شب نشيني هالو
27.4K subscribers
18.2K photos
32.5K videos
227 files
40.4K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
🔴 ریزش شدید نیروهای انتظامی

💠 نظامی‌ هایی که دستشان به خون مردم ایران آغشته نیست! تا دیر نشده به مردم آزادی‌خواه ایران بپیوندید و آینده خود را نجات دهید.

🔰 این آخرین فرصت است!

#پلیس #نظامی #نیروی_انتظامی
#ما #ارتش #نظام #ارتشی #مردم
#ایران #مهسا_امینی #انقلاب_ایران
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍251👏3210👎2🥰2🔥1🤬1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 مجسمه قاسم کتلت توسط آزادی خواهان به زباله دان تاریخ فرستاده شد.

کمال‌شهر کرج ، پنجشنبه ۱۲ آبان ۱۴۰۱

#ایران #مهسا_امینی #انقلاب_ایران
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👏270👍32😁7🥰3👎2🔥1
🔥134👍28👎1🤬1
🔻علی شکوری‌راد،‌ پزشک و فعال سیاسی در ایران می‌گوید که دکتر حسین کرمانپور،‌ مدیر بخش اورژانس بیمارستان سینا که یک هفته پیش عکس گاز اشک‌آور شلیک شده داخل بیمارستان را منتشر کرده بود،‌ از کارش برکنار شده و اجازه ورود به بیمارستان را ندارد.
آقای شکوری‌راد،‌ عضو‌ شورای‌ مرکزی‌ حزب‌ اتحاد‌ ملت‌ ایران‌ اسلامی ‌در توییتی نوشت: «پزشک جانباز، دکتر حسین کرمانپور،‌ پنج روز است به جرم صراحت در دفاع از حریم‌ پزشکی و بیمارستان خانه‌نشین شده‌ است. به دانشگاه دستورداده‌‌ شده‌ است مانع ورود او به بیمارستان بشوند، به دلیل زدن توییت در تقبیح پرتاب گاز اشک آور به داخل ساختمان اورژانس! چرا او؟ پرتاب‌کننده باید توبیخ شود!»
یک هفته پیش دکتر حسین کرمانی در توییترخود عکسی از یک پوکه گاز اشک آور منتشر کرد و نوشت: «یادشان ندادند که در آهنین‌ترین حکومت‌ها هم گاز اشک آور را داخل بیمارستان آن هم در فضای بسته نمی‌زنند! اما اینها زدند! بماند برای تاریخ.»
#مهسا_امینی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍20532🤬21🔥5🤯3👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
انفعال " ایروانی" نماینده جمهوری اسلامی در سازمان ملل در برابر دوربین خبرنگار بی بی سی

بهمن کلباسی دقایقی طولانی به فارسی و انگلیسی :

🔻شما ۲۷۷ نفر را کشتید که حداقل ۴۰ نفر آنها کودک بودند، چطور از حقوق بشر حرف می‌زنید؟!
#مهسا_امینی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🔥192👍34🤬31👎2
‍ - روایت شهرام گیل‌آبادی از چهره‌های نزدیک به حکومت، از نزدیکان قالیباف و از مدیران سابق رادیویی جمهوری اسلامی از برخورد لباس شخصی‌ها با وی


امروز رفتم روبروى دانشگاه تا كتاب بخرم. همه‌جا نيروهاى يگان ويژه بود و دخترانى كه بى‌حجاب از كنار آنها مى‌گذشتند، با خودم گفتم «چه خوب كه مدارا مى‌شود.» موتورى از پشت به من زد، برگشتم جوانى با ماسك صورتش را پوشانده بود، لبخند زدم گفتم: «ببخشيد.» گفت: «بى‌شعورى!» باز هم گفتم: «ببخشيد»، گفت «نه مثل اينكه نمى‌فهمى برو اينجا واينيسا.»

نمى‌خواستم تنشى ايجاد شود. در اين حين دستش را روى كمرم گذاشت و گفت «برو پى كارت بى‌شرف»، تا برگشتم شش لباس شخصى با ماسك دورم را گرفتند و من را به كركرهٔ در مغازه چسباندند.

يكى از آنها گفت «چه كاره‌اى بى شعور؟» گفتم «معلم دانشگاه.» سعى كرد تلفن همراهم را قاپ بزند؛ يگان ويژهٔ پليس كنارشان ايستاده بود به اين هفت جوان گفتم «اجازه بدهيد كه من به اين جناب سروان بگويم از شما شكايت دارم.»

گفت «هيچ گهى نمى‌خورى!» باز هم كه به آرامش محيط فكر مى‌كردم گفتم «باشه.» كتابفروش انجمن حكمت كه گاه از آن خريد مى‌كنم گفت «استاد!»

يكى از اين جوان‌ها به طرف من و آمد گفت: «مادر ...!» چهرهٔ مادرم؛ قديسهٔ پاكدامنى كه پيكر فرزندش بعد از چهل سال هنوز از جبهه برنگشته با بيمارى حادى كه دارد جلوی چشمم آمد.

زنگ زدم به ١١٠، آن جوان نقاب دار و دوستانش در اين فاصله دائم من را به كركرهٔ مغازه مى‌كوبيدند و از هر ناسزايى برايم كم نگذاشتند.

جوان گفت «زنگ بزن ببينم چه گهى مى‌خواهى بخورى»؛ گفتم «بالاخره مملكت قانون داره» گفت «قانون ماييم ، مادر …» تمام خون بدنم در صورتم جمع شده بود مى‌خواستم مثل خودش برخورد كنم. به زور مى‌خواست تلفنم و كيف كارت‌هايم را بگيرد.

يكى از آنها كه پشت ماسك قايم شده بود و قدبلندى داشت گفت «توهين به رهبرى كردى چوب توى آستينت مى‌كنيم …»، خنده و گريه‌هايم قاطى شده بود. كسى كه با موتور به پايم زده بود سعى مى‌كرد توضيح دهد كه چيزى نيست يك تصادف ساده بوده، ظاهراً دلش برايم سوخته بود.

گفتم «شما همه سن بچهٔ من هستيد، مادر من مادر شهيد است.» اما دوستانش باور نمى‌كردند و مى‌گفتند «معلمِ بى پدر و مادر»، به تنگ آمدم گفتم «آقايان من چهارده سالم بوده شايد هم كمتر به جبهه رفته‌ام و بسيجى هستم.» جوانى كه جلوى من ايستاده بود دست روى صورت من گذاشت و با پنجه‌هاى آلوده‌اش صورتم را محكم كنار زد.

گفت «گه خوردى رفتى، حقوقشو گرفتى» واقعاً قلبم فشرده شد، شكستم. پليس فقط نظاره‌گر بود. یکی گفت «سى ثانيه وقت دارى گورت را گم كنى.» نمى‌دانستم بايد بروم، بايستم، چه كنم؟

يكى از نيروهاى پليس بطرى آبى به من داد و در گوشم گفت «من عذر مى‌خوام كارى از ما بر نمیاد.» چند قدم فاصله گرفتم كه يكى از پشت سر با حرص گفت: «مادر …. معلم.»
ــــــــــــــــــ
#مهسا_امینی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍197🤬83🔥11💔11🤔7🥰5😁53😱3👏2👎1