Forwarded from اتاق کار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چگونه میتوانیم با موتور تولیدکننده پسورد، یک رمز عبور امن و مطمئن بسازیم؟
سوالات خود را به ایمیل tech@tavaana.org بفرستید.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
چگونه میتوانیم با موتور تولیدکننده پسورد، یک رمز عبور امن و مطمئن بسازیم؟
سوالات خود را به ایمیل tech@tavaana.org بفرستید.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from اتاق کار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صادق زیباکلام:
اگر جمهوری اسلامی برود، دموکراسی در ایران سقوط میکند!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
صادق زیباکلام:
اگر جمهوری اسلامی برود، دموکراسی در ایران سقوط میکند!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1
Forwarded from اتاق کار
حدود یک سال پیش بود که معاون بانوان وزارت ورزش و جوانان در مورد فعالیت زنان در رشتههای پاورلیفتینگف، بوکس و ورزش زورخانهای گفت: «در مبانی اعتقادی ما از زن به عنوان ریحانه یاد شده، نمیتوانیم رشتهای را قبول کنیم که کل سیستم بدنی و فیزیولوژی او را تحت تاثیر قرار دهد»!
مهین فرهادیزاد در مورد رشته پاورلیفتینگ گفت: «بحث پرورش اندام و حجیم شدن عضلات شیوههای خود را دارد که با شرایط زنان جور در نمیآید»!
مهین فرهادیزاد در مورد معیارهای انتخاب ورزش مناسب برای زنان تاکید کرد «مسائل فرهنگی و نظرات علما» را مورد نظر قرار میدهند!
در جمهوری اسلامی زنان در سمتهای مدیریتی قرار نمیگیرند، آنهایی هم قرار میگیرند از این قماشند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
حدود یک سال پیش بود که معاون بانوان وزارت ورزش و جوانان در مورد فعالیت زنان در رشتههای پاورلیفتینگف، بوکس و ورزش زورخانهای گفت: «در مبانی اعتقادی ما از زن به عنوان ریحانه یاد شده، نمیتوانیم رشتهای را قبول کنیم که کل سیستم بدنی و فیزیولوژی او را تحت تاثیر قرار دهد»!
مهین فرهادیزاد در مورد رشته پاورلیفتینگ گفت: «بحث پرورش اندام و حجیم شدن عضلات شیوههای خود را دارد که با شرایط زنان جور در نمیآید»!
مهین فرهادیزاد در مورد معیارهای انتخاب ورزش مناسب برای زنان تاکید کرد «مسائل فرهنگی و نظرات علما» را مورد نظر قرار میدهند!
در جمهوری اسلامی زنان در سمتهای مدیریتی قرار نمیگیرند، آنهایی هم قرار میگیرند از این قماشند
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*اعتراف نماینده مجلس*
*🔴اعتراف نماینده مجلس به نفرت شدید مردم و آنچه در تجمع بازنشستگان بر او گذشت*
▪یادداشت روز
🔹دیروز در مقابل مجلس بر من چه گذشت...
🔸دیروز مجلس شورای اسلامی جلسه ای داشتم. حدود ساعت دوازده بود که رسیدیم به درب یک مجلس. برخلاف چند مورد قبلی این بار شلوغ بود. مردم جمع شده بودند. البته اغلب پیرمردان و پیرزنان بودند. پلیس حضور داشت و شرایط تحت کنترل بود.
🔸در میان آن همه جمعیت فقط یک آخوند بود و آن هم من بودم. گویا قیافه من می خورد که نماینده مجلس باشم. با ملاطفت از پیرمردی پرسیدم: برای چه اینجا جمع شده اید؟ اما نمی دانستم که با این کار انبار باروت را کبریت زده ام!
🔸پیرمرد شروع کرد که ما بازنشتگان لشکری و آموزش و پرورش هستیم. مجلس ده سال پیش قانون گذرانده که حقوق ما را با حقوق افراد شاغل یکی حساب کنند و این هنوز اجرا نشده است.
🔸در این حین بود که خانم 55-60 ساله ای که از سر و وضعش پیدا بود که هنوز از خودش نا امید نیست، با تندی جلو آمد و پرسید: شما نماینده مجلسید؟ گفتم: نخیر. بنده هم مثل شما مراجعه کننده هستم! گفت: آقا شما را به خدا اگر دستتان می رسد به اینها بگویید: من غلط کردم رفتم آموزش و پرورش. من گداخانه رفتم! به آقای خامنه ای بگویید به رئیس جمهور بگویید به هر کسی که دستتان می رسد بگویید ما واقعا بریده ایم. ما این انقلاب را نمی خواهیم. ما از شما آخوندها متنفریم!
🔸پیرمرد قد بلندی که ته ریش داشت، پرید وسط حرف خانم و در حالی که از شدت عصبانیت همراه با کلماتی که از زبانش خارج می شد، راست و خم می شد و دستانش را به راست و چپ حواله می داد، تو گویی با من دعوا دارد گفت: من یک روزی به شما افتخار می کردم. توی خیابان آخوند می دیدم، دستش را می بوسیدم. اما حالا نه تنها افتخار نمی کنم، بلکه از شما بدم می آید. بلکه متنفرم. آقا من از شما متنفرم. شما این بدبختی ها را سر ما هوار کردید.
🔸درست وسط حرف های پیرمرد بود که زن 60 ساله ای در دو قدمی من با یک آرامش آکنده به غروری گفت: حاج آقا عبا قبایتان را بذارید توی صندوقچه، مردم به خونتان تشنه اند!!! من به روی خودم نیاوردم. با آرامش به حرف ها گوش می دادم و ابراز همدردی می کردم.
🔸یک پیرمرد تپلی داشت می آمد که با این صحنه مواجه شد. چند لحظه ای به سخنان یکی از خانم های معترض که با داد و فریاد مرا خطاب قرار داده بود گوش داد و با قیافه جالبی که گویا پت و مت را می بیند برگشت به خانم گفت: هِه تو با کی داری حرف می زنی! فکر می کنی این برایت کاری می کند!! و رفت!
🔸به قدر تند و عصبی بودند که شاید اگر دست از پا خطا می کردم و مثلا آرامشم را از دست می دادم یا حرف مخالف میلشان می زدم، حمله ور می شدند. بعد که از آنها خداحافظی کرده، جدا شدم، با خودم می گفتم:
🔸عجب!! مردم پایتخت تا این اندازه با ما بد شده اند؟! تا این اندازه از ما متنفرند که به قول آن زن معترض باید عبا و قبا را بگذاریم توی صندوقچه؟!
🔸خدا می داند آن لحظه که از ناراحتی سینه ام تنگ شده بود در درون خودم فریاد می زدم که:
🔸چرا بزرگان جامعه و حوزه ما نمی خواهند خستگی مردم را باور کنند؟! چطور چشم بر همه این مصائب می بنندد و راحت از کنار همه اینها می گذرند؟! چرا نمی خواهند خطر بزرگی که انقلاب را تهدید می کند، احساس کنند؟
دیروزباتمام وجودم لمس کردم که دیگرمردم صبرشان لبریزشده ، آری فقر، فساد، فحشاء وناامیدی ازآینده موجودیت انقلاب وکشور راتهدیدخواهدکردواین کارنامه عملکرد4دهه مسئولین همین نظام است.
🔸راستی چرا؟!!
محمدتقی اکبرنژاد. نماینده مجلس
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*🔴اعتراف نماینده مجلس به نفرت شدید مردم و آنچه در تجمع بازنشستگان بر او گذشت*
▪یادداشت روز
🔹دیروز در مقابل مجلس بر من چه گذشت...
🔸دیروز مجلس شورای اسلامی جلسه ای داشتم. حدود ساعت دوازده بود که رسیدیم به درب یک مجلس. برخلاف چند مورد قبلی این بار شلوغ بود. مردم جمع شده بودند. البته اغلب پیرمردان و پیرزنان بودند. پلیس حضور داشت و شرایط تحت کنترل بود.
🔸در میان آن همه جمعیت فقط یک آخوند بود و آن هم من بودم. گویا قیافه من می خورد که نماینده مجلس باشم. با ملاطفت از پیرمردی پرسیدم: برای چه اینجا جمع شده اید؟ اما نمی دانستم که با این کار انبار باروت را کبریت زده ام!
🔸پیرمرد شروع کرد که ما بازنشتگان لشکری و آموزش و پرورش هستیم. مجلس ده سال پیش قانون گذرانده که حقوق ما را با حقوق افراد شاغل یکی حساب کنند و این هنوز اجرا نشده است.
🔸در این حین بود که خانم 55-60 ساله ای که از سر و وضعش پیدا بود که هنوز از خودش نا امید نیست، با تندی جلو آمد و پرسید: شما نماینده مجلسید؟ گفتم: نخیر. بنده هم مثل شما مراجعه کننده هستم! گفت: آقا شما را به خدا اگر دستتان می رسد به اینها بگویید: من غلط کردم رفتم آموزش و پرورش. من گداخانه رفتم! به آقای خامنه ای بگویید به رئیس جمهور بگویید به هر کسی که دستتان می رسد بگویید ما واقعا بریده ایم. ما این انقلاب را نمی خواهیم. ما از شما آخوندها متنفریم!
🔸پیرمرد قد بلندی که ته ریش داشت، پرید وسط حرف خانم و در حالی که از شدت عصبانیت همراه با کلماتی که از زبانش خارج می شد، راست و خم می شد و دستانش را به راست و چپ حواله می داد، تو گویی با من دعوا دارد گفت: من یک روزی به شما افتخار می کردم. توی خیابان آخوند می دیدم، دستش را می بوسیدم. اما حالا نه تنها افتخار نمی کنم، بلکه از شما بدم می آید. بلکه متنفرم. آقا من از شما متنفرم. شما این بدبختی ها را سر ما هوار کردید.
🔸درست وسط حرف های پیرمرد بود که زن 60 ساله ای در دو قدمی من با یک آرامش آکنده به غروری گفت: حاج آقا عبا قبایتان را بذارید توی صندوقچه، مردم به خونتان تشنه اند!!! من به روی خودم نیاوردم. با آرامش به حرف ها گوش می دادم و ابراز همدردی می کردم.
🔸یک پیرمرد تپلی داشت می آمد که با این صحنه مواجه شد. چند لحظه ای به سخنان یکی از خانم های معترض که با داد و فریاد مرا خطاب قرار داده بود گوش داد و با قیافه جالبی که گویا پت و مت را می بیند برگشت به خانم گفت: هِه تو با کی داری حرف می زنی! فکر می کنی این برایت کاری می کند!! و رفت!
🔸به قدر تند و عصبی بودند که شاید اگر دست از پا خطا می کردم و مثلا آرامشم را از دست می دادم یا حرف مخالف میلشان می زدم، حمله ور می شدند. بعد که از آنها خداحافظی کرده، جدا شدم، با خودم می گفتم:
🔸عجب!! مردم پایتخت تا این اندازه با ما بد شده اند؟! تا این اندازه از ما متنفرند که به قول آن زن معترض باید عبا و قبا را بگذاریم توی صندوقچه؟!
🔸خدا می داند آن لحظه که از ناراحتی سینه ام تنگ شده بود در درون خودم فریاد می زدم که:
🔸چرا بزرگان جامعه و حوزه ما نمی خواهند خستگی مردم را باور کنند؟! چطور چشم بر همه این مصائب می بنندد و راحت از کنار همه اینها می گذرند؟! چرا نمی خواهند خطر بزرگی که انقلاب را تهدید می کند، احساس کنند؟
دیروزباتمام وجودم لمس کردم که دیگرمردم صبرشان لبریزشده ، آری فقر، فساد، فحشاء وناامیدی ازآینده موجودیت انقلاب وکشور راتهدیدخواهدکردواین کارنامه عملکرد4دهه مسئولین همین نظام است.
🔸راستی چرا؟!!
محمدتقی اکبرنژاد. نماینده مجلس
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from اتاق کار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جهت آن دسته از دوستانی که میخوان برام کامنت بذارن و یا فحش بدن یا تذکر، بگم که من معتقدم تعصب و مطلق نگری چیز بدی است، اگر خوب و بد را با هم نبینیم قضاوت درستی از تاریخ نمیتونیم داشته باشیم.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 امام جمعه بهاباد : ولایت فقیه چاه زمزم انقلاب است، به چاه زمزم ادرار نکنید.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
این خانم ۶۰ ساله ماکیکو یامادا مسئول روابط عمومی نخستوزیری ژاپن هستند که دیروز استعفا دادند. دلیل استعفا این بوده که مجلس ژاپن کشف کرده که ایشان در سال ۲۰۱۹ توسط یک کمپانی فیلمسازی به یک شام دعوت شدند که هزینه آن ۷۰۰ دلار (حدود ۱۶ میلیون) بوده است. خب چه ایرادی دارد؟
قبول کردن این شام هفتصد دلاری دو ایراد دارد که خشم نمایندگان مجلس ژاپن را برانگیخته است: ۱- در کمپانی که هزینه شام را داده اتفاقا پسر نخستوزیر ژاپن شاغل هست و در این حرکت ظن روابط خاص و ویژهخواری وجود دارد. ۲- اسراف کردن و هزینه زیاد کردن برای غذای مسئولان خلاف قوانین ژاپن است و بنابراین ایشان باید استعفا دهند. و رئیس شرکت خصوصی توهوکوشینشا بعد از افشای این موضوع اسعفا داد. جالب است که پرسنل دیگری هم که در مهمانی بودند جریمه شدند و مسئولین ژاپن حواسشان جمع میشود که شام گران قیمت از کسی قبول نکنند. حالا با رفتار مسئولان ما مقایسه کنید.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
قبول کردن این شام هفتصد دلاری دو ایراد دارد که خشم نمایندگان مجلس ژاپن را برانگیخته است: ۱- در کمپانی که هزینه شام را داده اتفاقا پسر نخستوزیر ژاپن شاغل هست و در این حرکت ظن روابط خاص و ویژهخواری وجود دارد. ۲- اسراف کردن و هزینه زیاد کردن برای غذای مسئولان خلاف قوانین ژاپن است و بنابراین ایشان باید استعفا دهند. و رئیس شرکت خصوصی توهوکوشینشا بعد از افشای این موضوع اسعفا داد. جالب است که پرسنل دیگری هم که در مهمانی بودند جریمه شدند و مسئولین ژاپن حواسشان جمع میشود که شام گران قیمت از کسی قبول نکنند. حالا با رفتار مسئولان ما مقایسه کنید.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
⚡️در موقع صاعقه مراقب تلفن همراه خود باشید، اگر نمیخواهید گوشی را خاموش کنید لااقل تا رفع خطر آن را در حالت پرواز قرار دهید
⚡️یک گوشی دوسیمکارته با آنتن روش، مانند یک دکل 40 متری از فولاد میماند که شما را به شدت در خطر صاعقه زدگی قرار میدهد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
⚡️یک گوشی دوسیمکارته با آنتن روش، مانند یک دکل 40 متری از فولاد میماند که شما را به شدت در خطر صاعقه زدگی قرار میدهد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🌸یادداشتی دلنشین و خواندنی
این نوشته منتسب به فردی به نام فیض الله کریمی است. هرکجا هست خدایا به سلامت دارش🙏
🌸در روستایی اطراف بهبهان به دنیا آمدم. روستایی که با یک رودخانه فصلی (به قول اهل روستا؛ دره) به دو قسمت تقسیم می شود.
روستا دو تکه شده بود، این ور دره و اون ور دره!ما کودکان روستا نسبت به این ور دره تعصب شدید داشتیم! مرتب با بچه های اون ور دره دعوا می کردیم! در حالی که هر دو گروه اهل یک روستا بوده و گاهی آن وری ها پسر خاله و پسر دایی و … اقوام نزدیک ما بوده اند. اما ملاک برای ما ( دره ) بود!
بزرگتر که شدیم به مدرسۀ دبستانی رفتیم که اتفاقا بچه های روستای کناری هم آنجا می آمدند! اکنون ما خط مرزی (دره) را فراموش کرده و همۀ روستای ما، متحد شده و اختلافات و دعواهای قبلی را فراموش کرده و حول دشمن مشترک!
به وحدت رسیده بودیم! هر روز بحث و نزاع ما شده بود، القصه، بزرگتر شدیم و رفتیم راهنمایی!
جایی که ما و روستای کناری، متحد شده بودیم، علیه بچه های روستای دورتر! (آن روزها روستای ما و کناری، مدرسه راهنمایی، نداشتند می رفتیم روستای دورتر).
آری، با روستای کناری هم دعوا و جنگ قبلی را فراموش کرده و احساس می کردیم با وجود دشمنی همچون روستای دورتر، بچه های روستای کناری برادر ما هستند!
بزرگتر شدیم و دبیرستان، رفتیم بهبهان! آنجا بود که فهمیدیم که بابا ما و روستای کناری و دورتر و…، همه «لر » هستیم و برادریم!!
دشمن مشترک همۀ ما، «بهبهانی ها» هستند!
کل دورۀ دبیرستان را با جنگ متعصبانه لر و بهبهانی به سر بردیم و در اکثر دعواها، ما قوم شجاع و غیور لر بودیم که پیروز میدان می شدیم و البته بهبهانی ها با جنگ فرهنگی (ساختن جک لری) به نبرد ما می آمدند.
بزرگتر شدیم و رفتیم دانشجوی اهواز شدیم! آنجا بود که فهمیدیم، عرب ها اصل دشمن ما هستند و آنها فرقی بین لر و بهبهانی قائل نیستند و در نتیجه، ما و بهبهانی ها متحد شدیم علیه اعراب!
بهبهانی ها جُک می ساختند علیه عرب ها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده می خواستند ما لرها حامی آنها بودیم!
عرب ها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری می کردیم! تا اینکه خدمت سربازی پیش آمد و ما افتادیم آذربایجان غربی!
میان یک مشت ترک! آنجا بود که ما لرها و بهبهانی ها و عرب ها و دزفولی ها و …، را یک کلمه خطاب می کردند؛ «خوزستانی ها».
دیگر ما لرها و بهبهانی ها با عرب های اهواز و شادگان شده بودیم برادر و هم پیمان! برای هم علیه ترک ها، جان فدا می کردیم!
اختلافات گذشته و اون همه جنگ و دعوا و جک و … را فراموش کرده و متحد، علیه ترک جماعت شده بودیم!
القصه چند سال بعد، که بزرگتر شدم به فرانسه رفتم؛ یک روز، در پارکی نشسته بودم و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم آن طرف تر روی چمن ها گرفتم خوابیدم!
بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد، آرام به من می زند! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی، ماموری باشد.
ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن ها ممنوعه! با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدید من ایرانی ام؟ طرف خودش رو معرفی کرد. از ترک های ارومیه بود. می گفت: اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمی خوابه!
فقط ایرانی ها اهل چرت بعد از ظهرند! تازه کسی روی چمن دراز نمی کشه، اون هم فقط کار ایرانی هاست!
بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به هم شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.
اکنون که به سن چهل سالگی رسیده ایم، حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته ایم و درک می کنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و آرژانتینی و...،
همه «انسان» اند و مثل خود ما.
تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی وی است. هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشد، خود به خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی ارزش و کم مقدار؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانی تر میاندیشد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
این نوشته منتسب به فردی به نام فیض الله کریمی است. هرکجا هست خدایا به سلامت دارش🙏
🌸در روستایی اطراف بهبهان به دنیا آمدم. روستایی که با یک رودخانه فصلی (به قول اهل روستا؛ دره) به دو قسمت تقسیم می شود.
روستا دو تکه شده بود، این ور دره و اون ور دره!ما کودکان روستا نسبت به این ور دره تعصب شدید داشتیم! مرتب با بچه های اون ور دره دعوا می کردیم! در حالی که هر دو گروه اهل یک روستا بوده و گاهی آن وری ها پسر خاله و پسر دایی و … اقوام نزدیک ما بوده اند. اما ملاک برای ما ( دره ) بود!
بزرگتر که شدیم به مدرسۀ دبستانی رفتیم که اتفاقا بچه های روستای کناری هم آنجا می آمدند! اکنون ما خط مرزی (دره) را فراموش کرده و همۀ روستای ما، متحد شده و اختلافات و دعواهای قبلی را فراموش کرده و حول دشمن مشترک!
به وحدت رسیده بودیم! هر روز بحث و نزاع ما شده بود، القصه، بزرگتر شدیم و رفتیم راهنمایی!
جایی که ما و روستای کناری، متحد شده بودیم، علیه بچه های روستای دورتر! (آن روزها روستای ما و کناری، مدرسه راهنمایی، نداشتند می رفتیم روستای دورتر).
آری، با روستای کناری هم دعوا و جنگ قبلی را فراموش کرده و احساس می کردیم با وجود دشمنی همچون روستای دورتر، بچه های روستای کناری برادر ما هستند!
بزرگتر شدیم و دبیرستان، رفتیم بهبهان! آنجا بود که فهمیدیم که بابا ما و روستای کناری و دورتر و…، همه «لر » هستیم و برادریم!!
دشمن مشترک همۀ ما، «بهبهانی ها» هستند!
کل دورۀ دبیرستان را با جنگ متعصبانه لر و بهبهانی به سر بردیم و در اکثر دعواها، ما قوم شجاع و غیور لر بودیم که پیروز میدان می شدیم و البته بهبهانی ها با جنگ فرهنگی (ساختن جک لری) به نبرد ما می آمدند.
بزرگتر شدیم و رفتیم دانشجوی اهواز شدیم! آنجا بود که فهمیدیم، عرب ها اصل دشمن ما هستند و آنها فرقی بین لر و بهبهانی قائل نیستند و در نتیجه، ما و بهبهانی ها متحد شدیم علیه اعراب!
بهبهانی ها جُک می ساختند علیه عرب ها و هر وقت نیروی جنگی کارآزموده می خواستند ما لرها حامی آنها بودیم!
عرب ها را کلافه کرده بودیم و احساس غرور و برتری می کردیم! تا اینکه خدمت سربازی پیش آمد و ما افتادیم آذربایجان غربی!
میان یک مشت ترک! آنجا بود که ما لرها و بهبهانی ها و عرب ها و دزفولی ها و …، را یک کلمه خطاب می کردند؛ «خوزستانی ها».
دیگر ما لرها و بهبهانی ها با عرب های اهواز و شادگان شده بودیم برادر و هم پیمان! برای هم علیه ترک ها، جان فدا می کردیم!
اختلافات گذشته و اون همه جنگ و دعوا و جک و … را فراموش کرده و متحد، علیه ترک جماعت شده بودیم!
القصه چند سال بعد، که بزرگتر شدم به فرانسه رفتم؛ یک روز، در پارکی نشسته بودم و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که خوابم گرفت و رفتم آن طرف تر روی چمن ها گرفتم خوابیدم!
بعد از چند دقیقه احساس کردم کسی با لگد، آرام به من می زند! با عجله بیدار شدم و ترسیدم که پلیسی، ماموری باشد.
ناگهان دیدم طرف به فارسی گفت: چرا اینجا خوابیدی؟ رو چمن ها ممنوعه! با تعجب پرسیدم: آقا شما کی هستید و از کجا فهمیدید من ایرانی ام؟ طرف خودش رو معرفی کرد. از ترک های ارومیه بود. می گفت: اولا اینجا کسی تو این موقع روز نمی خوابه!
فقط ایرانی ها اهل چرت بعد از ظهرند! تازه کسی روی چمن دراز نمی کشه، اون هم فقط کار ایرانی هاست!
بنا به همین دو برهان قاطع، فهمیدم که تو ایرانی هستی! اونجا بود که همدیگر رو در آغوش گرفتیم و به عنوان دو ایرانی! فارغ از ترک و لر و عرب، احساس یگانگی و دوستی و اخوت کردیم و از ملاقات هم در دیار غربت مشعوف شدیم.
از همدیگر آدرس و نشانی گرفتیم و با اعتماد به هم، حاضر به هر کمک و مساعدتی نسبت به هم شدیم، صرفا به دلیل «ایرانی» بودنمان.
اکنون که به سن چهل سالگی رسیده ایم، حتی از تعصب «ایرانی» بودن هم گذشته ایم و درک می کنیم که «انسان ها» در هر نقطۀ از زمین، چه ایرانی و هندی و چینی و چه فرانسوی و آلمانی و هلندی و چه مصری و آفریقایی و لیبیایی و چه آمریکایی و برزیلی و آرژانتینی و...،
همه «انسان» اند و مثل خود ما.
تعصب نژاد و ملیت و جنسیت و رنگ پوست و ثروت و …، ناشی از کوچکی فرد و عدم بلوغ معرفتی وی است. هر چه فرد بزرگتر و داناتر باشد، خود به خود از دام و زنجیر تعصبات کوچک و بی ارزش و کم مقدار؛ دورتر شده و جهانی تر و انسانی تر میاندیشد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فریاد دادخواهی سياوش امامى از مبارزين شجاع مازندران در برابر زندان شهرستان آمل و حمايت از گلرخ ايرايى محبوس در آن زندان
درود به شرفت✌️✌️
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
درود به شرفت✌️✌️
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥نمایندگان مجلس ایتالیا سه ماه پیش این گونه نمایندهای که ماسک نمیزد از مجلس بیرون انداختند
🔹جالب است که دیروز وقتی یک خبرنگار به نماینده ابهر ایراد گرفته بود که چرا ماسک نمیزند، گفته بود: من بیمه ابوالفضل ام!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🔹جالب است که دیروز وقتی یک خبرنگار به نماینده ابهر ایراد گرفته بود که چرا ماسک نمیزند، گفته بود: من بیمه ابوالفضل ام!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo