گردهمایی افغانستانی ها و فعالیت مدنی ایرانی مقابل سفارت پاکستان در تهران،
دوستی که این تصاویر را فرستاده نوشته است که اکثر گوشیها توسط مامورین ضبط و فیلم درون آنها پاک میشد
#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
دوستی که این تصاویر را فرستاده نوشته است که اکثر گوشیها توسط مامورین ضبط و فیلم درون آنها پاک میشد
#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بخش مفصلتری از سخنان آقامیری در مورد افغانستان
#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
دیپلمات سابق جمهوری اسلامی/ آبرویی برای ما نزد مردم افغانستان باقی نمانده است کارشناس مسائل افغانستان و رایزن فرهنگی سابق سفارت جمهوری اسلامی در کابل گفت؛ آبرویی برای ما نزد مردم مظلوم افغانستان نمانده است. به گزارش آواتودی، محمدحسین جعفریان در ادامه انتقاد از سیاستهای جمهوری اسلامی در حمایت از گروه تروریستی طالبان تاکید کرد: ادعای کمک به مظلومان ما هم به گند کشیده شده و آبرویی برای ما در نزد مردم مظلوم افغانستان، خصوصا فارسزبان و شیعههای هزاره که حدود ۵۰ درصد جمعیت افغانستان را تشکیل میدهند باقی نمانده است. این دیپلمات سابق افزود: تروریستهای پنجابی طالبان خانه به خانه به دنبال دختران جوان اقوام تاجیک «فارس»، ازبک «ترک» و هزاره «شیعههای فارس» هستند. جعفریان با اشاره به این مسئله که نیروهای طالبان خانه به خانه به دنبال دختران جوان برای جهاد نکاح هستند، تصریح کرد: پدر یک خانواده غیر پشتون از قندوز شخصا به من اعلام کرد از ۵ فرزند دخترم، نیروهای طالبان ۴ نفر را برای جهاد نکاح با خود برده و دخترم چهارم من را با این عنوان که هدیه امارت اسلامی به شماست، نبردند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
افغانستان در آتش طالبان نمیسوزد.
افغانستان در آتش همنشینی این کراوات با تسبیح میسوزد...#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
افغانستان در آتش همنشینی این کراوات با تسبیح میسوزد...#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*🌹معلم ها خیلی عزیزند*
*داستانی جالب و واقعی*
در سال ۵۹ با خانم معلمی به نام خانم نسیمی ازدواج کردم. ایشان معلم یکی از روستاهای چسبیده به شیراز بودند و پس از دو سال معلمی، مدیر مدرسه ای شدند که مختلط بود.
من آن موقع با ژیانی که داشتم در راهِ رساندن ایشان به مدرسه با محل آشنا شدم و زمینی در آن جا خریدم و طبقه پایین را مغازه ساختم، خانه ای هم در طبقه بالا...
و این شد شروع قصه عجیب ولی واقعی
من که اصالتا ایلاتی بودم و مردسالار، حالا در محل بنده را شوهرِ خانم نسیمی میگفتند
مگه میشه؟
یک وجب سیبیل داشتم و آقای علیرضا بازیار شـــــــــــــــــــــــــــورابی که در تلویزیون هم کار میکردم و احساس این که برای خودم کسی هستم تو محل شده بودم شوهر خانم نسیمی
دیدم این طور نمیشه، به بهانه داشتن بچه وادارش کردم با ۲۰ سال سابقهٔ کار بازنشست بشه
فایده نداشت، شدم شوهر خانم نسیمی مدیر سابق
خوب من هم بیکار ننشستم، واسم خیلی مهم بود، اصالتمان از دست رفته بود، مغازه تنها راه چاره بود، مغازه را کردیم قنادی و چند شاگرد با اولویت شاگرد های خانم نسیمی، ولی فایده نداشت، میگفتند توی مغازه شوهر خانم نسیمی مدیر سابق کار میکنیم
این دفعه شاگرد ها را زیاد کردم، بیشتر، از دانش آموزان خانم نسیمی مدیر سابق ولی افاقه نکرد، شاید ده بار شاگردها را عوض کردم ولی جمعیت اون روستا هم زیادتر میشد و مریدان خانم نسیمی مدیر سابق بیشتر...
کار را توسعه دادیم و شیرینی را در جنوب ایران پخش میکردیم. تو جنوب ایران سرشناس شدیم آقای بازیار، اما توی محل بازم همون شوهر خانم نسیمی مدیر سابق
فایده نداشت مثل این که قسم خورده بودند.
موضوع برای من مهم بود، سه تا ماشین پخش خریدم وروی چادر های ماشین از چهار طرف نوشتم پخش بازیار، تلفن بازیار ، قنادی بازیار، ولی محلی ها باز میگفتند ماشین قنادی شوهر خانم نسیمی
یه تابلو دو متر در ده متر از این تابلوهای گلوپی که خاموش روشن میشه دادم نوشتن *قنادی بازیار.* مردم محل گفتند قنادی بازیار شوهر خانم نسیمی
از اون محل خونه ام را جا به جا کردم، فایده نداشت. حالا بچه ام ۳۰ ساله شده بود دکان را سپردم دست او و خودمو بازنشست کردم، سه چهار ماهی یکدفعه میرفتم درِ مغازه...
حالا دیگه شاگردهای خانم نسیمی بچه داشتن، نوه داشتن، بچه هاشون میگفتن مغازهٔ شوهرِ خانم نسیمی مدیر سابق مامان و بابا
تو محل جدید میگن آقای بازیار که خانمش معلمه
الان هم یه ساله درِ مغازه شوهرِ خانم نسیمی
مدیرسابق مدرسه مامان بزرگ و پدر بزرگ ها نرفتم
درود بر همســـــرم
خانم نسیمی و همه معلمها
شوهر خانم نسیمی
علیرضا بازیار شورابـی
*این داستان زیبا و در عین حال واقعی تقدیم همه معلمان عزیز که بدانند در همیشه تاریخ نامشان ثبت و جاویدان است*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*داستانی جالب و واقعی*
در سال ۵۹ با خانم معلمی به نام خانم نسیمی ازدواج کردم. ایشان معلم یکی از روستاهای چسبیده به شیراز بودند و پس از دو سال معلمی، مدیر مدرسه ای شدند که مختلط بود.
من آن موقع با ژیانی که داشتم در راهِ رساندن ایشان به مدرسه با محل آشنا شدم و زمینی در آن جا خریدم و طبقه پایین را مغازه ساختم، خانه ای هم در طبقه بالا...
و این شد شروع قصه عجیب ولی واقعی
من که اصالتا ایلاتی بودم و مردسالار، حالا در محل بنده را شوهرِ خانم نسیمی میگفتند
مگه میشه؟
یک وجب سیبیل داشتم و آقای علیرضا بازیار شـــــــــــــــــــــــــــورابی که در تلویزیون هم کار میکردم و احساس این که برای خودم کسی هستم تو محل شده بودم شوهر خانم نسیمی
دیدم این طور نمیشه، به بهانه داشتن بچه وادارش کردم با ۲۰ سال سابقهٔ کار بازنشست بشه
فایده نداشت، شدم شوهر خانم نسیمی مدیر سابق
خوب من هم بیکار ننشستم، واسم خیلی مهم بود، اصالتمان از دست رفته بود، مغازه تنها راه چاره بود، مغازه را کردیم قنادی و چند شاگرد با اولویت شاگرد های خانم نسیمی، ولی فایده نداشت، میگفتند توی مغازه شوهر خانم نسیمی مدیر سابق کار میکنیم
این دفعه شاگرد ها را زیاد کردم، بیشتر، از دانش آموزان خانم نسیمی مدیر سابق ولی افاقه نکرد، شاید ده بار شاگردها را عوض کردم ولی جمعیت اون روستا هم زیادتر میشد و مریدان خانم نسیمی مدیر سابق بیشتر...
کار را توسعه دادیم و شیرینی را در جنوب ایران پخش میکردیم. تو جنوب ایران سرشناس شدیم آقای بازیار، اما توی محل بازم همون شوهر خانم نسیمی مدیر سابق
فایده نداشت مثل این که قسم خورده بودند.
موضوع برای من مهم بود، سه تا ماشین پخش خریدم وروی چادر های ماشین از چهار طرف نوشتم پخش بازیار، تلفن بازیار ، قنادی بازیار، ولی محلی ها باز میگفتند ماشین قنادی شوهر خانم نسیمی
یه تابلو دو متر در ده متر از این تابلوهای گلوپی که خاموش روشن میشه دادم نوشتن *قنادی بازیار.* مردم محل گفتند قنادی بازیار شوهر خانم نسیمی
از اون محل خونه ام را جا به جا کردم، فایده نداشت. حالا بچه ام ۳۰ ساله شده بود دکان را سپردم دست او و خودمو بازنشست کردم، سه چهار ماهی یکدفعه میرفتم درِ مغازه...
حالا دیگه شاگردهای خانم نسیمی بچه داشتن، نوه داشتن، بچه هاشون میگفتن مغازهٔ شوهرِ خانم نسیمی مدیر سابق مامان و بابا
تو محل جدید میگن آقای بازیار که خانمش معلمه
الان هم یه ساله درِ مغازه شوهرِ خانم نسیمی
مدیرسابق مدرسه مامان بزرگ و پدر بزرگ ها نرفتم
درود بر همســـــرم
خانم نسیمی و همه معلمها
شوهر خانم نسیمی
علیرضا بازیار شورابـی
*این داستان زیبا و در عین حال واقعی تقدیم همه معلمان عزیز که بدانند در همیشه تاریخ نامشان ثبت و جاویدان است*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
*❗ادامه پروژه ی مستمرِ فرقه سازی در انگلیس* *👆اینجا انگلستان است مرکز درست کردن فرقه ها و رهبران جدید برای کشورهای اسلامی!* *‼️ریش قرمزی با عمامه بزرگ که آخرهمه میاد بیرون، مراحل ساختش تمام شده و آماده ارسال به کشورهای بدبخت و عقب افتاده اسلامی است!!*
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from محمد رضا عالی پيام - هالو
در صفحهی اینستاگرام هالو به آدرس:
https://instagram.com/mrhalloo
https://instagram.com/mrhalloo
سلام یک چیز بگم که نفهمی باید بخندی یا گریه کنی ؟
افغانستان اولین کشوری است که فعلا :
۱. نظام ندارد ،
۲. رئیس جمهور ندارد ،
۳. هیچ کشوری حاکمانش رو به رسمیت نمیشناسه ،
۴. هیچ مامور دولتی ندارد ،
۵. هیچ درامدی هم ندارد ،
۶. هیچ بانکی فعال ندارد ،
۷. هیچ پاسخگو هم ندارد ،
۸. چیزی بنام قانون هم ندارد ،
۹. هیچگونه نیروی نظامی رسمی ندارد ،
۱۰. هیچ سفارت خانه یی وجود ندارد ،
👈 ولي ارزش پولش از پول ما بالاتره ...
تورمش هم خيلي پایین تر ازكشور ماست
کرونا هم ندارد👳🏿♀️😷#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
افغانستان اولین کشوری است که فعلا :
۱. نظام ندارد ،
۲. رئیس جمهور ندارد ،
۳. هیچ کشوری حاکمانش رو به رسمیت نمیشناسه ،
۴. هیچ مامور دولتی ندارد ،
۵. هیچ درامدی هم ندارد ،
۶. هیچ بانکی فعال ندارد ،
۷. هیچ پاسخگو هم ندارد ،
۸. چیزی بنام قانون هم ندارد ،
۹. هیچگونه نیروی نظامی رسمی ندارد ،
۱۰. هیچ سفارت خانه یی وجود ندارد ،
👈 ولي ارزش پولش از پول ما بالاتره ...
تورمش هم خيلي پایین تر ازكشور ماست
کرونا هم ندارد👳🏿♀️😷#طالبان
#افغانستان
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo