Forwarded from اتچ بات
دکتر مصطفی جلالیفخر در صفحه اینستاگرام خود اینگونه نوشته:
پشت این پرده، نوجوانی خوابیده که فقط گاهی که کیسهی اشک چشمانش خشک میشود، گریه نمیکند. نیمی از ریهاش درگیر است و به سختی، اکسیژن خونش را حوالی نود درصد نگه داشتهاند. خودش و مادرش در یک روز بستری شدند، در حالی که پدرش را پنج روز قبل، به همین دلیل از دست داده بود. سه روز پس از بستری، چنان بیقرار شنیدن صدای مادرش بود که نتوانستند خبر مرگ مادرش را از او پنهان کنند. تنها خواهرش هم در بیمارستان دیگری بستریست و ظاهرا بدحال. چشم به ملحفهی خیس دوخته بود و گفت در همین دو هفته، هفت تن از بستگانشان فوت شدهاند؛ و پسرخالهاش که جای برادر نداشتهاش بود. همکارم گفت که در همین دو روز، دو خواهر و برادر نیز، که کنار هم بستری بودند، جان سپردند. و مادر و دختری هم در بخش ویژهی بالا.
تراژدی تقدیر به شوکران بدل شده است. در کشتارگاه کرونای دلتا گیر افتادهایم و به نظر میرسد آمار کشتهها، بیش از آن است که اعلام میشود. ازدحام جسدها در بهشتزهرا، تفسیر بیداد است. سه تخت خالیشدهی دیشبِ ما، به فاصلهی سه ساعت، به دلیل مرگ بیماران بستری بود و بدحالهای دیگری جای رفتهها خوابیدند. وزیر بهداشت در آخرین روز مسئولیت خود، تمنا کرده که کشور را دوهفته تعطیل کنند و از نیروهای نظامی کمک بگیرند؛ «شاید» به فاجعهی بزرگتر منتهی نشویم. در بدترین پیک، عملا کنترل اوضاع از دست همه خارج شده و به کوتاه آمدن ویروس دل خوش کردهاند. نیازمندان آیسییو به مراتب بیش از گذشتهاند و کمبود تخت، ملموستر و تلختر شده.
مردمِ خسته و خشمگین از کوتاهی مسئولین در تامین واکسن، انگار با خودشان لج کردهاند و حاضر به رعایت درست پروتکلها نیستند. فضای انتزاعی غریبی شده است. شبیه مردمان مسخشدهای شدهایم که به مرگ عادت کردهاند. و حتی برای ابتلا و مرگ خود نیز آمادهاند. گویی به جای آنهایی که در واکسیناسیون کمکاری کردهاند، خود را مجازات میکنند. دیگر کار از هشدار هم گذشته است و چشم به سرنوشت و احتمالات دوختهایم. احساس میکنم تصادفی زندهایم و با بیخیالی، روی مین میدان راه میرویم.
دیشب، پرستاری در گوشهی راهرو به تختی خیره شده بود که روی جسمی بیجان، ملحفهی سفید کشیده بودند. پلک نمیزد، شبیه کسی که در دل یک کابوس بیپنجره، اسیر شده است و راهی برای گریز ندارد. فکر کردم نسبتی با او دارد. گفت: «نمیشناختماش. یک هفته قبل مادر شده بود. انگشتانم را فشار میداد و التماس میکرد که زنده بماند. و مدام میگفت بچهم چی میشه پس؟! بچهم!».
#خاطرات_کرونایی_من #مصطفی_جلالی_فخر #دکتر_مصطفی_جلالی_فخر
https://t.me/sepidehdamTv
پشت این پرده، نوجوانی خوابیده که فقط گاهی که کیسهی اشک چشمانش خشک میشود، گریه نمیکند. نیمی از ریهاش درگیر است و به سختی، اکسیژن خونش را حوالی نود درصد نگه داشتهاند. خودش و مادرش در یک روز بستری شدند، در حالی که پدرش را پنج روز قبل، به همین دلیل از دست داده بود. سه روز پس از بستری، چنان بیقرار شنیدن صدای مادرش بود که نتوانستند خبر مرگ مادرش را از او پنهان کنند. تنها خواهرش هم در بیمارستان دیگری بستریست و ظاهرا بدحال. چشم به ملحفهی خیس دوخته بود و گفت در همین دو هفته، هفت تن از بستگانشان فوت شدهاند؛ و پسرخالهاش که جای برادر نداشتهاش بود. همکارم گفت که در همین دو روز، دو خواهر و برادر نیز، که کنار هم بستری بودند، جان سپردند. و مادر و دختری هم در بخش ویژهی بالا.
تراژدی تقدیر به شوکران بدل شده است. در کشتارگاه کرونای دلتا گیر افتادهایم و به نظر میرسد آمار کشتهها، بیش از آن است که اعلام میشود. ازدحام جسدها در بهشتزهرا، تفسیر بیداد است. سه تخت خالیشدهی دیشبِ ما، به فاصلهی سه ساعت، به دلیل مرگ بیماران بستری بود و بدحالهای دیگری جای رفتهها خوابیدند. وزیر بهداشت در آخرین روز مسئولیت خود، تمنا کرده که کشور را دوهفته تعطیل کنند و از نیروهای نظامی کمک بگیرند؛ «شاید» به فاجعهی بزرگتر منتهی نشویم. در بدترین پیک، عملا کنترل اوضاع از دست همه خارج شده و به کوتاه آمدن ویروس دل خوش کردهاند. نیازمندان آیسییو به مراتب بیش از گذشتهاند و کمبود تخت، ملموستر و تلختر شده.
مردمِ خسته و خشمگین از کوتاهی مسئولین در تامین واکسن، انگار با خودشان لج کردهاند و حاضر به رعایت درست پروتکلها نیستند. فضای انتزاعی غریبی شده است. شبیه مردمان مسخشدهای شدهایم که به مرگ عادت کردهاند. و حتی برای ابتلا و مرگ خود نیز آمادهاند. گویی به جای آنهایی که در واکسیناسیون کمکاری کردهاند، خود را مجازات میکنند. دیگر کار از هشدار هم گذشته است و چشم به سرنوشت و احتمالات دوختهایم. احساس میکنم تصادفی زندهایم و با بیخیالی، روی مین میدان راه میرویم.
دیشب، پرستاری در گوشهی راهرو به تختی خیره شده بود که روی جسمی بیجان، ملحفهی سفید کشیده بودند. پلک نمیزد، شبیه کسی که در دل یک کابوس بیپنجره، اسیر شده است و راهی برای گریز ندارد. فکر کردم نسبتی با او دارد. گفت: «نمیشناختماش. یک هفته قبل مادر شده بود. انگشتانم را فشار میداد و التماس میکرد که زنده بماند. و مدام میگفت بچهم چی میشه پس؟! بچهم!».
#خاطرات_کرونایی_من #مصطفی_جلالی_فخر #دکتر_مصطفی_جلالی_فخر
https://t.me/sepidehdamTv
Telegram
attach 📎
👍2
« عطش تغییر خط فارسی »
#دکتر_محمود_فتوحی
احسان بیست سال در مشهد معلم انگلیسی و مدیر یک مؤسسۀ آموزش زبان بوده؛ انصافا بر گونههای عامیانه و لهجه های انگلیسی و آمریکایی و استرالیایی مسلط است.
ظرایف طنز و کمدی انگلیسی را خوب می فهمد. کسی که طنز و استعاره را بی درنگ در زبان دوم بفهمد بر زبان مسلط است.
افتخار می کند که چنان لهجه دارد که کانادایی ها او را آنگلوفون میپندارند (یعنی بچۀ ناف لندن).
چنین استعداد زبانی را کمتر دیده ام حتی آنها که سالها در کانادا و امریکا زندگی کرده اند چنین زبان نمی دانند.
این آدم اصلا ذهن و ضمیرش انگلوساکسونی شده هر چند تا چهل سالگی از مشهد بیرون نرفته. دو سالی است آمده به مونترال کانادا که زبان «فغانس» یاد بگیرد.
عقاید شدیداً ضد وطنی دارد مثل اغلب مهاجران.
انگار دشمن اصلیاش ایران است و شهر مشهد و محلۀ خودشان در کوهسنگی تبعیدگاه سالیانش بوده است. بدجوری همه چیز وطن را تحقیر میکند!!!
به خصوص اگر با دو سه هموطن سر صحبتش باز شود دهن به دهن هم می دهند و فرهنگ و مردم و تاریخ و تمدن و هر آنچه نشان ایران دارد از دم به باد نقد و وهن و سخره میگیرند.
ما ایرانیها فلان !... ایرانیها فلان! ایرانی جماعت بهمان!
یکبار احسان به من گفت: همین الفبا که در ایران رایج است چقدر مشکل دارد؟ من شنیدهام که کلمۀ «استضعاف» را 144 جور میشود نوشت!
عثطزآف، اصطظعاف، اسطذئاف، عصتظعاف ...
بعد با عین عین و عر عر زبان فارسی را به مسخره گرفت.
گفتم: صدای «ش« در خط انگلیسی چند جور نوشته میشود؟
کلماتی را زیر لب گفت و با انگشت شمرد Fascism , schizophrenic, sugar, liquorice, chef
نهایتاً گفت: صدای ش حدوداً 10 جور نوشته میشود:
Sh, ch, sch, sc, tio, ci, ti, s, c, x
گفتم: عجب! خطی انعطافپذیر و غنی دارند!!
گفت: بله، ولی زبان بینالمللی است. بسیار غنی و در تعامل با زبانهای دیگر.
گفتم: نویسههایش خیلی زیاد است. برای صدای «ک» 7 نویسه ساده و مرکب دارند: x, K, ch, c, ck, q, cq,
و برای صدای «س» c, s, th, x,
برای صدای «ز» x, s, z,
برای صدای «آ» a, u, o,
برای صدای «او» o, oo, ou, u, ow
برای صدای «ای»: e, ee, ie, I, y,
تازه بر عکس هم هست.
یعنی یک نویسۀ مرکب چند صدا دارد مثل ch که سه صدا دارد: ک، چ، ش. همچنین نویسه هایی که نوشته می شوند و خوانده نمی شوند:
listens, know, half, answer, psyche, autumn, rhyme, daughter, reign, numbring, mortgage,
خب! حالا اگر املای ممکن کلمۀ luxury (لاک شری) را مثل «استضعاف» حساب کنیم آن را به 210 شکل میشود نوشت: آ= 3 نویسه/ ک = 7 نویسه/ ش = 10 نویسه. 3×7×10=210
لاکشری را 210 جور می توان نوشت. البته بدون احتساب نویسههایی که هستند ولی خوانده نمیشوند مثل u بعد از x در luxury . یا کلمۀ anxious انک(گ)شز(س) (aNG(k)SHəs را به 420 شکل می توان نوشت:
ک/گ (2) × ک (7) × ش × (10) × ز(3) 420=2×7×10×3
به نظر شما املای انگلیسی مشکلتر است یا املای فارسی؟
لطفاً چند کلمه انگلیسی بگویید که دقیقاً چنان که نوشته میشود بخوانندش. نمیگویم واژه های سختی مثل , anxiety , schema, acknowledgements ,autumn “Worcestershire”. “Choir”. “Sixth” "Squirrel"
اسمهای مکان هم که خود حکایت است.
در حومۀ همین شهر تورنتو شهرکی هست به نام «وان میل».
وقتی آدرس می دهند و میخواهی گوگل کنی می گویی خب! One mills اما به عقل جن نمیرسد که املای «وان» چنین باشد: Vaughan
من یک سال در کنبرا پایتخت استرالیا در شهرک Ngunnawal خانه داشتم. تلفظش چنین بود Nan'walصدها بار آدرس نوشتم اما مثل ساکنانش غالباً غلط.
دخترم در دبیرستان از دست اسپلینگ (املای) غلط معلمهای استرالیایی هر شب شکایت داشت الآن هم در تورنتو از غلطهای املایی که روی تخته و یا در پاور پوینتها مینویسند عصبانی است.
احسان گفت: آره من هم خیلی عصبانی می شوم.
گفتم: خوب! چرا فرهنگستان بریتانیا و آمریکا پیشنهاد تغییر خط نمیدهند؟
چرا برای ما و ترکیه این پیشنهاد را مطرح کردند؟
چرا فرانسویها پیشنهاد تغییر خط نمیدهند؟
چرا آلمانها و چرا دیگر ملل؟
احسان ساکت شد.
بعد چند لحظه گفت آره، مسالۀ مهمی نیست.
📝متنقد باشیم، اما خودباخته نباشیم؛
بجای نق زدن و ویران کردن، بفکر سازندگی باشیم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
#دکتر_محمود_فتوحی
احسان بیست سال در مشهد معلم انگلیسی و مدیر یک مؤسسۀ آموزش زبان بوده؛ انصافا بر گونههای عامیانه و لهجه های انگلیسی و آمریکایی و استرالیایی مسلط است.
ظرایف طنز و کمدی انگلیسی را خوب می فهمد. کسی که طنز و استعاره را بی درنگ در زبان دوم بفهمد بر زبان مسلط است.
افتخار می کند که چنان لهجه دارد که کانادایی ها او را آنگلوفون میپندارند (یعنی بچۀ ناف لندن).
چنین استعداد زبانی را کمتر دیده ام حتی آنها که سالها در کانادا و امریکا زندگی کرده اند چنین زبان نمی دانند.
این آدم اصلا ذهن و ضمیرش انگلوساکسونی شده هر چند تا چهل سالگی از مشهد بیرون نرفته. دو سالی است آمده به مونترال کانادا که زبان «فغانس» یاد بگیرد.
عقاید شدیداً ضد وطنی دارد مثل اغلب مهاجران.
انگار دشمن اصلیاش ایران است و شهر مشهد و محلۀ خودشان در کوهسنگی تبعیدگاه سالیانش بوده است. بدجوری همه چیز وطن را تحقیر میکند!!!
به خصوص اگر با دو سه هموطن سر صحبتش باز شود دهن به دهن هم می دهند و فرهنگ و مردم و تاریخ و تمدن و هر آنچه نشان ایران دارد از دم به باد نقد و وهن و سخره میگیرند.
ما ایرانیها فلان !... ایرانیها فلان! ایرانی جماعت بهمان!
یکبار احسان به من گفت: همین الفبا که در ایران رایج است چقدر مشکل دارد؟ من شنیدهام که کلمۀ «استضعاف» را 144 جور میشود نوشت!
عثطزآف، اصطظعاف، اسطذئاف، عصتظعاف ...
بعد با عین عین و عر عر زبان فارسی را به مسخره گرفت.
گفتم: صدای «ش« در خط انگلیسی چند جور نوشته میشود؟
کلماتی را زیر لب گفت و با انگشت شمرد Fascism , schizophrenic, sugar, liquorice, chef
نهایتاً گفت: صدای ش حدوداً 10 جور نوشته میشود:
Sh, ch, sch, sc, tio, ci, ti, s, c, x
گفتم: عجب! خطی انعطافپذیر و غنی دارند!!
گفت: بله، ولی زبان بینالمللی است. بسیار غنی و در تعامل با زبانهای دیگر.
گفتم: نویسههایش خیلی زیاد است. برای صدای «ک» 7 نویسه ساده و مرکب دارند: x, K, ch, c, ck, q, cq,
و برای صدای «س» c, s, th, x,
برای صدای «ز» x, s, z,
برای صدای «آ» a, u, o,
برای صدای «او» o, oo, ou, u, ow
برای صدای «ای»: e, ee, ie, I, y,
تازه بر عکس هم هست.
یعنی یک نویسۀ مرکب چند صدا دارد مثل ch که سه صدا دارد: ک، چ، ش. همچنین نویسه هایی که نوشته می شوند و خوانده نمی شوند:
listens, know, half, answer, psyche, autumn, rhyme, daughter, reign, numbring, mortgage,
خب! حالا اگر املای ممکن کلمۀ luxury (لاک شری) را مثل «استضعاف» حساب کنیم آن را به 210 شکل میشود نوشت: آ= 3 نویسه/ ک = 7 نویسه/ ش = 10 نویسه. 3×7×10=210
لاکشری را 210 جور می توان نوشت. البته بدون احتساب نویسههایی که هستند ولی خوانده نمیشوند مثل u بعد از x در luxury . یا کلمۀ anxious انک(گ)شز(س) (aNG(k)SHəs را به 420 شکل می توان نوشت:
ک/گ (2) × ک (7) × ش × (10) × ز(3) 420=2×7×10×3
به نظر شما املای انگلیسی مشکلتر است یا املای فارسی؟
لطفاً چند کلمه انگلیسی بگویید که دقیقاً چنان که نوشته میشود بخوانندش. نمیگویم واژه های سختی مثل , anxiety , schema, acknowledgements ,autumn “Worcestershire”. “Choir”. “Sixth” "Squirrel"
اسمهای مکان هم که خود حکایت است.
در حومۀ همین شهر تورنتو شهرکی هست به نام «وان میل».
وقتی آدرس می دهند و میخواهی گوگل کنی می گویی خب! One mills اما به عقل جن نمیرسد که املای «وان» چنین باشد: Vaughan
من یک سال در کنبرا پایتخت استرالیا در شهرک Ngunnawal خانه داشتم. تلفظش چنین بود Nan'walصدها بار آدرس نوشتم اما مثل ساکنانش غالباً غلط.
دخترم در دبیرستان از دست اسپلینگ (املای) غلط معلمهای استرالیایی هر شب شکایت داشت الآن هم در تورنتو از غلطهای املایی که روی تخته و یا در پاور پوینتها مینویسند عصبانی است.
احسان گفت: آره من هم خیلی عصبانی می شوم.
گفتم: خوب! چرا فرهنگستان بریتانیا و آمریکا پیشنهاد تغییر خط نمیدهند؟
چرا برای ما و ترکیه این پیشنهاد را مطرح کردند؟
چرا فرانسویها پیشنهاد تغییر خط نمیدهند؟
چرا آلمانها و چرا دیگر ملل؟
احسان ساکت شد.
بعد چند لحظه گفت آره، مسالۀ مهمی نیست.
📝متنقد باشیم، اما خودباخته نباشیم؛
بجای نق زدن و ویران کردن، بفکر سازندگی باشیم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
👍74👏3❤1🥰1