بچه که بودم آرزو داشتم خیلی پولدار شوم!
و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننهنخودی" بود.
ننهنخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچوقت بچهدار نشده بود.
میگفتند جوان که بود شاداب و سرحال بود و برای بقیه نخود میریخته و فال میگرفته.
پیر که شد، دیگر نخود برای کسی نریخته ؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش.
زمستان و تابستان آبیخ میخورد، ولی یخچال نداشت.
ننه ، شبها راه میافتاد میآمد درِ خانهی ما را میزد و یک قالب بزرگ یخ میگرفت.
توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسهی ننهنخودی" بود.
ننه با خانهی ما ندار بود.
درِ خانه اگر باز بود بیدر زدن میآمد تو ، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم میآوردیم برای او.
با بابا رفیق بود!
برایش شالگردن و جوراب پشمی میبافت و باهاش که حرف میزد توی هر جمله یک "پسرم" میگفت.
یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم ؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو.
بچهی فامیل که از ورود یکبارهی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود ، جیغ زد و گریه کرد.
ننه به بچه آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.
بچه را آرام کردیم و کاسهی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم.
بابا وقتی قالب یخ را میانداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت:
"ننه! از این بهبعد در بزن!"
ننه، مکث کرد.
به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بیحرف رفت.
و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد.
کاسهی ننهنخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.
یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانهی ننه.
در را باز کرد.
به بابا نگاه کرد.
گفت: "دیگه آبِ یخ نمیخورم، پسرم!"
قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود.
شبیه مادری شده بود که بچههایش بیهوا برده باشندش خانه سالمندان.
او توی خانهی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر".
یک در ، یک درِ آهنی ناقابل ، یک در نزدن و حرف پدر
ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!
ننهنخودی یک روز داغ تابستان مُرد.
توی تشییعجنازهاش کاسهی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد.
یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،... چقدر آثاربه همراه دارد....
کاسه یخ ؛ انگار بهانه ی عشق و مهربانی بود ..
خدا میدونه کاسه یخ هر کدوم از ما کی؟ کجا؟ در یخچال دل چه کسانی ؟
هزار بار
برفک گرفت و شکست و پرت شد و دیده نشد !
حواسمون به یکدیگر باشد،در پیچ و خم این روزگار ،یکدیگر را فراموش نکنیم و محبت و مهربانی را به بوته فراموشی نسپاریم.نگذاریم گل محبت،در پشت درب نامهربانی پژمرده شود. 🌹🙏
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
و اولین چیزی هم که میخواستم بخرم یک یخچال برای "ننهنخودی" بود.
ننهنخودی پیرزنِ تنهای محل ما بود که هیچوقت بچهدار نشده بود.
میگفتند جوان که بود شاداب و سرحال بود و برای بقیه نخود میریخته و فال میگرفته.
پیر که شد، دیگر نخود برای کسی نریخته ؛ اما "نخودی" مانده بود تهِ اسمش.
زمستان و تابستان آبیخ میخورد، ولی یخچال نداشت.
ننه ، شبها راه میافتاد میآمد درِ خانهی ما را میزد و یک قالب بزرگ یخ میگرفت.
توی جایخیِ یخچالمان، یک کاسه داشتیم که اسمش "کاسهی ننهنخودی" بود.
ننه با خانهی ما ندار بود.
درِ خانه اگر باز بود بیدر زدن میآمد تو ، و اگر سرِ شام بودیم یک بشقاب هم میآوردیم برای او.
با بابا رفیق بود!
برایش شالگردن و جوراب پشمی میبافت و باهاش که حرف میزد توی هر جمله یک "پسرم" میگفت.
یک شبِ تابستان که مهمان داشتیم و توی حیاط جمع بودیم ؛ ننه، پرده را کنار زد و آمد تو.
بچهی فامیل که از ورود یکبارهی یک پیرزن کوچولوی موحنایی ترسیده بود ، جیغ زد و گریه کرد.
ننه به بچه آبنبات داد. نگرفت، بیشتر جیغ زد.
بچه را آرام کردیم و کاسهی ننه نخودی را از توی جایخی آوردیم.
بابا وقتی قالب یخ را میانداخت توی زنبیل ننه، آرام گفت:
"ننه! از این بهبعد در بزن!"
ننه، مکث کرد.
به بابا نگاه کرد؛ به ما نگاه کرد و بعد بیحرف رفت.
و بعد از آن، دیگر پیِ یخ نیامد.
کاسهی ننهنخودی ماند توی جایخی و روی یخش، یک لایه برفک نشست.
یک شب، کاسه را برداشتیم و با بابا رفتیم درِ خانهی ننه.
در را باز کرد.
به بابا نگاه کرد.
گفت: "دیگه آبِ یخ نمیخورم، پسرم!"
قهر نکرده بود؛ ولی نگاهش به بابا غریبه شده بود.
شبیه مادری شده بود که بچههایش بیهوا برده باشندش خانه سالمندان.
او توی خانهی ما کاسه داشت، بشقاب داشت و یک "پسر".
یک در ، یک درِ آهنی ناقابل ، یک در نزدن و حرف پدر
ننه را پرت کرد به دنیای خودش و این واقعیت تلخ را یادش آورده بود که "پسرش" پسرش نبوده!
ننهنخودی یک روز داغ تابستان مُرد.
توی تشییعجنازهاش کاسهی یخ ننه را انداختیم توی کلمن و بابا قدِ یک پسرِ مادرمرده اشک ریخت و مدام آب یخ خورد.
یک حرف، یک عکس العمل، یک نگاه،... چقدر آثاربه همراه دارد....
کاسه یخ ؛ انگار بهانه ی عشق و مهربانی بود ..
خدا میدونه کاسه یخ هر کدوم از ما کی؟ کجا؟ در یخچال دل چه کسانی ؟
هزار بار
برفک گرفت و شکست و پرت شد و دیده نشد !
حواسمون به یکدیگر باشد،در پیچ و خم این روزگار ،یکدیگر را فراموش نکنیم و محبت و مهربانی را به بوته فراموشی نسپاریم.نگذاریم گل محبت،در پشت درب نامهربانی پژمرده شود. 🌹🙏
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
☝این تصویر مربوط به دیدار اعضای "Sturmabteilung" معروف به "SA" ، «شاخه شبه نظامی حزب نازی» با فرمانده مقتدرشان «هیتلر» است .
نگاه آنها به رهبرشان مملو از تقدیر و سرسپردگی است . به میز و رومیزی ساده اش و به آن فنجان مقابل هیتلر دقت کنید که نشان از یک دیدار غیر رسمی و صمیمانه بین مراد و مریدانش دارد .
هیتلر چون نگینی توسط طرفدارش در برگرفته شده و در اوج اقتدار و محبوبیت است و همه چیز عالی و جاودانه به نظر می رسد .
بسیاری از رهبران شاخه Sturmabteilung ؛ پایان جنگ و مرگ هیتلر را ندیدند ، زیرا به جرم خیانت به پیشوا ، در شبی موسوم به «شب دشنه های بلند» اعدام شدند ؛ و SA که نقش موثری در به قدرت رسیدن هیتلر داشت ، جایگاهش را به SS داد .
سخنِ "هانا آرنت" ، «فیلسوف سیاسی و پژوهشگر نظام های توتالیتور و دیکتاتوری» که بسیار قابل تأمل است ، می گوید : "در نظام های «دیکتاتوری» ، همه چیز تا ۱۵ دقیقه پیش از فروپاشی خوب به نظر می رسد" !!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
نگاه آنها به رهبرشان مملو از تقدیر و سرسپردگی است . به میز و رومیزی ساده اش و به آن فنجان مقابل هیتلر دقت کنید که نشان از یک دیدار غیر رسمی و صمیمانه بین مراد و مریدانش دارد .
هیتلر چون نگینی توسط طرفدارش در برگرفته شده و در اوج اقتدار و محبوبیت است و همه چیز عالی و جاودانه به نظر می رسد .
بسیاری از رهبران شاخه Sturmabteilung ؛ پایان جنگ و مرگ هیتلر را ندیدند ، زیرا به جرم خیانت به پیشوا ، در شبی موسوم به «شب دشنه های بلند» اعدام شدند ؛ و SA که نقش موثری در به قدرت رسیدن هیتلر داشت ، جایگاهش را به SS داد .
سخنِ "هانا آرنت" ، «فیلسوف سیاسی و پژوهشگر نظام های توتالیتور و دیکتاتوری» که بسیار قابل تأمل است ، می گوید : "در نظام های «دیکتاتوری» ، همه چیز تا ۱۵ دقیقه پیش از فروپاشی خوب به نظر می رسد" !!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
صبر_انقلابی برای مردم، پسته اکبری برای آیتاللهها‼️
دیروز در اجلاسیه «آستان های مقدس و بقاع متبرکه» (کاخ_قبرها) در هتل لوکس کرامت، جلوی هریک از معممین حاضر یک ظرف مغز پسته هم گذاشته بودند تا حاج آقایان در حین دُر پراکنی، تناول کند.
هزینه این پسته ها هم از جیب میلیون ها ایرانی فقرزده ای پرداخت شده که در شب یلدا مگر خواب پسته گرانقیمت را ببینند...!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
دیروز در اجلاسیه «آستان های مقدس و بقاع متبرکه» (کاخ_قبرها) در هتل لوکس کرامت، جلوی هریک از معممین حاضر یک ظرف مغز پسته هم گذاشته بودند تا حاج آقایان در حین دُر پراکنی، تناول کند.
هزینه این پسته ها هم از جیب میلیون ها ایرانی فقرزده ای پرداخت شده که در شب یلدا مگر خواب پسته گرانقیمت را ببینند...!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
رسول فرخی، نماینده لاهیجان در مجلس، درباره معرفی پنج نفر به سازمان جنگلها برای استخدام آنان در مصاحبهای رادیویی گفت: «همه نمایندگان افرادی را برای استخدام به نهادهای دولتی معرفی میکنند و این یک روال است.»
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
در پی عزل مولانا گرگیج، امام جمعه اهل سنت آزاد شهر در استان گلستان، گزارشها از حاکمیت جو امنیتی و استقرار نیروهای یگان ویژه در این شهر حکایت دارند.
پایگاه خبری رصد بلوچستان با انتشار ویدیوهایی خبر داده که نیروهای ویگان ویژه در نزدیکی منزل مولانا گرگیج مستقر شدهاند.
امروز، نماینده ولی فقیه در استان گلستان، مولانا گرگیج، امام جمعه اهل سنت آزاد شهر را عزل و در حکمی امام جمعه جدیدی را برای این شهر منصوب کرد.
در حکم صادره نماینده ولی فقیه آمده است که علت عزل او «حوادث ناگوار مربوط به نماز جمعه اهل سنت آزادشهر» بوده و مولوی نعمتاالله مشعوف به جای او منصوب شده است.
مولوی محمدحسین گرگیج در نماز جمعه شهر آزادشهر با اشاره به ازدواج امام سوم شیعیان با شهربانو گفته بود «مادر امام زین العابدین دختر یزدگرد بود و عمر بن خطاب پس از فتح ایران او را به ازدواج امام حسین درآورد و ۹ امام پس از آن نیز از همین نسل به وجود آمدهاند. در نتیجه اگر خلافت عمر بن خطاب را نپذیریم، اعتبار امامان و نسب آنان را زیر سؤال بردهایم»
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
پایگاه خبری رصد بلوچستان با انتشار ویدیوهایی خبر داده که نیروهای ویگان ویژه در نزدیکی منزل مولانا گرگیج مستقر شدهاند.
امروز، نماینده ولی فقیه در استان گلستان، مولانا گرگیج، امام جمعه اهل سنت آزاد شهر را عزل و در حکمی امام جمعه جدیدی را برای این شهر منصوب کرد.
در حکم صادره نماینده ولی فقیه آمده است که علت عزل او «حوادث ناگوار مربوط به نماز جمعه اهل سنت آزادشهر» بوده و مولوی نعمتاالله مشعوف به جای او منصوب شده است.
مولوی محمدحسین گرگیج در نماز جمعه شهر آزادشهر با اشاره به ازدواج امام سوم شیعیان با شهربانو گفته بود «مادر امام زین العابدین دختر یزدگرد بود و عمر بن خطاب پس از فتح ایران او را به ازدواج امام حسین درآورد و ۹ امام پس از آن نیز از همین نسل به وجود آمدهاند. در نتیجه اگر خلافت عمر بن خطاب را نپذیریم، اعتبار امامان و نسب آنان را زیر سؤال بردهایم»
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این اتفاق اگر در آمریکا افتاده بود تا الان صداسیما صدهزار بار پخش کرده بود و دویست هزار بار تفسیر خبر روش رفته بود
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo