شب نشيني هالو
29K subscribers
17.4K photos
31.4K videos
221 files
38.7K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
خربُزه در مجلس!
خربُزه خُرد شده، فردین فرمند نماینده مردم میانه در جلسه علنی دیروز مجلس

+تو خیابون آدم ببینه، هر چیزی به ذهنت میرسه شغلش باشه، اِلا نماینده مجلس!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
♦️ روزگاري كه گوجه فرنگی حرام بود وحتی از شراب هم نجس تر !

در کتاب "امدادهای غیبی در زندگی بشر" نوشته شهید مطهری صفحات 153 تا 155 راجع به گوجه فرنگی چنین آمده است:
یکی از آقایان نقل می‌کردند که در یکی از شهرستان‌ها مردی از کسبه که خیلی مقدس بود، خدا به او فرزندی نداده بود جز یک پسر، آن پسر برایش خیلی عزیز بود، طبعاً لوس و ننر و حاکم بر پدر و مادر بار آمده بود. این پسر کم کم جوانی برومند شد. جوانی، فراغت، پولداری، لوسی و ننری دست به دست هم داده بود و او را جوانی هرزه بار آورده بود. پدر بیچاره خیلی ناراحت بود و بچه به سخنانش گوش نمی‌داد، و از طرفی چون یگانه فرزند پدر بود پدر حاضر نمی‌شد طردش کند، می‌سوخت و می‌ساخت. کار هرزگی فرزند به جایی رسید که کم کم در خانه پدر که هیچ وقت جز مجالس مذهبی مجلسی تشکیل نمی‌شد بساط مشروب پهن می‌کرد. تدریجاً زنان هر جایی را می‌آورد. پدر بیچاره دندان به جگر می‌گذاشت و چیزی نمی‌گفت.
در آن اوقات، تازه «گوجه فرنگی» به ایران آمده بود. عده‌ای علیه این گوجه ملعون فرنگی! تبلیغ می‌کردند به عنوان اینکه فرنگی است و از فرنگ آمده حرام است، و مردم هم نمی‌خوردند و تدریجاً مردم آن شهر حساسیت شدیدی درباره گوجه فرنگی پیدا کرده بودند و از هر حرامی در نظرشان حرام‌تر بود. در آن شهر به این گوجه «ارمنی بادمجان» می‌گفتند. این لقب از لقب «گوجه فرنگی» حادتر و تندتر بود، زیرا کلمه «گوجه فرنگی» فقط وطن این گوجه را مشخص می‌کرد؛ ولی کلمه «ارمنی بادمجان» مذهب و دین آن را معین کرد! قهراً در آن شهر تعصب و حساسیت مردم علیه این تازه وارد بیشتر بود.
روزی به آن حاجی که پسرش هرزه و لاابالی شده بود و خودش خون می‌خورد و خاموش بود، اهل خانه خبر دادند که امروز آقا پسر کار تازه‌ای کرده است، یک دستمال «ارمنی بادمجان» با خود به خانه آورده است.
پدر وقتی که این خبر را شنید دیگر تاب و توان را از دست داد، آمد پسر را صدا زد و گفت: پسر! شراب خوردی صبر کردم، دنبال فحشاء رفتی صبر کردم، قمار کردی صبر کردم، خانه‌ام را مرکز شراب و فحشاء کردی صبر کردم، حالا کار را به جایی رسانده‌ای که «ارمنی بادمجان» به خانه من آورده‌ای، این دیگر برای من قابل تحمل نیست، دیگر من از تو پسر گذشتم، باید از خانه من به هر گوری که می‌خواهی بروی.
این نمونه‌ای بود از حساسیت‌هایی که در مورد هیچ و پوچ و یا در مورد امور جزئی پیدا می‌شود؛ صد برابر حساسیتی است که در مورد امور اساسی پیدا می‌شود؛ کار حساسیت به جایی می‌رسد که تحمل «ارمنی بادمجان» از تحمل شراب و قمار و فحشا دشوارتر می‌گردد.

حالا حکایت ما است. بر باد دادن مملکت، بی امید و آینده کردن جوانان، بیکاری، اعتیاد، فحشا، اختلاس، فسادِ سیستماتیکِ فراگیر، سیاست منطقه ای، بین المللی و روابط با جهان اسلام درب و داغون، سقوط پول ملی به عمق دره بی ارزشی، حاشیه نشین شدن یک پنجم جمعیت کشور، میلیون ها کودک کار، کودک گدا و... و... و... همه اینها به کنار، زنها می خواهند به ورزشگاه ها بروند. این دیگر قابل تحمل نیست!!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
ایران ، عراق ، افغانستان

(گریه حضار)

👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
1
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شاید سخت باشه ولی غیرممکن نیست
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
.
ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ ‏(ﭘﯿﻨﻪ ﺩﻭﺯﯼ، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻭ ﻭﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ‏) ﻣﯿ ﮑﻨﺪ.
ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﻓﻘﻂ ﺣﺞ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
ﮔﻔﺖ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺣﺞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﺰﻡ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻡ، ‏عیالم ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﻌﺎﻡ ﺑﺴﺘﺎﻥ، ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺮﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻡ. ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻃﻌﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻢ. ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻡ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺁﻥ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭهم ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻔﻘﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺞ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ. 📚 ﺗﺬﮐﺮﻩ ﺍﻻﻭﻟﯿﺎ
✍️عطار نيشابوری
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یه بابایی داشت میمرد به بچه‌هاش وصیت کرد برام سی سال نماز قضا بخونین، منتها فقط نماز صبح و مغرب عشا، چون نماز ظهر و عصر رو تو اداره خوندم😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اونجای آدم دروغگو
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اشک چشم چپ مورچه و چیز کفتار و عرق بال مگس ماده هم بی تأثیر نیست
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
به مناسبت ۱۴ مرداد سال روز درگذشت قمرالملوک وزیری

عروس وداماد ازدوخانواده معروف تهران بودندعروسی درباغ عشرت آباد برگزار می شد . ناله های سيم ومضراب درون کاسه تاری که روی زانوی نوازنده نشسته بود می پيچيد وتنبک زن با ضربات متوالی فواصل مضراب ها راپرمی کرد . خواننده يک بارديگرهمه هنرش را به خرج داد ودوباره شروع کرد : امشب چه شبی است ... ترانه را به آخر نرسانده بود که مهمانان را به شام دعوت کردند. شام که تمام شد ، خانم ها به اطاق های مخصوص خود رفتند . گروه نوازنده درجمع مردان ، درحياط يک بار ديگر شروع کرد . خواننده باصدايی بلند می خواند ونوازنده تارهرچه درچنته داشت رو می کرد . خانم ها دست می زدند و چند دختردم بخت که چادرازسرگرفته بودند درجمع زنانه می رقصيدند . نوازنده تارسيم ها را کوک کرد تابرای آخرين بار" مبارک باد" را بزند که دخترکی ازاتاق زنانه به حياط آمد و تکه کاغذی را به نوازنده تار داد " تصنيف بيا مرغ حق را بزنيد ".
 نوازنده تار زير چشمی نگاهی به صاحب مجلس کرد وبا دلخوری کوک سا زرا عوض کرد . يک صندلی گذاشتند کناردست نوازنده تارودخترک با خجالت روی آن نشست . نوازنده تارگفت : " منونگاه کن .هروقت موقعش شد که بخوانی با سرعلامت می دهم ". ناله سيم ها بارديگر درکاسه تار پيچيد وچند لحظه بعد نوازنده تار با سر به دخترک اشاره کرد که بخواند . زنها آنچنان بلند حرف می زدند ومی خنديدند که صدا به صدا نمی رسيد . دخترک صدايش رها کرد : " بيا مرغ حق امشب فغان نماييم - فغان ها ز جورزمان نماييم " ناله دخترک همه خنده ها وپچ پچ ها راگلوگير کرد . آهنگ به سبک آهنگ های شيدا بود وشعرازپژمان بختياری . صدای دخترک همه باغ رافتح کرد ، کلمات تصنيف را به هم می دوخت وبا صدايش به آن روح می داد . هنوز تصنيف به نيمه نرسيده بود که نوازنده تارمضرابش را ازروی سيم ها برداشت وچشم به دهان دخترک دوخت ، اشک درچشمش موج می زد ، درتمام عمرش چنين صدايی نشنيده بود . تصنيف که تمام شد صدای هيچ کس درنيامد . 
غمی که درصدای دخترک بود همه رادرخود فروبرده بود . خواست ازروی صندلی بلند شود که مرد ميانسالی ازانتهای باغ جمع مردها رارها کرد وتاررااززير بغل نوازنده بيرون کشيد . کاسه تارراروی قلبش فشارداد وبا محبت ازدخترک پرسيد : اسم شما چيه ؟ دخترک که نفس نفس می زد آرام گفت : قمر. - آوازهم می توانی بخوانی ؟ - بله . پنجه مرد ميانسال درسيم ها فرو رفت . افشاری می زد اما شوريده حال . وبا همه وجودش . دريک لحظه مضراب ازسيم برگرفت وبه قمرگفت : بخوان . دخترک سرش را بلند کرد ، چشم به به آسمان دوخت وسينه اش را خالی کرد : " جای آن است که خون موج زند دردل لعل - زين تغابن که خزف می شکند بازارش " . آن قدر برايش دست زدند که عروس ودامادعصبانی شدند عروسی تمام شد اما درخشش قمر با آشنايی او با استاد تار " مرتضی نی داوود " (۱) ازنوازندگان وآهنگسازان بزرگ تاريخ موسيقی ايران ، آغازشد . اين درسال ۱۲۹۹ شمسی اتفاق افتاد .
 قمردرسال ۱۲۸۴ شمسی درتاکستان قزوين چشم به جهان گشود . پدرش " سيد حسن " چهارماه قبل ازتولد اودرگذشته بود . ازدامان گرم مادرش که " طوبی " نام داشت بيش از۸ ماه بهره مند نشد واز۸ ماهگی تحت تکفل وتربيت مادربزرگش " خيرالنساء " ملقب به " افتخارالذاکرين " قرار گرفت. ملا خيرالنساء زنی بود مهربان ، پرهيز کارومومن که درحرمسرای ناصرالدين شاه روضه می خواند واحتمالا" درخانه های بعضی ازبزرگان شهر به ذکرمصيبت می پرداخت . قمردرمحيطی پرورش يافت که خواندن آواز ازضروريات زندگی يعنی وسيله امرار معاش بود . قمرخردسال درهنگام شنيدن آواز خيرالنساء سکوت می کرد وسراپا گوش می شد ونغمات رادرذهن خود می سپرد ودرهنگام تنهايی کوشش می کرد عينا" آن الحان راتقليد کند . همين تمايل وکشش موجب شد که گاه گاه قمربا صدای کودکانه خود رفع تنهايی کند ولذت بازی را با آوازخوش خويشتن مضاعف سازد . روزی خيرالنساء متوجه شد که قمرکوچولو مشغول خواندن قسمتی ازيک مرثيه است چنان صدای او دروی موثرافتاد که بی اختياراشک درچشمهايش حلقه زد . تصميم گرفت قسمتهايی ازمراثی را به قمربياموزد تادرهنگام مقتضی دوصدايی آنها رااجرا کنند . 
" استادزرين پنجه " (۲) که درهمسايگی منزل خيرالنساء سکونت داشته ودرکودکی با مادرش به مجالس روضه خوانی بانوان می رفته صحنه ای از حضورقمر دراين مجالس را که شخصا" شاهدآن بوده است چنين نقل می کند : " ملا خيرالنساء به بيماری فلج مبتلا بود وبه کمک چوبدستی را ه می رفت . صدای مطلوبی داشت وبرای اينکه شوروهيجان مجلس را مضاعف کند ، قمررا که طفل خردسالی بود با خود به مجلس روضه خوانی می برد . قمربا آن صدای لطيف وکودکانه خود وبا صحنه هايی که ايجاد می کرد ، ازقبيل را ه رفتن درميان جمعيت وپاشيدن کاه به سروروی حاضران وخواندن مراثی تاثر آور ولوله ای ايجادمی کرد " . قمردراين مجالس همچون ستاره ای می درخشيد 👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صدای ماه - مستندی درباره قمرالملوک وزیری
کاری از فرحناز شریفی
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👍1
کشتن و دفن عقایدِ اشتباه، خود خدمت بزرگى ست به بشـريت.
در برخی مواقع حتی بهتر از کشف یك حقیقت یا واقعيتى نوین است !

#چارلز_داروين
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مردان بهشت
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خبرگزاری تسنیم 🇮🇷:
معاون فرهنگی قوه‌قضائیه: صدور #گواهینامه موتور برای غیرمردان جایز نیست
حجت‌الاسلام صادقی:
*در فرهنگ اسلام، سوار زین شدن برای بانوان مکروه است اما حرام نیست
*از طرف دیگر به زنان دستور داده شده کاملا با عفاف و حجاب در صحنه اجتماع ظاهر شوند
Tasnimnews_Fa
منظورش از غیرمردان چیه؟ یعنی شامل ترنس‌ها هم میشه یا کلا "زن" قراره از ادبیات حذف شه؟
DejhHood
غیر مردان شامل گربه هم میشه
MrRaMrR
کم‌کم از بانوان تبدیل به غیر‌مردان شدیم و در آینده نزدیک ازمون به عنوان سوراخ یاد خواهند کرد.
aaansaa
جایگاه زن در این مملکت همینه که اینجا نوشته؛ حتی شما را به عنوان یک جنس نمی‌شناسند، هویت شما فقط آن چیزی است که نیستید. شما «غیر مردان» هستید.
Ibow33Sharif
گفته:
'... در فرهنگ اسلام، سوار زین شدن برای بانوان مکروه است اما حرام نیست. از طرف دیگر به زنان دستور داده شده کاملا با عفاف و حجاب در صحنه اجتماع ظاهر شوند. وی افزود: موتور سواری هیچ اشکال شرعی ندارد اما از منظر عفاف و حجاب، سوار شدن بر موتور ممکن است باعث شود تا حجاب خانم ها کمتر رعایت شود.
این مقام مسئول در دستگاه قضایی اضافه کرد: اگر این حکم شرعی از یک فقیهی پرسیده شود که آیا سوار شدن بر موتور اشکال دارد، جواب این است که ظاهراً موتور سواری اشکال ندارد اما اگر با عفاف آنها منافات پیدا کند، اشکال دارد.
وی با بیان روایتی از دوران پیامبر(ص) افزود: نقل است روزی بانویی سوار بر اشتر به یکباره واژگون شد درحالیکه پیامبر اسلام و صحابه ایشان ناظر این اتفاق بودند. بلافاصله پیامبر اکرم(ص) با آستین و دست، چشمان خود را به طور کامل پوشاند تا این صحنه را نبیند و اصحاب به ایشان می گویند خانم کاملاً پوشیده بود و اتفاقی نیفتاده است.
صادقی خاطرنشان کرد: عناوین دینی احکام مختلفی پیدا می کند که ممکن است در چند حکم اشکالی نداشته باشد اما در چند حکم دیگر اشکال پیدا کند. بنابراین اگر می گوییم ذاتاً سوار شدن بر زین موتور برای خانم ها اشکال ندارد، نتیجه این نیست که خانم ها می توانند به هر صورتی موتور سواری کنند.
معاون فرهنگی قوه قضاییه در مورد راهکار استفاده از این وسیله کم هزینه برای بانوان گفت: موتورهای در دنیا طراحی شده است که به راحتی واژگون نمی شود یا نشستن بر روی آن آسان است و امنیت، عفاف و حجاب آن بالاتر است. همچنین لباس هایی برای موتور سواران حرفه ای طراحی شده است که برای زنان حجاب کاملی دارد.
صادقی با اشاره به مواد قانونی در این خصوص افزود: در ماده بیستم قانون تخلفات راهنمایی و رانندگی ذکر شده قوانینی که برای خودروهای سواری وجود دارد در خصوص موتورسواران نیز صدق می کند. [❗️] اما این ماده، تبصره ای دارد که راهنمایی و رانندگی موظف است تنها برای مردان گواهینامه رانندگی موتور را صادر کند. لذا بر اساس این قانون صدور گواهینامه برای غیر مردان جایز نیست. ...'
tasnimnews
احکام موتور نجاست‌خوار
Meytikam
من سه نوع زین سوار شدم. حکمم چیه؟
exidiliaa
راست می‌گن که در جمهوری اسلامی هیچ تبعیضی علیه زنان وجود نداره، هرچی تبعیض هست مال غیرمردانه.
Banannafish
غیر مردا که آدم نیستن بقیه موجودات، راست میگه بنده خدا، ناسلامتی معاون فرهنگیه.
tiredbluesea
معاون فرهنگی قوه قضاییه:
خانمی از اصفهان برای دریافت گواهینامه تقاضا کرده است و حکمی هم از سوی دادگاه بدوی دیوان عدالت اداری صادر شده و این روزها بین مردم دست به دست می چرخد. قاضی محترم برداشتی کرده که اثبات شیء، نفی ماعدا نمی‌کند/تسنیم
mhnajmi64
ماجرا مربوط میشه به حکمی که ۲ روز پیش تصویرش پخش شد:
"شعبه‌ای از دیوان عدالت اداری در رایی، حکم به "الزام پلیس راهور ناجا به صدور گواهینامه رانندگی موتورسیکلت برای زنان واجد صلاحیت" صادر کرد. ..." isna

📷تصویر حکم و بحث‌هایی در توییتر: saeedmomtaznia - smrasnafi - kavehraad

📹 ویدیوی امروز شاکی پرونده در اینستاگرام: fatemeh_eftekhari

"خوب تکلیف تجدید نظرخواهی رای صادره از دیوان عدالت در مورد صدور گواهینامه موتور سیکلت برای آن خانم اصفهانی هم روشن شد. به احتمال فراوان رای شکسته و نقض می شود. فعلا معاون فرهنگی #قوه_قضاییه با جنبه شرعی موضوع شروع کرده که فردا رای بدوی رد شد کسی خیلی تعجب نکند."
moein_kh
خودش هم پیش پیش گفته:
"... به احتمال قوی احتمال می‌دهم که این حکم در تجدیدنظر رد خواهد شد. همچنان که مشابه این رای هم قبلا در دیوان صادر شده و به طور قطعی هم رد شده است. راهنمایی و رانندگی هم بر اساس این قانون نمی تواند گواهینامه صادر کند. اما اگر بعدها قانون تغییر کرد یا اصلاح شد، ایرادی ندارد. ..."

📡 @VahidOnline
روزی عارفی، مردم را به دور خود جمع کرده بود و از خدا برایشان سخن میگفت برایشان از شریعت و طریقت و معرفت و حقیقت سخن میگفت.
او مردم را آماده می‌کرد برای پاسخ به سوال‌هایی که حضرت حق از آنها در مورد حیات‌شان، در مورد دوستی‌هایشان، در مورد عبادت هایشان، نماز و روزه‌هایشان و... خواهد پرسید

درویشی که از آنجا میگذشت رو به جماعت کرد و گفت:
حضرت حق حوصله پرسیدن این همه سوال را ندارد.
فقط یک سوال می‌پرسد و این است:

من با تو بودم تو با که بودی؟

🌱👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
.
آیا میدانید پارادایم چیست ؟

گروهی از دانشمندان ۵ میمون را در قفسی قرار دادند.

در وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان دسته ای موز گذاشتند.

هر زمانی که میمونی بالای نردبان می‌رفت تا موزها را بردارد، دانشمندان بر روی سایر میمون‌ها آب سرد می‌پاشیدند.

پس از مدتی، هر وقت که میمونی بالای نردبان می‌رفت سایرین او را کتک می‌زدند.

مدتی بعد هیچ میمونی علی‌رغم وسوسه‌ای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمی‌داد.

دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمون‌ها را بردارند و با یک میمون جدید جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که سعی کرد تا بالای نردبان برود، که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب قرار گرفت.

پس از چندبار کتک خوردن میمون جدید با این که نمی‌دانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.

میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. میمون جدید اول هم در کتک زدن میمون جدید دوم شرکت میکرد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار گردید.

به همین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.

آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از ۵ میمون بوده که با این که هیچ‌گاه آب سردی بر روی آن‌ها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان می‌رفت را کتک می‌زدند.

اگر امکان داشت که از میمون‌ها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان می‌رود را کتک می‌زنند شرط خواهیم بست که جواب آن‌ها این خواهد بود:
“من نمی‌دانم، این رسم ماست. همه این کارو میکنن”

این جواب به نظر شما آشنا نمی‌آید؟!

اين جغرافیا نیست که جهان سومی بودن را تعیین می کند....! آدمها هستند که آن را می سازند! جهان سوم جا نیست، شخص است. جهان سوم منم، جهان سوم تویی، جهان سوم طرز تفکر ماست، نه آن مرزهایی که داخلش زندگی می کنیم! جهان سوم جاییست که درآمد یک دعا نویس از یک برنامه نویس بیشتر است. جهان سوم جاییست که مردمش جهان سومی فکر میکنند جهان سوم جایی است که بسیاری ازمردمانش با يک "استخاره" هدف تعيين ميکنند! و با يک " عطسه " از هدف خود دست ميکشند....
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بلایی که سر پونصدی میاد بعد از حذف ۴ تا صفر :))))
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺فقط اونجاش که حضرت علی رستم رو زده زمین! :))))
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo