شب نشيني هالو
27.7K subscribers
18K photos
32.2K videos
224 files
40K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#لبخند 😂😁
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
( کتاب‌دار بصره )

عالیه محمد باقر، در کتاب‌خانه‌ی مرکزی شهر بصره در عراق، کتاب‌دار بود. وقتی بچه بود، پدرش برای او قصه‌ی هولناک آتش‌سوزی کتاب‌خانه‌ی «نظامیه» بغداد را گفته بود. قصه‌ی دردناکی که او را وحشت‌زده کرد و هم‌زمان از همان‌جا مصمم کرد که کتاب‌دار شود. وقتی در سال ۲۰۰۳، نیروهای آمریکا و متحدان‌شان به عراق حمله‌ور شدند، در آن بلبشو و هرج‌ومرج، عالیه محمد باقر که در آن زمان ۱۴ سال بود کتاب‌داری می‌کرد، فوری تصمیم‌اش را گرفت. وظیفه‌ی او این بود که هر تعداد کتاب از کتاب‌خانه‌ی مرکزی بصره را که می‌تواند، نجات دهد.

بصره، شهری است شیعه‌نشین که اکثریت جمعیت مخالف صدام حسین بودند. جنگ که شروع شد، دولت وقت بعثی، کتاب‌خانه بصره را تبدیل به یکی از دفاتر دولت کرد. عالیه بلافاصله شروع به خروج قاچاقی کتاب‌ها از کتاب‌خانه کرد. نیروهای بریتانیا دورتادور بصره را محاصره کردند و روزهای متمادی شهر در محاصره‌ی کامل بود. عالیه به سراغ صاحب رستوران «حمدان» رفت که در مجاورت کتاب‌خانه بود. او را راضی کرد تا به او کمک کند. عالیه شبانه با کمک دو سه کتاب‌دار دیگر، کتاب‌ها را پاورچین پاورچین به پشت‌بام می‌رساندند، از آن‌جا کتاب‌ها را به صاحبت رستوران و پیش‌خدمت‌هایش در پشت‌بام بغلی می‌دادند و آن‌ها به سرعت در حالی که خود را خم کرده بودند تا سرشان به باد نرود، کتاب‌ها را به رستوران می‌بردند. عالیه محمدباقر از شوهرش خواست یک کامیون پیدا و کرایه کند، کتاب‌ها را مخفیانه از رستوران بار کامیون کردند و در خانه‌های ده‌ها نفر از کارمندان کتاب‌خانه، اقوام، آشنایان، اقوام صاحب رستوران، همسایه‌ها و ...پخش و پنهان کردند.

پیش‌بینی عالیه محمدباقر درست درآمد: کتاب‌خانه کاملا در جنگ نیروهای عراق و بریتانیا نابود شد. اما قبل نابودی، عالیه با همین همت، ۷۰٪ کل کتاب‌های کتاب‌خانه را که بیش از ۳۰ هزار جلد کتاب می‌شد، نجات داد. وقتی کتاب‌خانه‌ی بصره دوباره بازسازی و به راه افتاد، عالیه بود که تمام کتاب‌ها را دوباره جمع و به کتاب‌خانه آورد و به پاس همت‌اش به سمت ریاست کتاب‌خانه‌ی مرکزی بصره انتخاب شد.

ویروس کوید-۱۹ عالیه محمدباقر را هم از ما گرفت. او دیروز (۱۳ اوت ۲۰۲۱) بر اثر ابتلا به ویروس کرونا در شهرش درگذشت. قصه‌ی زندگی و کار مهم و خارق‌العاده‌ی او را ژانت وینتر در قالب یک کتاب کودکان نوشت: کتابی به نام «کتاب‌دار بصره». کتابی خوب و پرنکته برای بچه‌ها، از آن دست الگوهای واقعی و ملموس که بچه‌ها به آن نیاز دارند. قصه‌ی کارستان آدم‌هایی که «نابغه و فوق‌العاده تیزهوش و استثنا» نیستند، آدم‌هایی‌اند عادی که با دست خالی و همت بلند و باور به اهمیت و لزوم کاری، کارستان می‌کنند. جای شما خالی خواهد بود خانم عالیه محمدباقر و کتاب‌خانه‌ی بصره تا ابد، مدیون شماست.

همیشه معتقدم یک «نابغه» و «مورد استثنایی» را نباید برای بچه‌ها الگو کرد. آن‌که در یک حوزه‌ی مشخص، «نابغه» و یکی در میان هزاران است، همین است: یکی در میان هزاران … بیش از هرچیز این نمونه‌ها، به بچه و نوجوان احساس ناکافی بودن، کم‌هوشی، بی‌عرضگی و شکست می‌دهند. بچه‌ها و نوجوانان به الگوهایی نیاز دارند که آدمی است مثل خودشان و مثل اکثر ما:‌ آدمی با هوشی معمولی، توانایی محدود، زندگی عادی که چیزهایی داشت و چیزهایی نداشت ... اما آن آدم، همین توانایی و هوش و امکانات معمولی‌اش را جمع کرد، همت کرد، عرق ریخت و کاری کرد کارستان ... نیم وجب دور خودش را بهتر کرد ... به باهمستان خود سود رساند ... منشا خیر و نیکی شد … یکی مثل عالیه محمدباقر.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
قدیم‌ها یک کارگر بود که خیلی می‌فهمید.
اسمش *جمال* بود.‌
از خوزستان کوبیده بود و آمده بود تهران برای کارگری.
اوّل‌ها مَلات سیمان درست میکرد
و میبرد وَردست اوستا تا دیوار مستراح و حمّام را عَلَم کنند.
جَنَم داشت.
بعد از چهار ماه شد همه‌کارهٔ کارگاه:
حضور و غیاب کارگرها، کنترل انبار، سفارش خرید ، همه چیز...
قشنگ حرف می‌زد.
دایرهٔ لغات وسیعی داشت.
تُن صدایش هم خوب بود،
شبیه آلِن دِلون.
اما مهمّ‌ترین خاصیّتش همان بود که گفتم : خیلی قشنگ حرف می‌زد.
یک بار کارگر مُقّنیِ قوچانی‌مان رفت توی یک چاه شش‌متری که خودش کنده بود. بعد خاک آوار شد روی سرش.
*جمال* هم پرید به رئیس کارگاه خبر داد.
رئیس کارگاه رنگش شد مثل پنیر لیقوان. حتّی یادش رفت زنگ بزند آتش‌نشانی...
*جمال*، موبایل رئیس کارگاه را از روی کمرش کشید و خودش زنگ زد.
گفت که: «کارگرمان مانده زیر آوار»
خیلی خوب و خلاصه گفت.
تَهِش هم گفت : «مُقنّّی‌مان دو تا دختر دارد، خودش هم شناسنامه ندارد.
اگر بمیرد دست یتیمهایش به هیچ جا بند نیست»
بعد *جمال* رفت سر چاه تا کمک کند برای پس‌زدن خاکها.
خاک که نبود!!! گِل رُس بود و برف یخ‌زدهٔ چهار روز مانده.
تا آتش‌نشانی برسد، رسیده بودند به سر مُقنّی، دقیقاً زیر چانه‌اش، هنوز زنده بود.
اورژانسچی آمد و یک ماسک اکسیژن زد روی دَک‌وپوزش.
آتش‌نشانها گفتند؛
چهار ساعت طول می‌کشد تا برسند به مچ پایش و بکشندش بیرون.؟!؟
چهار ساعت برای چاهی که مُقنّی دوساعته و یک‌نفره کنده بودش!؟!
بعد هم شروع کردند.
همه‌چیز فراهم بود:
آتش‌نشان بود.
پرستار بود.
چایِ گرم بود.
رئیس‌کارگاه هم بود.
فقط امّید نبود.
مُقنّی سردش بود و ناامّید.
*جمال* رفت روی برفها کنارش خوابید،
و شروع کرد خیلی قشنگ قشنگ آلِن دِلونی برایش حرف زد.
حرف که نمیزد!
لاکِردار داشت برایش نقّاشی میکرد.
*جمال* میخواست آسمان ابریِ زمستانِ دم غروب را آفتابی کند و رنگش کند.
او میخواست امّید بدهد.
همه میدانستند خاک رُس و برف چهار روزه ، چقدر سرد است...
مخصوصاً اگر قرار باشد
چهار ساعت لایِ آن باشی.!؟!.
دو تا دختر فِسقِلی هم توی قوچان داشته باشی، بی‌شناسنامه.
امّا *جمال* کارش را خوب بلد بود.
*جمال* خوب ‌میدانست که کلمات ،
منبع لایتناهی انرژی و امّیدند،
اگر درست مصرفشان کنند.
*جمال* چهار ساعت تمام
ماند کنار مّقنّی و ریزریز دنیای خاکستری و واقعیِ دوروبرش را برایش رنگ کرد :
آبی ، سبز ، قرمز.
*جمال* امّید را گاماس ، ‌گاماس تزریق کرد زیر پوستش.
چهار ساعت تمام.!.!.
مُقنّی زنده ماند.
البتّه حتماً بیشتر هم به‌ همّت *جمال* زنده ماند.
آدمها همه ، توی زندگی یک *جمال* میخواهند برای خودشان.
زندگی از َازل تا به اَبد خاکستری بوده
و هست.
فقط این وسط یکی باید باشد که به‌دروغ هم که شده ، رنگ بپاشد روی این‌همه اَبرِ خاکستری.
رمز زنده ماندن زیر آوار زندگی،
فقط کلمات هستند وبس.
کلمات را قبل از اِنقضاء،
درست مصرف کنیم.
*جمالِ* زندگیمان را پیدا کنیم.
*جمال* زندگیِ دیگران باشیم
در این روزهای کرونایی
به جمال ها، نیاز شدید داریم...🌹
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1
▪️‏آنچه به عنوان مرگ‌پاشی توسط مردم منکوب می‌کنند، پوشش رسانه‌ای تاکتیکی‌ست که سیاست منطقی قرنطینه را به تعطیلی منجر به سفرهای شهروندان فرو کاسته. تا مسیر انتقادات به شکل عزاداری‌ها را منحرف کند.
danialshaigan

▪️‏واکسن وارد نکردند، دارو تهیه نکردند، قرنطینه نکردند، کمک اقتصادی نکردند، مراسم عزاداری را تعطیل نکردند؛ اما از صدا و سیمای میلی گرفته تا عمله‌های مجازیشان بی‌امان رپورتاژ تقبیح سفر تعدادی خودروی شخصی به شمال میکنند. کل این افراد به اندازه یک دهم مسافران ۱ روز ۱ خط مترو هم نیستند.
arashfrtn

#الو امروز که خبرگزاری ها و صدا سیما رو دیدم متوجه شدم که بازم برنامه مقصر جلوه دادن مردمه. مخصوصا که این سلبریتی های دوزاری پست گذاشتن‌.

چون حکومت از یکروز قبل گفت از فردا ساعت ۱۲ جاده ها بسته میشه که مردم بریزن سمت جاده ها و مسافرت. با این کار دو تا هدف رو دنبال کرد. یکی مقصر کردن مردم و دیگری لاپوشانی تلفات کرونا بخاطر عزاداری و هیات ها
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
طالبان پشت میز اشرف غنی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همزمان با هجوم مردم افغانستان به فرودگاه کابل برای ترک کشورشان به دلیل قدرت‌گیری طالبان،‌ دو نفر از کسانی که با آویزان شدن به چرخ‌های یک هواپیمای نظامی قصد خارج شدن از افغانستان را داشتند،‌ حین پرواز هواپیما در آسمان سقوط کردند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
معنی درست امر به معروف و نهی از منکر

👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجاوز اسب شمر به اسب امام حسین
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
😁1
☀️چند روز پیش که رفتم وام بگیرم مسوولش گفت به ازای هر 5 میلیون تومن یه ضامن باید بیاری.
با خودم حساب کردم دیدم اون آقای عزیز دردانه بابا که 65 هزار میلیارد تومن وام گرفته، 13 میلیون ضامن نیاز داره! خب این تعداد کارمند در کشور ما نیست. بنابراین برای تکمیل کادر ضامنهاش باید از کارمندهای کشورهای افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان و تاجیکستان و … کمک بگیره.
بعد حساب کردم دیدم اگه بانک بخواد برای این ضامنها پرونده تشکیل بده، هر ضامن اگه مدارک و فرمهاش 10 صفحه بشه، کل صفحات پرونده ش میشه 130 میلیون صفحه کاغذ A4، که برای بایگانی كردن این تعداد پرونده و کاغذ نیاز به یک مجتمع چند طبقه ست.
😵‍💫🙄😵😳
خداییش خیلی دلم بحال بانک سوخت!

تازه فهمیدم چرا بانک ها واسه رقمای بزرگ ضامن نمیگیرن ، آرام شدم و برگشتم خونه . نشستم بحالشون گريه كردم . 😭😭😭
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo