This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تابوی آملی لاریجانی برای مطبوعات شکست!/ نقد رئیس پیشین قوه قضاییه در تلویزیون
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرمش اخلاص است نه اختلاس!
نه دزدی کرده، نه دروغ گفته، نه جنایت و....
امروزه فهمیدن و شجاعت تاوان سختی دارد!!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نه دزدی کرده، نه دروغ گفته، نه جنایت و....
امروزه فهمیدن و شجاعت تاوان سختی دارد!!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔴مردم چرا دروغ میگویند
از گذشته تاریخ بشر تا امروز یکی از صفات ناپسند و مخرب اجتماعی دروغگویی بوده است که پیامدهای بسیار بدی را در بر داشته و دارد.
در این بحث، به روش علمی علل دروغگویی را بررسی می کنم.
البته نا گفته نماند که دروغ انواع مختلفی دارد، بعنوان مثال دروغ های جدی که بزرگ و کوچک هستند و دروغ های کمتر جدی که میتوانند شوخی و مصلحتی باشند. هر کدام از این دروغ ها میتواند دلایل و پیامدهای متفاوتی باشد. مثلا:
-دروغ یک کودک در مقابل این سوال که فلان چیز را تو شکسته ای یا نه؟
-دروغ کارمندی که میرود مسافرت و گواهی پزشکی برای غیبت خود ارائه می دهد.
-دروغ مجرمی که سرقت انجام داده و انکار میکند.
- دروغ کسی که در تلفن همراه می گوید ایستگاه طرشت است در حالی که ایستگاه بهارستان است.
-دروغ نوجوانی که سیگار می کشد و انکار میکند.
-دروغ کاسبی که میگوید قیمت خرید این کالا، خیلی بالاتر از این حرفهاست
- دروغ فوت چندمین بار مادر بزرگ دانشجو، برای غیبت بیش از حد در کلاس
- و صدها دروغ دیگر.....
⛔️عمده ترین علل دروغگویی
🗣 ترس: در موارد بسیار زیادی افراد به دلیل ترس از پیامدهای راستگویی، دروغ می گویند. ترس از تنبیه، طرد شدن، بیکار شدن، مردود شدن، جریمه شدن و ...
-🗣منفعت طلبی: یکی از مهمترین دلایل دروغگویی، ترجیح منفعت خودمان بر منافع دیگران است. این نوع از دروغ میتواند برخی از منافع اقتصادی یا اجتماعی ما را افزایش دهد. این دروغ در عصر حاضر و جامعه فعلی ما بیشتر به چشم میخورد.
-🗣فرار از ارزیابی دیگران: از دیگر علل دروغگویی است، مثلا فردی که برای مهمانان از بیرون شام تهیه میکند و در قابلمه های منزل ریخته و روی گاز قرار میدهد، نگران است که متهم به تنبلی و یا دستپخت بد شود.
🗣تعارفی بودن و ناتوانی در صراحت بیان: موارد زیادی از قربان صدقه ها و چاکر و نوکرتم های روزمره از این دسته است.همینطور پاسخ حلالم کن های پیش از سفرهای زیارتی و مهاجرت. چرا نمیتوانیم مشکلات رفتاری فرد مقابل را که سبب آزارمان شده به او متذکر شویم؟ چرا میگوییم که مشتاق دیدارش بودیم؟ چرا میگوییم که دوستش داریم؟
-🗣نبود اعتماد اجتماعی: یکی از علتها و نتایج دروغگویی بی اعتمادی است. در واقع عدم اعتماد به دیگران باعث میشود به آنها دروغ بگوییم و با هر دروغی که میگوییم اعتماد دیگران را به خودمان کمتر می کنیم. پس اعتماد اجتماعی پایین، هم عامل و هم نتیجه دروغگویی خواهد بود.
🗣 دروغ های بی دلیل و عادت گونه، جالب توجه اینکه افراد گاهی بی دلیل و از سر عادت دروغ می گویند و اگر در آن موقعیت صادق هم باشند هیچ تفاوتی نخواهد داشت، مثلا اگر بپرسیم لباس تان را از کجا خریده اید، یا چند خریده اید همینطور و به قول خودشان الکی جواب نادرستی می دهند.
◀️بی شک همه انواع دروغگویی ها، تاثیرات بسیار ناشایستی را در زندگی فردی و اجتماعی افراد خواهد داشت و هر روز زندگی جمعی را سخت تر خواهد کرد. کاش میتوانستیم از دروغ هایی که ممکن است در طول روز بگوییم تحلیلی داشته باشیم و علت آنها را بررسی کنیم. شاید بتوانیم آنهایی را که دلایل بی اهمیت تری دارند حذف کنیم و گامی در جهت راستگویی و صداقت برداریم.
در فرصت دیگری به دروغگویی در بین برخی مدیران خواهیم پرداخت.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
از گذشته تاریخ بشر تا امروز یکی از صفات ناپسند و مخرب اجتماعی دروغگویی بوده است که پیامدهای بسیار بدی را در بر داشته و دارد.
در این بحث، به روش علمی علل دروغگویی را بررسی می کنم.
البته نا گفته نماند که دروغ انواع مختلفی دارد، بعنوان مثال دروغ های جدی که بزرگ و کوچک هستند و دروغ های کمتر جدی که میتوانند شوخی و مصلحتی باشند. هر کدام از این دروغ ها میتواند دلایل و پیامدهای متفاوتی باشد. مثلا:
-دروغ یک کودک در مقابل این سوال که فلان چیز را تو شکسته ای یا نه؟
-دروغ کارمندی که میرود مسافرت و گواهی پزشکی برای غیبت خود ارائه می دهد.
-دروغ مجرمی که سرقت انجام داده و انکار میکند.
- دروغ کسی که در تلفن همراه می گوید ایستگاه طرشت است در حالی که ایستگاه بهارستان است.
-دروغ نوجوانی که سیگار می کشد و انکار میکند.
-دروغ کاسبی که میگوید قیمت خرید این کالا، خیلی بالاتر از این حرفهاست
- دروغ فوت چندمین بار مادر بزرگ دانشجو، برای غیبت بیش از حد در کلاس
- و صدها دروغ دیگر.....
⛔️عمده ترین علل دروغگویی
🗣 ترس: در موارد بسیار زیادی افراد به دلیل ترس از پیامدهای راستگویی، دروغ می گویند. ترس از تنبیه، طرد شدن، بیکار شدن، مردود شدن، جریمه شدن و ...
-🗣منفعت طلبی: یکی از مهمترین دلایل دروغگویی، ترجیح منفعت خودمان بر منافع دیگران است. این نوع از دروغ میتواند برخی از منافع اقتصادی یا اجتماعی ما را افزایش دهد. این دروغ در عصر حاضر و جامعه فعلی ما بیشتر به چشم میخورد.
-🗣فرار از ارزیابی دیگران: از دیگر علل دروغگویی است، مثلا فردی که برای مهمانان از بیرون شام تهیه میکند و در قابلمه های منزل ریخته و روی گاز قرار میدهد، نگران است که متهم به تنبلی و یا دستپخت بد شود.
🗣تعارفی بودن و ناتوانی در صراحت بیان: موارد زیادی از قربان صدقه ها و چاکر و نوکرتم های روزمره از این دسته است.همینطور پاسخ حلالم کن های پیش از سفرهای زیارتی و مهاجرت. چرا نمیتوانیم مشکلات رفتاری فرد مقابل را که سبب آزارمان شده به او متذکر شویم؟ چرا میگوییم که مشتاق دیدارش بودیم؟ چرا میگوییم که دوستش داریم؟
-🗣نبود اعتماد اجتماعی: یکی از علتها و نتایج دروغگویی بی اعتمادی است. در واقع عدم اعتماد به دیگران باعث میشود به آنها دروغ بگوییم و با هر دروغی که میگوییم اعتماد دیگران را به خودمان کمتر می کنیم. پس اعتماد اجتماعی پایین، هم عامل و هم نتیجه دروغگویی خواهد بود.
🗣 دروغ های بی دلیل و عادت گونه، جالب توجه اینکه افراد گاهی بی دلیل و از سر عادت دروغ می گویند و اگر در آن موقعیت صادق هم باشند هیچ تفاوتی نخواهد داشت، مثلا اگر بپرسیم لباس تان را از کجا خریده اید، یا چند خریده اید همینطور و به قول خودشان الکی جواب نادرستی می دهند.
◀️بی شک همه انواع دروغگویی ها، تاثیرات بسیار ناشایستی را در زندگی فردی و اجتماعی افراد خواهد داشت و هر روز زندگی جمعی را سخت تر خواهد کرد. کاش میتوانستیم از دروغ هایی که ممکن است در طول روز بگوییم تحلیلی داشته باشیم و علت آنها را بررسی کنیم. شاید بتوانیم آنهایی را که دلایل بی اهمیت تری دارند حذف کنیم و گامی در جهت راستگویی و صداقت برداریم.
در فرصت دیگری به دروغگویی در بین برخی مدیران خواهیم پرداخت.
با مدیران نامدار ایران همراه شوید
telegram.me/excellentmanagers
Telegram
جمع مدیران نامدار ایران
با بزرگترین جمع مدیران خصوصی و نامدار ایرانی در داخل و خارج از کشور همراه شوید
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
سال ٩۶ چند نماینده مجلس تصمیم به عزاداری و سینه زنی برای سیدالشهدا می گیرند! یک زمین ۳ هزار متری در سعادت آباد پیدا می کنند، چادر می زنند و ٢ سال در محرم نذری می دهند! سال سوم از شهرداری منطقه ۲ درخواست جواز برای «حسینیه شهدای مجلس» می کنند، جواز را که می گیرند به جایش یک برج لاکچری می سازند! این حجم از دورویی و پول دزدی واقعا بی سابقه است!😳
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی صحبت كردن سخته،
وظيفه ماست كه گوش بديم!!
ویدئویی از یک تماس تلفنی واقعی با 911 (اورژانس)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
وظيفه ماست كه گوش بديم!!
ویدئویی از یک تماس تلفنی واقعی با 911 (اورژانس)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بنگاه ماشین کنار خونه ما از الان برای محرم داربست زده و پرچمهای یا حسین را برافراشته
۳۵۵ روز سال مال مردم را میخوره و پول نزول میده و کلاه جماعتو برمیداره اما دهه اول محرم مجلس عزاداری میگیره و شام میده و میشوره با خودش میبره.
احتمالا مورد قبول خدا هم قرار میگیره چون روز به روز داره وضع مالی اش بهتر میشه
از خودشم بپرسی چطوری پولدار شدی میگه هرچی دارم به برکت نوکری اباعبدالله حسین دارم
㋡
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
۳۵۵ روز سال مال مردم را میخوره و پول نزول میده و کلاه جماعتو برمیداره اما دهه اول محرم مجلس عزاداری میگیره و شام میده و میشوره با خودش میبره.
احتمالا مورد قبول خدا هم قرار میگیره چون روز به روز داره وضع مالی اش بهتر میشه
از خودشم بپرسی چطوری پولدار شدی میگه هرچی دارم به برکت نوکری اباعبدالله حسین دارم
㋡
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سرنوشت متفاوت این ۵ نفر !
شهادت در جبهه، حبس ابد، طرد و خانه نشینی، قتل با ضربات چاقو، رهبری نظام !
ازراست؛شهید چمران، عباس امیرانتظام، بازرگان،فروهر،رهبری
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شهادت در جبهه، حبس ابد، طرد و خانه نشینی، قتل با ضربات چاقو، رهبری نظام !
ازراست؛شهید چمران، عباس امیرانتظام، بازرگان،فروهر،رهبری
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
حاج خانوم، والا شما لخت هم بیاین بیرون بعیده مشکلی برا کسی ایجاد کنی، خوشو اذیت نکن😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این کلیپ را دیدم و بشدت تحت تاثیر قرار گرفتم. البته ایشون اگه تو ایران بودن و از همون رقص و آواز هم محروم، معلوم نبود هنوز همین روحیه رو داشتن یا نه
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
یک روز از پدرم پرسیدم فرق بین عشق و ازدواج چیست؟
روز بعد او کتابی قدیمی آورد و به من گفت این برای توست. با تعجب گفتم : اما این کتاب خیلی با ارزش است ، تشکر کردم و در حالیکه خیلی ذوق داشتم تصمیم گرفتم کتاب را جایی دنج بگذارم تا سر فرصت بخوانم !
چند روز بعد پدرم روزنامه ای را آورد، نگاهی به آن انداختم و بنظرم جالب آمد که پدرم گفت این روزنامه مال تو نیست، برای شخص دیگریست و موقتا میتوانی آن را داشته باشی، من هم با عجله شروع به خواندنش کردم که مبادا فرصت را از دست بدهم ،
در همین گیر و دار پدرم لبخندی زد و گفت : حالا فهمیدی فرق عشق و ازدواج به چیست؟ در عشق میکوشی تا تمام محبت و احساست را صرف شخصی کنی که شاید سهم تو نباشد اما ازدواج کتاب با ارزشیست که به خیال اینکه همیشه فرصت خواندنش هست به حال خود رهایش میکنی ...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
روز بعد او کتابی قدیمی آورد و به من گفت این برای توست. با تعجب گفتم : اما این کتاب خیلی با ارزش است ، تشکر کردم و در حالیکه خیلی ذوق داشتم تصمیم گرفتم کتاب را جایی دنج بگذارم تا سر فرصت بخوانم !
چند روز بعد پدرم روزنامه ای را آورد، نگاهی به آن انداختم و بنظرم جالب آمد که پدرم گفت این روزنامه مال تو نیست، برای شخص دیگریست و موقتا میتوانی آن را داشته باشی، من هم با عجله شروع به خواندنش کردم که مبادا فرصت را از دست بدهم ،
در همین گیر و دار پدرم لبخندی زد و گفت : حالا فهمیدی فرق عشق و ازدواج به چیست؟ در عشق میکوشی تا تمام محبت و احساست را صرف شخصی کنی که شاید سهم تو نباشد اما ازدواج کتاب با ارزشیست که به خیال اینکه همیشه فرصت خواندنش هست به حال خود رهایش میکنی ...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔴 سه تا خبر تو یه روز:
١-نجفی آزاد شد.
٢-قاتل امامجمعه کازرون اعدام شد.
٣-دختری که روسری از سرش برداشته بود ٢۴سال حکم زندان گرفت.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
١-نجفی آزاد شد.
٢-قاتل امامجمعه کازرون اعدام شد.
٣-دختری که روسری از سرش برداشته بود ٢۴سال حکم زندان گرفت.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
. در سرزمین ما همهی ماهی ها را کشته اند حتی ماهی سیاه کوچولو
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نوشته شعله پاکروان خطاب به محمدعلی نجفی
شعله پاکروان مادر ریحانه جباری، در صفحهی اینستاگرام خود متنی خطاب به محمدعلی نجفی که تازه آزاد شده است، نوشته است. این متن به شرح زیر است:
اقای نجفی!
سردار و وزیر و شهردار و نورچشمی حکومت!
شنیدم کسالت داشتی و از زندان ازاد شدی.
خوب کردی رفتی خانهات. ادم توی زندان میپوسد. مادرتان هم دلخون میشد. چقدر آن سربالایی اوین را بیاید و ساعتها منتظر نوبت باشد تا بلکه هفتهای بیست دقیقه شمه را ملاقات کند.
اقای نجفی خوش به حال شما. از همان لحظه اول که خبر جنایت شما منتشر شد حسودی منهم شروع شد. آخر من تمام مراحلی را که باید میگذراندید دیده بودم. من سالن اداره دهم اگاهی شاپور را میشناسم. دختر نوزده سالهام انجا بود. وسط تیرماه در همان سالن که شما چای مینوشیدی او شلاق خورد و ناخنهای پایش کشیده شد. هفت سال در زندان ماند و هرگز انگشتهای پایش را بمن نشان نداد. همکاران همان مردی که با شما دست داد و بدرقهتان کرد،موهای دختر مرا دور دستهایش پیچید و تن نحیف دخترم را روی زمین کشید. دوماه به دستور محمدحسین شاملو که انوقتها برو و بیایی داشت و رییس شعبه یک بازپرسی بود به انفرادی افتاد. در حالیکه من و همسرم دیوانهوار هر روز دنبال خبر و اثری از او بودیم به او گفته بودند پدر و مادرت دیگر تو را نمیخواهند و او ناامید و تنها زیر شکنجه جسمی و روحی به خودکشی فکر میکرد. ماهها طول کشید تا شاملو اجازه داد وکیل بگیریم. اما شما از همان روز اول وکیل داشتی . انهم اقای علیزاده طباطبایی که فقط وکالت از ما بهتران و ژنهای مرغوب مثل شما را میپذیرد.
عدالت هم کلا زیر قدمهای ایشان است..تا اینجای کار سوسمار پیر (محمدحسین شاملو که اکنون به عنوان وکیل مشغول فریب مردم بیچاره است)همان بازجوی ریاکار که هیچ زمانی از نفرینهایم در امان نخواهد بود، هر رذالتی کرد تا بتواند پرونده را ببندد و پول کیفرخواستش را بگیرد. لعنت ابدی بر او و هست و نیستش باد.
یکسال و نیم بعد، دادگاه برگزار شد. وقتی قاضی سوالهایی کرد که نشان میداد بیگناهی دخترم را دریافته، وقتی به پسر سربندی گفت پدر متدین شما چرا با نامحرم خلوت کرده؟ وقتی او و خانوادهاش را که به دخترم حرفهای غیراخلاقی میزدند تهدید به بازداشت و اخراج از دادگاه کرد, فهمیدند ممکن است ریحان من نجات یابد. پس حیله دیگری چیدند. قاضی را به ارومیه فرستادند و حسن تردست را به جایش نشاندند. یک بی شرف تمام و کمال. میدانید او به دخترم چه گفته بود؟ گفته بود باید اجازه میدادی تجاوز صورت بگیرد بعد میآمدی شکایت میکردی.
.
اقای نجفی! خیلی به شما حسودیم میشود. حکم قصاص شما صادر شد اما کرباسچی و دیگر مقامات حکومتی شروع کردند به افشاگری میترا استاد. تا پیش از ان هرگز لفظ پرستو را نشنیده بودیم. ولی با این تعاریف خیلی از طرفداران پیدا و پنهان حکومت گفتند این پرستو حقش بوده که با گلوله بمیرد.
اما در مورد دختر من داستان طور دیگری بود. حتی مهدی خزعلی( که امیدوارم در اتش جهنم بسوزد )حاضر نشد به مردم بگوید در روز حادثه سربندی را دیده که با عجله میرود. به او که شریک تجاریش بود و دفتر کارشان در یک ساختمان، میگوید کجا میروی؟ سربندی هم جواب میدهد یک دختر دکوراتور دیدهام که میروم ترتیبش را بدهم. (لعنت بر او). میدانید چرا چیزی نگفت؟ جواب را از زبان خود خزعلی میگویم. او در مراسم شهرام فرجزاده(جوانی که ظهر عاشورای هشتاد و هشت توسط اتش به اختیاران کشته شد و اکنون خواهرش حوری به جرم دادخواهی در زندان است) در حضور دیگران و از جمله شهین مهینفر(مادر امیرارشد تاجمیر که زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی له شد) که روی صندلی کنار خزعلی نشسته بود گفت اگر این حرفها را علنی کنم هست و نیستم از دست میرود. اخر خزعلی با جلال سربندی (دستش قلم بشود که زیر پای دختر مظلومم را خالی کرد) شریک شده و با هم برج میساختند و تجارت میکردند.
ادامه در:
http://bit.ly/347L49k
@Tavaana_TavaanaTech
شعله پاکروان مادر ریحانه جباری، در صفحهی اینستاگرام خود متنی خطاب به محمدعلی نجفی که تازه آزاد شده است، نوشته است. این متن به شرح زیر است:
اقای نجفی!
سردار و وزیر و شهردار و نورچشمی حکومت!
شنیدم کسالت داشتی و از زندان ازاد شدی.
خوب کردی رفتی خانهات. ادم توی زندان میپوسد. مادرتان هم دلخون میشد. چقدر آن سربالایی اوین را بیاید و ساعتها منتظر نوبت باشد تا بلکه هفتهای بیست دقیقه شمه را ملاقات کند.
اقای نجفی خوش به حال شما. از همان لحظه اول که خبر جنایت شما منتشر شد حسودی منهم شروع شد. آخر من تمام مراحلی را که باید میگذراندید دیده بودم. من سالن اداره دهم اگاهی شاپور را میشناسم. دختر نوزده سالهام انجا بود. وسط تیرماه در همان سالن که شما چای مینوشیدی او شلاق خورد و ناخنهای پایش کشیده شد. هفت سال در زندان ماند و هرگز انگشتهای پایش را بمن نشان نداد. همکاران همان مردی که با شما دست داد و بدرقهتان کرد،موهای دختر مرا دور دستهایش پیچید و تن نحیف دخترم را روی زمین کشید. دوماه به دستور محمدحسین شاملو که انوقتها برو و بیایی داشت و رییس شعبه یک بازپرسی بود به انفرادی افتاد. در حالیکه من و همسرم دیوانهوار هر روز دنبال خبر و اثری از او بودیم به او گفته بودند پدر و مادرت دیگر تو را نمیخواهند و او ناامید و تنها زیر شکنجه جسمی و روحی به خودکشی فکر میکرد. ماهها طول کشید تا شاملو اجازه داد وکیل بگیریم. اما شما از همان روز اول وکیل داشتی . انهم اقای علیزاده طباطبایی که فقط وکالت از ما بهتران و ژنهای مرغوب مثل شما را میپذیرد.
عدالت هم کلا زیر قدمهای ایشان است..تا اینجای کار سوسمار پیر (محمدحسین شاملو که اکنون به عنوان وکیل مشغول فریب مردم بیچاره است)همان بازجوی ریاکار که هیچ زمانی از نفرینهایم در امان نخواهد بود، هر رذالتی کرد تا بتواند پرونده را ببندد و پول کیفرخواستش را بگیرد. لعنت ابدی بر او و هست و نیستش باد.
یکسال و نیم بعد، دادگاه برگزار شد. وقتی قاضی سوالهایی کرد که نشان میداد بیگناهی دخترم را دریافته، وقتی به پسر سربندی گفت پدر متدین شما چرا با نامحرم خلوت کرده؟ وقتی او و خانوادهاش را که به دخترم حرفهای غیراخلاقی میزدند تهدید به بازداشت و اخراج از دادگاه کرد, فهمیدند ممکن است ریحان من نجات یابد. پس حیله دیگری چیدند. قاضی را به ارومیه فرستادند و حسن تردست را به جایش نشاندند. یک بی شرف تمام و کمال. میدانید او به دخترم چه گفته بود؟ گفته بود باید اجازه میدادی تجاوز صورت بگیرد بعد میآمدی شکایت میکردی.
.
اقای نجفی! خیلی به شما حسودیم میشود. حکم قصاص شما صادر شد اما کرباسچی و دیگر مقامات حکومتی شروع کردند به افشاگری میترا استاد. تا پیش از ان هرگز لفظ پرستو را نشنیده بودیم. ولی با این تعاریف خیلی از طرفداران پیدا و پنهان حکومت گفتند این پرستو حقش بوده که با گلوله بمیرد.
اما در مورد دختر من داستان طور دیگری بود. حتی مهدی خزعلی( که امیدوارم در اتش جهنم بسوزد )حاضر نشد به مردم بگوید در روز حادثه سربندی را دیده که با عجله میرود. به او که شریک تجاریش بود و دفتر کارشان در یک ساختمان، میگوید کجا میروی؟ سربندی هم جواب میدهد یک دختر دکوراتور دیدهام که میروم ترتیبش را بدهم. (لعنت بر او). میدانید چرا چیزی نگفت؟ جواب را از زبان خود خزعلی میگویم. او در مراسم شهرام فرجزاده(جوانی که ظهر عاشورای هشتاد و هشت توسط اتش به اختیاران کشته شد و اکنون خواهرش حوری به جرم دادخواهی در زندان است) در حضور دیگران و از جمله شهین مهینفر(مادر امیرارشد تاجمیر که زیر چرخهای ماشین نیروی انتظامی له شد) که روی صندلی کنار خزعلی نشسته بود گفت اگر این حرفها را علنی کنم هست و نیستم از دست میرود. اخر خزعلی با جلال سربندی (دستش قلم بشود که زیر پای دختر مظلومم را خالی کرد) شریک شده و با هم برج میساختند و تجارت میکردند.
ادامه در:
http://bit.ly/347L49k
@Tavaana_TavaanaTech
Telegraph
نامهی شعله پاکروان خطاب به محمدعلی نجفی
شعله پاکروان مادر ریحانه جباری، در صفحهی اینستاگرام خود متنی خطاب به محمدعلی نجفی که تازه آزاد شده است، نوشته است. این متن به شرح زیر است: اقای نجفی! سردار و وزیر و شهردار و نورچشمی حکومت! شنیدم کسالت داشتی و از زندان ازاد شدی. خوب کردی رفتی خانهات. ادم…
☘️ ☘️ برگی از تقویم تاریخ ☘️ ☘️
۹ شهریور سالروز درگذشت صمد بهرنگی
( زاده ۲ تیر ۱۳۱۸ تبریز -- درگذشته ۹ شهریور ۱۳۴۷ ارسباران ) نویسنده و مترجم
صمد بهرنگی در خانوادهای تهیدست به دنیا آمد
او پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت و خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد.
از مهر همان سال و در حالیکه تنها ۱۸ سال داشت آموزگار شد و تا پایان عمرکوتاهش، در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به دوره شبانه دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و همزمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامه پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی در ۱۹ سالگی اولین داستانش با نام عادت را نوشت. یک سال بعد داستان تلخون که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود با نام مستعار «ص. قارانقوش» در کتاب هفته منتشر شد و این روند با بینام در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت.
بعدها از او مقالاتی در روزنامه «مهد آزادی»، توفیق و ... به چاپ رسید البته با امضاهای متعدد و اسامی مستعار فراوان از جمله داریوش نواب مرغی، چنگیز مرآتی، بابک، افشین پرویزی و باتمیش و ... .
وی ترجمههایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمه شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیمایوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمعآوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شدهاست.
او در سال ۱۳۴۱ به جرم بیان سخنهای ناخوشایند در دفتر دبیرستان و بین دبیران، اخراج و به دبستان انتقال یافت.
در سال ۱۳۴۲ کتاب الفبای آذری برای مدارس آذربایجان را نوشت که این کتاب به پیشنهاد جلال آلاحمد برای چاپ به کمیته پیکار جهانی با بیسوادی فرستاده شد اما او با تغییراتی که قرار بود آن کمیته در کتاب ایجاد کند با قاطعیت مخالفت کرد و کتاب را پس گرفت و باعث خشم و کینه عوامل ذینفع در چاپ کتاب شد.
سال ۱۳۴۳ همراه بود با تحت تعقیب قرار گرفتن وی به خاطر چاپ کتاب «پاره پاره» و صدور کیفرخواست از سوی دادستانی ارتش یکم تبریز و سپس صدور حکم تعلیق از خدمت به مدت ٦ ماه. در این سال وی با نام مستعار افشین پرویزی کتاب انشاء ساده را برای کودکان دبستانی نوشت. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو شد و به سر کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه ۴۰ مصادف بود با دستگیری تعدادی از نزدیکانش که موجب شرکت او در اعتصابات دانشجویی شد.
او در شیوه آموزشی و مضمون قصههای خود تلاش میکرد روح اعتراض به حکومت را در دانش آموزان پرورش دهد.
بهرنگی در ۹ شهریور سال ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شامگوالیک غرق شد و جسدش را ۱۲ شهریور در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند.
جلال أل احمد اين مرگ را به ساواك نسبت داد كه بعد أن را شايعه سازى دانست. صمد را در گورستان امامیه تبریز به خاک سپردند.
حدود یک ماه قبل از مرگش، کتاب ماهی سیاه کوچولو از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ شد و مورد اقبال مردم ایران و جهان قرار گرفت.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
۹ شهریور سالروز درگذشت صمد بهرنگی
( زاده ۲ تیر ۱۳۱۸ تبریز -- درگذشته ۹ شهریور ۱۳۴۷ ارسباران ) نویسنده و مترجم
صمد بهرنگی در خانوادهای تهیدست به دنیا آمد
او پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت و خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغالتحصیل شد.
از مهر همان سال و در حالیکه تنها ۱۸ سال داشت آموزگار شد و تا پایان عمرکوتاهش، در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.
در مهر ۱۳۳۷ برای ادامه تحصیل در رشته زبان و ادبیات انگلیسی به دوره شبانه دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و همزمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهینامه پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی در ۱۹ سالگی اولین داستانش با نام عادت را نوشت. یک سال بعد داستان تلخون که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود با نام مستعار «ص. قارانقوش» در کتاب هفته منتشر شد و این روند با بینام در ۱۳۴۲، و داستانهای دیگر ادامه یافت.
بعدها از او مقالاتی در روزنامه «مهد آزادی»، توفیق و ... به چاپ رسید البته با امضاهای متعدد و اسامی مستعار فراوان از جمله داریوش نواب مرغی، چنگیز مرآتی، بابک، افشین پرویزی و باتمیش و ... .
وی ترجمههایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمه شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیمایوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمعآوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شدهاست.
او در سال ۱۳۴۱ به جرم بیان سخنهای ناخوشایند در دفتر دبیرستان و بین دبیران، اخراج و به دبستان انتقال یافت.
در سال ۱۳۴۲ کتاب الفبای آذری برای مدارس آذربایجان را نوشت که این کتاب به پیشنهاد جلال آلاحمد برای چاپ به کمیته پیکار جهانی با بیسوادی فرستاده شد اما او با تغییراتی که قرار بود آن کمیته در کتاب ایجاد کند با قاطعیت مخالفت کرد و کتاب را پس گرفت و باعث خشم و کینه عوامل ذینفع در چاپ کتاب شد.
سال ۱۳۴۳ همراه بود با تحت تعقیب قرار گرفتن وی به خاطر چاپ کتاب «پاره پاره» و صدور کیفرخواست از سوی دادستانی ارتش یکم تبریز و سپس صدور حکم تعلیق از خدمت به مدت ٦ ماه. در این سال وی با نام مستعار افشین پرویزی کتاب انشاء ساده را برای کودکان دبستانی نوشت. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو شد و به سر کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه ۴۰ مصادف بود با دستگیری تعدادی از نزدیکانش که موجب شرکت او در اعتصابات دانشجویی شد.
او در شیوه آموزشی و مضمون قصههای خود تلاش میکرد روح اعتراض به حکومت را در دانش آموزان پرورش دهد.
بهرنگی در ۹ شهریور سال ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شامگوالیک غرق شد و جسدش را ۱۲ شهریور در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند.
جلال أل احمد اين مرگ را به ساواك نسبت داد كه بعد أن را شايعه سازى دانست. صمد را در گورستان امامیه تبریز به خاک سپردند.
حدود یک ماه قبل از مرگش، کتاب ماهی سیاه کوچولو از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان چاپ شد و مورد اقبال مردم ایران و جهان قرار گرفت.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo