This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حسن یک، حسن دو، حسن سه، حسن دنده به دنده، حسن بشقاب پرنده👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
جناب عالیپیام عزیز،
بعد خواندن مطلب شما درمورد تخمین جمعیت بهشت ودوزخ !!!یقین پیدا کردم که بنده هم خدارو شکر از ساکنین دوزخ هستم ،همانطور که در مقایسه بینِ حوریانِ "سیمین تن " وچشمه شرابهایِ" مرد افکن" بهشت ،با قیرِ مذاب وعقربهای ۷سر جهنم بودم،به فکرم رسید اگر یکی از ایرانیانِ دوزخی "خودکشی" شود، در چاه ویل خواهد افتاد؟ یا به درک میرود؟ که بخواب رفتم ...
در کابوس دیدم
جمعیتی عظیم و پریشان از آدمیانِ مُرده در صف های طویل بی نظم وقاعده ایستاده اند در هیاهویشان میشنیدم که از وعده های انتخاباتی و جریان سیاسی وفریفتن وگول خوردن چیزهایی میگویند .
از زنی که تکه کفنِ سفیدی بر چوب کرده ودر هوا میچرخاند پرسیدم این صف دلار است؟؟
که چشمم به شما افتاد، دیباچه اشعارتان زیر بغل وبا کفن نیمدار صف مردم را میشکافتید وجلو میرفتید بادیگاردهایتان به مردم تشر میزدند که چی فکر کردین؟؟ اقای عالیپیام و دروغ ؟ایشون که وعده بهشت بهتون نداده بود ...
نوید جهنم داده، الانم خودش کارو درست میکنه میرین سر زندگیتون ، فقط راه بدین زود برسه جلوی صف ...
خلاصه رفتید تا رسیدید جلوی دو مامور غضبناک که هرکدام یک اژدها بجای نیزه در دست داشتند ماموران ورود به جهنم بودند . سلام بلندی کردید وگفتید من عالیپیام مشهور به ......
طرف نگذاشت معرفی تمام بشود و با لهجه لاتی ولی محترمانه ،گفت هرکی هستی باش ،اینجا دنیا نیست که مقام وپول وشهرت کارگشا باشه، اگر اومدی زودتر بری جهنم هیچ راهی نداره تقاضا زیاده باید صبر کنی تا نوبتت بشه
فقط کسانی میتونن زودتر برن که دستنوشته با مُهرِ آتشین از خودِ "جنابِ ابلیس" داشته باشندوسر اژدها رو بطرفی نشونه گرفت وگفت اون ساختمان که مثل ساختمون پلاسکوی آتش گرفته هست رو میبینی ؟؟اون مقر وجایگاه جناب ابلیس هست
البته اونجاهم باید هزاران سال زمینی در صف باشی ولی تنها راه ورودِ بدونِ نوبت همین هست وبس ... و زیر لب به مامور کناری گفت این ایرانیها هم که هرجا میرسن صف و تورم و رشوه و...باخودشون میارن !!!!
خلاصه شما راه افتادین بطرف قصر شیطان وبا خودتون فکر میکردین یک شعر در وصف جهنم وشیطان بسرایید تا وقت ملاقات حضوری بخونین شاید ابلیس خوشش بیاد که یکدفعه خوردین به یک اسکلت کفن پاره طوری که طومار پیچیده زیر بغلش افتاد ...
تا بخواهید عذرخواهی بکنید طرف داد زد هالویی ؟؟
شما گفتین البته خودم که هالو نیستم ...استعاره در اشعار دنیوی ام "هالو" بود ...
اسکلت گفت هالو ؟؟؟ جانم الان شناختم چقدر خوشحالم دیدمت
یکی از تفریحات من اینجا نشستن با ایرج میرزا وخوندن اشعارشما هست؟؟الان عجله دارم باید برم اگر یکوقت کاری داشتی حتما بگو.... من محل کارم کاخ شیطانه ...
شما خوشحال بهش گفتین اتفاقا کارم همونجا گیر هست
این مردمی که میبینی به اعتماد من و عشق رسیدن به جهنم وپیدا کردن یک" سرپناه" اومدن این دنیا ولی مامور جهنم اجازه نمیده برن تو ..حالا منو مقصر میدونن البته خودم هم عذاب وجدان گرفتم خواهشا یک سفارشی به جناب ابلیس بکنید کارشون رو زودتر راه بیاندازند
طرف نگاه غمگینی بهتون انداخت وگفت
هالو جان!!!! از" قیرمذاب" وعقرب وسیخِ داغ .. .هرچی بگی در خدمتم ولی اینجا پارتی بازی نداریم مخصوصا جناب ابلیس از پارتی وسفارش خیلی بدشون میاد وبه رعایت نظم و نوبت اهمیت میدهند .
بعدهم برای اثبات حرفش به تاجش اشاره کرد وگفت باور میکنی من خود "فرعون" هستم این طومارِ زیر بغلم هم اسامی سیصد هزار لشکرِ غرق شده ام هست .
من ۵هزارساله در رفت وآمدم هنوز جواز ورود این سیصدهزارتا آماده نشده تو نیومده میخواهی ۳۰میلیون رو ببری تو ؟؟؟
از شدت ناراحتی و آوارگی اخروی از خواب پریدم ونفهمیدم شما با این ملتِ" وعده ندیده" چکار کردین؟
اما من از وقتی بیدار شدم تصمیم گرفتم وارد جرگهِ مدیران وخطیبان بشوم .
پوران ناظمی
۲۱فروردین ۹۷👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بعد خواندن مطلب شما درمورد تخمین جمعیت بهشت ودوزخ !!!یقین پیدا کردم که بنده هم خدارو شکر از ساکنین دوزخ هستم ،همانطور که در مقایسه بینِ حوریانِ "سیمین تن " وچشمه شرابهایِ" مرد افکن" بهشت ،با قیرِ مذاب وعقربهای ۷سر جهنم بودم،به فکرم رسید اگر یکی از ایرانیانِ دوزخی "خودکشی" شود، در چاه ویل خواهد افتاد؟ یا به درک میرود؟ که بخواب رفتم ...
در کابوس دیدم
جمعیتی عظیم و پریشان از آدمیانِ مُرده در صف های طویل بی نظم وقاعده ایستاده اند در هیاهویشان میشنیدم که از وعده های انتخاباتی و جریان سیاسی وفریفتن وگول خوردن چیزهایی میگویند .
از زنی که تکه کفنِ سفیدی بر چوب کرده ودر هوا میچرخاند پرسیدم این صف دلار است؟؟
که چشمم به شما افتاد، دیباچه اشعارتان زیر بغل وبا کفن نیمدار صف مردم را میشکافتید وجلو میرفتید بادیگاردهایتان به مردم تشر میزدند که چی فکر کردین؟؟ اقای عالیپیام و دروغ ؟ایشون که وعده بهشت بهتون نداده بود ...
نوید جهنم داده، الانم خودش کارو درست میکنه میرین سر زندگیتون ، فقط راه بدین زود برسه جلوی صف ...
خلاصه رفتید تا رسیدید جلوی دو مامور غضبناک که هرکدام یک اژدها بجای نیزه در دست داشتند ماموران ورود به جهنم بودند . سلام بلندی کردید وگفتید من عالیپیام مشهور به ......
طرف نگذاشت معرفی تمام بشود و با لهجه لاتی ولی محترمانه ،گفت هرکی هستی باش ،اینجا دنیا نیست که مقام وپول وشهرت کارگشا باشه، اگر اومدی زودتر بری جهنم هیچ راهی نداره تقاضا زیاده باید صبر کنی تا نوبتت بشه
فقط کسانی میتونن زودتر برن که دستنوشته با مُهرِ آتشین از خودِ "جنابِ ابلیس" داشته باشندوسر اژدها رو بطرفی نشونه گرفت وگفت اون ساختمان که مثل ساختمون پلاسکوی آتش گرفته هست رو میبینی ؟؟اون مقر وجایگاه جناب ابلیس هست
البته اونجاهم باید هزاران سال زمینی در صف باشی ولی تنها راه ورودِ بدونِ نوبت همین هست وبس ... و زیر لب به مامور کناری گفت این ایرانیها هم که هرجا میرسن صف و تورم و رشوه و...باخودشون میارن !!!!
خلاصه شما راه افتادین بطرف قصر شیطان وبا خودتون فکر میکردین یک شعر در وصف جهنم وشیطان بسرایید تا وقت ملاقات حضوری بخونین شاید ابلیس خوشش بیاد که یکدفعه خوردین به یک اسکلت کفن پاره طوری که طومار پیچیده زیر بغلش افتاد ...
تا بخواهید عذرخواهی بکنید طرف داد زد هالویی ؟؟
شما گفتین البته خودم که هالو نیستم ...استعاره در اشعار دنیوی ام "هالو" بود ...
اسکلت گفت هالو ؟؟؟ جانم الان شناختم چقدر خوشحالم دیدمت
یکی از تفریحات من اینجا نشستن با ایرج میرزا وخوندن اشعارشما هست؟؟الان عجله دارم باید برم اگر یکوقت کاری داشتی حتما بگو.... من محل کارم کاخ شیطانه ...
شما خوشحال بهش گفتین اتفاقا کارم همونجا گیر هست
این مردمی که میبینی به اعتماد من و عشق رسیدن به جهنم وپیدا کردن یک" سرپناه" اومدن این دنیا ولی مامور جهنم اجازه نمیده برن تو ..حالا منو مقصر میدونن البته خودم هم عذاب وجدان گرفتم خواهشا یک سفارشی به جناب ابلیس بکنید کارشون رو زودتر راه بیاندازند
طرف نگاه غمگینی بهتون انداخت وگفت
هالو جان!!!! از" قیرمذاب" وعقرب وسیخِ داغ .. .هرچی بگی در خدمتم ولی اینجا پارتی بازی نداریم مخصوصا جناب ابلیس از پارتی وسفارش خیلی بدشون میاد وبه رعایت نظم و نوبت اهمیت میدهند .
بعدهم برای اثبات حرفش به تاجش اشاره کرد وگفت باور میکنی من خود "فرعون" هستم این طومارِ زیر بغلم هم اسامی سیصد هزار لشکرِ غرق شده ام هست .
من ۵هزارساله در رفت وآمدم هنوز جواز ورود این سیصدهزارتا آماده نشده تو نیومده میخواهی ۳۰میلیون رو ببری تو ؟؟؟
از شدت ناراحتی و آوارگی اخروی از خواب پریدم ونفهمیدم شما با این ملتِ" وعده ندیده" چکار کردین؟
اما من از وقتی بیدار شدم تصمیم گرفتم وارد جرگهِ مدیران وخطیبان بشوم .
پوران ناظمی
۲۱فروردین ۹۷👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سلام جناب محمد رضا عالی پیام گل🌹🌹ما دانش آموزان این مرز و بوم از شما شاعر گرانقدر که همیشه حامی مظلومان بوده اید توقع داریم که با زبان شیرینتان صدای ما رو به گوش مسئولین برسانید
و اما چندیست که طرحی ریخته اند که تاثیر معدل در کنکور را قطعی کنند اما بالای 90درصد دانش آموزان معترض هستند و همینطور 175نماینده
بنا به دلایل تصاویر زیر...
عاجزانه خواهشمندیم با شعر زیباتون صدای ما رو به گوش مسئولین برسونید چرا که برنده تر از شعر سخنی نیست... با تشکر فراوان 🌹🌹
و اما چندیست که طرحی ریخته اند که تاثیر معدل در کنکور را قطعی کنند اما بالای 90درصد دانش آموزان معترض هستند و همینطور 175نماینده
بنا به دلایل تصاویر زیر...
عاجزانه خواهشمندیم با شعر زیباتون صدای ما رو به گوش مسئولین برسونید چرا که برنده تر از شعر سخنی نیست... با تشکر فراوان 🌹🌹
Forwarded from جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
✅11اکتبر روز جهانی #دختر_بچه ها گرامی باد.
👧🏻روز جهانی دختربچه ها برای نخستین بار در سال ۲۰۱۲ از سوی سازمان ملل متحد نامگذاری شد ،تا مسائلی را برجسته سازد که در پیوند با نابرابریهای جنسیتی است؛ مسائلی که دختران جوان در سراسر جهان با آن روبهرو هستند.
✅هدف از برگزاری روز جهانی دختربچه ها نشان دادن نیازها و چالشهایی است که دختران با آن مواجه هستند در حالیکه این روز تلاش میکند توانمندسازی دختران را رواج دهد و حقوق آنان را در جامعه محقق کند.
✳️نامگذاری روزی بینالمللی به نام دختربچهها در جهت حمایت از آنان و تلاش برای دسترسی بهتر و بیشتر دختران به آموزش، تغذیه، حقوق قانونی و مراقبت های پزشکی و ممانعت از خشونت و تبعیض و ازدواج اجباری صورت گرفت.
🌐 سازمان ملل امسال شعار" دختران ماهر و متخصص " را برای این روز انتخاب کرده است.
👧🏻 در حال حاضر جمعیت دختران زیر 18 سال 1/1 میلیارد نفر است.
🚫 فقط امسال 12 میلیون زیر 18 سال ازدواج کرده اند و 21 میلیون دختر 15 تا 19 ساله در مناطق در حال توسعه باردار خواهند شد.
@jamiatdefaa
👧🏻روز جهانی دختربچه ها برای نخستین بار در سال ۲۰۱۲ از سوی سازمان ملل متحد نامگذاری شد ،تا مسائلی را برجسته سازد که در پیوند با نابرابریهای جنسیتی است؛ مسائلی که دختران جوان در سراسر جهان با آن روبهرو هستند.
✅هدف از برگزاری روز جهانی دختربچه ها نشان دادن نیازها و چالشهایی است که دختران با آن مواجه هستند در حالیکه این روز تلاش میکند توانمندسازی دختران را رواج دهد و حقوق آنان را در جامعه محقق کند.
✳️نامگذاری روزی بینالمللی به نام دختربچهها در جهت حمایت از آنان و تلاش برای دسترسی بهتر و بیشتر دختران به آموزش، تغذیه، حقوق قانونی و مراقبت های پزشکی و ممانعت از خشونت و تبعیض و ازدواج اجباری صورت گرفت.
🌐 سازمان ملل امسال شعار" دختران ماهر و متخصص " را برای این روز انتخاب کرده است.
👧🏻 در حال حاضر جمعیت دختران زیر 18 سال 1/1 میلیارد نفر است.
🚫 فقط امسال 12 میلیون زیر 18 سال ازدواج کرده اند و 21 میلیون دختر 15 تا 19 ساله در مناطق در حال توسعه باردار خواهند شد.
@jamiatdefaa
/نمونه ای از کرامت شگفت اسلامی
"صدای هق هق پسر یک ساله ام در راهروهای زندان پیچیده بود"/
پروین بختیارنژاد، فعال حقوق زنان و عضو شورای فعالان ملی-مذهبی که دیروز درگذشت، در سال ۱۳۶۵ به همراه کودک یک ساله خود ارشاد علیجانی، مدتی در شرایط دشوار زندانی بود.
خانم بختیارنژاد در ۲۵ دی ۱۳۹۱، در یادداشتی در وبسایت روزآنلاین، وضعیت فرزند خود را در زمان بازداشت مادر تشریح کرده است. او در بخشی از این نوشته، زمان پذیرش در بازداشتگاه توحید وزارت اطلاعات را چنین روایت می کند: "همانطور که کودکم را در بغل داشتم زنی شروع به بازرسی بدنی و بازرسی وسایلم کرد. بازرسی او که تمام شد، به او گفتم: کودکم تب دارد باید فردا به او آمپول پنی سیلین تزریق شود، باید اورا پاشویه کنم. به تندی گفت: دیگه چی؟ مگه اینجا هتله! "
او میگوید بعد از ورود به بازداشتگاه، برای کودک تبدار خود کمک خواسته و با پاسخ توهین آمیز نگهبان مواجه شده است: "گفتم: کودکم تب دار است، باید به او مایعات بدهم، میوه هم همراه خودم ندارم. خواهش میکنم به من آب خنک بدهید و قدری میوه تا به او بدهم. گفت: آب خنک را از فردا به خورد خودت میدهیم و میوه هم نداریم که به بچه تو بدهیم... به سمت کودکم رفتم، لباسش را کم کردم و شروع کردم به فوت کردن او، تا شاید قدری خنک شود. اما او بی رمق در وسط موکت افتاده بود. بعد از مدتی، نگهبان برای نماز مغرب و عشا یکی یکی زندانیها را روانه دستشویی کرد. من هم تنها ظرفی که به همراه داشتم، شیشه شیر او بود که از شیر آب سرد پر کردم و یکی از بلوزهای نخی اش را زیر شیر خیس کردم تا آن را به روی دست و پا و سر و صورتش بگذارم."
پروین بختیارنژاد در بخشی دیگر از روایت خود، جریانات اولین روز بازجویی را شرح می دهد: "چشم بندم را بستم و کودکم را به آغوش گرفتم و بطرف پله ها براه افتادم... صدایی مانند ناله و فریاد به گوشم رسید... صدا صدای فریاد یک مرد و صدای شلاقی بود که بر بدن او نواخته می شد. ارشاد وحشت زده بود، اما صدایش در نمی آمد، انگار که قدرت تکلم خود را از دست داده بود. محکم او را به خودم چسبانده بودم، قلبش به تندی میزد. خیلی تند. آهسته به او گفتم: نترس مامانم، نترس عزیزم."
وی در توصیف یک روز دیگر بازجویی مینویسد: "این بار نگهبان گفت: لازم نکرده بچه را با خودت ببری، خودمون نگه اش می داریم... گفتم که شیرش را نخورده، گرسنه است. او هم شروع کرد به ادا در آوردن و مسخره کردن من و گفت: آخ مادر مهربان، نترس اگر شیر خواست خودمون به او شیر میدیم."
روایت خانم بختیارنژاد از وضعیت پسر یک ساله اش، پس از خاتمه جلسه بازجویی آن روز چنین است: "وارد بخش زنان شدم صدای گریه و هق هق ارشاد در تمام راهرو پیچیده بود و بلند بلند مرا صدا می کرد: 'ووین ووین ' [پروین، پروین] نمی دانستم چه کنم... شروع کردم به کوبیدن در، هنوز چند ضربه ای به در نزده بودم که چند تا از نگهبانهای زن با عجله در را باز کردند و به طرفم آمدند و یکی از آنها با کوبیدن سیلی به صورتم گفت: مگر نگفتم حق در زدن نداری. گفتم: این صدای بچه من است. لطفا او را به من برگردانید... بعد از یک ساعت در باز شد و ارشاد را که هق هق می کرد، به طرفم پرتاب کردند... صورتش و جلو لباسش از اشک خیس شده بود، لبانش می لرزید، صدایش گرفته بود، داخل سلول هیچ چیز نداشتم که به او بدهم. حتی یک قطره آب. نمی دانستم چه کنم؟ هر قدر صدایش می کردم، آرام نمی شد، بلند بلند می گفتم: ارشادم، قشنگم، مامانم، من اینجام، من اینجام... اورا بغل کرده بودم و دوراتاق می چرخاندم، برایش شعری را که دوست داشت خواندم: عروسکا عروسکا کجایید، کجایید، مادر بزرگ هادی هدی بیایید، بیایید، عروسکای قصه ایم، نون و پنیر وپسته ایم... آنقدر این شعر را برایش خواندم و اورا در بغل چرخاندم تا به خواب رفت. بعد از چند روز هنوز بدنش داغ بود و در این مدت جز شیر خشک و ماست که گهگاهی همراه غذا به من می دادند هیچ چیز دیگری نبود به او بدهم."
پروین بختیارنژاد، در بخشی دیگر از شرح حالی که منتشر کرده، روز انتقال خود از زندان توحید به بند ۲۰۹ زندان اوین را چنین شرح می دهد: "همین که نگهبان زن برای دادن غذا در را باز کرد، به او گفتم که احتیاج به آب جوش دارم تا برای کودکم شیر آماده کنم. او هم بلافاصله گفت: از آب گرم شیر دستشویی داخل سلول استفاده کن... به او گفتم کودکم مریض است، اگر از این آب استفاده کنم دل درد می گیرد، گفت بگیرد! و در را به روی ما بست."
خانم بختیارنژاد، در روایاتی جداگانه نقل کرده که آلودگی آب دستشویی زندان، که برای افراد بزرگسال هم بهداشتی نبوده، باعث شده بوده تا حال پسر یک ساله اش در زندان وزارت اطلاعات وخیم شود.
وی تاکید می کند با وجود این، ماموران زندان همچنان از ارائه آب جوشیده به او خودداری می کرده اند و در نتیجه، ارشاد کوچک در آن زندان، مدام دلدرد داشته و گریه میکرده است.
"صدای هق هق پسر یک ساله ام در راهروهای زندان پیچیده بود"/
پروین بختیارنژاد، فعال حقوق زنان و عضو شورای فعالان ملی-مذهبی که دیروز درگذشت، در سال ۱۳۶۵ به همراه کودک یک ساله خود ارشاد علیجانی، مدتی در شرایط دشوار زندانی بود.
خانم بختیارنژاد در ۲۵ دی ۱۳۹۱، در یادداشتی در وبسایت روزآنلاین، وضعیت فرزند خود را در زمان بازداشت مادر تشریح کرده است. او در بخشی از این نوشته، زمان پذیرش در بازداشتگاه توحید وزارت اطلاعات را چنین روایت می کند: "همانطور که کودکم را در بغل داشتم زنی شروع به بازرسی بدنی و بازرسی وسایلم کرد. بازرسی او که تمام شد، به او گفتم: کودکم تب دارد باید فردا به او آمپول پنی سیلین تزریق شود، باید اورا پاشویه کنم. به تندی گفت: دیگه چی؟ مگه اینجا هتله! "
او میگوید بعد از ورود به بازداشتگاه، برای کودک تبدار خود کمک خواسته و با پاسخ توهین آمیز نگهبان مواجه شده است: "گفتم: کودکم تب دار است، باید به او مایعات بدهم، میوه هم همراه خودم ندارم. خواهش میکنم به من آب خنک بدهید و قدری میوه تا به او بدهم. گفت: آب خنک را از فردا به خورد خودت میدهیم و میوه هم نداریم که به بچه تو بدهیم... به سمت کودکم رفتم، لباسش را کم کردم و شروع کردم به فوت کردن او، تا شاید قدری خنک شود. اما او بی رمق در وسط موکت افتاده بود. بعد از مدتی، نگهبان برای نماز مغرب و عشا یکی یکی زندانیها را روانه دستشویی کرد. من هم تنها ظرفی که به همراه داشتم، شیشه شیر او بود که از شیر آب سرد پر کردم و یکی از بلوزهای نخی اش را زیر شیر خیس کردم تا آن را به روی دست و پا و سر و صورتش بگذارم."
پروین بختیارنژاد در بخشی دیگر از روایت خود، جریانات اولین روز بازجویی را شرح می دهد: "چشم بندم را بستم و کودکم را به آغوش گرفتم و بطرف پله ها براه افتادم... صدایی مانند ناله و فریاد به گوشم رسید... صدا صدای فریاد یک مرد و صدای شلاقی بود که بر بدن او نواخته می شد. ارشاد وحشت زده بود، اما صدایش در نمی آمد، انگار که قدرت تکلم خود را از دست داده بود. محکم او را به خودم چسبانده بودم، قلبش به تندی میزد. خیلی تند. آهسته به او گفتم: نترس مامانم، نترس عزیزم."
وی در توصیف یک روز دیگر بازجویی مینویسد: "این بار نگهبان گفت: لازم نکرده بچه را با خودت ببری، خودمون نگه اش می داریم... گفتم که شیرش را نخورده، گرسنه است. او هم شروع کرد به ادا در آوردن و مسخره کردن من و گفت: آخ مادر مهربان، نترس اگر شیر خواست خودمون به او شیر میدیم."
روایت خانم بختیارنژاد از وضعیت پسر یک ساله اش، پس از خاتمه جلسه بازجویی آن روز چنین است: "وارد بخش زنان شدم صدای گریه و هق هق ارشاد در تمام راهرو پیچیده بود و بلند بلند مرا صدا می کرد: 'ووین ووین ' [پروین، پروین] نمی دانستم چه کنم... شروع کردم به کوبیدن در، هنوز چند ضربه ای به در نزده بودم که چند تا از نگهبانهای زن با عجله در را باز کردند و به طرفم آمدند و یکی از آنها با کوبیدن سیلی به صورتم گفت: مگر نگفتم حق در زدن نداری. گفتم: این صدای بچه من است. لطفا او را به من برگردانید... بعد از یک ساعت در باز شد و ارشاد را که هق هق می کرد، به طرفم پرتاب کردند... صورتش و جلو لباسش از اشک خیس شده بود، لبانش می لرزید، صدایش گرفته بود، داخل سلول هیچ چیز نداشتم که به او بدهم. حتی یک قطره آب. نمی دانستم چه کنم؟ هر قدر صدایش می کردم، آرام نمی شد، بلند بلند می گفتم: ارشادم، قشنگم، مامانم، من اینجام، من اینجام... اورا بغل کرده بودم و دوراتاق می چرخاندم، برایش شعری را که دوست داشت خواندم: عروسکا عروسکا کجایید، کجایید، مادر بزرگ هادی هدی بیایید، بیایید، عروسکای قصه ایم، نون و پنیر وپسته ایم... آنقدر این شعر را برایش خواندم و اورا در بغل چرخاندم تا به خواب رفت. بعد از چند روز هنوز بدنش داغ بود و در این مدت جز شیر خشک و ماست که گهگاهی همراه غذا به من می دادند هیچ چیز دیگری نبود به او بدهم."
پروین بختیارنژاد، در بخشی دیگر از شرح حالی که منتشر کرده، روز انتقال خود از زندان توحید به بند ۲۰۹ زندان اوین را چنین شرح می دهد: "همین که نگهبان زن برای دادن غذا در را باز کرد، به او گفتم که احتیاج به آب جوش دارم تا برای کودکم شیر آماده کنم. او هم بلافاصله گفت: از آب گرم شیر دستشویی داخل سلول استفاده کن... به او گفتم کودکم مریض است، اگر از این آب استفاده کنم دل درد می گیرد، گفت بگیرد! و در را به روی ما بست."
خانم بختیارنژاد، در روایاتی جداگانه نقل کرده که آلودگی آب دستشویی زندان، که برای افراد بزرگسال هم بهداشتی نبوده، باعث شده بوده تا حال پسر یک ساله اش در زندان وزارت اطلاعات وخیم شود.
وی تاکید می کند با وجود این، ماموران زندان همچنان از ارائه آب جوشیده به او خودداری می کرده اند و در نتیجه، ارشاد کوچک در آن زندان، مدام دلدرد داشته و گریه میکرده است.
ایوانکا دختر ترامپ تو خاطراتش از سفر به عربستان گفته سعودیا با یک خنده من، حاضر به هر کاری بودند
خاطرات موگیرینی از دیدار با نمایندگان مجلس ما منتشر نشه صلوات:)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خاطرات موگیرینی از دیدار با نمایندگان مجلس ما منتشر نشه صلوات:)
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شعر و صدا: دکتر محمد باباصفری
شعر طنز تلخ با لهجه اصفهانی
کانال تلگرام شاعر:
@chatrenejat
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شعر طنز تلخ با لهجه اصفهانی
کانال تلگرام شاعر:
@chatrenejat
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
حجاب دهقان فداکار رو توی کتاب سوم اصلاح کردن ، فقط یه سوال؟ چی رو آتیش زد؟ 🤔
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زمانی به اینها میخندیدیم، ولی حالا آن را لمس میکنیم👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
ریس مرکز پزشکی حج و زیارت هلال احمر از ارسال ۲۰۰تن دارو و تجهیزات مصرفی پزشکی به عتبات عالیات خبر داد
🌻🌴🌻🌴🌻🌴🌻🌴🌻🌴
با این خبر فهمیدم واقعا ما ایرانی ها ملت متفاوتی هستیم که دردومرضمون با مالوندن" خوب میشه
شاید هم عراقی ها " مالیدن "خوب بلد نیستن و
باید مالوندتشون !!!!!!
بهتر از دولت ما هم ماله کش" و
مالون کار" و مالش کار" گیر نمیاد.
این داروها بدرد بچه ایرانی های مریض که روی پیشانی عمرشون نوشته شده نمیخوره .
حالا فهمیدم طفلکی دختر آقای وزیر چرا اون همه دارو احتکار کرده بودن ؟؟ میخواسته بفرسته عراق ...
وقتی طول عمر ما معلومه چرا باید به دولت با درخواست خرید دارو با ارز دولتی "ضدحال" بزنیم باید با عرضش حال" کنیم .
وقتی
ما میمالونیم "سالم !!! میشیم ....
میخارونیم" ساکت !!!!....میشیم
میسابونیم" قانع!!!.... میشیم
میمکونیم""مقاوم !!!!.... میشیم
میخندونیم عالم !!!.... میشیم
خرج تراشی واسه چی؟
این کارها از ارزشهامون کم نمیکنه،بلکه به کوری چشم دشمنان ارزشمون" زیادتر هم میشه.
یک توصیه هم به دولتمردان عزیز که زیر بار مشکلات و اعتراضات موندن بکنم
بعد طب سنتی
طب گیاهی و
طب مدرن و.....
سریع رشته ای تحصیلی ، بنام "میخوابونیم "به بچه ها تون آموزش بدین یاد بگیرن چطور هر استمداد وانتقاد و اعتراض ناخوشایند رو به راحتی بخوابونن ...اصلا تا نخوابونی" و"نمالونی "که مملکت اداره نمیشه
پوران ناظمی
مهر ۹۷👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🌻🌴🌻🌴🌻🌴🌻🌴🌻🌴
با این خبر فهمیدم واقعا ما ایرانی ها ملت متفاوتی هستیم که دردومرضمون با مالوندن" خوب میشه
شاید هم عراقی ها " مالیدن "خوب بلد نیستن و
باید مالوندتشون !!!!!!
بهتر از دولت ما هم ماله کش" و
مالون کار" و مالش کار" گیر نمیاد.
این داروها بدرد بچه ایرانی های مریض که روی پیشانی عمرشون نوشته شده نمیخوره .
حالا فهمیدم طفلکی دختر آقای وزیر چرا اون همه دارو احتکار کرده بودن ؟؟ میخواسته بفرسته عراق ...
وقتی طول عمر ما معلومه چرا باید به دولت با درخواست خرید دارو با ارز دولتی "ضدحال" بزنیم باید با عرضش حال" کنیم .
وقتی
ما میمالونیم "سالم !!! میشیم ....
میخارونیم" ساکت !!!!....میشیم
میسابونیم" قانع!!!.... میشیم
میمکونیم""مقاوم !!!!.... میشیم
میخندونیم عالم !!!.... میشیم
خرج تراشی واسه چی؟
این کارها از ارزشهامون کم نمیکنه،بلکه به کوری چشم دشمنان ارزشمون" زیادتر هم میشه.
یک توصیه هم به دولتمردان عزیز که زیر بار مشکلات و اعتراضات موندن بکنم
بعد طب سنتی
طب گیاهی و
طب مدرن و.....
سریع رشته ای تحصیلی ، بنام "میخوابونیم "به بچه ها تون آموزش بدین یاد بگیرن چطور هر استمداد وانتقاد و اعتراض ناخوشایند رو به راحتی بخوابونن ...اصلا تا نخوابونی" و"نمالونی "که مملکت اداره نمیشه
پوران ناظمی
مهر ۹۷👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در قبر گناهکاران مارهایی هست که ۹۹ تا سر داره! که اگر با یکی از این سرهاش به دنیا فوت کنه در جهان موجود زنده وگیاهی باقی نمیذاره👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مصداق ضرب المثل خواستن و توانستن
به احترامش کلاه بر میداریم👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
به احترامش کلاه بر میداریم👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وزیر آموزش و پرورش گفته بودند پسرشان سربازی است ولی معلوم شد معاون موسسه تبیان است و ماهی ۴ میلیون و نیم حقوق میگیرند👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽 صدای زیبای غزاله فیلی نژاد از شاگردان شجریان که هیچوقت اجازه خواندن پیدا نکرد!👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo