This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در ایران تکخوانی زنان مجاز نیست اما موقع انتخابات برای بهرهبرداری تبلیغاتی مجازه که هیچ، دور بعدی عرق هم میدن😁
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
کشتن این جوانان وکسانی که در سالهای نودوشش ونودوهشت وقبل وبعدآن کشته شدندگناه کبیره است یارای ندادن به قاتل گناه کبیره است!؟؟؟؟
البته خون اینها به پشیزی نمیارزد
خون شیخ نمروجورج فلویدفردای قیامت جواب میخواهد!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
البته خون اینها به پشیزی نمیارزد
خون شیخ نمروجورج فلویدفردای قیامت جواب میخواهد!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هیچوقت فکر میکردیم یک روزی باسن چه نقشی میتونه در سرنوشتمون داشته باشه؟😁
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from اتاق کار
شعر از من است، نه از آیت الله زنجانی
------------------------
خانواده آیت الله زنجانی معروف از من خواسته اند گواهی بدهم سروده ای که با دستخط ایشان منتشر شده است، از من است، نه از آیت الله!
نشریه کاغذی اصغرآقا را من از مرداد ۵۸ به مدت سی سال در لندن منتشر میکردم که علاوه بر عرضه اش در دکه های روزنامه فروشی پایتخت های اروپایی، در ایستگاه های راه آهن آلمان و فروشگاه های ایرانی در آمریکا و کانادا به دست علاقمندانش میرسید به اضافه بیش از ۳هزار مشترک (آبونه) در سراسر دنیا (غیر از ایران البته) اما نمیدانستم در ایران هم به دست یاران جبهه ملی میرسد. چه خوب. (این از سابقه).
دو آیت الله خوشنام، یکی سید ابوالفضل و برادرشان - نامش یادم نیست الان - از مخالفان جمهوری اسلامی هم در جمع ملی - مصدقی ها بودند که دورادور خبرشان را می شنیدیم. حالا معلوم شده که آیت الله ابوالفضل زنجانی، سروده ای را در اصغراقا خوشش آمده و به خط خوش خود رونویس کرده (لابد نشریه قاچاقی را باید به صاحبش برمیگردانده) و این دستنویس ۳۰ سال پس از فوتش به دست محرم و نامحرم افتاده. از آنجا که این سروده در هجو آخوند و روحانی فرصت طلب است، حالا خانواده آن مرحوم از من خواسته اند گواهی بدهم سروده از من است و در نشریه اصغرآقا چاپ شده و انتساب آن را به آیت الله تکذیب کنم، که ایشان فقط رونویس کرده. (که همین رونویس کردن هم بعضی معاندین را کفایت است البته!)
این را خانواده فرستاده اند که در شرح حال آیت الله آمده:
▪️ «از جمله آثار خطّی و ارزندهٔ مرحوم آیةالله حاج آقا ابوالفضل موسوی زنجانی که تاکنون در جایی منتشر نشده، شعری فکاهی در قالب «مسمّط» و در بحر «تقارب»، با مضمون سیاسی/اجتماعی است که آیةالله زنجانی، آن را در سال ۱۳۵۸ ه ش و در اعتراض به برخی از قضایای آن دوران سروده است. ورقهٔ حاوی دستخطّ مبارک ناظم در ضمیمهٔ این یادداشت تقدیم خواهد شد. در ادامه، خوانش جَناب سیّد حسین موسوی زنجانی از خطّ مبارک شاعر را میخوانید:
🔹 بیا اصغرآقا نصیحت شنو
دو روزی به راه بزرگان برو
🔸 بنه بر سر خویش چِلوار نو
تو هم جزو ارباب عمامه شو
▫️ که عمامه امروز آقا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 ز ملّا شدن میشوی معتبر
شوی صاحب زور و ارباب زر
🔸 خرت میرود بهتر از هرچه خر
خودت میروی از خرت تندتر!
▫️ همهچیز بهرت مهیّا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 ز عمامه گردی مسلّط به کار
به تو ملّتی میکند افتخار
🔸 شوی ظرف یک شب سیاستمدار
شوی ظرف یک روز قانونگذار
▫️ به مجلس مقام تو والا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 چو ملّا شوی فتنه برپا کنی
خودت را به هر معرکه جا کنی
🔸 همه عقدهها را تو ارضا کنی
بسی حکم قتلی تو امضا کنی
▫️ همه کار تو مهر و امضا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 تو آنی که طیّ مدارج کنی
عبا را پر از وجه رایج کنی
🔸 کنی ارز و تبدیل و خارج کنی
توکّل به باب الحوائج کنی
▫️ که این بهترین کار دنیا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 گر آخوند خوبی شوی از قضا
نمازی بخوانی علی الاقتضا
🔸 خوری توی بشقاب اشرف غذا
شوی ساکن کاخ عبدالرّضا
▫️ عصایت عصای هویدا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 بیا اصغرآقا بشو روضهخوان
بشو یار و دمساز مستضعفان
🔸 بخور خونشان استکان استکان
بزن تکیه بر کرسی پارلمان
▫️ که این کار لازم به شورا بود - توانا بود هر که ملّا بود»
من با همه احترامی که برای اندیشه ملی گرایی آیت الله زنجانی قائلم، گواهی میدهم که هیچ آیت اللهی، هیچ امامی و حتی پیغمبری به این شیرینی و روانی و ایجاز نمیتواند آخوند را به شعر طنز دربیاورد. این سروده از من است و این رسم من بوده که اصغرآقای خودم را مخاطب قرار دهم و حرف هایم را با او بزنم. حالا هم اجازه ملاخور شدن سروده ام را نمیدهم، هرقدر که طرف، خوش ذوق و خوش سلیقه باشد!
هادی خرسندی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
------------------------
خانواده آیت الله زنجانی معروف از من خواسته اند گواهی بدهم سروده ای که با دستخط ایشان منتشر شده است، از من است، نه از آیت الله!
نشریه کاغذی اصغرآقا را من از مرداد ۵۸ به مدت سی سال در لندن منتشر میکردم که علاوه بر عرضه اش در دکه های روزنامه فروشی پایتخت های اروپایی، در ایستگاه های راه آهن آلمان و فروشگاه های ایرانی در آمریکا و کانادا به دست علاقمندانش میرسید به اضافه بیش از ۳هزار مشترک (آبونه) در سراسر دنیا (غیر از ایران البته) اما نمیدانستم در ایران هم به دست یاران جبهه ملی میرسد. چه خوب. (این از سابقه).
دو آیت الله خوشنام، یکی سید ابوالفضل و برادرشان - نامش یادم نیست الان - از مخالفان جمهوری اسلامی هم در جمع ملی - مصدقی ها بودند که دورادور خبرشان را می شنیدیم. حالا معلوم شده که آیت الله ابوالفضل زنجانی، سروده ای را در اصغراقا خوشش آمده و به خط خوش خود رونویس کرده (لابد نشریه قاچاقی را باید به صاحبش برمیگردانده) و این دستنویس ۳۰ سال پس از فوتش به دست محرم و نامحرم افتاده. از آنجا که این سروده در هجو آخوند و روحانی فرصت طلب است، حالا خانواده آن مرحوم از من خواسته اند گواهی بدهم سروده از من است و در نشریه اصغرآقا چاپ شده و انتساب آن را به آیت الله تکذیب کنم، که ایشان فقط رونویس کرده. (که همین رونویس کردن هم بعضی معاندین را کفایت است البته!)
این را خانواده فرستاده اند که در شرح حال آیت الله آمده:
▪️ «از جمله آثار خطّی و ارزندهٔ مرحوم آیةالله حاج آقا ابوالفضل موسوی زنجانی که تاکنون در جایی منتشر نشده، شعری فکاهی در قالب «مسمّط» و در بحر «تقارب»، با مضمون سیاسی/اجتماعی است که آیةالله زنجانی، آن را در سال ۱۳۵۸ ه ش و در اعتراض به برخی از قضایای آن دوران سروده است. ورقهٔ حاوی دستخطّ مبارک ناظم در ضمیمهٔ این یادداشت تقدیم خواهد شد. در ادامه، خوانش جَناب سیّد حسین موسوی زنجانی از خطّ مبارک شاعر را میخوانید:
🔹 بیا اصغرآقا نصیحت شنو
دو روزی به راه بزرگان برو
🔸 بنه بر سر خویش چِلوار نو
تو هم جزو ارباب عمامه شو
▫️ که عمامه امروز آقا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 ز ملّا شدن میشوی معتبر
شوی صاحب زور و ارباب زر
🔸 خرت میرود بهتر از هرچه خر
خودت میروی از خرت تندتر!
▫️ همهچیز بهرت مهیّا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 ز عمامه گردی مسلّط به کار
به تو ملّتی میکند افتخار
🔸 شوی ظرف یک شب سیاستمدار
شوی ظرف یک روز قانونگذار
▫️ به مجلس مقام تو والا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 چو ملّا شوی فتنه برپا کنی
خودت را به هر معرکه جا کنی
🔸 همه عقدهها را تو ارضا کنی
بسی حکم قتلی تو امضا کنی
▫️ همه کار تو مهر و امضا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 تو آنی که طیّ مدارج کنی
عبا را پر از وجه رایج کنی
🔸 کنی ارز و تبدیل و خارج کنی
توکّل به باب الحوائج کنی
▫️ که این بهترین کار دنیا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 گر آخوند خوبی شوی از قضا
نمازی بخوانی علی الاقتضا
🔸 خوری توی بشقاب اشرف غذا
شوی ساکن کاخ عبدالرّضا
▫️ عصایت عصای هویدا بود - توانا بود هر که ملّا بود
🔹 بیا اصغرآقا بشو روضهخوان
بشو یار و دمساز مستضعفان
🔸 بخور خونشان استکان استکان
بزن تکیه بر کرسی پارلمان
▫️ که این کار لازم به شورا بود - توانا بود هر که ملّا بود»
من با همه احترامی که برای اندیشه ملی گرایی آیت الله زنجانی قائلم، گواهی میدهم که هیچ آیت اللهی، هیچ امامی و حتی پیغمبری به این شیرینی و روانی و ایجاز نمیتواند آخوند را به شعر طنز دربیاورد. این سروده از من است و این رسم من بوده که اصغرآقای خودم را مخاطب قرار دهم و حرف هایم را با او بزنم. حالا هم اجازه ملاخور شدن سروده ام را نمیدهم، هرقدر که طرف، خوش ذوق و خوش سلیقه باشد!
هادی خرسندی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1
*اردوغان و همسرش امینه*، هنگامِ افتتاحِ یک مرکزِ بزرگِ تجاری، وارد بخشِ فروشِ گوشتِ آن مرکز می شوند.
اردوغان که بخشِ مذکور را بسیار تمیز و مرتب دیده بود؛ با محافظین خود به سمتِ غرفه ی قصابی رفته، شروع به صحبت با قصاب می کند.
رئیس جمهور:
گوشت های گاو و گوسفند بد نیستند، کارها چه طور پیش میره؟
قصاب:
در مجموع خوب بود، اما امروز حتا یک کیلو هم نتونستم، بفروشم!
رئیس جمهور:
چرا؟
قصاب:
چون شما از این جا بازدید داشتید، از ورودِ مشتری به بازار ممانعت بعمل آمد.
رئیس جمهور:
در آن صورت من می خرم! چهار کیلو گوشت می تونی به من بدهی!
قصاب:
نه، نمی تونم بفروشم!
رئیس جمهور:
برای چی نمی فروشی؟!
قصاب:
گفتند؛ شما می آئید، تمام چاقوهای ما را جمع کردند!
رئیس جمهور:
چاقو هم نباشه؛ می شه. این تکه گوشت رو به من بده!
قصاب:
باز هم نمی تونم، بفروشم!
رئیس جمهور:
دوباره چی شد؟ چرا نمی فروشی؟!
قصاب:
چون که من قصاب نیستم! یک سرباز وظیفه از بخش امنیتِ پلیس امنیت!
رئیس جمهور با عصبانیت می گوید:
برو فرمانده ات رو صدا کن!
قصاب:
اونه ها اون جاست، تو غرفه ی ماهی فروشی داره ماهی می فروشه.
*حکومت های بسته، ظاهری آرام و درست دارند و باطنی خراب و تهوع آور.*
مدیونید اگه فکر کنید ایران این جوریه!!!!!!!!👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
اردوغان که بخشِ مذکور را بسیار تمیز و مرتب دیده بود؛ با محافظین خود به سمتِ غرفه ی قصابی رفته، شروع به صحبت با قصاب می کند.
رئیس جمهور:
گوشت های گاو و گوسفند بد نیستند، کارها چه طور پیش میره؟
قصاب:
در مجموع خوب بود، اما امروز حتا یک کیلو هم نتونستم، بفروشم!
رئیس جمهور:
چرا؟
قصاب:
چون شما از این جا بازدید داشتید، از ورودِ مشتری به بازار ممانعت بعمل آمد.
رئیس جمهور:
در آن صورت من می خرم! چهار کیلو گوشت می تونی به من بدهی!
قصاب:
نه، نمی تونم بفروشم!
رئیس جمهور:
برای چی نمی فروشی؟!
قصاب:
گفتند؛ شما می آئید، تمام چاقوهای ما را جمع کردند!
رئیس جمهور:
چاقو هم نباشه؛ می شه. این تکه گوشت رو به من بده!
قصاب:
باز هم نمی تونم، بفروشم!
رئیس جمهور:
دوباره چی شد؟ چرا نمی فروشی؟!
قصاب:
چون که من قصاب نیستم! یک سرباز وظیفه از بخش امنیتِ پلیس امنیت!
رئیس جمهور با عصبانیت می گوید:
برو فرمانده ات رو صدا کن!
قصاب:
اونه ها اون جاست، تو غرفه ی ماهی فروشی داره ماهی می فروشه.
*حکومت های بسته، ظاهری آرام و درست دارند و باطنی خراب و تهوع آور.*
مدیونید اگه فکر کنید ایران این جوریه!!!!!!!!👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
با جمیله عکس داره،
دست محمدرضاشاه رو ماچ کرده،
دست فرح رو ماچ کرده،
دست آیتالله خمینی رو ماچ کرده،
دست آیتاللهخامنهای رو هم ماچ کرده،
از شاپوربختیار تا رجایی و روحانی و رئیسی هم حمایت کرده،
علیآقا پروین در تعریف اصطلاح "نون به نرخ روز خوردن" از لغتنامه دهخدا دقیقتر عمل کردن!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
دست محمدرضاشاه رو ماچ کرده،
دست فرح رو ماچ کرده،
دست آیتالله خمینی رو ماچ کرده،
دست آیتاللهخامنهای رو هم ماچ کرده،
از شاپوربختیار تا رجایی و روحانی و رئیسی هم حمایت کرده،
علیآقا پروین در تعریف اصطلاح "نون به نرخ روز خوردن" از لغتنامه دهخدا دقیقتر عمل کردن!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
زهرا عبدی
تا کنون ندیده بودم کسی به امید آفریدن نثر مسجع، اینطور کلمات را آهنگین و رنگین بالا بیاورد. با این قرشمالبازی، این نثر نه تنها مسجع نشده بلکه مسجل هم نخواهد شد.
جناب روشنفکر گمان میکند هنوز دورهایست که امثال او پشت میکروفونها با نشاندن قلمبیّات کنار سلمبیّات! بتوانند کاری کنند که مردم پوستر جمال عبدالناصر را میخِ دیوار کنند.
جناب روشنفکر، آسوده بخواب که گوگل بیدار است! حالا کودکان هم به مدد گوگل باخبراند جمال عبدالناصر همان کسی است که رقیب انتخاباتیاش را سالهای سال، حبس خانگی کرد و «خلیجعربی» را هم حلقچپانِ منطقه کرد. پس جمال عبدالناصر با این ادابازیهای کلامی شما چگوارا نخواهد شد اگرچه زمان چگوارا هم گذشته.
جناب سروش، سرپوش نگارش شما متاسفانه نتوانسته شلختگی ذهنتان را لاپوشانی کند.
هزاران بار دریغا و فسوسا که در این روزگار «سخنها به کردار بازی بود»
جناب دباغ، کاش بیایی و بگویی منظورت از ردیفکردن اینهمه گل و بلبل، مسائل عرفانی بوده و نه سیاست تا این نیز از خاطر مردم زیرسبیلی رد بشود و برود پشت کوه قاف.
متاسفم برای سرنوشت کلماتی که دست شما میافتند.
👇
شب نشینی هالو
تا کنون ندیده بودم کسی به امید آفریدن نثر مسجع، اینطور کلمات را آهنگین و رنگین بالا بیاورد. با این قرشمالبازی، این نثر نه تنها مسجع نشده بلکه مسجل هم نخواهد شد.
جناب روشنفکر گمان میکند هنوز دورهایست که امثال او پشت میکروفونها با نشاندن قلمبیّات کنار سلمبیّات! بتوانند کاری کنند که مردم پوستر جمال عبدالناصر را میخِ دیوار کنند.
جناب روشنفکر، آسوده بخواب که گوگل بیدار است! حالا کودکان هم به مدد گوگل باخبراند جمال عبدالناصر همان کسی است که رقیب انتخاباتیاش را سالهای سال، حبس خانگی کرد و «خلیجعربی» را هم حلقچپانِ منطقه کرد. پس جمال عبدالناصر با این ادابازیهای کلامی شما چگوارا نخواهد شد اگرچه زمان چگوارا هم گذشته.
جناب سروش، سرپوش نگارش شما متاسفانه نتوانسته شلختگی ذهنتان را لاپوشانی کند.
هزاران بار دریغا و فسوسا که در این روزگار «سخنها به کردار بازی بود»
جناب دباغ، کاش بیایی و بگویی منظورت از ردیفکردن اینهمه گل و بلبل، مسائل عرفانی بوده و نه سیاست تا این نیز از خاطر مردم زیرسبیلی رد بشود و برود پشت کوه قاف.
متاسفم برای سرنوشت کلماتی که دست شما میافتند.
👇
شب نشینی هالو