21 تیر 97 صد و هشتاد و یکمین روز از بازداشت محمد مهدوی فر تخریبچی و غواص، شاعر شعر الفبا و منتقد رهبری؛👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 بازم تیکه های خفن 😅
تایلند وارد کنندست😂
آخرش اینا ممنوع التصویر میشن 😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
تایلند وارد کنندست😂
آخرش اینا ممنوع التصویر میشن 😂
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔺کره جنوبی , افتخار قاره آسیاست
بمب اتمی نمیسازد و موشک قاره پیما ندارد، سرمایه مردمش را در کشورهای دیگر صرف قتل و جنایت نمیکند، مردمش را دوست دارد، آزادیهای معقول اجتماعی و سیاسی و کرامت انسانی را پاس میدارد، عقل و شعور و فهم در مسئولان و مردمش موج میزند و....
اما با موبایل سامسونگ در برابر اپلِ آمریکا قد علم کرده ،
با محصولات ال جی , جای محصولات جنرال الکتریکِ آمریکا را در جهان تنگ کرده ،
با خودروهای هیوندای , خودروسازی های اروپا و آمریکا را به چالش کشیده ،
و با فوتبالش , قهرمان جهان را دو بر هیچ به خانه باز میگرداند...
تا پنج دهه پیش , کره جنوبی در همه عرصه ها از #ایران عقب بود.
منابع و ذخایر نفتی و مس و خاویار هم ندارد .
هیچوقت در شعار , مرگ هیچ ملتی را نخواسته بلکه با محصولاتش خودش را به دنیا معرفی کرده .
عقل و فهم و شعور و انسانیت و دانش و تکنولوژی و... مبارکشان باد.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بمب اتمی نمیسازد و موشک قاره پیما ندارد، سرمایه مردمش را در کشورهای دیگر صرف قتل و جنایت نمیکند، مردمش را دوست دارد، آزادیهای معقول اجتماعی و سیاسی و کرامت انسانی را پاس میدارد، عقل و شعور و فهم در مسئولان و مردمش موج میزند و....
اما با موبایل سامسونگ در برابر اپلِ آمریکا قد علم کرده ،
با محصولات ال جی , جای محصولات جنرال الکتریکِ آمریکا را در جهان تنگ کرده ،
با خودروهای هیوندای , خودروسازی های اروپا و آمریکا را به چالش کشیده ،
و با فوتبالش , قهرمان جهان را دو بر هیچ به خانه باز میگرداند...
تا پنج دهه پیش , کره جنوبی در همه عرصه ها از #ایران عقب بود.
منابع و ذخایر نفتی و مس و خاویار هم ندارد .
هیچوقت در شعار , مرگ هیچ ملتی را نخواسته بلکه با محصولاتش خودش را به دنیا معرفی کرده .
عقل و فهم و شعور و انسانیت و دانش و تکنولوژی و... مبارکشان باد.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
شیخ ما بسیار دنیا دیده است ،
کارهایش کاملا سنجیده است ...
بنز و ویلا را خودش برداشته ،
آخرت را هم به ما بخشیده است 👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
کارهایش کاملا سنجیده است ...
بنز و ویلا را خودش برداشته ،
آخرت را هم به ما بخشیده است 👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
منم بودم انقلاب میکردم.
اين چه شرايطيه برای استخدام کارگر ساده؟👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
اين چه شرايطيه برای استخدام کارگر ساده؟👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
- نامه محرمانه !
*خاطره یکی از دبیران بازنشسته آموزش و پرورش*
(این داستان واقعی است)
سال تحصیلی 55-54 دو سال بود به عنوان معلم استخدام شده بودم محل خدمتم یکی از روستاهای دور افتاده سنندج . حقوق خوبی میگرفتم. بلافاصله پس از استخدام به صورت قسطی یک ماشین پیکان خریدم. در مسیرم از سنندج تا روستا و برعکس گاهی افرادی را که کنار جاده منتظر ماشین بودند سوار میکردم بعضی ها پولی میدادند.
یک روز که به دبستان رسیدم مدیر سراسیمه و وحشتزده من را به جای خلوتی برد و یک نامه به من داد که رویش دو تا مهر محرمانه خورده بود!!!!!
من و مدیر تعجب کردیم که این چه نامه ی محرمانه ای است؟؟ من که کاری نکرده ام؟؟ مدیر گفت نامه را باز کن ببینم !!! نامه را باز کردم متن نامه :
«جناب آقای ..... آموزگار دبستان روستای ... شهر سنندج بنا بر گزارشات رسیده از اهالی روستا شما اقدام به مسافرکشی نموده و از اهالی پول دریافت می کنید !!! اگر حقوق و مزایای دریافتی شما برای گذران زندگی کافی نیست باید به اطلاع وزارت فرهنگ برسانید، جنابعالی با انجام مشاغلی (مسافرکشی) که برخلاف شأن معلم و قشر فرهنگی اجتماع است شأن و جایگاه فرهنگ و فرهنگیان را خدشه دار می نمایید !!! اگر پس از دریافت این نامه همچنان به شغل دوم ادامه دهید استعفای خود را بنویسید!!!
امضای مدیرکل استان... »
نفس راحتی کشیدم و به مدیر قول دادم که هرگز از مسافرانی که در بین راه سوار میکنم پولی نگیرم و مسئله نامه محرمانه هم حل شد!!
📙خاطرات یک معلم
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
*خاطره یکی از دبیران بازنشسته آموزش و پرورش*
(این داستان واقعی است)
سال تحصیلی 55-54 دو سال بود به عنوان معلم استخدام شده بودم محل خدمتم یکی از روستاهای دور افتاده سنندج . حقوق خوبی میگرفتم. بلافاصله پس از استخدام به صورت قسطی یک ماشین پیکان خریدم. در مسیرم از سنندج تا روستا و برعکس گاهی افرادی را که کنار جاده منتظر ماشین بودند سوار میکردم بعضی ها پولی میدادند.
یک روز که به دبستان رسیدم مدیر سراسیمه و وحشتزده من را به جای خلوتی برد و یک نامه به من داد که رویش دو تا مهر محرمانه خورده بود!!!!!
من و مدیر تعجب کردیم که این چه نامه ی محرمانه ای است؟؟ من که کاری نکرده ام؟؟ مدیر گفت نامه را باز کن ببینم !!! نامه را باز کردم متن نامه :
«جناب آقای ..... آموزگار دبستان روستای ... شهر سنندج بنا بر گزارشات رسیده از اهالی روستا شما اقدام به مسافرکشی نموده و از اهالی پول دریافت می کنید !!! اگر حقوق و مزایای دریافتی شما برای گذران زندگی کافی نیست باید به اطلاع وزارت فرهنگ برسانید، جنابعالی با انجام مشاغلی (مسافرکشی) که برخلاف شأن معلم و قشر فرهنگی اجتماع است شأن و جایگاه فرهنگ و فرهنگیان را خدشه دار می نمایید !!! اگر پس از دریافت این نامه همچنان به شغل دوم ادامه دهید استعفای خود را بنویسید!!!
امضای مدیرکل استان... »
نفس راحتی کشیدم و به مدیر قول دادم که هرگز از مسافرانی که در بین راه سوار میکنم پولی نگیرم و مسئله نامه محرمانه هم حل شد!!
📙خاطرات یک معلم
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔴 کریمی قدوسی: خروج سه میلیون و 500 هزار سکه از کشور و ارسال به سلیمانیه عراق | سعودیها 13 نفر را مامور کردند تا در بازار تهران هر چه سکه و دلار آوردند خریداری کنند
🔺کریمی قدوسی اما نگفت:
با چه واحد پولی خریدند!!؟؟
دلار آوردند که دلار ما را بخرند؟؟!!!
اگر با ریال ما هم دلار و سکه خریده باشند باز آن ریال ایران را از کجا تهیه کردند؟؟!!
نکنه اول دلار خودشانرا به ریال تبدیل کرده، بعد با ریال بدست آمده دلار خریدن..؟؟
💥اونوقت چنین مغزهای معیوبی نماینده مجلس و فرمانده بسیج می شن و فوق لیسانس حقوق اهدایی را هم بدون امتحان و دانشگاه با خود یدک می کشند، بعد تعجب هم می کنند که چرا ما جهان سوم هستیم. جهان سوم جایی است که مغزهای متفکر را فراری می دهند و مغزهای معیوب را به مدیریت برمیگزینند.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
🔺کریمی قدوسی اما نگفت:
با چه واحد پولی خریدند!!؟؟
دلار آوردند که دلار ما را بخرند؟؟!!!
اگر با ریال ما هم دلار و سکه خریده باشند باز آن ریال ایران را از کجا تهیه کردند؟؟!!
نکنه اول دلار خودشانرا به ریال تبدیل کرده، بعد با ریال بدست آمده دلار خریدن..؟؟
💥اونوقت چنین مغزهای معیوبی نماینده مجلس و فرمانده بسیج می شن و فوق لیسانس حقوق اهدایی را هم بدون امتحان و دانشگاه با خود یدک می کشند، بعد تعجب هم می کنند که چرا ما جهان سوم هستیم. جهان سوم جایی است که مغزهای متفکر را فراری می دهند و مغزهای معیوب را به مدیریت برمیگزینند.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد بابک ... 😠
پسرک خودش را جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت بله خانوم؟🙁
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد،توی چشمان سیاه و مظلوم پسرک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس، دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ها!؟😡
فردا مادرت رو میاری مدرسه میخام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم.
پسرک چونه لرزونش رو جمع کرد...😥
بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:😔
خانوم... مادرم مریضه اما...بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...
اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که از گلوش خون نیاد...
اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یک دفتر بخره که من دفترای دادشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول میدم مشقامو...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخاند و گفت بنشین بابک عزیزم...
کاسه اشک چشم معلم روی گونه اش خالی شده بود، 😢
گردنبند طلای خود را باز کرد و در دستان بابک گذاشت...
و روی تخته سیاه نوشت:
زود قضاوت نکنید...
پسرک خنده شیطانی کرد و نشست ...
به خودش گفت چقدر اين معلم ساده است😏
خاطره بابک زنجانی از اولین اختلاسش 😐
- کلاس اول ابتدایی👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
پسرک خودش را جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت بله خانوم؟🙁
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد،توی چشمان سیاه و مظلوم پسرک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس، دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ها!؟😡
فردا مادرت رو میاری مدرسه میخام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم.
پسرک چونه لرزونش رو جمع کرد...😥
بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:😔
خانوم... مادرم مریضه اما...بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...
اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که از گلوش خون نیاد...
اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...
اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یک دفتر بخره که من دفترای دادشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول میدم مشقامو...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخاند و گفت بنشین بابک عزیزم...
کاسه اشک چشم معلم روی گونه اش خالی شده بود، 😢
گردنبند طلای خود را باز کرد و در دستان بابک گذاشت...
و روی تخته سیاه نوشت:
زود قضاوت نکنید...
پسرک خنده شیطانی کرد و نشست ...
به خودش گفت چقدر اين معلم ساده است😏
خاطره بابک زنجانی از اولین اختلاسش 😐
- کلاس اول ابتدایی👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
اگر شما هم بی خانمان و نیازمندی به اندازه نیازت از این پول ها بردار
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پیام یک زن ایرانی :))
خدا حفظت کنه مادر👌
مغول بکشت و سکندر بسوخت وعرب غارت کرد نکرد هرچه که ملا هرسه یکجا کرد؟👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
خدا حفظت کنه مادر👌
مغول بکشت و سکندر بسوخت وعرب غارت کرد نکرد هرچه که ملا هرسه یکجا کرد؟👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
رفته بودم داروخانه شماره دو هلال احمر، باید دارویی خاص را میگرفتم. شمارهام 131 بود و حدود 35 نفر جلویم بودند. نشستم روی صندلیهای انتظار، هیچکس حس صحبت با بغل دستیاش را نداشت.
پیرمردی کنار من نشسته بود، هر شمارهای را که بلندگو میخواند نگاهی به من میکرد و میگفت شماره من بود؟ و من باید میگفتم نه پدر جان!
گوشهایش خیلی سنگین بودند.
نیمی از مراجعین شهرستانی بودند، از شهرهای کوچک و دورشان آمده بودند که دارو را بگیرند و برسانند به مریضشان. تازه اگر بود! به بعضی که دارویشان بود میگفتند شد یک میلیون، شد دو میلیون، کارتشان را میدادند و در کسری از ثانیه صندوقدار میگفت پرداخت شد.
صندوقدار حتما نمیدانست این پول چقدر برای آنها سخت بوده پرداختش...
حدود سی دقیقه نشستم که نوبتم شد. رفتم جلوی باجه شماره سه.
دکتر داروساز واقعا خسته بود، از چشمهایش معلوم بود. همینکه نسخه مرا دید، نگاهی به من کرد و با دلسوزی گفت؛
- شرمنده، داروی شما را مدتی هست که نداریم. فکر نمیکنم پیدا کنی...
از چشمهایش مهربانی میبارید. با اینکه میدانستم خسته است پرسیدم حالا چه کار کنم؟
سوال مسخرهای بود. ولی دکتر داروساز با همان آرامش و مهربانی گفت؛ پزشکات برایت داروی خارجی نوشته، ولی اگر ایرانیاش را هم گیر آوردی حتما بگیر. این دارو نایاب شده. ایرانیاش هم پیدا نمیشود!
حس کردم دوباره میخواهد بگوید شرمنده. یعنی با چشمهایش داشت میگفت. من چشمهایم را برگرداندم تا خجالتش را نبینم.
دفترچه را برداشتم و آمدم کنار.
میخواستم به او بگویم آخر چرا تو شرمنده باشی؟ آنها شرمنده باشند که میلیاردی اعتبار میگیرند و دارو را به بازار سیاه میدهند. آنها شرمنده باشند که ارز دارو را میگیرند و با آن کار دیگری میکنند.
آنهایی باید شرمنده باشند که فکر میکنند میشود از همه دنیا جدا شد و هیچ اتفاقی برای مردم نمیافتد!
ولی نگفتم.
ایستادم تا نوبت پیرمرد شود و به او بگویم نوبتش است. باجه یک صدایش کرد. همراهش رفتم، او هم دارویش نبود، ولی پیرمرد نمیشنید!
من بلند بلند و با اشاره گفتم: "پدرجان دارویت نیست!"
پیرمرد نمیتوانست باور کند حالا که خودش را به داروخانه هلال احمر رسانده باز هم دارویش نباشد. نمیتوانست باور کند بعد از چهل سال هنوز ما نتوانستهایم داروی بیمارانمان را هم مدیریت کنیم!
نمیدانستم چطوری باید به او میگفتم.
نمیدانم اصلا شنید این بار من به او میگفتم: "پدر جان شرمنده!"
آقایان تحریم هنوز شروع نشده!
سری به داروخانههای تخصصی زدهاید؟
قیمت داروهای خاص را دیدهاید؟ آنهایی را که بیرون داروخانه قدم میزنند و درِ گوش بیماران میگویند "دارو، داروهای کمیاب" را دیدهاید؟
آنهایی را که همه داروها را دارند دیدهاید!
پیرمردها و پیرزنهای ناامید و بیدارو را هم دیدهاید؟
کاش به همان پیرمرد گفته بودم؛
چه خوب که نمیشنود!
چه خوب که وعدهها را نمیشنود.
چه خوب که دروغها را نمیشنود!
چه خوب که نمیشنود گفته بودند 80 میلیون جمعیت ایران خیلی کم است، باید 150 میلیون نفر بشویم!
چه خوب که نمیشنود چه اختلاسها که نمیشود
چه خوب که نمیشنود اخبار دزدیها را
چه خوب که نمیشنود پولدارها تُنی طلا میخرند!
چه خوب که نمیشنود بعضی هیچ خبری از او ندارند!
پیرمرد که داشت میرفت، برگشت و پرسید فردا بیایم دارویم هست؟
دلم نیامید بگویم نه!
گفتم نمیدانم، شاید باشد.
من به او دروغ گفتم...👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
پیرمردی کنار من نشسته بود، هر شمارهای را که بلندگو میخواند نگاهی به من میکرد و میگفت شماره من بود؟ و من باید میگفتم نه پدر جان!
گوشهایش خیلی سنگین بودند.
نیمی از مراجعین شهرستانی بودند، از شهرهای کوچک و دورشان آمده بودند که دارو را بگیرند و برسانند به مریضشان. تازه اگر بود! به بعضی که دارویشان بود میگفتند شد یک میلیون، شد دو میلیون، کارتشان را میدادند و در کسری از ثانیه صندوقدار میگفت پرداخت شد.
صندوقدار حتما نمیدانست این پول چقدر برای آنها سخت بوده پرداختش...
حدود سی دقیقه نشستم که نوبتم شد. رفتم جلوی باجه شماره سه.
دکتر داروساز واقعا خسته بود، از چشمهایش معلوم بود. همینکه نسخه مرا دید، نگاهی به من کرد و با دلسوزی گفت؛
- شرمنده، داروی شما را مدتی هست که نداریم. فکر نمیکنم پیدا کنی...
از چشمهایش مهربانی میبارید. با اینکه میدانستم خسته است پرسیدم حالا چه کار کنم؟
سوال مسخرهای بود. ولی دکتر داروساز با همان آرامش و مهربانی گفت؛ پزشکات برایت داروی خارجی نوشته، ولی اگر ایرانیاش را هم گیر آوردی حتما بگیر. این دارو نایاب شده. ایرانیاش هم پیدا نمیشود!
حس کردم دوباره میخواهد بگوید شرمنده. یعنی با چشمهایش داشت میگفت. من چشمهایم را برگرداندم تا خجالتش را نبینم.
دفترچه را برداشتم و آمدم کنار.
میخواستم به او بگویم آخر چرا تو شرمنده باشی؟ آنها شرمنده باشند که میلیاردی اعتبار میگیرند و دارو را به بازار سیاه میدهند. آنها شرمنده باشند که ارز دارو را میگیرند و با آن کار دیگری میکنند.
آنهایی باید شرمنده باشند که فکر میکنند میشود از همه دنیا جدا شد و هیچ اتفاقی برای مردم نمیافتد!
ولی نگفتم.
ایستادم تا نوبت پیرمرد شود و به او بگویم نوبتش است. باجه یک صدایش کرد. همراهش رفتم، او هم دارویش نبود، ولی پیرمرد نمیشنید!
من بلند بلند و با اشاره گفتم: "پدرجان دارویت نیست!"
پیرمرد نمیتوانست باور کند حالا که خودش را به داروخانه هلال احمر رسانده باز هم دارویش نباشد. نمیتوانست باور کند بعد از چهل سال هنوز ما نتوانستهایم داروی بیمارانمان را هم مدیریت کنیم!
نمیدانستم چطوری باید به او میگفتم.
نمیدانم اصلا شنید این بار من به او میگفتم: "پدر جان شرمنده!"
آقایان تحریم هنوز شروع نشده!
سری به داروخانههای تخصصی زدهاید؟
قیمت داروهای خاص را دیدهاید؟ آنهایی را که بیرون داروخانه قدم میزنند و درِ گوش بیماران میگویند "دارو، داروهای کمیاب" را دیدهاید؟
آنهایی را که همه داروها را دارند دیدهاید!
پیرمردها و پیرزنهای ناامید و بیدارو را هم دیدهاید؟
کاش به همان پیرمرد گفته بودم؛
چه خوب که نمیشنود!
چه خوب که وعدهها را نمیشنود.
چه خوب که دروغها را نمیشنود!
چه خوب که نمیشنود گفته بودند 80 میلیون جمعیت ایران خیلی کم است، باید 150 میلیون نفر بشویم!
چه خوب که نمیشنود چه اختلاسها که نمیشود
چه خوب که نمیشنود اخبار دزدیها را
چه خوب که نمیشنود پولدارها تُنی طلا میخرند!
چه خوب که نمیشنود بعضی هیچ خبری از او ندارند!
پیرمرد که داشت میرفت، برگشت و پرسید فردا بیایم دارویم هست؟
دلم نیامید بگویم نه!
گفتم نمیدانم، شاید باشد.
من به او دروغ گفتم...👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
.🌀🌕🌀 وزیر خارجه چین پانزده سال پیش، ایران را به داشتن دیپلماسی نرمال (در برابر دیپلماسی استثنایی) دعوت میکرده است.👇
..................................................
بازگشت به مردم
سید مصطفی تاجزاده
🔷وزیر امورخارجه چین که پیش از توافق پاریس به تهران آمده بود، پس از جلسه عمومی، در جلسه خصوصی نکات قابل تاملی را مطرح کرد.
🔷او گفت اولا شما سه کشور اروپایی را رها نکنید. زیرا به این راحتی قدرت جایگزین دیگری پیدا نخواهید کرد. دنبال چین و روسیه نباشید، چون در آژانس و در صحنه بینالمللی اثربخشی اروپا با چین و روسیه قابل مقایسه نیست. به ما تکیه نکنید و فکر نکنید ما در شورای امنیت میتوانیم بایستیم و از حق وتو استفاده کنیم.
🔷دوم اینکه گفت من به شما با صراحت میگویم که حجم روابط اقتصادی ما با آمریکا و اروپا بسیار بالاست. حجم صادرات و واردات ما در مجموع به هزار میلیارد دلار بالغ میشود. طرفهای تجاری ما عمدتا آمریکا، ژاپن و اروپا هستند و سهم باقی کشورها با این سه قابل مقایسه نیست. بنابر این اگر توقع دارید ما رو در روی آمریکا و اروپا بایستیم، ما این کار را دستکم تا بیست سال دیگر نمیتوانیم انجام دهیم. ما نیاز به دوره ای از آرامش داریم تا از لحاظ اقتصادی و تکنولوژی به اهداف خود برسیم.
🔷من اگر در ایران مسولیتی داشتم میگفتم دوره ای برای پیشرفتهای علمی و اقتصادی خودتان مشخص کنید. بعد جلوی قدرتهای بزرگ دنیا بایستید.
🔷سوم اینکه گفت ما در آژانس و شورای
امنیت میتوانیم از طریق چانه زنی تغییراتی در قطعنامه ایجاد کنیم ولی بیش از این از ما توقع نداشته باشید.»
( امنیت ملی و دیپلماسی هستهای، حسن روحانی، ص۱۶۴)
🔷توصیه ۱۵ سال پیش وزیر خارجه چین به دکتر روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت جمهوری اسلامی را ملاحظه میفرمایید. باوجود این هشدار، که مشابه آن را همان ایام روسها نیز به ما دادند، دنیاناشناسان آن روز و دلواپسان امروز نه فقط مانع ارسال پرونده هستهای کشورمان به شورای امنیت سازمان ملل نشدند، که در آن امریکا دست برتر را دارد، بلکه با رفتار و گفتار ناصواب و گزاف مسیر واشنگتن را تسهیل هم کردند.
🔷اشتباه استراتژیک دوم اقتدارگراها به هرز دادن درآمد افسانهای ۷۰۰ میلیاردی نفت همزمان با تصویب تحریمهای الزامآور شورای امنیت علیه ایران بود. آنان بنیه اقتصادی میهن را چنان سست کردند که بهمحض تحریمهای نفتی و بانکی کشورمان بهای ارز و طلا سه برابر شد و راهی جز نرمش قهرمانانه و مذاکره مستقیم با امریکا باقی نماند.
🔷اکنون امریکا فهمیده است که تحریمهای نفتی و بانکی میتواند باردیگر موجب افزایش جهشی قیمتها در ایران شود. بههمین دلیل دل به آثار ویرانگر تحریمها بسته است. راه خنثی کردن راهبرد غلط ترامپ تکرار کردن خطاهای گذشته نیست. بهجای لافزدن و گزافگفتن که میتواند باردیگر دنیا را علیه ایران به اجماع برساند، لازم است گفت و گوی جامع (معطوف به منافع ملی و نه بلندپروازی حکومتی) با همه دولتهای جهان به ویژه با دولتها و نیز با جریانهای صلح طلب را سامان داد.
🔷در داخل نیز با اصلاح سیاستها و رویههای اقتصادی و شفافیت کامل از یکسو و اعلام عفو عمومی، بهرسمیت شناختن سبکهای متفاوت زندگی، پایان دادن به هر نوع حبس و حصر سیاسی و مهمتر از همه لغو نظارت استصوابی و وعده برگزاری انتخابات آزاد از سوی دیگر و در یک کلام بازگشت به قانون و خرد و مردم تهدیدهای خارجی را به فرصتی تاریخی، البته با جلب مشارکت همه ایرانیان تبدیل کرد.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
..................................................
بازگشت به مردم
سید مصطفی تاجزاده
🔷وزیر امورخارجه چین که پیش از توافق پاریس به تهران آمده بود، پس از جلسه عمومی، در جلسه خصوصی نکات قابل تاملی را مطرح کرد.
🔷او گفت اولا شما سه کشور اروپایی را رها نکنید. زیرا به این راحتی قدرت جایگزین دیگری پیدا نخواهید کرد. دنبال چین و روسیه نباشید، چون در آژانس و در صحنه بینالمللی اثربخشی اروپا با چین و روسیه قابل مقایسه نیست. به ما تکیه نکنید و فکر نکنید ما در شورای امنیت میتوانیم بایستیم و از حق وتو استفاده کنیم.
🔷دوم اینکه گفت من به شما با صراحت میگویم که حجم روابط اقتصادی ما با آمریکا و اروپا بسیار بالاست. حجم صادرات و واردات ما در مجموع به هزار میلیارد دلار بالغ میشود. طرفهای تجاری ما عمدتا آمریکا، ژاپن و اروپا هستند و سهم باقی کشورها با این سه قابل مقایسه نیست. بنابر این اگر توقع دارید ما رو در روی آمریکا و اروپا بایستیم، ما این کار را دستکم تا بیست سال دیگر نمیتوانیم انجام دهیم. ما نیاز به دوره ای از آرامش داریم تا از لحاظ اقتصادی و تکنولوژی به اهداف خود برسیم.
🔷من اگر در ایران مسولیتی داشتم میگفتم دوره ای برای پیشرفتهای علمی و اقتصادی خودتان مشخص کنید. بعد جلوی قدرتهای بزرگ دنیا بایستید.
🔷سوم اینکه گفت ما در آژانس و شورای
امنیت میتوانیم از طریق چانه زنی تغییراتی در قطعنامه ایجاد کنیم ولی بیش از این از ما توقع نداشته باشید.»
( امنیت ملی و دیپلماسی هستهای، حسن روحانی، ص۱۶۴)
🔷توصیه ۱۵ سال پیش وزیر خارجه چین به دکتر روحانی دبیر شورای عالی امنیت ملی وقت جمهوری اسلامی را ملاحظه میفرمایید. باوجود این هشدار، که مشابه آن را همان ایام روسها نیز به ما دادند، دنیاناشناسان آن روز و دلواپسان امروز نه فقط مانع ارسال پرونده هستهای کشورمان به شورای امنیت سازمان ملل نشدند، که در آن امریکا دست برتر را دارد، بلکه با رفتار و گفتار ناصواب و گزاف مسیر واشنگتن را تسهیل هم کردند.
🔷اشتباه استراتژیک دوم اقتدارگراها به هرز دادن درآمد افسانهای ۷۰۰ میلیاردی نفت همزمان با تصویب تحریمهای الزامآور شورای امنیت علیه ایران بود. آنان بنیه اقتصادی میهن را چنان سست کردند که بهمحض تحریمهای نفتی و بانکی کشورمان بهای ارز و طلا سه برابر شد و راهی جز نرمش قهرمانانه و مذاکره مستقیم با امریکا باقی نماند.
🔷اکنون امریکا فهمیده است که تحریمهای نفتی و بانکی میتواند باردیگر موجب افزایش جهشی قیمتها در ایران شود. بههمین دلیل دل به آثار ویرانگر تحریمها بسته است. راه خنثی کردن راهبرد غلط ترامپ تکرار کردن خطاهای گذشته نیست. بهجای لافزدن و گزافگفتن که میتواند باردیگر دنیا را علیه ایران به اجماع برساند، لازم است گفت و گوی جامع (معطوف به منافع ملی و نه بلندپروازی حکومتی) با همه دولتهای جهان به ویژه با دولتها و نیز با جریانهای صلح طلب را سامان داد.
🔷در داخل نیز با اصلاح سیاستها و رویههای اقتصادی و شفافیت کامل از یکسو و اعلام عفو عمومی، بهرسمیت شناختن سبکهای متفاوت زندگی، پایان دادن به هر نوع حبس و حصر سیاسی و مهمتر از همه لغو نظارت استصوابی و وعده برگزاری انتخابات آزاد از سوی دیگر و در یک کلام بازگشت به قانون و خرد و مردم تهدیدهای خارجی را به فرصتی تاریخی، البته با جلب مشارکت همه ایرانیان تبدیل کرد.👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
دوستی میگفت
سمیناری دعوت شدم
که هنگام ورود
به هر یک از دعوت شدگان بادکنکی دادند
سخنران بعد خوشامدگویی از حاضرین که ۵۰ نفر بودند
خواست که با ماژیک
اسم خود را روی بادکنک نوشته
و آنرا در اطاقی که سمت راست سالن بود بگذارند
و خود در سمت چپ جمع شوند
سپس از آنها خواست
در ۵ دقیقه به اطاق بادکنکها رفته و بادکنک نام خود را بیاورد
من به همراه سایرین
دیوانه وار به جستجو پرداختیم
همدیگر را هل میدادیم و زمین میخوردیم و هرج و مرجی به راه افتاده بود
مهلت ۵ دقیقه ای
با ۵ دقیقه اضافه هم به پایان رسید
اما هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد
این بار سخنران
همه را به آرامش دعوت و پیشنهاد کرد
هرکس بادکنکی را بردارد و آنرا به صاحبش بدهد
بدین ترتیب کمتر از ۵ دقیقه
همه به بادکنک خود رسیدند
سخنران ادامه داد
این اتفاقی است که هر روز در زندگی ما میافتد
دیوانه وار
در جستجوی سعادت خویش
به این سو و آن سو چنگ میزنیم و نمیدانیم که
*سعادت ما در گرو سعادت و خوشبختی دیگران است*
با یک دست سعادت آنها را بدهید و با دست دیگر سعادت خود را از دیگری بگیرید
آیا هدف از خلقت انسان
چیزی جز این بوده است؟
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
با آرزوي بهترينها برای شما👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سمیناری دعوت شدم
که هنگام ورود
به هر یک از دعوت شدگان بادکنکی دادند
سخنران بعد خوشامدگویی از حاضرین که ۵۰ نفر بودند
خواست که با ماژیک
اسم خود را روی بادکنک نوشته
و آنرا در اطاقی که سمت راست سالن بود بگذارند
و خود در سمت چپ جمع شوند
سپس از آنها خواست
در ۵ دقیقه به اطاق بادکنکها رفته و بادکنک نام خود را بیاورد
من به همراه سایرین
دیوانه وار به جستجو پرداختیم
همدیگر را هل میدادیم و زمین میخوردیم و هرج و مرجی به راه افتاده بود
مهلت ۵ دقیقه ای
با ۵ دقیقه اضافه هم به پایان رسید
اما هیچکس نتوانست بادکنک خود را بیابد
این بار سخنران
همه را به آرامش دعوت و پیشنهاد کرد
هرکس بادکنکی را بردارد و آنرا به صاحبش بدهد
بدین ترتیب کمتر از ۵ دقیقه
همه به بادکنک خود رسیدند
سخنران ادامه داد
این اتفاقی است که هر روز در زندگی ما میافتد
دیوانه وار
در جستجوی سعادت خویش
به این سو و آن سو چنگ میزنیم و نمیدانیم که
*سعادت ما در گرو سعادت و خوشبختی دیگران است*
با یک دست سعادت آنها را بدهید و با دست دیگر سعادت خود را از دیگری بگیرید
آیا هدف از خلقت انسان
چیزی جز این بوده است؟
🌹🌹🌹🌹🌹🌹
با آرزوي بهترينها برای شما👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo