شب نشيني هالو
27.3K subscribers
18.3K photos
32.6K videos
227 files
40.5K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قیمت‌های نجومی خودرو
چرا؟

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍3
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
33👍16
عباس جديدی،علیرضادبير ، حسین رضازاده و هادی ساعی
از قديم ميگفتن :مردم قهرمان هايشان را زود فراموش ميكنند.

ولی امكان ندارد كه ما بتوانيم شماها را فراموش كنيم.

آقا عباس جديدی، هر وقت گذرم به خيابان پيروزی بيفتد و مجموعه ورزشی شما را كه با رانت های بيشمار احداث و استفاده كردی را ببينم ياد شما میفتم ،
هروقت هر رياكاری را در حال عكس يادگاری گرفتن ببينم ياد شما مي افتم و هر وقت به اراجيفی كه تو كتابت كپی پيست كردی فكر ميكنم ياد شما میفتم.

آقای عليرضا دبير، هر وقت از جنوبی ترين محله های تهران و شهرك سيزده آبان و بچه های بامرامش ياد كنم كه گفتی از وقتی رفتم شورا همه اينها می آيند پول دستی ميگيرند ، ياد شما میفتم و هروقت از خيابان ولنجك كه زمينش را به اسم حسينيه بالا كشيدی و از کنار كاخت در زعفرانيه رد بشم ياد شما ميفتم.

آقای حسین رضازاده هر وقت كسانی كه سرمايه زندگيشان را در دبی بخاطر تبليغ املاك نيلی با اسپانسری شما باختند را بیاد میآورم ياد شما میفتم.
هر وقت ياد برنامه صندلی داغ و مصاحبه داريوش كاردان و اشكش از شدت اراجيف شما را بياد میآورم یاد شماميفتم.

آقای هادی ساعی، هر وقت از پل سيمان و يا بهتر بگم محله ی چشمه علی در شهر ری بگذرم ياد شما خواهم افتاد،
ياد اون روز كه بعد از سابقه بيست سال دوستی و هم باشگاهی و هم دوره بودن برای گرفتن يك مجوز ساده ی تاسيس يك باشگاه عام المنفعه كارم به شما افتاد چقدر در قسمت انتظامات خيابان بهشت انتظار كشيده و سركار گذاشتن هايت زنده میشود ياد شما ميفتم .
هروقت گذرم از پارك چيتگرمی افتد و قسمتی را كه با رانت خواری هايتان مثل ملك پدری از پارک جدا و محصور كرده و باشگاه سوار كاری آريا اسب شما را ببینم ياد شما خواهم افتاد.
وقتی كارگران شهرداری را كه حاضر نشده بودن نظافت اسطبل های شما را انجام دهند و توسط شما قهرمان ملی و عموی بزرگوارتان با چوب و فلك تنبیه شده بودند را ببينم ياد شما خواهم افتاد.
شماها با ناجوانمردی، دوازده میليون تهرانی را به چمران و قالیباف شياد فروختيد.
همه ی اين كارهايتان ياد ما خواهد ماند.
شما کجا و‌ غلامرضا تختی کجا!!!!!!!
وقتی اسم شماها را می شنوم ناخوداگاه حالم از قهرمان بودن بهم میخورد.

پهلوانی کار هر بی مایه نیست
شیر مادر در وجود دایه نیست
شرط ها تا یک قهرمان پهلوان نامیده گردد در جهان






*به یاد خواهم داشت که قهرمان باید پهلوان باشد و الا میشود جدیدی،دبیر،ساعی و رضا زاده....

کانال روشنگری سیاسی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍50🔥3🎉2🤩1
درباره برخورد استالین با قوام‌السلطنه در مسکو و عکس‌العمل قوام‌السلطنه



در آن سفری که قوام‌السلطنه رفت برای [دیدار با استالین و حل] قضیه آذربایجان به روسیه…

س- که می‌شود مارچ ۱۹۴۶ (بهمن و اسفند ۱۳۲۴).

ج- بله درست تاریخش را نمی‌دانم آن‌موقع بوده. بله رفت به روسیه یک هیئتی که همراهش رفتند مرحوم نیک‌پور بود و چند نفر دیگر که نمی‌دانم ولی خلاصه جهانگیر تفضلی هم قاطی این‌ها بود.

جهانگیر تفضّلی سال‌ها بعد که من رفتم ایران سه چهار سال پیش بود یکی‌اش که حرف می‌زد راجع به قوام‌السلطنه آن مطلب را گفت خیلی برای من جالب بود. می‌گفت ما وارد روسیه که شدیم، وارد مسکو که شدیم بعد از ظهری بود، شبی بود، ما را بردند به یکی از این ویلاهایی که مخصوص مهمان‌های خارجی است. آن‌جا بودیم و بعد گفتند شب بیایید به خدمت مارشال استالین برسید.

می‌گفت رفتیم و اول که وارد کرملین شدیم [ویاچسلاو] مولوتف [وزیر خارجه شوروی] بود و مولوتف ما را برد در اتاق انتظار مارشال استالین. [جهانگیر تفضلی] می‌گفت در حدود یک هفت هشت دقیقه‌ای ما آن‌جا منتظر شدیم بعد در باز شد و گفتند بروید تو پهلوی مارشال. می‌گفت قوام‌السلطنه رفت و پشت سرش ماها رفتیم و می‌گفت دیدیم تو اتاق هیچ‌کس نیست. یک نقشه‌ای به دیوار است و استالین وایستاده دارد این نقشه را تماشا می‌کند پشتش هم به ما است. گفت اولین چیزی که من متوجه شدم دیدم استالین برخلاف آن غولی که ما فکر می‌کردیم استالین خیلی آدم بالاخره پرجثه‌ای باشد دیدیم یک آدم خیلی قد کوتاه و کوچکی هم هست ولی پشتش به ما بود دارد یک نقشه تماشا می‌کند. بالکل اصلاً برنگشت به ما هیچ حرفی هم بزند.

تا بعد از یک چند دقیقه‌ای مولوتوف یک سرفه‌ای کرد یک سروصدایی درآورد که این استالین برگردد ببیند چه خبر است. استالین برگشت آمد جلو و دست داد و خیلی تشریفاتی یک چند دقیقه‌ای نشست و گفت خیلی خب بروید و دو ساعت دیگر بیایید مذاکرات را شروع می‌کنیم. دو ساعت دیگر می‌شد ساعت یازده این موقع‌های شب. می‌گفت معلوم بود از چهره قوام‌السلطنه که واقعاً خیلی عصبانی است.

وقتی آمدیم از اتاق بیرون به مترجم که کسی گویا به اسم حبیب دُری بوده همچین اسمی حبیب دُری مترجم بوده آن‌جا. می‌گفت [قوام‌السلطنه] به این [مترجم] گفت که «به آقای مولوتف بگویید که دیگر لزومی نداره ما امشب جلسه‌ای داشته باشیم، چون ما داریم برمی‌گردیم و این چمدان‌های ما را هم بگویید از ویلا بگذارند توی ماشین و برمی‌گردیم فرودگاه. ما برمی‌گردیم برویم مملکتمان. ما حرفی نداریم با هم.»

می‌گفت ماند مترجم و یک مدتی مکث کرد که ببیند [آیا] درست دارد می‌شنود. [قوام‌السلطنه] گفت آقا همین که گفتم عین این را شما ترجمه کنید. گفت عین این را ترجمه کرد به مولوتف و مولوتف گفت چرا چطور شده؟ گفت «برای این‌که به من اهانت شده. شما صدراعظم ایران را نمی‌توانید ده دقیقه بیست دقیقه تو اتاق انتظار نگه دارید، بعد هم که من وارد اتاق می‌شوم مارشال دارد نقشه تماشا می‌کند پشتش به من است بی‌احترامی به من کرده من تحمل این را ندارم و برمی‌گردم و هیچ حرفی هم ندارم هر کار هم می‌خواهید بکنید بکنید. تصمیم شما خیلی قوی است و زورتان می‌رسد هر کار می‌خواهید بکنید بکنید ولی حق اهانت به من را ندارید. و حق اهانت را به من ندارید و من برمی‌گردم.»

مولوتف هم گفت «این‌که نمی‌شود.» [قوام‌السلطنه] گفت «نه همین که هست هست و خواهش هم می‌کنم من هم از این‌جا می‌روم سفارت ماشین بفرستید چمدان‌های ما را بیاورند ما برمی‌گردیم همین امشب.» بعد راهش را کشید رفت. بعد از نیم‌ساعت فوری مولوتف برگشت و دور زد که آقا مارشال [استالین] خیلی عذرخواهی کردند این سوءتفاهم شده همچین چیزی نبوده و برگردید شام را با مارشال بخورید می‌گفت وقتی برگشتیم اصلاً ورق برگشته بود مارشال استالین خیلی روی خوش نشان داد و خیلی پذیرایی گرمی کرد و خیلی احترام گذاشت به قوام‌السلطنه و این‌ها. می‌گفت خلاصه این[روس‌]‌ها دیدند قوام‌السلطنه یک آدمی نیست که بتوانند روز اول بترسانندش و این‌ها. این را از شجاعت قوام تعریف می‌کرد.


بخشی از مصاحبه احمد قریشی (۱۳۱۳-؟) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار سوم

تاریخ مصاحبه: ۹ بهمن ۱۳۶۱
مصاحبه‌ کننده: حبیب لاجوردی

#تکه_مصاحبه

https://t.me/tarikh_shafahi_iran_project
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍44👎1
👈👈 ایران بر لبه تیغ
🌺 (به افتخار محمد فاضلی)
ـــــــــــــــــــــــــ
✍️ محسن رنانی

پدربزرگم می‌گفت در روستایی نزدیک زادگاهش، مردی حکیم بود که با طبابت، اخلاق نکو و زبان بی‌پروایش در دل اهالی جایی باز کرده بود. کدخدای روستا از قدیم با او مشکل داشت و رفتار نیکو و احترام مردم به او را خوش نمی‌داشت؛ گویی گمان می‌کرد هرچه مردم به حکیم احترام بگذارند از قدرت او کم می‌شود. کدخدا دلش‌ می‌خواست محبوبیت و احترام فقط مختص خودش باشد؛ مردم، فقط از او بترسند و فقط به او امید داشته‌ باشند. روزی حکیم در کوچه، متوجه سرفه های خشک کدخدا شد؛ به او گفت کدخدا نوکرت را بفرست تا برای سینه‌ات دوا بدهم؛ کدخدا با خشم به او نگریست و رد شد.

فردا حکیم همسر کدخدا را دید و به او گفت بهتر است هرچه زودتر سرفه‌های کدخدا را درمان کنید. همسر کدخدا با بی‌محلی، هیچ‌ نگفت، راهش را کج کرد و رفت. روزی دیگر حکیم، نوکر کدخدا را دید، او را صدا زد، به طبابت‌خانه برد و بسته‌‌ای دارو به او داد و گفت: این‌ها را بده کدخدا بخورد و اگر تا یک هفته دیگر سرفه‌هایش خوب نشد به من خبر بده. ساعتی بعد پسر کوچک کدخدا آمد و با تندی به حکیم گفت که دیگر حق ندارد بگوید کدخدا بیمار است و باید درمان شود. چند هفته گذشت و باز روزی حکیم در گذرِ محله متوجه شد که کدخدا همان سرفه‌ها را دارد. به برادر کدخدا که در گذر، مغازه داشت گفت برادرت را بیاور تا من معاینه کنم و دارو بدهم، اگر با داروی من خوب نشود، احتمالا مشکل جدی است و باید او را برای درمان به شهر ببرید. عصر که شد پسر بزرگ کدخدا به طبابت‌خانه حکیم رفت و با لگد میز حکیم را وارونه کرد و با فریاد گفت یک‌بار دیگر بگویی پدر من بیمار است، جایت در این روستا نخواهد بود.

در ماههای بعد سرفه‌های کدخدا شدیدتر ادامه یافت و حکیم هر آدم موثری را در روستا می‌دید، می‌گفت از من نشنیده بگیرید، اما بروید این کدخدا را برای درمان به شهر ببرید؛ این سرفه‌ها نشانه خوبی نیست. ولی کسی جرأت نمی‌کرد مساله را به طور جدی دنبال کند. تا این که چند ماه بعد، شبی از شب‌های سرد و برفی زمستان، کدخدا به سرفه‌ افتاد و ساعت‌به‌ساعت سرفه‌هایش شدیدتر شد و بعد در اواخر شب بود که خون بالا آورد و به حالت نزاری در بستر افتاد. فردا پسرانش تصمیم گرفتند او را برای درمان به شهر ببرند، اما برف و بوران تمام راهها را بسته بود. یکی دو روز بعد، با هر سختی بود او را به شهر بردند اما پزشکان گفتند دیر شده است، کاری نمی‌شود کرد. کدخدا چند روزی در بیمارستان بستری بود تا درگذشت.

پسران کدخدا پیش از آن که جنازه پدر را برای خاکسپاری به روستا ببرند، اول به خانه حکیم رفتند و او را به باد کتک گرفتند؛ آنقدر زدند که حکیم دیگر نای راه رفتن نداشت؛ سپس تمام لوازم او را به کوچه ریختند و او را از روستا بیرون کردند و تهدید کردند که اگر دیگر به روستا بازگردد خونش را خواهند ریخت. حکیم همچنان که لنگان از روستا دور می‌شد، زیر لب زمزمه می‌کرد:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم / که در طریقت ما کافری است رنجیدن.

و چنین شد که تا سالهای سال دیگر هیچ حکیمی جرأت نکرد برای طبابت به آن روستا برود و روزگار درازی بیماری دمار از روزگار آن روستا برآورد.

خبر کوتاه بود: دکتر محمد فاضلی،‌ از دانشگاه اخراج شد. وقتی خبر را خواندم یاد داستان پدربزرگم افتادم. فاضلی جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد. او خودش را در محدوده تنگ دانشگاه اسیر نکرد؛ فکر و قلم و جوانی و نیرویش را به هر سویی که تخصص‌اش اجازه می‌داد کشید تا به سهم خود برای بهبود حال ایران تلاش کند. کتاب «ایران بر لبه تیغ» آخرین اثر دکتر محمد فاضلی و حاصل تأملات او درباره ایران است. شاید این کتاب هم یکی از سندهای جرم او برای اخراجش بوده باشد. دعوت می‌کنم همگی این کتاب را بخوانیم و به دیگران توصیه کنیم که بخوانند تا با یکی از جرائم محمد فاضلی، جامعه‌شناس دانشمند و دغدغه‌مند آشنا شویم. او در این کتاب تلاش ارزشمندی کرده است برای شناسایی دردهای ایران و ارایه‌ نسخه‌هایی برای درمان آن. همه‌مان باید دردهای ایران را دقیق‌تر بشناسیم و راه درمان آن را بدانیم تا دیگر فریب‌مان ندهند. توصیه می‌کنم این کتاب را بخوانید و نوروز امسال نیز آن را به دیگران هدیه دهید.

برای خواندن معرفی کوتاه و یا تهیه کتاب به پیوند زیر بروید:
https://pooyeshfekri.com/product/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%8C-%D8%A8%D8%B1-%D9%84%D8%A8%DB%80-%D8%AA%DB%8C%D8%BA/


برای مشاهده گفت‌وگوی مفصل ویدیویی با دکتر فاضلی درباره کتاب، به پیوند زیر بروید:
https://www.aparat.com/v/8awB2


برای خواندن دیگر نوشته‌های دکتر فاضلی،‌ به کانال تلگرامی او در لینک زیر بروید:
https://t.me/fazeli_mohammad

محسن رنانی / ۳ بهمن ۱۴۰۰
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍43😱3🤩1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام مادر شهید به معصومه ابتکار
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍9🔥1
تو بساز تا ما خراب کنیم

در دوره قاجار، روحانیون با مدرن شدن سه نهاد <تعلیم و تربیت>،<عدلیه> و <موقوفات> مخالفت میکردند! زیرا امور واختیار این سه نهاد در دست خودشان بود و اگر این سه نهاد مدرن می‌شد،از سلطه آنها بیرون می‌آمد و در نتیجه از قدرت آنان می‌کاست.برهمین اساس روحانیون فتوای تکفیر میرزا حسن رشدیه بنیانگذار مدارس نوین در ایران را صادر و میگفتند مدارس جدید تقلیدی از مدارس کفار فرنگی‌ست که رشدیه با هدف به فساد و فحشا کشاندن کودکان برپا ساخته، میرزاحسن میگفت در اروپا از هر هزارنفر، یک نفر بیسواد است و در ایران از هر هزار نفر، یک نفر باسواد، و هر چه فریاد می زد که اولین شرط رشد و پیشرفت هر ملتی تحصیل علم است و جامعه‌ای که مردمش بیسواد باشند درظلمت و تاریکی باقی خواهد ماند،به گوش کسی نمی‌رفت‌.
عده ای مرتجع مذهبی می‌گفتند آموزش ملا‌ها در مکتب برای پسران‌ کفایت میکند و بیش از آن موجب فساد خواهد شد.سواد به چکار دختری می آید که قرار است فقط بزاید و بروفد و بپزد و بشوید! میرزاحسن به این مخالفت‌ها اعتنایی نکرد و مدرسه‌ای در محله ششگلان تبریز بنا نهاد‌. اما مخالفان بر سرش ریخته و تا حد مرگ کتکش زدند و مدرسه اش را ویران کردند. به سختی از دستشان گریخت و به مشهد رفت.در مشهد نیز مدرسه ای بنا نهاد.اما در مشهد هم مخالفان به مدرسه اش هجوم و مدرسه را ویران کردند و دستش را شکستند و از شهر بیرونش کردند رشدیه در همان حال میگفت:
مرا دوست بی دست و پا خواسته‌است
پسندم همان را که او خواسته است. پس از شش ماه به تبریز بازگشت و دوباره مدرسه‌ای در محله بازار بنیان نهاد.میرزا حسن می‌گوید مردم در معابر بنای فحاشی به من گذاشتند.توجهی نکردم. از ورود به حمام‌ها قدغن شدم میگفتند نجس هستی و آب خزینه را نجس می‌کنی و مومنان نمی‌توانند استحمام کنند. به ناچار در منزل در دیگی آب جوش آورده وحمام می‌کردم.حتی در بازار چیزی به من نمی‌فروختند‌. از پشت به من سنگ انداخته و مرا اصحاب شیطان می‌نامیدند. به ناچار در منزل ماندم و جز برای به مدرسه رفتن از خانه خارج نشدم. اما ... سومین مدرسه رشدیه نیز ویران و خودش از شهر گریخت.اینبار پس از ۱۱ماه به تبریز بازگشت و مدرسه چهارم را در محله چرنداب تبریز بنا نهاد.بازهم به مدرسه حمله و علاوه بر تخریب ،بعنوان اخرین اخطار، میرزاحسن را تهدید به قتل کردند.که عقب‌نشینی نکرد و مدرسه پنجم را در محله نوبر تبریزمختص کودکان بی‌سرپرست و تهیدست ساخت که شمار شاگردان آن ۳۵۰ نفری بود. مکتبداران و ملاها نقشه قتل او را کشیدند. پدرش از ماجرا آگاه شد و شبانه او را از شهر فراری داد. مدرسه نوبر نیز تخریب شد.میرزاحسن به مشهد رفت.در آنجا نیز مدرسه ای دایر کردکه پس از مدتی مورد هجوم‌ مخالفان و تخریب شد. میرزاحسن پس از یکسال به تبریز بازگشت و باز مدرسه هفتم را ساخت و باز تخریب و یکی از دانش‌آموزان کشته شد اما بیکار ننشست و مدرسه هشتم را در تبریز ساخت. مخالفان به جان او سوقصد کرده و به سمتش تیراندازی که گلوله به پای میرزاحسن خورد .پس از این واقعه کسی دیگر جرات نکرد برای ساخت مدرسه به میرزاحسن کمک مالی نماید.رشدیه با فروش زمین کشاورزی پدرش مدرسه نهم را ساخت. مخالفان اینبار مدرسه او را با بمبی از باروت و زرنیخ تخریب کردند.سرانجام امین‌الدوله حاکم تبریز پذیرفت که مدارس جدید مثمرثمر است و میزراحسن با پشتیبانی حاکم تبریز مدرسه دیگری بنا نهاد.پس از آن به قم رفت و در آنجا نیز مدرسه‌ای ساخت اما روحانیون تکفیرش کرده و او را بابی و مخالف امام زمان نامیدند. عده‌ای جاهل نیز در پی این فتوا به مدرسه او هجوم برده و مدرسه‌اش را تخریب کردند.در این زد و خورد هشت دانش آموز کشته شدند‌. پس از آن میرزاحسن میگفت این جاهلان نمی دانند که با این اعمال نمی‌توانند جلو سیل‌بنیان‌کن علم را بگیرند و یقین دارم از هر آجر این مدرسه خود مدرسه دیگری بنا خواهد شد.من آن روز را اگر زنده باشم، خواهم دید. سه ماه بعد با حمایت جمعی از مردم در قم مدرسه‌ای ساخت. روحانیون مخالف عده ای را اجیر کرده بودند تا روزها پشت دیوار کلاس‌ زمین را بکنند و ایجاد سروصدانمایند تا نظم کلاس‌ها بهم بریزد.عده ای نیز فریاد میزدند آخرالزمان نزدیک شده و جماعتی بابی و لامذهب می‌خواهند الف و با را تغییر دهند، قرآن را از دست کودکان بگیرند و کتاب به آنها یاد دهند‌. اما همانطور که میرزاحسن گفته بود هیچ چیزنتوانست جلوی سیل‌بنیان‌کن علم را بگیرد و مدارس جدید به مرور فراگیر شد.از آخرین صدا های مخالف مدارس،شیخ فضل الله نوری بود که به ناظم‌الاسلام کرمانی می‌گفت : ناظم الاسلام،تو را به حقیقت اسلام قسم می‌دهم آیا این مدارس جدیده خلاف شرع نیست؟آیا زبان خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف نمی‌کند...؟!
👍74😱31
منابع: تاریخ بیداری ایرانیان،ص۴۳۱ به بعد
تاریخ انقلاب مشروطیت ایران ، ص۱۲۸
مشروطه ناکام،ص۲۸۱
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍6
🟥خبری که منبع ندارد‼️

24 ساعت اخیر شاهد تحولات مهمی در روند مذاکرات وین و روابط ایران و امریکا بوده است .
این تحولات به دور از هتل کوبورک وین و در پایتخت های ایران ، قطر و عمان در جریان است .
روند این تحولات پس از مذاکرات تعیین کننده رئیسی با ولادیمیر پوتین در مسکو و ناتوانی روسها در تامین خواسته های جمهوری اسلامی ایران شتاب گرفته است .
هفته گذشته رئیس جمهور اسلامی ایران در سفری شتابزده به مسکو با همتای روسی خود ملاقات کرد . هدف از این سفر کاری که بدون هیچگونه تشریفات برگذار گردید ، دستیابی به چارجوب توافق 20 ساله بین دو کشور و جلب نظر مسکو در فروش واسطه ای نفت ایران و سوآپ محصولات پتروشیمی و مواد کانی و فلزی با مایحتاج مصرفی ملت ایران و در نهایت جلب حمایت استراتژیک روسیه از جمهوری اسلامی ایران در چارچوب توافقنامه شانگهای و مقابله با تحریمهای امریکا علیه ایران بود . سفری که با ستقبال نه چندان گرم مقامات روسی مواجه گردید چرا که روسیه در مقطع حساس کنونی برای خنثی سازی تحریکات امریکا در اوکراین و تلاش برای ایجاد شکاف بین امریکا و اتحادیه اروپا که شدیدا به منابع گازی روسیه نیاز دارد از هر گونه اقدامی در تشدید تنش بین خود و غرب اجتناب می کند و همه تمرکز خود را بر روی جلوگیری از گسترش ناتو بر سمت مرزهای این کشور گذاشته است .
به مجرد باز گشت حجت الاسلام رئیسی از مسکو روز سه شنبه در پایان جلسه شورای امینت ملی ایران که بیشتر به بررسی نتایج مذاکرات روسای جمهور ایران و روسیه اختصاص داشت ، مسئله امکان مذاکرات مستقیم و جمعی ایران با امریکا مطرح شد .
البته این ابراز تمایل ها بعد از تماس های پشت پرده امریکا با مسئولین جمهوری اسلامی که از روز یکشنبه و از طریق دوحه و عمان صورت گرفت ، مطرح گردید .
روند تحولات در 72 ساعت اخیر شتاب فزاینده ای به خود گرفت و در آخرین مرحله محمد بن عبدالرحمن آل ثانی معاون نخست وزیر و وزیرخارجه قطر صبح دیروز چهارشنبه در تماس تلفنی با آقای عبدالهیان وزیرخارجه ایران پیام شفاهی انتونی بلینکن وزیر خارجه امریکا را در مورد ابتکار جدید این کشور در پیشبرد مذاکرات وین و همچنین انجام مذاکرات مستقیم واشنگتن - تهران مطرح کرد .
باسخ به پیشنهاد امریکایی ها مستلزم مشورت عبدالهیان با مسئولین عالیرتبه در تهران بود فلذا ادامه رایزنی های دو کشور به چند ساعت بعد موکول گردید.
مسئولین عالیرتبه جمهوری اسلامی پیشتر ساعات کاری دیروز چهارشنبه را در پشت درهای بسته گذراندند و حتی رئیس جمهوری از حضور در جلسه هیات دولت که بطور سنتی روزهای یکشنبه و چهار شنبه برگذار می شود غیبت کرد .
ساعاتی بعد وزیر خارجه قطر برای دومین بار با همتای ایرانی خود تماس گرفت تا از جواب تهران به پیشنهاد واشنگتن مطلع شود .
این پاسخ هر چه بود ، موجب شد تا جنب و جوشی در دوحه به وجود آید و ساعاتی پیش " مری کاترین فی" سفیر امریکا در قطر با وزیر خارجه اینکشور ملاقات کرد . از محتوای این ملاقات تا این لحظه خبری درج نشده است لاکن اهمیت آن به حدی است که وزارت خارجه قطر ساعتی پیش اعلام کرد که محمد عبدالرحمن آل ثانی فردا پنجشنبه عازم تهران می شود .
به نظر می رسد وزیر خارجه قطر در این سفر حامل پیام کتبی مقامات امریکایی به مسئولین جمهوری اسلامی است .
این سفر و پیام احتمالی آن از آن چنان اهمتی برخوردار است که روند مذاکرات وین را تحت تاثیر قرار داده است .
نمایندگان 1+4 در وین صبح دیروز چهارشنبه در هتل کوبورک با آقای باقری طرف مذاکره کننده ایرانی جلسه فشرده ای داشتند .موضوع این جلسه تدوین متن توافقنامه در مورد لغو تحریمهای اتمی امریکا علیه ایران بود .از قبل اعلام شده بود که پس از این ملاقات نمایندگان 1+4 با طرف امریکا ملاقات خواهند کرد که بعد از ظهر دیروز اعلام شد که این جلسه به فردا موکول شده است .
حال باید منتظر نتیجه سفر وزیر خارجه قطر به تهران و عکس العمل مقامات ایرانی به پیشنهاد مکتوب احتمالی دولت امریکا به جمهوری اسلامی بود .
در خاتمه این که بوی تحولات مهمی از امکان احتمالی انچام مذاکرات مقامات تهران و واشنکتن به مشام می رسد که حداقل نتیجه آن شکستن بن بست مذاکرات وین و احیای توافقنامه برجام است .
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍39🎉2👏1😁1🤩1
نشست تخصصی با اندیشمندان بخش تعاون 😂

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
💩14👍5🤮5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*
اینطوری پیر بشید. اگر تو این سن عاشق موندی عاشقی 😍
دیشب بیمارستان آریا این زن و شوهر ۹۲ ساله تو آی سی یو بستری بودند هیچکدوم نمیدونستند که اون یکی هم بستریه بچه های شبکار تختاشونو میبرند کنار هم .
چقدر همدیگر رو ستایش میکنند 😍
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍314