"تلنگر"
تولید علم برای ملتی که شکم خالی دارد، بیشترشبیه یک طنز است...
زندگی با ارضاء نیازهای اولیه انسان آغاز می شود،
با تولید ثروت ادامه پیدا می کند،
با تولید علم توسعه پیدا می کند،
و با تکیه به معنویت، غنی می شود.
این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد؛
اما امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی، [جامعهای آشنا]، قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین قراردهد.
یعنی با معنویت آغاز کند،
با علم معنویت را تثبیت کند،
با ثروت از علم و معنویت دفاع کند
و در نهایت پس از مرگ، در بهشت به ارضاء نیازهای اولیه خود بپردازد.
"محمدرضا شعبانعلی"
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
تولید علم برای ملتی که شکم خالی دارد، بیشترشبیه یک طنز است...
زندگی با ارضاء نیازهای اولیه انسان آغاز می شود،
با تولید ثروت ادامه پیدا می کند،
با تولید علم توسعه پیدا می کند،
و با تکیه به معنویت، غنی می شود.
این ترتیب را نمی شود به سادگی تغییر داد؛
اما امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی، [جامعهای آشنا]، قربانی تفکری است که می کوشد این مخروط را وارونه روی زمین قراردهد.
یعنی با معنویت آغاز کند،
با علم معنویت را تثبیت کند،
با ثروت از علم و معنویت دفاع کند
و در نهایت پس از مرگ، در بهشت به ارضاء نیازهای اولیه خود بپردازد.
"محمدرضا شعبانعلی"
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نصب تندیس پیرمرد امانت دار زنجانی که ۴۵ سال از این دوچرخه امانت داری کرد و دو ماه قبل از دنیا رفت
این پیرمرد معروف زنجانی نزدیک به ۴۵ سال، هر روز هنگام باز کردن مغازه، دوچرخه ای را که به امانت به او سپرده شده بود، در کنار درب مغازه میگذاشت به امید اینکه روزی از صاحب آن خبری شود👌
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
این پیرمرد معروف زنجانی نزدیک به ۴۵ سال، هر روز هنگام باز کردن مغازه، دوچرخه ای را که به امانت به او سپرده شده بود، در کنار درب مغازه میگذاشت به امید اینکه روزی از صاحب آن خبری شود👌
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
✅ مراقب باشید !
آگهی فروش آپارتمان ١٢٠متری حوالی دریاچه چیتگر را در یک کانال تلگرامی دیده بود. روز قولنامه ٨٠٠میلیون تومان به حساب بانکی کسی ریخته بود که میگفتند مالک خانه است و برای معالجه به خارج از کشور رفته است. طرف حساب او مردی بود که یک وکالتنامه محضری از مالک خانه در دست داشت و حالا متوجه شده است که خانه را به چند نفر فروختهاند. وقتی از صاحب حساب بانکی شکایت کردهاند، متوجه شدهاند که او یک زندانی محکوم به حبس ابد است و وکالت تامالاختیار فروش ملک و هم حساب بانکیاش را به کلاهبرداران فروخته است!
حالا سردفترداران میگویند کلاهبرداران ملک یا خودرویی را به نام زندانیهایی میزنند که مجازات سنگین مانند حبسهای طولانیمدت یا اعدام دارند، سپس با دریافت وکالتنامهای از آنها ملک یا خودرو را به چند نفر میفروشند و پولها هم به حساب زندانی ریخته میشود. البته خوب است بدانید که کلاهبرداران برای برداشت پول از حساب زندانیان وکالت تامالاختیار دارند.
«گرفتن وکالت از چنین مجرمانی در زندانها انجام میشود و کلاهبرداران با پرداخت مبلغی پول به این دسته از زندانیان از آنها وکالت فروش اموال و افتتاح و برداشت از حساب بانکیشان را میگیرند.»
«این اقدام مجرمانه در قوانین حقوقی «تبانی» است و به دلیل اینکه کلاهبرداران هیچ ردی از خود به جا نمیگذارند، امکان پیگیری آنها بسیار دشوار بوده و این وسط تنها پای زندانیانی در میان است که برای آنها فرقی نمیکند که چه اتفاقی برایشان بیفتد.»
حسابهای بیهویت و اجارهای حالا تبدیل به دردسری بزرگ شده است.در سال ٩٥، بالغ بر ٤٥٠میلیون حساب بانکی در بانکهای ایران وجود دارد که چیزی حدود ٣٠میلیون حساب بانکی هویت مشخصی نداشته و به محلی برای پولشویی و کلاهبرداری تبدیل شده است. گرچه بانک مرکزی اعلام کرده است که این حسابها را مسدود میکند، اما آمار جدیدی درباره مسدود شدن این نوع حسابها وجود ندارد.
حالا با سختگیریهای بیشتر بانک مرکزی، کلاهبرداران به مجرمان بزرگ زندانها روی آورده و با گرفتن وکالت از آنها به نامشان حساب باز کرده و امکان برداشت از حساب این افراد را برای خود فراهم میکنند. اجاره حساب از دیگران روش دیگر کلاهبرداران برای نقل و انتقال پول است، بیآنکه نامی از خود به جای بگذارند. حالا در فضای مجازی آگهیهایی برای اجاره حساب دیده میشود و البته ارقامی که کلاهبرداران پیشنهاد میدهند، بسیار وسوسهکننده است.
کلاهبرداران حساب مشتریان بانکی را با ارقامی بین ٢ تا ١٠میلیون تومان در ماه اجاره میکنند و کارتهای بانکی را از صاحبانشان میگیرند یا از آنها وکالت برداشت از حسابشان را دریافت میکنند.
دارندگان این گونه حسابها چه از طریق وکالت رسمی و چه از طریق واگذاری کارتهای حساب بانکی خود به افراد غیر، مجرم محسوب میشوند و مجازات سنگینی در انتظار اجارهدهندگان حسابهای بانکی است.»
«از معامله با افرادی که از طریق وکالتنامه با شما معامله میکنند ممانعت کنید.»
افراد نا باب همه کاری میکنند. تبانی یکی از مهمترین جرایم به شمار میرود،به عنوان مثال فردی در منطقهای به صورت انبوه ملکهایی را به صورت جعلی خریداری و به فردی که حبس ابد یا قصاص برایش در نظر گرفته شده، به صورت وکالتی واگذار میکند در این حالت تبانی میان این دو فرد صورت گرفته است.»
«در این مورد مالباخته میتواند پیگیری کند اما راه به جایی نمیبرد؛ زیرا قانون مرتکب به جرم را مجازات میکند ولی پول از دسترفته بازگشتی ندارد ضمن اینکه خانواده فردی که تبانی کردهاند، مجرم شناخته نمیشوند و امکان گرفتن خسارت از آنها وجود ندارد زیرا افراد از شخصیت مستقل حقوقی برخوردارند.»
افراد تصور میکنند که با اخذ وکالت بلاعزل در فروش، مالک ملک شدهاند، حال آنکه این یک تصور اشتباه است و وکالت در فروش صرفا اعطای نمایندگی از طرف موکل به وکیل است و هیچ حق مالکیتی برای افراد ایجاد نمیکند. بنابراین تنها تنظیم سند قانونی و رسمی است که ثابت میکند شما مالک هستید.فراموش نکنید که وکالت بلاعزل فسخشدنی است
گاهی تصور میشود در صورتی که در عقد وکالت شرط شود که «وکالت ولو بعد از فوت موکل باقی است» اما تنها به شرط اینکه ثابت کنید فرد بعد از فوت وصیت کرده است وکالت باطلشدنی نیست؛ اثبات این امر نیز امری دشوار و گاه غیرممکن است.
یکی دیگر از خطراتی که خریدار وکالتی را تهدید میکند، امکان توقیف مال بعد از خرید وکالتی توسط طلبکاران فروشنده است. چرا که مال مورد نظر هنوز به طور رسمی به نام فروشنده است و لذا در قبال دیون وی قابل توقیف است. برای مقابله با چنین خطری خریدار باید بتواند اثبات کند که قبل از توقیف مال توسط طلبکاران این مال به وی منتقل شده است.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
https://t.me/joinchat/AAAAAD-0rkJfxbjPxic4xg
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
آگهی فروش آپارتمان ١٢٠متری حوالی دریاچه چیتگر را در یک کانال تلگرامی دیده بود. روز قولنامه ٨٠٠میلیون تومان به حساب بانکی کسی ریخته بود که میگفتند مالک خانه است و برای معالجه به خارج از کشور رفته است. طرف حساب او مردی بود که یک وکالتنامه محضری از مالک خانه در دست داشت و حالا متوجه شده است که خانه را به چند نفر فروختهاند. وقتی از صاحب حساب بانکی شکایت کردهاند، متوجه شدهاند که او یک زندانی محکوم به حبس ابد است و وکالت تامالاختیار فروش ملک و هم حساب بانکیاش را به کلاهبرداران فروخته است!
حالا سردفترداران میگویند کلاهبرداران ملک یا خودرویی را به نام زندانیهایی میزنند که مجازات سنگین مانند حبسهای طولانیمدت یا اعدام دارند، سپس با دریافت وکالتنامهای از آنها ملک یا خودرو را به چند نفر میفروشند و پولها هم به حساب زندانی ریخته میشود. البته خوب است بدانید که کلاهبرداران برای برداشت پول از حساب زندانیان وکالت تامالاختیار دارند.
«گرفتن وکالت از چنین مجرمانی در زندانها انجام میشود و کلاهبرداران با پرداخت مبلغی پول به این دسته از زندانیان از آنها وکالت فروش اموال و افتتاح و برداشت از حساب بانکیشان را میگیرند.»
«این اقدام مجرمانه در قوانین حقوقی «تبانی» است و به دلیل اینکه کلاهبرداران هیچ ردی از خود به جا نمیگذارند، امکان پیگیری آنها بسیار دشوار بوده و این وسط تنها پای زندانیانی در میان است که برای آنها فرقی نمیکند که چه اتفاقی برایشان بیفتد.»
حسابهای بیهویت و اجارهای حالا تبدیل به دردسری بزرگ شده است.در سال ٩٥، بالغ بر ٤٥٠میلیون حساب بانکی در بانکهای ایران وجود دارد که چیزی حدود ٣٠میلیون حساب بانکی هویت مشخصی نداشته و به محلی برای پولشویی و کلاهبرداری تبدیل شده است. گرچه بانک مرکزی اعلام کرده است که این حسابها را مسدود میکند، اما آمار جدیدی درباره مسدود شدن این نوع حسابها وجود ندارد.
حالا با سختگیریهای بیشتر بانک مرکزی، کلاهبرداران به مجرمان بزرگ زندانها روی آورده و با گرفتن وکالت از آنها به نامشان حساب باز کرده و امکان برداشت از حساب این افراد را برای خود فراهم میکنند. اجاره حساب از دیگران روش دیگر کلاهبرداران برای نقل و انتقال پول است، بیآنکه نامی از خود به جای بگذارند. حالا در فضای مجازی آگهیهایی برای اجاره حساب دیده میشود و البته ارقامی که کلاهبرداران پیشنهاد میدهند، بسیار وسوسهکننده است.
کلاهبرداران حساب مشتریان بانکی را با ارقامی بین ٢ تا ١٠میلیون تومان در ماه اجاره میکنند و کارتهای بانکی را از صاحبانشان میگیرند یا از آنها وکالت برداشت از حسابشان را دریافت میکنند.
دارندگان این گونه حسابها چه از طریق وکالت رسمی و چه از طریق واگذاری کارتهای حساب بانکی خود به افراد غیر، مجرم محسوب میشوند و مجازات سنگینی در انتظار اجارهدهندگان حسابهای بانکی است.»
«از معامله با افرادی که از طریق وکالتنامه با شما معامله میکنند ممانعت کنید.»
افراد نا باب همه کاری میکنند. تبانی یکی از مهمترین جرایم به شمار میرود،به عنوان مثال فردی در منطقهای به صورت انبوه ملکهایی را به صورت جعلی خریداری و به فردی که حبس ابد یا قصاص برایش در نظر گرفته شده، به صورت وکالتی واگذار میکند در این حالت تبانی میان این دو فرد صورت گرفته است.»
«در این مورد مالباخته میتواند پیگیری کند اما راه به جایی نمیبرد؛ زیرا قانون مرتکب به جرم را مجازات میکند ولی پول از دسترفته بازگشتی ندارد ضمن اینکه خانواده فردی که تبانی کردهاند، مجرم شناخته نمیشوند و امکان گرفتن خسارت از آنها وجود ندارد زیرا افراد از شخصیت مستقل حقوقی برخوردارند.»
افراد تصور میکنند که با اخذ وکالت بلاعزل در فروش، مالک ملک شدهاند، حال آنکه این یک تصور اشتباه است و وکالت در فروش صرفا اعطای نمایندگی از طرف موکل به وکیل است و هیچ حق مالکیتی برای افراد ایجاد نمیکند. بنابراین تنها تنظیم سند قانونی و رسمی است که ثابت میکند شما مالک هستید.فراموش نکنید که وکالت بلاعزل فسخشدنی است
گاهی تصور میشود در صورتی که در عقد وکالت شرط شود که «وکالت ولو بعد از فوت موکل باقی است» اما تنها به شرط اینکه ثابت کنید فرد بعد از فوت وصیت کرده است وکالت باطلشدنی نیست؛ اثبات این امر نیز امری دشوار و گاه غیرممکن است.
یکی دیگر از خطراتی که خریدار وکالتی را تهدید میکند، امکان توقیف مال بعد از خرید وکالتی توسط طلبکاران فروشنده است. چرا که مال مورد نظر هنوز به طور رسمی به نام فروشنده است و لذا در قبال دیون وی قابل توقیف است. برای مقابله با چنین خطری خریدار باید بتواند اثبات کند که قبل از توقیف مال توسط طلبکاران این مال به وی منتقل شده است.
به مجمع فعالان اقتصادی بپیوندید
https://t.me/joinchat/AAAAAD-0rkJfxbjPxic4xg
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
Telegram
مجمع فعالان اقتصادی
🔴مجمع فعالان اقتصادی یک کانال تلگرام نیست!
🔵پرمخاطب ترین مرکز مشاوره اقتصادی ایران است که آخرین تحلیلها و تفسیرهای اقتصادی را به اشتراک می گذارد.
اولین و تنها مرکز مشاوره کسب و کار با تجربه بین المللی در ایران
تماس :
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
🔵پرمخاطب ترین مرکز مشاوره اقتصادی ایران است که آخرین تحلیلها و تفسیرهای اقتصادی را به اشتراک می گذارد.
اولین و تنها مرکز مشاوره کسب و کار با تجربه بین المللی در ایران
تماس :
حامد پاک طینت
@Hamedpaktinat
از زنان ناصرالدین شاه قاجار «منیرالسلطنه» را کمتر از باقی میشناسیم. زنی نیکوکار که ثروت هنگفت فراوان خود را وقف امور خیریه کرد.
وی مدرسه ایی به نام منيريه بنا و موقوفاتی از تهران و مازندران را برای هزينههای اين مدرسه تعيين کرد.
تنها زنی است که هنوز نامش روی قطعه ای از این شهر مانده است: میدان منیریه محله منیریه به نام وی هست!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
وی مدرسه ایی به نام منيريه بنا و موقوفاتی از تهران و مازندران را برای هزينههای اين مدرسه تعيين کرد.
تنها زنی است که هنوز نامش روی قطعه ای از این شهر مانده است: میدان منیریه محله منیریه به نام وی هست!
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«شما اول حرف زدن یاد بگیر. خلایق هر چه لایق.»
توهین هدایت الله خادمی، نماینده ایذه به یک شهروند که از وضعیت سرویس بهداشتی استادیوم ایذه انتقاد کرده بود.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
توهین هدایت الله خادمی، نماینده ایذه به یک شهروند که از وضعیت سرویس بهداشتی استادیوم ایذه انتقاد کرده بود.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇توزیع گوشت نذری بنام « شهید صدام»
در فلسطین
ظریف: ما افتخار می کنیم که بخاطر فلسطین تحت فشاریم....
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
در فلسطین
ظریف: ما افتخار می کنیم که بخاطر فلسطین تحت فشاریم....
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دختر عموجان
یک ترانه بسیار زیبا و قدیمی از دیار افغانستان
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
یک ترانه بسیار زیبا و قدیمی از دیار افغانستان
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ادب از که آموختی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
با عرض سلام وادب خدمت استاد بزرگوار
چن وقت پیش من و مادرم رفتیم بانک ملی نورآباد ممسنی به ریاست حسینی و معاونت گودرزی عابر بانک ملی مادرمو عوض کنیم مادرم بیسواده خودش که بود مدارک شناساییشم بود شلوغ بود رئیس بانک گفت برین بانک ملی شعبه مدنی خلوت تره کارتو انجام بده رفتیم شماره گرفتیم و نشستیم اولا" که بعضی از مردم الکی شماره می گرفتن دیدم اون شماره ای که اعلام میشه با شمارم 60-70تا فاصله داره،تو بانک هم 10-15تا بیشتر نیستیم اعتراض کردم شماره بخونید علّاف نشیم به تریش قبای رئیس بانک(آغای غلامی) و کارمندش(محمودی) برخورد نوبتم که شد محمودیگفت نمونه امضا نداره گفتم اینو بنویس پشت فرمی که پر کردم تا برم شعبه اصلی، رفتم شعبه اصلی رئیس نبود معاونش گودرزی گفت درست میگن تو صف وایسا تا همینجا کارت انجام شه از همکاراش دفاع کرد عصبانی بودم به خاطر اعتراضم کارمو انجام ندادن یکی دیگه از کارمندا گفت خواستن کارتو انجام ندن، اینه مردم ما، اینه جامعه ما تا ابد ملت ایران جهان سوم باقی میمونه. استاد لطفا به اشتراک بذار👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
چن وقت پیش من و مادرم رفتیم بانک ملی نورآباد ممسنی به ریاست حسینی و معاونت گودرزی عابر بانک ملی مادرمو عوض کنیم مادرم بیسواده خودش که بود مدارک شناساییشم بود شلوغ بود رئیس بانک گفت برین بانک ملی شعبه مدنی خلوت تره کارتو انجام بده رفتیم شماره گرفتیم و نشستیم اولا" که بعضی از مردم الکی شماره می گرفتن دیدم اون شماره ای که اعلام میشه با شمارم 60-70تا فاصله داره،تو بانک هم 10-15تا بیشتر نیستیم اعتراض کردم شماره بخونید علّاف نشیم به تریش قبای رئیس بانک(آغای غلامی) و کارمندش(محمودی) برخورد نوبتم که شد محمودیگفت نمونه امضا نداره گفتم اینو بنویس پشت فرمی که پر کردم تا برم شعبه اصلی، رفتم شعبه اصلی رئیس نبود معاونش گودرزی گفت درست میگن تو صف وایسا تا همینجا کارت انجام شه از همکاراش دفاع کرد عصبانی بودم به خاطر اعتراضم کارمو انجام ندادن یکی دیگه از کارمندا گفت خواستن کارتو انجام ندن، اینه مردم ما، اینه جامعه ما تا ابد ملت ایران جهان سوم باقی میمونه. استاد لطفا به اشتراک بذار👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
هر روز شترهای جدید
شاه به وزیر دستور داد که تمام شترهای کشور را به قیمت ده سکه طلا بخرند .
وزیر تعجب کرد و گفت : اعلیحضرت حتماً بهتر می دانند که اوضاع خزانه اصلاً خوب نیست و ما هم به شتر نیاز نداریم .
شاه گفت فقط به حرفم گوش کن و مو به مو اجرا کن .
وزیر تمام شترها را به این قیمت خرید .
شاه گفت حالا اعلام کن که هر شتر را بیست سکه می خریم.
وزیر چنین کرد و عده دیگری شترهای خودشان را به حکومت فروختند.
دفعه بعد سی سکه اعلام کردند و عدهای دیگر وسوسه شدند که وارد این عرصه پر سود بشوند و شترهای خود را فروختند.
به همین ترتیب قیمتها را تا هشتاد سکه بالا بردند و مردم تمام شترهای کشور را به دولت فروختند.
شاه به وزیر گفت حالا اعلام کن که شترها را به صد سکه می خریم و از آن طرف به عوامل ما بگو که شترها را نود سکه به مردم بفروشند.
مردم هم به طمع سود ده سکه ای بار دیگر حماسه آفریدند و هجوم بردند تا شترهایی که خودشان با قیمت های پایین به حکومت فروخته بودند را دوباره بخرند.
وقتی همه شترها فروخته شد، دولت اعلام کرد به علت دزدی های انجام شده در خرید و فروش شتر، دیگر به ماموران خود اعتماد ندارد و هیچ شتری نمی خرد.
به همین سادگی جیب دولت از سکه های مردم ابله و طمع کار پر شد و پول کافی برای تامین نیازهای داروغه و دیوان و دربار تامین شد.
وزیر اعظم هم از این تدبیر شاه به وجد آمد و اینبار کلید خزانه ای را در دست داشت که پر بود از درآمد قانونی و شرعی.
این وسط فقط کمی نارضایتی مردم بود که مهم نبود چون اکثراً اصلاً نمیفهمیدند از کجا خورده اند.
این داستان قدیمی است ولی هر روز برای ما آن هم در قرن بیست و یکم تکرار می شود.
مردمی که در صف سکه، دلار، خودرو، لوازم خانگی، سود های بانکی بالا، سهام انواع بورس و غیره هستند خودشان هم نمی فهمند که در نهایت چه کسی برنده است.
آنها فکر می کنند که زرنگ و برنده هستند ولی همیشه درگیر همین تلاطم هستند و هیچگاه به ریشه مشکلات و قطع آن فکر نمی کنند.
دولت صالح از راه مالیات عادلانه کسب درآمد می کند و اقتصاد سالم باید ثبات نسبی و پایدار داشته باشد تا مردم ضمن رقابت آزاد و قانونمند، با کار و تولید مشخص و ارزشمند درآمد داشته باشند نه با دلالی بین خودشان و دولت.
عجیب این است که ما ظاهری امروزی داریم با عقل و سرنوشت گیر کرده در قصه های قدیمی.
✍محمدعلی عابدینی👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شاه به وزیر دستور داد که تمام شترهای کشور را به قیمت ده سکه طلا بخرند .
وزیر تعجب کرد و گفت : اعلیحضرت حتماً بهتر می دانند که اوضاع خزانه اصلاً خوب نیست و ما هم به شتر نیاز نداریم .
شاه گفت فقط به حرفم گوش کن و مو به مو اجرا کن .
وزیر تمام شترها را به این قیمت خرید .
شاه گفت حالا اعلام کن که هر شتر را بیست سکه می خریم.
وزیر چنین کرد و عده دیگری شترهای خودشان را به حکومت فروختند.
دفعه بعد سی سکه اعلام کردند و عدهای دیگر وسوسه شدند که وارد این عرصه پر سود بشوند و شترهای خود را فروختند.
به همین ترتیب قیمتها را تا هشتاد سکه بالا بردند و مردم تمام شترهای کشور را به دولت فروختند.
شاه به وزیر گفت حالا اعلام کن که شترها را به صد سکه می خریم و از آن طرف به عوامل ما بگو که شترها را نود سکه به مردم بفروشند.
مردم هم به طمع سود ده سکه ای بار دیگر حماسه آفریدند و هجوم بردند تا شترهایی که خودشان با قیمت های پایین به حکومت فروخته بودند را دوباره بخرند.
وقتی همه شترها فروخته شد، دولت اعلام کرد به علت دزدی های انجام شده در خرید و فروش شتر، دیگر به ماموران خود اعتماد ندارد و هیچ شتری نمی خرد.
به همین سادگی جیب دولت از سکه های مردم ابله و طمع کار پر شد و پول کافی برای تامین نیازهای داروغه و دیوان و دربار تامین شد.
وزیر اعظم هم از این تدبیر شاه به وجد آمد و اینبار کلید خزانه ای را در دست داشت که پر بود از درآمد قانونی و شرعی.
این وسط فقط کمی نارضایتی مردم بود که مهم نبود چون اکثراً اصلاً نمیفهمیدند از کجا خورده اند.
این داستان قدیمی است ولی هر روز برای ما آن هم در قرن بیست و یکم تکرار می شود.
مردمی که در صف سکه، دلار، خودرو، لوازم خانگی، سود های بانکی بالا، سهام انواع بورس و غیره هستند خودشان هم نمی فهمند که در نهایت چه کسی برنده است.
آنها فکر می کنند که زرنگ و برنده هستند ولی همیشه درگیر همین تلاطم هستند و هیچگاه به ریشه مشکلات و قطع آن فکر نمی کنند.
دولت صالح از راه مالیات عادلانه کسب درآمد می کند و اقتصاد سالم باید ثبات نسبی و پایدار داشته باشد تا مردم ضمن رقابت آزاد و قانونمند، با کار و تولید مشخص و ارزشمند درآمد داشته باشند نه با دلالی بین خودشان و دولت.
عجیب این است که ما ظاهری امروزی داریم با عقل و سرنوشت گیر کرده در قصه های قدیمی.
✍محمدعلی عابدینی👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
#تلخند
نامه ي یک گوسفند به خانوادش!
ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏ میسپارند. برای همین از ته قلبم ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ؛ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ. ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ. شب بدی بود. ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﺗﺎ صبح بر من چه گذشت و شب را چطور ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ؛ دم به دم ﺧﻮﺍﺏ ﭼﺎﻗﻮ ﻣﯽﺩﯾﺪﻡ.
ﺻﺒﺢ ﻗﺼﺎﺏ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﺩ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺍﺷﮏ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ و به رسم قدیم ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻊﺑﻊ ﮐﺮﺩﻡ.
ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﭼﺎﻗﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ یکدفعه ﺭﺿﺎ، ﭘﺴﺮﺵ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ! خدا را چه دیدی، شاید ﻓﺮﺩﺍ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﻀﺎ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ!
ﺣﺎلا ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﻣﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
ﺍﻣﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﺎﺏ؛ قصاب ﻣﺮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮبیست. خیلی ﻫﻮﺍﯼ من را ﺩﺍﺭﺩ، ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ. پریروز ﭼﻨﺪﺗﺎیی ﺳﺮﻓﻪ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ. ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﻗﺼﺎﺏ این طور شنیدم که ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺭﺍ، مثل ﺍﺳﺐﻫﺎﯼ ﺭﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪی ﺍﺭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻤﻠﮑﺖ!
خَرِ عمو مراد یادت هست، که با تفاخر یونجه میخورد و خدا را بنده نبود؟ پریروز او را آورند تا برای یک کبابی آماده کنند!
خلاصه از بابت من دل نگران نباشید. یادم رفت بگویم که مواظب خودتان باشید، یک وقت خودتان را مفت و ارزان نفروشید! امروزه، ارزش ما از آدمها بیشتر شده! بدانید که همه چیز ما ارزشمندتر از انسانهاست؛ کود ما، پشم ما و...
خلاصه دور، دور ماست!
یک عمری زیر یوغ آدم ها بودیم. حالا به برکت مدیریت بعضی از همین آدم ها و ناسازگاری که با دنیا دارند، جایگاه ما خیلی خیلی رفیع شده. بعععععله.
در نامه بعدی مطالب مهمتری برایتان مینویسم، ﺍﮔﺮ این طور پیش برود و اوضاع به نفع ما باشد، ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ بدهم!
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ هست ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺷﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ. گوسفند است اما ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﻫﻮﺳﺖ. ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﮐﻨﻢ. ﻣﺎﺩﺭ! ﺩﯾﮕﺮ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﻋﺮﺿﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺳﻼﻣﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻧﻢ ﺑﺮﺳﺎﻥ!
ﺑﻪ ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﻫﻢ ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﺎﻥ و بگو نوبت خر عمو مراد که گذشت... مواظب باش مردم به سراغ شما آمدهاند و در شهر از گوشت شما به خورد همدیگر میدهند...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نامه ي یک گوسفند به خانوادش!
ﻣﺎﺩﺭ ﻋﺰﯾﺰﺗﺮ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﻢ!
ﻭﻗﺘﯽ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﮔﻠﻪ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻗﺼﺎﺏ میسپارند. برای همین از ته قلبم ﻧﮕﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻡ؛ ﺍﻟﺒﺘﻪ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭﯼ ﻫﻢ ﺷﺪ. ﺣﺎﺝ ﺭﺣﯿﻢ ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﺧﺮﯾﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ. شب بدی بود. ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﺗﺎ صبح بر من چه گذشت و شب را چطور ﺳﺤﺮ ﮐﺮﺩﻡ؛ دم به دم ﺧﻮﺍﺏ ﭼﺎﻗﻮ ﻣﯽﺩﯾﺪﻡ.
ﺻﺒﺢ ﻗﺼﺎﺏ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺁﺏ ﺁﻭﺭﺩ، ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺍﺷﮏ ﺟﻠﻮﯼ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﻢ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ، ﺑﺮﮔﺸﺘﻢ و به رسم قدیم ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﺭﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﻊﺑﻊ ﮐﺮﺩﻡ.
ﻗﺼﺎﺏ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺗﯿﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﭼﺎﻗﻮﯾﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ یکدفعه ﺭﺿﺎ، ﭘﺴﺮﺵ، ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺩﺳﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺳﺖ! خدا را چه دیدی، شاید ﻓﺮﺩﺍ ﻗﯿﻤﺖ ﯾﮏ ﮐﯿﻠﻮ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﺸﻮﺩ ﺑﯿﺴﺖ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﺎﻥ.
ﺍﺯ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺢ ﺍﯾﻦ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﻗﻀﺎ ﻣﺎ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﺎﻧﺪﯾﻢ!
ﺣﺎلا ﻫﻢ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﺑﻪ ﻗﺪﺭﯼ ﮔﺮﺍﻥ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﻮﺍﻥ ﺧﺮﯾﺪ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﺣﺎﻻ ﺣﺎﻻﻫﺎ ﻣﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺘﻢ.
ﺍﻣﺎ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﻗﺼﺎﺏ؛ قصاب ﻣﺮﺩ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺧﻮبیست. خیلی ﻫﻮﺍﯼ من را ﺩﺍﺭﺩ، ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﮔﺬﺍﺭﺩ. پریروز ﭼﻨﺪﺗﺎیی ﺳﺮﻓﻪ ﮐﺮﺩﻡ، ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺩﮐﺘﺮ ﺁﻭﺭﺩ. ﺍﺯ ﻣﺸﺘﺮﯾﺎﻥ ﻗﺼﺎﺏ این طور شنیدم که ﻣﯽﮔﻮﯾﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﻮﺷﺖ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭﯼ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﺎ ﮔﻮﺳﻔﻨﺪﺍﻥ ﺭﺍ، مثل ﺍﺳﺐﻫﺎﯼ ﺭﻭﺳﯽ ﮐﻪ ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺛﺒﺖ ﻣﻠﯽ ﺑﮑﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﺸﻮﯾﻢ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪی ﺍﺭﺯﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻤﻠﮑﺖ!
خَرِ عمو مراد یادت هست، که با تفاخر یونجه میخورد و خدا را بنده نبود؟ پریروز او را آورند تا برای یک کبابی آماده کنند!
خلاصه از بابت من دل نگران نباشید. یادم رفت بگویم که مواظب خودتان باشید، یک وقت خودتان را مفت و ارزان نفروشید! امروزه، ارزش ما از آدمها بیشتر شده! بدانید که همه چیز ما ارزشمندتر از انسانهاست؛ کود ما، پشم ما و...
خلاصه دور، دور ماست!
یک عمری زیر یوغ آدم ها بودیم. حالا به برکت مدیریت بعضی از همین آدم ها و ناسازگاری که با دنیا دارند، جایگاه ما خیلی خیلی رفیع شده. بعععععله.
در نامه بعدی مطالب مهمتری برایتان مینویسم، ﺍﮔﺮ این طور پیش برود و اوضاع به نفع ما باشد، ﺍﺣﺘﻤﺎﻝ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ بدهم!
ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﯽ ﻣﺎﺩﺭ، ﺍﯾﻨﺠﺎ ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮﮔﻮﺳﻔﻨﺪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ هست ﮐﻪ ﺍﺯ ﺩﺷﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﻧﺪ. گوسفند است اما ﭼﺸﻢﻫﺎﯾﺶ ﺷﺒﯿﻪ ﺁﻫﻮﺳﺖ. ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺷﺎﯾﺪ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﮐﻨﻢ. ﻣﺎﺩﺭ! ﺩﯾﮕﺮ ﺯﯾﺎﺩﻩ ﻋﺮﺿﯽ ﻧﯿﺴﺖ.
ﺳﻼﻣﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺮﺩﺍﺭﺍﻥ ﻭ ﺧﻮﺍﻫﺮﺍﻧﻢ ﺑﺮﺳﺎﻥ!
ﺑﻪ ﺳﮓ ﮔﻠﻪ ﻫﻢ ﺳﻼﻡ ﺑﺮﺳﺎﻥ و بگو نوبت خر عمو مراد که گذشت... مواظب باش مردم به سراغ شما آمدهاند و در شهر از گوشت شما به خورد همدیگر میدهند...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo