جناب آقای عالی پیام درود بر شما
در زمان جنگ هنگامی که نو جوان بودم برای دفاع از خاک وطن به جبهه رفتم و حدود ۳ سال در جبهه حضور داشتم و در چندین عملیات شرکت داشتم پنج مرتبه مجروح شدم (شیمیایی و ترکش) الان راننده کامیون هستم دو روز پیش از تهران بار شهرستان مهران بردم و خاطرات زیادی از جنگ تو ذهنم تازه شد الان که کانال شب نشینی را خواندم و آن کلیپ "ایران فروخته شد "را دیدم بغض امانم نداد و ...
در زمان جنگ هنگامی که نو جوان بودم برای دفاع از خاک وطن به جبهه رفتم و حدود ۳ سال در جبهه حضور داشتم و در چندین عملیات شرکت داشتم پنج مرتبه مجروح شدم (شیمیایی و ترکش) الان راننده کامیون هستم دو روز پیش از تهران بار شهرستان مهران بردم و خاطرات زیادی از جنگ تو ذهنم تازه شد الان که کانال شب نشینی را خواندم و آن کلیپ "ایران فروخته شد "را دیدم بغض امانم نداد و ...
.
*🔻چرا دزدهای حکومتی(اختلاسگران) برای گریز ، *کانادا* را برمی گزینند؟
🖌نوشتار: *اردشیرثابت،دکترای حقوق بین الملل*
یک تحلیلگر سیاسی باید این پرسش را مطرح کند که چرا از میان نزدیک به ۲۰۰کشور در جهان ، کانادا مقصد اختلاسگران حکومتی جمهوری اسلامی ایران است؟؟
پاسخ به این پرسش از نگاه عوام شاید این باشد که کانادا کشور مهاجرپذیر و دارای امکانات رشد و سرمایه گذاری است.
اما بسیاری از دیگر کشورهای جهان نیز همین ویژگی را دارا هستند...
*پس چرا کانادا ؟؟؟*
پاسخ به این پرسش را باید در پیوندهای بخش *انگلوفیل*(دوستداران انگلیس و دوتابعیتی های امپراتوری بریتانیا) با پیکرهٔ حکومت دانست.
روش استعمار انگلیس در ایران بسیار پیچیده و رازآلود است.
اما این رازواره ها در ادامه برایتان روشن می کنم.
بیشتر اختلاسهای کلان و میلیارد دلاری در جمهوری اسلامی ، با *چراغ سبز لندن* و پشتیبانی *عناصر انگلوفیل* نفوذی در *سیستم امنیتی و قضایی* انجام می شود!
برای یک *اختلاس بزرگ میلیارد دلاری* مجموعه ای از عوامل اطلاعاتی *ام آی سیکس MI 6* (اینتلیجنت سرویس ، دایره ٔ خارج از مرزهای بریتانیا) و عوامل داخلی یک حکومت در یک نقطه از دنیا همکاری می کنند تا سرانجام این رقم بزرگ اختلاس سر از بانکهای کانادا و نهایتأ انگلیس درآورند!
این ، تازه ترین روش استعمار انگلیس در ایران ودر کشورهای متخاصم دیگر هست که در ایران خیلی موفق بوده،
آنها به کسانی که در مقام و مَسنَدهای حساس *مالی ، اقتصادی و سیاسی* قرار دارند تابعیت و شهروندی بریتانیا را می دهند.
داشتن گذرنامهٔ بریتانیایی یا کانادایی یکی از شرایط مهمّ یک *اختلاس موفق*(با پشتیبانی لندن) است! یعنی کاردار سفارت انگلیس در ایران بعنوان یک هدیه وپیش کش با فرد مورد نظر که معمولا افراد رده بالا حکومتند تماس گرفته وپاسپورت اقامت دائم در انگلیس یا کانادا را اهدا می کند ،که در واکاوی که اینجانب تا کنون انجام داده ام تعدادی از مدیران ارشد قدیمی اهم از وزیران ونمایندگان مجلس و... وبیشتر فرزندان آنان پاسپورت انگلیس وکانادا اهدا شده، که در این بین توجه خاصی به مدیران بانک مرکزی و مدیران ارشد دیگر بانکها شده !! اینها یک برنامه کاملا زیرکانه سازمان ام ای ایکس، انگلستان هست.
در این چندساله ، میلیاردها دلار از سرمایه و ثروت مردم ایران به بانکهای امپراتوری بریتانیا سرازیر شده است.
تحقیقات در این باره برای هر روزنامه نگاری(چه در ایران و چه در بریتانیا) *پیامد مرگ* به همراه دارد!!!
این یک *افشاگری بزرگ* است که در *هزارتوی یک دسیسه* ، بسیاری را ناپدید کرده و می کند...
فقر و فلاکت مردم ایران با خروج میلیاردها دلار ثروت #آقازاده_ها از کشور و روانه شدن آن ثروت به کانادا و لندن رقم می خورد.
اما باز این پرسش را پیش می کشیم که چرا *کانادا*؟
بسیاری از مردم عادی نمی دانند که کانادا کشوری مستقل نیست و جزئی از خاک امپراتوری پهناور انگلیس است!
پادشاه انگلیس ، پادشاه کانادا نیز به شمار می رود.
( *فرماندار کانادا* توسط *ملکه الیزابت* تعیین می شود)
*استرالیا، کانادا، نیوزلند* و بسیاری از کشورهای جهان اکنون *جزوی از ممالک پادشاهی انگلیس* به شمار می آیند و با عنوان
*کشورهای همسود*(کامنولث) یا *مشترک المنافع* شناخته می شوند.
تمام قوانین این کشورها باید به *توشیح وامضای ملوکانه شاه انگلیس* برسد ، وگرنه هیچ ارزشی نخواهند داشت!!
این همان *راز فلسفهٔ شاهنشاهی* است که عوام و جمهوری خواهان از درک آن ناتوانند.
انگلیس هرگز نمیتوانست با ساختار *حکومت جمهوری* چنین امپراتوری ای را زیر نگین خویش داشته باشد. پس مجبور هست در قرن بیستم بعنوان کشور پادشاهی حکومت کند.
بانکهای کانادا و لندن روابط بسیار نزدیک و تنگاتنگی باهم دارند و با یک *امپراتوری مالی* اداره می شوند.
بنابراین تزریق پول های بادآورده به نظام بانکی کانادا ، یعنی تزریق پولهای ملت ایران به *نظام مالی امپراتوری بریتانیا*
اینگونه است که انگلیس *بدون شلیک حتی یک گلوله* و تنها با نفوذ دادن *عناصر انگلوفیل خودفروخته* در پُست های حسّاس نظام ، در حال *چپاول ایران* است.
به راستی ایرانیان در یک *سیستم برده داری انگلیسی* تبدیل به *برده های پادشاه بریتانیا* شده اند.
پول هایی که می بایست در زیرساختهای عمرانی ایران به صورت وام به صاحبان صنایع و مشاغل پرداخت شود ، به جیب *شهروندان انگلیسی و کانادایی(عضو امپراتوری بریتانیا)* می رود....
انگلیس در خواب هم نمی دید که بتواند روزی یک *کشور ثروتمند* همچون ایران را *بدون جنگ و هزینهٔ سیاسی و نظامی* «مستعمره» خویش کند!!!!!!
درآینده و با آشفته تر شدن اوضاع ، نگران *گریز آقازادگان* که تا کنون به بیشترشان پاسپورت انگلیس وکانادا اهدا شده ، پولهای بیشتری به سوی سرزمین های پادشاهی بریتانیا بویژه کانادا خواهیم بود.
*🔻چرا دزدهای حکومتی(اختلاسگران) برای گریز ، *کانادا* را برمی گزینند؟
🖌نوشتار: *اردشیرثابت،دکترای حقوق بین الملل*
یک تحلیلگر سیاسی باید این پرسش را مطرح کند که چرا از میان نزدیک به ۲۰۰کشور در جهان ، کانادا مقصد اختلاسگران حکومتی جمهوری اسلامی ایران است؟؟
پاسخ به این پرسش از نگاه عوام شاید این باشد که کانادا کشور مهاجرپذیر و دارای امکانات رشد و سرمایه گذاری است.
اما بسیاری از دیگر کشورهای جهان نیز همین ویژگی را دارا هستند...
*پس چرا کانادا ؟؟؟*
پاسخ به این پرسش را باید در پیوندهای بخش *انگلوفیل*(دوستداران انگلیس و دوتابعیتی های امپراتوری بریتانیا) با پیکرهٔ حکومت دانست.
روش استعمار انگلیس در ایران بسیار پیچیده و رازآلود است.
اما این رازواره ها در ادامه برایتان روشن می کنم.
بیشتر اختلاسهای کلان و میلیارد دلاری در جمهوری اسلامی ، با *چراغ سبز لندن* و پشتیبانی *عناصر انگلوفیل* نفوذی در *سیستم امنیتی و قضایی* انجام می شود!
برای یک *اختلاس بزرگ میلیارد دلاری* مجموعه ای از عوامل اطلاعاتی *ام آی سیکس MI 6* (اینتلیجنت سرویس ، دایره ٔ خارج از مرزهای بریتانیا) و عوامل داخلی یک حکومت در یک نقطه از دنیا همکاری می کنند تا سرانجام این رقم بزرگ اختلاس سر از بانکهای کانادا و نهایتأ انگلیس درآورند!
این ، تازه ترین روش استعمار انگلیس در ایران ودر کشورهای متخاصم دیگر هست که در ایران خیلی موفق بوده،
آنها به کسانی که در مقام و مَسنَدهای حساس *مالی ، اقتصادی و سیاسی* قرار دارند تابعیت و شهروندی بریتانیا را می دهند.
داشتن گذرنامهٔ بریتانیایی یا کانادایی یکی از شرایط مهمّ یک *اختلاس موفق*(با پشتیبانی لندن) است! یعنی کاردار سفارت انگلیس در ایران بعنوان یک هدیه وپیش کش با فرد مورد نظر که معمولا افراد رده بالا حکومتند تماس گرفته وپاسپورت اقامت دائم در انگلیس یا کانادا را اهدا می کند ،که در واکاوی که اینجانب تا کنون انجام داده ام تعدادی از مدیران ارشد قدیمی اهم از وزیران ونمایندگان مجلس و... وبیشتر فرزندان آنان پاسپورت انگلیس وکانادا اهدا شده، که در این بین توجه خاصی به مدیران بانک مرکزی و مدیران ارشد دیگر بانکها شده !! اینها یک برنامه کاملا زیرکانه سازمان ام ای ایکس، انگلستان هست.
در این چندساله ، میلیاردها دلار از سرمایه و ثروت مردم ایران به بانکهای امپراتوری بریتانیا سرازیر شده است.
تحقیقات در این باره برای هر روزنامه نگاری(چه در ایران و چه در بریتانیا) *پیامد مرگ* به همراه دارد!!!
این یک *افشاگری بزرگ* است که در *هزارتوی یک دسیسه* ، بسیاری را ناپدید کرده و می کند...
فقر و فلاکت مردم ایران با خروج میلیاردها دلار ثروت #آقازاده_ها از کشور و روانه شدن آن ثروت به کانادا و لندن رقم می خورد.
اما باز این پرسش را پیش می کشیم که چرا *کانادا*؟
بسیاری از مردم عادی نمی دانند که کانادا کشوری مستقل نیست و جزئی از خاک امپراتوری پهناور انگلیس است!
پادشاه انگلیس ، پادشاه کانادا نیز به شمار می رود.
( *فرماندار کانادا* توسط *ملکه الیزابت* تعیین می شود)
*استرالیا، کانادا، نیوزلند* و بسیاری از کشورهای جهان اکنون *جزوی از ممالک پادشاهی انگلیس* به شمار می آیند و با عنوان
*کشورهای همسود*(کامنولث) یا *مشترک المنافع* شناخته می شوند.
تمام قوانین این کشورها باید به *توشیح وامضای ملوکانه شاه انگلیس* برسد ، وگرنه هیچ ارزشی نخواهند داشت!!
این همان *راز فلسفهٔ شاهنشاهی* است که عوام و جمهوری خواهان از درک آن ناتوانند.
انگلیس هرگز نمیتوانست با ساختار *حکومت جمهوری* چنین امپراتوری ای را زیر نگین خویش داشته باشد. پس مجبور هست در قرن بیستم بعنوان کشور پادشاهی حکومت کند.
بانکهای کانادا و لندن روابط بسیار نزدیک و تنگاتنگی باهم دارند و با یک *امپراتوری مالی* اداره می شوند.
بنابراین تزریق پول های بادآورده به نظام بانکی کانادا ، یعنی تزریق پولهای ملت ایران به *نظام مالی امپراتوری بریتانیا*
اینگونه است که انگلیس *بدون شلیک حتی یک گلوله* و تنها با نفوذ دادن *عناصر انگلوفیل خودفروخته* در پُست های حسّاس نظام ، در حال *چپاول ایران* است.
به راستی ایرانیان در یک *سیستم برده داری انگلیسی* تبدیل به *برده های پادشاه بریتانیا* شده اند.
پول هایی که می بایست در زیرساختهای عمرانی ایران به صورت وام به صاحبان صنایع و مشاغل پرداخت شود ، به جیب *شهروندان انگلیسی و کانادایی(عضو امپراتوری بریتانیا)* می رود....
انگلیس در خواب هم نمی دید که بتواند روزی یک *کشور ثروتمند* همچون ایران را *بدون جنگ و هزینهٔ سیاسی و نظامی* «مستعمره» خویش کند!!!!!!
درآینده و با آشفته تر شدن اوضاع ، نگران *گریز آقازادگان* که تا کنون به بیشترشان پاسپورت انگلیس وکانادا اهدا شده ، پولهای بیشتری به سوی سرزمین های پادشاهی بریتانیا بویژه کانادا خواهیم بود.
البته *حکومت انگلیس (این استعمارگر کهنه کار و روباه صفت)* به اندازه ای زرنگ و هوشمند است که مستقیمأ از پذیرش اختلاسگران حکومتی سر باز زند.
اما آدرس کانادا (و پاسپورت کانادایی) را در جیب آن ها می گذارد!
.
هیچ می دانید :
*حتی در صورت تغییر حکومتها نیز امکان بازگرداندن این افراد فراری وجود ندارد!!*
زیرا *دوتابعیتی* بودن ، ایشان سبب می شود تا مورد پشتیبانی کشورهای استعماری مانند کانادا و انگلیس قرار گیرند!
همانگونه که *محمود خاوری* و..... با خیالی آسوده میلیاردها دلار از سرمایهٔ ملت ایران را به *نظام مالی امپراتوری بریتانیا* تزریق کرد و هرگز مورد پیگرد قرار نگرفتند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
اما آدرس کانادا (و پاسپورت کانادایی) را در جیب آن ها می گذارد!
.
هیچ می دانید :
*حتی در صورت تغییر حکومتها نیز امکان بازگرداندن این افراد فراری وجود ندارد!!*
زیرا *دوتابعیتی* بودن ، ایشان سبب می شود تا مورد پشتیبانی کشورهای استعماری مانند کانادا و انگلیس قرار گیرند!
همانگونه که *محمود خاوری* و..... با خیالی آسوده میلیاردها دلار از سرمایهٔ ملت ایران را به *نظام مالی امپراتوری بریتانیا* تزریق کرد و هرگز مورد پیگرد قرار نگرفتند.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
2 - 2 خاطرات لیدی شیل فصل دوم بخش دوم - نوشته لیدی مری شیل - مترجم…
t.me/mrhallo
#خاطرات_لیدی_شیل
همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه
ترجمه: حسین ابوترابیان
نشر نو
گویش: ح. #پرهام
ادیت و فنی: گ. جاسمی، ح. عزت نژاد
#کتاب_صوتی
#لیدی_شیل
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
همسر وزیر مختار انگلیس در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه
ترجمه: حسین ابوترابیان
نشر نو
گویش: ح. #پرهام
ادیت و فنی: گ. جاسمی، ح. عزت نژاد
#کتاب_صوتی
#لیدی_شیل
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Forwarded from اتاق کار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌈مهرانمدیری
# *مصادرهیاعتراض* ، *سرکوب بدوندرد وخونریزی!*
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: « *من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام* و سعی کردهام *صدای مردم* باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود.
همین که یک نفر از طریق دوربین « *صدا و سیما* » به مردم اعلام کند که « *من صدای شما هستم* »! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همهی حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که *سرکوب اعتراض* ، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ یحتمل یوم دیگری همچون ۲۲ بهمن ایجاد کرده و *بنیاد نظام حاکم را بر باد خواهد داد.*
این شد که استراتژیِ *مصادرهی اعتراض* خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار٬ خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از *معترضینِ واقعی* ٬ خودش دست به کار شود.
بدین شکل که اعتراض وجود داشته باشد، منتها در *یک مسیر بی خطر* کانالیزه شود.
همان طور که جلوی *سیلاب* را نمیتوان گرفت، اما میشود *هدایتش* کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
« *مسیر بی خطر* » در مملکت ما « *دولت* » است. دولتی که نقش *بلاگردان* را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به *بیعرضگی دولت* ، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور، دندشان نرم!
(بعنوان نمونه جریان *مرگ بر روحانی گفتن* مجریان این سیاست در روز ۲۲ بهمن )
هرجا هم که کارها اشتباهاً درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
*شومنهایی* مثل *مدیری* و *رشیدپور* ، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا هستند .
اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است.
موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود.
کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر و سایر امورمملکت را دیگران به سمت هر ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است، میچرخانند.
پر واضح است وزارت ارشاد و دولت فقط به عنوان بازیگر نخودی٬ نقش همان بلاگردان را دارند.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، شورای امنیت ملی ، حوزههای علمیه یا امامجمعهها نشانه رفته باشد که
بازیکنان اصلیاند و همهی نود دقیقه را خودشان توپ میزنند.
اگر مدیری٬ دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت (مثلا در بستر یک شبکهی خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم از وی دفاع کنیم و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود.
اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این؟
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم! *تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم.*
تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است *صدای مردم را در خودش گم کند.*
*تو ماموری که اعتراض را لوث کنی* ، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی.
تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود!
فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند.
ماموری که ساعت دوازده شب٬ بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی: *«آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!*
#محمدجواد_اسعدی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
# *مصادرهیاعتراض* ، *سرکوب بدوندرد وخونریزی!*
چند شب پیش که دورهمی تمام شد، مدیری در آخرین پلاتویش ایستاد رو به دوربین و گفت: « *من -مهران مدیری- در تمام سالهای فعالیتم٬ طرف مردم ایستادهام* و سعی کردهام *صدای مردم* باشم»!
به نظر من خندهدارترین قسمت دورهمی در تمام این مدت، همین ثانیههای آخرش بود.
همین که یک نفر از طریق دوربین « *صدا و سیما* » به مردم اعلام کند که « *من صدای شما هستم* »! همین کافی است که من این یادداشت را همین جا تمام کنم، اما اضافه مینویسم برای کسانی که به شرح علاقهمندترند تا مجمل.
همهی حکومتهای دنیا، سالهاست به درستی دریافتهاند که *سرکوب اعتراض* ، به فشردنِ فنری میماند که بالاخره یک روز رها خواهد شد و پتانسیلِ آن وقتی در برود٬ یحتمل یوم دیگری همچون ۲۲ بهمن ایجاد کرده و *بنیاد نظام حاکم را بر باد خواهد داد.*
این شد که استراتژیِ *مصادرهی اعتراض* خلق شد!
«مصادرهی اعتراض» یعنی جریانِ محافظهکار٬ خودش ابزارِ اعتراض را در دست بگیرد و پیش از *معترضینِ واقعی* ٬ خودش دست به کار شود.
بدین شکل که اعتراض وجود داشته باشد، منتها در *یک مسیر بی خطر* کانالیزه شود.
همان طور که جلوی *سیلاب* را نمیتوان گرفت، اما میشود *هدایتش* کرد به مسیری که ول شود توی بیابان.
« *مسیر بی خطر* » در مملکت ما « *دولت* » است. دولتی که نقش *بلاگردان* را دارد؛ هرجا کارها درست پیش نرفت، راحت حوالهاش میدهند به *بیعرضگی دولت* ، که خب البته منتخب خود مردم است! چشمشان کور، دندشان نرم!
(بعنوان نمونه جریان *مرگ بر روحانی گفتن* مجریان این سیاست در روز ۲۲ بهمن )
هرجا هم که کارها اشتباهاً درست پیش رفت که خب معلوم است باید مدیون کی باشیم!
*شومنهایی* مثل *مدیری* و *رشیدپور* ، شاهکار ایدهپردازانِ محافظهکار و در همین راستا هستند .
اگر به موضوعاتی که در تریبونهایشان به چالش میکشند توجه کنید میبینید همگی در حوزهی مسئولیتهای دولت است.
موضوعاتی مثل: بهداشت و درمان، کار، آب و هوا، حمل و نقل و جاده ها، اقتصاد، بانکها و...
جاهایی هم که از آسیبها و چالشهای فراگیرتری مثل آسیب های اجتماعی و فرهنگی و هویتی سخن گفته میشود، ناگفته پیداست که باز نوک پیکان به سمت ارشاد و بهزیستی و بخشهای فرهنگیِ دولتی نشانه میرود.
کیست که نداند سکان فرهنگ و هنر و سایر امورمملکت را دیگران به سمت هر ناکجا آبادی که مطلوب خودشان است، میچرخانند.
پر واضح است وزارت ارشاد و دولت فقط به عنوان بازیگر نخودی٬ نقش همان بلاگردان را دارند.
شما یک نقد اساسی در این شوآفها پیدا کنید که به سمت مجلس خبرگان، شورای نگهبان، قوه قضاییه، سپاه، شورای امنیت ملی ، حوزههای علمیه یا امامجمعهها نشانه رفته باشد که
بازیکنان اصلیاند و همهی نود دقیقه را خودشان توپ میزنند.
اگر مدیری٬ دورهمی را برای جایی غیر از تلویزیون میساخت (مثلا در بستر یک شبکهی خصوصی یا مجازی) شاید میتوانستم از وی دفاع کنیم و بگویم اگر زورش به بالادستیها نرسیده، لااقل پاییندستیها را کشیده وسط گود.
اما کشتی گرفتن با ریقوهای دستچندم در میدانی که گلادیاتورها اسپانسرش هستند را چطوری میتوان معنا کرد غیر از این؟
دوست داشتم توی آن استودیو بودم و بلند میشدم میگفتم آقای مهران مدیری، در اینکه تو ایستادهای شکی نیست، اما نه در کنار مردم! *تو اتفاقا تمام قد ایستادهای روبروی مردم.*
تو صدای مردم نیستی...! تو اتفاقا عربدهای هستی که قرار است *صدای مردم را در خودش گم کند.*
*تو ماموری که اعتراض را لوث کنی* ، اعتراض را کانالیزه کنی و بدون درد و خونریزی همه چیز را فیصله بدهی.
تو ماموری که یک طرف این فنرِ فشرده شده را بگیری تا آرامآرام باز شود و بی هوا درنرود!
فنری که امروز طرف دیگرش را اصلاحطلبان گرفتهاند.
ماموری که ساعت دوازده شب٬ بعد از اینکه مردم را یک دل سیر خنداندی، بهشان بگویی: *«آسوده بخوابید که ما خودمان به جایتان اعتراض میکنیم...»!*
#محمدجواد_اسعدی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
به مناسبت سالگرد درگذشت عبدالحسین سپنتا، پدر سینمای ناطق ایران
دختر لر نخستین فیلم ناطق فارسی است که در سال ۱۳۱۲ خورشیدی به وسیلهی اردشیر ایرانی، نویسنده، کارگردان، تدوینکننده و هنرپیشهی سینمای هند در بمبئی ساخت. این فیلم در میان مردم با نام «جعفر و گلنار» شناخته میشود و به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده است. این فیلم اولْبار در سینما «دیدهبان» یا «مایاک» ِ لالهزار در روز سیام آبانماه ۱۳۱۲ خورشیدی به نمایش درآمد. استقبال از این فیلم غیرقابل پیشبینی بود. عبدالحسین سپنتا که کارگردان واقعی این فیلم بود با کمک کتابهای راهنمای ساخت فیلم با کمک همهجانبهی اردشیر ایرانی پروژهی ساخت این فیلم را در هندوستان کلید زد اما با اینحال نام اردشیر ایرانی بهعنوان رژیسور این فیلم در عنوانبندی فیلم رقم خورد
سرنوشت اولین هنرپیشهی زن ایران قابل تامل است. او به دلیل فشار متعصبانهی بنیادگرایان مذهبی نتوانست کار هنری انجام دهد و خانهنشین شد. مزار اولین کارگردان سینمای ناطق ایران نیز این چنین ویران شده است که نشان از بیتوجهی به این هنرمند ایرانی است
یکی از دوستداران میراث فرهنگی در گفتوگویی با خبرگزای مهر در مورد مزار عبدالحسین سپنتا چنین میگوید: « سال ۱۳۸۵ آرامگاه پدر سینمای ناطق ایران، نویسنده، شاعر و روزنامه نگار برجسته ایرانی، شبانه با خاک یکسان، نبش قبر و به چند متر آن طرف تر کنار دیوار منتقل شد. این موضوع انجمنهای دوستدار میراث فرهنگی و فرهنگدوستان کشور را بر آن داشت تا نسبت به نبش قبر و تخریب آرامگاه این هنرمند واکنش نشان دهند.»
عبدالحسین شیرازی معروف به عبدالحسین سپنتا در چهارم خرداد در تهران دیده به جهان گشود.پدرش غلامرضا شیروانی نام داشت و سالهای کودکی و نوجوانی عبدالحسین تحت نظر داییاش محمدحسن شیرازی صورت پذیرفت.
او تحصیلات خودر را در مدرسهی سنلویی، مدرسهی زرتشتیان تهران، استیورت مموریان کالج اصفهان و کالج آمریکایی تهران انجام داد. او به موضوع تاریخ و فرهنگ علاقهی بسیار داشت. سپنتا پس از تحصیل در مدرسهی آمریکاییهای تهران برای ادامهی تحصیلات به کشور هندوستان رفت. در کارنامهی سینمایی سپنتا فیلمنامهنویسی، شاعری، آوازخوانی، بازیگری، تدوین فیلم و مجریگری وجود دارد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
به مناسبت سالگرد درگذشت عبدالحسین سپنتا، پدر سینمای ناطق ایران
دختر لر نخستین فیلم ناطق فارسی است که در سال ۱۳۱۲ خورشیدی به وسیلهی اردشیر ایرانی، نویسنده، کارگردان، تدوینکننده و هنرپیشهی سینمای هند در بمبئی ساخت. این فیلم در میان مردم با نام «جعفر و گلنار» شناخته میشود و به صورت سیاه و سفید فیلمبرداری شده است. این فیلم اولْبار در سینما «دیدهبان» یا «مایاک» ِ لالهزار در روز سیام آبانماه ۱۳۱۲ خورشیدی به نمایش درآمد. استقبال از این فیلم غیرقابل پیشبینی بود. عبدالحسین سپنتا که کارگردان واقعی این فیلم بود با کمک کتابهای راهنمای ساخت فیلم با کمک همهجانبهی اردشیر ایرانی پروژهی ساخت این فیلم را در هندوستان کلید زد اما با اینحال نام اردشیر ایرانی بهعنوان رژیسور این فیلم در عنوانبندی فیلم رقم خورد
سرنوشت اولین هنرپیشهی زن ایران قابل تامل است. او به دلیل فشار متعصبانهی بنیادگرایان مذهبی نتوانست کار هنری انجام دهد و خانهنشین شد. مزار اولین کارگردان سینمای ناطق ایران نیز این چنین ویران شده است که نشان از بیتوجهی به این هنرمند ایرانی است
یکی از دوستداران میراث فرهنگی در گفتوگویی با خبرگزای مهر در مورد مزار عبدالحسین سپنتا چنین میگوید: « سال ۱۳۸۵ آرامگاه پدر سینمای ناطق ایران، نویسنده، شاعر و روزنامه نگار برجسته ایرانی، شبانه با خاک یکسان، نبش قبر و به چند متر آن طرف تر کنار دیوار منتقل شد. این موضوع انجمنهای دوستدار میراث فرهنگی و فرهنگدوستان کشور را بر آن داشت تا نسبت به نبش قبر و تخریب آرامگاه این هنرمند واکنش نشان دهند.»
عبدالحسین شیرازی معروف به عبدالحسین سپنتا در چهارم خرداد در تهران دیده به جهان گشود.پدرش غلامرضا شیروانی نام داشت و سالهای کودکی و نوجوانی عبدالحسین تحت نظر داییاش محمدحسن شیرازی صورت پذیرفت.
او تحصیلات خودر را در مدرسهی سنلویی، مدرسهی زرتشتیان تهران، استیورت مموریان کالج اصفهان و کالج آمریکایی تهران انجام داد. او به موضوع تاریخ و فرهنگ علاقهی بسیار داشت. سپنتا پس از تحصیل در مدرسهی آمریکاییهای تهران برای ادامهی تحصیلات به کشور هندوستان رفت. در کارنامهی سینمایی سپنتا فیلمنامهنویسی، شاعری، آوازخوانی، بازیگری، تدوین فیلم و مجریگری وجود دارد
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
اين انسان شريف در منطقه تهرانپارس در خيابان به كودكان كار سواد مى آموزد. كودكان او را دوست دارند و از اين اتفاق بسيار خوشحال هستند. جالب اينجاست كه خودِ او در حد چند كلاس اكابر سواد دارد، اما خواندن و نوشتن را خوب مى داند و همين براى جارى كردن عشقى كه در قلبش وجود دارد كافيست
هزاران درود بر تو انسان شريف
بر تو آدمِ حسابى
بر تو كه اينچنين غنى هستى و عاشقانه زيست مى كنى
از تو الگو مى گيرم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
هزاران درود بر تو انسان شريف
بر تو آدمِ حسابى
بر تو كه اينچنين غنى هستى و عاشقانه زيست مى كنى
از تو الگو مى گيرم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
آنکه آمریکایی زاده شد اما ایرانی از دنیا رفت
#ریچارد_فرای؛ او که عمری در پی تاریخ ایران گام برداشت و دیگر خود را یک ایرانی می دانست. ایرانی شدن او البته به پاسپورت نبود؛ به گفته خودش ایران آن نقطهای از جهان بود که با آن احساس و ارتباط بیشتری برقرار میکرد
در آلابامای آمریکا در خانوادهای سوئدیتبار به دنیا آمد، زندگی حرفهای خود را وقف ایرانشناسی کرد، با مردم خراسان سوار بر اسب گشت و گذار میکرد، با دانشجویان شیرازی ساعتها قدم میزد و درباره ایران گفتگو میکرد. هر مطلب تازهای درباره ایران وجد کودکانهای در او برمیانگیخت. عاشق ایران بزرگ و اقوام ایرانی بود و البته خود را ایرانی میدانست
وصیت کرده بود پس از مرگ، او را در کنار زایندهرود به خاک بسپارند، اما پس از مرگش این تقاضای او با مخالفت تندروها در ایران روبرو شد
فرای، که از سال ۱۹۴۶ تا ۱۹۹۰ از اساتید دانشگاه هاروارد بود، با تسلط بر زبان فارسی به رشته ایرانشناسی در دانشگاه هاروارد اهمیت ویژهای داد. او نخستين کسی بود که بر کرسی ايرانشناسی دانشگاه هاروارد، قديمیترين کرسی مطالعه تاريخ و زبانهای ايران باستان در آمريکا، تکيه زد. فرای بیستوسه سال کرسی «آقاخان» در دانشگاه هاروارد را در اختیار داشت. او همچنین مرکز ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا در نیویورک را بنیان گذاشت. این دانشمند آمریکایی – که در دانشگاههای کابل، دوشنبه و شیراز نیز تدریس کرده بود - از بنیانگذاران مرکز مطالعات ایرانی در تهران، مشاور کتابخانه پهلوی و از سازماندهندگان مدرسه مطالعات ایرانی در شیراز بود. زندهیاد علیاکبر دهخدا، ادیب برجسته ایرانی، به او لقب ایراندوست داده بود
با وجود تمام خدمات و دستاوردهای ریچارد فرای در حوزه ایرانشناسی، زمانی نام او در سراسر ایران پیچید که درگذشت و وصیت او مبنی بر به خاک سپردنش در اصفهان با مخالفت تندروها مواجه شد. این ایرانشناس برجسته در هفتم فروردین۱۳۹۳ در ۹۴سالگی در بوستون درگذشت. مقدمات دفن او در اصفهان در دستور کار قرار گرفت اما هیچ گاه به نتیجه نرسید. روزنامه هایی چون کیهان او را «جاسوس سیا» خواندند و عملا مانع از دفن او در ایران شدند
بدین ترتیب خانواده فرای پس از ۷۳روز انتظار برای دریافت پاسخ از طرف مسئولان جمهوری اسلامی، تصمیم گرفتند پیکر ریچارد فرای را بسوزانند. اگرچه فرای در ایران دفن نشد، مهر او به سرزمین محبوباش چنان عمیق بود که هیچ نیرویی قادر به حذف یاد او نیست.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
آنکه آمریکایی زاده شد اما ایرانی از دنیا رفت
#ریچارد_فرای؛ او که عمری در پی تاریخ ایران گام برداشت و دیگر خود را یک ایرانی می دانست. ایرانی شدن او البته به پاسپورت نبود؛ به گفته خودش ایران آن نقطهای از جهان بود که با آن احساس و ارتباط بیشتری برقرار میکرد
در آلابامای آمریکا در خانوادهای سوئدیتبار به دنیا آمد، زندگی حرفهای خود را وقف ایرانشناسی کرد، با مردم خراسان سوار بر اسب گشت و گذار میکرد، با دانشجویان شیرازی ساعتها قدم میزد و درباره ایران گفتگو میکرد. هر مطلب تازهای درباره ایران وجد کودکانهای در او برمیانگیخت. عاشق ایران بزرگ و اقوام ایرانی بود و البته خود را ایرانی میدانست
وصیت کرده بود پس از مرگ، او را در کنار زایندهرود به خاک بسپارند، اما پس از مرگش این تقاضای او با مخالفت تندروها در ایران روبرو شد
فرای، که از سال ۱۹۴۶ تا ۱۹۹۰ از اساتید دانشگاه هاروارد بود، با تسلط بر زبان فارسی به رشته ایرانشناسی در دانشگاه هاروارد اهمیت ویژهای داد. او نخستين کسی بود که بر کرسی ايرانشناسی دانشگاه هاروارد، قديمیترين کرسی مطالعه تاريخ و زبانهای ايران باستان در آمريکا، تکيه زد. فرای بیستوسه سال کرسی «آقاخان» در دانشگاه هاروارد را در اختیار داشت. او همچنین مرکز ایرانشناسی دانشگاه کلمبیا در نیویورک را بنیان گذاشت. این دانشمند آمریکایی – که در دانشگاههای کابل، دوشنبه و شیراز نیز تدریس کرده بود - از بنیانگذاران مرکز مطالعات ایرانی در تهران، مشاور کتابخانه پهلوی و از سازماندهندگان مدرسه مطالعات ایرانی در شیراز بود. زندهیاد علیاکبر دهخدا، ادیب برجسته ایرانی، به او لقب ایراندوست داده بود
با وجود تمام خدمات و دستاوردهای ریچارد فرای در حوزه ایرانشناسی، زمانی نام او در سراسر ایران پیچید که درگذشت و وصیت او مبنی بر به خاک سپردنش در اصفهان با مخالفت تندروها مواجه شد. این ایرانشناس برجسته در هفتم فروردین۱۳۹۳ در ۹۴سالگی در بوستون درگذشت. مقدمات دفن او در اصفهان در دستور کار قرار گرفت اما هیچ گاه به نتیجه نرسید. روزنامه هایی چون کیهان او را «جاسوس سیا» خواندند و عملا مانع از دفن او در ایران شدند
بدین ترتیب خانواده فرای پس از ۷۳روز انتظار برای دریافت پاسخ از طرف مسئولان جمهوری اسلامی، تصمیم گرفتند پیکر ریچارد فرای را بسوزانند. اگرچه فرای در ایران دفن نشد، مهر او به سرزمین محبوباش چنان عمیق بود که هیچ نیرویی قادر به حذف یاد او نیست.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
❤2