شب نشيني هالو
27.9K subscribers
17.9K photos
32K videos
224 files
39.6K links
اينجا برای اشتراك مطالب جالبی‌ست كه دوستان برايم می‌فرستند
اشعار @mrhallo
اینستاگرام هالو@mrhalloo
تماس با هالو : @Mr_halloo
خرید آثار هالو(کتاب/صوتی/تصویری/محفل‌ها) وآثاردوستان در@halloo_gram
خرید آمازون
https://www.amazon.com/author/mr.halloo
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محمدعلی فروغی را بهتر بشناسیم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ورود خزنده چین به عرصه فرهنگ
#موسیقی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
*نخستین بوسه‌ی آموزگار*

اولین بار که پایم به مدرسه باز شد،
کمتر از شش سال سن داشتم و جثه ام خرد بود.
مأمور سپاه بهداشت به مادرم گفت: "این بچه سوء تغذیه دارد".
هیچ وقت نفهمیدم چرا مادرم آن جمله را تا مدتها برای دیگران نقل می کرد.
آن وقتها مهد کودک و پیش دبستانی در روستا نبود و دانش آموزان غیر رسمی به نام "مستمع آزاد" در کلاس اول می نشستند.
جایم آخر کلاس و هم نیمکتی ام "سکینه"؛ دختری از فامیل پدری ام و همسایه دیوار به دیوارمان بود که جثه ای درشت و حرکاتی کند داشت.
بعدها فهمیدم که محصول زایمانی سخت و مبتلای "فلج مغزی" بوده است.
هر دوتایمان به حساب آموزگار و دانش آموزان دیگر نمی آمدیم و سرمان به کار خودمان بود.
کار من این بود که دست سکینه را بگیرم تا بتواند حروف را به سختی بر کاغذ بنویسد.
شبها با مادرم به خانه آنها می رفتیم.
مادر او و مادر من در کنار چاله ای پر از آتش مرکبات، قلیان می کشیدند و ما در گوشه ای به درس و مشقمان مشغول می شدیم.
در اتاقی با دیوارهای خشتی، سقفی چوبی و دوداندود و دری ساخته شده از حلبی و چوب که اغلب اوقات گوساله یا بزغاله ای هم در گوشه دیگر آن همزیست اهالی خانه بود
و خوراکمان سیب زمینی آب پز؛سیمای"فقر مطلق"!
پائیز به آخر نرسیده؛ سکینه خزان شد.
کالبد بی جانش را پیچیده در پتو بر تخته گذاشتند.
قدش بلندتر شده بود.
گرگ‌ و میش یکی از آخرین غروب های آذرماه بود و این بیخودترین نامی است که بر این ماه سرد و بی"آذر" گذاشته اند.
در پیش چشمان وحشت زده و مغموم من و در میان شیون و ضجه های جانخراش زنانی که صورتشان را به ناخن خراشیده بودند،
مردان ده، تخته را بر دوش گذاشتند و بردند تا او را در جوار خفتگان بی آزار" به خاک بسپارند.
سکینه که رفت من هم دل و دماغی برایم نماند؛ مدرسه را رها کردم.
سال بعد که به سن مدرسه رسیدم، هنوز جثه ام ریز بود.
با این تصور که هنوز "مستمع آزاد" هستم،
من را بر روی نیمکت آخر کلاس نشاندند.
آموزگارمان خانم معلمی بود تازه کار که از دانشسرای عشایری آمده بود.
نامش"ثریا"، هم نوجوان بود و هم نو عروس؛
در لباس های رنگین عشایری چون طاوسی خوش خط و خال رخنمایی می کرد
و صورت شادابش در میانه شبستان چارقد و لچک و طرّه زلفهای سیاهش چون"خوشه پروین"می درخشید.

هنوز قامت خانم معلم های عشایری و روستایی در چادر و مقنعه و روپوش"سیاه" دفن نشده بود.
خود،
از عشایر بودند و دست پرورده آن عشایر زاده دانشمند (قاسم صادقی)که دلبسته طبیعت بود و عاشق زندگی،
زانرو به شاگردانش دستور داده بود که با لباس خودشان بر سر کلاس بروند.

لباس پر نقش و نگار آنها با الهام از طبیعتی که در آن می زیستند داستانی از نقش خیال بود بر قامت آن
فرشتگان"عشق" و "آگاهی"و امید بخش"زندگی"و "نشاط"
و آنها نیز چه خوب درس استاد را در گوش شاگردان زمزمه می کردند.
چه پرشور اما بی توقع،
آموخته هایشان را در جان ما می ریختند تا ثابت کنند که معلمی کردن و
"آموختن" تنها به"عشق" میسر می شود
نه به "مزد".
بر جلد کتابهایمان هنوز خاکستر
"مرگ" ننشسته بود
و خداوندان خشم و کین،
صفحاتشان را به "عزا"ی "کلمات" ننشانده بودند.

بر سطرهای آن کتاب ها خدایی اگر نوشته شده بود،
خدای مهربانی و در میان آن سطرها،
شوری اگر موج می زد شور زندگی بود.

پائیز و زمستان گذشت و بهار از راه رسید.
دانش آموز رسمی، نشسته بر آخرین نیمکت،
خاموش و منتظر،
نام"مستمع آزاد" را بر خود می کشید.
تعطیلات نوروز که تمام شد آموزگار پرسیدن آغاز کرد.
گویی همه درسها در چهارده روز تعطیلی از کله ها پریده بود.
کسی جواب نداد.
آموزگار دوباره پرسید.
با ترس از شنیدن جواب"نه" دست بلند کردم و گفتم:

- خانم اجازه!

-مگر بلدی؟

-خانم اجازه بله

-بفرما

برای نخستین مواجهه رسمی با تخته سیاه به پیش تاختم.
قامتم به تخته سیاه نمی رسید.
خانم با بزرگواری و مهربانی یا شاید ترحم و دلسوزی،
چهار پایه ای زیر پایم گذاشت و من مسلط و چابک،
سراسر میدان فراخ "تخته سیاه "را یک تنه،
با سلاح" گچ سفید" و رگبار "کلمه"ها فتح کردم.
آموزگارم جیغی کشید و سرخ شد.
از خوشحالی بود یا شرم از بی توجهی؛
نمی دانم.
هر چه بود متواضعانه خم شد،
مرا بغل کرد و بوسید.
مهربانی او در میان امواج عطرآگین گردن آویز میخک دوچندان بر من نشست.
بی درنگ مرا بر نیمکت اول نشاند و دفتری از وسایل شخصی خود به من هدیه داد.
همان سال شاگرد اول شدم و سالهای دیگر هم.

امروز در گذر از میانسالی با خود می اندیشم
اگر در زندگی توفیقی داشته ام
و اگر از "انسانیت" چیز ی بر جان من نشسته باشد
به اعجاز آن
"مهربانی بی دریغ"
و آن نخستین
" بوسه آموزگار " بوده است.


🔸 دکتر سهراب صادقی فوق تخصص مغز و اعصاب
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
مستعان ۱۱۰
یک ساله شد

مانا نیستانی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
#روز_کارگر به روایت تصویر در ایران
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
تقویم دو صـــــــــد روز ولادت دارد
روی همه نامی زده عادت دارد !

از شانس معلم است اگر اکرامش
افتاده به روزی که شهادت دارد 😄

#منصوره_نوروزی

روز معلم مبارک 🤓
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
درود آقای عالی پیام

اسرائیلی ها بارها گفته بودن میزنیم

حالا "ولو بلغ ما بلغ" به عبری چی میشه؟!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سطح اکسیژن خون خود را با این آزمایش بسنجید

اگر از نقطه a تا b توانستید نفس خود را در سینه حبس کنید ریه شما سالم هست.
هر روز چند بار انجام دهید در شما معجزه رخ می‌دهد و ار نظر جسمی, ذهنی, روانی و سیستم ایمنی بدن قوی می‌شوید
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سکانسی از سریال امیرکبیر

🔻در زمان قاجار هم ایران به این صورت تحت سیطره روس نبود که حالا هست
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کلیپ ۲۶۰ هالو
تو راس می‌گی
.
*دارای زیرنویس برای عزیزان ناشنوا
.
youtube.com/mrhalloo
.
کانال اشعار هالو در تلگرام
t.me/mrhallo
شب نشینی هالو در تلگرام
t.me/sh_n_halloo

خرید از هالو
@halloo_gram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان عزيز، كتاب سيپين ها، يعني گونه ما انسانها و تولد آنها در طبيعت خدمت شما تقديم ميشود. آقاي هراري براي ساده و قابل فهم شدن تاريخ انسان و آغاز تكامل اجتماعي او، كتابي به شكل كارتون بچه ها براي بزرگسالان تهيه كرده كه مورد تحسين نشرياتي چون واشنگتن پست، و فوربز قرار گرفته است. و شخصيت هايي چون بيل گيتز و پرزيدنت اوباما آن را ستوده اند.
اين كتاب در سه ماهه اول چاپ آن سي ميليون نسخه فروش داشت، و به شست زبان ترجمه شد.
ترجمه فارسي اين كتاب را همكاران فرهنگي شب نشيني هالو انجام داده اند، و براي سهولت استفاده از آن فعلا بصورت صوتي تصويري تقديم عزيزان ميشود. متاسفانه ناشران در ايران از چاپ آن بيم از دست دادن سرمايه را دارند. اگر كتاب به چاپ رسيد قطعا شما عزيزان را مطلع خواهيم كرد.
ويديوي كتاب در چهار قسمت تقديم ميشود، اينك لينك بخش اول و دوم آن در اختيار علاقمندان قرار ميگيرد و طَي دو هفته آتي دو بخش ديگر هم آماده خواهد شد.
با احترام،
همكاران بخش فرهنگي شب نشيني.


1️⃣ https://youtu.be/9PwNoTZlUKM


2️⃣ https://youtu.be/zwrgL0yjdI0
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گمونم نفر آخری که وارد کلاس شه دیگه زنگ تفریحو بزنن، وقت تموم شد😁
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ویالون نوازی استاد همایون خرم بر بالین استاد تجویدی
#موسیقی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چند کاریکاتور زیبا و عمیق
روی هر تصویر مکث کنید و کمی بیندیشید
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo