#برگی_از_دفتر_خاطراتم
چندی پیش با دیدن عکسهایی از تظاهرات #مجاهدین مقابل سازمان ملل در ژنو ، یاد خاطره ای بسیار دردناک در سی سال پیش افتادم
خاطره ای که هنوز بعد از گذشت سی سال کابوسهایش در جسم و روح خودم و فرزندانم نفوذ کرده و رهایمان نمی کند
بله ، تمام لحظات درد و رنج مسیری را که از کوه و دشت بخارج آمدیم و یا تمامی چهل سال گذشته ام که چه ها کردیم ، چه می خواستیم و چه شد!
روزی خواهری از مسئولان مجاهدین تلفن کرد که ساعت ۱۲ شب بهمراه پدر و فرزندانم در مقابل شکری ( یکی از پایگاههای مجاهدین در پوش خانه شورایی ) که در چند قدمی منزلمان در آنزمان بود برای رفتن بتظاهرات به ژنو بروم و در آنجا همسرم علی با ماشین خودمان بهمراه ما خواهد بود !( آنموقع علی تمام وقت و شبانه روزی با مجاهدین همکاری می کرد )
بچه ها شام را سریع خوردند و خوشحال از اینکه لا اقل از این طریق پدرشان را که همیشه غایب است خواهند دید ، بااینکه دو دخترم فردایش باید بمدرسه میرفتند اما بدون توجه به آن که تظاهرات برای آزادی ایران را بهر قیمتی باید شرکت کرد ، بخود قبولاندم و شبانه بدنبال پدر رفته و بهمراه فرزندان خسته و رنجور و خواب آلود خود را به شکری رساندم !
خواهر مسئولی در را باز کرد و گفت ، عفت جان کاری برای برادر علی پیش اومده و آقای #اصغرادیبی شما را خواهد برد و همسفرید !
انگار دنیا روی سرم خراب شد ، چگونه می توانستم سه فرزندم که کوچکترین یکسال و چند ماهه است و پدر را در سفری طولانی و شبانه و در ماشین شخصی با غریبه ای نا آشنا تحمل کنم ؟
اما مبارزه بود و مجاهدین و آزادی ایران ؟! آخر گفته بودند
( خون جوانانمان ، رنج اسیرانمان ، در تو گره می خورد ، رجوی قهرمان !)
با تکرار این شعار ! باید زیر بار سنگینترین کارها میرفتیم و دم بر نمی آوردیم ، آخر رژیمی خونخوار و ددمنش در میهن حاکم است و خون می ریزد و می کشد وبدار می آویزد و می تازد ، نباید سکوت کرد
این خواهر شرایطی را پیش آورد که حتی نتوانم با علی صحبت کرده و اعتراض کنم ، چند بار خواستم که باید قبل از رفتن علی را ببینم ، در نهایت خودش بهمراه او و با فاصله ای طولانی و توجیه او قبل از دیدار ما بهمراه علی آمد و علی گفت شما بروید برای من کاری فوری پیش آمده ؟
ساعت تقریبا یک نیمه شب حرکت کردیم ، یک ماشین دیگر با راننده خانمی بنام زینب و دخترش هم در مسیر با هم بودیم ، سعی می کردم بچه ها بخوابند تا برای تظاهرات فردا صبح خسته نباشند ، تقریبا یکی دوساعتی همگی در سکوت بودیم ، من و پدر عصبانی از وضعیت و آقای اصغر ادیبی ( فوتبالیست قدیمی و عضو شورای ملی مقاومت امروزی ) راننده خسته و خواب آلود ! بطری آب بزرگی را در روی پاهایش گذاشته بود و هر از گاهی چند قطره می نوشید ،
احساس کردم ایشان هم مانند ما از برنامه ای که برایش مشخص کرده بودند خوشحال نبود ( یعنی بردن پنج نفر در مسیر طولانی در ماشین که هیچ نسبتی با هم نداشتیم و هم صحبت هم نبودیم )
تقریبا نیمی از راه و پیچ و خمهای خطرناکی را گذرانده ، همگی خسته بودیم گاهی با ملایمت می گفتم که نمیشود کمی بایستیم و نفسی تازه کنیم ؟آقای ادیبی بلافاصله با ترش رویی می گفت : نه ! باید ساعت ده صبح در ژنو باشیم ، از این ببعد دیگر توان ایشان هم تمام شده بود و مرتب بر روی سر و رویش با بطری آب می ریخت و هر لحظه امکان تصادفی بزرگ را از سر می گذراندیم ، پدر چندین بار بسیار آرام و متین خواهش کرد که چند دقیقه بایستیم نفسی تازه کنیم و شما هم کمی چشمانت را ببند بعد بهتر براه ادامه خواهیم داد ، ایشان قبول نکرد ، بواقع احساس می کردم که در ماشین و برانندگی این آقا اسیری بیش نیستیم و حق نظر و صحبت کردن هم نداریم ، در نهایت ساعت تقریبا یازده صبح به ژنو رسیدیم ،تظاهرات در حال شروع و شکل گیری بود ، بلافاصله باید در صفوف می ایستادیم و شروع بشعار دادن که از پشت سرمان بطور سیستماتیک میرسید و طبق عادت همیشگی ، باید تکرار می کردیم ،
( خلق جهان بدانند مسعود رهبر ماست ! ) مرگ بر خمینی ! درود بر رجوی ! زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، ووووووو
در آخر تظاهرات هم همه را بشکل دایره ای جمع کردند و بیش از یک ساعت باید بدور خود و در محوطه مقابل سازمان ملل و در هوای آفتابی بالای چهل درجه ! می چرخیدیم و شعار می دادیم ، زیر آفتاب سوزان و خشک ژنو می سوختیم . ساعت دو بعد از ظهر تظاهرات بپایان رسید و بدست هر کسی یک جعبه ساندویج کباب ترکی ( دونر ) دادند و باید بلافاصله راهی بر گشت میشدیم ، دخترانم از من خواستند که گردشی کوتاه در همان اطراف بزنیم ، چون از قبل قولش را داده و بهشون گفته بودم به ژنو می رویم و تا آنروز آنجا را ندیده بودیم ! اما آقای اصغر ادیبی گفت که باید سریع برگردیم پاریس من کار دارم !
چندی پیش با دیدن عکسهایی از تظاهرات #مجاهدین مقابل سازمان ملل در ژنو ، یاد خاطره ای بسیار دردناک در سی سال پیش افتادم
خاطره ای که هنوز بعد از گذشت سی سال کابوسهایش در جسم و روح خودم و فرزندانم نفوذ کرده و رهایمان نمی کند
بله ، تمام لحظات درد و رنج مسیری را که از کوه و دشت بخارج آمدیم و یا تمامی چهل سال گذشته ام که چه ها کردیم ، چه می خواستیم و چه شد!
روزی خواهری از مسئولان مجاهدین تلفن کرد که ساعت ۱۲ شب بهمراه پدر و فرزندانم در مقابل شکری ( یکی از پایگاههای مجاهدین در پوش خانه شورایی ) که در چند قدمی منزلمان در آنزمان بود برای رفتن بتظاهرات به ژنو بروم و در آنجا همسرم علی با ماشین خودمان بهمراه ما خواهد بود !( آنموقع علی تمام وقت و شبانه روزی با مجاهدین همکاری می کرد )
بچه ها شام را سریع خوردند و خوشحال از اینکه لا اقل از این طریق پدرشان را که همیشه غایب است خواهند دید ، بااینکه دو دخترم فردایش باید بمدرسه میرفتند اما بدون توجه به آن که تظاهرات برای آزادی ایران را بهر قیمتی باید شرکت کرد ، بخود قبولاندم و شبانه بدنبال پدر رفته و بهمراه فرزندان خسته و رنجور و خواب آلود خود را به شکری رساندم !
خواهر مسئولی در را باز کرد و گفت ، عفت جان کاری برای برادر علی پیش اومده و آقای #اصغرادیبی شما را خواهد برد و همسفرید !
انگار دنیا روی سرم خراب شد ، چگونه می توانستم سه فرزندم که کوچکترین یکسال و چند ماهه است و پدر را در سفری طولانی و شبانه و در ماشین شخصی با غریبه ای نا آشنا تحمل کنم ؟
اما مبارزه بود و مجاهدین و آزادی ایران ؟! آخر گفته بودند
( خون جوانانمان ، رنج اسیرانمان ، در تو گره می خورد ، رجوی قهرمان !)
با تکرار این شعار ! باید زیر بار سنگینترین کارها میرفتیم و دم بر نمی آوردیم ، آخر رژیمی خونخوار و ددمنش در میهن حاکم است و خون می ریزد و می کشد وبدار می آویزد و می تازد ، نباید سکوت کرد
این خواهر شرایطی را پیش آورد که حتی نتوانم با علی صحبت کرده و اعتراض کنم ، چند بار خواستم که باید قبل از رفتن علی را ببینم ، در نهایت خودش بهمراه او و با فاصله ای طولانی و توجیه او قبل از دیدار ما بهمراه علی آمد و علی گفت شما بروید برای من کاری فوری پیش آمده ؟
ساعت تقریبا یک نیمه شب حرکت کردیم ، یک ماشین دیگر با راننده خانمی بنام زینب و دخترش هم در مسیر با هم بودیم ، سعی می کردم بچه ها بخوابند تا برای تظاهرات فردا صبح خسته نباشند ، تقریبا یکی دوساعتی همگی در سکوت بودیم ، من و پدر عصبانی از وضعیت و آقای اصغر ادیبی ( فوتبالیست قدیمی و عضو شورای ملی مقاومت امروزی ) راننده خسته و خواب آلود ! بطری آب بزرگی را در روی پاهایش گذاشته بود و هر از گاهی چند قطره می نوشید ،
احساس کردم ایشان هم مانند ما از برنامه ای که برایش مشخص کرده بودند خوشحال نبود ( یعنی بردن پنج نفر در مسیر طولانی در ماشین که هیچ نسبتی با هم نداشتیم و هم صحبت هم نبودیم )
تقریبا نیمی از راه و پیچ و خمهای خطرناکی را گذرانده ، همگی خسته بودیم گاهی با ملایمت می گفتم که نمیشود کمی بایستیم و نفسی تازه کنیم ؟آقای ادیبی بلافاصله با ترش رویی می گفت : نه ! باید ساعت ده صبح در ژنو باشیم ، از این ببعد دیگر توان ایشان هم تمام شده بود و مرتب بر روی سر و رویش با بطری آب می ریخت و هر لحظه امکان تصادفی بزرگ را از سر می گذراندیم ، پدر چندین بار بسیار آرام و متین خواهش کرد که چند دقیقه بایستیم نفسی تازه کنیم و شما هم کمی چشمانت را ببند بعد بهتر براه ادامه خواهیم داد ، ایشان قبول نکرد ، بواقع احساس می کردم که در ماشین و برانندگی این آقا اسیری بیش نیستیم و حق نظر و صحبت کردن هم نداریم ، در نهایت ساعت تقریبا یازده صبح به ژنو رسیدیم ،تظاهرات در حال شروع و شکل گیری بود ، بلافاصله باید در صفوف می ایستادیم و شروع بشعار دادن که از پشت سرمان بطور سیستماتیک میرسید و طبق عادت همیشگی ، باید تکرار می کردیم ،
( خلق جهان بدانند مسعود رهبر ماست ! ) مرگ بر خمینی ! درود بر رجوی ! زندانی سیاسی آزاد باید گردد ، ووووووو
در آخر تظاهرات هم همه را بشکل دایره ای جمع کردند و بیش از یک ساعت باید بدور خود و در محوطه مقابل سازمان ملل و در هوای آفتابی بالای چهل درجه ! می چرخیدیم و شعار می دادیم ، زیر آفتاب سوزان و خشک ژنو می سوختیم . ساعت دو بعد از ظهر تظاهرات بپایان رسید و بدست هر کسی یک جعبه ساندویج کباب ترکی ( دونر ) دادند و باید بلافاصله راهی بر گشت میشدیم ، دخترانم از من خواستند که گردشی کوتاه در همان اطراف بزنیم ، چون از قبل قولش را داده و بهشون گفته بودم به ژنو می رویم و تا آنروز آنجا را ندیده بودیم ! اما آقای اصغر ادیبی گفت که باید سریع برگردیم پاریس من کار دارم !
Telegram
شب نشيني هالو
اينجا برای اشتراك مطالب جالبیست كه دوستان برايم میفرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفلها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفلها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
❤6🤷♂1👎1🥴1
این در حالی بود که چندین دوستی را که سالها با هم بودیم و از نزدیک می شناختم و مثلا بسیار هم در ظاهر با مجاهدین همکاری می کردند ، همینکه چند لحظه از شروع تظاهرات گذشت رفتند گردشی و خریدی در شهر و با هم نهار در رستوران خورده و برای برگشت به پاریس در پایان تظاهرات خودشانرا رساندند ،
حدود چهار و یا پنج بعد از ظهر ، بدنهای خسته و کوفته و بی خوابمان را بدرون ماشین بردیم ، پدر در جلو و من بهمراه بچه ها در پشت ، از همان اولین لحظات این آقا شروع بریختن آب بر روی سر و صورتش کرد و تعادل خوبی برای رانندگی نداشت ، هر چند که برای مدت کوتاهی بر روی چمنها در همان اطراف دراز کشیده و استراحت کرده بود ، همانزمانی که ما ایستاده در صف تظاهرات بودیم ، از بخت بد فرزند کوچکم در اثر گرمای آنروز و ماندن زیر آفتاب سوزان و مسیر طولانی شبانه و بی خوابی ، دچار اسهال و استفراغ شد ! راننده با اینکه می دید که پسرم بیمار است و استفراغ می کند هیچ نوع کمکی و پیشنهادی ارائه نمی داد ، منهم برای مدتی در اوائل در خواستی نمی کردم که شاید خودش متوجه شده در محلی مناسب بایستد ، بعد چند بار با آرامی در خواست کردم که لطفا بایستید ، اما ایشان با پر خاشگری گفت نمیشه و باید هر چه زودتر به پاریس برسیم و هر چه بیشتر بسرعت می افزود و دیوانه وار رانندگی می کرد ، پدر از سمت راست ماشین دستش را به پشت و سمت من دراز کرد و تکان داد وقتی به صورتش نگاهی کردم دستش را بر روی دهانش گذاشته بود و بمن گفت که سکوت کن و هیچی نگو ، بعد از اینکه مسافتی زیاد را ادامه دادیم پدر اشاره کرد که حالش مناسب نیست و من از آقای ادیبی خواستم که بایستد ، بواقع از ترس میخکوب شده بودیم و پدر زبانش بند آمده بود ، شب و جاده و تاریکی و دره های گود مسیر ژنو و راننده ای بی صبر و بی ظرفیت و بی ادب ! تنها کارش گاز دادن به ماشین در سرعت ماگزیمم و ریختن آب بر سر و رویش که خوابش می آمد ، بالاخره بعد از چندین بار تمنا که پدر حال مناسبی ندارد و باید بایستد قبول کرد در مقابل کافه ای در مسیر ایست کنیم ، پیاده شدم و بلافاصله درب سمت پدر را باز کردم که پایین آید ، دستش را گرفتم ، ناگهان پدر گفت نمی توانم پیاده شوم سمت راست بدنم هیچ حسی ندارد ، و آقای ادیبی با دیدن چنین وضعی گفت بنشینید سریع خودمان را به پاریس برسانیم !؟اما من بدون توجه باو خودم را فوری به کافه رساندم و از رئیس کافه خواستم که برای پدر دکتر خبر کند ، خیلی سریع و دور از انتظار دکتر آمد ( شهر دیژون فرانسه ) بعد از معاینه کوتاهی گفت ک پدرتان سکته کرده و باید هر چه سریعتر به بیمارستان برسانیم ، و باز آقای ادیبی اصرار داشت که بنشینید ماشین تا سه ساعت دیگه می رسیم پاریس می روید دکتر ؟ اما نه من و نه دکتر به حرف این آقا اعتنایی نکردیم و بدستور پزشک هلی کوپتری آمد و پدر را بهمراه پزشک به نزدیکترین بیمارستان بردند و هر چه اصرار کردم که پدرم زبان فرانسه نمی داند من باید بهمراهش باشم ، موافقت نکردند ! پدر رفت و من و بچه ها با دلی پر خون و نگران و از طرفی ترس از اینکه با این آقا باید مابقی مسیر را طی می کردیم ، نا امیدانه و گریا ن و ترسان برای ادامه مسیر سوار ماشین شدیم ، دخترانم از ترس نفسهایشان در سینه حبس بود ، پسرم همان ادامه اسهال و استفراغ و گریه های پی در پی و اینبار دیگر پدر هم در کنارمان نبود که آقای راننده لا اقل دهانش را ببندد و آبش را بر سر رو بریزد و فقط گاز بدهد و برود ، با هر استفراغ و گریه ، رگبار فحشهای رکیک سرازیر میشد و من لال و مبهوت که گیر چنین فردی افتاده بودم ، تا پار یس ، بقول پدرم قیامتم را طی کردم ،
گاهی که باون روزها بر می گردم ، در مقایسه با مسیری که از تر کیه برای خروج از ایران بهمراه فرزندانم داشتم ، با خود می گویم عجب پوست کلفتی بودم من !!!
اما ، بعد از آنهم خم بابرو نیاوردم و این داستان را هم جزو رنج و دردی که مردم میهنم در مقابل جنایات آخوندهای ضد بشر تحمل می کردند و می کنند بجان خریدم و بمبارزه بر علیه ظلم و ستم و برای آزادی میهن ادامه داده و سر از پا نمی شناختم ، تا روزیکه متوجه شدم ، این ره که می روند به نا کجا آباد ست
پدر بعد از دو هفته به بیمارستانی در نزدیکی محل سکونتش انتقال یافت و بعد از تقریبا یکماه سلامتی نسبی خود را باز یافت البته با عواقب سکته و تحت درمان دائمی
متاسفانه این داستان و سمفونی یک نواخت همچنان ادامه دارد ،
رژیم حاکم بر ایران ، در بی عدالتی و خونخواری و هرج و مرج به حکومت قرون وسطایی ش ادامه می دهد ،
مجاهدین هم هواداران و نفراتشان را با پولهای باد آورده و ایجاد تظاهرات در کشورهای مختلف سر گرم می کنند
حدود چهار و یا پنج بعد از ظهر ، بدنهای خسته و کوفته و بی خوابمان را بدرون ماشین بردیم ، پدر در جلو و من بهمراه بچه ها در پشت ، از همان اولین لحظات این آقا شروع بریختن آب بر روی سر و صورتش کرد و تعادل خوبی برای رانندگی نداشت ، هر چند که برای مدت کوتاهی بر روی چمنها در همان اطراف دراز کشیده و استراحت کرده بود ، همانزمانی که ما ایستاده در صف تظاهرات بودیم ، از بخت بد فرزند کوچکم در اثر گرمای آنروز و ماندن زیر آفتاب سوزان و مسیر طولانی شبانه و بی خوابی ، دچار اسهال و استفراغ شد ! راننده با اینکه می دید که پسرم بیمار است و استفراغ می کند هیچ نوع کمکی و پیشنهادی ارائه نمی داد ، منهم برای مدتی در اوائل در خواستی نمی کردم که شاید خودش متوجه شده در محلی مناسب بایستد ، بعد چند بار با آرامی در خواست کردم که لطفا بایستید ، اما ایشان با پر خاشگری گفت نمیشه و باید هر چه زودتر به پاریس برسیم و هر چه بیشتر بسرعت می افزود و دیوانه وار رانندگی می کرد ، پدر از سمت راست ماشین دستش را به پشت و سمت من دراز کرد و تکان داد وقتی به صورتش نگاهی کردم دستش را بر روی دهانش گذاشته بود و بمن گفت که سکوت کن و هیچی نگو ، بعد از اینکه مسافتی زیاد را ادامه دادیم پدر اشاره کرد که حالش مناسب نیست و من از آقای ادیبی خواستم که بایستد ، بواقع از ترس میخکوب شده بودیم و پدر زبانش بند آمده بود ، شب و جاده و تاریکی و دره های گود مسیر ژنو و راننده ای بی صبر و بی ظرفیت و بی ادب ! تنها کارش گاز دادن به ماشین در سرعت ماگزیمم و ریختن آب بر سر و رویش که خوابش می آمد ، بالاخره بعد از چندین بار تمنا که پدر حال مناسبی ندارد و باید بایستد قبول کرد در مقابل کافه ای در مسیر ایست کنیم ، پیاده شدم و بلافاصله درب سمت پدر را باز کردم که پایین آید ، دستش را گرفتم ، ناگهان پدر گفت نمی توانم پیاده شوم سمت راست بدنم هیچ حسی ندارد ، و آقای ادیبی با دیدن چنین وضعی گفت بنشینید سریع خودمان را به پاریس برسانیم !؟اما من بدون توجه باو خودم را فوری به کافه رساندم و از رئیس کافه خواستم که برای پدر دکتر خبر کند ، خیلی سریع و دور از انتظار دکتر آمد ( شهر دیژون فرانسه ) بعد از معاینه کوتاهی گفت ک پدرتان سکته کرده و باید هر چه سریعتر به بیمارستان برسانیم ، و باز آقای ادیبی اصرار داشت که بنشینید ماشین تا سه ساعت دیگه می رسیم پاریس می روید دکتر ؟ اما نه من و نه دکتر به حرف این آقا اعتنایی نکردیم و بدستور پزشک هلی کوپتری آمد و پدر را بهمراه پزشک به نزدیکترین بیمارستان بردند و هر چه اصرار کردم که پدرم زبان فرانسه نمی داند من باید بهمراهش باشم ، موافقت نکردند ! پدر رفت و من و بچه ها با دلی پر خون و نگران و از طرفی ترس از اینکه با این آقا باید مابقی مسیر را طی می کردیم ، نا امیدانه و گریا ن و ترسان برای ادامه مسیر سوار ماشین شدیم ، دخترانم از ترس نفسهایشان در سینه حبس بود ، پسرم همان ادامه اسهال و استفراغ و گریه های پی در پی و اینبار دیگر پدر هم در کنارمان نبود که آقای راننده لا اقل دهانش را ببندد و آبش را بر سر رو بریزد و فقط گاز بدهد و برود ، با هر استفراغ و گریه ، رگبار فحشهای رکیک سرازیر میشد و من لال و مبهوت که گیر چنین فردی افتاده بودم ، تا پار یس ، بقول پدرم قیامتم را طی کردم ،
گاهی که باون روزها بر می گردم ، در مقایسه با مسیری که از تر کیه برای خروج از ایران بهمراه فرزندانم داشتم ، با خود می گویم عجب پوست کلفتی بودم من !!!
اما ، بعد از آنهم خم بابرو نیاوردم و این داستان را هم جزو رنج و دردی که مردم میهنم در مقابل جنایات آخوندهای ضد بشر تحمل می کردند و می کنند بجان خریدم و بمبارزه بر علیه ظلم و ستم و برای آزادی میهن ادامه داده و سر از پا نمی شناختم ، تا روزیکه متوجه شدم ، این ره که می روند به نا کجا آباد ست
پدر بعد از دو هفته به بیمارستانی در نزدیکی محل سکونتش انتقال یافت و بعد از تقریبا یکماه سلامتی نسبی خود را باز یافت البته با عواقب سکته و تحت درمان دائمی
متاسفانه این داستان و سمفونی یک نواخت همچنان ادامه دارد ،
رژیم حاکم بر ایران ، در بی عدالتی و خونخواری و هرج و مرج به حکومت قرون وسطایی ش ادامه می دهد ،
مجاهدین هم هواداران و نفراتشان را با پولهای باد آورده و ایجاد تظاهرات در کشورهای مختلف سر گرم می کنند
❤5👎2🥴1
همگان هم می دانند که ، نه رژیم باین زودی ها رفتنیست و نه مجاهدین بر مسند قدرت خواهند نشست ،
در این میان جهانخواران با سوئ استفاده ماکزیمم ، برای نگهداشتن هر چه بیشتر رژیم از مجاهدین بعنوان کارت روی میز استفاده می کنند ،
قبل از کنفرانس ورشو ، برای بیشتر دوشیدن دار و ندار ایران و ایرانی و سر پا نگهداشتن رژیم ضد بشری ، همین کارت سوخته را روی میز مذاکره با رژیم می گذارند و با دادن اجازه برای تظاهرات در ورشو و پاریس به اهدافشان میرسند ،
از طرفی هم مجاهدین با فرصت طلبی کامل از شرایط در خیانهای پاریس و تظاهراتشان ، شعار ( خلق جهان بداند مسعود رهبر ماست ) را تکرار می کنند ، غافل از اینکه ، کو مسعود و کو رهبر !؟
#عفت_اقبال
#علی_مقصودی.
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
در این میان جهانخواران با سوئ استفاده ماکزیمم ، برای نگهداشتن هر چه بیشتر رژیم از مجاهدین بعنوان کارت روی میز استفاده می کنند ،
قبل از کنفرانس ورشو ، برای بیشتر دوشیدن دار و ندار ایران و ایرانی و سر پا نگهداشتن رژیم ضد بشری ، همین کارت سوخته را روی میز مذاکره با رژیم می گذارند و با دادن اجازه برای تظاهرات در ورشو و پاریس به اهدافشان میرسند ،
از طرفی هم مجاهدین با فرصت طلبی کامل از شرایط در خیانهای پاریس و تظاهراتشان ، شعار ( خلق جهان بداند مسعود رهبر ماست ) را تکرار می کنند ، غافل از اینکه ، کو مسعود و کو رهبر !؟
#عفت_اقبال
#علی_مقصودی.
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
Telegram
شب نشيني هالو
اينجا برای اشتراك مطالب جالبیست كه دوستان برايم میفرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفلها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفلها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
👍7❤1
یادداشت دکتر تورج دریایی، رئیس دائرهالمعارف ایرانیکا و رئیس دپارتمان باستان شناسی دانشگاه کالیفرنیا .
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
😐4🤔2❤1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تحلیل دکتر حسام نوذری از جنگ.
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👏7👌1💯1💔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
چرا دیگر پهلوی» نماینده من نیست؟
این ویدیو شرح تجربه ی مستقیم من از سالها همکاری تلاش برای سازماندهی و در نهایت مواجهه با جریانی است که به جای سرنگونی» بر «بازتولید دیکتاتوری» و «تخریب متخصصان» و «جامعه مدنی» و «آزادی خواهی تمرکز کرده است. ایران ملک شخصی کسی نیست.
#پاینده_ایران_و_ایرانی
عباس منصوریان.
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
این ویدیو شرح تجربه ی مستقیم من از سالها همکاری تلاش برای سازماندهی و در نهایت مواجهه با جریانی است که به جای سرنگونی» بر «بازتولید دیکتاتوری» و «تخریب متخصصان» و «جامعه مدنی» و «آزادی خواهی تمرکز کرده است. ایران ملک شخصی کسی نیست.
#پاینده_ایران_و_ایرانی
عباس منصوریان.
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍15❤1👏1👌1
Forwarded from United for Iran - Australia
روزنامهی تایمز اسرائیل:
هنوز در جستجوی رهبر بعدی ایران؛ ترامپ: «شاهزادهی بازنده» گزینه نیست
سهشنبه، ۲۴ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۴:۴۳ بعدازظهر
در حالی که دولت رئیسجمهور ایالات متحده دونالد ترامپ هنوز در حال جستجوی رهبری است که بتواند با او در ایران همکاری کند، یک چیز وجود دارد که مقامات آمریکایی ظاهراً از آن کاملاً مطمئن هستند: پسر تبعیدی شاه سابق ایران گزینهٔ مناسبی نیست.
ترامپ چندین بار پتانسیل رضا پهلوی را به عنوان رهبر پس از جنگ ایران کماهمیت جلوه داده است، به این دلیل که او از کودکی در خارج از کشور زندگی کرده و دیگر در ایران نبوده. در عوض، او گفته است که ترجیح میدهد کسی را از داخل ایران پیدا کند که حاضر به همکاری با آمریکا باشد، همانطور که واشنگتن با معاون رئیسجمهور ونزوئلا، دلسی رودریگز، عمل کرد. ایالات متحده اخیراً چشم خود را به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران دوخته است، هرچند او به عنوان فردی بسیار نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دیده میشود و بنابراین بعید است که به خواستههای واشنگتن تن دهد.
در مورد پسر شاه سابق، یک مقام آمریکایی به سایت خبری Politico میگوید: «حالا آیا باید رضا پهلوی را بگذاریم؟ خدایا، نه… او خارج از کشور بزرگ شده. این آخرین چیزی است که میخواهید آنجا نصب کنید. این یعنی آشوب.»
یک مقام آمریکایی دوم نیز به این سایت تأیید کرده که پهلوی «روی میز نیست».
مجله نیویورکر فاش کرده که ترامپ و دستیارانش به پهلوی لقب «شاهزادهی بازنده» دادهاند.
لینک مقاله:
https://www.timesofisrael.com/liveblog_entry/still-searching-for-next-iranian-leader-trump-said-certain-loser-prince-shah-not-an-option/
https://t.me/United_for_Iran_Australia
هنوز در جستجوی رهبر بعدی ایران؛ ترامپ: «شاهزادهی بازنده» گزینه نیست
سهشنبه، ۲۴ مارس ۲۰۲۶، ساعت ۴:۴۳ بعدازظهر
در حالی که دولت رئیسجمهور ایالات متحده دونالد ترامپ هنوز در حال جستجوی رهبری است که بتواند با او در ایران همکاری کند، یک چیز وجود دارد که مقامات آمریکایی ظاهراً از آن کاملاً مطمئن هستند: پسر تبعیدی شاه سابق ایران گزینهٔ مناسبی نیست.
ترامپ چندین بار پتانسیل رضا پهلوی را به عنوان رهبر پس از جنگ ایران کماهمیت جلوه داده است، به این دلیل که او از کودکی در خارج از کشور زندگی کرده و دیگر در ایران نبوده. در عوض، او گفته است که ترجیح میدهد کسی را از داخل ایران پیدا کند که حاضر به همکاری با آمریکا باشد، همانطور که واشنگتن با معاون رئیسجمهور ونزوئلا، دلسی رودریگز، عمل کرد. ایالات متحده اخیراً چشم خود را به محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران دوخته است، هرچند او به عنوان فردی بسیار نزدیک به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی دیده میشود و بنابراین بعید است که به خواستههای واشنگتن تن دهد.
در مورد پسر شاه سابق، یک مقام آمریکایی به سایت خبری Politico میگوید: «حالا آیا باید رضا پهلوی را بگذاریم؟ خدایا، نه… او خارج از کشور بزرگ شده. این آخرین چیزی است که میخواهید آنجا نصب کنید. این یعنی آشوب.»
یک مقام آمریکایی دوم نیز به این سایت تأیید کرده که پهلوی «روی میز نیست».
مجله نیویورکر فاش کرده که ترامپ و دستیارانش به پهلوی لقب «شاهزادهی بازنده» دادهاند.
لینک مقاله:
https://www.timesofisrael.com/liveblog_entry/still-searching-for-next-iranian-leader-trump-said-certain-loser-prince-shah-not-an-option/
https://t.me/United_for_Iran_Australia
❤13👍8😁4👌2👎1
Forwarded from United for Iran - Australia
نتبلاکس، نهاد ناظر بر اینترنت میگوید قطعی اینترنت در ایران وارد بیستوششمین روز شده و از ۶۰۰ ساعت گذشته است؛ وضعیتی که دسترسی شهروندان به اطلاعات و ارتباط با جهان خارج را بهشدت محدود کرده است.
همزمان، گزارشهای مستقل از داخل کشور از ادامه حملات گسترده خبر میدهند. خبرگزاری هرانا در ۲۴ ساعت گذشته دستکم ۱۰۸ حمله در ۱۰ استان را ثبت کرده؛ حملاتی که تنها در یک روز به کشته و زخمی شدن دهها نفر، از جمله غیرنظامیان، انجامیده است.
در میان استانها، اصفهان و خوزستان بیشترین حملات را تجربه کردهاند و #تهران نیز برای نخستین بار در میان سه استان اول قرار گرفته است.
بر اساس دادههای تجمیعی از آغاز درگیریها، صدها شهروند غیرنظامی، از جمله صدها کودک، جان خود را از دست دادهاند.
با این حال، به دلیل محدودیت دسترسی، اختلال اینترنت و شرایط امنیتی، این آمار میتواند کمتر از واقعیت باشد.
در کنار اهداف نظامی، گزارشهایی از آسیب به مناطق مسکونی، تاسیسات شهری و زیرساختهای حیاتی نیز منتشر شده است.
در شرایطی که ارتباطات محدود شده و اطلاعات بهسختی از کشور خارج میشود، آنچه ثبت شده تنها بخشی از واقعیت #جنگ است.
@dw_persian
https://t.me/United_for_Iran_Australia
همزمان، گزارشهای مستقل از داخل کشور از ادامه حملات گسترده خبر میدهند. خبرگزاری هرانا در ۲۴ ساعت گذشته دستکم ۱۰۸ حمله در ۱۰ استان را ثبت کرده؛ حملاتی که تنها در یک روز به کشته و زخمی شدن دهها نفر، از جمله غیرنظامیان، انجامیده است.
در میان استانها، اصفهان و خوزستان بیشترین حملات را تجربه کردهاند و #تهران نیز برای نخستین بار در میان سه استان اول قرار گرفته است.
بر اساس دادههای تجمیعی از آغاز درگیریها، صدها شهروند غیرنظامی، از جمله صدها کودک، جان خود را از دست دادهاند.
با این حال، به دلیل محدودیت دسترسی، اختلال اینترنت و شرایط امنیتی، این آمار میتواند کمتر از واقعیت باشد.
در کنار اهداف نظامی، گزارشهایی از آسیب به مناطق مسکونی، تاسیسات شهری و زیرساختهای حیاتی نیز منتشر شده است.
در شرایطی که ارتباطات محدود شده و اطلاعات بهسختی از کشور خارج میشود، آنچه ثبت شده تنها بخشی از واقعیت #جنگ است.
@dw_persian
https://t.me/United_for_Iran_Australia
💔6👌1
Forwarded from تریبون آزاد|تلویزیون زن زندگی آزادی (wlftvc)
در پاسخ به نوشتهی آقای منوچهر برومند، که دیدگاه خود را دربارهی «توان پدافندی ایران» مطرح کردهاند، این توضیح و جوابیه را ارائه میدهم:
متن آقای منوچهر برومند:
تمامیت ارضی، سعادت ملت و آزادی ایران در گرو آن است که توان پدافندی کشور برقرار باشد. اگر توان رزمی و پدافندی ایران فروبپاشد، ایرانی هم باقی نخواهد ماند. وضع اقتصادی و اجتماعی مردم اجازه نمیدهد که اوضاع در مسیر گذشته ادامه یابد. آزادی حتمی است، اما اسرائیل و آمریکا و جهان باید بدانند که سرسختی، وطنخواهی و ظرفیت رزمی ایران اجازه نمیدهد لقمهی چرب ایران بهسادگی از گلوی کسی پایین برود.
منوچهر برومند
پاسخ من به ایشان:
سخن گفتن از «توان پدافندی ایران» در حالیست که کشور عملاً از هرگونه قدرت دفاعی مستقل محروم است. نه آسمانش امن است، نه مرزهایش، و نه مردمانش احساس امنیت میکنند. هر روز پهپادها و موشکها به خاک ایران تجاوز میکنند، بیآنکه کوچکترین واکنش مؤثری از سامانههای دفاعی دیده شود.
کدام پدافند؟ ایرانی که مردمش در برابر تهدیدهای خارجی بیپناه ماندهاند و هیچ پناهگاه یا حمایت واقعی ندارند، چگونه میتواند از «قدرت دفاع ملی» سخن بگوید؟ واقعیت این است که ساختار پوسیده و فاسدی بر ارتش و سپاه سایه انداخته که آنان را از مأموریت ملی خود جدا و به ابزار حفظ بقای رژیمی ضدایرانی تبدیل کرده است.
آقای برومند و همفکرانشان، که سالها با سکوت و مدارا در برابر این رژیم رفتار کردند، باید از خود بپرسند چه کسانی مسئول نابودی دفاع ملی ایراناند؟ آنان که به بهانهی ترس از «دشمن خارجی»، چشم بر دشمن داخلی بستند، راه سقوط توان دفاعی کشور را هموار کردند.
امروز ایران نه با شعار «توان پدافندی»، بلکه با بازسازی یک نظام دفاع ملیِ مردمی و مستقل از استبداد حاکم میتواند از خود دفاع کند. دفاع واقعی زمانی معنا دارد که ملت آزاد باشد، نه زمانی که ارتش و سپاه در خدمت بقای یک نظام فاسد قرار دارند.
🗣ارتباط با ما:
@wlftvopch
@wlftvch |تریبون آزاد
متن آقای منوچهر برومند:
تمامیت ارضی، سعادت ملت و آزادی ایران در گرو آن است که توان پدافندی کشور برقرار باشد. اگر توان رزمی و پدافندی ایران فروبپاشد، ایرانی هم باقی نخواهد ماند. وضع اقتصادی و اجتماعی مردم اجازه نمیدهد که اوضاع در مسیر گذشته ادامه یابد. آزادی حتمی است، اما اسرائیل و آمریکا و جهان باید بدانند که سرسختی، وطنخواهی و ظرفیت رزمی ایران اجازه نمیدهد لقمهی چرب ایران بهسادگی از گلوی کسی پایین برود.
منوچهر برومند
پاسخ من به ایشان:
سخن گفتن از «توان پدافندی ایران» در حالیست که کشور عملاً از هرگونه قدرت دفاعی مستقل محروم است. نه آسمانش امن است، نه مرزهایش، و نه مردمانش احساس امنیت میکنند. هر روز پهپادها و موشکها به خاک ایران تجاوز میکنند، بیآنکه کوچکترین واکنش مؤثری از سامانههای دفاعی دیده شود.
کدام پدافند؟ ایرانی که مردمش در برابر تهدیدهای خارجی بیپناه ماندهاند و هیچ پناهگاه یا حمایت واقعی ندارند، چگونه میتواند از «قدرت دفاع ملی» سخن بگوید؟ واقعیت این است که ساختار پوسیده و فاسدی بر ارتش و سپاه سایه انداخته که آنان را از مأموریت ملی خود جدا و به ابزار حفظ بقای رژیمی ضدایرانی تبدیل کرده است.
آقای برومند و همفکرانشان، که سالها با سکوت و مدارا در برابر این رژیم رفتار کردند، باید از خود بپرسند چه کسانی مسئول نابودی دفاع ملی ایراناند؟ آنان که به بهانهی ترس از «دشمن خارجی»، چشم بر دشمن داخلی بستند، راه سقوط توان دفاعی کشور را هموار کردند.
امروز ایران نه با شعار «توان پدافندی»، بلکه با بازسازی یک نظام دفاع ملیِ مردمی و مستقل از استبداد حاکم میتواند از خود دفاع کند. دفاع واقعی زمانی معنا دارد که ملت آزاد باشد، نه زمانی که ارتش و سپاه در خدمت بقای یک نظام فاسد قرار دارند.
🗣ارتباط با ما:
@wlftvopch
@wlftvch |تریبون آزاد
👍8❤4👎1
Forwarded from تریبون آزاد|تلویزیون زن زندگی آزادی (wlftvc)
📅 گزارش خبری –چهارم فروردین ۱۴۰۵
📺 تلویزیون زن، زندگی، آزادی – تریبون آزاد
🔴 بحران در زندان اوین
🔴 ابر سمی بر فراز تهران
🔴 اروپا در تماس با ایران
🔴 روسیه آماده میانجیگری
🔴 تعویق حمله به زیرساخت انرژی
🔴 تکذیب مذاکره با آمریکا
🔴 زهرا حجت در بازداشت
🔴 تعلیق پروازهای لوفتهانزا
🔴 انتقال هواپیماهای قطر ایرویز
ادامه حملات در شهرهای ایران
🗣 ارتباط با ما:
@wlftvopch
@wlftvch |تریبون آزاد
https://youtu.be/cMGzQhKck0g?si=OGVwleua6haBmzeT
📺 تلویزیون زن، زندگی، آزادی – تریبون آزاد
🔴 بحران در زندان اوین
🔴 ابر سمی بر فراز تهران
🔴 اروپا در تماس با ایران
🔴 روسیه آماده میانجیگری
🔴 تعویق حمله به زیرساخت انرژی
🔴 تکذیب مذاکره با آمریکا
🔴 زهرا حجت در بازداشت
🔴 تعلیق پروازهای لوفتهانزا
🔴 انتقال هواپیماهای قطر ایرویز
ادامه حملات در شهرهای ایران
🗣 ارتباط با ما:
@wlftvopch
@wlftvch |تریبون آزاد
https://youtu.be/cMGzQhKck0g?si=OGVwleua6haBmzeT
YouTube
گزارش روز ۴ فروردین ۱۴۰۵
❤8
Forwarded from تریبون آزاد|تلویزیون زن زندگی آزادی (wlftvc)
🔴در بحبوحه شایعات مربوط به مذاکرات ایالات متحده - ایران، چارچوب ادعایی یک توافق مطرح شد که شامل موارد زیر است:
- ایران قابلیتهای هستهای موجود را برخواهد چید
- ایران متعهد میشود که هرگز به دنبال سلاحهای هستهای نرود
- هیچ غنیسازی در خاک ایران انجام نخواهد شد
- تمام مواد غنیشده موجود به آژانس بینالمللی انرژی اتمی تحویل داده خواهد شد
- تأسیسات نطنز، اصفهان و فردو از رده خارج و نابود خواهند شد
- به آژانس بینالمللی انرژی اتمی دسترسی و نظارت کامل در ایران داده خواهد شد
- ایران الگوی نیابتی خود را کنار خواهد گذاشت
- ایران تأمین مالی، هدایت و تسلیح نیروهای نیابتی در منطقه را متوقف خواهد کرد
- تنگه هرمز به عنوان یک منطقه دریایی آزاد باز خواهد ماند
- برنامه موشکی ایران باید از نظر برد و کمیت محدود شود
- استفاده آینده از موشکها به دفاع از خود محدود خواهد شد
در عوض:
- تمام تحریمهای ایران لغو خواهد شد
- ایالات متحده به ایران در توسعه یک برنامه هستهای غیرنظامی برای تولید برق در نیروگاه هستهای بوشهر کمک خواهد کرد
- مکانیسم "بازگشت سریع" برای اعمال مجدد تحریمها حذف خواهد شد
بسیار بعید است که ایران با این موارد موافقت کند
🗣 ارتباط با ما:
@wlftvopch
@wlftvch |تریبون آزاد
- ایران قابلیتهای هستهای موجود را برخواهد چید
- ایران متعهد میشود که هرگز به دنبال سلاحهای هستهای نرود
- هیچ غنیسازی در خاک ایران انجام نخواهد شد
- تمام مواد غنیشده موجود به آژانس بینالمللی انرژی اتمی تحویل داده خواهد شد
- تأسیسات نطنز، اصفهان و فردو از رده خارج و نابود خواهند شد
- به آژانس بینالمللی انرژی اتمی دسترسی و نظارت کامل در ایران داده خواهد شد
- ایران الگوی نیابتی خود را کنار خواهد گذاشت
- ایران تأمین مالی، هدایت و تسلیح نیروهای نیابتی در منطقه را متوقف خواهد کرد
- تنگه هرمز به عنوان یک منطقه دریایی آزاد باز خواهد ماند
- برنامه موشکی ایران باید از نظر برد و کمیت محدود شود
- استفاده آینده از موشکها به دفاع از خود محدود خواهد شد
در عوض:
- تمام تحریمهای ایران لغو خواهد شد
- ایالات متحده به ایران در توسعه یک برنامه هستهای غیرنظامی برای تولید برق در نیروگاه هستهای بوشهر کمک خواهد کرد
- مکانیسم "بازگشت سریع" برای اعمال مجدد تحریمها حذف خواهد شد
بسیار بعید است که ایران با این موارد موافقت کند
🗣 ارتباط با ما:
@wlftvopch
@wlftvch |تریبون آزاد
❤7👍2🥰1🥴1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بهنام الفیده ، زندانی سیاسی سابق اهل انزلی
امروز از کمپ دیپورتی شهر وان بعد از گذشت ۸ ماه آزاد شد
او از دوستان خود و کسانی که صداش بودند تشکرکرد. ..
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
امروز از کمپ دیپورتی شهر وان بعد از گذشت ۸ ماه آزاد شد
او از دوستان خود و کسانی که صداش بودند تشکرکرد. ..
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍14❤3👎1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این ۵ دقیقه و خردهای، شاید شرافتمندانهترین چیزی بوده که از این شبکه دیدهام.
"جنگ درخواستی نداریم...منوی رستوران نیست...که بگوییم نیمپز میخواهیم، برشته میخواهیم...نه...همهاش با هم است."
آفرین محمد رهبر.
چرخش مواضع اینترنشنال این روزها کاملن مشهود است .
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
"جنگ درخواستی نداریم...منوی رستوران نیست...که بگوییم نیمپز میخواهیم، برشته میخواهیم...نه...همهاش با هم است."
آفرین محمد رهبر.
چرخش مواضع اینترنشنال این روزها کاملن مشهود است .
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍18❤3😐2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ملت بدوین دارن پست تقسیم میکنن، جا نمونین.
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
🥴7❤1👍1🔥1
مراد ویسی وقتی نون خور سپاه بود.
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
#زن_زندگی_آزادی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
T.me/sh_n_halloo
👍10👌1🥴1