🔴 مرتضي طلایی: فعال اصولگرا
ماجرای مصادره دلارهای فرزندان مسئولان در آمریکا واقعیت داشت
شما دیدید که خزانه داری آمریکا یک لیست شصت و چند نفره ای را به عنوان فرزندان مسؤلان و دولتمردان ما در گذشته و حال اعلام کرد و گفت که عدد قابل توجهی از دارایی آنها را در آمریکا مصادره کردند.
وقتی من به عنوان یک شهروند می بینم که آقازاده فلان مسؤل و همه آقازاده های مسؤلان در سطوح مختلف در آمریکا هستند و این میزان دلار در حساب های آنها بوده ، این سوال برایم مطرح می شود که آنها این دلارها را از کجا آورده اند؟ پدران آنها هم مثل ما کارمند هستند پس این پدر چگونه این همه پول میلیاردی به دلار را در حساب فرزندش در آمریکا قرار داده است؟ ..
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
ماجرای مصادره دلارهای فرزندان مسئولان در آمریکا واقعیت داشت
شما دیدید که خزانه داری آمریکا یک لیست شصت و چند نفره ای را به عنوان فرزندان مسؤلان و دولتمردان ما در گذشته و حال اعلام کرد و گفت که عدد قابل توجهی از دارایی آنها را در آمریکا مصادره کردند.
وقتی من به عنوان یک شهروند می بینم که آقازاده فلان مسؤل و همه آقازاده های مسؤلان در سطوح مختلف در آمریکا هستند و این میزان دلار در حساب های آنها بوده ، این سوال برایم مطرح می شود که آنها این دلارها را از کجا آورده اند؟ پدران آنها هم مثل ما کارمند هستند پس این پدر چگونه این همه پول میلیاردی به دلار را در حساب فرزندش در آمریکا قرار داده است؟ ..
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
# عالیجناب تاجدار :
میخواهم برای شما بنویسم ؛
براستی که چه نام با مسمایی دارید و آن تاج با ابهت چقدر برازنده شماست !
مسحور قدرت و مغلوب صلابتتان شده ام .
چه با اقتدار جهان را به تسخیر درآورده و بشریت را به تسلیم واداشته اید !
حضرت والا :
رهبران پرادعای جهان در برابر اقتدار شما وامانده اند !
نه موشکهای هوایی ، نه اژدرهای دریایی ، نه ارتشهای زمینی و نه مشتهای گره کرده .
هیچکدام ،
هیچکدام نتوانستند مقابل هیمنه جهانی تان قد علم کنند !
شما با اقتدار ثابت نمودید طبل سیاسان که سالهاست بر آن میکوبند تهیست .
و چه زیبا تحقیرشان کرده اید !
همگی از ترس شما گریخته و به کنجی خزیده اند !
در زمانه خودخواهی و خودشیفتگی ،
در غیاب انسانیت و مروت ،
شما فرمانروای مطلق زمین شده اید .
عالیجناب ؛ کووید نوزدهم :
براستی که حکومت حق شماست ...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
میخواهم برای شما بنویسم ؛
براستی که چه نام با مسمایی دارید و آن تاج با ابهت چقدر برازنده شماست !
مسحور قدرت و مغلوب صلابتتان شده ام .
چه با اقتدار جهان را به تسخیر درآورده و بشریت را به تسلیم واداشته اید !
حضرت والا :
رهبران پرادعای جهان در برابر اقتدار شما وامانده اند !
نه موشکهای هوایی ، نه اژدرهای دریایی ، نه ارتشهای زمینی و نه مشتهای گره کرده .
هیچکدام ،
هیچکدام نتوانستند مقابل هیمنه جهانی تان قد علم کنند !
شما با اقتدار ثابت نمودید طبل سیاسان که سالهاست بر آن میکوبند تهیست .
و چه زیبا تحقیرشان کرده اید !
همگی از ترس شما گریخته و به کنجی خزیده اند !
در زمانه خودخواهی و خودشیفتگی ،
در غیاب انسانیت و مروت ،
شما فرمانروای مطلق زمین شده اید .
عالیجناب ؛ کووید نوزدهم :
براستی که حکومت حق شماست ...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
وقتی از نانوایی سر خیابون نان می گیریم و به سمت خانه راه می افتیم، می گوییم "دارم میروم خانه".
وقتی از شهری که در آن درس می خوانیم می خواهیم به شهرمان برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه".
وقتی از یک کشور خارجی که در آن اقامت داریم، می خواهیم به ایران برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه".
فلیکس بام گارتنر ، ماجرا جوی اتریشی ، وقتی در لبه فضا، از کپسولش بیرون آمد و می خواست سقوط آزاد تاریخی اش را به سمت زمین شروع کند، گفت "دارم میروم خانه".
فضانوردان ایستگاه فضایی، وقتی دلشان تنگ می شود، از پنجره های کوچک ایستگاه فضایی، به زمین نگاه می کنند ، به خانه نگاه می کنند.
آنها بیشتر وقتها به جای کلمه زمین، از خانه استفاده می کنند.
به نظر می رسد هر چه از سرزمین آباء و اجدادی ، از تعصبات نژادی ، از ملیت دورتر می شویم ، هر چه بیشتر مرزهای قراردادی کشورها و قاره ها را پشت سر می گذاریم، خانه مان بزرگتر می شود و آدمها ، جدا از نژاد و رنگ و ملیت ، عضو خانوادۀ ما و برادر و خواهرمان می شوند.
از نظر فضانوردی که از فضا به زمین می نگرد ، زمین و همه موجوداتش، یک خانواده اند.
اگر روزی آدمها بدون آنکه به مرز فضا سفر کنند، به چنین دیدگاه وسیعی برسند، وقتی که به جای شهرِ من و کشورِ من، بگویند زمین من، دوره جدیدی برای بشر آغاز خواهد شد ، آنوقت است که بشر به جایگاه واقعی و هدف نهایی اش در پهنه جهان هستی پی خواهد برد شاید چیزی به نام "صلح عمومی".
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
وقتی از شهری که در آن درس می خوانیم می خواهیم به شهرمان برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه".
وقتی از یک کشور خارجی که در آن اقامت داریم، می خواهیم به ایران برگردیم ، می گوییم "دارم میروم خانه".
فلیکس بام گارتنر ، ماجرا جوی اتریشی ، وقتی در لبه فضا، از کپسولش بیرون آمد و می خواست سقوط آزاد تاریخی اش را به سمت زمین شروع کند، گفت "دارم میروم خانه".
فضانوردان ایستگاه فضایی، وقتی دلشان تنگ می شود، از پنجره های کوچک ایستگاه فضایی، به زمین نگاه می کنند ، به خانه نگاه می کنند.
آنها بیشتر وقتها به جای کلمه زمین، از خانه استفاده می کنند.
به نظر می رسد هر چه از سرزمین آباء و اجدادی ، از تعصبات نژادی ، از ملیت دورتر می شویم ، هر چه بیشتر مرزهای قراردادی کشورها و قاره ها را پشت سر می گذاریم، خانه مان بزرگتر می شود و آدمها ، جدا از نژاد و رنگ و ملیت ، عضو خانوادۀ ما و برادر و خواهرمان می شوند.
از نظر فضانوردی که از فضا به زمین می نگرد ، زمین و همه موجوداتش، یک خانواده اند.
اگر روزی آدمها بدون آنکه به مرز فضا سفر کنند، به چنین دیدگاه وسیعی برسند، وقتی که به جای شهرِ من و کشورِ من، بگویند زمین من، دوره جدیدی برای بشر آغاز خواهد شد ، آنوقت است که بشر به جایگاه واقعی و هدف نهایی اش در پهنه جهان هستی پی خواهد برد شاید چیزی به نام "صلح عمومی".
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
قسمتی از میکس زیبای آهنگ پارتژان بللاچاو (آهنگی که پارتیزانها در زمان جنگ میخوندن) که توسط تعدادی موزیسین ایتالیایی در قرنطینه، با هدف روحیه دادن به مردم و تاکید بر ماندن در منزل برای جلوگیری از گسترش ویروس کرونا، بصورت جداگانه اجرا شده است.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
جناب عالی پیام
این چند خط رو برای شما می نویسم، بیشتر چون که دلم پره و بعد چون میدونم که شما درک میکنید.
متاسفانه به اجبار امروز راهی اصفهان شدم... بین راه دوبار اتوبوس رو نگه داشتند و به شکل بسیار نادرست مسافر ها رو غربالگری کردند. توی سرما و باد همه رو تقریبا ده دقیقه بیرون از ماشین نگه داشتند. پر واضح بود که پزشک (یا ممکنه حتی پزشک هم نبوده باشه) و سربازی که با ایشون بود حتی آموزش های ابتدایی برای این کار رو ندیده بودند. به قدری تاسف انگیز بود اوضاع که خنده دار شده بود.
متاسفانه سربازی که اونجا بدون هیچ نوع مراقبتی انجام وظیفه! میکردند، با طعنه و بی ادبی بسیار، البته به مضمون، مسافر ها رو گاو تعبیر کردند. درسته ایشون جوان بودند اما درک و فهم و تربیت یک جوان ایرانی رو بسیار اندک نشون دادند.
متاسفانه گویا ایشون متوجه نبود که قرنطینه اعلام نشده و کارمندهایی که با سرکار نرفتن و در خونه موندن، باعث تشویش اذهان عمومی! میشن، کوچیکترین مشکلشون اخراج شدنه!
بسیار ناراحت شدم که ایشون با چه افتخار و قلدری نادانی خودش رو به نمایش گذاشت و سرش رو بالا گرفت.
فقط فرصت شد که بهش بگم بی ادب!
این نتیجه ی سیستم آموزشی ما است. این نتیجه ی مملکت داری سیستم نادانپرست ج ا است.
ایکاش که زودتر رها بشیم و از این چیزها کمتر ببینیم.
پیشامد ها خیلی بدتر هم بوده... این یکی نیم ساعت پیش اتفاق افتاد.
