Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍75❤14👎3💯3🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤101😁21👍14👎4🔥2🤬1
Forwarded from اتاق کار
رسانه شمایید
از این که لینک را برای دیگران میفرستید سپاسگزارم.
https://youtu.be/qjGEPxxlVko?si=5PddVDZ2pKTasRia
از این که لینک را برای دیگران میفرستید سپاسگزارم.
https://youtu.be/qjGEPxxlVko?si=5PddVDZ2pKTasRia
YouTube
هالو ـ رضا ضرابی و مرتضی برجسته - نقش هنر در انقلاب - بخش اول | MrHalloo - M BARJASTEH- Reza Zarabi
Subscribe for more videos: https://www.youtube.com/MrHallooCh?sub_confirmation=1
هالو ـ رضا ضرابی و مرتضی برجسته - نقش هنر در انقلاب - بخش اول
گفتگو با یک خواننده فعال سیاسی :
نقش هنر در انقلاب
1402/09/16
از این که این کلیپ را دانلود نمیکنید و لینک آن…
هالو ـ رضا ضرابی و مرتضی برجسته - نقش هنر در انقلاب - بخش اول
گفتگو با یک خواننده فعال سیاسی :
نقش هنر در انقلاب
1402/09/16
از این که این کلیپ را دانلود نمیکنید و لینک آن…
👍41❤2
*داستان واقعی
*با عرض پوزش از همه*
صدای گوز رو که شنیدم، یکه خوردم. داشتم فعالیت های گروهی بچه ها را توی دفتر کلاسی بررسی میکردم. تقریبا اواسط سال بود، تازه به این مدرسه آمده بودم البته موقت، جای دوست و همکاری که تصادف کرده و دو ماهی مرخصی استعلاجی گرفته بود.
مدرسه ی راهنمایی یکی از روستاهای نزدیک به شهر.
دو روز در هفته کلاس داشتم.
آن روز اولین ساعت حضورم بود، کلاس اول راهنمایی. صدای گوز آنقدر بلند و رسا و واضح بود که اگر کسی از راهرو هم می گذشت متوجه میشد، مشخص بود که با خیال راحت صادر شده و کوچکترین کوششی برای مهارش نشده، شوکه شده بودم. باور نمی کردم، بارها با این مسئله مواجه شده بودم. صدور بادهای بد بو و تیز در کردن و یا بقول خودشون شیمیایی زدن برای معلم مسئله ای عادی و روزمره است. اما تا حالا با همچنین موردی برخورد نکرده بودم، علنی وآشکارا. آن هم در سکوت کامل کلاس، بیخ گوشم!
از جا کنده شدم، سریع. باید عکس العمل نشان میدادم، رو به طرف بچهها بردم که یعنی کی بود؟
خشکم زد. بچهها خیلی آرام، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده مشغول کارشان بودند. حتی کسی سرش رو هم بلند نکرد. اینقدر آرام و خونسرد نشسته بودند که به شک افتادم، یعنی توهم زدم؟ خواستم از بچهها سوال کنم که شما صدایی نشنیدید، بعد فکر کردم اگر واقعا توهم بوده چی؟
آرام نشستم، اگر واقعا صدای گوز بود که اینا باید الان کلاس را رو سرشان می بردند. حتی یکی کوچکترین عکس العملی نشان نداد!
بگذریم، یک هفته گذشت. تو این یکهفته جریان را برای چند دوست و همکار تعریف کردم همه معتقد بودند که اشتباه به ذهنم خطور کرده: مگه میشه آقا، این بچههای تخس منتظر یه همچین سوژه ای هستند که کلاس رو ببرند تو هوا.
جلسه بعدی بود، با گچ روی تابلو مشغول نوشتن و توضیح دادن بودم که بازهمان صدا، حتی به مراتب قوی تر و واضح تر. ایندفعه دیگه توهم نبود، صد در صد مطمئن بودم، برگشتم رو به بچهها،باز همان حالت خونسرد و آرام نشسته بودند. فکر کردم تبانی کرده اند، اگر هم بپرسم حاشا میکنند. اما دیگه نمی تونستم کوتاه بیام!
گفتم :علی بلند شو ببینم، تو الان صدایی نشنیدی؟ علی نماینده کلاس بود: بلی آقا شنیدم، صدا گوز بی
( با لهجه ی محلی)
گفتم یعنی اون صدایی که من هفته قبلی شنیدم هم صدای،،،: بله آقا، اون هم صدای گوز بی!
بشدت عصبانی شدم. داد زدم کار کدوم ،،،
حرفم تمام نشده بود که ابراهیم بلند شد: آقا اجازه. مو، کار مو بی.
میز اول نشسته بود.
رفتم روبروش و زل زدم تو صورتش.
ایستاده و انگشت اجازه اش تو هوا بود.
گفتم : اون صدا هفته قبل هم کار تو بود؟
ها بله آقا، کار خوم بی.
عجیب بود. کوچکترین نشانی از نگرانی یا خجالت تو صورتش احساس نمیشد، آرام و مطمئن. انگار تازه از عبادت برگشته بود.
گفتم: تو خجالت نمی کشی؟ نکنه کلاس رو با مستراح اشتباه گرفتی که ترق،ترق گوزته؟
ساکت بود و جواب نمیداد، فقط نگاهم میکرد.
آقا اجازه، علی بود، نماینده کلاس.
گفتم : بله علی، بگو.
آقا اجازه ؟ عادتشه،از همون اول دبستان تو کلاس صدا در میکرد، اوایل وقتی خانم معلم دعواش میکرد از مدرسه فراری میشد. آقا بزور می آوردنش مدرسه. ننه ی ابراهیم التماس خانم میکرد که کاری بهش نداشته باشه.
خانم معلم هم به خاطر ننه ابراهیم دیگه چیزی نمی گفت. کم کم همه عادت کردند. آقا ما هم دیگه عادت کردیم.
اشاره کردم به علی که بشین. رفتم پشت میزم. قیافه ابراهیم رو برانداز کردم، هنوزم ایستاده و انگشت اجازه اش بالا بود.
ریز ترین دانش آموز کلاس بود، شاید سرجمع بیست کیلو نبود. لاغر مردنی و زردنبو .حالا این صدا با آن عظمت را چگونه تولید میکرد، خودم هم مونده بودم.
................
پی نویس: وقتی که رئیس جمهور در هیئت دولت از تلویزیون اعلام می کند امسال سالی پر افتخار برای ملت ایران است و هیچ کدام از وزرایش نمی خندند، یاد گوزای ابراهیم افتادم که برا همکلاسی هاش عادت شده بود !
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
*با عرض پوزش از همه*
صدای گوز رو که شنیدم، یکه خوردم. داشتم فعالیت های گروهی بچه ها را توی دفتر کلاسی بررسی میکردم. تقریبا اواسط سال بود، تازه به این مدرسه آمده بودم البته موقت، جای دوست و همکاری که تصادف کرده و دو ماهی مرخصی استعلاجی گرفته بود.
مدرسه ی راهنمایی یکی از روستاهای نزدیک به شهر.
دو روز در هفته کلاس داشتم.
آن روز اولین ساعت حضورم بود، کلاس اول راهنمایی. صدای گوز آنقدر بلند و رسا و واضح بود که اگر کسی از راهرو هم می گذشت متوجه میشد، مشخص بود که با خیال راحت صادر شده و کوچکترین کوششی برای مهارش نشده، شوکه شده بودم. باور نمی کردم، بارها با این مسئله مواجه شده بودم. صدور بادهای بد بو و تیز در کردن و یا بقول خودشون شیمیایی زدن برای معلم مسئله ای عادی و روزمره است. اما تا حالا با همچنین موردی برخورد نکرده بودم، علنی وآشکارا. آن هم در سکوت کامل کلاس، بیخ گوشم!
از جا کنده شدم، سریع. باید عکس العمل نشان میدادم، رو به طرف بچهها بردم که یعنی کی بود؟
خشکم زد. بچهها خیلی آرام، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده مشغول کارشان بودند. حتی کسی سرش رو هم بلند نکرد. اینقدر آرام و خونسرد نشسته بودند که به شک افتادم، یعنی توهم زدم؟ خواستم از بچهها سوال کنم که شما صدایی نشنیدید، بعد فکر کردم اگر واقعا توهم بوده چی؟
آرام نشستم، اگر واقعا صدای گوز بود که اینا باید الان کلاس را رو سرشان می بردند. حتی یکی کوچکترین عکس العملی نشان نداد!
بگذریم، یک هفته گذشت. تو این یکهفته جریان را برای چند دوست و همکار تعریف کردم همه معتقد بودند که اشتباه به ذهنم خطور کرده: مگه میشه آقا، این بچههای تخس منتظر یه همچین سوژه ای هستند که کلاس رو ببرند تو هوا.
جلسه بعدی بود، با گچ روی تابلو مشغول نوشتن و توضیح دادن بودم که بازهمان صدا، حتی به مراتب قوی تر و واضح تر. ایندفعه دیگه توهم نبود، صد در صد مطمئن بودم، برگشتم رو به بچهها،باز همان حالت خونسرد و آرام نشسته بودند. فکر کردم تبانی کرده اند، اگر هم بپرسم حاشا میکنند. اما دیگه نمی تونستم کوتاه بیام!
گفتم :علی بلند شو ببینم، تو الان صدایی نشنیدی؟ علی نماینده کلاس بود: بلی آقا شنیدم، صدا گوز بی
( با لهجه ی محلی)
گفتم یعنی اون صدایی که من هفته قبلی شنیدم هم صدای،،،: بله آقا، اون هم صدای گوز بی!
بشدت عصبانی شدم. داد زدم کار کدوم ،،،
حرفم تمام نشده بود که ابراهیم بلند شد: آقا اجازه. مو، کار مو بی.
میز اول نشسته بود.
رفتم روبروش و زل زدم تو صورتش.
ایستاده و انگشت اجازه اش تو هوا بود.
گفتم : اون صدا هفته قبل هم کار تو بود؟
ها بله آقا، کار خوم بی.
عجیب بود. کوچکترین نشانی از نگرانی یا خجالت تو صورتش احساس نمیشد، آرام و مطمئن. انگار تازه از عبادت برگشته بود.
گفتم: تو خجالت نمی کشی؟ نکنه کلاس رو با مستراح اشتباه گرفتی که ترق،ترق گوزته؟
ساکت بود و جواب نمیداد، فقط نگاهم میکرد.
آقا اجازه، علی بود، نماینده کلاس.
گفتم : بله علی، بگو.
آقا اجازه ؟ عادتشه،از همون اول دبستان تو کلاس صدا در میکرد، اوایل وقتی خانم معلم دعواش میکرد از مدرسه فراری میشد. آقا بزور می آوردنش مدرسه. ننه ی ابراهیم التماس خانم میکرد که کاری بهش نداشته باشه.
خانم معلم هم به خاطر ننه ابراهیم دیگه چیزی نمی گفت. کم کم همه عادت کردند. آقا ما هم دیگه عادت کردیم.
اشاره کردم به علی که بشین. رفتم پشت میزم. قیافه ابراهیم رو برانداز کردم، هنوزم ایستاده و انگشت اجازه اش بالا بود.
ریز ترین دانش آموز کلاس بود، شاید سرجمع بیست کیلو نبود. لاغر مردنی و زردنبو .حالا این صدا با آن عظمت را چگونه تولید میکرد، خودم هم مونده بودم.
................
پی نویس: وقتی که رئیس جمهور در هیئت دولت از تلویزیون اعلام می کند امسال سالی پر افتخار برای ملت ایران است و هیچ کدام از وزرایش نمی خندند، یاد گوزای ابراهیم افتادم که برا همکلاسی هاش عادت شده بود !
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍149😁25❤12🥰3👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔥58👍16😁6🥰2❤1👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینجا خارج نیست...!!!
اینجا قلب تهران و این خانم هم *شهناز* خانمند که برای جشنهای آقازاده ها میرقصند شبی 100 میلیون تومان هم میگیرند و BMW آخرین مدل دهها میلیاردی هم سوار میشن...
حالا ببینید ما کجای کاریم..؟.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
اینجا قلب تهران و این خانم هم *شهناز* خانمند که برای جشنهای آقازاده ها میرقصند شبی 100 میلیون تومان هم میگیرند و BMW آخرین مدل دهها میلیاردی هم سوار میشن...
حالا ببینید ما کجای کاریم..؟.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔥83🤬39👍33👎15🤔11🤷♂6👏6❤4😁4😐4
🌧🌧🌧 کمتر کسی از ما داستان دوازده برادر و ننه سرما و چله بزرگ و چله کوچیک رو برای بچهها و نوه هایش تعریف میکنه.
این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت...که متاسفانه از کتابها حذف شد.........؟؟؟!!!!!
متن زیر را بخوانید و به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز هم اینارو یاد بگیرند
🌧🌧🌧
چلهی بزرگ ...
چلهی کوچک ...
چارچار ...
سده ...
اَهمَن و بهمن ...
سیاهبهار ...
و سرما پیرزن ..
🌧🌧🌧
زمستان به دو بخش تقسیم میشه :
چله بزرگ(چله کلان)
چله کوچک (چله خُرد)
🌧🌧🌧
_ چله بزرگ از
(اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.
🌧🌧🌧
چله کوچک از(یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و 20روز کامل
🌧🌧🌧
و به همین دلیل چون 20 روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
🌧🌧🌧
غروب آخرین روز چله بزرگ(جشن سده) برگزار میشده و مردم دورهم جمع میشدند واز این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سِدِه را جشن میگرفتند.
🌧🌧🌧
(چله بزرگ وچله کوچک)
(چارچار) به هشت روزی میگویند که این دو برادر کنار یکدیگر هستند .
یعنی به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک«چارچار» میگویند.
🌧🌧🌧
پس از چارچار نوبت به
«اَهمَن و بهمن» پسران پیرزن(ننه سرما ) میرسد که خودی نشان دهند.
🌧🌧🌧
10روز اول اسفند را (اَهمَن )
10روز دوم اسفند را (بهمن)
میگویند
🌧🌧🌧
و این 20 روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دو چله طعنه بزنند.
🌧🌧🌧
با توجه به شعری که قدیمی هاي نازنین میخواندند:
(اَهمَن و بهمن،
آرد كن صدمن،
روغن بیار ده من،
هیزم بِکَن خَرمَن، عهده همه بامن )
🌧🌧🌧
تا اینجا 20روز از اسفند به نام اَهمَن و بهمن نامگذاری شدهاند.
🌧🌧🙏
میماند 10 روز آخر اسفند ماه که:
5 روز اول ( سیاه بهار ) نام گرفته وشعری هم که قدیمیها میخوانند:
🌧🌧🌧
سیاه بهار شب ببار و روز بکار
از این شعر هم مشخص میشود
در این ایام شبها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان مشغول کشت وزراعت بوده اند.
🌧🌧🌧
5 روز آخر هم (سرماپیرزن کُش) نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و اکثر اوقات از آسمان تگرگ میبارد، که قدیمیهای دل پاک، براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهرههای آن به زمین میریزد.
البته پنج روز پایانی را، جشن پنجه هم میگویند...
چون در روزنگار زرتشتی...تمامی ماهها ۳۰ روز میباشند ...و پنج روز آخر سال را تعطیل اعلام میکردند تا درآن پنج روز مردم با شستشو و رُفت و روب...و خرید اقلام و لباس و پوشاک نو به استقبال جشن زیبای نوروز با پایکوبی دل شاد میرفتند که این فرهنگ زیبا هنوز هم باقدرت به زیبائی هرچه تمامتر به بقای خود وماندگاری فرهنگ کهن وپرافتخار این سرزمین ومردمان نیک اندیشش جان دوباره را میدمد ...
لازم است که بچههای ما اینها را بشنوند تا این قصه ها که گوشه ای از فرهنگ باستانی ماست، از بین نرود.
🍁💎🍁💎🍁💎🍁💎🍁
چوایران نباشد، تن من مباد:
درود بر شما...
زنده و سرفراز باد ایران و ایرانی..
پیشاپیش شب چله تون(یلدا) شاد شاد
پاینده ایراااااان...💐💐💐
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت...که متاسفانه از کتابها حذف شد.........؟؟؟!!!!!
متن زیر را بخوانید و به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز هم اینارو یاد بگیرند
🌧🌧🌧
چلهی بزرگ ...
چلهی کوچک ...
چارچار ...
سده ...
اَهمَن و بهمن ...
سیاهبهار ...
و سرما پیرزن ..
🌧🌧🌧
زمستان به دو بخش تقسیم میشه :
چله بزرگ(چله کلان)
چله کوچک (چله خُرد)
🌧🌧🌧
_ چله بزرگ از
(اول دی ماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.
🌧🌧🌧
چله کوچک از(یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و 20روز کامل
🌧🌧🌧
و به همین دلیل چون 20 روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
🌧🌧🌧
غروب آخرین روز چله بزرگ(جشن سده) برگزار میشده و مردم دورهم جمع میشدند واز این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سِدِه را جشن میگرفتند.
🌧🌧🌧
(چله بزرگ وچله کوچک)
(چارچار) به هشت روزی میگویند که این دو برادر کنار یکدیگر هستند .
یعنی به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک«چارچار» میگویند.
🌧🌧🌧
پس از چارچار نوبت به
«اَهمَن و بهمن» پسران پیرزن(ننه سرما ) میرسد که خودی نشان دهند.
🌧🌧🌧
10روز اول اسفند را (اَهمَن )
10روز دوم اسفند را (بهمن)
میگویند
🌧🌧🌧
و این 20 روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دو چله طعنه بزنند.
🌧🌧🌧
با توجه به شعری که قدیمی هاي نازنین میخواندند:
(اَهمَن و بهمن،
آرد كن صدمن،
روغن بیار ده من،
هیزم بِکَن خَرمَن، عهده همه بامن )
🌧🌧🌧
تا اینجا 20روز از اسفند به نام اَهمَن و بهمن نامگذاری شدهاند.
🌧🌧🙏
میماند 10 روز آخر اسفند ماه که:
5 روز اول ( سیاه بهار ) نام گرفته وشعری هم که قدیمیها میخوانند:
🌧🌧🌧
سیاه بهار شب ببار و روز بکار
از این شعر هم مشخص میشود
در این ایام شبها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان مشغول کشت وزراعت بوده اند.
🌧🌧🌧
5 روز آخر هم (سرماپیرزن کُش) نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و اکثر اوقات از آسمان تگرگ میبارد، که قدیمیهای دل پاک، براین باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهرههای آن به زمین میریزد.
البته پنج روز پایانی را، جشن پنجه هم میگویند...
چون در روزنگار زرتشتی...تمامی ماهها ۳۰ روز میباشند ...و پنج روز آخر سال را تعطیل اعلام میکردند تا درآن پنج روز مردم با شستشو و رُفت و روب...و خرید اقلام و لباس و پوشاک نو به استقبال جشن زیبای نوروز با پایکوبی دل شاد میرفتند که این فرهنگ زیبا هنوز هم باقدرت به زیبائی هرچه تمامتر به بقای خود وماندگاری فرهنگ کهن وپرافتخار این سرزمین ومردمان نیک اندیشش جان دوباره را میدمد ...
لازم است که بچههای ما اینها را بشنوند تا این قصه ها که گوشه ای از فرهنگ باستانی ماست، از بین نرود.
🍁💎🍁💎🍁💎🍁💎🍁
چوایران نباشد، تن من مباد:
درود بر شما...
زنده و سرفراز باد ایران و ایرانی..
پیشاپیش شب چله تون(یلدا) شاد شاد
پاینده ایراااااان...💐💐💐
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍127❤24👏5😁2🔥1🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این تصویررادست بدست کنیدتابرسدبدست کمیته حقیقت یاب سازمان ملل👆☝️👆☝️👆☝️ تار مو پیدا بشه گناه اما زن مردم را بگیری بغل و بیافتی روش اشگالی نداره ...این در کدام دین و آئینی است !!!
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔥125🤬73👍21💔9❤2👏2😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍۲۳ آذر زاد روز "ناصرحجازی" گرامی باد که نه دست شاه را بوسید،
و نه عکس خمینی را در دست گرفت،
تا [سلطان قلب مردم ایران] شود.💕
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
و نه عکس خمینی را در دست گرفت،
تا [سلطان قلب مردم ایران] شود.💕
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
❤148👍15👎5👏3
📍نرگس محمدی
خطاب به نخست وزیر سوئد :
برگزاری دادگاه "حمید نوری" پیامی روشن به مستبدان حکومت دینی در ایران و سراسر جهان دارد.
جناب نخستوزیر سوئد
کشور شما یکی از الگوهای دموکراسی، آزادی، جامعه مدنی قدرتمند، دولت پاسخگو و تلاشگر برای تامین رفاه مردم و رشد و توسعه کشورشان است و من عمیقا خرسندم که کیانا و علی این نامه را به شما نخستوزیر محترم این سرزمین تقدیم میکنند.
کشور شما در این سالها میزبان یکی از بزرگترین نمادهای «عدالت» برای ایران بود.
برگزاری دادگاه "حمید نوری" به عنوان یکی از جنایتکاران دوران سیاه دهه شصت شمسی، در کشور سوئد، شعله امید را در دلهای عدالتخواهان برافروخت که گرچه هنوز سایه سنگین «حکومت دینی استبدادی» بر سر مردم مبارز و مقاوم ایران تداوم دارد، و حکومت، خانه «عدالت» را ویران کرده، و آنرا به تمامی به مسلخ حفظ قدرت نامشروع خود کشانده، ولی نماد «عدالت» در سرزمین و آشیانی دیگر سر برآورده است.
گرچه یکی از مهرههای «هیأت مرگ» دهه شصت شمسی، ابراهیم رئیسی در مسند ریاستجمهوری نشسته است، اما دادگاه حمید نوری پیامی روشن به مستبدان حکومت دینی در ایران و سراسر جهان دارد، که صدای «عدالت» را برای همیشه نمیتوان خاموش کرد، و زمان ایستادن برای «حقوقبشر» فرا رسیده و این «امید» بشریت است.
بسیار مفتخرم که جایزه معتبر جهانی «نوبل صلح» را دریافت کردهام. این جایزه، مسئولیتی بزرگ در راه تحقق «حقوقبشر» و «صلح» بر دوش من گذاشته است.
امیدوارم در کنار مردمِ آگاه، مقاوم، و سرفراز ایران و دوشادوش مبارزان سیاسی - اجتماعی و فعالان مدنی که سالهای سخت و پرهزینه را پشتسر میگذارند، شاهد تحقق دموکراسی، آزادی و برابری و احقاق حقوق زنان در سرزمین ایران باشیم.
لازمه تحقق دموکراسی، پایان دادن به رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی است، و ضرورتا باید با تلاش برای نهادینه کردن و تضمین «حقوقبشر» و استقرار و قدرتیابی «جامعه مدنی» به عنوان بنمایه «دموکراسی» همراه باشد. این امر آسان نیست، اما قطعی است.
وظیفه من رساندن صدای مردم معترض و به پا خواسته ایران به سراسر جهان و تداوم مبارزه و مقاوت است و به آن عمل خواهم کرد و از پای نخواهم نشست.
با گرمترین محبتها و اشتیاق فراوان برای استقبال از شما در ایران آزاد...
نرگس محمدی / زندان اوبن
( آذر ۱۴۰۲ )
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
خطاب به نخست وزیر سوئد :
برگزاری دادگاه "حمید نوری" پیامی روشن به مستبدان حکومت دینی در ایران و سراسر جهان دارد.
جناب نخستوزیر سوئد
کشور شما یکی از الگوهای دموکراسی، آزادی، جامعه مدنی قدرتمند، دولت پاسخگو و تلاشگر برای تامین رفاه مردم و رشد و توسعه کشورشان است و من عمیقا خرسندم که کیانا و علی این نامه را به شما نخستوزیر محترم این سرزمین تقدیم میکنند.
کشور شما در این سالها میزبان یکی از بزرگترین نمادهای «عدالت» برای ایران بود.
برگزاری دادگاه "حمید نوری" به عنوان یکی از جنایتکاران دوران سیاه دهه شصت شمسی، در کشور سوئد، شعله امید را در دلهای عدالتخواهان برافروخت که گرچه هنوز سایه سنگین «حکومت دینی استبدادی» بر سر مردم مبارز و مقاوم ایران تداوم دارد، و حکومت، خانه «عدالت» را ویران کرده، و آنرا به تمامی به مسلخ حفظ قدرت نامشروع خود کشانده، ولی نماد «عدالت» در سرزمین و آشیانی دیگر سر برآورده است.
گرچه یکی از مهرههای «هیأت مرگ» دهه شصت شمسی، ابراهیم رئیسی در مسند ریاستجمهوری نشسته است، اما دادگاه حمید نوری پیامی روشن به مستبدان حکومت دینی در ایران و سراسر جهان دارد، که صدای «عدالت» را برای همیشه نمیتوان خاموش کرد، و زمان ایستادن برای «حقوقبشر» فرا رسیده و این «امید» بشریت است.
بسیار مفتخرم که جایزه معتبر جهانی «نوبل صلح» را دریافت کردهام. این جایزه، مسئولیتی بزرگ در راه تحقق «حقوقبشر» و «صلح» بر دوش من گذاشته است.
امیدوارم در کنار مردمِ آگاه، مقاوم، و سرفراز ایران و دوشادوش مبارزان سیاسی - اجتماعی و فعالان مدنی که سالهای سخت و پرهزینه را پشتسر میگذارند، شاهد تحقق دموکراسی، آزادی و برابری و احقاق حقوق زنان در سرزمین ایران باشیم.
لازمه تحقق دموکراسی، پایان دادن به رژیم سرکوبگر جمهوری اسلامی است، و ضرورتا باید با تلاش برای نهادینه کردن و تضمین «حقوقبشر» و استقرار و قدرتیابی «جامعه مدنی» به عنوان بنمایه «دموکراسی» همراه باشد. این امر آسان نیست، اما قطعی است.
وظیفه من رساندن صدای مردم معترض و به پا خواسته ایران به سراسر جهان و تداوم مبارزه و مقاوت است و به آن عمل خواهم کرد و از پای نخواهم نشست.
با گرمترین محبتها و اشتیاق فراوان برای استقبال از شما در ایران آزاد...
نرگس محمدی / زندان اوبن
( آذر ۱۴۰۲ )
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
❤78👍41🔥2😁2👏1
.
کسانی که بحق از خود پرسیدند؛ چرا به پرویز ثابتی، شکنجهگر ساواک تریبون دادند؟
دیگر دیر دیرش دیشب باید فهمیده باشند.؛ نرگس محمدی، گلسرخی نیست که اعدامش را توجیه کنند.
اما اینکه خواستار زندانی بودن و شکنجه و اعدامش بشوند، خیلی عادی است.
شوک میشوید و باور نمیکنید که سربازان یاسمین پهلوی و شاهین نجفی و کینگ رضا پهلوی از دیشب تا الان با نرگس محمدی چهها کردند.
بازخورد اعطای جایزه نوبل به نرگس محمدی یک ایستگاه بسیار بسیار مهم است.
بارها هشدار دادیم، الان هر کسی هشدار ما را جدی نگرفته، سری به شبکههای اجتماعی بزند و ببیند که چقدر حق داشتیم.
از خواب بیدار شوید.
جنبش سلطنتطلبی دیگر جنبش گذشتهپرستهای لسانجلسی نیست که نایلون روی مبلاش را برنداشته، منتظر بود با شاهزاده به ایران برگردد.
الان این جنبش را اکتورهایی اداره میکنند که مستقیمن از جمهوری اسلامی صادر شدهاند، کلیه پلتفرمهایی که پیاده میکنند مستقیمن در خدمت رژیم میباشد.
شما نگاه کنید با نرگس محمدی چه کردند. با توماج صالحی چه کردند. اگر اطلاعات سپاه میخواست همچون کمپینی را در صداوسیما راه بیندازد، سه سوته شکست خورده بود.
به اسم سلطنتطلب و با همکاری سران این جنبش، دارند سیاست رژیم و فرماندهان سپاه و وزارت اطلاعات را علیه مخالفین به پیش میبرند.
علیه زندانیان سیاسی دسیسه میکنند. دروغ میبافند. شانتاژ میکنند.
این جنبش دیگر فرمت شده است.
این جنبش الان بازوی حکومت علیه مخالفین در زمین خود ماست.
همکاری که مدتها قبل رضا پهلوی قولش را داده بود، الان عملی شده است.
عین کاری که حکومت شاه با آخوند کرد و دیگر لزومی به افشاگری ماها ندارد،
پرویز ثابتی اعتراف کرد که چقدر حکومت شاه در عروج آخوند نقش داشت، عین همین لطف را الان آخوندها به خودشان و به رضا پهلوی میکنند. دیگر حتی نمیشود گفت رضا پهلوی بازیچه آنهاست.
همسرش یاسمین پهلوی اولین بار شعار مرگ بر چپ داد و شعبان بیمخها را برای حمله صدا کرد، او بود که این بار هم اولین استوری را علیه نرگس محمدی گذاشت!
سرنخ این همکاری با رژیم درست درون خانواده پهلوی است.
کاری که الان جنبش سلطنتطلب در همکاری با جمهوری اسلامی میکند را اصلاحطلبان خارج کشور جرئت نکردند علیه اپوزیسیون انجام دهند.
جنبش سلطنتطلب یک فکتور سناریوی سیاه است، یک جنبش خطرناک است. چپ و راست اپوزیسیون باید حواسش باشد و اینها را ایزوله و از مردم رفع خطر بکند.
اینها میتوانند کاری کنند که زمینه اعدام زندانیان سیاسی را به لحاظ فکری در جامعه برای رژیم هموار کنند.
مسئله حسادت و بغض فردی نیست. پلن و نقشه است.
نقشه مشترک با رژیم جمهوری اسلامی.
https://t.me/etehadjomhorikhahiran
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
کسانی که بحق از خود پرسیدند؛ چرا به پرویز ثابتی، شکنجهگر ساواک تریبون دادند؟
دیگر دیر دیرش دیشب باید فهمیده باشند.؛ نرگس محمدی، گلسرخی نیست که اعدامش را توجیه کنند.
اما اینکه خواستار زندانی بودن و شکنجه و اعدامش بشوند، خیلی عادی است.
شوک میشوید و باور نمیکنید که سربازان یاسمین پهلوی و شاهین نجفی و کینگ رضا پهلوی از دیشب تا الان با نرگس محمدی چهها کردند.
بازخورد اعطای جایزه نوبل به نرگس محمدی یک ایستگاه بسیار بسیار مهم است.
بارها هشدار دادیم، الان هر کسی هشدار ما را جدی نگرفته، سری به شبکههای اجتماعی بزند و ببیند که چقدر حق داشتیم.
از خواب بیدار شوید.
جنبش سلطنتطلبی دیگر جنبش گذشتهپرستهای لسانجلسی نیست که نایلون روی مبلاش را برنداشته، منتظر بود با شاهزاده به ایران برگردد.
الان این جنبش را اکتورهایی اداره میکنند که مستقیمن از جمهوری اسلامی صادر شدهاند، کلیه پلتفرمهایی که پیاده میکنند مستقیمن در خدمت رژیم میباشد.
شما نگاه کنید با نرگس محمدی چه کردند. با توماج صالحی چه کردند. اگر اطلاعات سپاه میخواست همچون کمپینی را در صداوسیما راه بیندازد، سه سوته شکست خورده بود.
به اسم سلطنتطلب و با همکاری سران این جنبش، دارند سیاست رژیم و فرماندهان سپاه و وزارت اطلاعات را علیه مخالفین به پیش میبرند.
علیه زندانیان سیاسی دسیسه میکنند. دروغ میبافند. شانتاژ میکنند.
این جنبش دیگر فرمت شده است.
این جنبش الان بازوی حکومت علیه مخالفین در زمین خود ماست.
همکاری که مدتها قبل رضا پهلوی قولش را داده بود، الان عملی شده است.
عین کاری که حکومت شاه با آخوند کرد و دیگر لزومی به افشاگری ماها ندارد،
پرویز ثابتی اعتراف کرد که چقدر حکومت شاه در عروج آخوند نقش داشت، عین همین لطف را الان آخوندها به خودشان و به رضا پهلوی میکنند. دیگر حتی نمیشود گفت رضا پهلوی بازیچه آنهاست.
همسرش یاسمین پهلوی اولین بار شعار مرگ بر چپ داد و شعبان بیمخها را برای حمله صدا کرد، او بود که این بار هم اولین استوری را علیه نرگس محمدی گذاشت!
سرنخ این همکاری با رژیم درست درون خانواده پهلوی است.
کاری که الان جنبش سلطنتطلب در همکاری با جمهوری اسلامی میکند را اصلاحطلبان خارج کشور جرئت نکردند علیه اپوزیسیون انجام دهند.
جنبش سلطنتطلب یک فکتور سناریوی سیاه است، یک جنبش خطرناک است. چپ و راست اپوزیسیون باید حواسش باشد و اینها را ایزوله و از مردم رفع خطر بکند.
اینها میتوانند کاری کنند که زمینه اعدام زندانیان سیاسی را به لحاظ فکری در جامعه برای رژیم هموار کنند.
مسئله حسادت و بغض فردی نیست. پلن و نقشه است.
نقشه مشترک با رژیم جمهوری اسلامی.
https://t.me/etehadjomhorikhahiran
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍132👎29❤5👏2🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤104👍14🔥4💯2👎1🥴1