🔸 *ایران، آزادترین کشور ِدنیا*
این ادعای *سفیر آلمان* است!
او در یک اظهار نظر (که نتیجهٔ سالها بررسی و مطالعه کامل وی از ساختار جامعه ایران است) این مطالب را عنوان می کند.
این اظهارنظر برای ما ایرانیان (و به ویژه جامعه شناسان مان) مفید، جالب و درخور توجه است، که فردی از بیرون، به این ارزیابی پرداخته است.
وی با بردن رفتارهای ایرانیان به زیر ذرّه بین ِتحلیل و نقد رفتاری-روانی مردم و کل جامعهٔ ایرانی، مایل به شناساندن چگونگی حدود و ثغور رفتاری و روابط مدنی ما از دید اوست.
*میشل برشتولد* (سفیر آلمان در تهران) تحت تأثیر فرهنگ غنی ایرانیان دچار خودباختگی شخصیتی شده و طوری در تهران زندگی می کند که اگر کسی او را نشناسد با کارگران مهاجر اشتباهش می گیرد!
برشتولد از آزادیهای موجود، اظهار شگفتی کرده و می گوید:
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
در ایران، *اوج آزادی* در زندگی مردم مشهود است.
مثلأ ایرانیان در موتورسواری آزادند که در جهت عکس و همچنین در پیادهروها رانندگی کنند!
وانتیها آزادند در کنار اتوبان پارک کرده و هندوانه و طالبی و میوه بفروشند ، در حالی که این در هیچ کجای دنیا دیده نمی شود!
آلودگی هوا در تهران بیداد می کند، به همین خاطر شهرداری تهران و پلیس راهنمایی جهت کاهش آلودگی هوا ، ورود اتومبیل ها به محدوده طرح ترافیک را ممنوع کرده، اما شما میتوانید با پرداخت پول در مبادی ورودی طرح ترافیک، وارد آن شده و آزادانه هر چقدر دلتان می خواهد هوا را آلوده کنید!
بر خلاف تبلیغات جهانی، اوج آزادی را در ایران می توان دید.
هر کس در هر شغل و صنفی هست، آزادانه ترتیب دیگران را می دهد.
پخت آبگوشت، بدون استفاده از گوشت، در قهوه خانهها...
تولید همبرگر و کالباس از جانوران...
فروش داروی تاریخ گذشته در خیابان ناصرخسرو...
بالا کشیدن سپردههای مردم در مؤسسات مالی...
خروج آزادانه اختلاس کنندگان و متهمان اقتصادی از مرزهای رسمی به کشورهای دیگر...
و هزاران مورد از این دست، نمونه های دیگری از *آزادی مطلق* در ایران هستند که در دموکراتترین کشورهای جهان دیده نمی شود!
در واقع، *«اصل ِحکومت مردم بر مردم»* اینجا وجود دارد.
صاحبخانه بر مستأجر حکومت می کند و هر وقت، هرچقدر که دلش خواست روی اجاره می کشد!
بقّال محل و کاسب بازار ، هر میزان که مایل است را بجای یک کیلو به خریدار می فروشد!
کارمند دولت آزاد است که ساعت ده صبح (پشت میز کار) صبحانه بخورد و اگر دلش خواست کار ارباب رجوع را راه نیاندازد!
کارفرما (اعم از کارخانهدار بخش خصوصی، یا دولتی) آزاد است، دو سال دو سال حقوق و دستمزد کارگران را نپردازد!
مسئولان ، مدیران و کارکنان دولت هم آزادند در تمام امور (حتی اموری که از آن سر رشتهای ندارند) اظهار نظر کنند و بیانیه بدهند، به طوری که حتی اگر رییس جمهور مملکت را هم به سواری دادن به آمریکا متهم کنند، کسی با آنها کاری ندارد!
برای رسیدن به یک پُست و مقام، در کشورهای دیگر (از جمله آلمان) افراد مجبور به تحصیل و کسب تجربهٔ زیاد هستند و معمولأ از ردههای پایین شروع می کنند و بعد از عمری خدمت کردن و تجربه اندوختن، پست مهمی می گیرند. در حالیکه در *ایران آزاد* ، افراد نیازی به تحصیل و تخصّص و تجربه ندارند و هرکس زودتر رسید، پست بالاتری می گیرد و با خسارت زدن به مملکت و مردم، تجربه میآموزد!
سفیر آلمان که برای فرار از ترافیک کشندۀ تهران به تقلید از مردم، تَرک موتوسیکلت های مسافرکش هم مینشیند، می گوید :
در مدتی که در ایران هستم، به ایمانم افزوده شده و 100% معتقدم یک *نیروی غیبی* این *هرجومرج* را اداره می کند، چون با این وضعیتی که من میبینم ایران باید سالها پیش به کلی از نقشه جغرافیا حذف می شد!!!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
این ادعای *سفیر آلمان* است!
او در یک اظهار نظر (که نتیجهٔ سالها بررسی و مطالعه کامل وی از ساختار جامعه ایران است) این مطالب را عنوان می کند.
این اظهارنظر برای ما ایرانیان (و به ویژه جامعه شناسان مان) مفید، جالب و درخور توجه است، که فردی از بیرون، به این ارزیابی پرداخته است.
وی با بردن رفتارهای ایرانیان به زیر ذرّه بین ِتحلیل و نقد رفتاری-روانی مردم و کل جامعهٔ ایرانی، مایل به شناساندن چگونگی حدود و ثغور رفتاری و روابط مدنی ما از دید اوست.
*میشل برشتولد* (سفیر آلمان در تهران) تحت تأثیر فرهنگ غنی ایرانیان دچار خودباختگی شخصیتی شده و طوری در تهران زندگی می کند که اگر کسی او را نشناسد با کارگران مهاجر اشتباهش می گیرد!
برشتولد از آزادیهای موجود، اظهار شگفتی کرده و می گوید:
👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
در ایران، *اوج آزادی* در زندگی مردم مشهود است.
مثلأ ایرانیان در موتورسواری آزادند که در جهت عکس و همچنین در پیادهروها رانندگی کنند!
وانتیها آزادند در کنار اتوبان پارک کرده و هندوانه و طالبی و میوه بفروشند ، در حالی که این در هیچ کجای دنیا دیده نمی شود!
آلودگی هوا در تهران بیداد می کند، به همین خاطر شهرداری تهران و پلیس راهنمایی جهت کاهش آلودگی هوا ، ورود اتومبیل ها به محدوده طرح ترافیک را ممنوع کرده، اما شما میتوانید با پرداخت پول در مبادی ورودی طرح ترافیک، وارد آن شده و آزادانه هر چقدر دلتان می خواهد هوا را آلوده کنید!
بر خلاف تبلیغات جهانی، اوج آزادی را در ایران می توان دید.
هر کس در هر شغل و صنفی هست، آزادانه ترتیب دیگران را می دهد.
پخت آبگوشت، بدون استفاده از گوشت، در قهوه خانهها...
تولید همبرگر و کالباس از جانوران...
فروش داروی تاریخ گذشته در خیابان ناصرخسرو...
بالا کشیدن سپردههای مردم در مؤسسات مالی...
خروج آزادانه اختلاس کنندگان و متهمان اقتصادی از مرزهای رسمی به کشورهای دیگر...
و هزاران مورد از این دست، نمونه های دیگری از *آزادی مطلق* در ایران هستند که در دموکراتترین کشورهای جهان دیده نمی شود!
در واقع، *«اصل ِحکومت مردم بر مردم»* اینجا وجود دارد.
صاحبخانه بر مستأجر حکومت می کند و هر وقت، هرچقدر که دلش خواست روی اجاره می کشد!
بقّال محل و کاسب بازار ، هر میزان که مایل است را بجای یک کیلو به خریدار می فروشد!
کارمند دولت آزاد است که ساعت ده صبح (پشت میز کار) صبحانه بخورد و اگر دلش خواست کار ارباب رجوع را راه نیاندازد!
کارفرما (اعم از کارخانهدار بخش خصوصی، یا دولتی) آزاد است، دو سال دو سال حقوق و دستمزد کارگران را نپردازد!
مسئولان ، مدیران و کارکنان دولت هم آزادند در تمام امور (حتی اموری که از آن سر رشتهای ندارند) اظهار نظر کنند و بیانیه بدهند، به طوری که حتی اگر رییس جمهور مملکت را هم به سواری دادن به آمریکا متهم کنند، کسی با آنها کاری ندارد!
برای رسیدن به یک پُست و مقام، در کشورهای دیگر (از جمله آلمان) افراد مجبور به تحصیل و کسب تجربهٔ زیاد هستند و معمولأ از ردههای پایین شروع می کنند و بعد از عمری خدمت کردن و تجربه اندوختن، پست مهمی می گیرند. در حالیکه در *ایران آزاد* ، افراد نیازی به تحصیل و تخصّص و تجربه ندارند و هرکس زودتر رسید، پست بالاتری می گیرد و با خسارت زدن به مملکت و مردم، تجربه میآموزد!
سفیر آلمان که برای فرار از ترافیک کشندۀ تهران به تقلید از مردم، تَرک موتوسیکلت های مسافرکش هم مینشیند، می گوید :
در مدتی که در ایران هستم، به ایمانم افزوده شده و 100% معتقدم یک *نیروی غیبی* این *هرجومرج* را اداره می کند، چون با این وضعیتی که من میبینم ایران باید سالها پیش به کلی از نقشه جغرافیا حذف می شد!!!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍2
شب نشيني هالو
💎جنگ نمک، قتل عام خاموش💎 🕎آیا میدانید نمک مصرفی اروپا و آمریکا طبیعی و با قیمت بسیار بالاست؟ 🕎آیا میدانید نمک مصرفی ژاپن ها، نمک طبیعی دریاست ؟ 🕎آیا میدانید سرانه مصرف نمک در ژاپنی ها یازده قاشق چایخوری در روز است و از بیشترین طول عمر برخوردارند ؟ 🕎آیا…
سلام
صبح شما بخیر و شادی
بنده پزشک هستم و همچنین مطالعات گسترده در زمینه های مختلف، بیماریهای مرتبط با تغذیه...
مطلبی که در رابطه با نمک در کانال تون به اشتراک گذاشتید، کاملا درست و بجا هست... بسیار متشکریم
کسانی که در رابطه با مطرح کردن بیماری زایی نمکهای صنعتی و تصفیه شده اعتراض دارن، با عرض معذرت باید بگم که سواد کافی ندارن و در این زمینه مطالعه کافی انجام ندادند...
صبح شما بخیر و شادی
بنده پزشک هستم و همچنین مطالعات گسترده در زمینه های مختلف، بیماریهای مرتبط با تغذیه...
مطلبی که در رابطه با نمک در کانال تون به اشتراک گذاشتید، کاملا درست و بجا هست... بسیار متشکریم
کسانی که در رابطه با مطرح کردن بیماری زایی نمکهای صنعتی و تصفیه شده اعتراض دارن، با عرض معذرت باید بگم که سواد کافی ندارن و در این زمینه مطالعه کافی انجام ندادند...
شب نشيني هالو
شرکت زیمنس در زمان ناصرالدین شاه در ایران تلگراف تاسیس کرد و این شرکت هنوز هست و جزو بزرگترین شرکت های مطرح دنیا میباشد. همچنین شرکت هایی مانند جنرال الکتریک و وستیگهاوس بیش از ۱۰۰ سال سابقه دارند ولی در ایران متاسفانه شرکت ها بیش از ۲۰ سال دوام نمی آورند.…
سلام
پست خوبی هست ولی
تلگراف ایران را انگلیسی ها کشیدند
اگر صلاح می دانید اصلاح کنید
پست خوبی هست ولی
تلگراف ایران را انگلیسی ها کشیدند
اگر صلاح می دانید اصلاح کنید
شب نشيني هالو
نامه زیر در کانال حاج آقا ناصر نقويان که در كپنهاك پايتخت دانمارك بستری است؛ منتشر شده. چنین متن واندیشه ای از یک روحانـی و واعظی بنام برایم جالب بود...... مهراب عزیز. هنوز در بیمارستانم. هر روز در عجبم که این چه سری است که نامسلمانان بی نماز چقدر انسانند…
☺️ماجراي نامه پرماجرا☺️
🔷حدود سه سال قبل نامه اي را دوستي كه در يكي از بيمارستان هاي شهر كپنهاك پايتخت دانمارك بستري بودند براي دوست عزيزم جناب مهراب رجبي فرستادند. در آن نامه از رسيدگي و مهرباني و وظيفه شناسي كاركنان، پرستاران و پزشكان آن بيمارستان تعريف كردند و زحمات آنان را مورد ستايش و تقدير قرار دادند و نيز مقايسه اي كردند بين خدماتي كه در كشور و مردم مسلمان ما انجام مي شود با زحمت ها و تلاش هايي كه آن كافران خدانشناس مي كنند.
📍اما جالب اينكه عده اي خداشناس از خدا بي خبر، تيتر و عنوان نامه را تغيير داده و به نام بنده منتشر كردند، گويا اين آقاي نقويان است كه در خارج از كشور بستري شده و در حال تعريف و تمجيد از آن كافران از خدا بيخبر است.
سپس نامه ي تغيير اسم داده را قربة الي الله در همه شبكه هاي مجازي و غير مجازي در داخل و خارج منتشر فرمودند، شايد به اين نيت كه مردم عزيز و نازنين ببينند و بر تنفرشان از اين شيخ افزوده گردد كه چرا نمك به حرامي مي كند و بقول خواجه شيراز، مي با ديگران مي خورد و با ما سرگران دارد، حتي يكي از دوستان جاني در كانال تلگرامش مرقوم فرمودند: شيخنا! مواظب چرندياتي كه مي نويسي باش!!
♦️اما تو گويي درست نتيجه به عكس شده و مرتب دوستان نازنين و بهتر از جان، با انواع پيغام ها، اين شيخ چرندگو را مورد تفقد و تفضل قرار داده و مهر و ميل شان را از اين حقير سرا پا تقصير دريغ نمي فرمايند و آن خداشناسان مشاراليهم سبب خير شدند تا صدا و پيام و نامه دوستان عزيز را دريافت و دعاگوي وجود نازك شان باشم.
❤️نمي دانم چه اتفاقي افتاده كه اين خداشناسان از خدا بي خبر و البته بسيار بيكار مجددا دست بكار شده و مايه احوالپرسي دوستان از بنده گشته اند😄
💧من كه از آتش دل چون خم مي در جوشم
مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم
💧حاش لله كه نِيم معتقد طاعت خويش
اين قدر هست كه گه گه قدحي مي نوشم
💧هست اميدم كه عليرغم عدو روز جزا
فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم...
😀@NaserNaghavian😀
🔷حدود سه سال قبل نامه اي را دوستي كه در يكي از بيمارستان هاي شهر كپنهاك پايتخت دانمارك بستري بودند براي دوست عزيزم جناب مهراب رجبي فرستادند. در آن نامه از رسيدگي و مهرباني و وظيفه شناسي كاركنان، پرستاران و پزشكان آن بيمارستان تعريف كردند و زحمات آنان را مورد ستايش و تقدير قرار دادند و نيز مقايسه اي كردند بين خدماتي كه در كشور و مردم مسلمان ما انجام مي شود با زحمت ها و تلاش هايي كه آن كافران خدانشناس مي كنند.
📍اما جالب اينكه عده اي خداشناس از خدا بي خبر، تيتر و عنوان نامه را تغيير داده و به نام بنده منتشر كردند، گويا اين آقاي نقويان است كه در خارج از كشور بستري شده و در حال تعريف و تمجيد از آن كافران از خدا بيخبر است.
سپس نامه ي تغيير اسم داده را قربة الي الله در همه شبكه هاي مجازي و غير مجازي در داخل و خارج منتشر فرمودند، شايد به اين نيت كه مردم عزيز و نازنين ببينند و بر تنفرشان از اين شيخ افزوده گردد كه چرا نمك به حرامي مي كند و بقول خواجه شيراز، مي با ديگران مي خورد و با ما سرگران دارد، حتي يكي از دوستان جاني در كانال تلگرامش مرقوم فرمودند: شيخنا! مواظب چرندياتي كه مي نويسي باش!!
♦️اما تو گويي درست نتيجه به عكس شده و مرتب دوستان نازنين و بهتر از جان، با انواع پيغام ها، اين شيخ چرندگو را مورد تفقد و تفضل قرار داده و مهر و ميل شان را از اين حقير سرا پا تقصير دريغ نمي فرمايند و آن خداشناسان مشاراليهم سبب خير شدند تا صدا و پيام و نامه دوستان عزيز را دريافت و دعاگوي وجود نازك شان باشم.
❤️نمي دانم چه اتفاقي افتاده كه اين خداشناسان از خدا بي خبر و البته بسيار بيكار مجددا دست بكار شده و مايه احوالپرسي دوستان از بنده گشته اند😄
💧من كه از آتش دل چون خم مي در جوشم
مهر بر لب زده خون مي خورم و خاموشم
💧حاش لله كه نِيم معتقد طاعت خويش
اين قدر هست كه گه گه قدحي مي نوشم
💧هست اميدم كه عليرغم عدو روز جزا
فيض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم...
😀@NaserNaghavian😀
👍1
ما حافظه تاریخی نداریم
شفیعی کدکنی
بعد از سقوط سلطنت، در همین چند سال اخیر، روشنفکران و کتابخوانان ایران تازه به این فکر افتادهاند که «ما حافظه تاریخی نداریم.» راست است و این حقیقت قابل کتمان نیست. در کجای جهان، در قرن بیستم، اگر فرّخی یزدی (غرض شخص او نیست، بلکه منظور شاعری آزاده و میهن دوست و شجاع از طراز اوست)کشته میشد، کسی از گورجای او بیخبر میماند؟ نمیدانم شما تاکنون به این نکته توجه کردهاید که هیچکس نمیداند جای به خاکسپاری فرخی یزدی کجا بوده است؟
این دیگر قبر فرخی سیستانی نیست که مربوط به یازده قرن پیش از این باشد و بگویند در حمله تاتار از میان رفته است. فرخی یزدی در سال تولد من و همسالان من کشته شده است و شاید قاتلان او، که آن جنایت را در زندان قصر مرتکب شدند، هنوز زنده باشند. عمر طبیعی نسل قاتلان او چیزی حدود ۹۰ ـ ۹۵ سال است.
چرا هیچکس نمیداند که قبر فرخی یزدی کجاست؟ خواهید گفت: «شاید در فلان گورستانی بوده است که اینک تبدیل به پارک شده است.» در آن صورت این پرسش تلختر به میان خواهد آمد که چرا ما این چنین ناسپاس و فراموشکاریم که محلی که فرخی یزدی در آن مدفون شده است تبدیل به پارک شود و یک سنگ یادبود برای او در آن پارک نگذاریم؟
در کجای دنیا چنین چیزی امکانپذیر است؟ شاعری که مانند آرش کمانگیر، تمام هستی خود را در تیر شعر خود نهاده است و با دیکتاتوری بیرحم زمانه به ستیزه برخاسته است و در زندان همان نظام با «آمپول هوا» او را کشتهاند، چرا باید محل قبر او را هیچکس نداند؟ خواهید گفت: «از ترس نظام دیکتاتوری آن روز، کسی جرأت نکرده است که آن را ثبت و ضبط کند.» همه میدانند که دو سال بعد از مرگ فرخی یزدی آن نظام دیکتاتوری«کُن فیکون» شده است. چرا کسانی که بعد از فروپاشی آن نظام آن همه دشنامها نثار بنیادگذارش کردند به فکر این نیفتادند که در جایی به ثبت و ضبط محل خاکسپاری فرخی یزدی بپردازند؟
هیچ عذری در این ماجرا پذیرفته نیست. هیچ خردمندی اینگونه عذرها را نخواهد پذیرفت. در فرنگستان، همینطور که در خیابان راه میروید میبینید که بر دیوار بسیاری از ساختمانها، پلاک یا سنگی نهادهاند و بر آن نوشتهاند که فلان شاعر یا نویسنده یا دانشمند، در فلان تاریخ دو روز یا یک هفته درین ساختمان زندگی کرده است. جای دوری نمیروم. در همین دوره بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیعالزمان فروزانفر، بزرگترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچکس این حرف را باور نمیکند. من خود نیز باور نمیکردم تا ندیدم.
قصه ازین قرار بود که روزی خانمی به منزل ما زنگ زدند و گفتند: «من الان در روزنامه اطلاعات مشغول خواندن مقاله شما درباره استاد بدیعالزمان فروزانفر هستم.» به ایشان عرض کردم که من در هیچ روزنامهای مقاله نمینویسم از جمله «اطلاعات» حتما از کتابی نقل شده است. ایشان، آنگاه خودشان را معرفی کردند: خانم دکتر گل گلاب، استاد دانشگاه تهران، به نظرم دانشکده علوم. پس ازین معرفی دانستم که ایشان دختر مرحوم دکتر حسین گل گلاب استاد برجسته دانشگاه تهران هستند که عمّه ایشان ـ خواهر مرحوم دکتر گل گلاب ـ همسر استاد فروزانفر بود. آنگاه خانم دکتر گل گلاب با لحن سوگوار مُصرّی خطاب به من گفتند: «آیا شما میدانید که قبر استاد فروزانفر را، اولیای حضرت عبدالعظیم به یک نفر تاجر به مبلغ یک میلیون تومان فروختهاند؟» من در آن لحظه، «به دست و پای بمردم». ولی باور نکردم تا خودم رفتم و به چشم خویشتن دیدم. در کجای دنیا چنین واقعهای، آن هم در پایان قرن بیستم، امکانپذیر است؟ از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظه تاریخی داشت؟
حق دارند کسانی که میگویند «ما حافظه تاریخی نداریم» فقر حافظه تاریخی ما نتیجه نداشتن «آرشیو ملی» است؛ نه در قیاس با فرانسه و انگلستان که در قیاس با همسایگانمان. آرشیو ما کجا و آرشیو عثمانی (یعنی ترکیه قرن اخیر) کجا؟!! .اگر شما از دولت فرانسه بپرسید که «در فلان تاریخ، و در فلان قهوهخانه خیابان شانزهلیزه، آقای ویکتور هوگو یک فنجان قهوه خورده است؛ صورت حساب آن روز ویکتور هوگو، در آن کافه مورد نیاز من است»، فوراً از آرشیو ملی فرانسه میپرسند و به شما پاسخ میدهند، اما ما جای قبر فرخی یزدی را نمیدانیم!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شفیعی کدکنی
بعد از سقوط سلطنت، در همین چند سال اخیر، روشنفکران و کتابخوانان ایران تازه به این فکر افتادهاند که «ما حافظه تاریخی نداریم.» راست است و این حقیقت قابل کتمان نیست. در کجای جهان، در قرن بیستم، اگر فرّخی یزدی (غرض شخص او نیست، بلکه منظور شاعری آزاده و میهن دوست و شجاع از طراز اوست)کشته میشد، کسی از گورجای او بیخبر میماند؟ نمیدانم شما تاکنون به این نکته توجه کردهاید که هیچکس نمیداند جای به خاکسپاری فرخی یزدی کجا بوده است؟
این دیگر قبر فرخی سیستانی نیست که مربوط به یازده قرن پیش از این باشد و بگویند در حمله تاتار از میان رفته است. فرخی یزدی در سال تولد من و همسالان من کشته شده است و شاید قاتلان او، که آن جنایت را در زندان قصر مرتکب شدند، هنوز زنده باشند. عمر طبیعی نسل قاتلان او چیزی حدود ۹۰ ـ ۹۵ سال است.
چرا هیچکس نمیداند که قبر فرخی یزدی کجاست؟ خواهید گفت: «شاید در فلان گورستانی بوده است که اینک تبدیل به پارک شده است.» در آن صورت این پرسش تلختر به میان خواهد آمد که چرا ما این چنین ناسپاس و فراموشکاریم که محلی که فرخی یزدی در آن مدفون شده است تبدیل به پارک شود و یک سنگ یادبود برای او در آن پارک نگذاریم؟
در کجای دنیا چنین چیزی امکانپذیر است؟ شاعری که مانند آرش کمانگیر، تمام هستی خود را در تیر شعر خود نهاده است و با دیکتاتوری بیرحم زمانه به ستیزه برخاسته است و در زندان همان نظام با «آمپول هوا» او را کشتهاند، چرا باید محل قبر او را هیچکس نداند؟ خواهید گفت: «از ترس نظام دیکتاتوری آن روز، کسی جرأت نکرده است که آن را ثبت و ضبط کند.» همه میدانند که دو سال بعد از مرگ فرخی یزدی آن نظام دیکتاتوری«کُن فیکون» شده است. چرا کسانی که بعد از فروپاشی آن نظام آن همه دشنامها نثار بنیادگذارش کردند به فکر این نیفتادند که در جایی به ثبت و ضبط محل خاکسپاری فرخی یزدی بپردازند؟
هیچ عذری در این ماجرا پذیرفته نیست. هیچ خردمندی اینگونه عذرها را نخواهد پذیرفت. در فرنگستان، همینطور که در خیابان راه میروید میبینید که بر دیوار بسیاری از ساختمانها، پلاک یا سنگی نهادهاند و بر آن نوشتهاند که فلان شاعر یا نویسنده یا دانشمند، در فلان تاریخ دو روز یا یک هفته درین ساختمان زندگی کرده است. جای دوری نمیروم. در همین دوره بعد از سقوط سلطنت، یعنی در بیست سال اخیر، اولیای محترم حضرت عبدالعظیم (به صرف گذشت سی سال و رفع مانع فقهی) قبر بدیعالزمان فروزانفر، بزرگترین استاد در تاریخ دانشگاه تهران و یکی از نوادر فرهنگ ایران زمین را، به مبلغ یک میلیون تومان (در آن زمان قیمت یک اتومبیل پیکان دست سوم) به یک حاجی بازاری فروختند. هیچکس این حرف را باور نمیکند. من خود نیز باور نمیکردم تا ندیدم.
قصه ازین قرار بود که روزی خانمی به منزل ما زنگ زدند و گفتند: «من الان در روزنامه اطلاعات مشغول خواندن مقاله شما درباره استاد بدیعالزمان فروزانفر هستم.» به ایشان عرض کردم که من در هیچ روزنامهای مقاله نمینویسم از جمله «اطلاعات» حتما از کتابی نقل شده است. ایشان، آنگاه خودشان را معرفی کردند: خانم دکتر گل گلاب، استاد دانشگاه تهران، به نظرم دانشکده علوم. پس ازین معرفی دانستم که ایشان دختر مرحوم دکتر حسین گل گلاب استاد برجسته دانشگاه تهران هستند که عمّه ایشان ـ خواهر مرحوم دکتر گل گلاب ـ همسر استاد فروزانفر بود. آنگاه خانم دکتر گل گلاب با لحن سوگوار مُصرّی خطاب به من گفتند: «آیا شما میدانید که قبر استاد فروزانفر را، اولیای حضرت عبدالعظیم به یک نفر تاجر به مبلغ یک میلیون تومان فروختهاند؟» من در آن لحظه، «به دست و پای بمردم». ولی باور نکردم تا خودم رفتم و به چشم خویشتن دیدم. در کجای دنیا چنین واقعهای، آن هم در پایان قرن بیستم، امکانپذیر است؟ از چنین ملتی چگونه باید توقع حافظه تاریخی داشت؟
حق دارند کسانی که میگویند «ما حافظه تاریخی نداریم» فقر حافظه تاریخی ما نتیجه نداشتن «آرشیو ملی» است؛ نه در قیاس با فرانسه و انگلستان که در قیاس با همسایگانمان. آرشیو ما کجا و آرشیو عثمانی (یعنی ترکیه قرن اخیر) کجا؟!! .اگر شما از دولت فرانسه بپرسید که «در فلان تاریخ، و در فلان قهوهخانه خیابان شانزهلیزه، آقای ویکتور هوگو یک فنجان قهوه خورده است؛ صورت حساب آن روز ویکتور هوگو، در آن کافه مورد نیاز من است»، فوراً از آرشیو ملی فرانسه میپرسند و به شما پاسخ میدهند، اما ما جای قبر فرخی یزدی را نمیدانیم!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشيني هالو
زمانی که اتومبیلی دچار سانحه می شود و آتش میگیرد اغلب مردم از ترس انفجار باک ماشین، نمی توانند به حادثه دیدگان کمک کنند و متاسفانه اکثر مواقع شاهد حوادث ناگوار می شویم در چنین مواقعی قبل از هر اقدام حتما درب باک را باز کنید. و از آن فاصله بگیرید و سپس با…
با سلام خدمت آقای عالی پیام عزیز
در ارتباط با خبری که در کانال چاپ کردید راجع به باز کردن درب باک خودرو جهت جلوگیری از آتش سوزی لازم است عرض کنم به واسطه شغل و حرفه ای که دارم این نظریه کاملا مردود و غیر کارشناسی ست.
بنده از کارکنان HSE یکی از ارگان های دولتی هستم و بر اساس تجربه،خدمت هممیهنان عزیزم عرض می کنم دلایل بوجود آمدن و گسترش حریق در چند وجه معرفی میشوند.
_وسیله ی بوجود آورنده آتش یا آتش افروز ها:مانند فندک،کبریت،اصطکاک ناشی از الکتریسته ساکن،برخورد اشیا فلزی و جرقه و صاعقه و غیره.....
_افزاینده آتش،چیزهایی که به شعله ور شدن آتش کمک میکنند،اکسیژن،مواد پلاستیکی و پارچه ای و مشتقات نفتی و غیره.......
خاموش کننده های آتش،مواد یا مایعاتی که سبب خاموشی آتش میشوند مثل آب،پتوی خیس،خاموش کننده های صنعتی از قبیل کپسول های آتش نشانی و غیره.....
راه کار برخورد با سوختن وسایل نقلیه در صورت نبود کپسول،ابتدا جلوگیری از بروز آتش سوزی به وسیله قطع جریان برق و حتی المکان خیس نمودن وایر رینگ ها و در آوردن شمع ها و قطع ارتباط رله ها ست.
باک خودرو جدا از داشتن توری و دریچه ی تنگ که مانع ورود آتش افروز ها به داخل باک میشود در هنگام بسته بودن درب خالی از هوا است،یعنی اهرم اشتعال ندارد،باز کردن درب باک باعث ورود هوا به باک و نهایتا انفجار میشود
گاها اینطور برداشت میشود که باک در صورت آتش گرفتن ماشین گرم شده و به سبب بسته بودن درب باک حالت انفجاری پیدا میکند،این برداشت غلطی است زیرا تنها راه نفوذ آتش به باک لوله های ست که بنزین را به موتور میرساند،بهترین راه برای عدم نفوذ آتش به باک ریختن خاک یا شن یا انداختن پارچه یا پتوی خیس روی موتور و خفه کردن آتش است.
انسداد شیلنگ بنزین بوسیله انبر قفلی یا گیره هم راه مناسبی برای عدم شعله ور شدن آتش است.
باز نمودن شیلنگ آب روی موتور که آب رادیاتور را به موتور میرساند هم موثر است.
باتشکر
در ارتباط با خبری که در کانال چاپ کردید راجع به باز کردن درب باک خودرو جهت جلوگیری از آتش سوزی لازم است عرض کنم به واسطه شغل و حرفه ای که دارم این نظریه کاملا مردود و غیر کارشناسی ست.
بنده از کارکنان HSE یکی از ارگان های دولتی هستم و بر اساس تجربه،خدمت هممیهنان عزیزم عرض می کنم دلایل بوجود آمدن و گسترش حریق در چند وجه معرفی میشوند.
_وسیله ی بوجود آورنده آتش یا آتش افروز ها:مانند فندک،کبریت،اصطکاک ناشی از الکتریسته ساکن،برخورد اشیا فلزی و جرقه و صاعقه و غیره.....
_افزاینده آتش،چیزهایی که به شعله ور شدن آتش کمک میکنند،اکسیژن،مواد پلاستیکی و پارچه ای و مشتقات نفتی و غیره.......
خاموش کننده های آتش،مواد یا مایعاتی که سبب خاموشی آتش میشوند مثل آب،پتوی خیس،خاموش کننده های صنعتی از قبیل کپسول های آتش نشانی و غیره.....
راه کار برخورد با سوختن وسایل نقلیه در صورت نبود کپسول،ابتدا جلوگیری از بروز آتش سوزی به وسیله قطع جریان برق و حتی المکان خیس نمودن وایر رینگ ها و در آوردن شمع ها و قطع ارتباط رله ها ست.
باک خودرو جدا از داشتن توری و دریچه ی تنگ که مانع ورود آتش افروز ها به داخل باک میشود در هنگام بسته بودن درب خالی از هوا است،یعنی اهرم اشتعال ندارد،باز کردن درب باک باعث ورود هوا به باک و نهایتا انفجار میشود
گاها اینطور برداشت میشود که باک در صورت آتش گرفتن ماشین گرم شده و به سبب بسته بودن درب باک حالت انفجاری پیدا میکند،این برداشت غلطی است زیرا تنها راه نفوذ آتش به باک لوله های ست که بنزین را به موتور میرساند،بهترین راه برای عدم نفوذ آتش به باک ریختن خاک یا شن یا انداختن پارچه یا پتوی خیس روی موتور و خفه کردن آتش است.
انسداد شیلنگ بنزین بوسیله انبر قفلی یا گیره هم راه مناسبی برای عدم شعله ور شدن آتش است.
باز نمودن شیلنگ آب روی موتور که آب رادیاتور را به موتور میرساند هم موثر است.
باتشکر
شرکت مرسدس بنزخودرویی را که این کودک آرم آن رابوسید به خانواده اوهدیه دادند ،به کودکانتون این کارها را بیاموزید، بوسیدن دست علمای اعلام که نفعی ندارد😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد»
این سرود در دوران آلنده ساخته شد و بعد از کودتای امریکایی پینوشه در شیلی ممنوع شد!
اجرای اصلی سرود خلق متحد
آهنگساز و خواننده: سرجیو ارتگا
سال اجرا: ۱۹۷۴
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
این سرود در دوران آلنده ساخته شد و بعد از کودتای امریکایی پینوشه در شیلی ممنوع شد!
اجرای اصلی سرود خلق متحد
آهنگساز و خواننده: سرجیو ارتگا
سال اجرا: ۱۹۷۴
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸صدها نفر گیتاردردست با هم آهنگ «حق زیستن در صلح» ویکتور خارا را مینوازند و میخوانند. ویکتور خارایی که آدمهای پینوشه ۴۶ سال پیش [به روایتی] اول دستهایش را شکستند و بعد تیربارانش کردند. خارا این آهنگ مشخص را علیه دخالت نظامی امریکا در ویتنام خوانده بود.
و در آخر همه فریاد میزنند:
El pueblo unido jamas sera vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد.
صدها هزار نفر در شیلی به خیابانها آمدهاند و به گسترش فقر و نابرابری در اثر سیاستهای دولت محافظهکار این کشور اعتراض دارند
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
و در آخر همه فریاد میزنند:
El pueblo unido jamas sera vencido
مردم متحد هرگز شکست نخواهند خورد.
صدها هزار نفر در شیلی به خیابانها آمدهاند و به گسترش فقر و نابرابری در اثر سیاستهای دولت محافظهکار این کشور اعتراض دارند
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نمونه ای از مدیریت پروژه در ایران ، به تاریخ اتمام پروژه توجه کنید😢😢
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
کسی که فقط چکُش در اختیار دارد،
همه دنیا را میخ میبیند !
روانشناسی علم
ابراهام مازلو
تماشای مداومِ یک رسانه یا شبکه خبری خاص، مطالعه پیوسته کتابها یا نشریات خاص، گوش کردنِ مداومِ یک سخنرانیِ خاص، شرکت کردنِ مداوم در یک گروه سیاسی یا فکری یا مذهبیِ خاص و بعبارتی مسدود کردن ورودیهای مغز به روی تنوعات فکریِ عالَم و فقط یک مَجرا را برای طرز فکر خاصی باز گذاشتن، به تدریج و چهبسا ناخواسته و نادانسته، فرد را به یک رُباتِ برنامهریزی شده توسط دیگران (به ویژه صاحبان زَر و زور) تبدیل میکند.
زندگیِ فلسفی و آگنستیکی، یعنی پویندگی و باز کردنِ مجراهای مختلف در ذهن و مواجه آگاهانه و فعالانه و نقادانه با طرز تفکرات مختلف ...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
همه دنیا را میخ میبیند !
روانشناسی علم
ابراهام مازلو
تماشای مداومِ یک رسانه یا شبکه خبری خاص، مطالعه پیوسته کتابها یا نشریات خاص، گوش کردنِ مداومِ یک سخنرانیِ خاص، شرکت کردنِ مداوم در یک گروه سیاسی یا فکری یا مذهبیِ خاص و بعبارتی مسدود کردن ورودیهای مغز به روی تنوعات فکریِ عالَم و فقط یک مَجرا را برای طرز فکر خاصی باز گذاشتن، به تدریج و چهبسا ناخواسته و نادانسته، فرد را به یک رُباتِ برنامهریزی شده توسط دیگران (به ویژه صاحبان زَر و زور) تبدیل میکند.
زندگیِ فلسفی و آگنستیکی، یعنی پویندگی و باز کردنِ مجراهای مختلف در ذهن و مواجه آگاهانه و فعالانه و نقادانه با طرز تفکرات مختلف ...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
جناب هالو عزیز
بنده جوانی از دیار سربداران هستم
جایی ک بالاترین حقوق اکثر غریب ب اتفاق مشاغل خصوصی ۱میلیون تا ۱میلیون ۷۰۰هزار تومن
با اجاره ای تقریبا ۴۰۰هزار تومن بدون بیمه با داشتن ۲فرزند اجبار ب کار هستیم
از مسولین ک اصلا انتظاری نبوده و نخاهد بود فقط یک سوال از رهبر فرزانه مملکتم دارم کسی ک برایش جان میدهم
واقعا چه کسی میتونه سالم با این وضعیت زندگی کنه
چجوری ب فساد نیفتیم
راهی جز خلاف قانون عمل کردن میمونه در صورتی که همین بنگاهاهم خلاف عمل میکنن و همون حداقل دستمزد رو که قانون تعیین کرده ب قشر ضعیف کارگر نمیدن.
واقعا چرا هیچ نظارتی نیست؟
برا گرفتن مالیات یا جریمه یا.... ک یک طرف قضیه دولته واقعا همینطور عمل میکنن
ب اداره کار و بیمه ک میری در جواب میگن برید تهران برا کار و....
دلم میخاد روزی ب دستبوسی رهبر آگاهم برسم و بپرسم من جوان ایرانی با این وضعیتی ک هیچ رضایتی از این سیستم ندارم و ازحداقل ترین امتیاز ها برخوردار نیستم و واقعا با جون کندن گذران عمر میکنم چطور با چه انگیزه و میلی فردا در سختیها و جنگ های درون و برون مرزی به دفاع از مرزهای وطنم ب مقابله با دشمنان خارجی و داخلی برم.
دستآورد این همه "قانون" و شعار حمایت از کارگر همینه؟
واقعا معنی اسلام و عدالت و رفاه اینه؟!
بنده جوانی از دیار سربداران هستم
جایی ک بالاترین حقوق اکثر غریب ب اتفاق مشاغل خصوصی ۱میلیون تا ۱میلیون ۷۰۰هزار تومن
با اجاره ای تقریبا ۴۰۰هزار تومن بدون بیمه با داشتن ۲فرزند اجبار ب کار هستیم
از مسولین ک اصلا انتظاری نبوده و نخاهد بود فقط یک سوال از رهبر فرزانه مملکتم دارم کسی ک برایش جان میدهم
واقعا چه کسی میتونه سالم با این وضعیت زندگی کنه
چجوری ب فساد نیفتیم
راهی جز خلاف قانون عمل کردن میمونه در صورتی که همین بنگاهاهم خلاف عمل میکنن و همون حداقل دستمزد رو که قانون تعیین کرده ب قشر ضعیف کارگر نمیدن.
واقعا چرا هیچ نظارتی نیست؟
برا گرفتن مالیات یا جریمه یا.... ک یک طرف قضیه دولته واقعا همینطور عمل میکنن
ب اداره کار و بیمه ک میری در جواب میگن برید تهران برا کار و....
دلم میخاد روزی ب دستبوسی رهبر آگاهم برسم و بپرسم من جوان ایرانی با این وضعیتی ک هیچ رضایتی از این سیستم ندارم و ازحداقل ترین امتیاز ها برخوردار نیستم و واقعا با جون کندن گذران عمر میکنم چطور با چه انگیزه و میلی فردا در سختیها و جنگ های درون و برون مرزی به دفاع از مرزهای وطنم ب مقابله با دشمنان خارجی و داخلی برم.
دستآورد این همه "قانون" و شعار حمایت از کارگر همینه؟
واقعا معنی اسلام و عدالت و رفاه اینه؟!
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
قرار بود جامعه بیطبقه توحیدی باشد، چه شد!
با گوشهای از زندگی آقازاده های شمال تهران آشنا شوید
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
با گوشهای از زندگی آقازاده های شمال تهران آشنا شوید
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
آقای عالی پیام، سلام
بنده کانال تلگرامی شما رو دنبال میکنم
نه به این خاطر که تمام مطالب اون مفید و جذابه
فقط به این خاطر که بعضی وقتها کلیپهایی از بعضی از روحانیونی منتشر میکنید که به طرز فاحش، حماقت از گفتار اونها میریزه
اون ویدئوها رو به دوستی که اتفاقاً خودش هم روحانی هست میدم و ایشون در مجالس و منابر خودش، با این اشاعه خرافات به شکل مصداقی مقابله میکنه که البته کم هزینه هم نبوده و چندبار تا حالا احضار شده
و اما بعد
تعداد زیادی مطالب و پستهایی در کانال شما منتشر میشه که لازم نیست مثل من مهندس و اهل محاسبه باشید تا پوچ بودنش معلوم بشه، مثلاً همون پستی که گذاشتید درباره میزان وجه نقدی که از ضریح یا حرم امام رضا خارج میشه!!!!!
میگن که یه قاضی تو اوایل کار قضاوت یه مجرمی رو محکوم به خوردن چند هزار شلاق میکنه
مجرم به قاضی میگه یا شمردن بلد نیستی، یا تا حالا شلاق نخوردی
آخه شصت هفتاد هزار میلیارد تومن؟؟؟؟؟!!!!!!
مرد حسابی یه چیزی بگو که بگُنجِِه!!!!!!
یه خورده بیشتر فکر کن رو مطالبی که میگذاری، تصور میکنم که اگر این کار رو بکنی، کانالت کمی رنگ و بوی کانالهای فاخر رو بگیره و تعداد اعضاش هم بیشتر بشه
راستی دقت کردم دیدم که هرازچندگاهی نظرات مخالف رو هم منتشر میکنی، این کارت رو پسندیدم و البته توقع ندارم که این رو هم منتشر کنی
راستی درباره اون پست خاص که مدنظرم بود، چندتا نکته هست که فکر کردم بدنباشه بودنی، هر دوی اون اعداد و ارقامی که منتشر شده بود، چندتا صفر ناقابل بهش اضافه شده بود، کافیه مقدار کل بودجه مملکت رو باهاش مقایسه کنی، ضمناً تا قبل از گرونی دلار، کل بودجه کمیته امداد (مبالغی که از صندوقها در میاد در مقایسه با بودجه ای که از دولت میگیره، کسر کوچکی هست) سه هزار میلیارد بود که در اون زمان سه برابر بودجه صدا و سیما بود، ضمناً این وجوه چون برضایت صاحبانش پرداخت میشه، فقط باید هزینه کردهاش شفاف باشه، والا هر چقدر هم که باشه، کسی حق اعتراض نداره
بنده کانال تلگرامی شما رو دنبال میکنم
نه به این خاطر که تمام مطالب اون مفید و جذابه
فقط به این خاطر که بعضی وقتها کلیپهایی از بعضی از روحانیونی منتشر میکنید که به طرز فاحش، حماقت از گفتار اونها میریزه
اون ویدئوها رو به دوستی که اتفاقاً خودش هم روحانی هست میدم و ایشون در مجالس و منابر خودش، با این اشاعه خرافات به شکل مصداقی مقابله میکنه که البته کم هزینه هم نبوده و چندبار تا حالا احضار شده
و اما بعد
تعداد زیادی مطالب و پستهایی در کانال شما منتشر میشه که لازم نیست مثل من مهندس و اهل محاسبه باشید تا پوچ بودنش معلوم بشه، مثلاً همون پستی که گذاشتید درباره میزان وجه نقدی که از ضریح یا حرم امام رضا خارج میشه!!!!!
میگن که یه قاضی تو اوایل کار قضاوت یه مجرمی رو محکوم به خوردن چند هزار شلاق میکنه
مجرم به قاضی میگه یا شمردن بلد نیستی، یا تا حالا شلاق نخوردی
آخه شصت هفتاد هزار میلیارد تومن؟؟؟؟؟!!!!!!
مرد حسابی یه چیزی بگو که بگُنجِِه!!!!!!
یه خورده بیشتر فکر کن رو مطالبی که میگذاری، تصور میکنم که اگر این کار رو بکنی، کانالت کمی رنگ و بوی کانالهای فاخر رو بگیره و تعداد اعضاش هم بیشتر بشه
راستی دقت کردم دیدم که هرازچندگاهی نظرات مخالف رو هم منتشر میکنی، این کارت رو پسندیدم و البته توقع ندارم که این رو هم منتشر کنی
راستی درباره اون پست خاص که مدنظرم بود، چندتا نکته هست که فکر کردم بدنباشه بودنی، هر دوی اون اعداد و ارقامی که منتشر شده بود، چندتا صفر ناقابل بهش اضافه شده بود، کافیه مقدار کل بودجه مملکت رو باهاش مقایسه کنی، ضمناً تا قبل از گرونی دلار، کل بودجه کمیته امداد (مبالغی که از صندوقها در میاد در مقایسه با بودجه ای که از دولت میگیره، کسر کوچکی هست) سه هزار میلیارد بود که در اون زمان سه برابر بودجه صدا و سیما بود، ضمناً این وجوه چون برضایت صاحبانش پرداخت میشه، فقط باید هزینه کردهاش شفاف باشه، والا هر چقدر هم که باشه، کسی حق اعتراض نداره
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اگر کارت بانکی تون به سرقت رفت یا گم شد از این روش استفاده کنید ...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔴 بریدههایی از خاطرات «هاشمی رفسنجانی» اند*
#قابل_تأمل اند
#حتمأ_مطالعه_کنید
✅اینها بریدههایی از خاطرات «هاشمی* *رفسنجانی» اند. بیشترشان در سالهای میانی و اواخر دههٔ شصت در سالهای جنگ ثبت شدهاند:*
▪️ آقاى «عباس واعظ طبسى»، [توليت آستان قدس رضوی] و فرزندش آمدند. از سفر به لندن و عمل جراحى پایاش راضى است. تحت تأثير نظم و پيشرفت آنها قرار گرفته است.
*- ۲۷ مهر ۷۱*
▪️ آقای «آذری [قمی]» آمد و درخواست ارز برای معالجهٔ پروستات در لندن داشت.
▪️ برای آقای «مهدوی [کنی]» هم به خاطر کسالت قلبی، گفته شد در لندن جا رزرو کنند.
*- ۱۹ اذر ۶۴*
▪️ آقای «دعاگو» آمد. از کیفیت معالجهاش در لندن گفت. سرطان داشته و با شیمیدرمانی معالجه شده. راضی است. موهایش در اثر معالجه ریختهاست. از نتایج معالجه در مدت اقامت، پیشنهاد جلوگیری از اعزام دانشجو به خارج را داشت که ارز آن را صرف تأمین استاد در داخل کنیم.
*- ۳۱ خرداد ۶۵*
▪️شب درجلسهٔ شورای مرکزی «[جامعهٔ] روحانیت مبارز» شرکت نمودم. بیشتر صحبتها درباره بد اداره شدن جلسات روحانیت مبارز در دههٔ فجر بود. آقای «مهدوی کنی» که از لندن پس از معالجه برگشته، به خاطر خستگی نیامده بود.* *میخواستم ایشان را ببینم.
- *۲۹ بهمن ۶۴*
▪️ صبحانه را در خدمت آقای «منتظری»، در منزل ایشان صرف کردیم. پس ازخداحافظی به منزل آیتالله «نجفی مرعشی» رفتم. از اسپانیا برگشته بودند. برای معالجه چشم رفته بودند.
*- ۸ خرداد ۶۰*
▪️ آقای «احمد توکلی» کهقبل از پیروزی انقلاب ممنوع الخروج بوده، برای گرفتن گذرنامه جهت سفر برای معالجه دردمفاصل احتیاج به نامه من به اداره گذرنامه داشت که نوشتم.
*- ۱۹ اردیبهشت ۶۰*
▪️ شب تلفنى از «احمدآقا» احوالپرسى كردم. از اسپانيا برگشته است. براى معالجهٔ چشم رفته بود. در آنجا همان تشخيص ايران را تأييد كردهاند.
*- ۲۷ اسفند ۷۱*
▪️ خانم شهید بهشتی به خانهٔ ما آمد و با عفت به دیدن همسرامام رفتند که برای معالجهٔ چشم مدتی به خارج رفته بودند.
*- ۱۸ مرداد ۶۱*
▪️ ساعت هشت صبح آقای «موسوی اردبيلی» آمدند. عازم سفر به اروپا براي معالجه و چك آپ است. برای تسهيلات ارزی و تذكره [گذرنامه] همراهان و حفاظت كمك خواستند. به دكتر «ولايتی» و «ميرزاده» دستور مقتضی را دادم.
*- ۲۹ مرداد ۶۸*
▪️شب، آقای «[علی اکبر] محتشمی»، [سفیر ایران در سوریه] آمد. مدتی در آلمان معالجه کردهاست؛ دست مصنوعی گذاشته و دوبار گوشها را عمل کرده و اکنون نسبتاً سالم است. - ۵ آبان ۶۳*
▪️عصر آقای «[محمد علی] رحمانی» مسئول بسيج آمد. پس از معالجه در خارج برگشته و از معالجه دكترهای داخلی ناراضی است؛ خدا به داد مريضهای معمولی برسد.
*- ۲۵ مهر ۶۶*
▪️ آقاى «[علي اكبر] آشتيانى»، نمايندهٔ رهبرى در ژاندارمرى آمد. براى معالجهٔ خود در خارج استمداد كرد.
*- ۸ دی ۶۹*
▪️ در بیمارستان به عیادت آقای «ربانی املشی» رفتم. قرار است فردا، برای معالجه به سوئیس برود.
*- ۸ اسفند ۶۳*
▪️ آقاى «[عبدالله] نورى»، [وزير كشور]، براى سفر جهت معالجه به آلمان، تلفنى خداحافظى كرد.
*- ۲۲ اسفند ۷۱*
▪️ «[آشیخ محمد] هاشمیان» که برای معالجهٔ چشم به اسپانیا رفته بود راضی برگشته، درمنزل ما بودند. گفتند که درک مردم اسپانیا نسبت به مسائل انقلاب ایران بهتر شده است.
*- ۲۸ مرداد ۶۱*
▪️ به ملاقات آیتالله «سید محمدرضا گلپایگانی» رفتم. دیروز از لندن برگشتهاند؛ به احتمال سرطان کیسه صفرا، برای معالجه رفته بودند. ۲۵ روز آنجا بودهاند. ایشان و اطرافیانش با خوشحالی و نشاط از سفر انگلستان و استقبال مسلمانان آنجا تعریف میکردند.
*- ۹ خرداد ۶۶*
▪️ آقای «[کاظم] خوانساری» سفیرمان در لیبی آمد. پیام آقای «قذافی» را آورد که گفته بود اگر نمیتوانید جنگ را تمام کنید برای ختم آن اقدام کنند. خبر داد که پدرش بیمار قلبی است و خوب است برای معالجه به لندن برود. عضو خبرگان است.
*و این زمان همه ماها درگیر جنگ و مصیبت و بدبختیهای خانواده بودیم و به اجبار شب را تا به صبح از ترس بمبارانهای رژیم بعثی و همدستان آنها انگلیس و اروپا لرز در تن داشتیم و حضرات آقایان جهت کوچکترین درمان با ارز دولتی همراه با کمکهای دولت به مراکز بلاد کفر میرفتند* .
*واقعاً عجيب است....*
⬅️ در پناه اندیشه
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
#قابل_تأمل اند
#حتمأ_مطالعه_کنید
✅اینها بریدههایی از خاطرات «هاشمی* *رفسنجانی» اند. بیشترشان در سالهای میانی و اواخر دههٔ شصت در سالهای جنگ ثبت شدهاند:*
▪️ آقاى «عباس واعظ طبسى»، [توليت آستان قدس رضوی] و فرزندش آمدند. از سفر به لندن و عمل جراحى پایاش راضى است. تحت تأثير نظم و پيشرفت آنها قرار گرفته است.
*- ۲۷ مهر ۷۱*
▪️ آقای «آذری [قمی]» آمد و درخواست ارز برای معالجهٔ پروستات در لندن داشت.
▪️ برای آقای «مهدوی [کنی]» هم به خاطر کسالت قلبی، گفته شد در لندن جا رزرو کنند.
*- ۱۹ اذر ۶۴*
▪️ آقای «دعاگو» آمد. از کیفیت معالجهاش در لندن گفت. سرطان داشته و با شیمیدرمانی معالجه شده. راضی است. موهایش در اثر معالجه ریختهاست. از نتایج معالجه در مدت اقامت، پیشنهاد جلوگیری از اعزام دانشجو به خارج را داشت که ارز آن را صرف تأمین استاد در داخل کنیم.
*- ۳۱ خرداد ۶۵*
▪️شب درجلسهٔ شورای مرکزی «[جامعهٔ] روحانیت مبارز» شرکت نمودم. بیشتر صحبتها درباره بد اداره شدن جلسات روحانیت مبارز در دههٔ فجر بود. آقای «مهدوی کنی» که از لندن پس از معالجه برگشته، به خاطر خستگی نیامده بود.* *میخواستم ایشان را ببینم.
- *۲۹ بهمن ۶۴*
▪️ صبحانه را در خدمت آقای «منتظری»، در منزل ایشان صرف کردیم. پس ازخداحافظی به منزل آیتالله «نجفی مرعشی» رفتم. از اسپانیا برگشته بودند. برای معالجه چشم رفته بودند.
*- ۸ خرداد ۶۰*
▪️ آقای «احمد توکلی» کهقبل از پیروزی انقلاب ممنوع الخروج بوده، برای گرفتن گذرنامه جهت سفر برای معالجه دردمفاصل احتیاج به نامه من به اداره گذرنامه داشت که نوشتم.
*- ۱۹ اردیبهشت ۶۰*
▪️ شب تلفنى از «احمدآقا» احوالپرسى كردم. از اسپانيا برگشته است. براى معالجهٔ چشم رفته بود. در آنجا همان تشخيص ايران را تأييد كردهاند.
*- ۲۷ اسفند ۷۱*
▪️ خانم شهید بهشتی به خانهٔ ما آمد و با عفت به دیدن همسرامام رفتند که برای معالجهٔ چشم مدتی به خارج رفته بودند.
*- ۱۸ مرداد ۶۱*
▪️ ساعت هشت صبح آقای «موسوی اردبيلی» آمدند. عازم سفر به اروپا براي معالجه و چك آپ است. برای تسهيلات ارزی و تذكره [گذرنامه] همراهان و حفاظت كمك خواستند. به دكتر «ولايتی» و «ميرزاده» دستور مقتضی را دادم.
*- ۲۹ مرداد ۶۸*
▪️شب، آقای «[علی اکبر] محتشمی»، [سفیر ایران در سوریه] آمد. مدتی در آلمان معالجه کردهاست؛ دست مصنوعی گذاشته و دوبار گوشها را عمل کرده و اکنون نسبتاً سالم است. - ۵ آبان ۶۳*
▪️عصر آقای «[محمد علی] رحمانی» مسئول بسيج آمد. پس از معالجه در خارج برگشته و از معالجه دكترهای داخلی ناراضی است؛ خدا به داد مريضهای معمولی برسد.
*- ۲۵ مهر ۶۶*
▪️ آقاى «[علي اكبر] آشتيانى»، نمايندهٔ رهبرى در ژاندارمرى آمد. براى معالجهٔ خود در خارج استمداد كرد.
*- ۸ دی ۶۹*
▪️ در بیمارستان به عیادت آقای «ربانی املشی» رفتم. قرار است فردا، برای معالجه به سوئیس برود.
*- ۸ اسفند ۶۳*
▪️ آقاى «[عبدالله] نورى»، [وزير كشور]، براى سفر جهت معالجه به آلمان، تلفنى خداحافظى كرد.
*- ۲۲ اسفند ۷۱*
▪️ «[آشیخ محمد] هاشمیان» که برای معالجهٔ چشم به اسپانیا رفته بود راضی برگشته، درمنزل ما بودند. گفتند که درک مردم اسپانیا نسبت به مسائل انقلاب ایران بهتر شده است.
*- ۲۸ مرداد ۶۱*
▪️ به ملاقات آیتالله «سید محمدرضا گلپایگانی» رفتم. دیروز از لندن برگشتهاند؛ به احتمال سرطان کیسه صفرا، برای معالجه رفته بودند. ۲۵ روز آنجا بودهاند. ایشان و اطرافیانش با خوشحالی و نشاط از سفر انگلستان و استقبال مسلمانان آنجا تعریف میکردند.
*- ۹ خرداد ۶۶*
▪️ آقای «[کاظم] خوانساری» سفیرمان در لیبی آمد. پیام آقای «قذافی» را آورد که گفته بود اگر نمیتوانید جنگ را تمام کنید برای ختم آن اقدام کنند. خبر داد که پدرش بیمار قلبی است و خوب است برای معالجه به لندن برود. عضو خبرگان است.
*و این زمان همه ماها درگیر جنگ و مصیبت و بدبختیهای خانواده بودیم و به اجبار شب را تا به صبح از ترس بمبارانهای رژیم بعثی و همدستان آنها انگلیس و اروپا لرز در تن داشتیم و حضرات آقایان جهت کوچکترین درمان با ارز دولتی همراه با کمکهای دولت به مراکز بلاد کفر میرفتند* .
*واقعاً عجيب است....*
⬅️ در پناه اندیشه
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
درود!
تيغ برّان گر به دستت داد چرخ روزگار
هرچه می خواهی ببر اما مبر نان کسی!
دور و بر خانه ی ما، دست کم بیست سی مغازه خواربارفروشی کوچک است. پیرمردها و پیرزن ها و جوان هایی که شغلی ندارند، صاحبان این مغازه ها هستند. رزق و روزی صدها نفر به این مغازه های کوچک وابسته است. دیروز داشتم از خیابان نزدیک خانه مان رد می شدم، دیدم تابلو فروشگاه زنجیره ای افق کوروش را جلو یک ساختمان تجاری نصب کرده اند و دارند آماده می کنند برای افتتاح. با خودم گفت با رشد قارچ گونه ی این فروشگاه های زنجیره ای، یعنی تعطیلی این مغازه های کوچک، یعنی آجر شدن نان کاسبان خرده پا، و بریده شدن رزق و روزی هزاران نفر خانواده ی این ها. با خودم گفتم آیا مدیران کشور، مدیران استان و مدیران شهرمن، برای نگرانی این قشر از هموطنان مان فکری نمی کنند؟ دوستی می گفت این برده داری مدرن است. این فروشگاه هارا راه می اندازند، ابتدا ارزانتر از مغازه ها جنس هاشان را می فروشند تا مردم به آن ها روی بیاورند، بعد که مغازه های کوچک را ازمیان برداشتند و مردم را هم نیازمند به این فروشگاه ها کردند، هرجور دل شان خواست جنس هاشان را می فروشند. این یعنی بردگی. البته من خیلی از اقتصاد آگاهی ندارم اما مغازه دارهای کوچک محله مان را تا اندازه ای می شناسم که زندگی شان با همین مغازه های کوچک می چرخد و نان خانواده هاشان به همین جوی باریکه است، واین فروشگاه های زنجیره ای دارند آن هارا می بلعند.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
تيغ برّان گر به دستت داد چرخ روزگار
هرچه می خواهی ببر اما مبر نان کسی!
دور و بر خانه ی ما، دست کم بیست سی مغازه خواربارفروشی کوچک است. پیرمردها و پیرزن ها و جوان هایی که شغلی ندارند، صاحبان این مغازه ها هستند. رزق و روزی صدها نفر به این مغازه های کوچک وابسته است. دیروز داشتم از خیابان نزدیک خانه مان رد می شدم، دیدم تابلو فروشگاه زنجیره ای افق کوروش را جلو یک ساختمان تجاری نصب کرده اند و دارند آماده می کنند برای افتتاح. با خودم گفت با رشد قارچ گونه ی این فروشگاه های زنجیره ای، یعنی تعطیلی این مغازه های کوچک، یعنی آجر شدن نان کاسبان خرده پا، و بریده شدن رزق و روزی هزاران نفر خانواده ی این ها. با خودم گفتم آیا مدیران کشور، مدیران استان و مدیران شهرمن، برای نگرانی این قشر از هموطنان مان فکری نمی کنند؟ دوستی می گفت این برده داری مدرن است. این فروشگاه هارا راه می اندازند، ابتدا ارزانتر از مغازه ها جنس هاشان را می فروشند تا مردم به آن ها روی بیاورند، بعد که مغازه های کوچک را ازمیان برداشتند و مردم را هم نیازمند به این فروشگاه ها کردند، هرجور دل شان خواست جنس هاشان را می فروشند. این یعنی بردگی. البته من خیلی از اقتصاد آگاهی ندارم اما مغازه دارهای کوچک محله مان را تا اندازه ای می شناسم که زندگی شان با همین مغازه های کوچک می چرخد و نان خانواده هاشان به همین جوی باریکه است، واین فروشگاه های زنجیره ای دارند آن هارا می بلعند.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo