1 - قلتشن دیوان داستان اول کوچۀ بی نام - نوشته سید محمد علی جمالزاده
https://zil.ink/mrhalloo
#قلتشن دیوان نوشته محمد علی #جمالزاده
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#کتاب_صوتی
راوی: ح #پرهام
ادیت و ویرایش. گ. جاسمی
با سپاس از ح عزت نژاد
کانال اشعار هالو
@mrhallo
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
خرید از هالو
@halloo_gram
#هر_شب_با_كتاب
#سهم_کتاب
#کتابخانه_هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from محمد رضا عالی پيام - هالو
https://youtu.be/PhAup-0hXMw
کلیپ شعر شرط بندی را میتوانید در لینک بالا و در کانال یوتیوب هالو تماشا کنید.
کلیپ شعر شرط بندی را میتوانید در لینک بالا و در کانال یوتیوب هالو تماشا کنید.
YouTube
MrHalloo - Shart Bandi | هالو - شرط بندی
Subscribe for more videos: https://www.youtube.com/MrHallooCh?sub_confirmation=1
کلیپ 277 هالو به نام شرط بندی
از این که این کلیپ را دانلود نمیکنید و لینک آن را برای دیگران میفرستید سپاسگزارم.
بیوگرافی:
محمدرضا عالی پیام (زاده بیست خرداد 1336) ملقب به…
کلیپ 277 هالو به نام شرط بندی
از این که این کلیپ را دانلود نمیکنید و لینک آن را برای دیگران میفرستید سپاسگزارم.
بیوگرافی:
محمدرضا عالی پیام (زاده بیست خرداد 1336) ملقب به…
*🌹ای آدم خوب؛ لطفاً هیچوقت عوض نشو🌹*
■رفتم توی مغازه تعمیرات کامپیوتر و گفتم: ببخشید این تبلت من صفحهش یهویی خاموش شد.
مغازهدار گفت: بله حتما یه نگاهی بهش میندازم. ممکنه ال سی دیش سوخته باشه اگر سوخته بود آیا عوضش کنم؟
گفتم بله، لطفاً، خیلی بهش احتیاج دارم!
گفت فردا بعد از ظهر بیایید تحویل بگیرین.
●روز بعد رفتم و تبلت را سالم بهم تحویل داد. هزینهش را پرسیدم گفت: هیچی، چیز مهمی نبود فقط کابل فلشش شل شده بود، سفت کردم همین😳
ازش تشکر کردم و اومدم بیرون. نشستم تو ماشین ولی دلم طاقت نیاورد. میتونست هر هزینهای را به من اعلام کنه! و من آماده بودم بپردازم...
■کنار پاساژ یک شیرینی فروشی بود. یک بسته شکلات گرفتم و دوباره رفتم پیشش. گذاشتم رو پیشخوان و بهش گفتم:
*دنیا به آدمهایی مثل شما نیاز داره... لطفاً هیچوقت عوض نشو*
از بالای عینکش یه نگاهی بهم انداخت و متوجه موضوع شد. لبخندی زد و گفت: *عین جمله پدرم را تکرار کردید*، حیف که ماه پیش بخاطر کرونا از دنیا رفت...
●تسلیت گفتم و ازش خداحافظی کردم. در راه برگشت به این فکر میکردم که تغییر در آدمها به تدریج اتفاق میافته. *بعضی مواقع، تنها چیزی که میتونه ما را در مسیر درستکاری و امانتداری حفظ کنه یک جمله ساده از عزیزترین آدم زندگیمون هست...*
*ای آدمِ خوب؛ هیچ وقت عوض نشو...*
از هر گروهی، یکنفر اهل دل است
مابقی تندیسی از آب و گِل اَست
*قدردانی را رواج دهید تا آدمهای خوب همچنان خوب بمانند☘️*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
■رفتم توی مغازه تعمیرات کامپیوتر و گفتم: ببخشید این تبلت من صفحهش یهویی خاموش شد.
مغازهدار گفت: بله حتما یه نگاهی بهش میندازم. ممکنه ال سی دیش سوخته باشه اگر سوخته بود آیا عوضش کنم؟
گفتم بله، لطفاً، خیلی بهش احتیاج دارم!
گفت فردا بعد از ظهر بیایید تحویل بگیرین.
●روز بعد رفتم و تبلت را سالم بهم تحویل داد. هزینهش را پرسیدم گفت: هیچی، چیز مهمی نبود فقط کابل فلشش شل شده بود، سفت کردم همین😳
ازش تشکر کردم و اومدم بیرون. نشستم تو ماشین ولی دلم طاقت نیاورد. میتونست هر هزینهای را به من اعلام کنه! و من آماده بودم بپردازم...
■کنار پاساژ یک شیرینی فروشی بود. یک بسته شکلات گرفتم و دوباره رفتم پیشش. گذاشتم رو پیشخوان و بهش گفتم:
*دنیا به آدمهایی مثل شما نیاز داره... لطفاً هیچوقت عوض نشو*
از بالای عینکش یه نگاهی بهم انداخت و متوجه موضوع شد. لبخندی زد و گفت: *عین جمله پدرم را تکرار کردید*، حیف که ماه پیش بخاطر کرونا از دنیا رفت...
●تسلیت گفتم و ازش خداحافظی کردم. در راه برگشت به این فکر میکردم که تغییر در آدمها به تدریج اتفاق میافته. *بعضی مواقع، تنها چیزی که میتونه ما را در مسیر درستکاری و امانتداری حفظ کنه یک جمله ساده از عزیزترین آدم زندگیمون هست...*
*ای آدمِ خوب؛ هیچ وقت عوض نشو...*
از هر گروهی، یکنفر اهل دل است
مابقی تندیسی از آب و گِل اَست
*قدردانی را رواج دهید تا آدمهای خوب همچنان خوب بمانند☘️*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
Forwarded from مثل
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from مثل
*حکایت شهرام بهرام*
دو برادر بودن که کت و شلوار میفروختن.
*یکی شهرام یکی بهرام.*
*شهرام* مسئول جذب مشتری بود و *بهرام* قیمت میداد و همیشه آخر مغازه مینشست.
مشتری که میاومد *شهرام* با زبان بازی جنس رو نشون میداد و قیمت رو از *بهرام* میپرسید:
*داداش قیمت چنده؟*
*بهرام* میپرسید:
*کدوم یکی؟*
*شهرام* میگفت که:
*کت شلوار مشکی دکمه طلایی جلیقهدار.*
*بهرام* میگفت:
*820 تومن.*
ولی *شهرام* باز میپرسید:
*چند؟*
دوباره بلندتر میگفت:
*820 تومن.*
*شهرام* به مشتری میگفت:
*520 تومن.*
مشتری که خودش قیمت 820 رو شنیده بود با عجله 520 میداد و میخرید.
همه فکر میکردن *شهرام* کَره.
اما در حقیقت قیمت کت و شلوار 320 بود و مردم به خیال یک خرید خوب زود میخریدن. ..
*بعدها این دو تا اسماشون رو عوض کردن و گذاشتن سایپا و ایران خودرو*😉😉😉😉😢😢😧😧
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
دو برادر بودن که کت و شلوار میفروختن.
*یکی شهرام یکی بهرام.*
*شهرام* مسئول جذب مشتری بود و *بهرام* قیمت میداد و همیشه آخر مغازه مینشست.
مشتری که میاومد *شهرام* با زبان بازی جنس رو نشون میداد و قیمت رو از *بهرام* میپرسید:
*داداش قیمت چنده؟*
*بهرام* میپرسید:
*کدوم یکی؟*
*شهرام* میگفت که:
*کت شلوار مشکی دکمه طلایی جلیقهدار.*
*بهرام* میگفت:
*820 تومن.*
ولی *شهرام* باز میپرسید:
*چند؟*
دوباره بلندتر میگفت:
*820 تومن.*
*شهرام* به مشتری میگفت:
*520 تومن.*
مشتری که خودش قیمت 820 رو شنیده بود با عجله 520 میداد و میخرید.
همه فکر میکردن *شهرام* کَره.
اما در حقیقت قیمت کت و شلوار 320 بود و مردم به خیال یک خرید خوب زود میخریدن. ..
*بعدها این دو تا اسماشون رو عوض کردن و گذاشتن سایپا و ایران خودرو*😉😉😉😉😢😢😧😧
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/mrhalloo
❤1