صبح هموطنان بخیر
من بشرطی درانتخابات ریاست جمهوری برای رای دادن میام که این کودک نام نویسی کرده شورای نگهبان تایید صلاحیتش کرده باشد چون این
کودک فهم وشعوروشرف وحیثیت دارد
درد ملت رامیفهمد. دزد و مختلس و رانت خوار و حرام لقمه و دروغگو و نانجیب و نمک خوره نمکدان شکن نیست
بار میکشد بسنگینی وزن یک ملت آن هم بار شرافت ومردانگی وراستیاندیشی.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
من بشرطی درانتخابات ریاست جمهوری برای رای دادن میام که این کودک نام نویسی کرده شورای نگهبان تایید صلاحیتش کرده باشد چون این
کودک فهم وشعوروشرف وحیثیت دارد
درد ملت رامیفهمد. دزد و مختلس و رانت خوار و حرام لقمه و دروغگو و نانجیب و نمک خوره نمکدان شکن نیست
بار میکشد بسنگینی وزن یک ملت آن هم بار شرافت ومردانگی وراستیاندیشی.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍92💔20👏4❤3🔥1😱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍78👏5😁1💯1
"پیام مجاهد کورکور از زندان: «کمکم کنید، نجاتم دهید»"
https://www.akhbar-rooz.com/242460/1403/03/10/
https://www.akhbar-rooz.com/242460/1403/03/10/
اخبار روز - سايت سياسی خبری چپ
پیام مجاهد کورکور از زندان: «کمکم کنید، نجاتم دهید»
نگار کورکور، خواهر مجاهد کورکور از بازداشتشدگان اعتراضات ایذه در سال ۱۴۰۱ که به اعدام محکوم شده است، از وضعیت برادرش خبر داده و گفته است او از زندان پیام داده که «کمکم کنید، نجاتم دهید». مجاهد کور…
👍38💔14❤2🥴1
شب نشيني هالو
معنی حقوق بشر اروپایی را فهمیدیم. کشورهایی که بیشترشان قدرت استعماری بودند، با شروع سرکوب فلسطینیها، کمک نظامی خود را به اسرائیل، دولتی که خود اروپاییها برقرار کردند، چندین برابر کردهاند.. #توماج_صالحی #مهسا_امینی https://zil.ink/Mrhalloo شب نشینی هالو…
درود استاد گرامی،
فقط برای اطلاع:
من این ویدئو را در شب هالو دیدم این خانم نخست وزیر ایتالیاست که در دامن بنیان گذار حزب
MOVIMENTI SOCIALE ITALIA
بعد از جنگ جهانی دوم به نام المیرانته(ALMIRANTE) پرورش یافته که یک فاشیست بوده است.
دیدن این ویدئو منو به یاد مسئولان رژیم خونخوار جمهوری اسلامی انداخته که در مورد سرکوب دانشجویان در آمریکا در دانشکده صورت میگرفته و از پلیس آمریکا نقد میکرده بیشتر شباهت دارد در صورتیکه هر دو جناح ارتجاعی و ضد آزادی و بشریت هستند.
این خانم درست مثل رژیم ضحاک جمهوری اسلامی تلویزیون ایتالیا را اشغال کرده و همه روزنامه نگاران و نویسندگان که در تلویزیون برنامه داشتند مثل ( ROBERTO SAVIANO)
حتما میشناشیدش که نویسنده و مبارز ضد مافیایی و مافیا به دنبالش است تا اورا به قتل برساند و با اسکرت زندگی میکند بدون هیچ دلیلی برنامه اش راقطع کردو یا برنامه روزنامه نگار و نویسندهای به نام
ANTONIO SCURATI
در روز ۲۵ آوریل که روز آزادی ایتالیا از فاشیست میباشد و آقای A.SCURATI مقاله ای در این مورد تهیه کرده بود و با تلویزیون ایتالیا قرار دادنیز بسته بود که این برنامه پخش شود ولی درست شبش با دستور این خانم برنامه این روزنامهنگار قطع شد.
خلاصه کلام جو دستگاه ارتباط جمعی در ایتالیا در دست فاشیستها افتاده و خودشان نیز تاییدشان میکنند تحت عنوان اینکه تلویزیون ۵۰ سال در دست چپ ها بوده و حالا در دست ماست در صورتیکه اینطوری نبوده چون ایتالیا هیچ موقع چپ نبود. مگر میشود در جاییکه مذهب مسحیت کاتولیک نه پروتستان ( فرقی نمیکند مثل سنی و شیعه )دین رسمی باشد و واتیکان(قم )در پنهان تسط در سیاست ایتالیا داشته باشد آن جامعه میتواند چپ باشد؟ اگر چنین بود فاشیست رشد نمیکرد مذهب و فاشیست در نهایت دو سر یک سکه اند.
دستگاه ارتباط جمعی و بیشتر روزنامه ها در ایتالیا درست مثل ایران که در دست فاشیست- اسلامی جمهوری ملاح هاست. در دست فاشیستها ست.
خانم فاشیست MELONI.هیچ برنامه برای مهاجران بد بخت نگهداشته شده بدست قدرتهای امپریالیستی ندارد بجز زندان .همانطوری که با دولت آلبانی قرارداد بسته و اردوگاهی ( بخوان زندان) برای مهاجرین بناکرده تا این بد بخت ها در آنجا نگهداری شوند که تا به کشورشان پس فرستاده شوند درست مثل یک کالا نه یک انسان.
در خاتمه باید بگویم باید فرد و دیدگاه فرد را شناخت . خیلی ها هستند که حرف دلمان را میزنند ولی با ما نیستد.باید مرا ببخشید نمیدانم چه کسی این ویدئو را در شب هالو گذاشته.به نطر من این ویدئو شبیه به گله گرگ هایی میباشد که بر سر طعمه میخواهند همدیگر را بدرند تا لقمه ی بیشتر نصیبشان شود.
ارادتمند شما لنگرودی
فقط برای اطلاع:
من این ویدئو را در شب هالو دیدم این خانم نخست وزیر ایتالیاست که در دامن بنیان گذار حزب
MOVIMENTI SOCIALE ITALIA
بعد از جنگ جهانی دوم به نام المیرانته(ALMIRANTE) پرورش یافته که یک فاشیست بوده است.
دیدن این ویدئو منو به یاد مسئولان رژیم خونخوار جمهوری اسلامی انداخته که در مورد سرکوب دانشجویان در آمریکا در دانشکده صورت میگرفته و از پلیس آمریکا نقد میکرده بیشتر شباهت دارد در صورتیکه هر دو جناح ارتجاعی و ضد آزادی و بشریت هستند.
این خانم درست مثل رژیم ضحاک جمهوری اسلامی تلویزیون ایتالیا را اشغال کرده و همه روزنامه نگاران و نویسندگان که در تلویزیون برنامه داشتند مثل ( ROBERTO SAVIANO)
حتما میشناشیدش که نویسنده و مبارز ضد مافیایی و مافیا به دنبالش است تا اورا به قتل برساند و با اسکرت زندگی میکند بدون هیچ دلیلی برنامه اش راقطع کردو یا برنامه روزنامه نگار و نویسندهای به نام
ANTONIO SCURATI
در روز ۲۵ آوریل که روز آزادی ایتالیا از فاشیست میباشد و آقای A.SCURATI مقاله ای در این مورد تهیه کرده بود و با تلویزیون ایتالیا قرار دادنیز بسته بود که این برنامه پخش شود ولی درست شبش با دستور این خانم برنامه این روزنامهنگار قطع شد.
خلاصه کلام جو دستگاه ارتباط جمعی در ایتالیا در دست فاشیستها افتاده و خودشان نیز تاییدشان میکنند تحت عنوان اینکه تلویزیون ۵۰ سال در دست چپ ها بوده و حالا در دست ماست در صورتیکه اینطوری نبوده چون ایتالیا هیچ موقع چپ نبود. مگر میشود در جاییکه مذهب مسحیت کاتولیک نه پروتستان ( فرقی نمیکند مثل سنی و شیعه )دین رسمی باشد و واتیکان(قم )در پنهان تسط در سیاست ایتالیا داشته باشد آن جامعه میتواند چپ باشد؟ اگر چنین بود فاشیست رشد نمیکرد مذهب و فاشیست در نهایت دو سر یک سکه اند.
دستگاه ارتباط جمعی و بیشتر روزنامه ها در ایتالیا درست مثل ایران که در دست فاشیست- اسلامی جمهوری ملاح هاست. در دست فاشیستها ست.
خانم فاشیست MELONI.هیچ برنامه برای مهاجران بد بخت نگهداشته شده بدست قدرتهای امپریالیستی ندارد بجز زندان .همانطوری که با دولت آلبانی قرارداد بسته و اردوگاهی ( بخوان زندان) برای مهاجرین بناکرده تا این بد بخت ها در آنجا نگهداری شوند که تا به کشورشان پس فرستاده شوند درست مثل یک کالا نه یک انسان.
در خاتمه باید بگویم باید فرد و دیدگاه فرد را شناخت . خیلی ها هستند که حرف دلمان را میزنند ولی با ما نیستد.باید مرا ببخشید نمیدانم چه کسی این ویدئو را در شب هالو گذاشته.به نطر من این ویدئو شبیه به گله گرگ هایی میباشد که بر سر طعمه میخواهند همدیگر را بدرند تا لقمه ی بیشتر نصیبشان شود.
ارادتمند شما لنگرودی
👍55🤔6👎2🤷♂1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آخرین مکالمهی یک محکوم به اعدام با فرزندانش.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
💔95👍10❤3🤬2👎1🔥1😁1💯1
درزمان استالین حتی توزیع کاغذ سفید هم جرم مخالفت با مقدسات حزب کمونیست بود چون استالین در1938
کتاب حزب کمونیست را تاحد انجیل
تقدس داد وملیونها انسان باتهام اهانت
باین کتاب مقدس باشکنجه اقرار اجباری کردند محکوم به تیرباران شده
یا به مجمع الجزایر گولاک تبعید شدند که در آنجا دراثر کار اجباری وشکنجه واز
گرسنگی مردند واجسادشان بخانواده
تحویل نشد ودرزیر یخ دفن شدند.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
کتاب حزب کمونیست را تاحد انجیل
تقدس داد وملیونها انسان باتهام اهانت
باین کتاب مقدس باشکنجه اقرار اجباری کردند محکوم به تیرباران شده
یا به مجمع الجزایر گولاک تبعید شدند که در آنجا دراثر کار اجباری وشکنجه واز
گرسنگی مردند واجسادشان بخانواده
تحویل نشد ودرزیر یخ دفن شدند.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍67💔4👎2💯1
استوری دکتر پژمان نوروزی.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍84👏8
درود عزیزم
آن گل واژه مربوط به اسماعیل خویی عزیز را دیدم و شنیدم
بسیار عالی بود
اسماعیل یکی از باهوشترین شعرای ایران بود
من بارها در حضورش به این برتری هوشی ایشان پی بردم
اسماعیل با همه مهربان بود حتی کسانی که مخالف ایده و راه او بودند اما در حضورشان متواضعانه سر خم می کرد و به عبارتی تسلیم حضور همه می شد
همین ضعف او بود که هر کس هر سازی برایش می نواخت
البته او یک مطلبی گفت و هیچگاه هم کتمان نکرد و بارها به خودم هم این حرف را زد : ما چپها باید سپاسگزار باشیم که با آن سواد کم و با آن چپ رویها حکومت به دست ما نیافتاد چون الان می بایست مردم همهی فحشها را نثار ما می کردند !
ممنونم
آن گل واژه مربوط به اسماعیل خویی عزیز را دیدم و شنیدم
بسیار عالی بود
اسماعیل یکی از باهوشترین شعرای ایران بود
من بارها در حضورش به این برتری هوشی ایشان پی بردم
اسماعیل با همه مهربان بود حتی کسانی که مخالف ایده و راه او بودند اما در حضورشان متواضعانه سر خم می کرد و به عبارتی تسلیم حضور همه می شد
همین ضعف او بود که هر کس هر سازی برایش می نواخت
البته او یک مطلبی گفت و هیچگاه هم کتمان نکرد و بارها به خودم هم این حرف را زد : ما چپها باید سپاسگزار باشیم که با آن سواد کم و با آن چپ رویها حکومت به دست ما نیافتاد چون الان می بایست مردم همهی فحشها را نثار ما می کردند !
ممنونم
👍64👏3😁1🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺️بازداشت دکتر حسن باقرینیا استاد روانشناسی دانشگاه حکیم سبزواری در مشهد
امروز ۱۳ خرداد به دنبال مراجعه دکتر حسن باقرینیا به شعبه ۲۱۶ بازپرسی دادسرای مشهد جهت پیگیری شکایت خود از رئیس دانشگاه حکیم سبزواری جهت عدم اجرای حکم برگشت بکار وی و یا چرایی عدم ارسال پروندهاش به صندوق بازنشستگی، توسط عوامل اداره اطلاعات مشهد دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل گردید!
بعدازظهر امروز نیز با هجوم تعدادی از عوامل اطلاعات به منزل ایشان و برخی وابستگان وی و تهدید فرزندانش در غیاب والدین کلیه لوازم و امکانات الکترونیک و گوشیهای خود و خانوادهاش را بطور غیرقانونی ضبط گردید.
این ویدیو را وی قبل از ورود به دادسرا منتشر کرده است.
https://t.me/IranianRepublican.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
امروز ۱۳ خرداد به دنبال مراجعه دکتر حسن باقرینیا به شعبه ۲۱۶ بازپرسی دادسرای مشهد جهت پیگیری شکایت خود از رئیس دانشگاه حکیم سبزواری جهت عدم اجرای حکم برگشت بکار وی و یا چرایی عدم ارسال پروندهاش به صندوق بازنشستگی، توسط عوامل اداره اطلاعات مشهد دستگیر و به مکان نامعلومی منتقل گردید!
بعدازظهر امروز نیز با هجوم تعدادی از عوامل اطلاعات به منزل ایشان و برخی وابستگان وی و تهدید فرزندانش در غیاب والدین کلیه لوازم و امکانات الکترونیک و گوشیهای خود و خانوادهاش را بطور غیرقانونی ضبط گردید.
این ویدیو را وی قبل از ورود به دادسرا منتشر کرده است.
https://t.me/IranianRepublican.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
❤59🤬26👍14😁1
اخبار بکلی سًری
انتخابات،پوششی شده برای به محاق بردن رقیب کشی خونین بر سر جانشینی!
لذا با نگاه به بحث های سًری شورای عالی امنیت ملی؛
#اول-بیانیه دوم شورای عالی امنیت ملی فریبکارانه بود.
چرا که شورا به این نتیجه رسید که سقوط هلیکوپتر عملیات انتحاری بوده ولی بانعل وارونه،گزارشِ جعلی ارائه کرد!
#دوم-شورا عملیات حذف را دقیقا مشابه انفجار دفتر نخست وزیری دانست.
با این تفاوت که آنجا مجاهدین خلق به قصد سرنگونی و اینجا ابراهیم کتلت قربانی رقابت جانشینی گشته و عامل،فدایی بیت رهبریست.
#سوم-عامل در آنجا مسعود کشمیری و در اینجا طبق نظر این شورا،شخصِ موسوی،سرتیم حفاظت بوده است،که این خبر را مخفی و وارونه جلوه دادند.
#چهارم-در آن انفجار خمینی تعمداً نام کشمیری را در ردیف شهدا آورد،اما در اینجا عملیات موسوی،در بررسی های بعدی مسجّل گردید.
#پنجم-جالب تر،تهاجم کاسه لیسان دیکتاتور برای ثبت نام،وزارت کشور را به جنگل حیوانات شبیه ساخته است.
آیا ایرانِ عزادارِ صدها و هزاران جوان شهید آزادیخواه مورد ریشخنداین بدتر از ددان جنگلی قرار گرفته؟
#ششم-نگهبانی بیجه های اطلاعات در مقابل منزل حقیر قوت گرفته!
http://t.me/rezamalek_evin
انتخابات،پوششی شده برای به محاق بردن رقیب کشی خونین بر سر جانشینی!
لذا با نگاه به بحث های سًری شورای عالی امنیت ملی؛
#اول-بیانیه دوم شورای عالی امنیت ملی فریبکارانه بود.
چرا که شورا به این نتیجه رسید که سقوط هلیکوپتر عملیات انتحاری بوده ولی بانعل وارونه،گزارشِ جعلی ارائه کرد!
#دوم-شورا عملیات حذف را دقیقا مشابه انفجار دفتر نخست وزیری دانست.
با این تفاوت که آنجا مجاهدین خلق به قصد سرنگونی و اینجا ابراهیم کتلت قربانی رقابت جانشینی گشته و عامل،فدایی بیت رهبریست.
#سوم-عامل در آنجا مسعود کشمیری و در اینجا طبق نظر این شورا،شخصِ موسوی،سرتیم حفاظت بوده است،که این خبر را مخفی و وارونه جلوه دادند.
#چهارم-در آن انفجار خمینی تعمداً نام کشمیری را در ردیف شهدا آورد،اما در اینجا عملیات موسوی،در بررسی های بعدی مسجّل گردید.
#پنجم-جالب تر،تهاجم کاسه لیسان دیکتاتور برای ثبت نام،وزارت کشور را به جنگل حیوانات شبیه ساخته است.
آیا ایرانِ عزادارِ صدها و هزاران جوان شهید آزادیخواه مورد ریشخنداین بدتر از ددان جنگلی قرار گرفته؟
#ششم-نگهبانی بیجه های اطلاعات در مقابل منزل حقیر قوت گرفته!
http://t.me/rezamalek_evin
👍63❤11👏3💯2👎1😱1
هاله سحابی را که کشتند (۱۱خرداد۱۳۹۰)
احمدینژاد، رئیس جمهور بود؛
رئیسی، معاون قوه قضائیه؛
لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی؛
جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی؛
زاکانی، نماینده تهران در مجلس؛
ضرغامی، رئیس سازمان صداوسیما
و قالیباف سردار سپاه و قاتل اصلی!
سنگ به فغان آمد از ستم وصدایی از اینان، نه…
/مرتضی کاظمیان.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
احمدینژاد، رئیس جمهور بود؛
رئیسی، معاون قوه قضائیه؛
لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی؛
جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی؛
زاکانی، نماینده تهران در مجلس؛
ضرغامی، رئیس سازمان صداوسیما
و قالیباف سردار سپاه و قاتل اصلی!
سنگ به فغان آمد از ستم وصدایی از اینان، نه…
/مرتضی کاظمیان.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔥91👍27❤2😁1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تهران در دوران پهلوی.
اصلاحات اراضی کارشناسی نشده موجب سیل مهاجرت کشاورزان ورشکست به تهران و حاشیه نشینی آنها شد. همین حاشیه نشینها انقلاب را رقم زدند..
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
اصلاحات اراضی کارشناسی نشده موجب سیل مهاجرت کشاورزان ورشکست به تهران و حاشیه نشینی آنها شد. همین حاشیه نشینها انقلاب را رقم زدند..
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍75👎35🔥6🤬3❤1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍50👎29💔7
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
نقل یک خاطره از شریف امامی:
شاه اجازه نداد صدام سر خمینی را زیر آب کند.
همچنین زمانی که خمینی در پاریس بود از ژیسکار دستن خواست با احترام با خمینی رفتار شود و امنیتش تامین شود، در غیر اینصورت او را نخواهد بخشید.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
شاه اجازه نداد صدام سر خمینی را زیر آب کند.
همچنین زمانی که خمینی در پاریس بود از ژیسکار دستن خواست با احترام با خمینی رفتار شود و امنیتش تامین شود، در غیر اینصورت او را نخواهد بخشید.
#توماج_صالحی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
💯47👍18👎16🔥3❤2🤬2😐1
جنایات و مکافات؛
داستان یک سقوط
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد.
هم رونق زمان شما نیز بگذرد.
زمانی نمیبُرد. نیم ساعتِ دیگر میرسیدند مقصد. همه چیز داشت طبق برنامه پیش میرفت. هلیکوپترها به پرواز درآمده بودند. از آن بالا، شاید مقصد هم از آن دور دورها پیش چشمشان هویدا شده بود. او هم از آن بالا، شاید در اوج رؤیاهای خود سیر میکرد. اندکاندک اسمورسماش تیترِ رسانههای یکِ دنیا شده بود. دیری بود که از آن چهرهی ناشناس و در سایه به درآمده بود. یکبهیک کُرسیهای ریاستها را طی کرده بود و حالا خود را در چند قدمی جلوس در منصب مقام اول مملکت میدید. فردا هم اگر اتفاقی نمیافتاد بر صدرِ بیرقیب مجلس خبرگان رهبری مینشست. ابرهای زیرپایاش داشت او را در حالوهوای این رؤیا غرق میکرد. هرچه آبادی و شهر و دیار بود؛ زیر پایاش به نقاطی کوچک و حقیر دیده میشدند. عینِ صداهای مخالفی که دستشان همیشه ازش کوتاه مانده بود. مثل مقامات اسمورسمداری که خیلی وقت بود که از عرصهی سیاست کنارشان گذاشته و میدان به امان او سپرده شده بود. او اوج گرفته بود و ابرهای پیرامونش داشت این رؤیای او را تقویت میکرد.
این تصور همچنان در ذهنش خلجان داشت که هلیکوپترشان در ابری غلیظ فرو رفته بود. از دو هلیکوپتر کناری خبری نبود. تا دور دستها هم مه سنگینی در آسمان داشت جولان میداد. هیچ اثری از آبادیایی در آن پایین پیدا نبود. آن تصویر بکر و رؤیایی پیشین محو شده بود. به چشمبرهمزدنی تصویرِ اوجِ علین از دسترس خارج شده بود. هلیکوپتر در امواجی از مه و باد، بالا و پایین میرفت. تکانهای شدید هلیکوپتر، تصور قَدَرقُدرتیاش را داشت از ذهناش پاک میکرد. ترس و وحشت، جای همهی خواب و خیالهای دور و نزدیک را گرفته بود. آن قرار و آرامش به فنا رفته بود و او هم به تلاطم افتاده بود. آشوبی در دلش افتاده بود. چشم، چشم را نمیدید.
آن اطمینانخاطرِ مرسومش داشت از ذهن و ضمیرش رخت برمیبست. انگاری بهآنی از اوج حس قدرت، به تهِ فلاکت افتاده بود. چیزی داشت به سرعتِ تمام، تصویر و تصورش را بهش تحمیل میکرد. هالهای از ترس و عجز و ناتوانی. به یکباره آن تصور مداومت قرارومدار قدرت، به هم ریخته بود. مرگ بود که داشت او را به تله میانداخت؟ استیلای قدرتی دیگر بود که داشت حکمرانیاش را به او دیکته میکرد؟ فرمان به چه کسی میتوانست بدهد تا این نیروی مخوف را به زندان بکشاند؟ محافظانش کجا بودند که آن فضای امن و آرام همیشگی را برایش مهیا کنند؟ نفساش بند آمده بود. به تِتهپته افتاده بود. کلمات در دهانش به اصواتی گنگ و مبهم بدل شده بودند.
هلیکوپتر که داشت بهسرعت تا ته دره سقوط میکرد؛ تصاویر گذشته یکبهیک پیش چشمانش زنده میشدند. انگاری این صدای منتظری بود که داشت در گوشهایاش رخنه میکرد:« نامتان در آینده و در تاریخ جزو جنایتکاران نوشته خواهد شد.» هرچه القاب و عناوینِ "سید محرومان و حزبالهی و مؤمن" در هیمنهی سهمناک این ندای منتظری، داشت از خاطرش زدوده میشد. تکتک حکمهای اعدامی که در هیأت مرگ برای زندانیان بُریده بود؛ جلوی چشمانش پدیدار میشد. ارقام و آمار محرمانهی کشتهشدگان دههی شصت، حوادث خونین هشتادوهشت، دیماه نودوشش، آبان نودوهشت و ضجه و نالههای خانوادههای جانباختگان پرواز اکراین؛ همچون شاهد و سندی غیرقابلانکار، بر سرش مانند پتکی سهمگین فرود میآمد. فریاد نوید افکاری بود که به خشم و غضبی برافروخته، او را در ترس و وحشتی عجیب فرو میبُرد:«دنبال گردنی برای طناب دارشان میگردند.» گویی فشار این نهیب، راه نفس از گلویش را بسته بود. چشمان نگران مادران دادخواه، چون نیزهای بر تن و جانش فرود میآمد. او انگاری در حلقهای از این زنان عاصی گرفتار شده بود. هرکدام قاب عکس عزیزانِ در خون نشستهی خود را، بر سرش آوار میکردند.
هلیکوپتر در وسط جنگلی انبوه سقوط کرده بود. او در وسط آتشی گدازان، گرفتار شده بود. راهی برای گریز نبود. فریادهایاش در آن درهی سرد و تاریک، در صخرهها میپیچید و راه به جایی نمیبُرد.
چقدر زجر کشیده بود؟ چقدر ضجه و ناله زده بود؟ چقدر خود را به در و دیوار زده بود که از مهلکه بگریزد؟ تازه به بیکسوکاری و بیپناهی مردمان مظلوم و تحتِ ستم خود، داشت پی میبُرد؟
پس از ساعتها، دره در تاریکی مطلق فرو رفته بود. مهی سنگین، لاشهی هلیکوپتر را فرا گرفته بود. جز صدای زوزهی گرگها صدایی به گوش نمیرسید. هلیکوپتر متلاشی شده بود و آن رؤیای نزدیک، به تاریخِ بسیاری از خوابوخیالهای نشسته در برگبرگ تاریخ پیوسته بود. حرفهایاش نابود شده بود، اسمش نابود شده بود. داشت میرفت که اسمورسمِ خاندانش هم از سرِ زبانها بیافتد. همهی خاطراتش از ریاستهای مدامش داشت نابود میشد و او ذره ذره داشت این نابودی را به تمامی درک میکرد.
داستان یک سقوط
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد.
هم رونق زمان شما نیز بگذرد.
زمانی نمیبُرد. نیم ساعتِ دیگر میرسیدند مقصد. همه چیز داشت طبق برنامه پیش میرفت. هلیکوپترها به پرواز درآمده بودند. از آن بالا، شاید مقصد هم از آن دور دورها پیش چشمشان هویدا شده بود. او هم از آن بالا، شاید در اوج رؤیاهای خود سیر میکرد. اندکاندک اسمورسماش تیترِ رسانههای یکِ دنیا شده بود. دیری بود که از آن چهرهی ناشناس و در سایه به درآمده بود. یکبهیک کُرسیهای ریاستها را طی کرده بود و حالا خود را در چند قدمی جلوس در منصب مقام اول مملکت میدید. فردا هم اگر اتفاقی نمیافتاد بر صدرِ بیرقیب مجلس خبرگان رهبری مینشست. ابرهای زیرپایاش داشت او را در حالوهوای این رؤیا غرق میکرد. هرچه آبادی و شهر و دیار بود؛ زیر پایاش به نقاطی کوچک و حقیر دیده میشدند. عینِ صداهای مخالفی که دستشان همیشه ازش کوتاه مانده بود. مثل مقامات اسمورسمداری که خیلی وقت بود که از عرصهی سیاست کنارشان گذاشته و میدان به امان او سپرده شده بود. او اوج گرفته بود و ابرهای پیرامونش داشت این رؤیای او را تقویت میکرد.
این تصور همچنان در ذهنش خلجان داشت که هلیکوپترشان در ابری غلیظ فرو رفته بود. از دو هلیکوپتر کناری خبری نبود. تا دور دستها هم مه سنگینی در آسمان داشت جولان میداد. هیچ اثری از آبادیایی در آن پایین پیدا نبود. آن تصویر بکر و رؤیایی پیشین محو شده بود. به چشمبرهمزدنی تصویرِ اوجِ علین از دسترس خارج شده بود. هلیکوپتر در امواجی از مه و باد، بالا و پایین میرفت. تکانهای شدید هلیکوپتر، تصور قَدَرقُدرتیاش را داشت از ذهناش پاک میکرد. ترس و وحشت، جای همهی خواب و خیالهای دور و نزدیک را گرفته بود. آن قرار و آرامش به فنا رفته بود و او هم به تلاطم افتاده بود. آشوبی در دلش افتاده بود. چشم، چشم را نمیدید.
آن اطمینانخاطرِ مرسومش داشت از ذهن و ضمیرش رخت برمیبست. انگاری بهآنی از اوج حس قدرت، به تهِ فلاکت افتاده بود. چیزی داشت به سرعتِ تمام، تصویر و تصورش را بهش تحمیل میکرد. هالهای از ترس و عجز و ناتوانی. به یکباره آن تصور مداومت قرارومدار قدرت، به هم ریخته بود. مرگ بود که داشت او را به تله میانداخت؟ استیلای قدرتی دیگر بود که داشت حکمرانیاش را به او دیکته میکرد؟ فرمان به چه کسی میتوانست بدهد تا این نیروی مخوف را به زندان بکشاند؟ محافظانش کجا بودند که آن فضای امن و آرام همیشگی را برایش مهیا کنند؟ نفساش بند آمده بود. به تِتهپته افتاده بود. کلمات در دهانش به اصواتی گنگ و مبهم بدل شده بودند.
هلیکوپتر که داشت بهسرعت تا ته دره سقوط میکرد؛ تصاویر گذشته یکبهیک پیش چشمانش زنده میشدند. انگاری این صدای منتظری بود که داشت در گوشهایاش رخنه میکرد:« نامتان در آینده و در تاریخ جزو جنایتکاران نوشته خواهد شد.» هرچه القاب و عناوینِ "سید محرومان و حزبالهی و مؤمن" در هیمنهی سهمناک این ندای منتظری، داشت از خاطرش زدوده میشد. تکتک حکمهای اعدامی که در هیأت مرگ برای زندانیان بُریده بود؛ جلوی چشمانش پدیدار میشد. ارقام و آمار محرمانهی کشتهشدگان دههی شصت، حوادث خونین هشتادوهشت، دیماه نودوشش، آبان نودوهشت و ضجه و نالههای خانوادههای جانباختگان پرواز اکراین؛ همچون شاهد و سندی غیرقابلانکار، بر سرش مانند پتکی سهمگین فرود میآمد. فریاد نوید افکاری بود که به خشم و غضبی برافروخته، او را در ترس و وحشتی عجیب فرو میبُرد:«دنبال گردنی برای طناب دارشان میگردند.» گویی فشار این نهیب، راه نفس از گلویش را بسته بود. چشمان نگران مادران دادخواه، چون نیزهای بر تن و جانش فرود میآمد. او انگاری در حلقهای از این زنان عاصی گرفتار شده بود. هرکدام قاب عکس عزیزانِ در خون نشستهی خود را، بر سرش آوار میکردند.
هلیکوپتر در وسط جنگلی انبوه سقوط کرده بود. او در وسط آتشی گدازان، گرفتار شده بود. راهی برای گریز نبود. فریادهایاش در آن درهی سرد و تاریک، در صخرهها میپیچید و راه به جایی نمیبُرد.
چقدر زجر کشیده بود؟ چقدر ضجه و ناله زده بود؟ چقدر خود را به در و دیوار زده بود که از مهلکه بگریزد؟ تازه به بیکسوکاری و بیپناهی مردمان مظلوم و تحتِ ستم خود، داشت پی میبُرد؟
پس از ساعتها، دره در تاریکی مطلق فرو رفته بود. مهی سنگین، لاشهی هلیکوپتر را فرا گرفته بود. جز صدای زوزهی گرگها صدایی به گوش نمیرسید. هلیکوپتر متلاشی شده بود و آن رؤیای نزدیک، به تاریخِ بسیاری از خوابوخیالهای نشسته در برگبرگ تاریخ پیوسته بود. حرفهایاش نابود شده بود، اسمش نابود شده بود. داشت میرفت که اسمورسمِ خاندانش هم از سرِ زبانها بیافتد. همهی خاطراتش از ریاستهای مدامش داشت نابود میشد و او ذره ذره داشت این نابودی را به تمامی درک میکرد.
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍75❤12👌3👎2😁1💯1