بازداشت ده ها تن از مردم بلوچ فاقد شناسنامه در زاهدان به بهانه اتباع خارجه
کمپین فعالین بلوچ| مقامات قضایی و نظامی جمهوری اسلامی در سیستان و بلوچستان از بازداشت ده ها تن از اتباع خارجه اهل افغانستان در زاهدان خبر دادند.
این در حالیست که هزاران تن از مردم بلوچ در شهرستان زاهدان فاقد شناسنامه هستند و بسیاری از آنها به بهانه اتباع خارجه بازداشت و رد مرز شدند.
پیشتر نیز کمپین فعالین بلوچ خبر داده بود که در تاریخ ۱۴ دی ماه ۱۴۰۱ یک جوان بلوچ با هویت "عبدالباسط خارکوهی" فرزند خان محمد پس از بازداشت به دلیل نبود مدارک هویتی به افغانستان رد مرز شد.
https://t.me/balochcampaign
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
کمپین فعالین بلوچ| مقامات قضایی و نظامی جمهوری اسلامی در سیستان و بلوچستان از بازداشت ده ها تن از اتباع خارجه اهل افغانستان در زاهدان خبر دادند.
این در حالیست که هزاران تن از مردم بلوچ در شهرستان زاهدان فاقد شناسنامه هستند و بسیاری از آنها به بهانه اتباع خارجه بازداشت و رد مرز شدند.
پیشتر نیز کمپین فعالین بلوچ خبر داده بود که در تاریخ ۱۴ دی ماه ۱۴۰۱ یک جوان بلوچ با هویت "عبدالباسط خارکوهی" فرزند خان محمد پس از بازداشت به دلیل نبود مدارک هویتی به افغانستان رد مرز شد.
https://t.me/balochcampaign
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🤬107👍31🔥4👏2🤔2😱1
🌐رهایی یک جوان شیعه از چوبه دار طی تماس تلفنی مولانا گرگیج
یک جوان شیعه با مشخصات «قاسم سنچولی» ساکن زابل که متهم به قتل شده بود؛ طی تماس تلفنی شیخ التفسیر مولانا گرگیج در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۴۰۱ از قرنطینه خارج شد و پس از پیگیری های مجدد مولانا، اولیای دم از اجرای حکم صرف نظر کردند و رضایت دادند.
به گزارش واحد خبر دفتر شیخ التفسیر مولانا گرگیج، فردی با هویت "قاسم سنچولی" که از بابت اتهام قتل در قرنطینه زندان مرکزی زابل بسر می برد و منتظر اجرای حکم بود با درخواست نزدیکان ایشان، مولانا گرگیج در یک تماس تلفنی با اولیای دم در زابل پس از گفتگوی تلفنی، آنها را متقاعد کرد از اجرای حکم صرف نظر کنند که با موافقت اولیای دم، فرد متهم از قرنطینه خارج شد و پس از طی مراحل قضایی از زندان آزاد شد.
گفتنی است با نجات این جوان محکوم به قصاص، تعداد نجات یافتگان از چوبه دار با وساطت مستقیم «مولانا محمدحسین گرگیج» به ۵۳ نفر رسید که ۲۷ نفر از این هموطنان، شیعه هستند
یک جوان شیعه با مشخصات «قاسم سنچولی» ساکن زابل که متهم به قتل شده بود؛ طی تماس تلفنی شیخ التفسیر مولانا گرگیج در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۴۰۱ از قرنطینه خارج شد و پس از پیگیری های مجدد مولانا، اولیای دم از اجرای حکم صرف نظر کردند و رضایت دادند.
به گزارش واحد خبر دفتر شیخ التفسیر مولانا گرگیج، فردی با هویت "قاسم سنچولی" که از بابت اتهام قتل در قرنطینه زندان مرکزی زابل بسر می برد و منتظر اجرای حکم بود با درخواست نزدیکان ایشان، مولانا گرگیج در یک تماس تلفنی با اولیای دم در زابل پس از گفتگوی تلفنی، آنها را متقاعد کرد از اجرای حکم صرف نظر کنند که با موافقت اولیای دم، فرد متهم از قرنطینه خارج شد و پس از طی مراحل قضایی از زندان آزاد شد.
گفتنی است با نجات این جوان محکوم به قصاص، تعداد نجات یافتگان از چوبه دار با وساطت مستقیم «مولانا محمدحسین گرگیج» به ۵۳ نفر رسید که ۲۷ نفر از این هموطنان، شیعه هستند
👍226❤29👏25🤬2😁1🙏1
درود بر مردم سلحشور زاهدان که کف خیابان را رها نکردهاند
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍182❤25👏11😁2🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این بچه رو توی اصفهان زده اند برای حجاب
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🤬177🔥12👍8💔6😱5👏1😁1
❌ فقط ۴۳ سال دیگه صبر داشته باشید
تا سال 1444ایران جزء 7 کشور برتر دنیا میشود!؟
❇️ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﭘﯿﺮ ﻋﺎﺷﻖِ ﺧﺮِ ﭘﯿﺮﺵ بود.
روزی ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻮﺱِ حرف زدن با ﺧﺮﺵ را ﮐﺮﺩ!!!
ﺟﺎﯾﺰﮤ کلانی ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ حرف زدن ﺑﻪ ﺧﺮﺵ را ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﻫﺪ
ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ در غیر این صورت کشته خواهد شد ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯼ ﻃﻤﻊ ﮐﺮﺩند و به آموزش خر مشغول ؛ ﻭﻟﯽ "ﺧﺮ" ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻔﺖ که نگفت ﻭ همهٔ داوطلبان هم ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﺷﺎﻩ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ باز هم بالا و بالاتر برد اما دیگر ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺎﻥ ، جرات
داوطلب شدن نداشت.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﺎﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ:
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ!
*ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﺮﻁ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ حرف زدن را بیاموزم ؛*
ﺍﻭﻝ) ﺗﻬﯿﮥ ﻣﮑﺎنی مناسب برای ﺁﺳﺎﯾﺶ خودم ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ همچنین ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ!
ﺩﻭﻡ) در نظر گرفتن حقوق بالا و مناسب بصورت ماهیانه!
ﺳﻮﻡ) اینکه بمدت ۱۰ ﺳﺎﻝ به من ﻣﻬﻠﺖ بدهید ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ۱۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺍ بخوﺍﻫﯿﺪ!
❇️ ﺷﺎﻩ تمام پیشنهادات پیرمرد را پذیرفت.
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
*ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:*
✅ "خر" ﭘﯿﺮ و
✅"شاه" ﭘﯿﺮ و
✅ "ﻣﻦ"ﻫﻢ ﭘﯿﺮﻡ ؛
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩم ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ به رﺍﺣﺘﯽ ؛ در رفاه و آرامش و آسایش ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ و
ﺩﺭ مدت این ۱۰ سال حتماً
*ﯾﺎ "ﻣﻦ"*
*ﯾﺎ "ﺷﺎﻩ"*
*ﻭ ﯾﺎ "ﺧﺮ" ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ!!!*
مسئولین کشور ما که اغلب بالای ۶۵ سال عمر دارند ، وعده داده اند که در
سال ۱۴۴۴ ( یعنی ۴۳ سال دیگه ) حتماً جزء ۷ کشور برتر دنیا باشیم با این امید و اطمینان که هم اونها مرده اند و هم ما...!!!
❇️ بنازم به این تدبیر و دوراندیشی؛ چقدر اینها دلسوز و خدمتگزارند!!
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
تا سال 1444ایران جزء 7 کشور برتر دنیا میشود!؟
❇️ ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﭘﯿﺮ ﻋﺎﺷﻖِ ﺧﺮِ ﭘﯿﺮﺵ بود.
روزی ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻫﻮﺱِ حرف زدن با ﺧﺮﺵ را ﮐﺮﺩ!!!
ﺟﺎﯾﺰﮤ کلانی ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺑﺘﻮﺍﻧﺪ حرف زدن ﺑﻪ ﺧﺮﺵ را ﺁﻣﻮﺯﺵ ﺩﻫﺪ
ﺗﻌﯿﯿﻦ ﮐﺮﺩ در غیر این صورت کشته خواهد شد ﺁﻧﻘﺪﺭ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺮﺩ ﺗﺎ ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮﯼ ﻃﻤﻊ ﮐﺮﺩند و به آموزش خر مشغول ؛ ﻭﻟﯽ "ﺧﺮ" ﺳﺨﻦ ﻧﮕﻔﺖ که نگفت ﻭ همهٔ داوطلبان هم ﺟﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺪ.
ﺷﺎﻩ ﻣﺒﻠﻎ جایزه ﺭﺍ باز هم بالا و بالاتر برد اما دیگر ﮐﺴﯽ ﺍﺯ ﺗﺮﺱِ ﺟﺎﻥ ، جرات
داوطلب شدن نداشت.
ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺧﺪﻣﺖ ﺷﺎﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﻭ ﻋﺮﺿﻪ ﺩﺍﺷﺖ:
ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﺎ!
*ﻣﻦ ﺑﻪ ﺳﻪ ﺷﺮﻁ ﻣﯿﺘﻮﺍﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ حرف زدن را بیاموزم ؛*
ﺍﻭﻝ) ﺗﻬﯿﮥ ﻣﮑﺎنی مناسب برای ﺁﺳﺎﯾﺶ خودم ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ ﻭ همچنین ﺧﺮِ ﺷﻤﺎ!
ﺩﻭﻡ) در نظر گرفتن حقوق بالا و مناسب بصورت ماهیانه!
ﺳﻮﻡ) اینکه بمدت ۱۰ ﺳﺎﻝ به من ﻣﻬﻠﺖ بدهید ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ۱۰ ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺭﺍ بخوﺍﻫﯿﺪ!
❇️ ﺷﺎﻩ تمام پیشنهادات پیرمرد را پذیرفت.
ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ اﯾﻦ ﻓﮑﺮ ﺍﺣﻤﻘﺎﻧﻪ ﻭ ﺧﻄﺮﻧﺎﮎ ﺳﺆﺍﻝ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
*ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ:*
✅ "خر" ﭘﯿﺮ و
✅"شاه" ﭘﯿﺮ و
✅ "ﻣﻦ"ﻫﻢ ﭘﯿﺮﻡ ؛
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﺧﻮﺩم ﻭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺍﻡ به رﺍﺣﺘﯽ ؛ در رفاه و آرامش و آسایش ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ و
ﺩﺭ مدت این ۱۰ سال حتماً
*ﯾﺎ "ﻣﻦ"*
*ﯾﺎ "ﺷﺎﻩ"*
*ﻭ ﯾﺎ "ﺧﺮ" ﻣﯿﻤﯿﺮﺩ!!!*
مسئولین کشور ما که اغلب بالای ۶۵ سال عمر دارند ، وعده داده اند که در
سال ۱۴۴۴ ( یعنی ۴۳ سال دیگه ) حتماً جزء ۷ کشور برتر دنیا باشیم با این امید و اطمینان که هم اونها مرده اند و هم ما...!!!
❇️ بنازم به این تدبیر و دوراندیشی؛ چقدر اینها دلسوز و خدمتگزارند!!
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍198👌17😁11🤬8👏5🔥4❤2🥰1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❤173👍51👏15🔥4😁2👎1🙏1
♻️کریم خان زند از دیار ایذه می گوید:
در آنجا مردمانی دیدم که در سخاوت
بی نظیرند و در شجاعت کم نظیر.
در لشکر کشی به آن دیار به مال میر
رسیدیم شب شد و در دامنه ی کوهی اردو زدیم شبانه برای سرکشی به لشکریان گشت زدم در میانه کوه آتشی دیدم که نظرم را جلب کرد با یکی از همراهان بدان سوی رفتیم.
در کنار آتش مردی نشسته بود که تصور کردم ایستاده است نشسته آن به قد یک انسان معمولی بود .کلاهی بر سر داشت که به تاج شاهی شبیه بود. کلاهش نظرم را گرفت سلامش دادیم، جواب داد بدون اینکه تکانی بخورد با دستش تعارف به نشستن کرد! گویی که یک چوپان بر او وارد شده است!
به مزاح به او گفتم کلاهت به تاج ما می ماند... نگاهش را متوجهم کرد و گفت کلاه من از اصالت است تاج شما از قدرت!
کنایه اش رنجورم کرد. خواستم انتقام بگیرم. به او گفتم پس مرا می شناسی واز جا بر نخواستی؟! با لبخند گفت: نشسته ام که چون تویی برخیزد! مرا بیلی ست و تورا شمشیری.... بسیار پخته سخن می گفت که جای جسارت به او باقی نبود.
از احوالش پرسیدم واینکه قدرت ما را چگونه می بیند؟ گفت: مردمان این دیار کشاورزند و سر به کار خود دارند ولی
اگر کسی به نانشان حمله کند به جانش حمله خواهند کرد.
در کلامش تهدید بود. با نیش خندی گفتم صبح معلوم می شود. همان خنده را تحویلم داد و گفت صبح معلوم می شود.
لختی نشستیم و از کاسه ماستش خوردیم و به لشکرگاه برگشتیم شب از نیمه گذشته بود که بخواب رفتیم.
صبح همهمه سپاه مرا بیدار کرد. از دربان
پرسیدم چه خبر شده؟! پریشان گفت آقا اسبان سپاه را برده اند. از خیمه بیرون زدم کفشی برای پوشیدن نبود. کفش وسلاح را هم برده بودند! با
سپاهیان، با پای برهنه به سمت روستایی
روان شدیم. بدانجا که رسیدیم از جلال وجبورتمان چیزی نمانده بود، چون گدایان و درماندگان سراغ خانه کد خدا را گرفتیم. به درب خانه که رسیدیم دروازه چوبینش باز بود. خانه باغی وسیع که پر از درختان میوه بود ولی از میوه خبری نبود!
در ایوان خانه ای در آخر باغ مردی ایستاده و خیر مقدم می گفت بفرمائید.
تعدادمان زیاد بود من و همراهان سلام کردیم و با تکبری که با خود داشتیم ولی با آن اوضاع نا به سامان. خواستم وارد
شوم که جوانی برومند با آفتابه مسی پر آب جلو آمد. بر دست و صورتم آبی زدم و آفتابه را روی پاهایم گرفت. مرد به سپاهیان اشاره کرد که در کنار جوی آبی که از میان باغ می گذشت دست و صورت بشویند. سپاه مشغول شستشو بود که مرا تعارف به داخل کرد. گویی از قبل سالن های آن امارت برای پذیرایی آماده بود در محوطه باغ هم فضایی بزرگ برای نشستن مهیا شده بود. ازمن واز سپاهیانم به خوبی پذیرایی شد. استراحتی کردیم وزمان به شب نزدیک می شد. به کدخدا گفتم مرا می شناسید؟
نگاهی کرد و گفت: اگر کلاهی بر سر داشتی بهتر می شناختم ولی با این سپاهی که به همراه داری می شود شناخت... آنان سخنشان را با هنر بیان می کردند مرا در لفافه شاه بی تاج خطاب کرده بود! کلامش را خوب می فهمیدم ولی با مهمان نوازی که کرده بود شرم داشتم که او را برنجانم. گفتم شما که این همه لطف کرده اید کلاهی هم بدهید!
دست بر سینه برد و با احترام گفت کلاه ما برای شما بزرگ است، تاجی را به شما هدیه خواهیم کرد! از کنایه بزرگی کلاهشان برای من به خشم آمده بودم.
ولی از تاج پیش کشی شرمنده.... این مردمان در کلام و مقام بی نظیر بودند.
وقتی آماده برای رفتن شدیم همه سپاه را با کفش مخصوصی به نام خلاتک دیدم
و گیوه خاصی که جلوی پای من گذاشتند.
کفشی بسیار نرم وسبک که انسان از پوشیدنش لذت می برد.
از درب باغ که خارج شدیم اسبانی زین کرده و آماده در محوطه بیرون بسته بودند. با تعجب آن همه اسب و زین را نگاه کردم و خواستم سخنی بگویم که کدخدا با اشاره دست گفت: اسب شما آن اسب سفید است، اسبی بسیار زیبا. گفتم این همه سخاوت از کیست؟! گفت خان گفته به شما بگویم ما رعیتیم و سرمان به کار خودمان است. اگر کسی به نانمان حمله کند به جانش حمله می کنیم و اگر شاهی مروت پیشه کند برایش جان می دهیم و تاجش هدیه می کنیم..... تکبر را از خود دور کن و شاهی کن تا رعیت در رفاه باشد.
می گویند به همین علت کریم خان لقب وکیل و رعایا را برای خود برگزید..... .
از نوشته های میر غریب (میرزا)
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
در آنجا مردمانی دیدم که در سخاوت
بی نظیرند و در شجاعت کم نظیر.
در لشکر کشی به آن دیار به مال میر
رسیدیم شب شد و در دامنه ی کوهی اردو زدیم شبانه برای سرکشی به لشکریان گشت زدم در میانه کوه آتشی دیدم که نظرم را جلب کرد با یکی از همراهان بدان سوی رفتیم.
در کنار آتش مردی نشسته بود که تصور کردم ایستاده است نشسته آن به قد یک انسان معمولی بود .کلاهی بر سر داشت که به تاج شاهی شبیه بود. کلاهش نظرم را گرفت سلامش دادیم، جواب داد بدون اینکه تکانی بخورد با دستش تعارف به نشستن کرد! گویی که یک چوپان بر او وارد شده است!
به مزاح به او گفتم کلاهت به تاج ما می ماند... نگاهش را متوجهم کرد و گفت کلاه من از اصالت است تاج شما از قدرت!
کنایه اش رنجورم کرد. خواستم انتقام بگیرم. به او گفتم پس مرا می شناسی واز جا بر نخواستی؟! با لبخند گفت: نشسته ام که چون تویی برخیزد! مرا بیلی ست و تورا شمشیری.... بسیار پخته سخن می گفت که جای جسارت به او باقی نبود.
از احوالش پرسیدم واینکه قدرت ما را چگونه می بیند؟ گفت: مردمان این دیار کشاورزند و سر به کار خود دارند ولی
اگر کسی به نانشان حمله کند به جانش حمله خواهند کرد.
در کلامش تهدید بود. با نیش خندی گفتم صبح معلوم می شود. همان خنده را تحویلم داد و گفت صبح معلوم می شود.
لختی نشستیم و از کاسه ماستش خوردیم و به لشکرگاه برگشتیم شب از نیمه گذشته بود که بخواب رفتیم.
صبح همهمه سپاه مرا بیدار کرد. از دربان
پرسیدم چه خبر شده؟! پریشان گفت آقا اسبان سپاه را برده اند. از خیمه بیرون زدم کفشی برای پوشیدن نبود. کفش وسلاح را هم برده بودند! با
سپاهیان، با پای برهنه به سمت روستایی
روان شدیم. بدانجا که رسیدیم از جلال وجبورتمان چیزی نمانده بود، چون گدایان و درماندگان سراغ خانه کد خدا را گرفتیم. به درب خانه که رسیدیم دروازه چوبینش باز بود. خانه باغی وسیع که پر از درختان میوه بود ولی از میوه خبری نبود!
در ایوان خانه ای در آخر باغ مردی ایستاده و خیر مقدم می گفت بفرمائید.
تعدادمان زیاد بود من و همراهان سلام کردیم و با تکبری که با خود داشتیم ولی با آن اوضاع نا به سامان. خواستم وارد
شوم که جوانی برومند با آفتابه مسی پر آب جلو آمد. بر دست و صورتم آبی زدم و آفتابه را روی پاهایم گرفت. مرد به سپاهیان اشاره کرد که در کنار جوی آبی که از میان باغ می گذشت دست و صورت بشویند. سپاه مشغول شستشو بود که مرا تعارف به داخل کرد. گویی از قبل سالن های آن امارت برای پذیرایی آماده بود در محوطه باغ هم فضایی بزرگ برای نشستن مهیا شده بود. ازمن واز سپاهیانم به خوبی پذیرایی شد. استراحتی کردیم وزمان به شب نزدیک می شد. به کدخدا گفتم مرا می شناسید؟
نگاهی کرد و گفت: اگر کلاهی بر سر داشتی بهتر می شناختم ولی با این سپاهی که به همراه داری می شود شناخت... آنان سخنشان را با هنر بیان می کردند مرا در لفافه شاه بی تاج خطاب کرده بود! کلامش را خوب می فهمیدم ولی با مهمان نوازی که کرده بود شرم داشتم که او را برنجانم. گفتم شما که این همه لطف کرده اید کلاهی هم بدهید!
دست بر سینه برد و با احترام گفت کلاه ما برای شما بزرگ است، تاجی را به شما هدیه خواهیم کرد! از کنایه بزرگی کلاهشان برای من به خشم آمده بودم.
ولی از تاج پیش کشی شرمنده.... این مردمان در کلام و مقام بی نظیر بودند.
وقتی آماده برای رفتن شدیم همه سپاه را با کفش مخصوصی به نام خلاتک دیدم
و گیوه خاصی که جلوی پای من گذاشتند.
کفشی بسیار نرم وسبک که انسان از پوشیدنش لذت می برد.
از درب باغ که خارج شدیم اسبانی زین کرده و آماده در محوطه بیرون بسته بودند. با تعجب آن همه اسب و زین را نگاه کردم و خواستم سخنی بگویم که کدخدا با اشاره دست گفت: اسب شما آن اسب سفید است، اسبی بسیار زیبا. گفتم این همه سخاوت از کیست؟! گفت خان گفته به شما بگویم ما رعیتیم و سرمان به کار خودمان است. اگر کسی به نانمان حمله کند به جانش حمله می کنیم و اگر شاهی مروت پیشه کند برایش جان می دهیم و تاجش هدیه می کنیم..... تکبر را از خود دور کن و شاهی کن تا رعیت در رفاه باشد.
می گویند به همین علت کریم خان لقب وکیل و رعایا را برای خود برگزید..... .
از نوشته های میر غریب (میرزا)
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍202👏24❤10👌3🤬2🔥1🤔1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گزارش تکان دهنده از آتش سوزی و شورش در زندان اوین،
مجتبی توکل، زندانی سیاسی که توسط قاضی ایمان افشاری-شعبه ۲۶- دادگاه انقلاب به یکسال محکوم شده بود، پس از آزادی، ۲۴ بهمن، این گزارش تصویری را به ملت بزرگ ایران تقدیم کرده است.
گزارش او حاوی مطلب مهمی است که میتواند به عنوان سند تاریخی در دادگاه صالح توسط دادخواهان مورد استفاده قرار گیرد.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
مجتبی توکل، زندانی سیاسی که توسط قاضی ایمان افشاری-شعبه ۲۶- دادگاه انقلاب به یکسال محکوم شده بود، پس از آزادی، ۲۴ بهمن، این گزارش تصویری را به ملت بزرگ ایران تقدیم کرده است.
گزارش او حاوی مطلب مهمی است که میتواند به عنوان سند تاریخی در دادگاه صالح توسط دادخواهان مورد استفاده قرار گیرد.
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍143❤12🔥4👏3🙏3💔3
نقش ایالات متحده آمریکا چیست؟
پشت پرده چی میگذرد؟
در ده روز اخیر ایالات متحده:
۱- به عراق دستور داد ۵۰۰ ملیون دلار نقد بعنوان طلب قبلی ایران بابت صادرات برق به ایران بپردازد .
۲- جلوی انگلیس را گرفت که حتی حرف بردن سپاه پاسداران به لیست تروربستی را نزند .
۳- صدا وسیما را از تحریم ها معاف کرد!
۴- به کمک انگلیس به بهانه ی امنیتی چنان ایران اینتر نشنال را جا کن کرد که تمام برنامه های موثرش بهم ریخت
۵- به سفیر سوئیس حافظ منافع اش در ایران که یک زن است ، اشاره کرد برای دهن کجی به خواستاران حجاب اختیاری که پنج ماه است برای این هدف خطر پذیری می کنند ، ناگهان برای بازدید فرهنگی از قم به آنجا مسافرت کند و چادر و چاغچورش را به نمایش بگذارد...
آیا هنوز فکر میکنید از دیگ چوبی آمریکا برای ملت ما حلوائی در خواهد آمد...
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
پشت پرده چی میگذرد؟
در ده روز اخیر ایالات متحده:
۱- به عراق دستور داد ۵۰۰ ملیون دلار نقد بعنوان طلب قبلی ایران بابت صادرات برق به ایران بپردازد .
۲- جلوی انگلیس را گرفت که حتی حرف بردن سپاه پاسداران به لیست تروربستی را نزند .
۳- صدا وسیما را از تحریم ها معاف کرد!
۴- به کمک انگلیس به بهانه ی امنیتی چنان ایران اینتر نشنال را جا کن کرد که تمام برنامه های موثرش بهم ریخت
۵- به سفیر سوئیس حافظ منافع اش در ایران که یک زن است ، اشاره کرد برای دهن کجی به خواستاران حجاب اختیاری که پنج ماه است برای این هدف خطر پذیری می کنند ، ناگهان برای بازدید فرهنگی از قم به آنجا مسافرت کند و چادر و چاغچورش را به نمایش بگذارد...
آیا هنوز فکر میکنید از دیگ چوبی آمریکا برای ملت ما حلوائی در خواهد آمد...
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍227🤬51🔥6👏5👎4💯2😁1😱1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
😁96🤬34👍13🥴13🔥5🤯3
انتقام سخت!!
خالیبندیی سردار حاجیزاده و توپ پلاستیکی
سر کوچهی شاهین مناسبترین تیکه برای بازی گل کوچیک بود. دو تا توپ پلاستیکی از اسدالله خراز میخریدیم یکی رو میکردیم کفنی و توپها رو تو هم، تا واسه فوتبال توپتر بشه. کوچه شاهين از سر با دو تا منزل بزرگ آغاز میشد.خونهی حاجحسین نونوا که درش همیشه برویمان باز بود و زنحاجی توپ که میافتاد تو حیاط با خوشرویی تحویلمون میداد
اما امان از اون یکی منزل که متعلق به حسینآقای علیمراد بود. حواسمون بود توپ تو خونهی حسینآقا نیفتد چون سرضرب با چاقو، تیکهپارهاش میکرد
ما هم که پولمون نمی رسید مدام بریم از اسدالله خراز توپ نو بخریم، به فکر «انتقام سخت» افتاده و با سازماندهی در قرارگاه و مرکز عملیات در دکون شاغلام بقال، زنگ در خونهی حسین آقا رو شبانه وقتی خواب بود میزدیم و فرار میکردیم
«انتقام سخت» بود دیگه مدل خالیبندیی سردار حاجیزاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه
مهدی اصلانی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
خالیبندیی سردار حاجیزاده و توپ پلاستیکی
سر کوچهی شاهین مناسبترین تیکه برای بازی گل کوچیک بود. دو تا توپ پلاستیکی از اسدالله خراز میخریدیم یکی رو میکردیم کفنی و توپها رو تو هم، تا واسه فوتبال توپتر بشه. کوچه شاهين از سر با دو تا منزل بزرگ آغاز میشد.خونهی حاجحسین نونوا که درش همیشه برویمان باز بود و زنحاجی توپ که میافتاد تو حیاط با خوشرویی تحویلمون میداد
اما امان از اون یکی منزل که متعلق به حسینآقای علیمراد بود. حواسمون بود توپ تو خونهی حسینآقا نیفتد چون سرضرب با چاقو، تیکهپارهاش میکرد
ما هم که پولمون نمی رسید مدام بریم از اسدالله خراز توپ نو بخریم، به فکر «انتقام سخت» افتاده و با سازماندهی در قرارگاه و مرکز عملیات در دکون شاغلام بقال، زنگ در خونهی حسین آقا رو شبانه وقتی خواب بود میزدیم و فرار میکردیم
«انتقام سخت» بود دیگه مدل خالیبندیی سردار حاجیزاده فرمانده نیروی هوافضای سپاه
مهدی اصلانی
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
👍125😁39🔥9👎3🥰2🥴2
علت مسمومیت دانشآموزان بروجردی مشخص نیست
🔹بازرسی لرستان: علت مسمومیت سریالی دانشآموزان دبیرستان احمدیه بروجرد هنوز بهخوبی روشن نیست و بههمین دلیل این موضوع بهصورت ویژه در دستور کار کارشناسان سازمان بازرسی قرار گرفته است.
🔹فرماندار بروجرد: دبیرستان احمدیه هماکنون تعطیل شده و فقط مدیران و مسئولان آموزشوپرورش در این محل حضور دارند و تعدادی از نیروهای ویژه را از صبح امروز برای بررسی موضوع در دبیرستان احمدیه مستقر کردیم. /تسنیم
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🔹بازرسی لرستان: علت مسمومیت سریالی دانشآموزان دبیرستان احمدیه بروجرد هنوز بهخوبی روشن نیست و بههمین دلیل این موضوع بهصورت ویژه در دستور کار کارشناسان سازمان بازرسی قرار گرفته است.
🔹فرماندار بروجرد: دبیرستان احمدیه هماکنون تعطیل شده و فقط مدیران و مسئولان آموزشوپرورش در این محل حضور دارند و تعدادی از نیروهای ویژه را از صبح امروز برای بررسی موضوع در دبیرستان احمدیه مستقر کردیم. /تسنیم
#مهسا_امینی
https://zil.ink/Mrhalloo
شب نشینی هالو 👇
@sh_n_halloo
🤬94👍24👎7🔥3😁2