*نوازش دست یک استاد*
مسئول حراج تار فرسوده ای را با بی میلی بر سر دست گرفت و گفت چند؟!
چه کسی برای این تار قیمتی پیشنهاد می کند؟
از میان جمعیت یک نفر با تمسخر گفت: یک دلار!
دومی گفت: دو دلار برای سوزاندن در بخاری دیواری.
نفر سوم گفت: من سه دلار میخرم تا پسرم با آن بازی کند.
مردم بی دلیل می خندیدند!!!
ناگهان پیر مردی موقر با قدم هایی آرام و محکم از میان جمعیت بیرون آمد و تار کهنه را برداشت و به آن نگاه کرد و با دستمالی خاک آن را زدود، سیم های آن را محکم کرد و انگشتان سحر آمیز خود را بر روی سیم ها به حرکت در آورد، آهنگی روح نواز در گوش ها پیچید، گویی فرشتگان سیم های نامریی ِ سازی گوش نواز را به صدا در آورده بودند، هیچ صدایی به گوش نمی رسید. همه چشم و گوش شده بودند و به آن نوای جان بخش دل سپرده بودند.
آهنگ به پایان رسید پیرمرد تار را روی میز گذاشت و آرام از سالن خارج شد.
مسئول حراج بهت زده تار را برداشت، صدایی از گوشه ای گفت: هزار دلار و همانطور به قیمت تار افزوده گردید و سرانجام ده هزار دلار فروخته شد. چند نفری با حیرت از یکدیگر پرسیدند: راستی چه چیزی بر ارزش آن تار شکسته افزود؟ یکی از آن میان زیر لب گفت:
نوازش دست یک استاد!!!!
معلمین عزیز!
داستان ذکر شده، حقیقتی بزرگ را در خود نهفته دارد، هستند دانش آموزانی که در فراز و نشیب زندگی (باتوجه به ظاهر ژولیده، عملکرد ضعیف، رفتار و گفتار ناپسند) مانند تارهای فرسوده و بی ارزشی تصور می شوند که باید آنان را بازیچه ساخت، به حاشیه راند یا دور انداخت، معجزه انگاه اتفاق می افتد که دستهای معجزه گر و پیامبر گونه معلمی چون شما، با دست مهر، غبار را از روح آنان برگیرد تا نغمه زیبایشان را به گوش جان برساند تا همگان به چشم یک انسان، انسانی متعالی به آنان بنگرند.
*تقدیم به تمامی معلمان مهربان و تلاشگر در این روزهای ورود به ماه مهر*
💐🥀💐🥀🌺
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
مسئول حراج تار فرسوده ای را با بی میلی بر سر دست گرفت و گفت چند؟!
چه کسی برای این تار قیمتی پیشنهاد می کند؟
از میان جمعیت یک نفر با تمسخر گفت: یک دلار!
دومی گفت: دو دلار برای سوزاندن در بخاری دیواری.
نفر سوم گفت: من سه دلار میخرم تا پسرم با آن بازی کند.
مردم بی دلیل می خندیدند!!!
ناگهان پیر مردی موقر با قدم هایی آرام و محکم از میان جمعیت بیرون آمد و تار کهنه را برداشت و به آن نگاه کرد و با دستمالی خاک آن را زدود، سیم های آن را محکم کرد و انگشتان سحر آمیز خود را بر روی سیم ها به حرکت در آورد، آهنگی روح نواز در گوش ها پیچید، گویی فرشتگان سیم های نامریی ِ سازی گوش نواز را به صدا در آورده بودند، هیچ صدایی به گوش نمی رسید. همه چشم و گوش شده بودند و به آن نوای جان بخش دل سپرده بودند.
آهنگ به پایان رسید پیرمرد تار را روی میز گذاشت و آرام از سالن خارج شد.
مسئول حراج بهت زده تار را برداشت، صدایی از گوشه ای گفت: هزار دلار و همانطور به قیمت تار افزوده گردید و سرانجام ده هزار دلار فروخته شد. چند نفری با حیرت از یکدیگر پرسیدند: راستی چه چیزی بر ارزش آن تار شکسته افزود؟ یکی از آن میان زیر لب گفت:
نوازش دست یک استاد!!!!
معلمین عزیز!
داستان ذکر شده، حقیقتی بزرگ را در خود نهفته دارد، هستند دانش آموزانی که در فراز و نشیب زندگی (باتوجه به ظاهر ژولیده، عملکرد ضعیف، رفتار و گفتار ناپسند) مانند تارهای فرسوده و بی ارزشی تصور می شوند که باید آنان را بازیچه ساخت، به حاشیه راند یا دور انداخت، معجزه انگاه اتفاق می افتد که دستهای معجزه گر و پیامبر گونه معلمی چون شما، با دست مهر، غبار را از روح آنان برگیرد تا نغمه زیبایشان را به گوش جان برساند تا همگان به چشم یک انسان، انسانی متعالی به آنان بنگرند.
*تقدیم به تمامی معلمان مهربان و تلاشگر در این روزهای ورود به ماه مهر*
💐🥀💐🥀🌺
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1
🌻🌴🌻🌴🌻🌴🌻🌴✔️
گویا سالنامه ها هم به کنایه زدن عادت کرده اند .
روزها ومناسبتها چه تقارن تلخی دارند .
سالهاست شروع مهر ویادمان دفاع مقدس باهم است .
"دفاع مقدسی" که بعد از سی سال اکنون اقرار میشود تنها سال اول آن "دفاع" بود و"تحمیلی" بود ...
در تمام این سالها ،" مارش" های نظامی یادآور شروع مدرسه بود. وسرود" همشاگردی "سلام یاداور جنگ ..
اصلا این همه سال هرشب
"مشق گلوله" میکنیم
نمیدانم چه "خجستگی" در این" مهر
میبینید ؟
بر کدام تخته سیاه، پیامِ تبریک آموزگارانِ "محبوس" نقش بست ؟
در کدام کلاس،" قیام قلم "برپا شد ؟
آموزگارانی که یا
برای "عقاید" در بندند ...
یا دربندِ عقاید، هستند ...
معلمی که
در کلاس تاریخ ، دروغهای تاریخی میگوید
و در کلاس دینی ،دروغگو را دشمن خدا میگوید
چگونه میتواند
کودکی که از بخش کردنِ نان ... سهمش همیشه آب است را آینده ساز کند ؟
امسال "مهر" با "محرم "نیز همراه شده
چشمهای سرخ از زیارت عاشورا و خواندن نوحه های پاپ ومتال ..
برتخته های سیاه چه میکاود ؟
فضایِ کلاس آکنده از عطر خون است .
کودکانی که روزگاری پدرانشان به امید ازادی و عدالت و برابری از مدرسه به سنگر و خاکریز رفتند
امروز فقر وفلاکت و بیعدالتی را به خیال بهشت نمیذیرند
سالهاست
محرم با معرفت
و
مهر با مهربانی
آغاز نمیشود
آغازمهر امسال پایان بیمهری سالهاست
مدرسه رنگ و عطر و صدای خوش میخواهد
پوران ناظمی
ویرایش مهر ۱۴۰۰
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
گویا سالنامه ها هم به کنایه زدن عادت کرده اند .
روزها ومناسبتها چه تقارن تلخی دارند .
سالهاست شروع مهر ویادمان دفاع مقدس باهم است .
"دفاع مقدسی" که بعد از سی سال اکنون اقرار میشود تنها سال اول آن "دفاع" بود و"تحمیلی" بود ...
در تمام این سالها ،" مارش" های نظامی یادآور شروع مدرسه بود. وسرود" همشاگردی "سلام یاداور جنگ ..
اصلا این همه سال هرشب
"مشق گلوله" میکنیم
نمیدانم چه "خجستگی" در این" مهر
میبینید ؟
بر کدام تخته سیاه، پیامِ تبریک آموزگارانِ "محبوس" نقش بست ؟
در کدام کلاس،" قیام قلم "برپا شد ؟
آموزگارانی که یا
برای "عقاید" در بندند ...
یا دربندِ عقاید، هستند ...
معلمی که
در کلاس تاریخ ، دروغهای تاریخی میگوید
و در کلاس دینی ،دروغگو را دشمن خدا میگوید
چگونه میتواند
کودکی که از بخش کردنِ نان ... سهمش همیشه آب است را آینده ساز کند ؟
امسال "مهر" با "محرم "نیز همراه شده
چشمهای سرخ از زیارت عاشورا و خواندن نوحه های پاپ ومتال ..
برتخته های سیاه چه میکاود ؟
فضایِ کلاس آکنده از عطر خون است .
کودکانی که روزگاری پدرانشان به امید ازادی و عدالت و برابری از مدرسه به سنگر و خاکریز رفتند
امروز فقر وفلاکت و بیعدالتی را به خیال بهشت نمیذیرند
سالهاست
محرم با معرفت
و
مهر با مهربانی
آغاز نمیشود
آغازمهر امسال پایان بیمهری سالهاست
مدرسه رنگ و عطر و صدای خوش میخواهد
پوران ناظمی
ویرایش مهر ۱۴۰۰
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
سلام مستان
تقدیم به هنرمندی که در قلب یک ملت جا داره، محمد رضا شجریان، به مناسبت زادروزش، از طرف ۳۵ نفر از هنرمندان ایرانی از اقصی نقاط دنیا
این کار کاملاً مستقل و فقط با همدلی و عشق تولید شده.
MohNob
با کیفیت بیشتر: youtube
📡 @VahidOnline
#موسیقی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
تقدیم به هنرمندی که در قلب یک ملت جا داره، محمد رضا شجریان، به مناسبت زادروزش، از طرف ۳۵ نفر از هنرمندان ایرانی از اقصی نقاط دنیا
این کار کاملاً مستقل و فقط با همدلی و عشق تولید شده.
MohNob
با کیفیت بیشتر: youtube
📡 @VahidOnline
#موسیقی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from اتاق کار
🌴🌻🌴🌻
واقعا که چه آدمهای زیادهخواهی!! به جای درخواست عدالت و آزادی و رفاه، از شما "سواد" میخوان. کارخوبی میکنید جلوی تمسخر وتهدیدشون ایستادگی میکنید، باید یاد بگیرن خودشون رو مسخره کنن که به شما رای دادن.
نتیجهی کار شما عالی بود، به خاطر شادی دل پدر و مادرهای ایرانی ایستادگی کردین. ولی میلیاردها پدر و مادر در دنیا به حرف و جوابتون خندیدن و شاد شدند. اگر بیسوادی عیب و درده,
خنده بر هردرد بی درمان دواست.
پوران ناظمی دوم مهر۱۴۰۰
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
واقعا که چه آدمهای زیادهخواهی!! به جای درخواست عدالت و آزادی و رفاه، از شما "سواد" میخوان. کارخوبی میکنید جلوی تمسخر وتهدیدشون ایستادگی میکنید، باید یاد بگیرن خودشون رو مسخره کنن که به شما رای دادن.
نتیجهی کار شما عالی بود، به خاطر شادی دل پدر و مادرهای ایرانی ایستادگی کردین. ولی میلیاردها پدر و مادر در دنیا به حرف و جوابتون خندیدن و شاد شدند. اگر بیسوادی عیب و درده,
خنده بر هردرد بی درمان دواست.
پوران ناظمی دوم مهر۱۴۰۰
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆پریدن يک فضانورد اتریشی از ایستگاهِ سفینه فضایی با ارتفاع ۱۲۸۰۰۰ فوت با سرعت ۱۲۳۶ کیلومتر در ساعت برای رسیدن به زمین بعد از ۴ دقیقه و ۲۰ ثانیه!
ضمنا خانوادهاش به صورت زنده در حال تماشای این رویداد خارقالعاده هستن!
با توجه به اینکه دوربینهای زیادی در نقاط مختلف لباس او نصب شده بود ما میتوانیم کره زمین را به طور کامل و واضح ببینیم.
قابل ذکر است که سرعت صوت ۱۲۰۰ کیلومتر در ساعت است و هواپیماهای مسافربری به این حد نمیرسد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
ضمنا خانوادهاش به صورت زنده در حال تماشای این رویداد خارقالعاده هستن!
با توجه به اینکه دوربینهای زیادی در نقاط مختلف لباس او نصب شده بود ما میتوانیم کره زمین را به طور کامل و واضح ببینیم.
قابل ذکر است که سرعت صوت ۱۲۰۰ کیلومتر در ساعت است و هواپیماهای مسافربری به این حد نمیرسد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
بخوانید و منتشر نمایید توزيع عادلانه درامد شیک و مجلسی کاملا هم قانونی
کسی هم حق اعتراض نداره
طبق آمار اعلام شده در شرکت رهگشا سالیانه حدود دوازده میلیون تعویض پلاک خودرو در سراسر کشور انجام میشود که بابت هر تعویض پلاک به طور متوسط مبلغ ٢٧٠هزار تومان دریافت میشود یعنی سالیانه مبلغی معادل٣٢٤٠ميليارد تومان. شرکت رهگشا حدود 210 مرکز تعویض پلاک در سراسر کشور دارد اگر در هر مرکز تعویض پلاک به طور متوسط 20 کارمند وجود داشته باشد 4200 کارمند و هر کارمند ماهیانه سه ميليون تومان دریافت کند شرکت رهگشا ماهیانه دوازده ميلياردوششصدمیلیون تومان حقوق کارمند پرداخت میکنند و در سال مبلغی معادل ١٥١ميلياردو٢٠٠ميليون تومان این در حالی است که بیشتر کارمندان مراکز تعویض پلاک یا باز نشسته نیروی انتظامی یا شاغل در نیروی انتظامی بوده و دو جا حقوق دریافت مینمایند اگر مبلغ ده میلیارد تومان صرف سایر هزینه ها مانند پلاک و چای و شیريني شود مبلغ٣٠٦٦ميلياردو٨٠٠ میلیون) تومان سود خالص سالیانه شرکت رهگشا میباشد
" شرکت رهگشا " شرکت خصوصی بوده که سردار اسکندر مؤمنی مدیر عامل و سردار سید جعفر تشکري عضو هیئت مدیره و سردار *تقی مهری و سرهنگ ترحمی و سرهنگ منتظر المهدی و سردار اشتری سهام* داران آن میباشد؛
یعنی نفري ٥١١میلياردتومان سالیانه یعنی ماهیانه هر کدام ٤٢ميلياردو٥٨٣میلیون تومان درآمد هر کدام از آقایان میباشد
این آمار منهای درامد شرکت رهگشا از صدور گواهینامه، گذرنامه، خلافی خودرو و تعویض پلاک خودرو میباشد لازم به ذکر است که مراحل تعویض پلاک در کشور ایران فقط توسط نیروهای امنیتی انجام میگیرد.وهرسال مبالغ دريافتي بابت تعويض پلاك روبه تزايد مي باشد.
این پیام را به تمام گروها ارسال نمایید تا مردم بدانند سالیانه سود میلیاردها تومان بابت تعویض پلاک در جیب چه کسانی میرود.
بله : در این کشور اسلامی به این طریق درامدها توزيع میشه
خیلی قانونی وشیک ومجلسی هیچ کس هم جرائت اعتراض نداره.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
کسی هم حق اعتراض نداره
طبق آمار اعلام شده در شرکت رهگشا سالیانه حدود دوازده میلیون تعویض پلاک خودرو در سراسر کشور انجام میشود که بابت هر تعویض پلاک به طور متوسط مبلغ ٢٧٠هزار تومان دریافت میشود یعنی سالیانه مبلغی معادل٣٢٤٠ميليارد تومان. شرکت رهگشا حدود 210 مرکز تعویض پلاک در سراسر کشور دارد اگر در هر مرکز تعویض پلاک به طور متوسط 20 کارمند وجود داشته باشد 4200 کارمند و هر کارمند ماهیانه سه ميليون تومان دریافت کند شرکت رهگشا ماهیانه دوازده ميلياردوششصدمیلیون تومان حقوق کارمند پرداخت میکنند و در سال مبلغی معادل ١٥١ميلياردو٢٠٠ميليون تومان این در حالی است که بیشتر کارمندان مراکز تعویض پلاک یا باز نشسته نیروی انتظامی یا شاغل در نیروی انتظامی بوده و دو جا حقوق دریافت مینمایند اگر مبلغ ده میلیارد تومان صرف سایر هزینه ها مانند پلاک و چای و شیريني شود مبلغ٣٠٦٦ميلياردو٨٠٠ میلیون) تومان سود خالص سالیانه شرکت رهگشا میباشد
" شرکت رهگشا " شرکت خصوصی بوده که سردار اسکندر مؤمنی مدیر عامل و سردار سید جعفر تشکري عضو هیئت مدیره و سردار *تقی مهری و سرهنگ ترحمی و سرهنگ منتظر المهدی و سردار اشتری سهام* داران آن میباشد؛
یعنی نفري ٥١١میلياردتومان سالیانه یعنی ماهیانه هر کدام ٤٢ميلياردو٥٨٣میلیون تومان درآمد هر کدام از آقایان میباشد
این آمار منهای درامد شرکت رهگشا از صدور گواهینامه، گذرنامه، خلافی خودرو و تعویض پلاک خودرو میباشد لازم به ذکر است که مراحل تعویض پلاک در کشور ایران فقط توسط نیروهای امنیتی انجام میگیرد.وهرسال مبالغ دريافتي بابت تعويض پلاك روبه تزايد مي باشد.
این پیام را به تمام گروها ارسال نمایید تا مردم بدانند سالیانه سود میلیاردها تومان بابت تعویض پلاک در جیب چه کسانی میرود.
بله : در این کشور اسلامی به این طریق درامدها توزيع میشه
خیلی قانونی وشیک ومجلسی هیچ کس هم جرائت اعتراض نداره.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
۴۶ - خاطرات حاج سیاح بخش چهل و ششم - نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
https://zil.ink/Mrhalloo
#خاطرات_حاج_سیاح
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
۴۷ - خاطرات حاج سیاح بخش چهل و هفتم - نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
https://zil.ink/Mrhalloo
#خاطرات_حاج_سیاح
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
نوشته حاج محمد علی سیاح محلاتی
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
۳۸ - زیبا بخش سی و هشتم - نوشته محمد حجازی
https://zil.ink/Mrhalloo
#کتاب_صوتی
#زیبا
نوشته #محمد_حجازی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
آثار آقای هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#زیبا
نوشته #محمد_حجازی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
آثار آقای هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
امیرحسین حاتمی جوان بیست و دو ساله ایلامی در زندان تهران بزرگ به قتل رسید.
پدر او ۳روز پس از مرگ او حاضر نشد پیکر فرزندش را تحویل بگیرد و گفت: «تا زمانیکه رسما دلیل مرگ فرزندم را اعلام نکنید جسد را تحویل نمیگیرم»
.
امیرحسین حاتمی روز چهارشنبه با یکی از مامورین زندان تهران بزرگ درگیری لفظی پیدا میکند. همانموقع هفت نفر از ماموران او را وسط سالن به او حمله کرده و با باتوم به سر و بدنش میزنند. تمام انگشتهای پاهایش شکسته شده و آثار کبودی روی بدنش دیده میشود، او پس از یک شب که در کما بوده به علت خونریزی مغزی جان باخت.
مردم ایلام امروز یکشنبه چهار مهر ۱۴۰۰ خود را به تهران رسانده و در مقابل زندان تهران بزرگ دست به تحصن و اعتراض زدند.
امیرحسین حاتمی پنجمین کشته زیر شکنجه در کمتر از ۲۰ روز ، در زندانهای جمهوری اسلامی است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
امیرحسین حاتمی جوان بیست و دو ساله ایلامی در زندان تهران بزرگ به قتل رسید.
پدر او ۳روز پس از مرگ او حاضر نشد پیکر فرزندش را تحویل بگیرد و گفت: «تا زمانیکه رسما دلیل مرگ فرزندم را اعلام نکنید جسد را تحویل نمیگیرم»
.
امیرحسین حاتمی روز چهارشنبه با یکی از مامورین زندان تهران بزرگ درگیری لفظی پیدا میکند. همانموقع هفت نفر از ماموران او را وسط سالن به او حمله کرده و با باتوم به سر و بدنش میزنند. تمام انگشتهای پاهایش شکسته شده و آثار کبودی روی بدنش دیده میشود، او پس از یک شب که در کما بوده به علت خونریزی مغزی جان باخت.
مردم ایلام امروز یکشنبه چهار مهر ۱۴۰۰ خود را به تهران رسانده و در مقابل زندان تهران بزرگ دست به تحصن و اعتراض زدند.
امیرحسین حاتمی پنجمین کشته زیر شکنجه در کمتر از ۲۰ روز ، در زندانهای جمهوری اسلامی است.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
با پروتکلهای فقهی مدیریت کرونا آشنا شوید
لا رطب و لایابس الا فی فقه جعفری
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
لا رطب و لایابس الا فی فقه جعفری
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*گربهای که سنگ شد*
مرحوم محمد قاضی، مترجم پیشکسوت و بلندآوازه کشورمان در کتاب خاطراتش روایت می کند :
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند. جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود. به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد. مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد. شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم. با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشتزده نگاهش کردم.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم. مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند. حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
خاطرات
محمد قاضی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
مرحوم محمد قاضی، مترجم پیشکسوت و بلندآوازه کشورمان در کتاب خاطراتش روایت می کند :
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند. جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
ما دو نفر به همراه یک ژاندارم و یک بلد راه سوار بر دو قاطر به عمق کوهستان طالقان رفتیم و از تک تک روستاها آمار جمع آوری کردیم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود. به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد. مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود. اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید.
به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!!
لقمه غذا در گلویم گیر کرد. شاید یک دو دقیقه کپ کرده بودم. با جرعه ای آب لقمه را فرو دادم و سردرگم و وحشتزده نگاهش کردم.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم. مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند. حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
خاطرات
محمد قاضی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👎1