This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📍رژیم جنایتکار آخوندی برای بدنام کردن قیام "زن، زندگی، آزادی"، فواحش اجاره ای خود را به اینصورت به خیابانها میفرستد...!!
فکر کنم زنه به پلیسه داره میگه:
بابا خسته شدم منو برگردونین پایگاه. من قرار بود دو ساعت راه برم شیش ساعته دارم میچرخم. پلیسه هم میگه: طوری نیست اضافهکاریتو میگیری!🌚
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
فکر کنم زنه به پلیسه داره میگه:
بابا خسته شدم منو برگردونین پایگاه. من قرار بود دو ساعت راه برم شیش ساعته دارم میچرخم. پلیسه هم میگه: طوری نیست اضافهکاریتو میگیری!🌚
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍113🤬63😁11😐10🔥7❤4🤯2😱2👎1💯1
🔴
یکشنبه شب
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۲
مراسم ختم حسین زمان
در مسجد شهرک غرب برگزارشد.
نیروهای امتیتی و گارد ویژه و مامورین لباس شخصی دور تا دور مسجد تا میدان صنعت حضور داشتند.
مردم بسیار زیادی از جوانان و مقامات حکومتی سابق، و سلبریتی ها در جمع حضور داشتند که من چندتاشونو شناختم:
محمد رسولف
جعفر پناهی
دختر میرحسین موسوی
همسر محمد نوریزاد
فخری دخت محتشمی همسر تاجزاده
و عده ی بسیاری دیگر...
جو مسجد مذهبی بود، قران قرائت میشد و به ملت قران تعارف میشد. خانواده درجه یک حسین زمان محجبه بودند، ولی مهمانان ۹۰درصد با حجاب اختیاری در مسجد حضور پیدا کرده بودند، و زینب زمان بدون روسری در قسمت مردانه کنار برادرش ابوذر به مهمانان خوشامد میگفت.
جوانان به هیچوجه جومذهبی رو رعایت نمیکردند، حتی یک صلوات هم درقسمت زنان لبخوانی نمیشد.
بعد از قرائت قرآن یک اقای مهندس از همکلاسیها دانشگاه اصفهان بعداز خوندن حبیبیان پشت بلندگو امد.
هم حبیبیان از ازادگی ووطن پرستی وعدالتخواهی حسین به راحتی صحبت کرد هم اون اقای مهندس بدون رعایت خطوط قرمز نظام به وضوح مشخصات حسین زمان رو پشت تریبون گفت ویک شعر بینهایت زیبا که سروده یکی دیگر از همکلاسی هاش بود و با تشویق حضار مواجه شد.
بعداز او سهیلی که مدتها در تلویزیون برنامه های ادبی اجرا میکرد پشت میکروفن آمد ، از خاطرانش با حسین زمان و آزادگی او در کار و زندگیش گفت که با تشویق حضار مواجه شد.
بعد از او مجری اعلام کرد؛ آقای محمد نوریزاد میخواد صحبت کنه...
ناگهان مسجد منفجر شد از شور و شادی ملت، و با تمام نیروئی که داشتند برای حضورش کف زدند.
محمدنوریزاد در مرخصی زندان بود، و دقایقی بعد مجددا از مسجد به اوین برده شد!
صحبتهای نوریزاد بی ننطیر بود. او گفت:
مردم ایران
بعد از این هیچگاه قهقهه نزنید، هیچگاه نخندید، و اگر خندیدید، ته دلتون همواره به یاد فراموش شدگانی باشید که نه برای دفاع از دین و ایدئولوژی و نکبت، بلکه فقط برای دفاع از ایران و ایرانی کنج زندان زندگی رو سپری میکنند.
من و حسین زمان ابلهانه ایران رو با خانواده ترک کردیم و به آمریکا رفتیم، و با کمال بلاهت به ایران بازگشتیم، تا به پیرمرد هندوانه کار کمک کنیم...
عرق ریختیم، به پیرمرد کمک کردیم، حسین وارد سپاه شد، من وارد جهادسازندگی در کاشمر در فقر مطلق به کمک پیرمرد رفتیم، تا هندوانه هائیکه او میکاشت، بدست مردم بینوای ایران برسانیم، و به اونها بگیم این هندوانه ها پر از بهشت و خوشبختی شادیست! غافل از اینکه داخل اون هندوانه لجن ملای شیعه، و نکبت و فساد امرا و سرداران فاسد سپاه بود.
من و حسین زمان با بلاهت هرچه تمام شدیم هندوانه پخش کن آن پیرمرد...
من هشت سال در جبهه ها با دوربین روی دوشم فیلم میگرفتم، در کوههای کوهستان زیر برف و باران دنبال رزمندگان میرفتم، و برای "روایت فتح" فیلم و گزارش تهیه میکردم، از هرکدام از رزمندگان که میپرسیدم برای چی اینجایی، حتی یک نفر نمیگفت برای دفاع از وطن، همه میگفتند؛ برای دفاع از امام، بخاطر امام!
بعد نوریزاد با فریاد دستش رو به میز کوبید و گفت؛ چقدر ابله بودیم، بلاهت در چه سطح...؟!! اون موقع همسر من و حسین زمان بچه ها رو زیر پروبال خود گرفته بودند، و حاضر بودند حتی شهادت ما رو هم ببینند بخاطر ایدئولوژی ابلهانه...
همسران ما دوری مارو پذیرفتند، فقط و فقط برای اینکه من و امثال من به شماها اعلام کنیم از مسیر انحرافی که رفته بودیم شرمساریم، ما برای ایران این اینده رو نمیخواستیم.
من زندان روانتخاب کردم که آیندگان من از من بعنوان یک فرد باشرف که سالهای عمرش رو نقد کرد و حاضر نشد پای ایدئولوژی پر از بلاهتش تا پایان عمر بمونه یاد کنند.
در این موقع یکنفر الفاتحه مع الصلوات گفت تا صدای نوریزاد رو قطع کنه، ولی جمعیت همگی کف زدند و با فریادهای درود بر نوریزاد، درود به شرفت، درود به شرفت، او را مورد حمایت و تشویق قرار دادند.
نوریزاد حرفش رو قطع نکرد و گفت:
اون آقائیکه الفاتحه مع الصوات استدعا میکنی! فاتحه ایران و ایرانی داره خوانده میشه، به خودت بیا، فقط ازتون استدعا دارم هروقت درین آب و خاک میخندید، به یاد جانهای از دست رفته و هزاران شهید این مرزوبوم باشید و فراموش شدگان کنج زندان...
نخندید. هرگز نخندید!
من از اینجا به زندان اوین منتقل خواهم شد. اگر فردا بلایی بر سر من آمد، همگی شمارو گواه میگیرم که در کمال صحت و سلامت از شما جدا شدم.
در این لحظه تشویق و کف زدن های ممتد حضار مسجد رو منفجر کرد.
من بقدری احوالم منقلب شده بود که نتونستم در مسجد بمونم و بعد از نوریزاد مسجد رو ترک کردم.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
یکشنبه شب
۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۲
مراسم ختم حسین زمان
در مسجد شهرک غرب برگزارشد.
نیروهای امتیتی و گارد ویژه و مامورین لباس شخصی دور تا دور مسجد تا میدان صنعت حضور داشتند.
مردم بسیار زیادی از جوانان و مقامات حکومتی سابق، و سلبریتی ها در جمع حضور داشتند که من چندتاشونو شناختم:
محمد رسولف
جعفر پناهی
دختر میرحسین موسوی
همسر محمد نوریزاد
فخری دخت محتشمی همسر تاجزاده
و عده ی بسیاری دیگر...
جو مسجد مذهبی بود، قران قرائت میشد و به ملت قران تعارف میشد. خانواده درجه یک حسین زمان محجبه بودند، ولی مهمانان ۹۰درصد با حجاب اختیاری در مسجد حضور پیدا کرده بودند، و زینب زمان بدون روسری در قسمت مردانه کنار برادرش ابوذر به مهمانان خوشامد میگفت.
جوانان به هیچوجه جومذهبی رو رعایت نمیکردند، حتی یک صلوات هم درقسمت زنان لبخوانی نمیشد.
بعد از قرائت قرآن یک اقای مهندس از همکلاسیها دانشگاه اصفهان بعداز خوندن حبیبیان پشت بلندگو امد.
هم حبیبیان از ازادگی ووطن پرستی وعدالتخواهی حسین به راحتی صحبت کرد هم اون اقای مهندس بدون رعایت خطوط قرمز نظام به وضوح مشخصات حسین زمان رو پشت تریبون گفت ویک شعر بینهایت زیبا که سروده یکی دیگر از همکلاسی هاش بود و با تشویق حضار مواجه شد.
بعداز او سهیلی که مدتها در تلویزیون برنامه های ادبی اجرا میکرد پشت میکروفن آمد ، از خاطرانش با حسین زمان و آزادگی او در کار و زندگیش گفت که با تشویق حضار مواجه شد.
بعد از او مجری اعلام کرد؛ آقای محمد نوریزاد میخواد صحبت کنه...
ناگهان مسجد منفجر شد از شور و شادی ملت، و با تمام نیروئی که داشتند برای حضورش کف زدند.
محمدنوریزاد در مرخصی زندان بود، و دقایقی بعد مجددا از مسجد به اوین برده شد!
صحبتهای نوریزاد بی ننطیر بود. او گفت:
مردم ایران
بعد از این هیچگاه قهقهه نزنید، هیچگاه نخندید، و اگر خندیدید، ته دلتون همواره به یاد فراموش شدگانی باشید که نه برای دفاع از دین و ایدئولوژی و نکبت، بلکه فقط برای دفاع از ایران و ایرانی کنج زندان زندگی رو سپری میکنند.
من و حسین زمان ابلهانه ایران رو با خانواده ترک کردیم و به آمریکا رفتیم، و با کمال بلاهت به ایران بازگشتیم، تا به پیرمرد هندوانه کار کمک کنیم...
عرق ریختیم، به پیرمرد کمک کردیم، حسین وارد سپاه شد، من وارد جهادسازندگی در کاشمر در فقر مطلق به کمک پیرمرد رفتیم، تا هندوانه هائیکه او میکاشت، بدست مردم بینوای ایران برسانیم، و به اونها بگیم این هندوانه ها پر از بهشت و خوشبختی شادیست! غافل از اینکه داخل اون هندوانه لجن ملای شیعه، و نکبت و فساد امرا و سرداران فاسد سپاه بود.
من و حسین زمان با بلاهت هرچه تمام شدیم هندوانه پخش کن آن پیرمرد...
من هشت سال در جبهه ها با دوربین روی دوشم فیلم میگرفتم، در کوههای کوهستان زیر برف و باران دنبال رزمندگان میرفتم، و برای "روایت فتح" فیلم و گزارش تهیه میکردم، از هرکدام از رزمندگان که میپرسیدم برای چی اینجایی، حتی یک نفر نمیگفت برای دفاع از وطن، همه میگفتند؛ برای دفاع از امام، بخاطر امام!
بعد نوریزاد با فریاد دستش رو به میز کوبید و گفت؛ چقدر ابله بودیم، بلاهت در چه سطح...؟!! اون موقع همسر من و حسین زمان بچه ها رو زیر پروبال خود گرفته بودند، و حاضر بودند حتی شهادت ما رو هم ببینند بخاطر ایدئولوژی ابلهانه...
همسران ما دوری مارو پذیرفتند، فقط و فقط برای اینکه من و امثال من به شماها اعلام کنیم از مسیر انحرافی که رفته بودیم شرمساریم، ما برای ایران این اینده رو نمیخواستیم.
من زندان روانتخاب کردم که آیندگان من از من بعنوان یک فرد باشرف که سالهای عمرش رو نقد کرد و حاضر نشد پای ایدئولوژی پر از بلاهتش تا پایان عمر بمونه یاد کنند.
در این موقع یکنفر الفاتحه مع الصلوات گفت تا صدای نوریزاد رو قطع کنه، ولی جمعیت همگی کف زدند و با فریادهای درود بر نوریزاد، درود به شرفت، درود به شرفت، او را مورد حمایت و تشویق قرار دادند.
نوریزاد حرفش رو قطع نکرد و گفت:
اون آقائیکه الفاتحه مع الصوات استدعا میکنی! فاتحه ایران و ایرانی داره خوانده میشه، به خودت بیا، فقط ازتون استدعا دارم هروقت درین آب و خاک میخندید، به یاد جانهای از دست رفته و هزاران شهید این مرزوبوم باشید و فراموش شدگان کنج زندان...
نخندید. هرگز نخندید!
من از اینجا به زندان اوین منتقل خواهم شد. اگر فردا بلایی بر سر من آمد، همگی شمارو گواه میگیرم که در کمال صحت و سلامت از شما جدا شدم.
در این لحظه تشویق و کف زدن های ممتد حضار مسجد رو منفجر کرد.
من بقدری احوالم منقلب شده بود که نتونستم در مسجد بمونم و بعد از نوریزاد مسجد رو ترک کردم.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍279❤47👏8😁4😐4🤔3🔥2👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁86🤬21👍9🥴2💔2❤1
حضور سرپرست وزارت آموزش و پرورش در نمایشگاه کتاب..
فقط ... یه نیگاه به پیرهن و شلوار و تیپش بندازید👆
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
فقط ... یه نیگاه به پیرهن و شلوار و تیپش بندازید👆
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
😁159🥴39👍14🔥10😐8🤯7🤔3❤1🥰1😱1🙏1
روزنامه کیهان، شریعتمداری:
اگر نبود رشادتهای شهدای مدافع حرم وسردارِشهیدمان! حاج قاسم سلیمانی و پای تکفیریها به این سرزمین باز میشد، دیگر نه مهسا، نه نیکا، نه سارینا و نه هیچ زن و دختری در این کشور امنیت نداشتند و همه به کنیزی و اسارت میرفتند.!!!؟؟؟
*✍🏻سلمان موسوی*
جناب!!! شریعتمداری، وقتی مردم انقلاب ۵۷ رو رقم زدند نه سپاه بود و نه حاج قاسم و نه مدافع حرم، وقتی عراق و حامیان شرق و غربش به خاک ایران تجاوز کردند مردم ایران ایستادند و یک وجب از خاک ایران رو ندادند. غیرتِ مردم ایران، وقتی نطفهِ یه موجودِ مُفنگی و خود فروخته ای چون تو و امثال تو بسته نشده بود، اجازه یِ همچین غلطی رو به هیچ کس نداده؛ بِهِت یادآوری میکنم تاریخ را بخوانی تا شاید، تاکید میکنم شاید!!! یه کم فهمت بِرِه بالا؛ در زمان فتحعلی شاه قاجار وقتی سفارتِ *اربابت "روسیه"* به دو زنِ غیر مسلمان و گُرجی تجاوز کرد؛ مردم ایران سفیر و سفارت را به خاک و خون کشیدند.🗣️
*حفظ حریم و ناموسِ زنان این سرزمین و آب و خاکش با لجن پراکنی های موجودِ بی ارزشی چون تو خدشه دار نخواهد شد. 🗣️🗣️🫣
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
اگر نبود رشادتهای شهدای مدافع حرم وسردارِشهیدمان! حاج قاسم سلیمانی و پای تکفیریها به این سرزمین باز میشد، دیگر نه مهسا، نه نیکا، نه سارینا و نه هیچ زن و دختری در این کشور امنیت نداشتند و همه به کنیزی و اسارت میرفتند.!!!؟؟؟
*✍🏻سلمان موسوی*
جناب!!! شریعتمداری، وقتی مردم انقلاب ۵۷ رو رقم زدند نه سپاه بود و نه حاج قاسم و نه مدافع حرم، وقتی عراق و حامیان شرق و غربش به خاک ایران تجاوز کردند مردم ایران ایستادند و یک وجب از خاک ایران رو ندادند. غیرتِ مردم ایران، وقتی نطفهِ یه موجودِ مُفنگی و خود فروخته ای چون تو و امثال تو بسته نشده بود، اجازه یِ همچین غلطی رو به هیچ کس نداده؛ بِهِت یادآوری میکنم تاریخ را بخوانی تا شاید، تاکید میکنم شاید!!! یه کم فهمت بِرِه بالا؛ در زمان فتحعلی شاه قاجار وقتی سفارتِ *اربابت "روسیه"* به دو زنِ غیر مسلمان و گُرجی تجاوز کرد؛ مردم ایران سفیر و سفارت را به خاک و خون کشیدند.🗣️
*حفظ حریم و ناموسِ زنان این سرزمین و آب و خاکش با لجن پراکنی های موجودِ بی ارزشی چون تو خدشه دار نخواهد شد. 🗣️🗣️🫣
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍219👏25❤8👎4💯2😁1👌1
این عکس فکر کنم بهترین عکس سال خواهد شد ....
آبجی کوچکتر نشسته تا خواهرش برسه به
سطل آشغال....😢
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
آبجی کوچکتر نشسته تا خواهرش برسه به
سطل آشغال....😢
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🤬126💔52👍14❤4👎2🔥2
چگونه شاه روحانیون را به قدرت رساند
محمود روغنی (م رها)
بحث و جدل بر سر جمهوریخواهی و سلطنتخواهی فضای مجازی و بسیاری از رسانههای خارج کشور را بهخود مشغول کرده است. شوربختانه نو سلطنتخواهان از نقد و بررسی دوران پهلوی گریزانند. این در حالی است که برخورد انتقادی گرایشهای گوناگون اپوزیسیون به گذشته خود راه را برای اعتمادسازی و همکاری این گرایشها در مسیر گذار از جمهوری فساد و سرکوب اسلامی هموارتر میسازد. نیرویهای سیاسی با گرایشهای گوناگون در به قدرت رساندن آیتالله خمینی به درجات گوناگون نقش ایفا کردهاند که در کتابم به تفضیل بررسی شده است[۱]. اما نقش شاه در این رویداد تعیینکننده بود. این نقش از خروج رضا شاه در شهریور ۲۰ تا انقلاب بهمن در سه مرحله گوناگون ایفا شد که در دو نوشته جداگانه واکاویدهام.
*۱- بازگشت روحانیت به سپهر همگانی و دخالت در سیاست*
*پس از خروج اجباری رضا شاه از ایران، متفقین به پیشنهاد انگلیس با شرط و شروطی به پسر رضا شاه اجازه دادند سلطنتش را حفظ کند. به وی گفته شده بود که سلطنتش «آزمایشی» است و باید راه و رسم پدرش را کنار گذارد و در چارچوب قانون اساسی سلطنت کند. در این دوره آزمایشی شاه جوان میبایست دست به اصلاحات گسترده زند، املاک و داراییهای ملی را که پدرش با زور تصاحب کرده بود باز گرداند و از ورود برادرانش به ایران جلوگیری کند.[۲] شاه که از وضعیت ناپایدارش آگاهی داشت برای تحکیم جایگاهش دست به اصلاحاتی زد، شماری موسسهی بهداشتی و آموزشی بنا نهاد و از جمله زمینهای تصاحب شده بوسیله پدرش را به دولت باز گرداند تا به صاحبانش برگردانده شود.*
*اما یکی از مهمترین اقدامهای وی برای حفظ حکمرانیاش نزدیکی به روحانیت و تعدیل اصلاحات سکولاریستی رضا شاه در اوایل سالهای پادشاهیاش بود که قدرت از دست رفته روحانیت را بهتدریج به آنان باز میگرداند. پیش از هر چیز در مراسم تحلیف، سخنانش رنگ و بوی اسلامپناهی داشت و گسترش «مذهب اثنی عشری» را از وظایف عمده سلطنت به شمار آورد. در این رابطه دست به اقداماتی نیز زد. از جمله روزهخواری در اماکن عمومی و ادارات دولتی در ماه رمضان ممنوع شد. استاندار خراسان که به باور روحانیون در زمان رضا شاه حمله و کشتار مخالفین مذهبی در مشهد را سازمان داده بود برکنار گردید. ممنوعیت زیارت حج برداشته شد و برای بهبود اوضاع مدارس دینی اقداماتی صورت گرفت.[۳]*
این رویکرد دگرگونی مهمی را در رابطه با مذهب به روحانیت نوید میداد. وی از جمله با سفرهای زیارتی و تبلیغاتی پر سر و صدا به شهرهای مشهد و قم رفت و بهرغم مخالفت سفارت انگلیس از آیتالله قمی دعوت کرد که از تبعید به کشور باز گردد.[۴] بولارد سفیر انگلیس در ایران به وی گوشزد کرد که پدرش با زحمت بسیار این آیتالله را به تبعید فرستاد اما شاه باور داشت که روحانیون «در ته قلب سلطنتطلباند» و پادشاه را سدی در برابر کمونیسم و جمهوری عرفی به شمار میآورند. از اینروی بهره گیری از اسلام در برابر کمونیسم و خطر دکتر مصدق در برنامههای راهبردی محمدرضا شاه و هوادارانش در دوران حکمرانیاش اهمیت ویژهای یافت. در برابر روحانیت محافظهکار نیز که از وابستگی حزب توده به شوروی و خطر احتمالی کمونیسم در هراس بود نزدیکی به شاه، سید ضیاء و انگلیس را ترجیح میداد. آنان از مصدق و ملی شدن نفت دلخوشی نداشتند. سید ضیاء نیز فرد مورد اعتماد شاه بود و مورد مشورت وی قرار میگرفت.[۵]
با توجه به این راهبرد، آیتالله قمی که پیش از این کسروی را مرتد خوانده بود. در پی دعوت فرستاده شاه به نجف به ایران بازگشت. وی از سهیلی نخست وزیر وقت بطور آمرانه خواست مسائلی را که با شاه در میان گذارده بود عملی سازد. سهیلی طی نامهای به وی اطلاع داد که تمام خواستههایش برآورده خواهد شد. قمی از سهیلی خواسته بود قانون حجاب اجباری ملغا و پوشیدن نوع لباس به عهده زنان گذاشته شود. دوم اداره مالکیتهای وقفی به روحانیون بازگردانده شود. سوم، مدارس مختلط که در دوره پایانی سلطنت رضا شاه دایر شده بود تعطیل و تعلیم اجباری شرعیات در تمام سطوح آموزشی تحت نظارت روحانیون انجام شود. اجرای این خواست به سکولار زدایی از کتابهای درسی دوران رضا شاه انجامید و نفوذ افکار مذهبی در آموزش و پرورش کشور رواج یافت. در این راستا میتوان به تاسیس دانشکده الاهیات در دانشگاه تهران نیز اشاره کرد. اقدامات سکولار زدایانه شاه و دولتهای دوران پسا رضا شاهی که برای جلب رضایت مراجع شیعه انجام میشد، به صراحت مورد اعتراض کسروی قرار گرفت.[۶]
محمود روغنی (م رها)
بحث و جدل بر سر جمهوریخواهی و سلطنتخواهی فضای مجازی و بسیاری از رسانههای خارج کشور را بهخود مشغول کرده است. شوربختانه نو سلطنتخواهان از نقد و بررسی دوران پهلوی گریزانند. این در حالی است که برخورد انتقادی گرایشهای گوناگون اپوزیسیون به گذشته خود راه را برای اعتمادسازی و همکاری این گرایشها در مسیر گذار از جمهوری فساد و سرکوب اسلامی هموارتر میسازد. نیرویهای سیاسی با گرایشهای گوناگون در به قدرت رساندن آیتالله خمینی به درجات گوناگون نقش ایفا کردهاند که در کتابم به تفضیل بررسی شده است[۱]. اما نقش شاه در این رویداد تعیینکننده بود. این نقش از خروج رضا شاه در شهریور ۲۰ تا انقلاب بهمن در سه مرحله گوناگون ایفا شد که در دو نوشته جداگانه واکاویدهام.
*۱- بازگشت روحانیت به سپهر همگانی و دخالت در سیاست*
*پس از خروج اجباری رضا شاه از ایران، متفقین به پیشنهاد انگلیس با شرط و شروطی به پسر رضا شاه اجازه دادند سلطنتش را حفظ کند. به وی گفته شده بود که سلطنتش «آزمایشی» است و باید راه و رسم پدرش را کنار گذارد و در چارچوب قانون اساسی سلطنت کند. در این دوره آزمایشی شاه جوان میبایست دست به اصلاحات گسترده زند، املاک و داراییهای ملی را که پدرش با زور تصاحب کرده بود باز گرداند و از ورود برادرانش به ایران جلوگیری کند.[۲] شاه که از وضعیت ناپایدارش آگاهی داشت برای تحکیم جایگاهش دست به اصلاحاتی زد، شماری موسسهی بهداشتی و آموزشی بنا نهاد و از جمله زمینهای تصاحب شده بوسیله پدرش را به دولت باز گرداند تا به صاحبانش برگردانده شود.*
*اما یکی از مهمترین اقدامهای وی برای حفظ حکمرانیاش نزدیکی به روحانیت و تعدیل اصلاحات سکولاریستی رضا شاه در اوایل سالهای پادشاهیاش بود که قدرت از دست رفته روحانیت را بهتدریج به آنان باز میگرداند. پیش از هر چیز در مراسم تحلیف، سخنانش رنگ و بوی اسلامپناهی داشت و گسترش «مذهب اثنی عشری» را از وظایف عمده سلطنت به شمار آورد. در این رابطه دست به اقداماتی نیز زد. از جمله روزهخواری در اماکن عمومی و ادارات دولتی در ماه رمضان ممنوع شد. استاندار خراسان که به باور روحانیون در زمان رضا شاه حمله و کشتار مخالفین مذهبی در مشهد را سازمان داده بود برکنار گردید. ممنوعیت زیارت حج برداشته شد و برای بهبود اوضاع مدارس دینی اقداماتی صورت گرفت.[۳]*
این رویکرد دگرگونی مهمی را در رابطه با مذهب به روحانیت نوید میداد. وی از جمله با سفرهای زیارتی و تبلیغاتی پر سر و صدا به شهرهای مشهد و قم رفت و بهرغم مخالفت سفارت انگلیس از آیتالله قمی دعوت کرد که از تبعید به کشور باز گردد.[۴] بولارد سفیر انگلیس در ایران به وی گوشزد کرد که پدرش با زحمت بسیار این آیتالله را به تبعید فرستاد اما شاه باور داشت که روحانیون «در ته قلب سلطنتطلباند» و پادشاه را سدی در برابر کمونیسم و جمهوری عرفی به شمار میآورند. از اینروی بهره گیری از اسلام در برابر کمونیسم و خطر دکتر مصدق در برنامههای راهبردی محمدرضا شاه و هوادارانش در دوران حکمرانیاش اهمیت ویژهای یافت. در برابر روحانیت محافظهکار نیز که از وابستگی حزب توده به شوروی و خطر احتمالی کمونیسم در هراس بود نزدیکی به شاه، سید ضیاء و انگلیس را ترجیح میداد. آنان از مصدق و ملی شدن نفت دلخوشی نداشتند. سید ضیاء نیز فرد مورد اعتماد شاه بود و مورد مشورت وی قرار میگرفت.[۵]
با توجه به این راهبرد، آیتالله قمی که پیش از این کسروی را مرتد خوانده بود. در پی دعوت فرستاده شاه به نجف به ایران بازگشت. وی از سهیلی نخست وزیر وقت بطور آمرانه خواست مسائلی را که با شاه در میان گذارده بود عملی سازد. سهیلی طی نامهای به وی اطلاع داد که تمام خواستههایش برآورده خواهد شد. قمی از سهیلی خواسته بود قانون حجاب اجباری ملغا و پوشیدن نوع لباس به عهده زنان گذاشته شود. دوم اداره مالکیتهای وقفی به روحانیون بازگردانده شود. سوم، مدارس مختلط که در دوره پایانی سلطنت رضا شاه دایر شده بود تعطیل و تعلیم اجباری شرعیات در تمام سطوح آموزشی تحت نظارت روحانیون انجام شود. اجرای این خواست به سکولار زدایی از کتابهای درسی دوران رضا شاه انجامید و نفوذ افکار مذهبی در آموزش و پرورش کشور رواج یافت. در این راستا میتوان به تاسیس دانشکده الاهیات در دانشگاه تهران نیز اشاره کرد. اقدامات سکولار زدایانه شاه و دولتهای دوران پسا رضا شاهی که برای جلب رضایت مراجع شیعه انجام میشد، به صراحت مورد اعتراض کسروی قرار گرفت.[۶]
👍125❤13👎8👏2😁2🤔1
شاه جوان همچنین دریافت که در مبارزه علیه نخست وزیران قدرتمندی مانند قوام به روحانیت نیازمند است. در این رابطه روحانیون را حتی به دخالت در سیاست و برای «معارضه با حکام جبار»[۷] دعوت میکرد. در راستای نزدیکی به روحانیت در آن زمان، میتوان به عیادت از آیتالله بروجردی در یکی از بیمارستانهای تهران نیز اشاره نمود که پوشش خبری گستردهای در روزنامههای دولتی یافت.
توسل و بهرهگیری از قدرت روحانیت برای پیکار با رقبا بار دیگر زمانی روی داد که دولت انگلیس تشخیص داد برای مقابله با مصدق و اجرای قرارداد الحاقی (گس- گلشائیان) به نخست وزیر نیرومندی نیاز است. در این رابطه نخستوزیری رزمآرا که در آنزمان رئیس ستاد ارتش بود در دستور کار قرار گرفت و به شاه تحمیل شد. وی از ریاست رزمآرا بیم داشت و قدرتش را در خطر میدید. ازاینرو از کاشانی که به لبنان تبعید شده بود و از دشمنیاش با رزمآرا مطلع بود درخواست کرد که به کشور باز گردد. کاشانی پس از بازگشت بلافاصله طی بیانیهای مخالفت با رزمآرا را وظیفهی کلیه ایرانیان اعلام نمود.[۸] رزم آرا سرانجام بدست یکی از اعضاء فداییان اسلام ترور شد.
البته شماری باور دارند که تکیه شاه بر دین و نزدیکیاش به روحانیت از گرایشهای مذهبی وی نیز سرچشمه میگرفت. در واقع وی در موقعیتهای گوناگونی بر ارتباطش با خداوند و امامان تآکید مینمود و خودش را «نظرگرده» میدانست. برای نمونه در مورد مسئله آذربایجان براین گمان بود که از کمک الهی و «منابعی معنوی» برخوردار است.[۹] این گرایش نیز در باز گذاشتن دست روحانیت در دخالت در امور سیاسی مؤثر بود.
۲- افزایش گرایشهای دینی و قدرت روحانیون سنتی پس از کودتا
آیتالله کاشانی از رهبران اسلام سیاسی در دهه بیست، سه هفته پس از کودتا در مصاحبه با روزنامهنگار مصری اخبار الیوم مصدق را خیانت کار دانست و افزود «طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است»[۱۰] البته پشتیبانی کاشانی از شاه نتیجه خوشآیندی برایش نداشت و وی پس از اعدام چهار تن از اعضای فداییان اسلام در ۲۸ آبان ۱۳۳۴، بهجرم دخالت در قتل رزمآرا بازجویی و توقیف شد. پس از تقاضای آیتالله بهبهانی و بروجردی و کشمکش در مجلس، وی، دکتر بقایی و شماری دیگری از متهمان این پرونده در تاریخ ۲۳ اسفند ماه همان سال بهقید التزام که از حوزه تهران خارج نشوند، آزاد شدند. زمانی که کاشانی در بستر بیماری بهسر میبرد شاه برای عیادت به منزل وی رفت. کاشانی در اسفند سال ۱۳۴۰ درگذشت.
پس از کودتا و پایان یافتن تحریم خرید نفت ایران، در آمدهای نفتی کشور افزایش چشمگیری یافت این درآمدها بر آرایش طبقات اجتماعی نیز تآثیر مهمی برجای گذاشت. در این مورد میتوان به رشد طبقه متوسط سنتی اشاره کرد که شامل بازاریان میشد. بازار، بهرغم نوسازی اقتصادی، «نیمی از تولیدات دستی، دوسوم بازرگانی خرده فروشی و سه چهارم بخش عمده فروشی را در اختیار داشت. همچنین اداره اصناف تجاری و پیشهها و همچنین هزاران مسجد، هیئتهای مذهبی، حسینهها و دستههای مذهبی را برای خود حفظ کرده بود.»[۱۱] به باور آبراهامیان «رونق درآمدهای نفتی فرصتی برای طبقه متوسط سنتی فراهم کرد تا از طریق آن منابع مالی مراکز دینی را تآمین و دبیرستانهای خصوصی تآسیس کند که در آن بر اهمیت اسلام تأکید میشد.»[۱۲] بنابرین اقتصاد نفتی زیرساختهای لازم برای رشد اسلام سیاسی را تقویت میکرد.
علاوه بر سیاستهای اقتصادی دولت که از جمله به گسترش فعالیتهای دینی میانجامید، کمونیسمستیزی نیز محور اتحاد شاه و روحانیت قرار گرفت. شاه گرفتار پارانویای از دست رفتن تاج و تختش بر اثر حمله احتمالی شوروی و یا فعالیت نیروهای چپ در ایران بود و روحانیت کنشگری سیاسی و پیروزی احتمالی دولتی کمونیستی «خدا ناباور» و حتی ملیگرایان سکولار را برنمیتابید. بنابرین شاه که از اولین روز زمامداریش از قدرت گرفتن روحانیت پشتیبانی کرده بود و از جمله با بهره گیری از نفوذ اجتماعی آنان رقبای قدرتمندش همچون رزمآرا، قوام و مصدق را از میدان سیاست رانده بود با آنان با مدارا رفتار میکرد و به نفوذ مذهب دامن میزد. افزایش نفوذ مذهب که ناشی از جنگ سرد بود به یکی از مهمترین عوامل سقوط شاه در انقلاب ۵۷ تبدیل گردید.
پس از کودتای ۲۸ مرداد، شاه حتی رابطهاش با روحانیون سنتی را نزدیکتر کرد تا بتواند مشروعیت از دست رفتهاش را ترمیم بخشد. در درجه اول ائتلاف آیت الله بروجردی و بهبهانی مورد توجه شاه قرار گرفت. اولی طی تلگرافی در پاسخ به شاه در زمان فرارش به روم بازگشت وی به کشور را «موجب عظمت کشور و آسایش مسلمین»[۱۳] سنجیده بود و بهبهانی در سرنگونی دولت مصدق فعالانه شرکت داشت و در توزیع دلارهای سازمان سیا میان مخالفین مصدق و چاقو کشان کاشانی نقش کلیدی را بازی کرده بود.[۱۴] افزون براین، آیتالله احمد کفایی فرزند آخوند ملا
توسل و بهرهگیری از قدرت روحانیت برای پیکار با رقبا بار دیگر زمانی روی داد که دولت انگلیس تشخیص داد برای مقابله با مصدق و اجرای قرارداد الحاقی (گس- گلشائیان) به نخست وزیر نیرومندی نیاز است. در این رابطه نخستوزیری رزمآرا که در آنزمان رئیس ستاد ارتش بود در دستور کار قرار گرفت و به شاه تحمیل شد. وی از ریاست رزمآرا بیم داشت و قدرتش را در خطر میدید. ازاینرو از کاشانی که به لبنان تبعید شده بود و از دشمنیاش با رزمآرا مطلع بود درخواست کرد که به کشور باز گردد. کاشانی پس از بازگشت بلافاصله طی بیانیهای مخالفت با رزمآرا را وظیفهی کلیه ایرانیان اعلام نمود.[۸] رزم آرا سرانجام بدست یکی از اعضاء فداییان اسلام ترور شد.
البته شماری باور دارند که تکیه شاه بر دین و نزدیکیاش به روحانیت از گرایشهای مذهبی وی نیز سرچشمه میگرفت. در واقع وی در موقعیتهای گوناگونی بر ارتباطش با خداوند و امامان تآکید مینمود و خودش را «نظرگرده» میدانست. برای نمونه در مورد مسئله آذربایجان براین گمان بود که از کمک الهی و «منابعی معنوی» برخوردار است.[۹] این گرایش نیز در باز گذاشتن دست روحانیت در دخالت در امور سیاسی مؤثر بود.
۲- افزایش گرایشهای دینی و قدرت روحانیون سنتی پس از کودتا
آیتالله کاشانی از رهبران اسلام سیاسی در دهه بیست، سه هفته پس از کودتا در مصاحبه با روزنامهنگار مصری اخبار الیوم مصدق را خیانت کار دانست و افزود «طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است»[۱۰] البته پشتیبانی کاشانی از شاه نتیجه خوشآیندی برایش نداشت و وی پس از اعدام چهار تن از اعضای فداییان اسلام در ۲۸ آبان ۱۳۳۴، بهجرم دخالت در قتل رزمآرا بازجویی و توقیف شد. پس از تقاضای آیتالله بهبهانی و بروجردی و کشمکش در مجلس، وی، دکتر بقایی و شماری دیگری از متهمان این پرونده در تاریخ ۲۳ اسفند ماه همان سال بهقید التزام که از حوزه تهران خارج نشوند، آزاد شدند. زمانی که کاشانی در بستر بیماری بهسر میبرد شاه برای عیادت به منزل وی رفت. کاشانی در اسفند سال ۱۳۴۰ درگذشت.
پس از کودتا و پایان یافتن تحریم خرید نفت ایران، در آمدهای نفتی کشور افزایش چشمگیری یافت این درآمدها بر آرایش طبقات اجتماعی نیز تآثیر مهمی برجای گذاشت. در این مورد میتوان به رشد طبقه متوسط سنتی اشاره کرد که شامل بازاریان میشد. بازار، بهرغم نوسازی اقتصادی، «نیمی از تولیدات دستی، دوسوم بازرگانی خرده فروشی و سه چهارم بخش عمده فروشی را در اختیار داشت. همچنین اداره اصناف تجاری و پیشهها و همچنین هزاران مسجد، هیئتهای مذهبی، حسینهها و دستههای مذهبی را برای خود حفظ کرده بود.»[۱۱] به باور آبراهامیان «رونق درآمدهای نفتی فرصتی برای طبقه متوسط سنتی فراهم کرد تا از طریق آن منابع مالی مراکز دینی را تآمین و دبیرستانهای خصوصی تآسیس کند که در آن بر اهمیت اسلام تأکید میشد.»[۱۲] بنابرین اقتصاد نفتی زیرساختهای لازم برای رشد اسلام سیاسی را تقویت میکرد.
علاوه بر سیاستهای اقتصادی دولت که از جمله به گسترش فعالیتهای دینی میانجامید، کمونیسمستیزی نیز محور اتحاد شاه و روحانیت قرار گرفت. شاه گرفتار پارانویای از دست رفتن تاج و تختش بر اثر حمله احتمالی شوروی و یا فعالیت نیروهای چپ در ایران بود و روحانیت کنشگری سیاسی و پیروزی احتمالی دولتی کمونیستی «خدا ناباور» و حتی ملیگرایان سکولار را برنمیتابید. بنابرین شاه که از اولین روز زمامداریش از قدرت گرفتن روحانیت پشتیبانی کرده بود و از جمله با بهره گیری از نفوذ اجتماعی آنان رقبای قدرتمندش همچون رزمآرا، قوام و مصدق را از میدان سیاست رانده بود با آنان با مدارا رفتار میکرد و به نفوذ مذهب دامن میزد. افزایش نفوذ مذهب که ناشی از جنگ سرد بود به یکی از مهمترین عوامل سقوط شاه در انقلاب ۵۷ تبدیل گردید.
پس از کودتای ۲۸ مرداد، شاه حتی رابطهاش با روحانیون سنتی را نزدیکتر کرد تا بتواند مشروعیت از دست رفتهاش را ترمیم بخشد. در درجه اول ائتلاف آیت الله بروجردی و بهبهانی مورد توجه شاه قرار گرفت. اولی طی تلگرافی در پاسخ به شاه در زمان فرارش به روم بازگشت وی به کشور را «موجب عظمت کشور و آسایش مسلمین»[۱۳] سنجیده بود و بهبهانی در سرنگونی دولت مصدق فعالانه شرکت داشت و در توزیع دلارهای سازمان سیا میان مخالفین مصدق و چاقو کشان کاشانی نقش کلیدی را بازی کرده بود.[۱۴] افزون براین، آیتالله احمد کفایی فرزند آخوند ملا
👍94👎7❤3👏3😁2🥰1🤯1
محمد کاظم خراسانی نیز که در خراسان شهرت داشت به حلقه هواداران سلطنت پیوست. در سال ۱۳۳۳ آیتالله سید محمدعلی هبثالدین شهرستانی نیز که هنگام سقوط مصدق از شاه و پلیس تعریف کرده بود به ایران سفر کرد که از موافقت ضمنی عتبات با حکومت کودتا حکایت داشت. شاه به بهانههای مختلف هر چند ماهی به قم سفر میکرد و با بروجردی دیدار میکرد. این نزدیکی در سرکوب حزب توده و فدائیان اسلام به شاه یاری رساند. در این دوره حوزههای علمیه قم و مشهد توسعه یافت.
با توجه به رابطه نزدیک شاه با روحانیون سنتی، آیتاللهها از فرصت استفاده کردند که تا حد امکان از سپهر همگانی سکولار زدایی کنند و قوانین اسلامی را به اجرا درآورند. ابتدا بهبهانی در سفری به مشهد با استناد به قول و قرارهای دولت زاهدی طی نامهای از شاه خواست تا کارخانههای مشروبسازی تعطیل و مصرف آن ممنوع گردد. شاه در پاسخ تقاضا کرد که آیتالله از امام رضا بخواهد وی را در اداره کشور یاری رساند. در مورد مشروبات الکلی نیز طی نامهای به دولت دستور داد لایحهای در این مورد تهیه و به مجلس فرستاده شود. در همین حال شماری از روحانیون از جمله آیتالله خمینی[۱۵] طی ملاقاتشان با شاه از وی تقاضا کردند بابیان و بهاییان را از ادارات دولتی اخراج کنند. بروجردی نیز با این تقاضا موافق بود اما میخواست بتدریج و بدون خونریزی صورت گیرد. دولت ایران که از اعتراض نهادهای بینالملی واهمه داشت با تهیه لایحه قانونی در مجلس برای برآوردن خواست روحانیت مخالف بود.
بنابرین، اسدالله علم (وزیر دربار) قول داد با استفاده از قوانین موجود جلوی فعالیت بابیان و بهاییان را بگیرد و در پی آن مرکز فعالیت بابیان و بهاییان در شیراز به تصرف ارتش در آمد. ظاهرا آیت الله بروجردی در تماس با شاه حتی خواستار خروج تمام بابیان و بهاییان از کشور شده بود.[۱۶]
همکاری شاه با روحانیون سنتی و مخالف دخالت در سیاست که تا سال ۱۳۳۸ بهخوبی پیش رفت با نزدیکی رضاشاه به آیتالله حائری شبیه بود که نتایجی را برای هر دو طرف در پی داشت. در سال ۱۳۳۴ قمه زنی و زنجیرزنی از سوی برخی از مجتهدین منع گردید که نگرانی شاه را در مورد ریشخند روزنامههای خارجی از برگزاری مراسم مذهبی در کشور بر طرف میساخت. در برابر دولت اقدامات زیر را برای راضی نگهداشتن روحانیون انجام داد:
۱- در خرداد ۱۳۳۴، در دانشگاه تهران یک مسجد ساخته شد.
۲- دولت پذیرفت در دروس مدارس به مذهب بیشتر توجه شود.
۳- بهاییستیزی گسترش یافت و در ماه رمضان سال ۱۳۳۴ مرکز بابیان و بهاییان در تهران تخریب شد.
۴- در سال ۱۳۳۴ اعلام شد که دولت یک دبیرستان دینی تآسیس خواهد کرد که شاگردانش بتوانند در دانشکده الهیات درس بخوانند.
۵- در همان سال دولت اعلام کرد که تعلیمات دینی به دروس کلاسهای پنجم و ششم ابتدایی افزوده شده است.
۶- در تیر ماه سال ۱۳۳۴، کلیه مشروبفروشیها در ۱۵روزه اول ماه محرم تعطیل شد.
۷- شاه نظر آیتالله بروجردی در تعیین نمایندگان مجلس را نیز برآورده میساخت. «ایشان سعی میکرد حداقل نمایندگان قم، بروجرد، اراک، شاید هم خرمآباد و توابع آن حدود، همه را با نظر ایشان (آیتالله بروجردی) تعیین کند البته نه اینکه رسما و به طور صریح. به طور پیغام، مثلا (آیتالله بروجردی) به شاه یا به دولت پیغام میداد که فلان کس مورد نظر من است و بایستی که انتخاب شود.»[۱۷]
۸- بروجردی تحت حمایتهای شاه توانست شرایط فرهنگی شهر قم را نیز تغییر دهد. قم که در دوران رضا شاه شاهد تآسیس مدرسه سکولار رُشدیه بود، یک دهه بعد، تحت تسلط بروجردی بر حوزه، آموزش سکولار رشد چندانی در قم نیافت. این شهر به مرکز فعالیتهای دینی در آمد و مورد احترام دولت مرکزی قرار گرفت.
۹- در فاصله بین سالهای ۱۳۳۲-۳۷ فعالیت روحانیون مخالف دخالت در سیاست در مساجد و مدارس تمرکز داشت. در این مدت شمار طلبهها نیز افزایش چشمگیری یافت و از ۳۲۰۰ نفر در سال ۱۳۳۲ به ۵۰۰۰ نفر در سال ۱۳۳۷ رسید. در شهر مشهد نیز شاهد افزایش چشمگیر نهادهای دینی در سالهای سی و چهل هستیم. حاج میرزا احمد کفایی هدایت ۱۵ مدرسه دینی را در دست داشت. وی همچنین ۲۶۰ کمیته دینی برای مقابله با اشغال احتمالی شوروی در این استان تشکیل داده بود.
۱۰ - همبستگی روحانیت و شاه در پهنهی جنگ سرد با روی کار آمدن دولت قاسم در عراق بیشتر نمایان گردید. این دولت در سالهای ۱۳۳۷-۳۸ فعالیتهای حزب کمونیست عراق را تشویق میکرد که نگرانی روحانیون عراقی و تنش میان آنان و دولت را برانگیخت. آیتالله محمد حسین کاشف الغطاء ساکن نجف طی فتوایی نفرتش را از کمونیسم اعلام کرد. این فتوا مورد استقبال حکومت شاه قرار گرفت چرا که فعالیتهای حزب کمونیست عراق میتوانست به گسترش فعالیتهای حزب توده در ایران بیانجامد.[۱۸]
با توجه به رابطه نزدیک شاه با روحانیون سنتی، آیتاللهها از فرصت استفاده کردند که تا حد امکان از سپهر همگانی سکولار زدایی کنند و قوانین اسلامی را به اجرا درآورند. ابتدا بهبهانی در سفری به مشهد با استناد به قول و قرارهای دولت زاهدی طی نامهای از شاه خواست تا کارخانههای مشروبسازی تعطیل و مصرف آن ممنوع گردد. شاه در پاسخ تقاضا کرد که آیتالله از امام رضا بخواهد وی را در اداره کشور یاری رساند. در مورد مشروبات الکلی نیز طی نامهای به دولت دستور داد لایحهای در این مورد تهیه و به مجلس فرستاده شود. در همین حال شماری از روحانیون از جمله آیتالله خمینی[۱۵] طی ملاقاتشان با شاه از وی تقاضا کردند بابیان و بهاییان را از ادارات دولتی اخراج کنند. بروجردی نیز با این تقاضا موافق بود اما میخواست بتدریج و بدون خونریزی صورت گیرد. دولت ایران که از اعتراض نهادهای بینالملی واهمه داشت با تهیه لایحه قانونی در مجلس برای برآوردن خواست روحانیت مخالف بود.
بنابرین، اسدالله علم (وزیر دربار) قول داد با استفاده از قوانین موجود جلوی فعالیت بابیان و بهاییان را بگیرد و در پی آن مرکز فعالیت بابیان و بهاییان در شیراز به تصرف ارتش در آمد. ظاهرا آیت الله بروجردی در تماس با شاه حتی خواستار خروج تمام بابیان و بهاییان از کشور شده بود.[۱۶]
همکاری شاه با روحانیون سنتی و مخالف دخالت در سیاست که تا سال ۱۳۳۸ بهخوبی پیش رفت با نزدیکی رضاشاه به آیتالله حائری شبیه بود که نتایجی را برای هر دو طرف در پی داشت. در سال ۱۳۳۴ قمه زنی و زنجیرزنی از سوی برخی از مجتهدین منع گردید که نگرانی شاه را در مورد ریشخند روزنامههای خارجی از برگزاری مراسم مذهبی در کشور بر طرف میساخت. در برابر دولت اقدامات زیر را برای راضی نگهداشتن روحانیون انجام داد:
۱- در خرداد ۱۳۳۴، در دانشگاه تهران یک مسجد ساخته شد.
۲- دولت پذیرفت در دروس مدارس به مذهب بیشتر توجه شود.
۳- بهاییستیزی گسترش یافت و در ماه رمضان سال ۱۳۳۴ مرکز بابیان و بهاییان در تهران تخریب شد.
۴- در سال ۱۳۳۴ اعلام شد که دولت یک دبیرستان دینی تآسیس خواهد کرد که شاگردانش بتوانند در دانشکده الهیات درس بخوانند.
۵- در همان سال دولت اعلام کرد که تعلیمات دینی به دروس کلاسهای پنجم و ششم ابتدایی افزوده شده است.
۶- در تیر ماه سال ۱۳۳۴، کلیه مشروبفروشیها در ۱۵روزه اول ماه محرم تعطیل شد.
۷- شاه نظر آیتالله بروجردی در تعیین نمایندگان مجلس را نیز برآورده میساخت. «ایشان سعی میکرد حداقل نمایندگان قم، بروجرد، اراک، شاید هم خرمآباد و توابع آن حدود، همه را با نظر ایشان (آیتالله بروجردی) تعیین کند البته نه اینکه رسما و به طور صریح. به طور پیغام، مثلا (آیتالله بروجردی) به شاه یا به دولت پیغام میداد که فلان کس مورد نظر من است و بایستی که انتخاب شود.»[۱۷]
۸- بروجردی تحت حمایتهای شاه توانست شرایط فرهنگی شهر قم را نیز تغییر دهد. قم که در دوران رضا شاه شاهد تآسیس مدرسه سکولار رُشدیه بود، یک دهه بعد، تحت تسلط بروجردی بر حوزه، آموزش سکولار رشد چندانی در قم نیافت. این شهر به مرکز فعالیتهای دینی در آمد و مورد احترام دولت مرکزی قرار گرفت.
۹- در فاصله بین سالهای ۱۳۳۲-۳۷ فعالیت روحانیون مخالف دخالت در سیاست در مساجد و مدارس تمرکز داشت. در این مدت شمار طلبهها نیز افزایش چشمگیری یافت و از ۳۲۰۰ نفر در سال ۱۳۳۲ به ۵۰۰۰ نفر در سال ۱۳۳۷ رسید. در شهر مشهد نیز شاهد افزایش چشمگیر نهادهای دینی در سالهای سی و چهل هستیم. حاج میرزا احمد کفایی هدایت ۱۵ مدرسه دینی را در دست داشت. وی همچنین ۲۶۰ کمیته دینی برای مقابله با اشغال احتمالی شوروی در این استان تشکیل داده بود.
۱۰ - همبستگی روحانیت و شاه در پهنهی جنگ سرد با روی کار آمدن دولت قاسم در عراق بیشتر نمایان گردید. این دولت در سالهای ۱۳۳۷-۳۸ فعالیتهای حزب کمونیست عراق را تشویق میکرد که نگرانی روحانیون عراقی و تنش میان آنان و دولت را برانگیخت. آیتالله محمد حسین کاشف الغطاء ساکن نجف طی فتوایی نفرتش را از کمونیسم اعلام کرد. این فتوا مورد استقبال حکومت شاه قرار گرفت چرا که فعالیتهای حزب کمونیست عراق میتوانست به گسترش فعالیتهای حزب توده در ایران بیانجامد.[۱۸]
👍79👎10❤9😁5🥰2👏2🤔1
۱۱- به باور عباس میلانی، در سال ۱۳۳۷، در پی بازداشت قرنی رئیس رکن دو ارتش به جرم کودتا، و برملا شدن رابطه وی با برخی از روحانیون، شاه تصمیم گرفت عدهای از آنان را تبعید کند. آیت الله بروجردی برآشفت و تهدید کرد در صورت تبعید روحانیون، وی نیز از کشور خارج خواهد شد. شاه از تصمیم خود منصرف شد.[۱۹]
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍96👎10😁9❤3🔥3🤔3👌3