This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این بچه رو توی اصفهان زده اند برای حجاب
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🤬177🔥12👍8💔6😱5👏1😁1
❌ فقط ۴۳ سال دیگه صبر داشته باشید
تا سال 1444ایران جزء 7 کشور برتر دنیا میشود!؟
❇️ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﭘﯿﺮ ﻋﺎﺷﻖِ ﺧﺮِ ﭘﯿﺮﺵ بود.
روزی ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻮﺱِ حرف زدن با ﺧﺮﺵ را ﮐﺮﺩ!!!
ﺟﺎﯾﺰﮤ کلانی ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ حرف زدن ﺑﻪ ﺧﺮﺵ را ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﻫﺪ
ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ در غیر این صورت کشته خواهد شد ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯼ ﻃﻤﻊ ﮐﺮﺩند و به آموزش خر مشغول ؛ ﻭﻟﯽ "ﺧﺮ" ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻔﺖ که نگفت ﻭ همهٔ داوطلبان هم ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﺷﺎﻩ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ باز هم بالا و بالاتر برد اما دیگر ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺎﻥ ، جرات
داوطلب شدن نداشت.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﺎﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ:
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ!
*ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﺮﻁ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ حرف زدن را بیاموزم ؛*
ﺍﻭﻝ) ﺗﻬﯿﮥ ﻣﮑﺎنی مناسب برای ﺁﺳﺎﯾﺶ خودم ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ همچنین ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ!
ﺩﻭﻡ) در نظر گرفتن حقوق بالا و مناسب بصورت ماهیانه!
ﺳﻮﻡ) اینکه بمدت ۱۰ ﺳﺎﻝ به من ﻣﻬﻠﺖ بدهید ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ۱۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺍ بخوﺍﻫﯿﺪ!
❇️ ﺷﺎﻩ تمام پیشنهادات پیرمرد را پذیرفت.
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
*ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:*
✅ "خر" ﭘﯿﺮ و
✅"شاه" ﭘﯿﺮ و
✅ "ﻣﻦ"ﻫﻢ ﭘﯿﺮﻡ ؛
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩم ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ به رﺍﺣﺘﯽ ؛ در رفاه و آرامش و آسایش ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ و
ﺩﺭ مدت این ۱۰ سال حتماً
*ﯾﺎ "ﻣﻦ"*
*ﯾﺎ "ﺷﺎﻩ"*
*ﻭ ﯾﺎ "ﺧﺮ" ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ!!!*
مسئولین کشور ما که اغلب بالای ۶۵ سال عمر دارند ، وعده داده اند که در
سال ۱۴۴۴ ( یعنی ۴۳ سال دیگه ) حتماً جزء ۷ کشور برتر دنیا باشیم با این امید و اطمینان که هم اونها مرده اند و هم ما...!!!
❇️ بنازم به این تدبیر و دوراندیشی؛ چقدر اینها دلسوز و خدمتگزارند!!
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
تا سال 1444ایران جزء 7 کشور برتر دنیا میشود!؟
❇️ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﭘﯿﺮ ﻋﺎﺷﻖِ ﺧﺮِ ﭘﯿﺮﺵ بود.
روزی ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻮﺱِ حرف زدن با ﺧﺮﺵ را ﮐﺮﺩ!!!
ﺟﺎﯾﺰﮤ کلانی ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ حرف زدن ﺑﻪ ﺧﺮﺵ را ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﻫﺪ
ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ در غیر این صورت کشته خواهد شد ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯼ ﻃﻤﻊ ﮐﺮﺩند و به آموزش خر مشغول ؛ ﻭﻟﯽ "ﺧﺮ" ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻔﺖ که نگفت ﻭ همهٔ داوطلبان هم ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﺷﺎﻩ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ باز هم بالا و بالاتر برد اما دیگر ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺎﻥ ، جرات
داوطلب شدن نداشت.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﺎﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ:
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ!
*ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﺮﻁ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ حرف زدن را بیاموزم ؛*
ﺍﻭﻝ) ﺗﻬﯿﮥ ﻣﮑﺎنی مناسب برای ﺁﺳﺎﯾﺶ خودم ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ همچنین ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ!
ﺩﻭﻡ) در نظر گرفتن حقوق بالا و مناسب بصورت ماهیانه!
ﺳﻮﻡ) اینکه بمدت ۱۰ ﺳﺎﻝ به من ﻣﻬﻠﺖ بدهید ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ۱۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺍ بخوﺍﻫﯿﺪ!
❇️ ﺷﺎﻩ تمام پیشنهادات پیرمرد را پذیرفت.
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
*ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:*
✅ "خر" ﭘﯿﺮ و
✅"شاه" ﭘﯿﺮ و
✅ "ﻣﻦ"ﻫﻢ ﭘﯿﺮﻡ ؛
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩم ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ به رﺍﺣﺘﯽ ؛ در رفاه و آرامش و آسایش ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ و
ﺩﺭ مدت این ۱۰ سال حتماً
*ﯾﺎ "ﻣﻦ"*
*ﯾﺎ "ﺷﺎﻩ"*
*ﻭ ﯾﺎ "ﺧﺮ" ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ!!!*
مسئولین کشور ما که اغلب بالای ۶۵ سال عمر دارند ، وعده داده اند که در
سال ۱۴۴۴ ( یعنی ۴۳ سال دیگه ) حتماً جزء ۷ کشور برتر دنیا باشیم با این امید و اطمینان که هم اونها مرده اند و هم ما...!!!
❇️ بنازم به این تدبیر و دوراندیشی؛ چقدر اینها دلسوز و خدمتگزارند!!
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍198👌17😁11🤬8👏5🔥4❤2🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤173👍51👏15🔥4😁2👎1🙏1
♻️کریم خان زند از دیار ایذه می گوید:
در آنجا مردمانی دیدم که در سخاوت
بی نظیرند و در شجاعت کم نظیر.
در لشکر کشی به آن دیار به مال میر
رسیدیم شب شد و در دامنه ی کوهی اردو زدیم شبانه برای سرکشی به لشکریان گشت زدم در میانه کوه آتشی دیدم که نظرم را جلب کرد با یکی از همراهان بدان سوی رفتیم.
در کنار آتش مردی نشسته بود که تصور کردم ایستاده است نشسته آن به قد یک انسان معمولی بود .کلاهی بر سر داشت که به تاج شاهی شبیه بود. کلاهش نظرم را گرفت سلامش دادیم، جواب داد بدون اینکه تکانی بخورد با دستش تعارف به نشستن کرد! گویی که یک چوپان بر او وارد شده است!
به مزاح به او گفتم کلاهت به تاج ما می ماند... نگاهش را متوجهم کرد و گفت کلاه من از اصالت است تاج شما از قدرت!
کنایه اش رنجورم کرد. خواستم انتقام بگیرم. به او گفتم پس مرا می شناسی واز جا بر نخواستی؟! با لبخند گفت: نشسته ام که چون تویی برخیزد! مرا بیلی ست و تورا شمشیری.... بسیار پخته سخن می گفت که جای جسارت به او باقی نبود.
از احوالش پرسیدم واینکه قدرت ما را چگونه می بیند؟ گفت: مردمان این دیار کشاورزند و سر به کار خود دارند ولی
اگر کسی به نانشان حمله کند به جانش حمله خواهند کرد.
در کلامش تهدید بود. با نیش خندی گفتم صبح معلوم می شود. همان خنده را تحویلم داد و گفت صبح معلوم می شود.
لختی نشستیم و از کاسه ماستش خوردیم و به لشکرگاه برگشتیم شب از نیمه گذشته بود که بخواب رفتیم.
صبح همهمه سپاه مرا بیدار کرد. از دربان
پرسیدم چه خبر شده؟! پریشان گفت آقا اسبان سپاه را برده اند. از خیمه بیرون زدم کفشی برای پوشیدن نبود. کفش وسلاح را هم برده بودند! با
سپاهیان، با پای برهنه به سمت روستایی
روان شدیم. بدانجا که رسیدیم از جلال وجبورتمان چیزی نمانده بود، چون گدایان و درماندگان سراغ خانه کد خدا را گرفتیم. به درب خانه که رسیدیم دروازه چوبینش باز بود. خانه باغی وسیع که پر از درختان میوه بود ولی از میوه خبری نبود!
در ایوان خانه ای در آخر باغ مردی ایستاده و خیر مقدم می گفت بفرمائید.
تعدادمان زیاد بود من و همراهان سلام کردیم و با تکبری که با خود داشتیم ولی با آن اوضاع نا به سامان. خواستم وارد
شوم که جوانی برومند با آفتابه مسی پر آب جلو آمد. بر دست و صورتم آبی زدم و آفتابه را روی پاهایم گرفت. مرد به سپاهیان اشاره کرد که در کنار جوی آبی که از میان باغ می گذشت دست و صورت بشویند. سپاه مشغول شستشو بود که مرا تعارف به داخل کرد. گویی از قبل سالن های آن امارت برای پذیرایی آماده بود در محوطه باغ هم فضایی بزرگ برای نشستن مهیا شده بود. ازمن واز سپاهیانم به خوبی پذیرایی شد. استراحتی کردیم وزمان به شب نزدیک می شد. به کدخدا گفتم مرا می شناسید؟
نگاهی کرد و گفت: اگر کلاهی بر سر داشتی بهتر می شناختم ولی با این سپاهی که به همراه داری می شود شناخت... آنان سخنشان را با هنر بیان می کردند مرا در لفافه شاه بی تاج خطاب کرده بود! کلامش را خوب می فهمیدم ولی با مهمان نوازی که کرده بود شرم داشتم که او را برنجانم. گفتم شما که این همه لطف کرده اید کلاهی هم بدهید!
دست بر سینه برد و با احترام گفت کلاه ما برای شما بزرگ است، تاجی را به شما هدیه خواهیم کرد! از کنایه بزرگی کلاهشان برای من به خشم آمده بودم.
ولی از تاج پیش کشی شرمنده.... این مردمان در کلام و مقام بی نظیر بودند.
وقتی آماده برای رفتن شدیم همه سپاه را با کفش مخصوصی به نام خلاتک دیدم
و گیوه خاصی که جلوی پای من گذاشتند.
کفشی بسیار نرم وسبک که انسان از پوشیدنش لذت می برد.
از درب باغ که خارج شدیم اسبانی زین کرده و آماده در محوطه بیرون بسته بودند. با تعجب آن همه اسب و زین را نگاه کردم و خواستم سخنی بگویم که کدخدا با اشاره دست گفت: اسب شما آن اسب سفید است، اسبی بسیار زیبا. گفتم این همه سخاوت از کیست؟! گفت خان گفته به شما بگویم ما رعیتیم و سرمان به کار خودمان است. اگر کسی به نانمان حمله کند به جانش حمله می کنیم و اگر شاهی مروت پیشه کند برایش جان می دهیم و تاجش هدیه می کنیم..... تکبر را از خود دور کن و شاهی کن تا رعیت در رفاه باشد.
می گویند به همین علت کریم خان لقب وکیل و رعایا را برای خود برگزید..... .
از نوشته های میر غریب (میرزا)
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
در آنجا مردمانی دیدم که در سخاوت
بی نظیرند و در شجاعت کم نظیر.
در لشکر کشی به آن دیار به مال میر
رسیدیم شب شد و در دامنه ی کوهی اردو زدیم شبانه برای سرکشی به لشکریان گشت زدم در میانه کوه آتشی دیدم که نظرم را جلب کرد با یکی از همراهان بدان سوی رفتیم.
در کنار آتش مردی نشسته بود که تصور کردم ایستاده است نشسته آن به قد یک انسان معمولی بود .کلاهی بر سر داشت که به تاج شاهی شبیه بود. کلاهش نظرم را گرفت سلامش دادیم، جواب داد بدون اینکه تکانی بخورد با دستش تعارف به نشستن کرد! گویی که یک چوپان بر او وارد شده است!
به مزاح به او گفتم کلاهت به تاج ما می ماند... نگاهش را متوجهم کرد و گفت کلاه من از اصالت است تاج شما از قدرت!
کنایه اش رنجورم کرد. خواستم انتقام بگیرم. به او گفتم پس مرا می شناسی واز جا بر نخواستی؟! با لبخند گفت: نشسته ام که چون تویی برخیزد! مرا بیلی ست و تورا شمشیری.... بسیار پخته سخن می گفت که جای جسارت به او باقی نبود.
از احوالش پرسیدم واینکه قدرت ما را چگونه می بیند؟ گفت: مردمان این دیار کشاورزند و سر به کار خود دارند ولی
اگر کسی به نانشان حمله کند به جانش حمله خواهند کرد.
در کلامش تهدید بود. با نیش خندی گفتم صبح معلوم می شود. همان خنده را تحویلم داد و گفت صبح معلوم می شود.
لختی نشستیم و از کاسه ماستش خوردیم و به لشکرگاه برگشتیم شب از نیمه گذشته بود که بخواب رفتیم.
صبح همهمه سپاه مرا بیدار کرد. از دربان
پرسیدم چه خبر شده؟! پریشان گفت آقا اسبان سپاه را برده اند. از خیمه بیرون زدم کفشی برای پوشیدن نبود. کفش وسلاح را هم برده بودند! با
سپاهیان، با پای برهنه به سمت روستایی
روان شدیم. بدانجا که رسیدیم از جلال وجبورتمان چیزی نمانده بود، چون گدایان و درماندگان سراغ خانه کد خدا را گرفتیم. به درب خانه که رسیدیم دروازه چوبینش باز بود. خانه باغی وسیع که پر از درختان میوه بود ولی از میوه خبری نبود!
در ایوان خانه ای در آخر باغ مردی ایستاده و خیر مقدم می گفت بفرمائید.
تعدادمان زیاد بود من و همراهان سلام کردیم و با تکبری که با خود داشتیم ولی با آن اوضاع نا به سامان. خواستم وارد
شوم که جوانی برومند با آفتابه مسی پر آب جلو آمد. بر دست و صورتم آبی زدم و آفتابه را روی پاهایم گرفت. مرد به سپاهیان اشاره کرد که در کنار جوی آبی که از میان باغ می گذشت دست و صورت بشویند. سپاه مشغول شستشو بود که مرا تعارف به داخل کرد. گویی از قبل سالن های آن امارت برای پذیرایی آماده بود در محوطه باغ هم فضایی بزرگ برای نشستن مهیا شده بود. ازمن واز سپاهیانم به خوبی پذیرایی شد. استراحتی کردیم وزمان به شب نزدیک می شد. به کدخدا گفتم مرا می شناسید؟
نگاهی کرد و گفت: اگر کلاهی بر سر داشتی بهتر می شناختم ولی با این سپاهی که به همراه داری می شود شناخت... آنان سخنشان را با هنر بیان می کردند مرا در لفافه شاه بی تاج خطاب کرده بود! کلامش را خوب می فهمیدم ولی با مهمان نوازی که کرده بود شرم داشتم که او را برنجانم. گفتم شما که این همه لطف کرده اید کلاهی هم بدهید!
دست بر سینه برد و با احترام گفت کلاه ما برای شما بزرگ است، تاجی را به شما هدیه خواهیم کرد! از کنایه بزرگی کلاهشان برای من به خشم آمده بودم.
ولی از تاج پیش کشی شرمنده.... این مردمان در کلام و مقام بی نظیر بودند.
وقتی آماده برای رفتن شدیم همه سپاه را با کفش مخصوصی به نام خلاتک دیدم
و گیوه خاصی که جلوی پای من گذاشتند.
کفشی بسیار نرم وسبک که انسان از پوشیدنش لذت می برد.
از درب باغ که خارج شدیم اسبانی زین کرده و آماده در محوطه بیرون بسته بودند. با تعجب آن همه اسب و زین را نگاه کردم و خواستم سخنی بگویم که کدخدا با اشاره دست گفت: اسب شما آن اسب سفید است، اسبی بسیار زیبا. گفتم این همه سخاوت از کیست؟! گفت خان گفته به شما بگویم ما رعیتیم و سرمان به کار خودمان است. اگر کسی به نانمان حمله کند به جانش حمله می کنیم و اگر شاهی مروت پیشه کند برایش جان می دهیم و تاجش هدیه می کنیم..... تکبر را از خود دور کن و شاهی کن تا رعیت در رفاه باشد.
می گویند به همین علت کریم خان لقب وکیل و رعایا را برای خود برگزید..... .
از نوشته های میر غریب (میرزا)
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍202👏24❤10👌3🤬2🔥1🤔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش تکان دهنده از آتش سوزی و شورش در زندان اوین،
مجتبی توکل، زندانی سیاسی که توسط قاضی ایمان افشاری-شعبه ۲۶- دادگاه انقلاب به یکسال محکوم شده بود، پس از آزادی، ۲۴ بهمن، این گزارش تصویری را به ملت بزرگ ایران تقدیم کرده است.
گزارش او حاوی مطلب مهمی است که میتواند به عنوان سند تاریخی در دادگاه صالح توسط دادخواهان مورد استفاده قرار گیرد.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
مجتبی توکل، زندانی سیاسی که توسط قاضی ایمان افشاری-شعبه ۲۶- دادگاه انقلاب به یکسال محکوم شده بود، پس از آزادی، ۲۴ بهمن، این گزارش تصویری را به ملت بزرگ ایران تقدیم کرده است.
گزارش او حاوی مطلب مهمی است که میتواند به عنوان سند تاریخی در دادگاه صالح توسط دادخواهان مورد استفاده قرار گیرد.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍143❤12🔥4👏3🙏3💔3
نقش ایالات متحده آمریکا چیست؟
پشت پرده چی میگذرد؟
در ده روز اخیر ایالات متحده:
۱- به عراق دستور داد ۵۰۰ ملیون دلار نقد بعنوان طلب قبلی ایران بابت صادرات برق به ایران بپردازد .
۲- جلوی انگلیس را گرفت که حتی حرف بردن سپاه پاسداران به لیست تروربستی را نزند .
۳- صدا وسیما را از تحریم ها معاف کرد!
۴- به کمک انگلیس به بهانه ی امنیتی چنان ایران اینتر نشنال را جا کن کرد که تمام برنامه های موثرش بهم ریخت
۵- به سفیر سوئیس حافظ منافع اش در ایران که یک زن است ، اشاره کرد برای دهن کجی به خواستاران حجاب اختیاری که پنج ماه است برای این هدف خطر پذیری می کنند ، ناگهان برای بازدید فرهنگی از قم به آنجا مسافرت کند و چادر و چاغچورش را به نمایش بگذارد...
آیا هنوز فکر میکنید از دیگ چوبی آمریکا برای ملت ما حلوائی در خواهد آمد...
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
پشت پرده چی میگذرد؟
در ده روز اخیر ایالات متحده:
۱- به عراق دستور داد ۵۰۰ ملیون دلار نقد بعنوان طلب قبلی ایران بابت صادرات برق به ایران بپردازد .
۲- جلوی انگلیس را گرفت که حتی حرف بردن سپاه پاسداران به لیست تروربستی را نزند .
۳- صدا وسیما را از تحریم ها معاف کرد!
۴- به کمک انگلیس به بهانه ی امنیتی چنان ایران اینتر نشنال را جا کن کرد که تمام برنامه های موثرش بهم ریخت
۵- به سفیر سوئیس حافظ منافع اش در ایران که یک زن است ، اشاره کرد برای دهن کجی به خواستاران حجاب اختیاری که پنج ماه است برای این هدف خطر پذیری می کنند ، ناگهان برای بازدید فرهنگی از قم به آنجا مسافرت کند و چادر و چاغچورش را به نمایش بگذارد...
آیا هنوز فکر میکنید از دیگ چوبی آمریکا برای ملت ما حلوائی در خواهد آمد...
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍227🤬51🔥6👏5👎4💯2😁1😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁96🤬34👍13🥴13🔥5🤯3
انتقام سخت!!
خالیبندیی سردار حاجیزاده و توپ پلاستیکی
سر کوچهی شاهین مناسبترین تیکه برای بازی گل کوچیک بود. دو تا توپ پلاستیکی از اسدالله خراز میخریدیم یکی رو میکردیم کفنی و توپها رو تو هم، تا واسه فوتبال توپتر بشه. کوچه شاهين از سر با دو تا منزل بزرگ آغاز میشد.خونهی حاجحسین نونوا که درش همیشه برویمان باز بود و زنحاجی توپ که میافتاد تو حیاط با خوشرویی تحویلمون میداد
اما امان از اون یکی منزل که متعلق به حسینآقای علیمراد بود. حواسمون بود توپ تو خونهی حسینآقا نیفتد چون سرضرب با چاقو، تیکهپارهاش میکرد
ما هم که پولمون نمی رسید مدام بریم از اسدالله خراز توپ نو بخریم، به فکر «انتقام سخت» افتاده و با سازماندهی در قرارگاه و مرکز عملیات در دکون شاغلام بقال، زنگ در خونهی حسین آقا رو شبانه وقتی خواب بود میزدیم و فرار میکردیم
«انتقام سخت» بود دیگه مدل خالیبندیی سردار حاجیزاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه
مهدی اصلانی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
خالیبندیی سردار حاجیزاده و توپ پلاستیکی
سر کوچهی شاهین مناسبترین تیکه برای بازی گل کوچیک بود. دو تا توپ پلاستیکی از اسدالله خراز میخریدیم یکی رو میکردیم کفنی و توپها رو تو هم، تا واسه فوتبال توپتر بشه. کوچه شاهين از سر با دو تا منزل بزرگ آغاز میشد.خونهی حاجحسین نونوا که درش همیشه برویمان باز بود و زنحاجی توپ که میافتاد تو حیاط با خوشرویی تحویلمون میداد
اما امان از اون یکی منزل که متعلق به حسینآقای علیمراد بود. حواسمون بود توپ تو خونهی حسینآقا نیفتد چون سرضرب با چاقو، تیکهپارهاش میکرد
ما هم که پولمون نمی رسید مدام بریم از اسدالله خراز توپ نو بخریم، به فکر «انتقام سخت» افتاده و با سازماندهی در قرارگاه و مرکز عملیات در دکون شاغلام بقال، زنگ در خونهی حسین آقا رو شبانه وقتی خواب بود میزدیم و فرار میکردیم
«انتقام سخت» بود دیگه مدل خالیبندیی سردار حاجیزاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه
مهدی اصلانی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍125😁39🔥9👎3🥰2🥴2
علت مسمومیت دانشآموزان بروجردی مشخص نیست
🔹بازرسی لرستان: علت مسمومیت سریالی دانشآموزان دبیرستان احمدیه بروجرد هنوز بهخوبی روشن نیست و بههمین دلیل این موضوع بهصورت ویژه در دستور کار کارشناسان سازمان بازرسی قرار گرفته است.
🔹فرماندار بروجرد: دبیرستان احمدیه هماکنون تعطیل شده و فقط مدیران و مسئولان آموزشوپرورش در این محل حضور دارند و تعدادی از نیروهای ویژه را از صبح امروز برای بررسی موضوع در دبیرستان احمدیه مستقر کردیم. /تسنیم
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔹بازرسی لرستان: علت مسمومیت سریالی دانشآموزان دبیرستان احمدیه بروجرد هنوز بهخوبی روشن نیست و بههمین دلیل این موضوع بهصورت ویژه در دستور کار کارشناسان سازمان بازرسی قرار گرفته است.
🔹فرماندار بروجرد: دبیرستان احمدیه هماکنون تعطیل شده و فقط مدیران و مسئولان آموزشوپرورش در این محل حضور دارند و تعدادی از نیروهای ویژه را از صبح امروز برای بررسی موضوع در دبیرستان احمدیه مستقر کردیم. /تسنیم
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
🤬94👍24👎7🔥3😁2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ZDF شبکه تلویزیونی آلمان💠
#حامد_اسماعیلیون را به عنوان «رئیس جمهور محتمل و آینده ایران» معرفی کرد.
مردم ایران هوشیار باشند. هیچ کشوری اجازه دخالت در سرنوشت سیاسی ایرانیان را ندارد. برگزاری انتخابات آزاد برای تعیین شکل حکومت یک خواست محوری است.
ملت ایران اجازه نخواهند داد خارجی ها برایشان شاه، رئیسجمهور و یا رهبر بتراشند.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#حامد_اسماعیلیون را به عنوان «رئیس جمهور محتمل و آینده ایران» معرفی کرد.
مردم ایران هوشیار باشند. هیچ کشوری اجازه دخالت در سرنوشت سیاسی ایرانیان را ندارد. برگزاری انتخابات آزاد برای تعیین شکل حکومت یک خواست محوری است.
ملت ایران اجازه نخواهند داد خارجی ها برایشان شاه، رئیسجمهور و یا رهبر بتراشند.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍234👎17😁15❤6😱6🥴4🔥2🥰1🤬1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هیچ کجای دنیا برای شما امن نیست
این بار، انگل زاده لاریجانی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
این بار، انگل زاده لاریجانی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍179👏17👎2🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رهبر میگه فساد نهادینه نیست، ولی من میگم هست.
کفگیر ته دیگ خورده😂
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
کفگیر ته دیگ خورده😂
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍143😁9🔥5👎2👏2🥴2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👍81❤5👏3🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹🌷بعداز 44 سال غارت و دزدی توسط نظام جمهوری اسلامی، محمدی گلپایگانی رئیس دفتر رهبری: خانواده پهلوی تاج شاهی را برده؛ فقط نیمتاج مانده است!!!!!
این هم سند که تاج سر جاشه، حالا اگر بردین فروختین راستشو به ملت بگین.
از حلقومتون میکشیم بیرون
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
این هم سند که تاج سر جاشه، حالا اگر بردین فروختین راستشو به ملت بگین.
از حلقومتون میکشیم بیرون
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍157🤬16👏5🔥1🤔1🙏1
👇👇👇
سلام
خواندن این مقاله بلند بالا و کامل (دکتر محسن رنانی استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان) از حوادث چند دهه اخیر ایران (از اول انقلاب تاکنون) و حدس و گمان ها در مورد آینده ایران را توصیه میکنم .
باحوصله بخونید 👌
ارزش چند بار خواندن داره
سقوط
محسن رنانی / ۲۷ بهمن ۱۴۰۱
سقوط هر شرکت، سازمان یا ساختار سیاسی و اجتماعی چهار مرحله دارد؛ وقتی مرحله چهارم رخ دهد «رخداد سقوط» پایان می یابد. جمهوری اسلامی سه مرحله اول سقوط را طی کرده است، نمیدانم تا کی و تا چه حد میتواند، با مقاومت، خشونت و امنیتی کردن جامعه، مانع تحقق مرحله چهارم شود؛ اما میتواند با تغییر رویه، پیش از آن که با «انقلاب از پایین»، مرحله چهارم سقوط نیز رخ دهد، از طریق «انقلاب از بالا»، احتمال فروپاشی را کاهش دهد.
مقدمه:
این متن را حدود دو ماه پیش نوشتم. واقعش مردد بودم که منتشر کنم یا فقط برای مقامات بفرستم. همه ما میدانیم که بالاخره کشور از شرایط فروبسته کنونی گذر خواهد کرد، اما تلاش همه ما باید این باشد که حکومت کمهزینهترین راه را برای گذار کشور انتخاب کند. این که ایران به سوی تجربه شیلی و آفریقای جنوبی برود یا به سوی تجربه لیبی و سوریه، ابتدا به رفتار حکومت بستگی دارد و پساز آن به رفتار جامعه. منافع ملی ایران اقتضا میکند که هر دو طرف (حکومت و جامعه) تمامی راههای کمهزینهتر را تجربه کنند. یعنی تحول انقلابی و خشونتآمیز باید آخرین راه حل باشد. با این نگاه بود که ابتدا نسخه اولیه این متن را برای آقای دکتر محمدجواد ظریف فرستادم و خواهش کردم اگر میتوانند آن را به دست مقام رهبری برسانند. هنوز هم گمانم بر این است اگر مقامات به صورت عریان با واقعیت روبهرو شوند، ناخودآگاه بر تصمیماتشان اثر میگذارد. اما پس از دو ماه ایشان پیام داد که تلاشش ناموفق بوده است. چنین شد که تصمیم گرفتم آن نوشته را با شرح و تفصیل بیشتر و بیانی بیپردهتر، برای انتشار عمومی بازنویسی کنم؛ که همین متنی است که میخوانید.
من این نوشته را منتشر میکنم تا از یکسو خانواده کشتگان و جوانان آسیبدیده و معترضِ جنبش مهسا غمناک نباشند و بدانند که اعتراضشان چه دستاورد عظیمی داشته است و در همین چند ماه توانستهاند یک مرحله از چهار مرحله سقوط را رقم بزنند؛ و از سویدیگر اگر هنوز در درون نظام سیاسی هستند کسانی که از سطح هیجان و ترس روانشناختی عبور کردهاند و قدرت نگریستن عقلانی به تحولات را دارند، واقعیت را دقیقتر ببینند و به مراکز قدرت منتقل کنند؛ شاید هنوز فرصت بازگشت و همگرایی از دست نرفته باشد. چون معتقدم فرصت «اصلاح از بالا» از دست رفته است، اما تا زمانی که مرحله چهارم سقوط رخ نداده است، امکان «انقلاب از بالا» منتفی نیست. و البته اکنون تنها با «انقلاب از بالا» است که میتوان «انقلاب از پایین»، را منتفی کرد؛ وگرنه «انقلاب از پایین» بهطور طبیعی رخ خواهد داد. حکومت باید بداند که با ثبات کنونی اوضاع، غره نشود و رجز نخواند، که فرصتش اندکتر از آنی است که گمان می کند؛ و بداند که حتی اگر با روشهای سرکوب خشن این نسل را از نظر روانشناختی ناامید کند، اما این نسل بهمرحله «امید وجودی» رسیده است و هر لحظه میتواند افقهای امیدبخش تازهای را خلق کند، پس به جای درافتادن و سرکوب و تحقیر این نسل، آن را درک کند و سخنش را ارج بگذارد و با او گفتوگو کند.
تجربه یک قرن اخیر به من میگوید که اگر قاجاران برنیفتاده بلکه اصلاح شده بودند، و انقلابیان به جای عزل محمدعلیشاه، با او بر سر ترتیباتی جدید و محکم برای مشروطیت به تفاهم رسیده بودند، اکنون ایران در مسیر توسعه، بسیار جلوتر بود. همچنین معتقدم اگر رژیم پهلوی سقوط نکرده بود و خودش دست به اصلاحات جدی میزد و پیش از آن که دیر شود با انقلابیان گفتوگو و تفاهم را آغاز میکرد، امروز کشور ما خیلی جلوتر بود.
امروز هم معتقدم اگر حکومت روحانیان دست به «انقلاب از بالا» بزند و گفتوگوی واقعی با جامعه را درباره درخواستهای مخالفان و معارضان، برای ایجاد تحول در این ساختار آغاز کند، مسیر آینده توسعه ایران کم هزینهتر طی خواهد شد.
اکنون نظام سیاسی ایران، سه مرحله از سقوط را طی کرده است و «اصلاح از بالا» دیگر جواب نمیدهد. چون پیشْشرط موفقیتِ اصلاح از بالا، «باورپذیر» بودن نظام سیاسی است و اکنون نظام سیاسی، «باورپذیری» خود را در ذهن بخش بزرگی از جامعه از دست داده است. اکنون نظام تنها با یک «انقلاب از بالا» است که میتواند باورپذیری خود را در ذهن جامعه بازسازی کند و با اینکار، هم نظام را از یک سقوط خسارتبار نجات دهد و هم هزینههای تاریخی تحول در ایران را کاهش دهد.
سلام
خواندن این مقاله بلند بالا و کامل (دکتر محسن رنانی استاد اقتصاد دانشگاه اصفهان) از حوادث چند دهه اخیر ایران (از اول انقلاب تاکنون) و حدس و گمان ها در مورد آینده ایران را توصیه میکنم .
باحوصله بخونید 👌
ارزش چند بار خواندن داره
سقوط
محسن رنانی / ۲۷ بهمن ۱۴۰۱
سقوط هر شرکت، سازمان یا ساختار سیاسی و اجتماعی چهار مرحله دارد؛ وقتی مرحله چهارم رخ دهد «رخداد سقوط» پایان می یابد. جمهوری اسلامی سه مرحله اول سقوط را طی کرده است، نمیدانم تا کی و تا چه حد میتواند، با مقاومت، خشونت و امنیتی کردن جامعه، مانع تحقق مرحله چهارم شود؛ اما میتواند با تغییر رویه، پیش از آن که با «انقلاب از پایین»، مرحله چهارم سقوط نیز رخ دهد، از طریق «انقلاب از بالا»، احتمال فروپاشی را کاهش دهد.
مقدمه:
این متن را حدود دو ماه پیش نوشتم. واقعش مردد بودم که منتشر کنم یا فقط برای مقامات بفرستم. همه ما میدانیم که بالاخره کشور از شرایط فروبسته کنونی گذر خواهد کرد، اما تلاش همه ما باید این باشد که حکومت کمهزینهترین راه را برای گذار کشور انتخاب کند. این که ایران به سوی تجربه شیلی و آفریقای جنوبی برود یا به سوی تجربه لیبی و سوریه، ابتدا به رفتار حکومت بستگی دارد و پساز آن به رفتار جامعه. منافع ملی ایران اقتضا میکند که هر دو طرف (حکومت و جامعه) تمامی راههای کمهزینهتر را تجربه کنند. یعنی تحول انقلابی و خشونتآمیز باید آخرین راه حل باشد. با این نگاه بود که ابتدا نسخه اولیه این متن را برای آقای دکتر محمدجواد ظریف فرستادم و خواهش کردم اگر میتوانند آن را به دست مقام رهبری برسانند. هنوز هم گمانم بر این است اگر مقامات به صورت عریان با واقعیت روبهرو شوند، ناخودآگاه بر تصمیماتشان اثر میگذارد. اما پس از دو ماه ایشان پیام داد که تلاشش ناموفق بوده است. چنین شد که تصمیم گرفتم آن نوشته را با شرح و تفصیل بیشتر و بیانی بیپردهتر، برای انتشار عمومی بازنویسی کنم؛ که همین متنی است که میخوانید.
من این نوشته را منتشر میکنم تا از یکسو خانواده کشتگان و جوانان آسیبدیده و معترضِ جنبش مهسا غمناک نباشند و بدانند که اعتراضشان چه دستاورد عظیمی داشته است و در همین چند ماه توانستهاند یک مرحله از چهار مرحله سقوط را رقم بزنند؛ و از سویدیگر اگر هنوز در درون نظام سیاسی هستند کسانی که از سطح هیجان و ترس روانشناختی عبور کردهاند و قدرت نگریستن عقلانی به تحولات را دارند، واقعیت را دقیقتر ببینند و به مراکز قدرت منتقل کنند؛ شاید هنوز فرصت بازگشت و همگرایی از دست نرفته باشد. چون معتقدم فرصت «اصلاح از بالا» از دست رفته است، اما تا زمانی که مرحله چهارم سقوط رخ نداده است، امکان «انقلاب از بالا» منتفی نیست. و البته اکنون تنها با «انقلاب از بالا» است که میتوان «انقلاب از پایین»، را منتفی کرد؛ وگرنه «انقلاب از پایین» بهطور طبیعی رخ خواهد داد. حکومت باید بداند که با ثبات کنونی اوضاع، غره نشود و رجز نخواند، که فرصتش اندکتر از آنی است که گمان می کند؛ و بداند که حتی اگر با روشهای سرکوب خشن این نسل را از نظر روانشناختی ناامید کند، اما این نسل بهمرحله «امید وجودی» رسیده است و هر لحظه میتواند افقهای امیدبخش تازهای را خلق کند، پس به جای درافتادن و سرکوب و تحقیر این نسل، آن را درک کند و سخنش را ارج بگذارد و با او گفتوگو کند.
تجربه یک قرن اخیر به من میگوید که اگر قاجاران برنیفتاده بلکه اصلاح شده بودند، و انقلابیان به جای عزل محمدعلیشاه، با او بر سر ترتیباتی جدید و محکم برای مشروطیت به تفاهم رسیده بودند، اکنون ایران در مسیر توسعه، بسیار جلوتر بود. همچنین معتقدم اگر رژیم پهلوی سقوط نکرده بود و خودش دست به اصلاحات جدی میزد و پیش از آن که دیر شود با انقلابیان گفتوگو و تفاهم را آغاز میکرد، امروز کشور ما خیلی جلوتر بود.
امروز هم معتقدم اگر حکومت روحانیان دست به «انقلاب از بالا» بزند و گفتوگوی واقعی با جامعه را درباره درخواستهای مخالفان و معارضان، برای ایجاد تحول در این ساختار آغاز کند، مسیر آینده توسعه ایران کم هزینهتر طی خواهد شد.
اکنون نظام سیاسی ایران، سه مرحله از سقوط را طی کرده است و «اصلاح از بالا» دیگر جواب نمیدهد. چون پیشْشرط موفقیتِ اصلاح از بالا، «باورپذیر» بودن نظام سیاسی است و اکنون نظام سیاسی، «باورپذیری» خود را در ذهن بخش بزرگی از جامعه از دست داده است. اکنون نظام تنها با یک «انقلاب از بالا» است که میتواند باورپذیری خود را در ذهن جامعه بازسازی کند و با اینکار، هم نظام را از یک سقوط خسارتبار نجات دهد و هم هزینههای تاریخی تحول در ایران را کاهش دهد.
👍126👏9👎5👌1
من به تمام معنا یک «وسطباز»ام و این نوشته را هم بر اساس ماموریت «وسطبازی» که سالهاست بر دوش خود گذاشتهام منتشر میکنم. با وجود خطر خشمی که ممکن است با انتشار این یادداشت از سوی حکومت برانگیزم و با وجود احتمال ناخشنودی بسیاری از جوانان معترض و یا حمله و اهانت آن بخشی از هموطنانم که براندازی خشونتبار را تنها راه رهایی از ناکارآمدی و جور نظام حاکم میدانند، وظیفه روشنفکری و روشنگری من حکم میکند که هشدار خودم را نسبت به روند موجود با صدای بلند به هر دو طرف اعلام کنم.
پیدایش طیف گستردهای از روشنفکران و کنشگران «وسطباز» طلیعه شکلگیری یک جامعه مدنی ژلهای است و نشانهای امیدبخش از ورود جامعه به مرحله «سال صفر توسعه» یعنی آغاز مرحله بلوغ مدنی جامعه است. در «شب کنشگران مرزی» که همین سیام بهمن ماه به مناسب رونمایی از کتاب «کنشگران مرزی» دکتر مقصود فراستخواه، این استاد ارجمند توسعهاندیش، برگزار میشود خواهم گفت که چرا شکلگیری طبقه نخبگان «وسطباز» بخشی از ضرورت تاریخی فرایند توسعه ماست. طبقهای که از انقلاب مشروطیت به بعد چشمبهراهش بودیم و اکنون شاهد جوانههای آن هستیم. که اگر این طبقه در دهه چهل و پنجاه خورشیدی شکلگرفته بود، احتمال رخدادن انقلاب پنجاهوهفت بسیار پایین میآمد. خواهم گفت که در جامعهای و نظام سیاسیای که حزب، جایگاهی ندارد، چرا پیدایش طبقهای از روشنفکران، کنشگران و نخبگان «وسطباز» ضروری و امیدبخش است. چند نخبه «وسطباز» کاری از پیش نمیبرند اما وقتی آنان به طبقه تبدیل شوند، تحولات تاریخی را کمهزینهتر میکنند. چون جامعه همیشه قشرهای وسطباز دارد اما وقتی «نخبگان وسطباز» آنها را نمایندگی نمیکنند، قشرهای وسطباز جامعه هم مجبورند به سوی یکی از دو قطب افراطی بپیوندد.
چهار مرحله سقوط
سقوط هر سیستم اجتماعی (خواه یک شرکت، خواه یک خانواده، خواه یک نظام سیاسی) دو بُعد و چهار مرحله دارد که پیدرپی و به نوبت رخ میدهند. بُعد اول، «سقوطِ ذهنی» است که دو مرحله دارد: «سقوط کارآمدی» و «سقوط شایستگی»؛ و بُعد دوم، «سقوط عینی» است که آنهم شامل دو مرحله است: «سقوط نمادها» و «سقوط ساختارها».
«سقوط ذهنی» یعنی وقتی «کارآمدی» و «شایستگی» یک سازمان در ذهن اعضایش فروبریزد؛ و «سقوط عینی» یعنی وقتی که «نمادها» و «ساختارها»ی آن سازمان در عمل و در واقعیت فروبریزند. مثلا در یک خانواده، وقتی یک طرف یا هر دو طرف از نظر عاطفی از هم ناامید یا دلزده یا متنفر شوند و روابط عاطفیشان بگلسد و متوقف شود، در این ساختار خانواگی، «سقوط ذهنی» رخ داده است (طلاق عاطفی). ولی وقتی خانواده واقعا از هم فروبپاشد و جدایی عملی و قانونی رخ دهد «سقوط عینی» رخ داده است (طلاق قانونی). و البته سقوط ذهنی مقدمه سقوط عینی است.
پس، مرحله نخستِ سقوط، «سقوط کارآمدی» است، یعنی وقتی عملکرد سازمان یا ساختار از نظر اعضا یا کارکنان یا ذینفعانش چنان دارای بحران و اشکالات بنیادین باشد که اعضا را به این باور برساند که این ساختار دیگر نمیتواند وظایف و ماموریتها و نیازهای مورد انتظار را برآورده کند. مثلا وقتی پدر، برای سالهای زیادی کسبوکار مناسبی نداشته باشد یا تواناییٔهای لازم برای حلوفصل مسائل اقتصادی و اجتماعی خانواده را نداشته باشد، او در ذهن اعضای خانواده دچار «سقوط کارآمدی» میشود.
مرحله دوم سقوط، «سقوط شایستگی» است، یعنی وقتی شکوه، ارزشمندی و مشروعیت اخلاقی مدیران و ساختار سازمان در ذهن اعضا یا بازیگران یا ذینفعانش فرو بریزد؛ یعنی آنها به این باور برسند که این ساختار دیگر حتی ارزشمندی و شایستگی لازم را برای ادامه فعالیت ندارد. مثلا وقتی یک پدر، معتاد باشد و تلاش برای ترک اعتیاد او پیدرپی به شکست بینجامد، یا بسیار خشن و بداخلاق و بددهن باشد یا گرفتار فساد اخلاقی باشد، مشروعیت اخلاقی و اعتبار ذهنی این پدر نزد همسر و بچهها فرو میریزد و اقتدار او وارد مرحله «سقوط شایستگی» میشود.
مرحله سوم، «سقوط نمادها» است. مثلا در مورد خانواده، نماد بیرونی خانواده این است که اعضایش با علاقه زیر یک سقف زندگی میکنند؛ یکدیگر را با نام کوچک و صمیمانه صدا میزنند؛ با هم به پارک یا مهمانی میروند؛ عکس روز ازدواجشان به دیوار آویخته است؛ برای همدیگر هدیه میخرند و جشن تولد میگیرند و نظایراینها. وقتی اینگونه «نمادها» در خانوده نباشد، دیگران متوجه میشوند که انسجام و همدلی درونی این خانواده از دست رفته است.
مرحله چهارم نیز «سقوط ساختارها» است. یعنی وقتی که این خانواده وارد مرحله کشمکش و درگیری و فحاشی و خشونت و قهر و مراجعه به دادگاه میشود و عملاً دو همسر از یکدیگر جدا زندگی میکنند؛ و خانواده از طرف سرپرست، تامین مالی نمیشود. آنگاه این وضعیت آنقدر ادامه مییابد تا یکی از طرفین بمیرد یا دادگاه حکم طلاق را صادر کند و این ساختار خانوادگی متلاشی شود.
پیدایش طیف گستردهای از روشنفکران و کنشگران «وسطباز» طلیعه شکلگیری یک جامعه مدنی ژلهای است و نشانهای امیدبخش از ورود جامعه به مرحله «سال صفر توسعه» یعنی آغاز مرحله بلوغ مدنی جامعه است. در «شب کنشگران مرزی» که همین سیام بهمن ماه به مناسب رونمایی از کتاب «کنشگران مرزی» دکتر مقصود فراستخواه، این استاد ارجمند توسعهاندیش، برگزار میشود خواهم گفت که چرا شکلگیری طبقه نخبگان «وسطباز» بخشی از ضرورت تاریخی فرایند توسعه ماست. طبقهای که از انقلاب مشروطیت به بعد چشمبهراهش بودیم و اکنون شاهد جوانههای آن هستیم. که اگر این طبقه در دهه چهل و پنجاه خورشیدی شکلگرفته بود، احتمال رخدادن انقلاب پنجاهوهفت بسیار پایین میآمد. خواهم گفت که در جامعهای و نظام سیاسیای که حزب، جایگاهی ندارد، چرا پیدایش طبقهای از روشنفکران، کنشگران و نخبگان «وسطباز» ضروری و امیدبخش است. چند نخبه «وسطباز» کاری از پیش نمیبرند اما وقتی آنان به طبقه تبدیل شوند، تحولات تاریخی را کمهزینهتر میکنند. چون جامعه همیشه قشرهای وسطباز دارد اما وقتی «نخبگان وسطباز» آنها را نمایندگی نمیکنند، قشرهای وسطباز جامعه هم مجبورند به سوی یکی از دو قطب افراطی بپیوندد.
چهار مرحله سقوط
سقوط هر سیستم اجتماعی (خواه یک شرکت، خواه یک خانواده، خواه یک نظام سیاسی) دو بُعد و چهار مرحله دارد که پیدرپی و به نوبت رخ میدهند. بُعد اول، «سقوطِ ذهنی» است که دو مرحله دارد: «سقوط کارآمدی» و «سقوط شایستگی»؛ و بُعد دوم، «سقوط عینی» است که آنهم شامل دو مرحله است: «سقوط نمادها» و «سقوط ساختارها».
«سقوط ذهنی» یعنی وقتی «کارآمدی» و «شایستگی» یک سازمان در ذهن اعضایش فروبریزد؛ و «سقوط عینی» یعنی وقتی که «نمادها» و «ساختارها»ی آن سازمان در عمل و در واقعیت فروبریزند. مثلا در یک خانواده، وقتی یک طرف یا هر دو طرف از نظر عاطفی از هم ناامید یا دلزده یا متنفر شوند و روابط عاطفیشان بگلسد و متوقف شود، در این ساختار خانواگی، «سقوط ذهنی» رخ داده است (طلاق عاطفی). ولی وقتی خانواده واقعا از هم فروبپاشد و جدایی عملی و قانونی رخ دهد «سقوط عینی» رخ داده است (طلاق قانونی). و البته سقوط ذهنی مقدمه سقوط عینی است.
پس، مرحله نخستِ سقوط، «سقوط کارآمدی» است، یعنی وقتی عملکرد سازمان یا ساختار از نظر اعضا یا کارکنان یا ذینفعانش چنان دارای بحران و اشکالات بنیادین باشد که اعضا را به این باور برساند که این ساختار دیگر نمیتواند وظایف و ماموریتها و نیازهای مورد انتظار را برآورده کند. مثلا وقتی پدر، برای سالهای زیادی کسبوکار مناسبی نداشته باشد یا تواناییٔهای لازم برای حلوفصل مسائل اقتصادی و اجتماعی خانواده را نداشته باشد، او در ذهن اعضای خانواده دچار «سقوط کارآمدی» میشود.
مرحله دوم سقوط، «سقوط شایستگی» است، یعنی وقتی شکوه، ارزشمندی و مشروعیت اخلاقی مدیران و ساختار سازمان در ذهن اعضا یا بازیگران یا ذینفعانش فرو بریزد؛ یعنی آنها به این باور برسند که این ساختار دیگر حتی ارزشمندی و شایستگی لازم را برای ادامه فعالیت ندارد. مثلا وقتی یک پدر، معتاد باشد و تلاش برای ترک اعتیاد او پیدرپی به شکست بینجامد، یا بسیار خشن و بداخلاق و بددهن باشد یا گرفتار فساد اخلاقی باشد، مشروعیت اخلاقی و اعتبار ذهنی این پدر نزد همسر و بچهها فرو میریزد و اقتدار او وارد مرحله «سقوط شایستگی» میشود.
مرحله سوم، «سقوط نمادها» است. مثلا در مورد خانواده، نماد بیرونی خانواده این است که اعضایش با علاقه زیر یک سقف زندگی میکنند؛ یکدیگر را با نام کوچک و صمیمانه صدا میزنند؛ با هم به پارک یا مهمانی میروند؛ عکس روز ازدواجشان به دیوار آویخته است؛ برای همدیگر هدیه میخرند و جشن تولد میگیرند و نظایراینها. وقتی اینگونه «نمادها» در خانوده نباشد، دیگران متوجه میشوند که انسجام و همدلی درونی این خانواده از دست رفته است.
مرحله چهارم نیز «سقوط ساختارها» است. یعنی وقتی که این خانواده وارد مرحله کشمکش و درگیری و فحاشی و خشونت و قهر و مراجعه به دادگاه میشود و عملاً دو همسر از یکدیگر جدا زندگی میکنند؛ و خانواده از طرف سرپرست، تامین مالی نمیشود. آنگاه این وضعیت آنقدر ادامه مییابد تا یکی از طرفین بمیرد یا دادگاه حکم طلاق را صادر کند و این ساختار خانوادگی متلاشی شود.
👍90👏6