۴۶ - خاطرات حاج سیاح بخش چهل و ششم - نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
https://zil.ink/Mrhalloo
#خاطرات_حاج_سیاح
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
۴۷ - خاطرات حاج سیاح بخش چهل و هفتم - نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
https://zil.ink/Mrhalloo
#خاطرات_حاج_سیاح
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
۳۸ - زیبا بخش سی و هشتم - نوشته محمد حجازی
https://zil.ink/Mrhalloo
#کتاب_صوتی
#زیبا
نوشته #محمد_حجازی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
آثار آقای هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#زیبا
نوشته #محمد_حجازی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
آثار آقای هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
امیرحسین حاتمی جوان بیست و دو ساله ایلامی در زندان تهران بزرگ به قتل رسید.
پدر او ۳روز پس از مرگ او حاضر نشد پیکر فرزندش را تحویل بگیرد و گفت: «تا زمانیکه رسما دلیل مرگ فرزندم را اعلام نکنید جسد را تحویل نمیگیرم»
.
امیرحسین حاتمی روز چهارشنبه با یکی از مامورین زندان تهران بزرگ درگیری لفظی پیدا میکند. همانموقع هفت نفر از ماموران او را وسط سالن به او حمله کرده و با باتوم به سر و بدنش میزنند. تمام انگشتهای پاهایش شکسته شده و آثار کبودی روی بدنش دیده میشود، او پس از یک شب که در کما بوده به علت خونریزی مغزی جان باخت.
مردم ایلام امروز یکشنبه چهار مهر ۱۴۰۰ خود را به تهران رسانده و در مقابل زندان تهران بزرگ دست به تحصن و اعتراض زدند.
امیرحسین حاتمی پنجمین کشته زیر شکنجه در کمتر از ۲۰ روز ، در زندانهای جمهوری اسلامی است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
امیرحسین حاتمی جوان بیست و دو ساله ایلامی در زندان تهران بزرگ به قتل رسید.
پدر او ۳روز پس از مرگ او حاضر نشد پیکر فرزندش را تحویل بگیرد و گفت: «تا زمانیکه رسما دلیل مرگ فرزندم را اعلام نکنید جسد را تحویل نمیگیرم»
.
امیرحسین حاتمی روز چهارشنبه با یکی از مامورین زندان تهران بزرگ درگیری لفظی پیدا میکند. همانموقع هفت نفر از ماموران او را وسط سالن به او حمله کرده و با باتوم به سر و بدنش میزنند. تمام انگشتهای پاهایش شکسته شده و آثار کبودی روی بدنش دیده میشود، او پس از یک شب که در کما بوده به علت خونریزی مغزی جان باخت.
مردم ایلام امروز یکشنبه چهار مهر ۱۴۰۰ خود را به تهران رسانده و در مقابل زندان تهران بزرگ دست به تحصن و اعتراض زدند.
امیرحسین حاتمی پنجمین کشته زیر شکنجه در کمتر از ۲۰ روز ، در زندانهای جمهوری اسلامی است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با پروتکلهای فقهی مدیریت کرونا آشنا شوید
لا رطب و لایابس الا فی فقه جعفری
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
لا رطب و لایابس الا فی فقه جعفری
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*گربهای که سنگ شد*
مرحوم محمد قاضی، مترجم پیشکسوت و بلندآوازه کشورمان در کتاب خاطراتش روایت می کند :
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند. جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود. به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد. مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد. شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم. با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشتزده نگاهش کردم.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم. مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند. حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
خاطرات
محمد قاضی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
مرحوم محمد قاضی، مترجم پیشکسوت و بلندآوازه کشورمان در کتاب خاطراتش روایت می کند :
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند. جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود. به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد. مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد. شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم. با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشتزده نگاهش کردم.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم. مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند. حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
خاطرات
محمد قاضی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👎1
❇️ مدیر پخته، مدیر پخمه
از : کتاب مدیریت منابع انسانی.
مدیران پخته ؛ مدیرانی هستند که : براساس سلسله مراتب سازمانی و شایستگیهای فردی و تخصصی ارتقاء یافته اند. سرد و گرم روزگار را چشیده اند. حرف حساب سرشان میشود. پرت و پلا نمیگویند. دنبال حل مسئله هستند. خیرخواه بوده و محترمانه برخورد میکنند. منافع جمعی را بر منافع فردی مقدم میدارند. خداترس هستند و از آه مظلوم میترسند. چاپلوس پرور نبوده و اهل ریاکاری و تملق نیستند. تصمیم گیری هایشان مبتنی بر منطق و عقلانیت و دور اندیشی است. همواره تا چند رده به آموزش و تربیت نیروها و مدیران دیگر همت میگمارند. به موضوع مشارکت و مشورت و شورا اهمیت ویژه ای میدهند. تحول گرا هستند و دائم در حال آموزش و یادگیری. خانواده همکاران و ارتقای فرهنگ سازمانی برایشان مهم است. مثبت اندیش هستند. از روابط عمومی و ارتباطات انسانی خوبی برخوردارند و مردمداری برایشان اهمیت دارد. کارکنان و زیر دستان برایشان حکم امانت است. کیفیت برایشان خیلی مهم است و از پاسخگویی و شفافیت هراسی ندارند. سعی میکنند گره از کار همکاران باز کنند و...
مدیران پخمه ؛ مدیرانی هستند که : دائم آویزان این و آن میباشند تا بلکه پست و موقعیتی بدست آورند. تجربه کاری زیادی دارند اما بدون کیفیت. در مقابل افراد متخصص و کاربلد؛ ضعیف و ناتوان هستند ولذا بیشتر دافعه دارند تا جاذبه. اگر احساس کنند موقعیتشان در خطر است دست به هر کاری میزنند. حرف زدن بلد نیستند. گزارش دادن بلد نیستند. جسارت و نوآوری و روحیه تغییر و تحول ندارند. ریاکاران و چاپلوسان را میدان میدهند تا برایشان اطلاعات بیاورند. اهل پرونده سازی برای دیگران هستند تا مبادا دست خودشان رو شود. پای دوتا مرغ را نمیتوانند ببندند. زیاد تقلید میکنند و زیاد ادا درمیآورند. آشفتگی فکری زیادی دارند. دم دمی مزاج هستند. امروز یه چیز میگویند و فردا چیز دیگر. اعتقادی به جانشين پروری ندارند. در جلسات مهم کاری فقط سر تکان میدهند و کارها را گردن دیگران میاندازند. هیچ گزارش کامل و جامع قابل دفاعی از عملکرد خود ندارند و بیشتر شو اجرا میکنند. بود و نبود همکاران برایشان یکی است. عمر مدیریت خود را کوتاه میدانند ولذا ریسک پذیر نیستند. بیشتر دنبال گذران امور هستند تا بلکه با گروهی دیگر به جایی دیگر بروند. وقتی برای حل یک مشکل به آنها مراجعه میکنی فقط و فقط مینویسند : بررسی و طبق ضوابط اقدام شود.؟!؟. هیچ راهبرد مشخص گره گشایی از خود ندارند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
از : کتاب مدیریت منابع انسانی.
مدیران پخته ؛ مدیرانی هستند که : براساس سلسله مراتب سازمانی و شایستگیهای فردی و تخصصی ارتقاء یافته اند. سرد و گرم روزگار را چشیده اند. حرف حساب سرشان میشود. پرت و پلا نمیگویند. دنبال حل مسئله هستند. خیرخواه بوده و محترمانه برخورد میکنند. منافع جمعی را بر منافع فردی مقدم میدارند. خداترس هستند و از آه مظلوم میترسند. چاپلوس پرور نبوده و اهل ریاکاری و تملق نیستند. تصمیم گیری هایشان مبتنی بر منطق و عقلانیت و دور اندیشی است. همواره تا چند رده به آموزش و تربیت نیروها و مدیران دیگر همت میگمارند. به موضوع مشارکت و مشورت و شورا اهمیت ویژه ای میدهند. تحول گرا هستند و دائم در حال آموزش و یادگیری. خانواده همکاران و ارتقای فرهنگ سازمانی برایشان مهم است. مثبت اندیش هستند. از روابط عمومی و ارتباطات انسانی خوبی برخوردارند و مردمداری برایشان اهمیت دارد. کارکنان و زیر دستان برایشان حکم امانت است. کیفیت برایشان خیلی مهم است و از پاسخگویی و شفافیت هراسی ندارند. سعی میکنند گره از کار همکاران باز کنند و...
مدیران پخمه ؛ مدیرانی هستند که : دائم آویزان این و آن میباشند تا بلکه پست و موقعیتی بدست آورند. تجربه کاری زیادی دارند اما بدون کیفیت. در مقابل افراد متخصص و کاربلد؛ ضعیف و ناتوان هستند ولذا بیشتر دافعه دارند تا جاذبه. اگر احساس کنند موقعیتشان در خطر است دست به هر کاری میزنند. حرف زدن بلد نیستند. گزارش دادن بلد نیستند. جسارت و نوآوری و روحیه تغییر و تحول ندارند. ریاکاران و چاپلوسان را میدان میدهند تا برایشان اطلاعات بیاورند. اهل پرونده سازی برای دیگران هستند تا مبادا دست خودشان رو شود. پای دوتا مرغ را نمیتوانند ببندند. زیاد تقلید میکنند و زیاد ادا درمیآورند. آشفتگی فکری زیادی دارند. دم دمی مزاج هستند. امروز یه چیز میگویند و فردا چیز دیگر. اعتقادی به جانشين پروری ندارند. در جلسات مهم کاری فقط سر تکان میدهند و کارها را گردن دیگران میاندازند. هیچ گزارش کامل و جامع قابل دفاعی از عملکرد خود ندارند و بیشتر شو اجرا میکنند. بود و نبود همکاران برایشان یکی است. عمر مدیریت خود را کوتاه میدانند ولذا ریسک پذیر نیستند. بیشتر دنبال گذران امور هستند تا بلکه با گروهی دیگر به جایی دیگر بروند. وقتی برای حل یک مشکل به آنها مراجعه میکنی فقط و فقط مینویسند : بررسی و طبق ضوابط اقدام شود.؟!؟. هیچ راهبرد مشخص گره گشایی از خود ندارند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شعرخوانی گروهی توسط کودکان افغانستانی
قریه از من گرفتی، درس و مشقم را نگیر
#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
قریه از من گرفتی، درس و مشقم را نگیر
#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
خاطرهای زیبا از فریدونمشیری:
بیان میکردند که در طبقه دوّم منزلی که بنده
زندگی میکنم، آپارتمانی هست که همسایه
محترم دیگری در آن زندگی میکند؛ یک شب، بنده
که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم،
دیدم مهمانهای همسایه محترم، ماشینهای خود
را ردیف گذاشتهاند جلوی خانه و از قرار معلوم،
دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران..!
من هم
ناچار ماشینم را بردم پارکینگ و نامهای نوشتم و
جلوی یکی از ماشینها گذاشتم به این مضمون:
«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد!
اگر شما ماشینتان را چندمتر جلوتر گذاشته
بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا پارکینگ بروم..
ارادتمند:
فریدون مشیری»
صبح که از منزل بیرون آمدم، دیدم یکی از
مهمانها که خطاط معروفی است و نامشان
استاد بوذری است از قرار جزو مهمان ها بوده،
با خطخوش، نامهای نوشته و به در منزل من
چسبانده..!
او نوشته بود:
آقای مشیری! در پاسخ مرقومه عالی؛
«گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!»
و در خاتمه به عرض میرساند؛
اطاعت میکنم جانا،
که از جان دوست تر دارند،
جوانان سعادتمند..،
پندِ پیرِ دانا را..!
من هم برای ایشان نامهای نوشتم؛ البته منظوم به
این شرح:
هنوز خطِ خوش ِ تو، نوازشِ بَصَر است /
هنوز مستیِ این جام جانفزا به سَر است..
فضای سینه ام از نامه ی تو باغ گل است /
هوای خانهام، از خامه تو مُشک ِتَر است..
ترا به «خطِ» تو می بخشم، ای خجسته قلم! /
که آنچه در بَر من جلوه میکند هنر است..
جواب خط تو را هم به شعر خواهم گفت ،
اگرچه خط تو از شعر من قشنگ تر است..!
به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد /
هنوز ذوق و هنر، دام و
دانه ی بشر است..
شبی ز راه محبّت بیا به خانه ما /
ببین که دیده مشتاقِ شاعری، به در است..
☘️☘️☘️
@life_planz
نسل پیشین روادارتر و مهربانانهتر به پدیدهها و
رویدادها نگاه میکردند.
انگار هنر و ادب و بردباری سه ضلع مثلث زیبایی و نیکخواهی است..
هرچه از هنر و فرهنگ و ادبیات و بردباری فاصله
گرفتیم ، بر تندخویی و پرخاشگری و
هتاکیهایمان افزون شد.
هرچه مهر و عشق و محبت را از قلب خود راندیم
و فقط بر زبان خود نشاندیم،
منجمدتر و بیروح
شدیم.
چقدر جامعه ما به ادب، هنر، مسئولیتپذیری ،
محبت، صبوری، فرهنگ مداری و بسیاری از
چیزهای دیگر شدیداً نیاز دارد..
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
بیان میکردند که در طبقه دوّم منزلی که بنده
زندگی میکنم، آپارتمانی هست که همسایه
محترم دیگری در آن زندگی میکند؛ یک شب، بنده
که به خانه آمدم تا ماشینم را در گاراژ بگذارم،
دیدم مهمانهای همسایه محترم، ماشینهای خود
را ردیف گذاشتهاند جلوی خانه و از قرار معلوم،
دسته جمعی با میزبان رفته اند شمیران..!
من هم
ناچار ماشینم را بردم پارکینگ و نامهای نوشتم و
جلوی یکی از ماشینها گذاشتم به این مضمون:
«امیدوارم که امشب به شما خوش گذشته باشد!
اگر شما ماشینتان را چندمتر جلوتر گذاشته
بودید، من مجبور نبودم که چند کیلومتر تا پارکینگ بروم..
ارادتمند:
فریدون مشیری»
صبح که از منزل بیرون آمدم، دیدم یکی از
مهمانها که خطاط معروفی است و نامشان
استاد بوذری است از قرار جزو مهمان ها بوده،
با خطخوش، نامهای نوشته و به در منزل من
چسبانده..!
او نوشته بود:
آقای مشیری! در پاسخ مرقومه عالی؛
«گر ما مقصّریم، تو دریای رحمتی!»
و در خاتمه به عرض میرساند؛
اطاعت میکنم جانا،
که از جان دوست تر دارند،
جوانان سعادتمند..،
پندِ پیرِ دانا را..!
من هم برای ایشان نامهای نوشتم؛ البته منظوم به
این شرح:
هنوز خطِ خوش ِ تو، نوازشِ بَصَر است /
هنوز مستیِ این جام جانفزا به سَر است..
فضای سینه ام از نامه ی تو باغ گل است /
هوای خانهام، از خامه تو مُشک ِتَر است..
ترا به «خطِ» تو می بخشم، ای خجسته قلم! /
که آنچه در بَر من جلوه میکند هنر است..
جواب خط تو را هم به شعر خواهم گفت ،
اگرچه خط تو از شعر من قشنگ تر است..!
به این هنر که تو کردی، دلم اسیر تو شد /
هنوز ذوق و هنر، دام و
دانه ی بشر است..
شبی ز راه محبّت بیا به خانه ما /
ببین که دیده مشتاقِ شاعری، به در است..
☘️☘️☘️
@life_planz
نسل پیشین روادارتر و مهربانانهتر به پدیدهها و
رویدادها نگاه میکردند.
انگار هنر و ادب و بردباری سه ضلع مثلث زیبایی و نیکخواهی است..
هرچه از هنر و فرهنگ و ادبیات و بردباری فاصله
گرفتیم ، بر تندخویی و پرخاشگری و
هتاکیهایمان افزون شد.
هرچه مهر و عشق و محبت را از قلب خود راندیم
و فقط بر زبان خود نشاندیم،
منجمدتر و بیروح
شدیم.
چقدر جامعه ما به ادب، هنر، مسئولیتپذیری ،
محبت، صبوری، فرهنگ مداری و بسیاری از
چیزهای دیگر شدیداً نیاز دارد..
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo