Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍47❤6👏2😁2
.
🔵 چه بر سر ما ایرانی ها آمده است؟!
✍ مهرزاد بروجردی، رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه میزوری، در یادداشتی تلگرامی نوشت:
✍ چه بر سر ما ایرانیان آمده است که برخی از ما دست به حملات نفرتانگیز علیه پناهجویان افغانی در ایران میزنیم که مجبور بودهاند از چهار دهه جنگ، تهاجم و حکومت نابخردان فرار کنند؟
✍ چه بر سر ما ایرانیها آمده است که برخی از ما ربودن و کشتار غیرنظامیان اسرائیلی توسط جنگجویان حماس را جشن میگیریم؟
✍ چه بر سر ما ایرانیان آمده است که برخی از ما آشکارا خواستار نابودی فلسطینیان توسط اسرائیل هستیم، گویی آن مردمان به اندازه کافی ظلم و محرومیت نزدیک به یک قرن را تحمل نکردهاند؟
✍ به عنوان کسی که با کودکان فلسطینی در اردوگاههای پناهندگان بازی کرده و با سرباز اسرائیلی بستنی خورده، کسی که در بازار و کتابفروشیهای تلآویو و رامالله پرسه زده است، کسی که در دانشگاههای اسرائیل و فلسطین سخنرانی کرده، کسی که هم به قبرستانهای فلسطینیها رفته است و هم از موزه قربانیان هولوکاست دیدار کرده، و بالاخره بهعنوان کسی که با همکاران و دوستان دو طرف این درگیری حلناپذیر خندیده و گریه کرده است، از نزدیک شاهد انسانیت هر دو طرف و همچنین امیدها و دلهرههای آنها بودهام.
✍ وقتی میبینم که طرفداران این طرف یا آن طرف با لنز ایدئولوژیکی که به چشمان خود زدهاند «دیگری» را کاملاً عاری از هر گونه انسانیت یا مستحق هیچگونه همدردی به تصویر میکشند، غمگین میشوم.
✍ من بهعنوان کسی که دیدم جنگ ایران و عراق با شهرم و ساکنانش چه کرد، بیمعنا بودن سینهکوبیهای وطنپرستانه و استدلالهای مملو از غرور ولی غلط در زمان جنگ را دیدهام.
✍ من فهمیدم که هرودوت چقدر حکیمانه قرنها پیش گفته بود: «در زمان صلح، پسران پدران خود را دفن میکنند. در جنگ، پدران پسران خود را دفن میکنند.»
✍ در خطاب به همه آن انقلابیون و رادیکالها (چه آنها که بر صندلی های راحت خود نشستهاند و چه آنها که در کف خیابان هستند) و خشونت را «نیروی پاککننده» برای مستعمرهشدگان و تحتستمبودگان میدانند، میگویم که من کتاب «دوزخیان روی زمین» فرانتس فانون را صفحه به صفحه خواندهام، اما استدلالهای او درباره جنبههای مثبت خشونت من را قانع نساخت.
✍ خشونت باعث خشونت متقابل میشود تا زمانی که شما این چرخه را بشکنید. افزایش فزاینده خشونت، همانگونه که گاندی و ماندلا بهخوبی درک کرده بودند، امری واقعی است.
✍ سالها پیش یک شاعر ایرانی شعری سرود با عنوان «با کشورم چه رفته است.» بهراستی با کشور ما چه رفته است که ما اینگونه شدهایم؟
✍ خواهش میکنم به سرزنش حکومت کنونی ایران بسنده نکنید که بله اینها ما را به فریاد مرگ بر این یا آن عادت دادهاند... آیا ما را تبدیل به همسفران فکری خود نکردهاند زمانی که گفتمان و آداب آن را در تلاش برای مبارزه به عاریه گرفتهایم؟ آیا زمان آن نرسیده که نگاهی عمیق به آینه بیندازیم؟
✍ من با کسانی که به پناهجویان افغان حمله میکنند یا میخواهند اسرائیلیها یا فلسطینیها طرف مقابل را نابود کنند، هیچ پیوند الفتی ندارم.
✍ به عنوان یک معتقد به تفکر جهان وطنی، فکر میکنم همه ما بر اساس اصل انسانیت مشترکمان نسبت به دیگران تعهد داریم. سعدی در قرن سیزدهم میلادی این مهم را به زیبایی به ما گوشزد کرده بود:
بنی آدم اعضای یک پيكرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔵 چه بر سر ما ایرانی ها آمده است؟!
✍ مهرزاد بروجردی، رئیس دانشکده هنر، علوم و آموزش دانشگاه میزوری، در یادداشتی تلگرامی نوشت:
✍ چه بر سر ما ایرانیان آمده است که برخی از ما دست به حملات نفرتانگیز علیه پناهجویان افغانی در ایران میزنیم که مجبور بودهاند از چهار دهه جنگ، تهاجم و حکومت نابخردان فرار کنند؟
✍ چه بر سر ما ایرانیها آمده است که برخی از ما ربودن و کشتار غیرنظامیان اسرائیلی توسط جنگجویان حماس را جشن میگیریم؟
✍ چه بر سر ما ایرانیان آمده است که برخی از ما آشکارا خواستار نابودی فلسطینیان توسط اسرائیل هستیم، گویی آن مردمان به اندازه کافی ظلم و محرومیت نزدیک به یک قرن را تحمل نکردهاند؟
✍ به عنوان کسی که با کودکان فلسطینی در اردوگاههای پناهندگان بازی کرده و با سرباز اسرائیلی بستنی خورده، کسی که در بازار و کتابفروشیهای تلآویو و رامالله پرسه زده است، کسی که در دانشگاههای اسرائیل و فلسطین سخنرانی کرده، کسی که هم به قبرستانهای فلسطینیها رفته است و هم از موزه قربانیان هولوکاست دیدار کرده، و بالاخره بهعنوان کسی که با همکاران و دوستان دو طرف این درگیری حلناپذیر خندیده و گریه کرده است، از نزدیک شاهد انسانیت هر دو طرف و همچنین امیدها و دلهرههای آنها بودهام.
✍ وقتی میبینم که طرفداران این طرف یا آن طرف با لنز ایدئولوژیکی که به چشمان خود زدهاند «دیگری» را کاملاً عاری از هر گونه انسانیت یا مستحق هیچگونه همدردی به تصویر میکشند، غمگین میشوم.
✍ من بهعنوان کسی که دیدم جنگ ایران و عراق با شهرم و ساکنانش چه کرد، بیمعنا بودن سینهکوبیهای وطنپرستانه و استدلالهای مملو از غرور ولی غلط در زمان جنگ را دیدهام.
✍ من فهمیدم که هرودوت چقدر حکیمانه قرنها پیش گفته بود: «در زمان صلح، پسران پدران خود را دفن میکنند. در جنگ، پدران پسران خود را دفن میکنند.»
✍ در خطاب به همه آن انقلابیون و رادیکالها (چه آنها که بر صندلی های راحت خود نشستهاند و چه آنها که در کف خیابان هستند) و خشونت را «نیروی پاککننده» برای مستعمرهشدگان و تحتستمبودگان میدانند، میگویم که من کتاب «دوزخیان روی زمین» فرانتس فانون را صفحه به صفحه خواندهام، اما استدلالهای او درباره جنبههای مثبت خشونت من را قانع نساخت.
✍ خشونت باعث خشونت متقابل میشود تا زمانی که شما این چرخه را بشکنید. افزایش فزاینده خشونت، همانگونه که گاندی و ماندلا بهخوبی درک کرده بودند، امری واقعی است.
✍ سالها پیش یک شاعر ایرانی شعری سرود با عنوان «با کشورم چه رفته است.» بهراستی با کشور ما چه رفته است که ما اینگونه شدهایم؟
✍ خواهش میکنم به سرزنش حکومت کنونی ایران بسنده نکنید که بله اینها ما را به فریاد مرگ بر این یا آن عادت دادهاند... آیا ما را تبدیل به همسفران فکری خود نکردهاند زمانی که گفتمان و آداب آن را در تلاش برای مبارزه به عاریه گرفتهایم؟ آیا زمان آن نرسیده که نگاهی عمیق به آینه بیندازیم؟
✍ من با کسانی که به پناهجویان افغان حمله میکنند یا میخواهند اسرائیلیها یا فلسطینیها طرف مقابل را نابود کنند، هیچ پیوند الفتی ندارم.
✍ به عنوان یک معتقد به تفکر جهان وطنی، فکر میکنم همه ما بر اساس اصل انسانیت مشترکمان نسبت به دیگران تعهد داریم. سعدی در قرن سیزدهم میلادی این مهم را به زیبایی به ما گوشزد کرده بود:
بنی آدم اعضای یک پيكرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍139❤8👎6👏3😁2🤔1
فوری
واشنگتنپست: آمریکا و قطر توافق کردند تا زمان انجام تحقیقات در مورد حمله حماس به اسرائیل، جلوی دسترسی ایران به ۶ میلیارد دلار موجود در بانکهای قطر گرفته شود.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
واشنگتنپست: آمریکا و قطر توافق کردند تا زمان انجام تحقیقات در مورد حمله حماس به اسرائیل، جلوی دسترسی ایران به ۶ میلیارد دلار موجود در بانکهای قطر گرفته شود.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍144👏6😁5❤2👎2🥰2🤬2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جدال لفظی شب گذشته فیصل قاسم با امیرموسوی دیپلمات رژیم آخوندی در شبکه الجزیره بازتاب گسترده ای در رسانه های عربی و اسرائیلی داشت.
میگوید میخواهید قدس را آزاد کنید و بعد چه کارش کنید؟
به چه فهرستی اضافه کنید؟
به فهرست بغداد آلودهترین شهر جهان؟
بیروت بزرگترین محل دفن زباله جهان؟
دمشق که مردمش از گرسنگی میمیرند؟ صنعای حوثیها...؟
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
میگوید میخواهید قدس را آزاد کنید و بعد چه کارش کنید؟
به چه فهرستی اضافه کنید؟
به فهرست بغداد آلودهترین شهر جهان؟
بیروت بزرگترین محل دفن زباله جهان؟
دمشق که مردمش از گرسنگی میمیرند؟ صنعای حوثیها...؟
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍155👏10❤3👎3😁3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍حسن عباسی و دیگر اوباش رهبری (دو ماه قبل از ویرانی غزه توسط اسرائیل) دور هم جمع شده و با چنین توهماتی آماده جنگ با اسرائیل بودند، و امروز به چشم خود می بینند که با این خواب و خیالهای داعشی، غزه و مردم غزه را نابود کردند...!!!😰💀
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔥109🤬28👍21❤2👎2😁2😐2😱1🥴1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁151👍7❤3🔥3🥴2👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁145👍13🤬7🔥4❤3😱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
کی بود میگفت ، انقلاب مهسا بی نتیجه ماند ،✌️ ✌️✌️✌️✌️✌️ رقص و آواز خانمها در یکی از پارکهای تهران
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍205👏24👎15❤8🥰5🤔5🔥3🤯3🤬2😁1
شب نشيني هالو
کی بود میگفت ، انقلاب مهسا بی نتیجه ماند ،✌️ ✌️✌️✌️✌️✌️ رقص و آواز خانمها در یکی از پارکهای تهران #مهسا_امینی https://zil.ink/Mrhalloo شب نشینی هالو 👇 @sh_n_halloo
دوستان اطلاع دادند این یکی از پارکهای بانوان در تهران است
👍110❤14😁9👎5🥰3👏3🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👆🏿 این نظر قطعی تمام علمای اسلام است؛ چه شیعه و چه سنی...
که در جنگ میتوانند به زنان و دخترانی که از کافران (غیرمسلمانان) اسیر میگیرند، تا آخر عمر تجاوز کنند، و پسران و مردان را تا آخر عمر به بردگی بگیرند.
بنابراین اگر تروریستهای حماس به زنان و دختران اسرائیلی تجاوز کردهاند و به اسیری بردهاند، از نظر علمای اسلام کار اشتباهی نکردهاند!
#اسلام ناب محمدی...😰💀
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
که در جنگ میتوانند به زنان و دخترانی که از کافران (غیرمسلمانان) اسیر میگیرند، تا آخر عمر تجاوز کنند، و پسران و مردان را تا آخر عمر به بردگی بگیرند.
بنابراین اگر تروریستهای حماس به زنان و دختران اسرائیلی تجاوز کردهاند و به اسیری بردهاند، از نظر علمای اسلام کار اشتباهی نکردهاند!
#اسلام ناب محمدی...😰💀
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔥91🤬74👎11👍10🥰5❤3😁3🤔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁79🔥54👍12🤬5👎4🥴3❤1🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁143🔥20👍14🥴10👎4❤1👏1🤯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دیروز در تظاهرات عربها در لندن که برای حمایت از فلسطین برگزار شده بود، خبرنگار صداوسیمای جمهوری اسلامی گیر دوسهتا ایرانی افتاد و کاسه کوزهاش به هم ریخت
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍128😁14👎3🔥3❤2
قتل فجیع داریوش مهرجویی و همسرش در ایران
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
😱73🤬30👍14💔10❤3
شمس بختیاری:
بی بی سی شمایل کودک زخمی و گریانی که خانواده ش در بمباران اسرایل کشته شدن و خون از سرو گوش و چهره اش روان ' نمایش دهد
سرهنگ برادرم بغض کرده ،
عموملکی سیگارش را با اندوه آتش میزند، لبخند تلخی بر لبان خالو شووه نفش بسته است،
خبرنگار که خود از اهالی غزه است بربستر جوانی زخمی که یک چشمش زخم برداشته قرار گیرد ،
جوان زخمی از رفقای خبرنگار است
و او نیز اعضای خانواده ش کشته شده اند، خبرنگار گریان و افسرده حال گوید
هیچکس نیست ...زخمی ها هرلحظه افزون گردند ، پیکر کشتگان را بر کنار بیمارستان در خیابان کفن پوش نهاده اند خبرنگار براثر اندوه و حزن غمباد کرده و قادر بادامه گزارش نیست،
خانم گوینده اشک برچشمانش جاری شده و ..بسراغ خبرنگار دگر خانم نفیسه میرود ، نفیسه کوهنورد از لشکر صدها هزار نفره سربازان اسرایل که در آتش توپ و تانکها بر شهر سنگر گرفته و آماده دریافت فرمان آتش هستند با حالتی متوحش و صدایی لرزان گزارش کند، تلویزن انبوه پره های سپید کاغذ را که چون کموتران سفید بر آسمان آبی غزه شیرجه میروند و درهم می پیچند وبر زمین فرود آیند بنمایش گزارند
زنی با کودکانش یکی از کاغذها را از هوا می قاپد ونفسیه نومید و نفس زنان گزارش کند که " اهالی غزه تنها 24ساعت فرصت دارند تا ترک شهر !
و...غرش موشکها و چریکه گلوله ها
و انفجار بمب و ترکش ها و ابرهای پیاپی و سیاهرنگ آتش ودود بر آسمان برهم سوار و بناکجا در وزش و سوزش برفضای شهر روانند...
برادرم بغضش را فرو میبرد و بر آل یهود و امریکا لعنت میفرستد ...
عموملکی بمن نگاه کند و با چشمانش که چون قوش های شکاری شده اند
می فهماند که حرفی نزنم،
خالو شووه برادرم را باخود از خانه به بهانه دیدن درختان گلابی که برخیشان پیر شده و...بیرون میبرد،
عمو ملکی سیگاری بمن میدهد و گوید
مبادا بگذارید سرهنگ ب غزه و لبنان و ...جنگ برود ?.!
گویم عمو جان سرهنگ بازنشسته شده و گمان نکنم ..
عمو ملکی تلویزن را خاموش کرده و گوید سرهنگ تازه عشق نظامیگریش گل کرده و..دیشب که تو نبودی میگفت اگه لازم باشد جزو اولین نفراته که عازم جنگ با اسرایل خواهد شد،
میگم عموجان من که حریفش نشوم
و ..
خالو شووه مرا صدا میزند بسرعت کنار خالو میروم ، خالو مرا ب بهانه آبیاری و ...باخود ب حاشیه پرچین که بر روی انبوه خأرهای آن انواع تمشک های وحشی سیاه و سرخ بربرگهای سبزو نارنجی و زرد چشمک زنان دل ودیده را ببازی میگیرند برده و با نگاه به عمو ملکی که به شالان سگ با وقای باغ خوراک میدهد
گوید ملکی را خودت میدانی که نباید یک آن ازش غافل بشی کلاه از سرت برداشته و ..میگم دایی جان عمو ملکی خودش پیش قدم ترک تریاک شده و ..بر روی چشمم اگه خواست بسمت تریاک برود فوری خبرت کنم،
بخالو شووه گویم دایی جان یک عرضی داشتم ، خالو ابروان پرپشت و سپیدش را بالا اندازد و مث همیشه مهربانانه گوید ' دایی بفدات امر بفرما !
گویم دایی جان فرمایش خودت خطاب بمن بوده و هست که ' اگر بهای خدمت ب ملت ایران حدی داشته باشد
ما خیلی بیش از اندازه بهایش را پرداخته ایم و ..دیگر بس است و همواره مرا بازداشتی از شرکت عملی در تحولات و ... خالو شووه شانه های پهلوانیش را برهم فشرده و میگشاید و پرسش کنان گوید " پسرم چندبار با مرگ دیدار داشته ای ? ! چند بار چند سال زندان رفته ای
و..مرا باخود بکنار ماشین لندرورش برده و گوید اگه یادت باشد با همی لندرور من و مرحوم حاجی پدرت و دایی حسین و مرحوم مادرت وقتیکه پس از هفت سال زندان روز آزادیت آمدیم سراغت نه من و نه حاجی و حتا دایی حسین هم نشناختیمت و مرحوم مادرت فقط تشخیصت داد و..چون پیرمردان هشتاد ساله یک تار موی سیاه بر سروریشت نمانده بود ،
و بعد وبعد و ...هی زندان و زندان ..تا ...همه مان را بخدا ذله کردی و هروقت زندان میرفتی منتظر خبر دورازجان مرگت بودیم
و...هرکداممان روانه بسمت این آشنا و آن دوست و آن آخوند پدرسوخته و...برای سالم ماندن تو ب التماس و ..دست بوسی و..گفتیم آقاجان بس است بس ..و ..تو هم قول دادی که عملن کاری نکنی و به تنها فرزندت که مادر ندارد برسی و..راستی مگه بچه تو جزو خلق نیست ?
گفتم دایی جان من هم میخوام بگم
پس از این همه کشته و ...از فامیل و..
بفرمایش خودت دیگه بس است
و نگذار سرهنگ به سمت غزه بازی و...جنگ با اسرایل و...برود
خالو تبسمی رندانه کند و با نگاه ب برادر بزرگم که با عمو ملکی بحرف زدن است گوید خواهر زاده تو خودت بهتراز من دانی که کار به آنجاها نمیکشد
میگم چطور دایی جان ?!
خالو دست بزرگ و پت و پهن و خوشتراشش را بر شانه ام نهاده و گوید پسرجان ناخدای امپریالیست نمیخواد کشتیش بیش از یک ماه درطوفان بماند و ..پس از راست و ریس کردن داستان و تصفیه این وآن ..شرایط را بحال اول برمیگرداند و نگذارد طولانی شود ،
بی بی سی شمایل کودک زخمی و گریانی که خانواده ش در بمباران اسرایل کشته شدن و خون از سرو گوش و چهره اش روان ' نمایش دهد
سرهنگ برادرم بغض کرده ،
عموملکی سیگارش را با اندوه آتش میزند، لبخند تلخی بر لبان خالو شووه نفش بسته است،
خبرنگار که خود از اهالی غزه است بربستر جوانی زخمی که یک چشمش زخم برداشته قرار گیرد ،
جوان زخمی از رفقای خبرنگار است
و او نیز اعضای خانواده ش کشته شده اند، خبرنگار گریان و افسرده حال گوید
هیچکس نیست ...زخمی ها هرلحظه افزون گردند ، پیکر کشتگان را بر کنار بیمارستان در خیابان کفن پوش نهاده اند خبرنگار براثر اندوه و حزن غمباد کرده و قادر بادامه گزارش نیست،
خانم گوینده اشک برچشمانش جاری شده و ..بسراغ خبرنگار دگر خانم نفیسه میرود ، نفیسه کوهنورد از لشکر صدها هزار نفره سربازان اسرایل که در آتش توپ و تانکها بر شهر سنگر گرفته و آماده دریافت فرمان آتش هستند با حالتی متوحش و صدایی لرزان گزارش کند، تلویزن انبوه پره های سپید کاغذ را که چون کموتران سفید بر آسمان آبی غزه شیرجه میروند و درهم می پیچند وبر زمین فرود آیند بنمایش گزارند
زنی با کودکانش یکی از کاغذها را از هوا می قاپد ونفسیه نومید و نفس زنان گزارش کند که " اهالی غزه تنها 24ساعت فرصت دارند تا ترک شهر !
و...غرش موشکها و چریکه گلوله ها
و انفجار بمب و ترکش ها و ابرهای پیاپی و سیاهرنگ آتش ودود بر آسمان برهم سوار و بناکجا در وزش و سوزش برفضای شهر روانند...
برادرم بغضش را فرو میبرد و بر آل یهود و امریکا لعنت میفرستد ...
عموملکی بمن نگاه کند و با چشمانش که چون قوش های شکاری شده اند
می فهماند که حرفی نزنم،
خالو شووه برادرم را باخود از خانه به بهانه دیدن درختان گلابی که برخیشان پیر شده و...بیرون میبرد،
عمو ملکی سیگاری بمن میدهد و گوید
مبادا بگذارید سرهنگ ب غزه و لبنان و ...جنگ برود ?.!
گویم عمو جان سرهنگ بازنشسته شده و گمان نکنم ..
عمو ملکی تلویزن را خاموش کرده و گوید سرهنگ تازه عشق نظامیگریش گل کرده و..دیشب که تو نبودی میگفت اگه لازم باشد جزو اولین نفراته که عازم جنگ با اسرایل خواهد شد،
میگم عموجان من که حریفش نشوم
و ..
خالو شووه مرا صدا میزند بسرعت کنار خالو میروم ، خالو مرا ب بهانه آبیاری و ...باخود ب حاشیه پرچین که بر روی انبوه خأرهای آن انواع تمشک های وحشی سیاه و سرخ بربرگهای سبزو نارنجی و زرد چشمک زنان دل ودیده را ببازی میگیرند برده و با نگاه به عمو ملکی که به شالان سگ با وقای باغ خوراک میدهد
گوید ملکی را خودت میدانی که نباید یک آن ازش غافل بشی کلاه از سرت برداشته و ..میگم دایی جان عمو ملکی خودش پیش قدم ترک تریاک شده و ..بر روی چشمم اگه خواست بسمت تریاک برود فوری خبرت کنم،
بخالو شووه گویم دایی جان یک عرضی داشتم ، خالو ابروان پرپشت و سپیدش را بالا اندازد و مث همیشه مهربانانه گوید ' دایی بفدات امر بفرما !
گویم دایی جان فرمایش خودت خطاب بمن بوده و هست که ' اگر بهای خدمت ب ملت ایران حدی داشته باشد
ما خیلی بیش از اندازه بهایش را پرداخته ایم و ..دیگر بس است و همواره مرا بازداشتی از شرکت عملی در تحولات و ... خالو شووه شانه های پهلوانیش را برهم فشرده و میگشاید و پرسش کنان گوید " پسرم چندبار با مرگ دیدار داشته ای ? ! چند بار چند سال زندان رفته ای
و..مرا باخود بکنار ماشین لندرورش برده و گوید اگه یادت باشد با همی لندرور من و مرحوم حاجی پدرت و دایی حسین و مرحوم مادرت وقتیکه پس از هفت سال زندان روز آزادیت آمدیم سراغت نه من و نه حاجی و حتا دایی حسین هم نشناختیمت و مرحوم مادرت فقط تشخیصت داد و..چون پیرمردان هشتاد ساله یک تار موی سیاه بر سروریشت نمانده بود ،
و بعد وبعد و ...هی زندان و زندان ..تا ...همه مان را بخدا ذله کردی و هروقت زندان میرفتی منتظر خبر دورازجان مرگت بودیم
و...هرکداممان روانه بسمت این آشنا و آن دوست و آن آخوند پدرسوخته و...برای سالم ماندن تو ب التماس و ..دست بوسی و..گفتیم آقاجان بس است بس ..و ..تو هم قول دادی که عملن کاری نکنی و به تنها فرزندت که مادر ندارد برسی و..راستی مگه بچه تو جزو خلق نیست ?
گفتم دایی جان من هم میخوام بگم
پس از این همه کشته و ...از فامیل و..
بفرمایش خودت دیگه بس است
و نگذار سرهنگ به سمت غزه بازی و...جنگ با اسرایل و...برود
خالو تبسمی رندانه کند و با نگاه ب برادر بزرگم که با عمو ملکی بحرف زدن است گوید خواهر زاده تو خودت بهتراز من دانی که کار به آنجاها نمیکشد
میگم چطور دایی جان ?!
خالو دست بزرگ و پت و پهن و خوشتراشش را بر شانه ام نهاده و گوید پسرجان ناخدای امپریالیست نمیخواد کشتیش بیش از یک ماه درطوفان بماند و ..پس از راست و ریس کردن داستان و تصفیه این وآن ..شرایط را بحال اول برمیگرداند و نگذارد طولانی شود ،
👍76❤7😁4