تا چند وقت دیگه آدرسها اینجوری میشه:
آزادراه شهید سلیمانی، بلوار سردار سلیمانی، شهرک قاسم سلیمانی، میدان شهید مقاومت سلیمانی، خیابان شهید سلیمانی، کوچه سردار رشید سلیمانی، بن بست سلیمانی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
آزادراه شهید سلیمانی، بلوار سردار سلیمانی، شهرک قاسم سلیمانی، میدان شهید مقاومت سلیمانی، خیابان شهید سلیمانی، کوچه سردار رشید سلیمانی، بن بست سلیمانی
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
دختری که به پدرش نمره ۲۰ میدهد،
کدام بقال میگوید ماست من ترش است؟
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
کدام بقال میگوید ماست من ترش است؟
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
سال نود و شش چهار خط مطلب نوشتم در مورد سفرم به ایران. لب کلامم این بود هر کجا که رفتم، یا یکی از اعضای خانواده مهاجرت کرده بود یا در فکر رفتن بود. درست مثل پیرمرد بادکنکفروشی که خسته شده باشد و بادکنکهای قرمز و براقش را یکی یکی رها کند توی آسمان. مطلب را گذاشته بودم توی کانال تلگرامم و دست به دست رسیده بود به مدیر عامل بانک صادرات، دکتر صیدی. آقای دکتر هم جوابیهای زدند روی مطلب من. مجلهی چلچراغ هم آن را بدون اینکه به من خبری بدهند، چاپ کرد (مجلهی شمارهی 730).
حرف آقای دکتر متین بود و خلاصهاش این میشد که مهاجرت، پاک کردن صورت مساله است. باید نرفت و ماند و باید وطن را ساخت. حتی اگر توانمان به اندازهی جابجا کردن خشتی باشد. آقای دکتر نوشته بودند که مهاجران در هشتاد سالگی پاسخ وجدانشان را چه میخواهند بدهند؟ آیا در هشتاد سالگی هوای دلانگیز و بهشتی کالیفرنیا آتش دوزخشان را آرام خواهد کرد؟ یا با شنیدن عبارت «مسئولیت اجتماعی»، چه حالی پیدا میکنند؟
اگر چلچراغ خبر چاپ را میداد، من هم جوابی به جوابِ آقای دکتر میدادم. که خب مجله اجازهای از من نگرفت و فقط نوشت ما نویسنده (که من باشم) را نمیشناسیم، پس چاپ میکنیم. حالا مجبورم اینجا جواب بدهم. آقای دکتر! حالا سال 1399 است و نمیدانم چقدر روی حرفهای سه سال پیشتان ایستادهاید. که امیدوارم حالا کمی واقعبینانهتر به ماجرا نگاه کنید. وجدان ما مهاجران خدشهدار نیست که چرا رفتیم و خشتی را جابجا نکردیم. که کردیم یا خواستیم بکنیم. حرفهای قشنگ شما به کار افغانستان و کرهجنوبی و برزیل میخورد. ما از ناهمواری راه گریزان نبودیم. ما از بنبست حرف میزنیم. اشکال داشتن منصب بالا همین است که بین ما نیستید و اصلا زبان همدیگر را نمیفهمیم. نه تقصیر من است و نه تقصیر شما.
نه آقای دکتر. ما برای رسیدن به هوای بهشتی کالیفرنیا بیرون نزدیم. مهاجرت ما اجباری بود با ظاهری اختیاری. ناراضیام؟ اصلا و ابدا. وجدانم ناراحت است؟ چرا وجدان من باید ناراحت باشد؟ تا جایی که زورم رسید برای سه رئیسجمهور کشور کار کردم. ماهیت شغلم هم با کت و شلوار هیچ سنخیتی نداشت. کار سخت کردم. وجدان من خیلی آرام است. من خواستم، شما نخواستید.
خلاصه اینکه، به نظر من بهترین کار این است که مثل سلطان محمود، شبانه با لباس مبدل راه بیفتید توی شهر و از ما بپرسید که دردمان چیست و چرا یک به یک داریم از دست پیرمرد بادکنکفروش دور میشویم. مطمئن باشید شنیدن عبارت «مسئولیت اجتماعی» آتش دوزخ ما را روشن نمیکند. درون ما کاملا بهشتی است. کاری نکردهایم که بابت آن عذاب بکشیم. ما ده قدم برداشتیم اما شما یک قدم به سمت ما آمدید؟
کاش لااقل این یک بار انگشت اتهام را به سمت ما مردم نگیرید. ما مردمی که رفتیم یا داریم میرویم یا خستهایم. باور کنید تعدادمان کم نیست. زیادیم. ما خستگان زیادیم. انصاف نیست خستگی ما مردم را به گردن خودمان بیاندازید. انصاف نیست.
#فهیم_عطار
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
حرف آقای دکتر متین بود و خلاصهاش این میشد که مهاجرت، پاک کردن صورت مساله است. باید نرفت و ماند و باید وطن را ساخت. حتی اگر توانمان به اندازهی جابجا کردن خشتی باشد. آقای دکتر نوشته بودند که مهاجران در هشتاد سالگی پاسخ وجدانشان را چه میخواهند بدهند؟ آیا در هشتاد سالگی هوای دلانگیز و بهشتی کالیفرنیا آتش دوزخشان را آرام خواهد کرد؟ یا با شنیدن عبارت «مسئولیت اجتماعی»، چه حالی پیدا میکنند؟
اگر چلچراغ خبر چاپ را میداد، من هم جوابی به جوابِ آقای دکتر میدادم. که خب مجله اجازهای از من نگرفت و فقط نوشت ما نویسنده (که من باشم) را نمیشناسیم، پس چاپ میکنیم. حالا مجبورم اینجا جواب بدهم. آقای دکتر! حالا سال 1399 است و نمیدانم چقدر روی حرفهای سه سال پیشتان ایستادهاید. که امیدوارم حالا کمی واقعبینانهتر به ماجرا نگاه کنید. وجدان ما مهاجران خدشهدار نیست که چرا رفتیم و خشتی را جابجا نکردیم. که کردیم یا خواستیم بکنیم. حرفهای قشنگ شما به کار افغانستان و کرهجنوبی و برزیل میخورد. ما از ناهمواری راه گریزان نبودیم. ما از بنبست حرف میزنیم. اشکال داشتن منصب بالا همین است که بین ما نیستید و اصلا زبان همدیگر را نمیفهمیم. نه تقصیر من است و نه تقصیر شما.
نه آقای دکتر. ما برای رسیدن به هوای بهشتی کالیفرنیا بیرون نزدیم. مهاجرت ما اجباری بود با ظاهری اختیاری. ناراضیام؟ اصلا و ابدا. وجدانم ناراحت است؟ چرا وجدان من باید ناراحت باشد؟ تا جایی که زورم رسید برای سه رئیسجمهور کشور کار کردم. ماهیت شغلم هم با کت و شلوار هیچ سنخیتی نداشت. کار سخت کردم. وجدان من خیلی آرام است. من خواستم، شما نخواستید.
خلاصه اینکه، به نظر من بهترین کار این است که مثل سلطان محمود، شبانه با لباس مبدل راه بیفتید توی شهر و از ما بپرسید که دردمان چیست و چرا یک به یک داریم از دست پیرمرد بادکنکفروش دور میشویم. مطمئن باشید شنیدن عبارت «مسئولیت اجتماعی» آتش دوزخ ما را روشن نمیکند. درون ما کاملا بهشتی است. کاری نکردهایم که بابت آن عذاب بکشیم. ما ده قدم برداشتیم اما شما یک قدم به سمت ما آمدید؟
کاش لااقل این یک بار انگشت اتهام را به سمت ما مردم نگیرید. ما مردمی که رفتیم یا داریم میرویم یا خستهایم. باور کنید تعدادمان کم نیست. زیادیم. ما خستگان زیادیم. انصاف نیست خستگی ما مردم را به گردن خودمان بیاندازید. انصاف نیست.
#فهیم_عطار
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
محمد سوم، سلطان عثمانی نوزده برادر داشت که همۀ آنها را همان روزی که بر تخت نشست از دم تیغ گذراند و تمامی خواهران ناتنی خود را به ادرنه تبعید کرد.
در موقع تدفین برادرانش صدای گریۀ نوزادی شنید.
پرسید: این چیست؟
گفتند: صدای یکی از برادر زاده های شماست.
سلطان محمد گفت: بکشیدش تا با یتیمی زندگی نکند.
هر از چندگاهی به زیارت مقابر برادرانش میرفت و نمازی میخواند و به آنها خطاب میکرد: ای برادران، شما به لطف و رأفت من به بهشت رفتید و راحت شدید و مسئولیت دولت و حکومت را بر گردنم انداختید..!!
.
اینروزها مواقعی که صدا وسیمای جمهوری اسلامی مرتبا برای قربانیان حادثۀ هواپیمای اکراین اظهار دلسوزی و ناراحتی کرده و آنهارا شهید میدانند این داستان به ذهن متبادر می شود که گویا فراموش کردند که خودشان این فاجعه را آفریدند همانند سلطان محمد سوم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
در موقع تدفین برادرانش صدای گریۀ نوزادی شنید.
پرسید: این چیست؟
گفتند: صدای یکی از برادر زاده های شماست.
سلطان محمد گفت: بکشیدش تا با یتیمی زندگی نکند.
هر از چندگاهی به زیارت مقابر برادرانش میرفت و نمازی میخواند و به آنها خطاب میکرد: ای برادران، شما به لطف و رأفت من به بهشت رفتید و راحت شدید و مسئولیت دولت و حکومت را بر گردنم انداختید..!!
.
اینروزها مواقعی که صدا وسیمای جمهوری اسلامی مرتبا برای قربانیان حادثۀ هواپیمای اکراین اظهار دلسوزی و ناراحتی کرده و آنهارا شهید میدانند این داستان به ذهن متبادر می شود که گویا فراموش کردند که خودشان این فاجعه را آفریدند همانند سلطان محمد سوم
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
کشاورزی جایزۀ کاشت و پرورش مرغوب ترین ذرت را گرفت.
متوجه شدند که او از بذرهای مرغوب ذرت، به همسایههایش هم داده بود.
علت را از کشاورز پرسیدند، گفت: باد، بذرهای ذرت را به مزرعههای دیگر منتقل میکند. اگر همسایههای من ذرتهای خوبی نداشته باشند، باد آن بذرهای نامرغوب را به زمین من نیز میآورد و با ادغام بذرهای مرغوب و نامرغوب نتیجه کار و زحمتم، توسط نامرغوبها، خراب میشود. پس بهترین تدبیر و راه حل، اصلاح بذرهای همسایگانم میباشد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
متوجه شدند که او از بذرهای مرغوب ذرت، به همسایههایش هم داده بود.
علت را از کشاورز پرسیدند، گفت: باد، بذرهای ذرت را به مزرعههای دیگر منتقل میکند. اگر همسایههای من ذرتهای خوبی نداشته باشند، باد آن بذرهای نامرغوب را به زمین من نیز میآورد و با ادغام بذرهای مرغوب و نامرغوب نتیجه کار و زحمتم، توسط نامرغوبها، خراب میشود. پس بهترین تدبیر و راه حل، اصلاح بذرهای همسایگانم میباشد.
👇
شب نشینی هالو
https://zil.ink/Mrhalloo
👍1