شهر و سرمایه ای برای ساخت یک زورخانه بود که بدست شاه افتتاح شد از آن پس، هرگاه شخصیتهای خارجی به ایران می آمد یک از برنامه ها هم بازدید از زورخانه شعبان بود!
همه ساله، روزهای ۴ و ۹ آبان(تولد شاه و ولیعهد) اوج نمایش شعبان در ورزشگاه امجدیه بود.
پس از انقلاب، شعبان به ارتشبد آریانا پیوست و به اصطلاح آپوزوسیون شد! اما پسر آریانا تمام پولهای حزب را برداشت و در رفت!
شعبان اواخر عمرش در لوس آنجلس بود به علت بیسوادی دیگر نتوانست نقشی بازی کند اما تنها رخداد جالب، روزِ مرگش بود! از بین ۳۶۵روز، روز ۲۸مرداد را برای مردن انتخاب کرده بود اصلا نافش را گویی با این روز بریده بودند!
◀️در فیلم زیر تصاویر و اسنادی را آوردهام با شمشال نوازی سوزناک مرحوم عبدالله زاده بر روی این تصاویر تلخ...👇
👍64👎17❤7😁1