کاش این حقیقت را همه به خاطر بسپاریم ؛
پولدارى ؛ منش است و ربطى به ميزان دارايى ندارد ! گدايى ؛ صفت است ربطى به بى پولى ندارد ! دانايى ؛ فهم و شعور است و ربطى به مدرک تحصيلى ندارد...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
پولدارى ؛ منش است و ربطى به ميزان دارايى ندارد ! گدايى ؛ صفت است ربطى به بى پولى ندارد ! دانايى ؛ فهم و شعور است و ربطى به مدرک تحصيلى ندارد...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔻آمار طلاق در ایران رکورد زد
🔹بر اساس آمارهای رسمی سازمان ثبت احوال ایران، نسبت تعداد طلاق به تعداد ازدواجهای ثبتشده در سال گذشته، به بالاترین میزان خود از زمان شروع به کار سازمان ثبتاحوال در ایران رسید.
🔹به گزارش روزنامه شهروند چاپ تهران، در سال گذشته، در کنار هر هزار ازدواج، ۳۱۸ مورد هم طلاق رخ داده است. به طوری که به طور متوسط، در هر ساعت ۲۰ طلاق ثبت شده است.
🔹این در حالی است که بیست سال پیش از آن، یعنی در سال ۷۷، به ازای هر هزار ازدواج، ۸۰ مورد طلاق ثبت شده بود.
🔹این آمار نشان میدهد که نسبت طلاق به ازدواج در دو دهه گذشته در ایران، چهار برابر شده است.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔹بر اساس آمارهای رسمی سازمان ثبت احوال ایران، نسبت تعداد طلاق به تعداد ازدواجهای ثبتشده در سال گذشته، به بالاترین میزان خود از زمان شروع به کار سازمان ثبتاحوال در ایران رسید.
🔹به گزارش روزنامه شهروند چاپ تهران، در سال گذشته، در کنار هر هزار ازدواج، ۳۱۸ مورد هم طلاق رخ داده است. به طوری که به طور متوسط، در هر ساعت ۲۰ طلاق ثبت شده است.
🔹این در حالی است که بیست سال پیش از آن، یعنی در سال ۷۷، به ازای هر هزار ازدواج، ۸۰ مورد طلاق ثبت شده بود.
🔹این آمار نشان میدهد که نسبت طلاق به ازدواج در دو دهه گذشته در ایران، چهار برابر شده است.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لزگی - سعید رستم اف
نسل سوم گروه نهفت - ۱۳۹۲
سرپرست : جهانشاه صارمی
برگرفته از d.v.d تصویری " تولدی دوباره " - آلبوم " نهفت ۱ "
@Jahanshah_Saremi
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نسل سوم گروه نهفت - ۱۳۹۲
سرپرست : جهانشاه صارمی
برگرفته از d.v.d تصویری " تولدی دوباره " - آلبوم " نهفت ۱ "
@Jahanshah_Saremi
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
اعرابی در روز عید شتری قربانی کرده بود و در هر مجلسی که میرسید میگفت که من شتری در راه خدا قربانی کردم . به او گفتند : چه معنی دارد که هرجا میرسی ذکر قربانی شتر را میگویی قربانی کردن در راه خدا که این همه گفتن ندارد اعرابی گفت : سبحانالله خدای تعالی خودش یک گوسفند فدای اسماعیل کرد در ۵٠ آیۀ قرآن آن را ذکر کرده آن وقت من شتری به این بزرگی قربانی کردم و هیچ جا نگویم؟
لطایف زهرالربیع
#شیخ_نعمت_الله_جزایری
🌏اسرار تاریخ👇
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD0_T71_jVeedVE9VQ
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
لطایف زهرالربیع
#شیخ_نعمت_الله_جزایری
🌏اسرار تاریخ👇
https://telegram.me/joinchat/AAAAAD0_T71_jVeedVE9VQ
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Telegram
گذری بر اسرار تاریخ
کامل ترین مرجع تاریخ ایران و جهان
تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران ...🤝
تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران ...🤝
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما زندانی سیاسی نداریم. اصلن زندانی نداریم. موشکل هم نداریم. چون زندان نداریم
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
آخوندهاى شياد در دوره قاجار
در تفت شب را در باغ حاجی محمدحسن گذراندیم. یک نفر معمم بسیار فضولی حضور داشت. دیدم حاجی محمدحسن هم از وجود او در عذاب است. من هم راحت نبودم. بعد از صرف شام که با حاجی تنها شدم پرسیدم این ملا که بود و با شما چکار داشت؟
گفت این آخوند بیشرم صدمهای به من زده که نظیر آن به کمتر کسی وارد شده! این بیحیا از شاگردان شیخ محمد سبزواری است که در این شهر بعنوان مجتهد ریاست میکند. من این ملا را بواسطه تقوایی که شیخ سبزواری از او حکایت میکرد، برای تعلیم دخترم به خانه آوردم. چون دختر بزرگ شد دیگر مناسب ندیدم و به آخوند گفتم دیگر نیاید.
بعد ازچند روز این نمکنشناس بیشرم نزد پسرم آمده میگوید همشیره شما معقوده من است و دخترم هم شاهد است! آن جوان مشتعل شد و او را از خانه بیرون راند.
روز بعد شیخ محمدسبزواری مرا احضار کرده و گفت: وصلت شما باجناب آخوند ملاعلی اکبر که شخص محترمی است مبارکباد! خوب است دختر را بدهید ببرد! گفتم خدا نکند من به چنین امر نامبارکی اقدام کنم. گفت دختر شما بالغه و عاقله است و در شریعت مقدس اختیارش با خودش است. آمده پیش من اقرار کرده عقد کرده ملاعلی اکبر است و تو دیگر اختیارش را نداری!
گفتم محال است دخترم ازخانه بیرون رفته باشد. حالا بگویید چگونه دختر مرا شناختید؟ فورا مثل آتش شده گفت میخواهی مرا تکذیب کنی! گویا مذهب بابی را قبول کردهای!
به خانه رفتم. دخترم از این ملای بیشرم و استادش مثل بید لرزان و مثل ابر گریان بود. از دخترم سوال کردم. ابدا خانه شیخ را ندیده و صحبتی نکرده و تمام گفتههای آن دو را انکار کرد.
فردایش باز شیخ سبزواری مرا احضار نمود و گفت شما میخواهید مرا دروغگو بدانید!؟ من دیدم این لعین ایستاده تا با تهمت و افترا، مال و جان و آبرویم را پامال کند. گفتم کمی به من مهلت دهید.
درمانده و بیپناه به محمدخان والی حاکم یزد که مرد سالمی است پناه برده و ماجرا را برایش بازگو کردم. گفت من میدانم که شما راست میگویید اما میدانید زندگی و مرگ ما بدست اینهاست. باید با خودشان بطوری بسازید!
گفتم اجرا به دست شماست. این خلافها را اجرا نکنید. مردم وقتی میبینند کاغذ یکی را اجرا میکنید تسلیم او میشوند، نکنید.
گفت عجب است از تو که هنوز نمیدانی! آیا ما میتوانیم آشکارا با اینها مخالفت کنیم؟ این جماعت که شهرها را پُر کردهاند به اسم شریعت هرچه بخواهند میکنند. برای یکی سند میسازند، وکیل میشوند، شاهد میشوند، جرح میکنند، مومن میسازند، تکفیر میکنند و... حال ما میتوانیم بگوییم آقا دروغ میگوید؟ اگر تبانی کردند و به من تهمت زدند که ظلم میکند یا بابی است و بیرق واشریعتا بلند کردند من چه باید بکنم؟ آیا ما مجبور نیستیم با اینان بسازیم؟
ایراد میکنی، میگویند مجتهد را ایراد جایز نیست. تکذیب میکنی مثل این است خدا و پیغمبر را تکذیب کردهای! میگویی فلان مجتهد درفلان کتاب چنین نوشته، میگویند مجتهدم و رای خودم است. هرچه میخواهند میکنند. خواهش دارم برو و با آخوند مهربانی کن بلکه توانستی طلاق صوری بگیری. غالبا مقصود اینها از این شرارتها به دست آوردن مال است.
خلاصه فعلا مجبورم با این آخوند بیشرم و حق ناشناس مهربانی کنم بلکه پولی داده و یک طلاقنامه صوری از او به دست آرم. این است روزگار ما!
منبع
خاطرات حاج سیاح. خلاصه صفحات 175تا178👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
در تفت شب را در باغ حاجی محمدحسن گذراندیم. یک نفر معمم بسیار فضولی حضور داشت. دیدم حاجی محمدحسن هم از وجود او در عذاب است. من هم راحت نبودم. بعد از صرف شام که با حاجی تنها شدم پرسیدم این ملا که بود و با شما چکار داشت؟
گفت این آخوند بیشرم صدمهای به من زده که نظیر آن به کمتر کسی وارد شده! این بیحیا از شاگردان شیخ محمد سبزواری است که در این شهر بعنوان مجتهد ریاست میکند. من این ملا را بواسطه تقوایی که شیخ سبزواری از او حکایت میکرد، برای تعلیم دخترم به خانه آوردم. چون دختر بزرگ شد دیگر مناسب ندیدم و به آخوند گفتم دیگر نیاید.
بعد ازچند روز این نمکنشناس بیشرم نزد پسرم آمده میگوید همشیره شما معقوده من است و دخترم هم شاهد است! آن جوان مشتعل شد و او را از خانه بیرون راند.
روز بعد شیخ محمدسبزواری مرا احضار کرده و گفت: وصلت شما باجناب آخوند ملاعلی اکبر که شخص محترمی است مبارکباد! خوب است دختر را بدهید ببرد! گفتم خدا نکند من به چنین امر نامبارکی اقدام کنم. گفت دختر شما بالغه و عاقله است و در شریعت مقدس اختیارش با خودش است. آمده پیش من اقرار کرده عقد کرده ملاعلی اکبر است و تو دیگر اختیارش را نداری!
گفتم محال است دخترم ازخانه بیرون رفته باشد. حالا بگویید چگونه دختر مرا شناختید؟ فورا مثل آتش شده گفت میخواهی مرا تکذیب کنی! گویا مذهب بابی را قبول کردهای!
به خانه رفتم. دخترم از این ملای بیشرم و استادش مثل بید لرزان و مثل ابر گریان بود. از دخترم سوال کردم. ابدا خانه شیخ را ندیده و صحبتی نکرده و تمام گفتههای آن دو را انکار کرد.
فردایش باز شیخ سبزواری مرا احضار نمود و گفت شما میخواهید مرا دروغگو بدانید!؟ من دیدم این لعین ایستاده تا با تهمت و افترا، مال و جان و آبرویم را پامال کند. گفتم کمی به من مهلت دهید.
درمانده و بیپناه به محمدخان والی حاکم یزد که مرد سالمی است پناه برده و ماجرا را برایش بازگو کردم. گفت من میدانم که شما راست میگویید اما میدانید زندگی و مرگ ما بدست اینهاست. باید با خودشان بطوری بسازید!
گفتم اجرا به دست شماست. این خلافها را اجرا نکنید. مردم وقتی میبینند کاغذ یکی را اجرا میکنید تسلیم او میشوند، نکنید.
گفت عجب است از تو که هنوز نمیدانی! آیا ما میتوانیم آشکارا با اینها مخالفت کنیم؟ این جماعت که شهرها را پُر کردهاند به اسم شریعت هرچه بخواهند میکنند. برای یکی سند میسازند، وکیل میشوند، شاهد میشوند، جرح میکنند، مومن میسازند، تکفیر میکنند و... حال ما میتوانیم بگوییم آقا دروغ میگوید؟ اگر تبانی کردند و به من تهمت زدند که ظلم میکند یا بابی است و بیرق واشریعتا بلند کردند من چه باید بکنم؟ آیا ما مجبور نیستیم با اینان بسازیم؟
ایراد میکنی، میگویند مجتهد را ایراد جایز نیست. تکذیب میکنی مثل این است خدا و پیغمبر را تکذیب کردهای! میگویی فلان مجتهد درفلان کتاب چنین نوشته، میگویند مجتهدم و رای خودم است. هرچه میخواهند میکنند. خواهش دارم برو و با آخوند مهربانی کن بلکه توانستی طلاق صوری بگیری. غالبا مقصود اینها از این شرارتها به دست آوردن مال است.
خلاصه فعلا مجبورم با این آخوند بیشرم و حق ناشناس مهربانی کنم بلکه پولی داده و یک طلاقنامه صوری از او به دست آرم. این است روزگار ما!
منبع
خاطرات حاج سیاح. خلاصه صفحات 175تا178👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔴 خاطرهای از آیتالله طالقانی
🔹سال ١٣۵٨ وهمان اوايل كار، زمانى كه احساس شده بودكه اقليتى درصدد قبضه كردن كامل قدرت است و حزب جمهورى اسلامی تشكيل شده بود، روزى چند نفرى از دوستان و همكاران آقاى بنی صدر جهت مشورت و بحث خدمت آقاى طالقانى رسيدند. آن روزها دربعضى محافل بحث بر سر ايجاد حزب و يا جبههاى فراگير بود. با ايشان بحث شدكه بيايند و بانى بشوند و حزبى و يا جبههاى تشكيل بدهند. آقاى طالقانى در جواب گفتند:
"مرا آزاد بگذاريد و سعى نكنيد انجام كارى را به من واگذار كنيد و يا دست مرا جايى بند كنيد"
در اين اثنا يكى از دوستان پيشنهادكرد كه آقا بيايند و رياست شوراى امناى دانشگاه را قبول كنند. آيت الله طالقانى باز گفتند:
"من میگويم مرا آزادبگذاريد. شما میگوييد بيايم و رئيس شوراى امناى دانشگاه بشوم. من که اصلا قادر نيستم در آن شورا شركت كنم. اگر اسم من جزو آن شورا باشد، آيا جز اين است كه با اين كار، بى جهت خراب شوم، برای چه میخواهيد مرا خراب كنيد؟ در اين كشور تحصيلكرده و دانشمند به اندازه كافى فراوان است. كسيكه نمیتواند كارى را انجام دهد، چرا بايد اسمش در آن كار باشد؟ چرا شما میخواهيد اسم مرا جزو آن هيات بگذاريد؟ "
🔹بعد از اين بحث آقاى طالقانى در مورد تشكيل حزب و جبهه فرمودند:
"شما برويد، سازمان و تشكيلات به كار بدهيد و یک سازمان و تشكيلاتى درست كنيد، در آن موقع كه همه چيز آماده شد، وقتى گوسفند آماده شد، من میتوانم بيايم و سرش راببرم و از خودم براى اين كار مايه بگذارم، ولى حالا كار خود شما است كه برويد و تشكيلات وسازمانى را پايهريزى كنيد. برويد و براى خودتان فكرى بكنيد.
شما ما آخوندها را نمیشناسيد. هم اكنون يكی از ما رهبر است. يكى وزير است، آن يكى رئيس شوراى حزب است (رئيس شوراى حزب جمهورى اسلامى)، يكى سپاه تشكيل داده، يكى رئيس كل كميتههاست. من هم شوراى انقلاب هستم (رئیس شورای انقلاب). آخوندها الآن دارند كشور را اداره میكنند. حتى امروز آن آخوند كوچک در محله خودش رئيس محله است و كميته و تفنگچى دارد. او را با ماشين میبرند و میآورند.
كسى كه با آن مشقات زندگى كرده و حالا به اين موقعيت و امكانات رسيده است، صاحب ماشين شده، مسكن و منزل خوبى پيدا كرده، تفنگچى و راننده دارد، بيا و برو پيدا كرده، رئيس شده، همه چشم به دهان او دوخته اند، ديگر حاضر نيست كه از اينها بگذرد و در عوض آنها حاضرند براى حفظ اين موقعيت، همه چيز را فدا كنند.
حالا ديگر اعتقاد و عقيده براى اينان معنای ديگرى غير از آنچه سابق داشت، دارد و بخصوص كه اغلب آخوندها از قشر پايين جامعه هستند و بيشتر روستازادگانى هستند كه طلبه شده و به سلک روحانى در آمدهاند. حالا كه اينان به اين نان و نوا كه هرگز در خواب نمیديدند رسيده اند، به هر قيمتى كه شده حاضر نيستند، آنرا از دست بدهند و به خاطر عقيده دست از آن بكشند. بنابراين شما بايد برويد و براى خودتان كارى بكنيد و منتظرنباشيد، زيراكه همه چيز از دستتان میرود و اينها به شما رحم نخواهند كرد"
📚 پاریس و تحول انقلاب ایران، از آزادی به استبداد، صفحه ۳۱۵، نوشته محمد جعفری👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔹سال ١٣۵٨ وهمان اوايل كار، زمانى كه احساس شده بودكه اقليتى درصدد قبضه كردن كامل قدرت است و حزب جمهورى اسلامی تشكيل شده بود، روزى چند نفرى از دوستان و همكاران آقاى بنی صدر جهت مشورت و بحث خدمت آقاى طالقانى رسيدند. آن روزها دربعضى محافل بحث بر سر ايجاد حزب و يا جبههاى فراگير بود. با ايشان بحث شدكه بيايند و بانى بشوند و حزبى و يا جبههاى تشكيل بدهند. آقاى طالقانى در جواب گفتند:
"مرا آزاد بگذاريد و سعى نكنيد انجام كارى را به من واگذار كنيد و يا دست مرا جايى بند كنيد"
در اين اثنا يكى از دوستان پيشنهادكرد كه آقا بيايند و رياست شوراى امناى دانشگاه را قبول كنند. آيت الله طالقانى باز گفتند:
"من میگويم مرا آزادبگذاريد. شما میگوييد بيايم و رئيس شوراى امناى دانشگاه بشوم. من که اصلا قادر نيستم در آن شورا شركت كنم. اگر اسم من جزو آن شورا باشد، آيا جز اين است كه با اين كار، بى جهت خراب شوم، برای چه میخواهيد مرا خراب كنيد؟ در اين كشور تحصيلكرده و دانشمند به اندازه كافى فراوان است. كسيكه نمیتواند كارى را انجام دهد، چرا بايد اسمش در آن كار باشد؟ چرا شما میخواهيد اسم مرا جزو آن هيات بگذاريد؟ "
🔹بعد از اين بحث آقاى طالقانى در مورد تشكيل حزب و جبهه فرمودند:
"شما برويد، سازمان و تشكيلات به كار بدهيد و یک سازمان و تشكيلاتى درست كنيد، در آن موقع كه همه چيز آماده شد، وقتى گوسفند آماده شد، من میتوانم بيايم و سرش راببرم و از خودم براى اين كار مايه بگذارم، ولى حالا كار خود شما است كه برويد و تشكيلات وسازمانى را پايهريزى كنيد. برويد و براى خودتان فكرى بكنيد.
شما ما آخوندها را نمیشناسيد. هم اكنون يكی از ما رهبر است. يكى وزير است، آن يكى رئيس شوراى حزب است (رئيس شوراى حزب جمهورى اسلامى)، يكى سپاه تشكيل داده، يكى رئيس كل كميتههاست. من هم شوراى انقلاب هستم (رئیس شورای انقلاب). آخوندها الآن دارند كشور را اداره میكنند. حتى امروز آن آخوند كوچک در محله خودش رئيس محله است و كميته و تفنگچى دارد. او را با ماشين میبرند و میآورند.
كسى كه با آن مشقات زندگى كرده و حالا به اين موقعيت و امكانات رسيده است، صاحب ماشين شده، مسكن و منزل خوبى پيدا كرده، تفنگچى و راننده دارد، بيا و برو پيدا كرده، رئيس شده، همه چشم به دهان او دوخته اند، ديگر حاضر نيست كه از اينها بگذرد و در عوض آنها حاضرند براى حفظ اين موقعيت، همه چيز را فدا كنند.
حالا ديگر اعتقاد و عقيده براى اينان معنای ديگرى غير از آنچه سابق داشت، دارد و بخصوص كه اغلب آخوندها از قشر پايين جامعه هستند و بيشتر روستازادگانى هستند كه طلبه شده و به سلک روحانى در آمدهاند. حالا كه اينان به اين نان و نوا كه هرگز در خواب نمیديدند رسيده اند، به هر قيمتى كه شده حاضر نيستند، آنرا از دست بدهند و به خاطر عقيده دست از آن بكشند. بنابراين شما بايد برويد و براى خودتان كارى بكنيد و منتظرنباشيد، زيراكه همه چيز از دستتان میرود و اينها به شما رحم نخواهند كرد"
📚 پاریس و تحول انقلاب ایران، از آزادی به استبداد، صفحه ۳۱۵، نوشته محمد جعفری👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
ضمنن این را هم بدانید که جمعیت زرتشتیان یزد فقط دو درصد جمعیت یزد است ولی هشتاد درصد موقوفات یزد از آنان است👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥روایتی از دکتری در میبد که ویزیت آن فقط 500 تومانه
یعنی متخصص انسانیت ❤️
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
یعنی متخصص انسانیت ❤️
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشيني هالو
✍️سعید معدنی 🖊 ما همه مجرم هستیم! 🔹 کشور کانادا سال قبل ماریجوانا یا همان ماده مخدر گل را، که در میان جوانان ما بشدت باب شده، آزاد اعلام کرد. اینکه دیگر تولید، حمل، خرید، فروش و مصرف آن جرم نیست. 🔹 برخی از مردم ما بویژه جوانان آزاد شدن این ماده مخدر را…
با سلام
علت اصلی آزاد شدن ماریجوانا
وکل در آمریکا و کانادا
کشت هیدروپنیک است
که میتوان این گیاه را در خانه هر انبار و مکان دور از دست رس پلیس پرورش داد
وعلت اصلی آزاد کردن آن است
که قاچ چیانی از این راه میلیاردر نشوند
وکشت آن مقرون بصرفه نباشد
علت اصلی آزاد شدن ماریجوانا
وکل در آمریکا و کانادا
کشت هیدروپنیک است
که میتوان این گیاه را در خانه هر انبار و مکان دور از دست رس پلیس پرورش داد
وعلت اصلی آزاد کردن آن است
که قاچ چیانی از این راه میلیاردر نشوند
وکشت آن مقرون بصرفه نباشد
ایران از مجموع ۱۵ کشور اروپایی بزرگتر است ایران ۵۶ برابر کل اروپا نفت و گاز کشف شده دارد ایران ۳۸ برابر اروپا ذخایر معدنی دارد ایران به تنهایی از کل قارۀ اروپا ثروتمندتر است
ولی این وضعیت مردمانش است
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
ولی این وضعیت مردمانش است
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سلام وقتتون بخير...ممنون از مطالب بسيار خوب كانالتون .اخيرا پستي رو ديدم مربوط به پزشك ميبدي كه ويزيت ٥٠٠ تومن از مردم ميگيره لازم دونستم يك نكته رو خدمتتون عرض كنم: در اين كه كار ايشون يك كار كاملا پسنديده هست هيچ شكي نيست اما توجه داشته باشيد كه در پس زمينه اين گزارش چه اتفاقي داره ميفته! گزارشگر در واقع داره ذهن مخاطبش رو به سمتي ميبره كه انگار پزشكي كه ويزيت بيشتر از ايشون(طبق تعرفه خود وزارت بهداشت)از مردم ميگيره داره مطالباتي بيشتر از حقش رو دريافت ميكنه (خصوصا جايي كه اشاره ميشه شما هم ويزيت بگير و ماشين ميليوني سوار شو!)در صورتي كه اين حق طبيعيه هر شغلي هست كه با توجه به كاري كه انجام ميده حقوق دريافت كنه!( منكر سو استفاده هاي بعضي پزشكان در اين زمينه نيستم) منظور بنده اين هست كه در واقع سيستم بهداشت و درمان با ايجاد اين نگرش ،پزشكان رو سپر بلاي خودش در مقابل ضعف سيستم بيمه و درمان قرار ميده و همونطور كه ميبينيم كاملا هم موفق بوده و تمام ضعف اين سيستم از چشم پزشكان ديده ميشه!!اگه محتواي گزارشات حاشيه هاي پزشكي صدا و سيما رو دقت بفرماييد ميبينيد كه اكثر گزارشها حول همين محور ميچرخه!اين كه پزشكي در قبال كاري كه انجام ميده پول دريافت كنه حق طبيعيش هست ولي اين كه از خودگذشتگي امثال پزشك عزيز ميبدي و هزاران گزارش ديگر شبيه اون ،به شكلي نشون داده بشه كه تنها پزشكي كه ويزيت نميگيره نماد انسانيت بشه و از اون طرف پزشكي كه ويزيت ميگيره ظالمه ، بي انصافيه! ترويج اين رويه چيزي جز تخريب اعتماد بين پزشك و بيمار را نخواهد داشت كه بيشترين ضربه رو به خود مردم خواهد زد!