شب نشيني هالو
27.5K subscribers
18.2K photos
32.5K videos
227 files
40.4K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قفل رو بزن اون جا که باید بزنی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دزدی آشکار آب کشاورزی استان اصفهان برای صنایع فولاد نطنز
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتى نخواد بشه ، نميشه به روايت فوتبال 😂😂😂😂
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نرو کار میکن، بگو چیست کار
#آخوند

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گفته‌اند از طریق بو زنت رو پیدا کن😁
#لبخند 😂😁
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*وقتی رئیس دست رد به «چیزم» زد.!!!*


لیلی گلستان در گفتگو با ایسنا گفته:
برای ممیزی یک کتابم برای عبارت «دست رد بر سینه‌اش زد...» اصلاحیه آمد که این را بردارید و به جای «سینه» «چیز» دیگری بگذارید.
بر این اساس، متن اصلاح شده یک مجموعه داستان ایرانی را که بعد از اصلاح و ممیزی در صف انتشار است، در ادامه می‌خوانید:

نکته: نویسنده برای پیشگیری از هرگونه شائبه به جای کلمه «سینه» از «چیز» استفاده کرده است.


وقتی رئیس دست رد به «چیزم» زد و با وام موافقت نکرد راهی خونه شدم. غم سنگینی توی «چیزم» حس می‌کردم و احساس می‌کردم دنیا به آخر رسیده. تا غروب توی کوچه‌ها گشت زدم و دست آخر، شب با بچه‌ها رفتیم هیئت «چیز» زنی. یه کم خالی شدم.

صبح وقتی از خواب بیدار شدم کمی خس خس «چیز» داشتم؛ فکر کنم «چیز پهلو» کردم! یه پرنده لب پنجره نشسته و به من زل زده بود انگار داشت می‌گفت: دوباره برو پیش رئیست و «چیزتو» سپر کن و بگو این وام حق منه

بعد پر زد و رفت «چیزکش» آفتاب... قلبم به تپش افتاده بود و حس می‌کردم امید توی قفسه «چیزم» جریان پیدا کرده... راه افتادم. با خودم گفتم اولین جمله‌ای که به رئیس می‌گم باید این باشه: آقای رئیس! برادر عزیز! ما خودمون «چیز» سوخته‌ایم، چرا ما رو تحویل نمی‌گیری؟

برای اینکه دچار استرس نشم، سر راه یه شربت «چیز» خریدم و با آب معدنی خوردم و راه افتادم. به اداره رسیدم. رفتم دفتر رئیس. «چیزمو» صاف کردم و گفتم: چند دقیقه با رئیس کار دارم. می‌خوام با ایشون «چیز» به «چیز» حرف بزنم، مرد و مردونه.
داخل شدم. رئیس «چیز» دیوار وایستاده بود و داشت خیابون رو نگاه می کرد. هنوز سلام نداده بودم که گفت: اگه می‌خوای سنگ این جماعت تازه به دوران رسیده رو به «چیز» بزنی، بهتره برگردی پشت میزت
«چیزمو» صاف کردم و گفتم: نخیر قربان بنده برای عرض دیروزی دوباره مزاحم شدم.
احساس کردم رئیس زیاد حالش خوب نیست و کمی شنگوله! ته مانده شربت «چیز» رو درآوردم و دادم بهش و گفتم: مرهم «چیز درده» از هر نوعش
خوشش اومد. لبخندی زد و گفت: تو هم کارمند خوبی هستی‌ها.

گفتم: ما «چیز چاک» شمائیم. بعد هم دستم رو گذاشتم روی «چیزم» به نشانه احترام.
گفت: خب حالا چی می‌خوای؟
رئیس که شربت «چیز» رو خورده بود و درد «چیزش» بهتر شده بود، گفت: «چیز» مالامال درد است ای دریغا مرهمی...
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امنیت زنده‌ها پیشکش، یکی امنیت مرده‌ها رو تأمین کنه
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
در تاریخ خواهند نوشت:
در ‎#اصفهان صورت‌های زیبایی را با اسید سوزاندند و چشم‌های درخشانی را با ساچمه کور کردند./احسان رمضانیان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo