🔴 آماری وحشتناک از وضع سلامت مردم و بحران کرونا
آماری بسیار وحشتناکه که آینده ایران و سلامت ایرانیها را با خطر جدی روبرو می کند .
در حال حاضر ایران دارای تقریبا ۱۴۰ هزار پزشگ عمومی و متخصص است در حالی که ۵۰۰ هزار آخوند و طلبه مفت خور و بی خاصیت بدون هیچگونه سودی برای کشور جز مزاحمت برای مردم و مخل آسایش و پیشرفت بهترین امکانات و منابع مالی را در اختیار دارند.
سالانه تعداد پذیرش دانشجویان پزشکی، دندان پزشکی و دارو سازی ۹۰۰۰ نفر است، در حالی که بیش از ۳۰ هزار طلبه جدید برای مفت خوری وارد حوزههای علمیه میشوند.
وزارت بهداشت هم نه توان و نه انگیزه مقابله با بحران کرونا را دارد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
آماری بسیار وحشتناکه که آینده ایران و سلامت ایرانیها را با خطر جدی روبرو می کند .
در حال حاضر ایران دارای تقریبا ۱۴۰ هزار پزشگ عمومی و متخصص است در حالی که ۵۰۰ هزار آخوند و طلبه مفت خور و بی خاصیت بدون هیچگونه سودی برای کشور جز مزاحمت برای مردم و مخل آسایش و پیشرفت بهترین امکانات و منابع مالی را در اختیار دارند.
سالانه تعداد پذیرش دانشجویان پزشکی، دندان پزشکی و دارو سازی ۹۰۰۰ نفر است، در حالی که بیش از ۳۰ هزار طلبه جدید برای مفت خوری وارد حوزههای علمیه میشوند.
وزارت بهداشت هم نه توان و نه انگیزه مقابله با بحران کرونا را دارد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
هشدار وزارت بهداشت درباره کلاهبرداری به نام وبسایت «سیب»
مشاور وزیر بهداشت:
🔹اخیرا کلاهبرداران با ارسال یک پیام جعلی از مردم می خواهند وارد سایتی به نام سیب شوند و برای دریافت واکسن ثبت نام کنند
🔹سامانه سیب به هیچ عنوان در دسترس مردم نیست و فقط مراقبین سلامت و پزشکان می توانند وارد شوند
🔹به بهانه ثبت نام واکسن کرونا و ایجاد پرونده وارد هیچ سایتی نشوید
🏙 @Tehran_Fouri
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
مشاور وزیر بهداشت:
🔹اخیرا کلاهبرداران با ارسال یک پیام جعلی از مردم می خواهند وارد سایتی به نام سیب شوند و برای دریافت واکسن ثبت نام کنند
🔹سامانه سیب به هیچ عنوان در دسترس مردم نیست و فقط مراقبین سلامت و پزشکان می توانند وارد شوند
🔹به بهانه ثبت نام واکسن کرونا و ایجاد پرونده وارد هیچ سایتی نشوید
🏙 @Tehran_Fouri
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوربین مخفی بسیار جالب و انسانی از مردمی که متهم به تبعیض نژادی هستند، ولی به لحاظ فرهنگی و اجتماعی قرنها جلوتر از ما
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
خبر خوش🥳🥳🥳
شناسنامه خودتون را نگاه کنید ،
در قسمت وفات،
تاریخ ........ ۱۳ نوشته شده ،
ما الان در سال ۱۴۰۰ هستیم پس تاریخ مرگمون منقضی شده و هیچ کدوممون نمی میریم😜
تا خبر خوش بعدی خدا نگهدار 🤣🤣🤣🤣
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
شناسنامه خودتون را نگاه کنید ،
در قسمت وفات،
تاریخ ........ ۱۳ نوشته شده ،
ما الان در سال ۱۴۰۰ هستیم پس تاریخ مرگمون منقضی شده و هیچ کدوممون نمی میریم😜
تا خبر خوش بعدی خدا نگهدار 🤣🤣🤣🤣
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
دوستان توجه کنید
(ترفند اخوندی)
۱-ترکیبی کردن انتخابات شورای شهر و روستا و انتخابات ریاست جمهوری(در چند دوره اخیر)
۲- تایید عجیب !۲۴۶/۰۰۰ نفر کاندید شوراها (امری که از نظارت استصوابی بعید است)
۳- با توجه به رقابت های قومیتی شوراهای روستا و شهرهای کوچک هر کاندید اگر فقط صد نفر از اقوام جهت رای گیری جذب کند
با این عدد عجیب مواجه خواهیم بود
😢👇👇👇👇👇👇😢
۲۴/۶۰۰/۰۰۰ رای
بیست چهار میلیون رای
😢😫😫😫😫😫😫😢
ونکته تلخ تر اینکه، وزارت کشور برای هر کاندیدای تایید شده وام بلاعوضی جهت تبلیغ و ایجاد شور انتخاباتی پرداخت میکند!!!
والسلام نامه تمام
متاسفم
دوست عزیز فعال سیاسی لطفا بجای همه پست های سیاس (نه به انتخابات ) این متن را از اکنون و مدام در همه حوزه های مجازی منتشر کنید تا شاید با اگاه سازی مانع جذب این صد نفر ها!!! شویم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
(ترفند اخوندی)
۱-ترکیبی کردن انتخابات شورای شهر و روستا و انتخابات ریاست جمهوری(در چند دوره اخیر)
۲- تایید عجیب !۲۴۶/۰۰۰ نفر کاندید شوراها (امری که از نظارت استصوابی بعید است)
۳- با توجه به رقابت های قومیتی شوراهای روستا و شهرهای کوچک هر کاندید اگر فقط صد نفر از اقوام جهت رای گیری جذب کند
با این عدد عجیب مواجه خواهیم بود
😢👇👇👇👇👇👇😢
۲۴/۶۰۰/۰۰۰ رای
بیست چهار میلیون رای
😢😫😫😫😫😫😫😢
ونکته تلخ تر اینکه، وزارت کشور برای هر کاندیدای تایید شده وام بلاعوضی جهت تبلیغ و ایجاد شور انتخاباتی پرداخت میکند!!!
والسلام نامه تمام
متاسفم
دوست عزیز فعال سیاسی لطفا بجای همه پست های سیاس (نه به انتخابات ) این متن را از اکنون و مدام در همه حوزه های مجازی منتشر کنید تا شاید با اگاه سازی مانع جذب این صد نفر ها!!! شویم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
حکایت
ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺟﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﮕﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ، ﮐﻔﺸﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﯿﺎﻣﺪ.
ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ (ﭘﯿﻨﻪ ﺩﻭﺯﯼ، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻭ ﻭﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ) میکند.
ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﻓﻘﻂ ﺣﺞ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
ﮔﻔﺖ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺣﺞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﺰﻡ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻡ، عیالم ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﻌﺎﻡ ﺑﺴﺘﺎﻥ، ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺮﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻡ. ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻃﻌﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻢ. ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻡ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺁﻥ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭهم ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻔﻘﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺞ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ.
عطار نيشابوری
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺣﺞ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺖ: ﺍﺯ ﺷﺸﺼﺪ ﻫﺰﺍﺭ ﺣﺎﺟﯽ ﮐﺴﯽ ﺣﺎﺟﯽ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﮕﺮ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ، ﮐﻔﺸﮕﺮﯼ ﺩﺭ ﺩﻣﺸﻖ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﯿﺎﻣﺪ.
ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ ﺑﻪ ﺩﻣﺸﻖ ﺭﻓﺖ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﻣﻮﻓﻖ ﺭﺍ ﺩﯾﺪ ﮐﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ (ﭘﯿﻨﻪ ﺩﻭﺯﯼ، ﺗﻌﻤﯿﺮ ﻭ ﻭﺻﻠﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﮐﻔﺶ ﻫﺎﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ) میکند.
ﭘﺮﺳﯿﺪ ﭼﻪ ﮐﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺑﻪ ﺣﺞ ﻧﺮﻓﺘﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﻫﻤﻪ ﺣﺠﺎﺝ ﻓﻘﻂ ﺣﺞ ﺗﻮ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪ.
ﮔﻔﺖ ﺳﯽ ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩ ﺗﺎ ﻣﺮﺍ ﺁﺭﺯﻭﯼ ﺣﺞ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺎﺭﻩ ﺩﻭﺯﯼ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﻋﺰﻡ ﺣﺞ ﮐﺮﺩﻡ، عیالم ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺑﻮﺩ، ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺑﻮﯼ ﻃﻌﺎﻡ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ، ﻣﺮﺍ ﮔﻔﺖ: ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻃﻌﺎﻡ ﺑﺴﺘﺎﻥ، ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ، ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﮔﻔﺖ ﺑﺪﺍﻥ ﮐﻪ ﻫﻔﺖ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﻣﻦ ﻫﯿﭻ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺧﺮﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻡ. ﭘﺎﺭﻩ ﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺪﺍ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻃﻌﺎﻡ ﺳﺎﺧﺘﻢ. ﺑﺮ ﺷﻤﺎ ﺣﻼﻝ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﭼﻮﻥ ﺍﯾﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻡ ﺁﺗﺸﯽ ﺩﺭ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺍﻓﺘﺎﺩ. ﺁﻥ ﺳﯿﺼﺪ ﺩﺭهم ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﺑﺪﻭ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﻧﻔﻘﻪ ﺍﻃﻔﺎﻝ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺣﺞ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ.
عطار نيشابوری
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز
خاطره ای زشت
چند وقت پيش داشتم توی خيابون از جلوی يك آموزشگاه هنری رد ميشدم كه چشمم به يكی از دوستانم افتاد كه پشت فرمون ماشينش كه جلوی آموزشگاه پارك بود نشسته بود و سخت تو فكر بود خيلی تو خودش بود گويا در رويايی عميق فرو رفته بود،
جلو رفتم و آرام به شيشه سمت مسافر جلو زدم به خودش آمد و از ماشين پياده شد.
حال و احوال كرديم و از هر دری سخن گفتيم ضمن صحبت ازش پرسيدم اينجا چه ميكنی و چرا اينقدر تو فكری مشكلی پيش اومده؟
گفت كه دخترش كلاس آموزش گيتار دارد منتظراست كلاس دخترش تمام شود و ادامه داد وگفت ميدانی ساليانی نه چندان دور در دهه شصت در دوره جوانی عضو بسيج بودم و به اعتبار كارت و لباس بسيج و تفنگی كه در دست داشتم به خودم حق ميدادم كه امر به معروف و نهی از منكر كنم آن هم به هر روشی كه فكر ميكردم صحيح است بدون اينكه حتی بدانم معنی اين دو يعنی چه و بدون كمترين آموزش و نظارتی.
روزی از روزها در يكی از خيابانهای اين شهر خانواده محترمی به همراه دختر نوجوانشان را ديدم كه دخترك گيتاری را بر دوش انداخته بود.
با ديدگاه آن زمان من فكر ميكردم هر كس كت و شلوار پوشيده باشد و اهل موسیقی باشد, دين و اعتقاد درست و حسابی ندارد.
جلو رفتم و با لحن زننده ای اونها رو به باد انتقاد گرفتم كه در دوره ای كه ما انقلاب كرديم و شهيد
داديم شما دنبال فسق و فجوريد.
مرد با احترام گفت كدام فسق و فجور برادر
گفتم من برادر تو نيستم كسی كه دنبال موسيقی و اسباب لهو و لعب باشد برادر من نيست و در همان حال دست بردم كه گيتار را از دخترك بگيرم, دخترك با چشمان بهت زده مرا نگاه ميكرد و مادرش به التماس افتاد كه تورو خدا اين گيتار هديه تولدشه خيلی براش عزيزه, وقتی اسم تولد آمد با خودم فكر كردم كه هر كس برای بچه ش تولد بگيره حتما طاغوتيه و بی دين و ايمان و من بايد اينها را به راه راست هدايت كنم.
دختر گريه می كرد مادرش ميگفت غلط كرد اقا ديگه نميارش بيرون پدر هم ملتمسانه غرور پدريش را خرد كرد و از من خواهش می كرد كه كوتاه بيايم و اين دفعه را گذشت كنم،
غرور همه وجودم را گرفته بود مردم عادی هم بی تفاوت رد ميشدند چند نفر هم دورتر فقط نظاره می كردند بعضی ها هم می گفتند حقشونه می خواست نياره
من با بيرحمی گيتار رو كنار ديوار گذاشتم و با لگد خردش كردم وندانستم كه آن دختر همراه گيتارش, قلبش, اعتقادش و اعتمادش را به دينی كه من قصد داشتم او را به آن رهنمود كنم شكستم.
پدر كه لبريز از خشم شده بود عصبانيتش را بر سر زن و بچه اش خالی كرد شايد چون توان مقابله با من و با سيستمی كه به من اين قدرت را داده بود را نداشت.
من سرمست از كاری كه در راه رضای خدا كرده بودم و كاری كه فكر ميكردم صد در صد صحيح است و امام زمان از من خشنود خواهد شد چون حكم خداوند را اجرا كرده بودم.
انها را با خشمی فرو خورده رها كردم. من غافل بودم كه خدا حرمت انسانها را مقدم بر ساير احكامش ميداند و امروز من همان منی كه روزی گيتار دخترک را شكستم, خودم دخترم را در كلاس موسيقی ثبت نام كردم, پسرم را برای تحصيل به خارج فرستادم وهروقت به دخترم با گيتارش مينگرم احساس شرم تمام وجودم را ميگيرد. كاش ما می فهميديم كه احترام به عقايد ديگران چقدر مهم است.كاش می فهميدم نوع پوشش و رنگ لباس ديگران به ما ربطی ندارد كاش و كاش و كاش...
حرفش كه به اينجا رسيد دخترش با گيتارش از كلاس امد بيرون.
با خودم فكر كردم اون دختر خانم الان بايد حدودن چهل ساله باشه, آيا زخمی كه به روحش خورده ترميم شده یا نه.
و یاد زنده یاد پرویز یاحقی افتادم و ویولونی که یادگار پاگانینی بود وارزش بسیاری داشت و برادران بسیجی در سال ۵۸ آن را در خیابان از دستش گرفته کنار جوی خیابان شکستند و از آن پس این استاد مسلم موسیقی ایرانی دچار افسردگی شد و دست از فعالیت عمومی کشید.
جهل مذهبی پهنایی به درازای تاریخ دارد!!!!!!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
چند وقت پيش داشتم توی خيابون از جلوی يك آموزشگاه هنری رد ميشدم كه چشمم به يكی از دوستانم افتاد كه پشت فرمون ماشينش كه جلوی آموزشگاه پارك بود نشسته بود و سخت تو فكر بود خيلی تو خودش بود گويا در رويايی عميق فرو رفته بود،
جلو رفتم و آرام به شيشه سمت مسافر جلو زدم به خودش آمد و از ماشين پياده شد.
حال و احوال كرديم و از هر دری سخن گفتيم ضمن صحبت ازش پرسيدم اينجا چه ميكنی و چرا اينقدر تو فكری مشكلی پيش اومده؟
گفت كه دخترش كلاس آموزش گيتار دارد منتظراست كلاس دخترش تمام شود و ادامه داد وگفت ميدانی ساليانی نه چندان دور در دهه شصت در دوره جوانی عضو بسيج بودم و به اعتبار كارت و لباس بسيج و تفنگی كه در دست داشتم به خودم حق ميدادم كه امر به معروف و نهی از منكر كنم آن هم به هر روشی كه فكر ميكردم صحيح است بدون اينكه حتی بدانم معنی اين دو يعنی چه و بدون كمترين آموزش و نظارتی.
روزی از روزها در يكی از خيابانهای اين شهر خانواده محترمی به همراه دختر نوجوانشان را ديدم كه دخترك گيتاری را بر دوش انداخته بود.
با ديدگاه آن زمان من فكر ميكردم هر كس كت و شلوار پوشيده باشد و اهل موسیقی باشد, دين و اعتقاد درست و حسابی ندارد.
جلو رفتم و با لحن زننده ای اونها رو به باد انتقاد گرفتم كه در دوره ای كه ما انقلاب كرديم و شهيد
داديم شما دنبال فسق و فجوريد.
مرد با احترام گفت كدام فسق و فجور برادر
گفتم من برادر تو نيستم كسی كه دنبال موسيقی و اسباب لهو و لعب باشد برادر من نيست و در همان حال دست بردم كه گيتار را از دخترك بگيرم, دخترك با چشمان بهت زده مرا نگاه ميكرد و مادرش به التماس افتاد كه تورو خدا اين گيتار هديه تولدشه خيلی براش عزيزه, وقتی اسم تولد آمد با خودم فكر كردم كه هر كس برای بچه ش تولد بگيره حتما طاغوتيه و بی دين و ايمان و من بايد اينها را به راه راست هدايت كنم.
دختر گريه می كرد مادرش ميگفت غلط كرد اقا ديگه نميارش بيرون پدر هم ملتمسانه غرور پدريش را خرد كرد و از من خواهش می كرد كه كوتاه بيايم و اين دفعه را گذشت كنم،
غرور همه وجودم را گرفته بود مردم عادی هم بی تفاوت رد ميشدند چند نفر هم دورتر فقط نظاره می كردند بعضی ها هم می گفتند حقشونه می خواست نياره
من با بيرحمی گيتار رو كنار ديوار گذاشتم و با لگد خردش كردم وندانستم كه آن دختر همراه گيتارش, قلبش, اعتقادش و اعتمادش را به دينی كه من قصد داشتم او را به آن رهنمود كنم شكستم.
پدر كه لبريز از خشم شده بود عصبانيتش را بر سر زن و بچه اش خالی كرد شايد چون توان مقابله با من و با سيستمی كه به من اين قدرت را داده بود را نداشت.
من سرمست از كاری كه در راه رضای خدا كرده بودم و كاری كه فكر ميكردم صد در صد صحيح است و امام زمان از من خشنود خواهد شد چون حكم خداوند را اجرا كرده بودم.
انها را با خشمی فرو خورده رها كردم. من غافل بودم كه خدا حرمت انسانها را مقدم بر ساير احكامش ميداند و امروز من همان منی كه روزی گيتار دخترک را شكستم, خودم دخترم را در كلاس موسيقی ثبت نام كردم, پسرم را برای تحصيل به خارج فرستادم وهروقت به دخترم با گيتارش مينگرم احساس شرم تمام وجودم را ميگيرد. كاش ما می فهميديم كه احترام به عقايد ديگران چقدر مهم است.كاش می فهميدم نوع پوشش و رنگ لباس ديگران به ما ربطی ندارد كاش و كاش و كاش...
حرفش كه به اينجا رسيد دخترش با گيتارش از كلاس امد بيرون.
با خودم فكر كردم اون دختر خانم الان بايد حدودن چهل ساله باشه, آيا زخمی كه به روحش خورده ترميم شده یا نه.
و یاد زنده یاد پرویز یاحقی افتادم و ویولونی که یادگار پاگانینی بود وارزش بسیاری داشت و برادران بسیجی در سال ۵۸ آن را در خیابان از دستش گرفته کنار جوی خیابان شکستند و از آن پس این استاد مسلم موسیقی ایرانی دچار افسردگی شد و دست از فعالیت عمومی کشید.
جهل مذهبی پهنایی به درازای تاریخ دارد!!!!!!!
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
🔵 مجتبی حسینی، زندانی سیاسی پیشین در زندان اوین و از همبندان علی یونسی دانشجوی المپیادی زندانی، میگوید یونسی در دوران بازجویی به شدت مورد شکنجه قرار گرفته و بیناییاش آسیب دیده است.
Iranintl
🔵 کانال محمد مهدویفر
تخریبچی و غواص جنگ
@mahdavifar2021
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Iranintl
🔵 کانال محمد مهدویفر
تخریبچی و غواص جنگ
@mahdavifar2021
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
زیلینک
محمدرضا عالیپیام_هالو
شاعر و طنزپرداز منتقد، فیلمساز