شب نشيني هالو
29.4K subscribers
17.3K photos
31.1K videos
220 files
38.3K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
میرحسین موسوی و عباس عبدی، دو تقویم سیاسی متفاوت: حصر سیاسی موسوی و حصر تحلیلی عبدی

بیانیه مهندس میرحسین موسوی پس از انتشار، بار دیگر فضای سیاست ایران را به جنب‌وجوش انداخت. بیانیه‌ای که نه فقط موضع‌گیری‌ای تازه بود، بلکه تلاشی برای بازتعریف سیاست در افقی نو. اما واکنش‌ها به آن، به‌ویژه از سوی چهره‌هایی مانند عباس عبدی، نشان داد که حتی در میان روشنفکران سیاسی، شکاف بین «واقع‌گرایی محافظه‌کارانه» و «آینده‌نگری جسورانه» همچنان پابرجاست. نقدهای آقای عبدی، اگرچه در ظاهر از سر دلسوزی است، اما در عمق خود، حامل همان نگاه محتاطی است که سیاست را تنها در مرزهای ممکنات فعلی تعریف می‌کند. در این نوشته، به بررسی سه محور انتقادی عبدی می‌پردازیم و نشان می‌دهیم که چرا این نگاه، در فهم گفتمان موسوی، دچار خطای تحلیل است.
یکی از محوری‌ترین نقدهای عباس عبدی به بیانیه موسوی، زمان انتشار آن است: به‌زعم او، بیانیه دیر آمده و به‌موقع نیست. اما مگر همیشه زود گفتن، به معنای درست گفتن است؟ گاهی، تأخیر، نشانه‌ی احتیاط نیست؛ نشان بلوغ است. در دنیای سیاست، زمان‌بندی صرفاً یک عنصر تکنیکی نیست، بلکه بخشی از استراتژی است.
موسوی، برخلاف بسیاری از سیاست‌ورزان بیانیه‌ساز، زمانی سخن گفت که افکار عمومی به درجه‌ای از بلوغ رسیده بود، که بتواند حرف‌های او را نه به‌عنوان اعتراضِ روزمره، بلکه به‌مثابه پیشنهادِ نقشه راهی برای دوران گذار بفهمد. آنچه عبدی آن را «تأخیر» می‌نامد، در واقع، چیزی نیست جز به‌هنگامی استراتژیک. عبدی بیانیه را دیر می‌داند، چون همچنان با ساعت رسمی «توازن قوای موجود» تحلیل می‌کند. اما موسوی، با زمانِ مردم سخن گفت. و این، دو تقویم متفاوت است.
نقد دوم عبدی آن است که بیانیه، بیش از حد جامع است و موضوعات را درهم آمیخته. این نقد، اگرچه در نگاه اول منطقی به‌نظر می‌رسد، اما ریشه در رویکردی دارد که می‌خواهد سیاست را به فهرست‌وارگی تقلیل دهد: این هفته فقط درباره‌ی اقتصاد بنویس، آن یکی هفته درباره‌ی حجاب، هفته بعد درباره‌ی سیاست خارجی. اما جامعه ایران، انبارهای جدا از هم نیست. آنچه امروز در اقتصاد می‌گذرد، ریشه در ساختار حقوقی و سیاسی دارد؛ و بحران حجاب، بی‌ارتباط با نظام توزیع قدرت نیست. موسوی، با ارائه یک بیانیه جامع، در واقع، نقشه‌ای کلی از یک بحران درهم‌تنیده را ترسیم کرده است.
پرهیز از جامع‌نگری، گرچه تحلیل را ساده‌تر می‌کند، اما راهی برای مواجهه واقعی با بحران‌های ساختاری نیست. تحلیل‌گری که از کل‌نگری گریزان است، شاید مخاطب بیشتری بیابد، اما از پاسخ‌گویی به پیچیدگی‌های جامعه ناتوان می‌ماند. عبدی بیانیه را آشفته می‌بیند، چون با عینک تفکیک تکنوکراتیک به آن می‌نگرد. اما در سیاستی که با بحران مشروعیت، فروپاشی نهادی و شکاف نسلی روبه‌روست، چاره‌ای جز نگاه کلان نیست.
سومین انتقاد عبدی به موسوی، پیشنهاد رفراندوم و تشکیل مجلس مؤسسان است. او این پیشنهاد را "سالبه به انتفای موضوع" می‌نامد و در عوض، خواهان نشان دادن «اراده اصلاح از سوی حکومت» است. اما کدام حکومت؟ آیا هنوز باید چشم به راه اصلاح‌طلبی در ساختاری بود که اساساً برای اصلاح‌ناپذیری طراحی شده؟ پیشنهاد موسوی، در حقیقت، از آن‌جایی نشأت می‌گیرد که دیگر نمی‌توان مشکلات امروز را با ابزار دیروز حل کرد.
رفراندوم و مجلس مؤسسان، ولو ناممکن در کوتاه‌مدت، گشودن پنجره‌ای است رو به آینده. آن‌که فقط با مترِ «امکان‌پذیری موجود» سیاست‌ورزی می‌کند، تحلیل‌گر نیست، کارمند دفتر وضعیت فعلی است. سیاست، صرفاً مهندسی واقعیت نیست، بلکه افق‌سازی نیز هست. آنچه عبدی، خواسته‌ای غیرعملی می‌خواند، می‌تواند در چشم تاریخ، نقطه آغاز یک تغییر بنیادین باشد.
بیانیه موسوی، حتی اگر کامل و بی‌نقص نباشد، جرأت بازتعریف گفتمان را دارد. در جهانی که تحلیل‌گران، منتظر دستورالعمل از بالادست‌اند، کسی که از درون حصر، افقی نو می‌گشاید، سزاوار تحسین است نه تخریب. نقد عباس عبدی، فراتر از اختلاف‌نظر، حامل نوعی ایستادگی در برابر هر تحولِ بیرون از چهارچوب‌های رسمی است. گویی تحلیل‌گر باید تنها در صورتی از تغییر سخن بگوید که از قبل، اجازه آن صادر شده باشد.
بیایید این‌گونه نیندیشیم. سیاست، دفتر ثبت احتیاط‌ها نیست؛ میدان آزمون جسارت‌هاست. بیانیه موسوی را نه به‌عنوان پایان، بلکه آغازی دوباره برای تفکر مستقل ببینیم. آن را با متر تحلیل‌های خنثی نسنجیم؛ بلکه با نگاه به افق‌هایی که می‌تواند بگشاید.

#حمید_آصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
👍2822👎6🥴6👏1
⚡️ترانه علیدوستی در مستند «ترانه»؛ ستاره‌ای که از زیبایی مأذون به زنی بی‌اجازه تبدیل شد.


⚡️روایت زنی که پوستش رفت اما صدایش ماند، و با یک جمله تاریخ سینمای ایران را خط‌کشی کرد: دیگر باحجاب بازی نخواهم کرد


✍️ تاریخ از لحظه‌هایی ساخته می‌شود که انسان تصمیم می‌گیرد شبیه خودش باشد. ترانه علیدوستی آن لحظه را انتخاب کرد؛ نه روی فرش قرمز و زیر نور فلاش‌ها، بلکه در خانه‌ای ساده، روبه‌روی دوربینی بی‌تکلف. بعد از سالی که از آینه گریخته بود، با پوستی که ریخته بود و چهره‌ای که بازگشتش نامعلوم بود، با یک جمله همه چیز را خط‌کشی کرد: «در هیچ شرایطی باحجاب بازی نخواهم کرد.» این جمله فقط موضع شخصی نیست؛ اعلام استقلال نسل زنی است که سال‌ها بدنش میدان کنترل سیاسی بود.
✍️ ترانه نه قهرمان افسانه‌ای است و نه ستاره محافظه‌کار. او بدون فرار به غرب و بدون التماس برای بازگشت، تصمیم گرفت حتی بدون نقش هم نقش‌آفرین بماند. اسطوره از همین خاکستر معمولی بودن برمی‌خیزد. او در مستند «ترانه»، از بازداشت مقابل چشم دخترش گفت؛ از سرود زندانیان در انفرادی، از بیماری خودایمنی که پوستش را برد و او را از خودش غریبه کرد. اما بازگشت—با صورتی شاید ناآشنا‌تر اما با صدایی رساتر. جامعه‌ای که زن را سال‌ها به سکوت، حجاب، مطیع بودن و زیبایی بی‌خطر فرمان داد، حالا زنی را می‌بیند که زخم‌دار اما ایستاده است.
✍️ تصمیم او فقط درباره پوشش نیست؛ درباره مالکیت بدن است. یعنی بدنش را معامله نمی‌کند، نقش نمی‌گیرد به قیمت پنهان‌کاری. او نگفت «نمی‌توانم»، گفت «نمی‌خواهم»—و این فعل، تاریخ را تغییر می‌دهد. این انتخاب فرهنگی‌ست نه فردی؛ صدای جمعی که از گلوی یک زن بیرون می‌آید. ترانه اکنون «روایت» است؛ و گاه روایت‌ها ماندگارتر از رهبران می‌مانند.
✍️ او چهره جنبش «زن، زندگی، آزادی» نیست، اما وجه انسانی‌اش بازتاب آن است. نسل او تحت سانسور و تحقیر رشد کرد اما تسلیم نشد. مرگ مهسا امینی لحظه‌ای بود که خیابان‌ها فریاد شدند و اکنون این مستند لحظه دیگری‌ست که تاریخ مکث می‌کند. ترانه داستانش را با شجاعت باز کرد—نه برای ترحم که برای نشان دادن هزینه زن بودن در ایران. از پوستش گفت، از ناپدید شدن تصویر خودش در آینه، از مادر بودن در کشوری که مادران را زندانی می‌کند.
✍️ سال‌ها سینمای ایران زن مجاز ساخت؛ معتدل، پوشیده، مطیع. اما ترانه گفت: نقشی که زن را پنهان کند، دیگر نقش من نیست. او بازیگری را ترک نکرد؛ نقش تحمیلی را ترک کرد. آنجا هنر از سرگرمی به تاریخ بدل می‌شود. امروز او سرمایه اجتماعی است، نه فقط ستاره سینما. جامعه‌ای که قهرمانانش را تبعید می‌کند، روزی برای بازگشتشان فرش آزادی پهن خواهد کرد.
✍️ ترانه آینه ماست. زن ایرانی را نشان می‌دهد که نه به قدرت آویزان است، نه به سانسور مدیون، نه گرفتار عقده قربانی‌گری؛ بلکه انسانی کامل است با حق انتخاب. روزی تهران دوباره نام او را خواهد دید؛ نه لزوماً روی پرده، بلکه به‌عنوان کسی که نترسید. نسلی تازه وقتی نامش را بشنود شاید نگوید «بازیگر فروشنده»، بلکه بگوید: «زنی که گفت نه—و فرهنگ گفت بله.»
✍️ ترانه نه نخستین زن شجاع این سرزمین است و نه آخرین. اما یکی از شفاف‌ترین صداهاست. او نه از قهرمانی گفت نه از مظلومیت؛ از انتخاب و آزادی گفت. درباره حجاب نگفت، درباره حق تصمیم‌گیری گفت. ما درباره او می‌نویسیم زیرا تاریخ نام کسانی را نگه می‌دارد که گفتند: «من خودم هستم.» اگر این متن روزی در لابه‌لای آرشیوها بماند، یادگارش این جمله باشد: ترانه علیدوستی هنر نبود—آینه بود. و آینه‌ها را نمی‌توان توقیف کرد.

#حمید_آصفی

https://t.me/hamidasefichannel2

صفحه یوتیوب
https://youtube.com/@hamidasefi-mf3jo
83💯9👍7👎6😁4