این چند خط رو برای شما می نویسم، بیشتر چون که دلم پره و بعد چون میدونم که شما درک میکنید.
متاسفانه به اجبار امروز راهی اصفهان شدم... بین راه دوبار اتوبوس رو نگه داشتند و به شکل بسیار نادرست مسافر ها رو غربالگری کردند. توی سرما و باد همه رو تقریبا ده دقیقه بیرون از ماشین نگه داشتند. پر واضح بود که پزشک (یا ممکنه حتی پزشک هم نبوده باشه) و سربازی که با ایشون بود حتی آموزش های ابتدایی برای این کار رو ندیده بودند. به قدری تاسف انگیز بود اوضاع که خنده دار شده بود.
متاسفانه سربازی که اونجا بدون هیچ نوع مراقبتی انجام وظیفه! میکردند، با طعنه و بی ادبی بسیار، البته به مضمون، مسافر ها رو گاو تعبیر کردند. درسته ایشون جوان بودند اما درک و فهم و تربیت یک جوان ایرانی رو بسیار اندک نشون دادند.
متاسفانه گویا ایشون متوجه نبود که قرنطینه اعلام نشده و کارمندهایی که با سرکار نرفتن و در خونه موندن، باعث تشویش اذهان عمومی! میشن، کوچیکترین مشکلشون اخراج شدنه!
بسیار ناراحت شدم که ایشون با چه افتخار و قلدری نادانی خودش رو به نمایش گذاشت و سرش رو بالا گرفت.
فقط فرصت شد که بهش بگم بی ادب!
این نتیجه ی سیستم آموزشی ما است. این نتیجه ی مملکت داری سیستم نادانپرست ج ا است.
ایکاش که زودتر رها بشیم و از این چیزها کمتر ببینیم.
پیشامد ها خیلی بدتر هم بوده... این یکی نیم ساعت پیش اتفاق افتاد.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 نخستین سوپرمارکت خودرویی جهان بزودی در قطر خدمات ارائه می کند.
▪️بعد از رستوران خودرویی حالا نوبت سوپرمارکت خودرویی است تا قبل از جام جهانی 2022 در قطر راه اندازی شود.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
▪️بعد از رستوران خودرویی حالا نوبت سوپرمارکت خودرویی است تا قبل از جام جهانی 2022 در قطر راه اندازی شود.
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
نمیتوانم تا خیابان بروم
بهخاطر کرونای لعنتی!
نمیدانم آن دخترک گلفروش هنوز هم گل میفروشد سر چهارراه. یعنی باز منتظر هست تا شیشه ماشین را بدهیم پایین و بپرسیم چند است. بخندد و بگوید ۱۰ هزار تومان.
ما هنوز چیزی نگفته، با سرعت بگوید نه اصلا ۸ هزار، نه ۵هزار تومان...
وقتی راه میافتیم هنوز از آینه ماشین نگاه میکند شاید آنطرف چهارراه بایستیم...
من این بار حتما ازش گل میخرم.
هر چقدر که بگوید!
آن پسری که توی مترو وسط شاوغی، فال حافظ میداد، و من هر بار میگفتم نمیخواهم. یعنی هنوز هستش توی مترو.
هر فالش فکر کنم هزار تومان بود. نمیدانم چرا یک بار هم نخریدم از او. گاهی که چند بار از جلویم رد میشد، ناامید نمیشد و باز نگاهم میکرد و دوباره میپرسید نمیخواهم؟
این بار ببینمش، حتما میخرم ازش!
شاید ایندفعه پنج فال حافظ یکجا بخرم ازش.
پیرزنی که خجالت میکشید بگوید خرجی ندارد، کنار پیادهرو، بغل ترهبار چند سمنو گذاشته بود جلویش، هیچکس هم ازش نمیخرید. از دور که میدیدم نگاهم میکرد. من میرفتم از خیابان رد میشدم، از خجالتش. ولی او باز هم نگاهم میکرد.
یعنی هنوز هستش؟
حتما سمنویش خوشمزه بوده، حتما همه امیدش فروش همان چند سمنو بوده. شاید کمک میخواسته رویش نمیشده بگوید...
یعنی بعد از عید، بعد از کرونا هم، باز سمنو میفروشد؟ باز میبینمش!
آن پسر که لباسهایش شده بودند رنگ زبالهها، تا میدید زبالهها را میبرم میرفت عقب، و نمیدانستم چرا. هیچوقت هم نشد ازش بپرسم چرا این کار را میکند.
شاید فکر میکرد از او بدم میآید، یا از لباسش. من که بدم نمیآمد از او، و از لباسش...
چرا هیچوقت نگفتمش.
شاید منتظر بوده یکبار بپرسم ازش اسمت چیست، بپرسم گرسنه نیستی!
یعنی دوباره میآیدش؟
ایندفعه حتما از او میپرسم.
میپرسم کمکی نمیخواهد.
گرسنه نیست؟
اصلا میپرسم چرا نمیرود مدرسه...
میپرسم از انقلاب ما راضی است؟
چه میگویم
او چه میداند انقلاب چی هست...
و چرا انقلاب شد!
میپرسم از خانوادهاش کسی بیمار نیست...
دارو میرسد بهشان!
کی کرونا برود...
آن ماده سگی که شش تا بچه داشت، قد و نیم قد، و زیبا، بالای خیابانمان.
آخرین باری که دیدمش پستانهایش خیلی خالی بودند. شکمش فرو رفته بود. بچههایش از سر و کول هم بالا میرفتند. ماده سگ آرام و بیصدا، خط آمدنم را، از همان دور میگرفت، فکر میکرد چیزی برایش آوردهام. من که چیزی نبرده بودم، باید مسیرم را نیمدایرهای میکردم، تا کمتر نگاهم به نگاهش بیفتد.
چرا برنمیگشتم از خانه برایش غذا ببرم؟
یعنی هنوز همان بالای خیابان ماست؟ هنوز نگاه میکند به مردمی که رد میشوند... بچههایش هنوز تپلمپل هستند؟
کرونا تمام شود حتما برای او هم غذا میبرم.
حتما هنوز منتظر است، بی زبان...
آن جوانی که میآمد داخل بیآرتی، گیتارش را در میآورد، میزد و میخواند.
میدید ۱۰۰ نفریم داخل اتوبوس هیچکس کمکش نمیکرد. راستش من میخواستم پولی بدهم، نمیدانم چرا دستم نمیرفت... .
اگر لازم نداشت که نمیآمد بالا، سرش را پایین نمیانداخت، انگشتهایش حتما درد میگرفتند از صبح که میزد. حتما حنجرهاش میگرفت.
این دفعه ببینمش بهجای دفعه قبلی هم به او چیزی میدهم، میدانم خجالت میکشد. موقع پیاده شدن میدهم خجالت نکشد...
یعنی کرونا میرود
دوباره برگردم خیابان!
خدا کند قهر نکرده باشند از ما
خدا کند کرونا نگرفته باشند
خدا کند کرونا نگیریم
من خنده آنها را دوست دارم
میدانم خنده آنها
خنده خداست...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
بهخاطر کرونای لعنتی!
نمیدانم آن دخترک گلفروش هنوز هم گل میفروشد سر چهارراه. یعنی باز منتظر هست تا شیشه ماشین را بدهیم پایین و بپرسیم چند است. بخندد و بگوید ۱۰ هزار تومان.
ما هنوز چیزی نگفته، با سرعت بگوید نه اصلا ۸ هزار، نه ۵هزار تومان...
وقتی راه میافتیم هنوز از آینه ماشین نگاه میکند شاید آنطرف چهارراه بایستیم...
من این بار حتما ازش گل میخرم.
هر چقدر که بگوید!
آن پسری که توی مترو وسط شاوغی، فال حافظ میداد، و من هر بار میگفتم نمیخواهم. یعنی هنوز هستش توی مترو.
هر فالش فکر کنم هزار تومان بود. نمیدانم چرا یک بار هم نخریدم از او. گاهی که چند بار از جلویم رد میشد، ناامید نمیشد و باز نگاهم میکرد و دوباره میپرسید نمیخواهم؟
این بار ببینمش، حتما میخرم ازش!
شاید ایندفعه پنج فال حافظ یکجا بخرم ازش.
پیرزنی که خجالت میکشید بگوید خرجی ندارد، کنار پیادهرو، بغل ترهبار چند سمنو گذاشته بود جلویش، هیچکس هم ازش نمیخرید. از دور که میدیدم نگاهم میکرد. من میرفتم از خیابان رد میشدم، از خجالتش. ولی او باز هم نگاهم میکرد.
یعنی هنوز هستش؟
حتما سمنویش خوشمزه بوده، حتما همه امیدش فروش همان چند سمنو بوده. شاید کمک میخواسته رویش نمیشده بگوید...
یعنی بعد از عید، بعد از کرونا هم، باز سمنو میفروشد؟ باز میبینمش!
آن پسر که لباسهایش شده بودند رنگ زبالهها، تا میدید زبالهها را میبرم میرفت عقب، و نمیدانستم چرا. هیچوقت هم نشد ازش بپرسم چرا این کار را میکند.
شاید فکر میکرد از او بدم میآید، یا از لباسش. من که بدم نمیآمد از او، و از لباسش...
چرا هیچوقت نگفتمش.
شاید منتظر بوده یکبار بپرسم ازش اسمت چیست، بپرسم گرسنه نیستی!
یعنی دوباره میآیدش؟
ایندفعه حتما از او میپرسم.
میپرسم کمکی نمیخواهد.
گرسنه نیست؟
اصلا میپرسم چرا نمیرود مدرسه...
میپرسم از انقلاب ما راضی است؟
چه میگویم
او چه میداند انقلاب چی هست...
و چرا انقلاب شد!
میپرسم از خانوادهاش کسی بیمار نیست...
دارو میرسد بهشان!
کی کرونا برود...
آن ماده سگی که شش تا بچه داشت، قد و نیم قد، و زیبا، بالای خیابانمان.
آخرین باری که دیدمش پستانهایش خیلی خالی بودند. شکمش فرو رفته بود. بچههایش از سر و کول هم بالا میرفتند. ماده سگ آرام و بیصدا، خط آمدنم را، از همان دور میگرفت، فکر میکرد چیزی برایش آوردهام. من که چیزی نبرده بودم، باید مسیرم را نیمدایرهای میکردم، تا کمتر نگاهم به نگاهش بیفتد.
چرا برنمیگشتم از خانه برایش غذا ببرم؟
یعنی هنوز همان بالای خیابان ماست؟ هنوز نگاه میکند به مردمی که رد میشوند... بچههایش هنوز تپلمپل هستند؟
کرونا تمام شود حتما برای او هم غذا میبرم.
حتما هنوز منتظر است، بی زبان...
آن جوانی که میآمد داخل بیآرتی، گیتارش را در میآورد، میزد و میخواند.
میدید ۱۰۰ نفریم داخل اتوبوس هیچکس کمکش نمیکرد. راستش من میخواستم پولی بدهم، نمیدانم چرا دستم نمیرفت... .
اگر لازم نداشت که نمیآمد بالا، سرش را پایین نمیانداخت، انگشتهایش حتما درد میگرفتند از صبح که میزد. حتما حنجرهاش میگرفت.
این دفعه ببینمش بهجای دفعه قبلی هم به او چیزی میدهم، میدانم خجالت میکشد. موقع پیاده شدن میدهم خجالت نکشد...
یعنی کرونا میرود
دوباره برگردم خیابان!
خدا کند قهر نکرده باشند از ما
خدا کند کرونا نگرفته باشند
خدا کند کرونا نگیریم
من خنده آنها را دوست دارم
میدانم خنده آنها
خنده خداست...
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
" ضرورت وجود #داعش در ساوالان! "
(حکایتی آشنا برای عبرت ما!)
دههی فجر امسال فیلم سینمایی ساوالان (محصول ۱۳۶۸ به کارگردانی یدالله صمدی) رو از تلویزیون پخش کردند...
مثل بیشتر فیلمای دههیفجری! که توشون همه مردم روستاها تا قبل از انقلاب، ساده و دربدر و زیربارظلمرو بودند و کدخداشونم یه پله از اونا فلکزدهتر و باجبدهتر! نشون داده میشه و به مَدد انقلاب! یهو از اینرو به اونرو میشند و روشنفکر و مبارز و... !، توی این فیلم هم مردم دهِ آباد و سرسبزِ "ساوالان" هر سال باید کلی باج به راهزنا که گَهگُداری میومدند جیرهشون رو بگیرند میدادند...
تقریباً یه کُپی از فیلم هندی شعله، البته بدون رقصِ بَسَنتی!!!
القصّه یه روز مردم ده به خودشون اومدند که تا کی باید به راهزنا باج بدیم؟...
که با همفکری دستفروش دورهگرد ، کدخدای آبادی میره و یه عده تفنگچی از شهر مرزی کشور همسایه (عثمانی!) اجیر میکنه تا جلوی راهزنا رو بگیرند...
اتفاقاً نقشه جواب میده و تفنگچیا یه نَسق درست و حسابی از راهزنا میگیرند و خیلیاشون رو میکُشند و یه عدهشون رو اسیر میکنند... البته همون شب که مردم ده سرگرم جشن پیروزی بودند یکی (که بعداً معلوم میشه از همون تفنگچیای مزدوره!) راهزنای زندانی و خلع سلاح شده رو فراری میده...
اما بدبختی مردم ده تازه از اینجا شروع میشه؛ جور کردن خَرجوبَرج و آذوقه و علیق دستهی تفنگچیا با مردمه... دستهی تفنگچیا هم اهل بریز و بپاش در حد اعلی!...
بعد یه مدّت کمکم سَروصدای مردم ده درمیاد که تا کی باید بهترین مرغ و خروس و گاو و گوسفندمون رو واسه اینا کباب کنیم و... اینا هم فقط اینجا بخورند و بخوابند؟و تازه به ناموسمون هم چشم طمع داشته باشند... حالا هم که دیگه شَرِّ یاغیا کنده شده...
خلاصه کدخدای ده ترسون و لرزون میاد سراغ سرکردهی تفنگچیا و ماجرا رو میگه و عذرشون رو میخواد...
سرکرده هم علیرغم میل باطنیش برای تَرِک همچین سرزمین آباد و این بساط عیش و نوش مُرَتب، میگه باشه خیالی نیست... اما از اونطرف میره و راهزنای فراری رو مُسلّح و تجهیز میکنه و بهشون میگه حالا میتونید بازم به ده حمله کنید... هنوز سرکرده و افرادش از ده دور نشده بودند که راهزنا میریزند توی ده... کدخدا از ترس میفرسته سراغ سرکرده تفنگچیا که دستم به دامنتون برگردید و به دادمون برسید...
تفنگچیا هم از خداخواسته برمیگردند و دوباره روز از نو روزی از نو... راهزنا رو فراری میدند و خودشون دوباره میشند خانِ ده... و مردم ده هم نوکر بیجیره و مواجبشون
بماند که بعدها پهلوون ده مردم رو علیه اونا میشورونه و واسه جنگ با اونا آموزششون میده... و اونا رو از ده بیرون میکنند...
هیچی دیگه ، همین!
فقط خواستم بگم همیشه #داعش بوده و البتّه #داعشهراسی نیز!
#زورو
@zorro_ch
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
(حکایتی آشنا برای عبرت ما!)
دههی فجر امسال فیلم سینمایی ساوالان (محصول ۱۳۶۸ به کارگردانی یدالله صمدی) رو از تلویزیون پخش کردند...
مثل بیشتر فیلمای دههیفجری! که توشون همه مردم روستاها تا قبل از انقلاب، ساده و دربدر و زیربارظلمرو بودند و کدخداشونم یه پله از اونا فلکزدهتر و باجبدهتر! نشون داده میشه و به مَدد انقلاب! یهو از اینرو به اونرو میشند و روشنفکر و مبارز و... !، توی این فیلم هم مردم دهِ آباد و سرسبزِ "ساوالان" هر سال باید کلی باج به راهزنا که گَهگُداری میومدند جیرهشون رو بگیرند میدادند...
تقریباً یه کُپی از فیلم هندی شعله، البته بدون رقصِ بَسَنتی!!!
القصّه یه روز مردم ده به خودشون اومدند که تا کی باید به راهزنا باج بدیم؟...
که با همفکری دستفروش دورهگرد ، کدخدای آبادی میره و یه عده تفنگچی از شهر مرزی کشور همسایه (عثمانی!) اجیر میکنه تا جلوی راهزنا رو بگیرند...
اتفاقاً نقشه جواب میده و تفنگچیا یه نَسق درست و حسابی از راهزنا میگیرند و خیلیاشون رو میکُشند و یه عدهشون رو اسیر میکنند... البته همون شب که مردم ده سرگرم جشن پیروزی بودند یکی (که بعداً معلوم میشه از همون تفنگچیای مزدوره!) راهزنای زندانی و خلع سلاح شده رو فراری میده...
اما بدبختی مردم ده تازه از اینجا شروع میشه؛ جور کردن خَرجوبَرج و آذوقه و علیق دستهی تفنگچیا با مردمه... دستهی تفنگچیا هم اهل بریز و بپاش در حد اعلی!...
بعد یه مدّت کمکم سَروصدای مردم ده درمیاد که تا کی باید بهترین مرغ و خروس و گاو و گوسفندمون رو واسه اینا کباب کنیم و... اینا هم فقط اینجا بخورند و بخوابند؟و تازه به ناموسمون هم چشم طمع داشته باشند... حالا هم که دیگه شَرِّ یاغیا کنده شده...
خلاصه کدخدای ده ترسون و لرزون میاد سراغ سرکردهی تفنگچیا و ماجرا رو میگه و عذرشون رو میخواد...
سرکرده هم علیرغم میل باطنیش برای تَرِک همچین سرزمین آباد و این بساط عیش و نوش مُرَتب، میگه باشه خیالی نیست... اما از اونطرف میره و راهزنای فراری رو مُسلّح و تجهیز میکنه و بهشون میگه حالا میتونید بازم به ده حمله کنید... هنوز سرکرده و افرادش از ده دور نشده بودند که راهزنا میریزند توی ده... کدخدا از ترس میفرسته سراغ سرکرده تفنگچیا که دستم به دامنتون برگردید و به دادمون برسید...
تفنگچیا هم از خداخواسته برمیگردند و دوباره روز از نو روزی از نو... راهزنا رو فراری میدند و خودشون دوباره میشند خانِ ده... و مردم ده هم نوکر بیجیره و مواجبشون
بماند که بعدها پهلوون ده مردم رو علیه اونا میشورونه و واسه جنگ با اونا آموزششون میده... و اونا رو از ده بیرون میکنند...
هیچی دیگه ، همین!
فقط خواستم بگم همیشه #داعش بوده و البتّه #داعشهراسی نیز!
#زورو
@zorro_ch
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
سلام جناب عالی پیام امروز که به برکت اینترنت وشبکه های مجازی از دنیا بعنوان دهکده جهانی یاد میشود واقعا جای تاسف دارد که مسیولین کشور ما که در بیانیه آقای طریف درخواست 3میلیون دویست هزار کیت تشخیص از سازمان بهداشت جهانی را طرح کرده اند حال با حضور پزشکان بدون مرز در کشور برای کمک به مردم مخالفند به نظر میرسد آقایون فقط وسایل و تجهیزات پزشکی را میخواهند تا بدون نظارت آنها وسایل را به گروههای لبنانی و عراقی و فلسطینی و حوثی بفرستند چرا که اگر آنها در کشور باشند دیکر امکان دله دزدی و فروش تجهیزات در بازار سیاه برایشان سخت خواهد شد پس چه بهتر وسایل را بگیرند و خود پزشکان را جاسوس و یا بقولی اجنه همکار سازمانهای جاسوسی معرفی کنند واقعا بدا به حال ملت ایران در هزاره سوم 😢😢😢😢😭😭😭
شب نشيني هالو
✅🔵🔴حالا که دیدن جهان اسلام وائمه هیچ کاری از دستشان برنمی آید وکسی را شفا ندادند، آمده انتقاد میکند. آنهم از رو متن یعنی این که نوشتن و دستش دادن 🔹 می گوید چیزی به نام طب اسلامی نداریم؛ از سویی عده ای به نام "طب اسلامی" برای منافع خود سودجویی کرده و مشکلاتی…
سلام استاد
حالاکه آقای مکارم شیرازی فرموده اند
مجموعه ای بنام طب اسلامی نداریم
به جزچندآیه وروایت درمورد پیشگیری ودرمان وافرادی بنام طب اسلامی دکانی بازکرده اند وبه قول ایشان به جهان اسلام ضربه هم
زده اند...
لطف کنید ازایشان ودیگر مراجع بپرسید
آیااساسا چیزی بنام اقتصاد اسلامی،یا
سیاست اسلامی ،یا فرهنگ اسلامی ،یاهنراسلامی وجود دارد یاخیر..
باتشکر لطفا بدون ذکرنام
حالاکه آقای مکارم شیرازی فرموده اند
مجموعه ای بنام طب اسلامی نداریم
به جزچندآیه وروایت درمورد پیشگیری ودرمان وافرادی بنام طب اسلامی دکانی بازکرده اند وبه قول ایشان به جهان اسلام ضربه هم
زده اند...
لطف کنید ازایشان ودیگر مراجع بپرسید
آیااساسا چیزی بنام اقتصاد اسلامی،یا
سیاست اسلامی ،یا فرهنگ اسلامی ،یاهنراسلامی وجود دارد یاخیر..
باتشکر لطفا بدون ذکرنام
سلام آقای عالی پیام
امیدوارم این چند کلمه حرف من که از خوانندگان مطالب شما هستم را منتشر فرمایید ایین نامیمونی رواج دارد که اگر کسی خطایی دارد بجای نقد حرفها و نظراتش فورا به او یک برچسب زده میشود و بایکوت فکری و خبری می کنیم این روش در ۴۰ سال گذشته توسط جمهوری اسلامی و مخالفانش اجرا شده و متاسفانه تمامی هم ندارد، شما که ادعای تفکر و تعقل دارید به این دوستان یادآوری کنید که مزدور آمریکا(از نظر جمهوری اسلامی) هم می تواند سخن صحیح و درستی را بگوید و یا مزدور حکومت (از نظر مخالفان جمهوری اسلامی مانند آقای امید دانا ) می تواند مطالب منطقی هم بگوید بجای انگ زدن، توهین و افترا و فحاشی به مخالفانمان چهار کلمه حرف حساب در رد یا تایید موارد بگوییم و انتخاب را به بینندگان و خوانندگان بگذاریم اصرار بر مواضع مان و استفاده از روشهای نامطلوب تخریبی اعم از اینکه حق و یا ناحق باشد در مخاطب اجباری ناخوشایند را تلقین می نماید که در نهایت به نتیجه مطلوب ما منجر نخواهد شد. یادمان باشد شناخت شعور و آگاهی تزریقی نیست و باید داوطلبانه باشد. از مطر من بیان زیبای شما در قالب شعر به اندازه صد مقاله انتقادی اثر دارد ولی تفحص در زندگی مردم غیر از گناهی ثمری ندارد از نظر من حتی شمر هم می تواند گاهی راست بگوید و آیت الله هم می تواند گاهی دروغ بگوید و بالعکس، لذا یاد بگیریم در منظر نقد به گفته ها قضاوت کنیم نه به افراد .
با سپاس
از طرف: یک فعال اجتماعی
امیدوارم این چند کلمه حرف من که از خوانندگان مطالب شما هستم را منتشر فرمایید ایین نامیمونی رواج دارد که اگر کسی خطایی دارد بجای نقد حرفها و نظراتش فورا به او یک برچسب زده میشود و بایکوت فکری و خبری می کنیم این روش در ۴۰ سال گذشته توسط جمهوری اسلامی و مخالفانش اجرا شده و متاسفانه تمامی هم ندارد، شما که ادعای تفکر و تعقل دارید به این دوستان یادآوری کنید که مزدور آمریکا(از نظر جمهوری اسلامی) هم می تواند سخن صحیح و درستی را بگوید و یا مزدور حکومت (از نظر مخالفان جمهوری اسلامی مانند آقای امید دانا ) می تواند مطالب منطقی هم بگوید بجای انگ زدن، توهین و افترا و فحاشی به مخالفانمان چهار کلمه حرف حساب در رد یا تایید موارد بگوییم و انتخاب را به بینندگان و خوانندگان بگذاریم اصرار بر مواضع مان و استفاده از روشهای نامطلوب تخریبی اعم از اینکه حق و یا ناحق باشد در مخاطب اجباری ناخوشایند را تلقین می نماید که در نهایت به نتیجه مطلوب ما منجر نخواهد شد. یادمان باشد شناخت شعور و آگاهی تزریقی نیست و باید داوطلبانه باشد. از مطر من بیان زیبای شما در قالب شعر به اندازه صد مقاله انتقادی اثر دارد ولی تفحص در زندگی مردم غیر از گناهی ثمری ندارد از نظر من حتی شمر هم می تواند گاهی راست بگوید و آیت الله هم می تواند گاهی دروغ بگوید و بالعکس، لذا یاد بگیریم در منظر نقد به گفته ها قضاوت کنیم نه به افراد .
با سپاس
از طرف: یک فعال اجتماعی
شب نشيني هالو
سلام 👈البته اینجا انستیتو پاستور یا موسسه رازی و دانشجو ها در حال آموزش، چرا که پزشکان با این حیوانات به راحتی کار میکنند
سلام استاد عزیز پزشکان در انستیتو پاستور و یا مراکز تحقیقاتی متأسفانه نقش چندانی ایفا نمیکند و اکثراً متخصصان رشتههای علوم پایه هستند مانند رشته های بیوتکنولوژی و ژنتیک و بیوشیمی و میکروبیولوژی و...
که این متخصصان سالهای سال است که در حق آنها اجحاف شده و بسیاری از آنها مجبور به ترک وطن و مهاجرت شدهاند و نبود این محققان امروزه خیلی به چشم میخورد
که این متخصصان سالهای سال است که در حق آنها اجحاف شده و بسیاری از آنها مجبور به ترک وطن و مهاجرت شدهاند و نبود این محققان امروزه خیلی به چشم میخورد
سلام استاد عزيز
ممنون بابت ارسال اين بى صنمى
اما نمى دانم چرا نسبت به شما محبتى ويژه دارم
و هموطنى دلسوز و صاحب رأى مى دانمتان
اميدوارم از اين بحران بسلامت عبور كنيد
ما هم در مالزى هستيم تا حالا دو نفر بسبب كرونا مرده اند برخى منابع تا ٨ نفر اعلام كرده اند
دولت ، كل كشور را دو هفته تعطيلى ملى اعلام كرده و به قرنطينه برده و امروز هم مجددا دو هفته ديگر تمديد كرد و با وجود امكانات و ثروت از كشورهاى ديگر كمك خواسته.
دو سه روز پيش پادشاه كل ايالت هاى مالزى با لباس عادى در خيابان با ماموران جهت كنترل قرنطينه همكارى مى كرد و به بيمارستان و مركز كنترل ويروس رفته بود و هنوز هم بشدت پيگير است البته پادشاهان در مالزى قدرت سياسى و اجرايى نداشته و جنبه سنتى و سمبليك هستند
نخست وزير جديد محى الدين ياسين
ساعت به ساعت گزارش مى دهد
از دو روز پيش ارتش و نيروهاى ويژه هم براى كنترل و شدت قرنطينه در خيابان ها و راه ها مستقر شده اند
وقتى اين دقت و كنترل را در اينجا و ساير كشورهاى دنيا مى بينم دلم براى هموطنان و كشورم مى سوزه
ممنون بابت ارسال اين بى صنمى
اما نمى دانم چرا نسبت به شما محبتى ويژه دارم
و هموطنى دلسوز و صاحب رأى مى دانمتان
اميدوارم از اين بحران بسلامت عبور كنيد
ما هم در مالزى هستيم تا حالا دو نفر بسبب كرونا مرده اند برخى منابع تا ٨ نفر اعلام كرده اند
دولت ، كل كشور را دو هفته تعطيلى ملى اعلام كرده و به قرنطينه برده و امروز هم مجددا دو هفته ديگر تمديد كرد و با وجود امكانات و ثروت از كشورهاى ديگر كمك خواسته.
دو سه روز پيش پادشاه كل ايالت هاى مالزى با لباس عادى در خيابان با ماموران جهت كنترل قرنطينه همكارى مى كرد و به بيمارستان و مركز كنترل ويروس رفته بود و هنوز هم بشدت پيگير است البته پادشاهان در مالزى قدرت سياسى و اجرايى نداشته و جنبه سنتى و سمبليك هستند
نخست وزير جديد محى الدين ياسين
ساعت به ساعت گزارش مى دهد
از دو روز پيش ارتش و نيروهاى ويژه هم براى كنترل و شدت قرنطينه در خيابان ها و راه ها مستقر شده اند
وقتى اين دقت و كنترل را در اينجا و ساير كشورهاى دنيا مى بينم دلم براى هموطنان و كشورم مى سوزه
پروردگارا... مدارس را هرچه سریعتر بازگشایی بفرما، بنده نمیتوانم آنلاین تدریس بکنم
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴سوراخای سیب زمینی رو با خاک و گِل میگیرن بعد میفروشن
همچین ملت بیرحمی شدیم..
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo
همچین ملت بیرحمی شدیم..
👇
شب نشینی هالو
@sh_n_halloo
کانال اشعار #هالو
@mrhallo